Friday, August 09, 2024

 


باد ما را با خود خواهد برد 

Monday, August 05, 2024


جهانی نوین 

با درودهای گرم بر تک تک سپیدان فخر بشری 

سریعا با نوشابه های گرم و سرد خود به کنار آتش مادر بیایید 
و دقت کنید 

نمیدانم خاطرتان هست یا نه ولی من تقریبا هر مدت یک بار 
به تمامی ملتها گفته م که 

- شما باید با نرمش و معقولانه و بالغانه رفته به رفته حق غصب شده خود برسید 
وقتی به اندازه کافی به آنها نزدیک شدید خودتان یقه های هریک را در کشور خود
خواهند گرفت و از معلمان و وکیلان و مدعیان حقوق دزدیده شده اش خواهند گرفت 

اکنون به نظرم می رسد که مردم سراسر جهان در هر کشوری
بیدار شده اند و رهروان آزادیخواهشان همان خواست ایران و
امریکا و لبنان و.............را دارند 

بنابراین من به همه مردم جهان باری دیگر توصیه میکنم که چون 
در مرحله رودرروی خباثت و مسخره بازی و بولی کردن قرار داریم 
یونگ میگوید پلیدان شیطان صفت به دلیل خصلت شیطانی هی 
تلاش برای انفجار وخون ریزی وکابوس

پس عقل و بلوغ به ما میگوید که
 این ماجرا و حذف فیزیکی زرت و
زورت بعد از سیاهی لجنی  
ما باید باید باید صبور باشیم و به کسی حمله نکنیم
کسی که  دلیل و برهان برای سخنانش دارد نمیتوان پیروز شد  
که کثافت و عفونی و زنگ زدگی قرون واعصار
مرگ ملت ها دلیلی ساده و یونگی دارد کسانی در هر جامعه 
هستند که مایلند زندگی های خودشان زیبا وروش و آفتابی 
ولی زندگی های دیگران اگر در دخمه های معدن وکارهای زیر 
دریایی وبگیر وبروووووووووو

بیشترخواهم نوشت 

نانا زولا 

ONE MORE 

Sunday, August 04, 2024

 


“Wisely and slow; they stumble that run fast.”
 William Shakespeare, Romeo and Juliet

Friday, August 02, 2024

 

خیزید و خز آرید که هنگام    خزانست

باد خنک از جانب خوارزم وزانست/

/آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست

گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست

کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار

'/,طاووس بهاری را، دنبال بکندند

پرش ببریدند و به کنجی بفکندند

خسته به میان باغ به زاریش پسندند

با او ننشینند و نگویند و نخندند/

وین پر نگارینش بر او باز نبندند

تا بگذرد آذر مه و آید (سپس) آذا

شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست

کرده /دو رخان زرد و برو پرچین کردست

دل غالیه فامست و رخش چون گل زردست

گوییکه شب دوش می و غالیه خوردست/

بویش همه بوی سمن و مشک ببردست

رنگش همه رنگ دو رخ عاشق بیمار

چون سیم درونست و چو دینار برونست

آکنده بدان سیم درون لؤلؤ شهوار

/نارنج چو دو کفهٔ سیمین ترازو

هردو ز زر سرخ طلی کرده برون سو

/آکنده به کافور و گلاب خوش و لؤلؤ

وانگاه یکی زرگر زیرک‌دل جادو

با راز به هم باز نهاده لب هر دو

رویش به سر سوزن بر آژده هموار

یک پایک او را ز بن اندر بشکسته

وآویخته او را به دگر پای نگونسار

وان نار بکردار یکی حقهٔ ساده

بیجاده همه رنگ بدان حقه بداده

لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده

تو سلب زرد بر آن روی فتاده

بر سرش یکی غالیه‌دانی بگشاده

واکنده در آن غالیه دان سونش دینار

وان سیب چو مخروط یکی گوی تبرزد

در معصفری آب زده باری سیصد

بر گرد رخش بر، نقطی چند ز بسد

وندر دم او سبز جلیلی ز زمرد

واندر شکمش خردک خردک دو سه گنبد

زنگی بچه‌ای خفته به هر یک در، چون قار

دهقان به سحرگاهان کز خانه بیاید

نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید

نزدیک رز آید، در رز را بگشاید

تا دختر رز را چه به کارست و چه باید

یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید

الا همه آبستن و الا همه بیمار

گوید که شما دخترکان را چه رسیده‌ست؟

رخسار شما پردگیان را که بدیده‌ست؟

وز خانه شما پردگیان را که کشیده‌ست؟

وین پردهٔ ایزد به شما بر که دریده‌ست؟

تا من بشدم خانه، در اینجا که رسیده‌ست؟

گردید به کردار و بکوشید به گفتار

تا مادرتان گفت که من بچه بزادم

از بهر شما من به نگهداشت فتادم

قفلی به در باغ شما بر بنهادم

درهای شما هفته به هفته نگشادم

کس را به مثل سوی شما بار ندادم

گفتم که برآیید نکونام و نکوکار

امروز همی بینمتان «بارگرفته»

وز بار گران جرم تن آزار گرفته

رخسارکتان گونهٔ دینار گرفته

زهدانکتان بچهٔ بسیار گرفته

پستانکتان شیر به خروار گرفته

آورده شکم پیش و ز گونه شده رخسار

من نیز مکافات شما باز نمایم

اندام شما یک به یک از هم بگشایم/

از باغ به زندان برم و دیر بیایم

چون آمدمی نزد شما دیر نپایم

اندام شما زیر لگد خرد بسایم

زیرا که شما را به جز این نیست سزاوار

بر پشت نهدشان و سوی خانه بردشان

وز پشت فرو گیرد و بر هم نهد انبار

از بند شبانروزی بیرون نهلدشان

تا خون برود از تنشان پاک، بیکبار

آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان

جایی فکند دور و نگردد به کرانشان/

خونشان همه بردارد و جانشان و روانشان

وندر فکند باز به زندان گرانشان

سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان

داند که بدان خون نبود مرد گرفتار

یک روز سبک خیزد، شاد و خوش و خندان

پیش آید و بردارد مهر از در و بندان

/چون در نگرد باز به زندانی و زندان

صد شمع و چراغ اوفتدش بر لب و دندان

گل بیند چندان و سمن بیند چندان

چندانکه به گلزار ندیده‌ست و سمن‌زار


Thursday, August 01, 2024

 


The English think they are free. They are free only during the election of members of parliament.” — Jean-Jacques Rousseau