Wednesday, May 31, 2006

باغهاي فلورانس
فلورانس و پادووا در ايتاليا صاحب زيباترين باغ هاي
جهان هستند
باغ هائي که در همه آنها غبار تاريخ را ميتوان کاملا
حس کرد
مردمي را که در آنها راه رفته و زندگي کرده و از ميان
رفته اند
اين سه عکس را برايتان گذاردم
و فيلمي است به نام آپ . ات .د . ويلا که شون پن در
آن بازي ميکند و از کتاب سامرست موام به فيلم
برگردانده شده
و در فيلم يکي از اين باغ ها را و طبيعت بي نظير آن
بخش را ميتوان شاهد بود . نانا

به کجا مينگري ؟
به شب که تيره چون روز من است ؟
يا به عکست در قاب ؟
کدر از آه جگر سوز من است ؟
از شاعري گمنام . نانا
Tuesday, May 30, 2006
تمرين !!!!
بچه ها راستي يه چيز ديگه از خودم براتون بگم که شناختتون
از من زياد بشه .
به جون خودم اون اوائل که اومده بودم امريکا و به تاريخشون
کمي علاقمند شدم ها شروع کردم با جديت قانون اساسي
اينها را خوندن درست مثل يک وکيل و براي هر مورد مثال ها
را از حفظ کردن و از همه اينان مخوفتر !!!! تمرينش با پليس هاي
امريکائي!!!
يعني يه دفه مثلني ميرفتم وسط و به پليس ميگفتم که اين
بچه ها رو که داري دستبند از عقب ميزني اگرمچ دستشان
بشکند جرمي است که تو مجرمي
و سر و کارت با قاضي هاي محاکمات بچه هاست و نفرتشان از
بالغان بچه آزار ....
خوب بسياري از مواقع پاسخم ميدادند - برو کنار بذار باد بياد !!!
ولي گاهي هم مثلن
دستبند را از جلو بهشان ميزدند
چون نميدانم ميدانيد که گويا دستبند از عقب بسيار دردناک است
و از لحظه به دست زدن درد دارد تا باز کردنش .
يعني هي با اينها سر و کله حقوقي ميزدم
تا بالاخره موارد خيلي سخت و سختر شد و حوصله ام هم سر رفت
و گفتم
- کون لقشون با قانون اساسيشون ولم کن !!!!!!!!! نانا
بچه ها راستي يه چيز ديگه از خودم براتون بگم که شناختتون
از من زياد بشه .
به جون خودم اون اوائل که اومده بودم امريکا و به تاريخشون
کمي علاقمند شدم ها شروع کردم با جديت قانون اساسي
اينها را خوندن درست مثل يک وکيل و براي هر مورد مثال ها
را از حفظ کردن و از همه اينان مخوفتر !!!! تمرينش با پليس هاي
امريکائي!!!
يعني يه دفه مثلني ميرفتم وسط و به پليس ميگفتم که اين
بچه ها رو که داري دستبند از عقب ميزني اگرمچ دستشان
بشکند جرمي است که تو مجرمي
و سر و کارت با قاضي هاي محاکمات بچه هاست و نفرتشان از
بالغان بچه آزار ....
خوب بسياري از مواقع پاسخم ميدادند - برو کنار بذار باد بياد !!!
ولي گاهي هم مثلن
دستبند را از جلو بهشان ميزدند
چون نميدانم ميدانيد که گويا دستبند از عقب بسيار دردناک است
و از لحظه به دست زدن درد دارد تا باز کردنش .
يعني هي با اينها سر و کله حقوقي ميزدم
تا بالاخره موارد خيلي سخت و سختر شد و حوصله ام هم سر رفت
و گفتم
- کون لقشون با قانون اساسيشون ولم کن !!!!!!!!! نانا
بازم پلنگ بازي !!!!!
واي بچه ها جون باز يکي از اون پلنگ صورتي بازيها کردم که گفتم
براتون بنويسم .
ابتدا بذارين يه زن و شهر امريکائي خل و ديونه رو براتون داستانشو
بگم بعد برم سر پلنگيت صوريتيت خوديتم !!!
جونم براتون بگه روز شنبه بعد از تمامي زحمات و شرکت تخمي در
مراسم دانشگاه با يک زن و شوهر استاد از دپارتمان هاي ديگر براي
شام به رستوراني رفتيم و سر ميز غذا بعد از نوشيدن شرابي
هنگامي که سر اين دو گرم شد يک ماجرا برايم گفتند که از خنده
روده بر شدم .
ابتدا زنه گفت :
- ميدوني نانا اين کوين خيلي خل و چله بيست سال پيش رفته بود
امريکاي جنوبي و نميدونم از کجا يه بچه ميمون خريد و به امريکا آورد
و به قدري به اين بچه ميمون آزادي داد که احساس خفقان نکنه که
اين بچه ميمون شروع به نوشيدن آبجو و ويسکي کرد و کارش به
جائي رسيد که يک الکليک به تمامي معني بود و در چهارده سالگي
به دليل بيماري کبد مرد
و اين شوهر خل و چل من به قدري دوستش دارد که اکنون شش
سال است فريزي مخصوص خريده و او را در فريزر نهاده و نگاهش
ميدارد و هر از گاهي به او سري زده و نگاهش ميکند !!!!
به اينجا که رسيد مردک پريد وسط حرف و گفت :
- خوب خانوم خانما چرا خودت را نميگي که پس از ديدن رفتار انساني
ميمون من از خوردن مشروب خودت هم شروع کردي به گربه خود
آبجو و ويسکي دادن و هر روز شاهد رفتار غير گربه اي او بودن و
خنديدن!!!!!!
و اما ديروز که مموريال دي بود در امريکا و قرار است مرده ها آزاد باشند
ولي بسياري از زنده ها براي حراجي نيمه قيمت مردم را به سر کارها
ميکشند !! دوستي سراغم آمد براي کوتاه مدت که قرار شد شام با
هم بخوريم و از آنجا که حال و حوصله آشپزي نداشتم گفتم نظرت راجع
به غذاي ايراني رستوران چيست از آنجا که عاشق چلوکباب ما شده !!
به شدت استقبال کرد .
حوالي پنج بعد از ظهر به او گفتم کمي تلويزيون نگاه کند من رفته و بر
خواهم گشت .
به يک چلوکبابي نزديک خانه که غذايش خيلي خوب نيست ولي بد هم
نيست رفته و نه تنها آن را بلکه کل مغازه هاي ايراني و عرب حوالي
آن را بسته ديدم
رستوراني ايراني چلوکبابي در هوستون است به نام گارسون که اين
رستوران در سطح شهر بسيار معروف شده و بيشترين رقم مشتري
امريکائي را دارد
غذايش عاليست و از آن مهمتر در گوشه اي از رستوران تنوري درست
کرده و همزمان با غذاهاي ايراني نان تافتون به همان سبک ايران سي
سال پيش ميدهد همراه با سبزي و باقي مخلفات
ولي نيم ساعتي راه است با رانندگي
رفتم و هنگامي که رسيدم ديدم کاملا تصادفي باز است و چند گروه
کوچک مشغول صرف نميدانم نهار يا شام ؟
يکي از گارسون ها جلو آمد و هنگامي که درخواست غذا
را با نان گفتم گفت - متاسفانه آشپز ما امروز نيست و ما نميتوانيم
نان درست کنيم
اين مشتري هاي نشسته هم نان ميخواهند بد جوري زيرا عرب هستند
و مانند ما ايراني ها نان زياد ميخورند !!!!!
گفتم صاحبش کجاست ؟
- گفت صاحبش فوت کرده و اکنون اينجا توسط گروه گردانده ميشود .
بسيار متاسف شدم اين مرد بدبخت زحمت کش که همراه آواره گان
ديگر ايراني به امريکا امد با خون دل و رنج بسيار اين رستوران را باز
کرد و معروف شد و تقريبا موقع استراحتش رسيده بوده که بر اثر
سرطان ريه ميميرد و او حتي سيگاري هم نبوده !!!( اينم براي خوش
کردن و گول زدن خودمون سيگاري ها که هرکي از ريه بميره و سيگاري
نباشه ماها مثل اينکه بيا ...بزنيم ...حتما سيگاري نبودنش را مصرانه
و بلا انتزاع اعلام ميکنيم مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟)
به هر حال ديدم که صاحب که مرده و مناسبت روز هم که مموريال دي
است و رستوران هم که پرنده پر نميزند و گارسون ها هم که بولهو و ابله
هستند و منم که نون تازه ميخوام و !!!!!!
نه گذاشتم و نه برداشتم و کيف پولم رو زمين گذاشته و آستين ها را بال
زده و رفتم پشت تنور و در مقابل چشمان حيرت زده مشتريان و گارسونها
کثافت کارئي با خميرهاي آماده کردم که رژيم جانيان اسلامي با ايران
نکرده !٬!!!!!!
هي بهم ميچسبيد و به من ميچسبيد و به وردنه ميچسبيد و منم هي
ميخنديدم و همه با بهت به من نگاه ميکردند
بالاخره با هزار زور و زحمت يک نون را با اين دم کني ها به تنور چسباندم
و وقتي پخت ديگر ابدا نميتوانستم آنرا خارج کنم و تکه تکه شد و من خودم
همانجا پشت تنور اين تکه تکه ها را ميخوردم بس که دوست دارم !!!!!!
ناگهان از گوشه اي از رستوران منيجر اصلي که فردي مکزيکي و احتمالا
مورد اعتماد اين خانواده عزيز از دست داده بوده و اکنون احتمالا از ساعت
دو تا پنج و نيم که من آنجا بودم داشته چرت کوچکي ميزده !!!
سروکله اش با چشمان قرمز خواب آلود
پيدا شد که بسيار قاطع و عصبي به کنار تنور آمد و گفت :
- خانم سريعا از پشت تنور خارج شويد
من هم با خنده در حالي که خرت خرت نون ميخوردم و تمامي دستانم تا
نزديکي هاي مچ خميري بود خارج شدم وگفتم
- وظيفه يک منيجر خوب اين است که ساعت هاي کار کارکنان را به گونه اي
تنظيم کند که در هر زمان متصدي مربوطه اي براي کار خود وجود داشته
باشد تا بتوان گفت اين منيجر کار خود را خوب انجام ميدهد اگر شما اينجا
کسي را براي پختن نان نداريد خطاي شخص شماست
اين دليل عمل غير معمول من بود ورنه خودم ميدانم که نبايد پشت تنور
ميرفتم .
از خشم قرمز شد و به سرعت به آشپزخانه رفته يک کمک آشپز مکزيکي
را که به دليل پختن نان تورتياس که شبيه نان لواش ما است مهارت دارند
آورد و او سريعا نان به همه رستوران و من که عازم بودم داد .
هنگام بازگشت به جان خودم از اين حرکت خود و آني به اوني براي حل
مساله اقدام کردن و نگاه هاي بقيه و احتمالا نظراتشان راجع به اين که
اين زنيکه مث اينکه خله ؟
و ديدن خودم در حال خوردن تکه هاي نان پشت تنور مثل قحطي زده ها
توسط منيجر مکزيکي
تا در خونه ميخنديدم و تازه بعدش هم با اين دوست . نانا
واي بچه ها جون باز يکي از اون پلنگ صورتي بازيها کردم که گفتم
براتون بنويسم .
ابتدا بذارين يه زن و شهر امريکائي خل و ديونه رو براتون داستانشو
بگم بعد برم سر پلنگيت صوريتيت خوديتم !!!
جونم براتون بگه روز شنبه بعد از تمامي زحمات و شرکت تخمي در
مراسم دانشگاه با يک زن و شوهر استاد از دپارتمان هاي ديگر براي
شام به رستوراني رفتيم و سر ميز غذا بعد از نوشيدن شرابي
هنگامي که سر اين دو گرم شد يک ماجرا برايم گفتند که از خنده
روده بر شدم .
ابتدا زنه گفت :
- ميدوني نانا اين کوين خيلي خل و چله بيست سال پيش رفته بود
امريکاي جنوبي و نميدونم از کجا يه بچه ميمون خريد و به امريکا آورد
و به قدري به اين بچه ميمون آزادي داد که احساس خفقان نکنه که
اين بچه ميمون شروع به نوشيدن آبجو و ويسکي کرد و کارش به
جائي رسيد که يک الکليک به تمامي معني بود و در چهارده سالگي
به دليل بيماري کبد مرد
و اين شوهر خل و چل من به قدري دوستش دارد که اکنون شش
سال است فريزي مخصوص خريده و او را در فريزر نهاده و نگاهش
ميدارد و هر از گاهي به او سري زده و نگاهش ميکند !!!!
به اينجا که رسيد مردک پريد وسط حرف و گفت :
- خوب خانوم خانما چرا خودت را نميگي که پس از ديدن رفتار انساني
ميمون من از خوردن مشروب خودت هم شروع کردي به گربه خود
آبجو و ويسکي دادن و هر روز شاهد رفتار غير گربه اي او بودن و
خنديدن!!!!!!
و اما ديروز که مموريال دي بود در امريکا و قرار است مرده ها آزاد باشند
ولي بسياري از زنده ها براي حراجي نيمه قيمت مردم را به سر کارها
ميکشند !! دوستي سراغم آمد براي کوتاه مدت که قرار شد شام با
هم بخوريم و از آنجا که حال و حوصله آشپزي نداشتم گفتم نظرت راجع
به غذاي ايراني رستوران چيست از آنجا که عاشق چلوکباب ما شده !!
به شدت استقبال کرد .
حوالي پنج بعد از ظهر به او گفتم کمي تلويزيون نگاه کند من رفته و بر
خواهم گشت .
به يک چلوکبابي نزديک خانه که غذايش خيلي خوب نيست ولي بد هم
نيست رفته و نه تنها آن را بلکه کل مغازه هاي ايراني و عرب حوالي
آن را بسته ديدم
رستوراني ايراني چلوکبابي در هوستون است به نام گارسون که اين
رستوران در سطح شهر بسيار معروف شده و بيشترين رقم مشتري
امريکائي را دارد
غذايش عاليست و از آن مهمتر در گوشه اي از رستوران تنوري درست
کرده و همزمان با غذاهاي ايراني نان تافتون به همان سبک ايران سي
سال پيش ميدهد همراه با سبزي و باقي مخلفات
ولي نيم ساعتي راه است با رانندگي
رفتم و هنگامي که رسيدم ديدم کاملا تصادفي باز است و چند گروه
کوچک مشغول صرف نميدانم نهار يا شام ؟
يکي از گارسون ها جلو آمد و هنگامي که درخواست غذا
را با نان گفتم گفت - متاسفانه آشپز ما امروز نيست و ما نميتوانيم
نان درست کنيم
اين مشتري هاي نشسته هم نان ميخواهند بد جوري زيرا عرب هستند
و مانند ما ايراني ها نان زياد ميخورند !!!!!
گفتم صاحبش کجاست ؟
- گفت صاحبش فوت کرده و اکنون اينجا توسط گروه گردانده ميشود .
بسيار متاسف شدم اين مرد بدبخت زحمت کش که همراه آواره گان
ديگر ايراني به امريکا امد با خون دل و رنج بسيار اين رستوران را باز
کرد و معروف شد و تقريبا موقع استراحتش رسيده بوده که بر اثر
سرطان ريه ميميرد و او حتي سيگاري هم نبوده !!!( اينم براي خوش
کردن و گول زدن خودمون سيگاري ها که هرکي از ريه بميره و سيگاري
نباشه ماها مثل اينکه بيا ...بزنيم ...حتما سيگاري نبودنش را مصرانه
و بلا انتزاع اعلام ميکنيم مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟)
به هر حال ديدم که صاحب که مرده و مناسبت روز هم که مموريال دي
است و رستوران هم که پرنده پر نميزند و گارسون ها هم که بولهو و ابله
هستند و منم که نون تازه ميخوام و !!!!!!
نه گذاشتم و نه برداشتم و کيف پولم رو زمين گذاشته و آستين ها را بال
زده و رفتم پشت تنور و در مقابل چشمان حيرت زده مشتريان و گارسونها
کثافت کارئي با خميرهاي آماده کردم که رژيم جانيان اسلامي با ايران
نکرده !٬!!!!!!
هي بهم ميچسبيد و به من ميچسبيد و به وردنه ميچسبيد و منم هي
ميخنديدم و همه با بهت به من نگاه ميکردند
بالاخره با هزار زور و زحمت يک نون را با اين دم کني ها به تنور چسباندم
و وقتي پخت ديگر ابدا نميتوانستم آنرا خارج کنم و تکه تکه شد و من خودم
همانجا پشت تنور اين تکه تکه ها را ميخوردم بس که دوست دارم !!!!!!
ناگهان از گوشه اي از رستوران منيجر اصلي که فردي مکزيکي و احتمالا
مورد اعتماد اين خانواده عزيز از دست داده بوده و اکنون احتمالا از ساعت
دو تا پنج و نيم که من آنجا بودم داشته چرت کوچکي ميزده !!!
سروکله اش با چشمان قرمز خواب آلود
پيدا شد که بسيار قاطع و عصبي به کنار تنور آمد و گفت :
- خانم سريعا از پشت تنور خارج شويد
من هم با خنده در حالي که خرت خرت نون ميخوردم و تمامي دستانم تا
نزديکي هاي مچ خميري بود خارج شدم وگفتم
- وظيفه يک منيجر خوب اين است که ساعت هاي کار کارکنان را به گونه اي
تنظيم کند که در هر زمان متصدي مربوطه اي براي کار خود وجود داشته
باشد تا بتوان گفت اين منيجر کار خود را خوب انجام ميدهد اگر شما اينجا
کسي را براي پختن نان نداريد خطاي شخص شماست
اين دليل عمل غير معمول من بود ورنه خودم ميدانم که نبايد پشت تنور
ميرفتم .
از خشم قرمز شد و به سرعت به آشپزخانه رفته يک کمک آشپز مکزيکي
را که به دليل پختن نان تورتياس که شبيه نان لواش ما است مهارت دارند
آورد و او سريعا نان به همه رستوران و من که عازم بودم داد .
هنگام بازگشت به جان خودم از اين حرکت خود و آني به اوني براي حل
مساله اقدام کردن و نگاه هاي بقيه و احتمالا نظراتشان راجع به اين که
اين زنيکه مث اينکه خله ؟
و ديدن خودم در حال خوردن تکه هاي نان پشت تنور مثل قحطي زده ها
توسط منيجر مکزيکي
تا در خونه ميخنديدم و تازه بعدش هم با اين دوست . نانا
مگه نگفتم ؟
و اما اين وسط مسطا تصميم گرفتم حقايقي را بيان کنم
ميدوني ...من از گول زدن خود بيشتر از هر گول زدني بدم مياد چون
رقت آورترين کاريست که بشر ميتونه بکنه
يعني روبرو نشدن با واقعيت موجود ٬ برايت مثالي دارم
با عده اي ايراني فک و فاميل به سفري رفته بودم و يکي از اين زنان
نسبتا چاق ايراني که پرخوري ميکرد و رنج ميبرد !!!! تمامي مدت
به همه با صداي بلند اعلام ميکرد که رژيم دارد و نگاهي با لبخندي
به شوهرش ميزد و ادامه ميداد که نميداند چرا وزن کم نميکند ؟
اورا زير نظر گفتم و روز اول که موقع صبحانه به رستوران هتل که سلف
سرويس همه گونه از سريال و شير تا ميوه هاي مختلف و قهوه وچاي
و انواع سوسيسون ها و سالادها را دارد
که هر گونه اشتهائي را براي صبحانه ارضا کند
متوجه شدم که بار اول براي آوردن صبحانه به سر ميز گروهي که من
هم در آن نشسته بودم ولي از شوهر اين زن خبري نبود گويا خواب بود
رفت و هنگامي که برگشت از دور ديدمش که بشقابي پر از ميوه
کرده و بالا گرفته و خندان خندان ميايد .
با خود گفتم - بيچاره احتمالا حق داشته چون از قرار اين زن رژيم را رعايت
ميکند و لاغر نميشود
به هر حال مدتي گذشت و هر کس دو سه باري رفت و برگشت ناگهان
ديدم اين زن در شلوغ پلوغي هاي حاصله رفت و با ظرفي ار ساسيج و
تخم مرغ نيمرو و رست بيف و باقي چيزهاي به شدت چاق کننده در
حالي که بشقاب را مانند کتابي که از عرض به دست بگيري و کنار پهلويت
قرار داشته باشد !!!!!با سرعت به طرف ميز ميايد !!!
آمد و نشست با سرعت شروع به خوردن کرد که من با صداي بلند گفتم:
- خوب قربونت برم ....علت اين که لاغر نميشي اينه که رژيم را براي ادا
ميگيري .....خودت هم ميدوني .....ولي اين غذاي دو نفر آدم معمولي
اونهم براي يک نهار سنگين را براي دل خودت !!!!!!!
احتمالا بسيار ناراحت شد ولي کون لقش بايد گونه اي سخن گفت که در
آن حقيقت همه چيز را تحت الاشعاع قرار دهد .
ميخوام از اين جريان بالا برم سر تو و خودم
حالا ديگه ابدا برام مهم نيست که چي گفته شد و چي عمل شد و چي
بود و چي شد ؟
زيرا به قضايا از يک پرسپکتيو ديگر نگاه کرده و گفتم خودم را گول نزنم
به ماجراها فکر کرده و با قاطعيت نکته اي را کشف کردم که برايش مدرک
هم دارم هنگامي که آنکه گفت آري آنکه گفت .........را نوشتي بايد
درميافتم که ماجرا چيست ؟
ولي من درنيافتم
ديگه هيچي برام فرقي نميکنه زيرا اين رعدي که زد اثر خود را در ذهنم
باقي گذاشت و خلاصي از آن امکان پذير نيست
اين ماجراها هر بدي داشته باشد يک خوبي دارد که نامش رهائي است
قدرش را بدان
رهائي از چيزي که نميخواهي و مجبورت کرده اند
اين حرکت از خود انسان برميخيزد
هنگامي که انسان شروع به کوم ..پر..و مايز .....افکارش ميکند است که
ميديوکر ميشود
نبايد نظرات خود را و پرنسيپ هاي خود را به هيچ طريقي زير کون بنهيم
اين مفهوم انسان است ورنه همه مانند کساني که تارشان ميبيني قربانت
گردم کالبدي انساني دارند ولي تفکراتي همگون .
يکبار بهت گفتم تو و من هر دو شراب کهنه هستيم و خاک گرفته ولي
مستي آن عميق و طولاني
عين حقيقت بود زيرا اگر جز اين بود اين همه تلاش و کوشش و انرژي و
حسادت و بخل و کينه و نفرت و بگير و برو براي جلوگيري از نزديک شدن
من به تو نميشد .
به هر حال ذهن من با تو است هرکي هستي؟ کسي که روزي در وبلاگت
نوشتي
عقل = احساس تکامل نيافته
ميدوني بعضي اوقات حرف من يکيه
مگه نگفتم : يو ...آر ..د ..وان ...اند ...اونلي خاک بر سر . نانا
و اما اين وسط مسطا تصميم گرفتم حقايقي را بيان کنم
ميدوني ...من از گول زدن خود بيشتر از هر گول زدني بدم مياد چون
رقت آورترين کاريست که بشر ميتونه بکنه
يعني روبرو نشدن با واقعيت موجود ٬ برايت مثالي دارم
با عده اي ايراني فک و فاميل به سفري رفته بودم و يکي از اين زنان
نسبتا چاق ايراني که پرخوري ميکرد و رنج ميبرد !!!! تمامي مدت
به همه با صداي بلند اعلام ميکرد که رژيم دارد و نگاهي با لبخندي
به شوهرش ميزد و ادامه ميداد که نميداند چرا وزن کم نميکند ؟
اورا زير نظر گفتم و روز اول که موقع صبحانه به رستوران هتل که سلف
سرويس همه گونه از سريال و شير تا ميوه هاي مختلف و قهوه وچاي
و انواع سوسيسون ها و سالادها را دارد
که هر گونه اشتهائي را براي صبحانه ارضا کند
متوجه شدم که بار اول براي آوردن صبحانه به سر ميز گروهي که من
هم در آن نشسته بودم ولي از شوهر اين زن خبري نبود گويا خواب بود
رفت و هنگامي که برگشت از دور ديدمش که بشقابي پر از ميوه
کرده و بالا گرفته و خندان خندان ميايد .
با خود گفتم - بيچاره احتمالا حق داشته چون از قرار اين زن رژيم را رعايت
ميکند و لاغر نميشود
به هر حال مدتي گذشت و هر کس دو سه باري رفت و برگشت ناگهان
ديدم اين زن در شلوغ پلوغي هاي حاصله رفت و با ظرفي ار ساسيج و
تخم مرغ نيمرو و رست بيف و باقي چيزهاي به شدت چاق کننده در
حالي که بشقاب را مانند کتابي که از عرض به دست بگيري و کنار پهلويت
قرار داشته باشد !!!!!با سرعت به طرف ميز ميايد !!!
آمد و نشست با سرعت شروع به خوردن کرد که من با صداي بلند گفتم:
- خوب قربونت برم ....علت اين که لاغر نميشي اينه که رژيم را براي ادا
ميگيري .....خودت هم ميدوني .....ولي اين غذاي دو نفر آدم معمولي
اونهم براي يک نهار سنگين را براي دل خودت !!!!!!!
احتمالا بسيار ناراحت شد ولي کون لقش بايد گونه اي سخن گفت که در
آن حقيقت همه چيز را تحت الاشعاع قرار دهد .
ميخوام از اين جريان بالا برم سر تو و خودم
حالا ديگه ابدا برام مهم نيست که چي گفته شد و چي عمل شد و چي
بود و چي شد ؟
زيرا به قضايا از يک پرسپکتيو ديگر نگاه کرده و گفتم خودم را گول نزنم
به ماجراها فکر کرده و با قاطعيت نکته اي را کشف کردم که برايش مدرک
هم دارم هنگامي که آنکه گفت آري آنکه گفت .........را نوشتي بايد
درميافتم که ماجرا چيست ؟
ولي من درنيافتم
ديگه هيچي برام فرقي نميکنه زيرا اين رعدي که زد اثر خود را در ذهنم
باقي گذاشت و خلاصي از آن امکان پذير نيست
اين ماجراها هر بدي داشته باشد يک خوبي دارد که نامش رهائي است
قدرش را بدان
رهائي از چيزي که نميخواهي و مجبورت کرده اند
اين حرکت از خود انسان برميخيزد
هنگامي که انسان شروع به کوم ..پر..و مايز .....افکارش ميکند است که
ميديوکر ميشود
نبايد نظرات خود را و پرنسيپ هاي خود را به هيچ طريقي زير کون بنهيم
اين مفهوم انسان است ورنه همه مانند کساني که تارشان ميبيني قربانت
گردم کالبدي انساني دارند ولي تفکراتي همگون .
يکبار بهت گفتم تو و من هر دو شراب کهنه هستيم و خاک گرفته ولي
مستي آن عميق و طولاني
عين حقيقت بود زيرا اگر جز اين بود اين همه تلاش و کوشش و انرژي و
حسادت و بخل و کينه و نفرت و بگير و برو براي جلوگيري از نزديک شدن
من به تو نميشد .
به هر حال ذهن من با تو است هرکي هستي؟ کسي که روزي در وبلاگت
نوشتي
عقل = احساس تکامل نيافته
ميدوني بعضي اوقات حرف من يکيه
مگه نگفتم : يو ...آر ..د ..وان ...اند ...اونلي خاک بر سر . نانا
آقا خوبه !!!!!
((سيدمهدي طباطبايي : کساني که نمي خواهند حجاب را رعايت کنند،
از کشور بروند ))
خوب ورپريده هاي به زمين گرم خورده و پوست زانوهايتان در سطح
کنده شده !!!
(بچه هاي شيطون ميدونن من از چي حرف ميزنم و چه قدردردناکه )
وقتي براتون از دژا وو گفتم ها به جان مامانم همين خبر بالا رو گفتم .
قربونتون برم مگه اون شاه تازه خيلي قبل از عصبانيت مردم ايران !!!!!
همين گه بالا را نخورد
گفت :
هرکي نميخواد عضو حزب رستاخيز بشه بياد پاسپورتش بگيره و از اين
مملکت بره !!!!!!!!!
خوب قربونتون برم اين مادرجنده هاي ديکتاتور ها ...در مرحله نهائي
همه ايرانيان را از ايران بيرون کرده !!!!!!!!
و خودشون زير کرسي ايران تا ابد الاباد لم داده و چس داده و ترياک
کشيده و گاهي صيغه اي و گاهي امرد بازي کرده و همگي تا ابد
خش و خشحال خواهند زيست !!!!!!!!!
به جان مامانم اگه اين خامنه اي بتونه مردم ايران را همگي از ايران
بيرون کنه بايد بهش جايزه نوبل مکر و حيله تا انتهاي تاريخ تمدن بشر
را داد .
و گوگوش باري ديگر يک آهنگ آقا خوبه !!!!! از همونا که براي خميني
مادر جنده خونده بود نه تنها بخونه بلکه يک کپي از آن به تمامي زبان هاي زنده
جهان به خوانندگاني چون مادونا - بريتني اسپيرز - پرنس - مايکل نيمه عرب
تريسي چاپمن - باب بي دندون - ميک جگر دهان غاري ......... هم به
زبان هاي خود بخوانندش !!!!!!
اميدوارم متوجه شديد که همگي زبان هاي زنده دنيا يعني انگليسي !!!
بازم بگين اين امريکائي ها خرن !!!!!!! نانا
((سيدمهدي طباطبايي : کساني که نمي خواهند حجاب را رعايت کنند،
از کشور بروند ))
خوب ورپريده هاي به زمين گرم خورده و پوست زانوهايتان در سطح
کنده شده !!!
(بچه هاي شيطون ميدونن من از چي حرف ميزنم و چه قدردردناکه )
وقتي براتون از دژا وو گفتم ها به جان مامانم همين خبر بالا رو گفتم .
قربونتون برم مگه اون شاه تازه خيلي قبل از عصبانيت مردم ايران !!!!!
همين گه بالا را نخورد
گفت :
هرکي نميخواد عضو حزب رستاخيز بشه بياد پاسپورتش بگيره و از اين
مملکت بره !!!!!!!!!
خوب قربونتون برم اين مادرجنده هاي ديکتاتور ها ...در مرحله نهائي
همه ايرانيان را از ايران بيرون کرده !!!!!!!!
و خودشون زير کرسي ايران تا ابد الاباد لم داده و چس داده و ترياک
کشيده و گاهي صيغه اي و گاهي امرد بازي کرده و همگي تا ابد
خش و خشحال خواهند زيست !!!!!!!!!
به جان مامانم اگه اين خامنه اي بتونه مردم ايران را همگي از ايران
بيرون کنه بايد بهش جايزه نوبل مکر و حيله تا انتهاي تاريخ تمدن بشر
را داد .
و گوگوش باري ديگر يک آهنگ آقا خوبه !!!!! از همونا که براي خميني
مادر جنده خونده بود نه تنها بخونه بلکه يک کپي از آن به تمامي زبان هاي زنده
جهان به خوانندگاني چون مادونا - بريتني اسپيرز - پرنس - مايکل نيمه عرب
تريسي چاپمن - باب بي دندون - ميک جگر دهان غاري ......... هم به
زبان هاي خود بخوانندش !!!!!!
اميدوارم متوجه شديد که همگي زبان هاي زنده دنيا يعني انگليسي !!!
بازم بگين اين امريکائي ها خرن !!!!!!! نانا
امکان يا قطعيت !
با درود بر تمامي دوستان گرامي
با يک خبر کوچک در راديو فردا ناگهان فکري به خاطرم رسيد
که با شما در ميانش ميگذارم
دوستان گرامي همانطور که از مدتها پيش شاهديد ترکيه به
خانه خاله امريکا تبديل گشته و مقامات مهم ارتشي و سياسي
امريکا مرتب مانند آب اماله رفته و بر ميگردند!!!
و به سرعت از چند سال پيش مشغول ساختن اردوگاه هاي نظامي
بخصوص در مرز ايران هستند!!!!( کافه مرزي امل ساين رو که يادتون
مياد ذليل مرده ها ....)
خبر اين است :
((وزیر امور خارجه اسرائیل از مقامات ترکیه خواست جمهوری اسلامی
را از دستیابی به سلاح هسته ای باز دارند [ ساعت پيش ۴:۱۴ ]
سیپی لیونی وزیر امور خارجه اسرائیل که بنا بدعوت همتای ترک خود
از بعد از ظهر یکشنبه وارد ترکیه شده، با احمد نجدت سزر رئیس جمهوری،
رجب طیب اردوغان نخست وزیر، عبدالله گل وزیر امور خارجه و دبیر سازمان
امنیت ترکیه بطور جداگانه دیدار کرد. خانم لیونی در کنفرانس خبری
مشترکی با عبدالله گل وزیر امور خارجه ترکیه برنامه های اتمی
جمهوری اسلامی را تهدیدی برای ترکیه نیز قلمداد کرد و گفت جهان
خود را فریب می دهد. رژیم ایران غیرقابل تغییر است و تنها با یک
تحریم اقتصادی همه جانبه خواهیم توانست ایران را از دستیابی
به سلاح هسته ای بازداریم. خانم لیونی از مقامات ترک خواست از
تحریم های احتمالی علیه جمهوری اسلامی حمایت کنند. نخست
وزیر ترکیه طرح یکجانبه اسرائیل برای ایجاد صلح در خاورمیانه را برای
عملی شدن مستلزم گفتگو و توافق با فلسطینی ها دانست.
ميترا فرهمند))
کمي به احتمال ابتدا حمله ترکيه به ايران به عنوان مثلني هسته ايران
براي ما ضرر داره !!فکر کنيد و يا حتي کمک به مردم اذربايجان که از يک
مليت هستند !!!!!!
و به دنبال آن حمله اسرائيل و امريکا به ايران براي سرنگوني رژيم
جانيان اسلامي !!!!!
خوب اگر رژيم جانيان اسلامي با زبان خوش گورش را گم نکند و مردم
ايران و جهان را که اقليت ناچيزي در برابر امت در صحنه اکثريت هستند !!!!!
همچنان به بازي کثيف بيخ ديواري شهرنوئي صيغه روش خود ادامه
دهد
اين بار جنگ ايران و عراقي خواهد بود که عليرغم پشتيباني امريکا
از مثلني عراق
اين جهانخوار بي همه چيز حضور فيزيکي هم خواهد داشت و اگر
رژيم جانيان اسلامي تمامي مردم ايران را هم براي دفاع در جيب
بغل خامنه اي مادرجنده يکدست داشته باشد ....ها ..هيچ فرقي
نميکنه !!!!!!!
اين تمامي هوادار ايراني را هم با بهانه امنيت همسادگي درو ميکنند
و ميرود
آب از سرشان گذشته به قدري افغانستان و عراق اوضاعش ک.راتي
شده است !!!!! که ايران را هم به گه کشيده و د. برو ..که رفتي .
مردم ايران برخيزيد برخيزيد برخيزيد ... برخاستنتان را امکان مرگ ميرود؟
ولي نشستنتان را قطعا خود مرگ .ملت متحد پيروز است . نانا
با درود بر تمامي دوستان گرامي
با يک خبر کوچک در راديو فردا ناگهان فکري به خاطرم رسيد
که با شما در ميانش ميگذارم
دوستان گرامي همانطور که از مدتها پيش شاهديد ترکيه به
خانه خاله امريکا تبديل گشته و مقامات مهم ارتشي و سياسي
امريکا مرتب مانند آب اماله رفته و بر ميگردند!!!
و به سرعت از چند سال پيش مشغول ساختن اردوگاه هاي نظامي
بخصوص در مرز ايران هستند!!!!( کافه مرزي امل ساين رو که يادتون
مياد ذليل مرده ها ....)
خبر اين است :
((وزیر امور خارجه اسرائیل از مقامات ترکیه خواست جمهوری اسلامی
را از دستیابی به سلاح هسته ای باز دارند [ ساعت پيش ۴:۱۴ ]
سیپی لیونی وزیر امور خارجه اسرائیل که بنا بدعوت همتای ترک خود
از بعد از ظهر یکشنبه وارد ترکیه شده، با احمد نجدت سزر رئیس جمهوری،
رجب طیب اردوغان نخست وزیر، عبدالله گل وزیر امور خارجه و دبیر سازمان
امنیت ترکیه بطور جداگانه دیدار کرد. خانم لیونی در کنفرانس خبری
مشترکی با عبدالله گل وزیر امور خارجه ترکیه برنامه های اتمی
جمهوری اسلامی را تهدیدی برای ترکیه نیز قلمداد کرد و گفت جهان
خود را فریب می دهد. رژیم ایران غیرقابل تغییر است و تنها با یک
تحریم اقتصادی همه جانبه خواهیم توانست ایران را از دستیابی
به سلاح هسته ای بازداریم. خانم لیونی از مقامات ترک خواست از
تحریم های احتمالی علیه جمهوری اسلامی حمایت کنند. نخست
وزیر ترکیه طرح یکجانبه اسرائیل برای ایجاد صلح در خاورمیانه را برای
عملی شدن مستلزم گفتگو و توافق با فلسطینی ها دانست.
ميترا فرهمند))
کمي به احتمال ابتدا حمله ترکيه به ايران به عنوان مثلني هسته ايران
براي ما ضرر داره !!فکر کنيد و يا حتي کمک به مردم اذربايجان که از يک
مليت هستند !!!!!!
و به دنبال آن حمله اسرائيل و امريکا به ايران براي سرنگوني رژيم
جانيان اسلامي !!!!!
خوب اگر رژيم جانيان اسلامي با زبان خوش گورش را گم نکند و مردم
ايران و جهان را که اقليت ناچيزي در برابر امت در صحنه اکثريت هستند !!!!!
همچنان به بازي کثيف بيخ ديواري شهرنوئي صيغه روش خود ادامه
دهد
اين بار جنگ ايران و عراقي خواهد بود که عليرغم پشتيباني امريکا
از مثلني عراق
اين جهانخوار بي همه چيز حضور فيزيکي هم خواهد داشت و اگر
رژيم جانيان اسلامي تمامي مردم ايران را هم براي دفاع در جيب
بغل خامنه اي مادرجنده يکدست داشته باشد ....ها ..هيچ فرقي
نميکنه !!!!!!!
اين تمامي هوادار ايراني را هم با بهانه امنيت همسادگي درو ميکنند
و ميرود
آب از سرشان گذشته به قدري افغانستان و عراق اوضاعش ک.راتي
شده است !!!!! که ايران را هم به گه کشيده و د. برو ..که رفتي .
مردم ايران برخيزيد برخيزيد برخيزيد ... برخاستنتان را امکان مرگ ميرود؟
ولي نشستنتان را قطعا خود مرگ .ملت متحد پيروز است . نانا
Monday, May 29, 2006

SONG=DREAM A LITTLE DREAM OF ME
,Stars shining bright above you
,Night breezes seem to whisper, "i love you"
,Birds singing in the sycamore tree
."dream a little dream of me"
Sunday, May 28, 2006

آخه من ميخوام بدونم ...اين صورت هاي خشمگين و اين
دهانهاي پر از فرياد را کدوم مادرجنده اين رژيم ديگه ميتونه
آروم کنه و بفرسته خونه ؟
تمام شد کارتان رجاله هاي خون آشام مردم را
کشتيد
و ميخ را به تابوت خود محکم کرديد
تک
تکتان را به گور خواهيم فرستاد بي شرف ها . نانا

KILLING ME SOFLY
strumming my pain with his fingers
singing my life with his words
killing me softly with his song
killing me softly with his song
telling my whole life with his words
killing me softly with his song
راهبه هاي ژاندارک !!!!
برو بابا ...خواب ديدي خير باشه !!!!! مگه الکي پلکي يه که
جمال سرور دهان دريدگان ناناي ور پريده جز جيگر زده به زمين
گرم خورده فلفل ريزه بي همه چيزو رو به اين آسوني ها بشه
زيارت کرد !!!!!!!
چه افکار عبثي ........چه خوش خيالي مبسوطي من فقره هاي
نابکار را به شدت مجازات کرده و برايشان پانيشمنت هاي بد جوري
تعيين ميکنم !!!!!
تا مانند بچه آدم پانيشت را نشوي و خصوصي يا عمومي فرقي
نميکند زجرت را نکشي ؟؟؟؟مگر من ترا ول ميکنم ؟
بايد تا کنون فهميده باشي ناناست و حرفش و پانيش و سم و زهر
و چاقو و شمشير و خنجر و داس و بگير و برو ....به ولاي
سورل هاي مدرسه ژانداک !!!!!!!! نانا
برو بابا ...خواب ديدي خير باشه !!!!! مگه الکي پلکي يه که
جمال سرور دهان دريدگان ناناي ور پريده جز جيگر زده به زمين
گرم خورده فلفل ريزه بي همه چيزو رو به اين آسوني ها بشه
زيارت کرد !!!!!!!
چه افکار عبثي ........چه خوش خيالي مبسوطي من فقره هاي
نابکار را به شدت مجازات کرده و برايشان پانيشمنت هاي بد جوري
تعيين ميکنم !!!!!
تا مانند بچه آدم پانيشت را نشوي و خصوصي يا عمومي فرقي
نميکند زجرت را نکشي ؟؟؟؟مگر من ترا ول ميکنم ؟
بايد تا کنون فهميده باشي ناناست و حرفش و پانيش و سم و زهر
و چاقو و شمشير و خنجر و داس و بگير و برو ....به ولاي
سورل هاي مدرسه ژانداک !!!!!!!! نانا
ياشاسين ...آذربايجانا !
دوستان اين نوشته خود را يادتان باشد که به مردم شجاع آذربايجان
که باري ديگر روي تاريخ ما را سپيد کرده و با ايثار و جان بازي
براي همگي ما برخاستند اهدا ميکنم
اين منت گذاشتن کوچک بر سر شما و گفتن يادتان باشد تنها
براي اين است (که تمامي نبوغ ذهن سينمائي خود را که اغلب براي
دوستانم مايه حسرت بوده و يکي از اديبان ايران زمان چاپ کتاب
سلمان رشدي به نام بچه هاي نيمه شب هنگامي که کتاب را خوانده
بود با جلدي از کتاب به عنوان هديه به خانه من آمد و گفت :
- نانا برايت شخص ديگري چون خودت يافتم اين کتاب از ذهن مرديست
که ذهني سينمائي مانند تو دارد
و يا به عبارتي ذهني مجسم کننده و مدام در حال تجسم )
فيلمي از فرانک سيناترا هست به نام زن سيماني که فيلمي کاراگاه
بازي است و ارزش سينمائي خاصي ابدا و اصلا ندارد
در شروع فيلم دوربين با موزيکي غواصي را نشان ميدهد که با لباس
غواصي به درون اقيانوس نزديک فکر کنم سانتا مونيکا ميپرد و
هنگامي که کف آب ميرسد با وحشت زني را که از دم ناف در مکعبي
سيمان کرده بوده و به زير آب فرستاده بودند چون مجسمه اي ايستاده
و در حالي که موهايش چون جلبک هائي به اطراف به آرامي ميرود و
ميايد ماهي هاي کوچک مشغول گردش در دهان بازش هستند و به درون
ميروند و بيرون ميايند و او چون مجسمه اي در کف اقيانوس ايستاده
است !!!!!
غواص با وحشت به سطح آب ميايد و خبر ميدهد و باقي فيلم کاراگاه
بازي فرانک سيناترا است براي يافتن چرائي اين ماجرا .....
رژيم جمهوري اسلامي ايران تمامي مردم ايران را به جز هواداران خودش .
يعني تمامي مردمي که با ابراز نفرت از آنان با هجوم به خاتمي راي دادند
با ديکتاتوري وفشار و زور سر نيزه
چونان زني در سيمان !!!با اين تفاوت که در مورد مردم ايران اين سيمان نيست
که از ناف به پائين را پوشانده بلکه گه خالص و گبره هاي آن است که اين
مکعب را ساخته
زيرا مردم ايران با وحشت کوري که از ديدن اينان که وعده قمه به جاي گل
برايشان داشت!!! و هنوزحتي از بهت خود خارج نشده بودند اجازه اين کار
را به آنان دادند !!!!!!
بالاخره زمان خاتمي
بوي گه به مشامشان خورد و مانند بچه ها که کيسه اي را به پا ميکشند
و به پر به پر ميکنند با همان مکعب گه خود را به خاتمي رساند و کمک
طلبيدند.
متاسفانه خاتمي مرد جسوري نبود من هرگز به او فحاشي نخواهم کرد
من هرگز او را خائن و بد تر از خامنه اي صدا نخواهم کرد
او مرد درستي بود ولي بسيار ترسو
او مرد حوزه و بحث ترقي دين و اين قبيل مسائل بود
او را کاري به قمه کشي و چاقو کشي و آدم ربائي نبود
و احتمالا از ربوده شدن فک و فاميل و چاقوئي و قمه اي شدنشان ميترسيد
و به همين دليل گنگ و دو پهلو شد و نفرين را به جان خريد که از اين گونه
بلايا سرش نيايد
خوب ما انسانها پتانسيل هاي يگانه اي نداريم
ما با هم فرق داريم و هريک مرگ را يک چيز ميداند و عيبي هم ندارد او به
مردم خيانت نکرد او همين بود که بود
و به همين دلائل بالا اين گه خشگ شد و شد و شد و گبره گبره تا رسيد
به جائي که حقيقتا سيماني از گه شد
مردم آذربايجان و دانشجويان دانشگاه هاي ايران خود را از سيمان گه خلاص
کرده و به اين جرم کشته ميشوند
اين افراد دوست نداشتند که مردم جهان آنان را يک مجسمه نيمي سيمان
گه و نيمي با دهان باز و چشماني که ماهي ها به آن فرو ميروند و ميايند
و اينان حتي چشمکي هم نميتوانند بزنند تبديل شده و باقي باشند
درود بر آنان
اگر به آنان کمک نکنيد و خود فرياد خود را سر ندهيد شما هم هيچ فرقي
با آن زن زير آن آب نداريد
يعني حتي شما مجسمه اي از مواد محترمي چون سيمان و گچ هم
نيستيد و مواد بکار برده در اين مکعب شما از گه خالص است
بي حرمتي به انسان تا کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از هزاران مايل دورتر از ايران به مردم شجاع آذربايجان که مکعب گه تحميلي
اين رژيم جنايتکار را شکسته و خود را رها کرده اند تبريک ميگويم و به آنان
به عنوان بخشي از مردم ايران افتخار ميکنم و اگر چه ترک نيستم با لذت
مينويسم ياشاسين آذربايجانا............نانا
دوستان اين نوشته خود را يادتان باشد که به مردم شجاع آذربايجان
که باري ديگر روي تاريخ ما را سپيد کرده و با ايثار و جان بازي
براي همگي ما برخاستند اهدا ميکنم
اين منت گذاشتن کوچک بر سر شما و گفتن يادتان باشد تنها
براي اين است (که تمامي نبوغ ذهن سينمائي خود را که اغلب براي
دوستانم مايه حسرت بوده و يکي از اديبان ايران زمان چاپ کتاب
سلمان رشدي به نام بچه هاي نيمه شب هنگامي که کتاب را خوانده
بود با جلدي از کتاب به عنوان هديه به خانه من آمد و گفت :
- نانا برايت شخص ديگري چون خودت يافتم اين کتاب از ذهن مرديست
که ذهني سينمائي مانند تو دارد
و يا به عبارتي ذهني مجسم کننده و مدام در حال تجسم )
فيلمي از فرانک سيناترا هست به نام زن سيماني که فيلمي کاراگاه
بازي است و ارزش سينمائي خاصي ابدا و اصلا ندارد
در شروع فيلم دوربين با موزيکي غواصي را نشان ميدهد که با لباس
غواصي به درون اقيانوس نزديک فکر کنم سانتا مونيکا ميپرد و
هنگامي که کف آب ميرسد با وحشت زني را که از دم ناف در مکعبي
سيمان کرده بوده و به زير آب فرستاده بودند چون مجسمه اي ايستاده
و در حالي که موهايش چون جلبک هائي به اطراف به آرامي ميرود و
ميايد ماهي هاي کوچک مشغول گردش در دهان بازش هستند و به درون
ميروند و بيرون ميايند و او چون مجسمه اي در کف اقيانوس ايستاده
است !!!!!
غواص با وحشت به سطح آب ميايد و خبر ميدهد و باقي فيلم کاراگاه
بازي فرانک سيناترا است براي يافتن چرائي اين ماجرا .....
رژيم جمهوري اسلامي ايران تمامي مردم ايران را به جز هواداران خودش .
يعني تمامي مردمي که با ابراز نفرت از آنان با هجوم به خاتمي راي دادند
با ديکتاتوري وفشار و زور سر نيزه
چونان زني در سيمان !!!با اين تفاوت که در مورد مردم ايران اين سيمان نيست
که از ناف به پائين را پوشانده بلکه گه خالص و گبره هاي آن است که اين
مکعب را ساخته
زيرا مردم ايران با وحشت کوري که از ديدن اينان که وعده قمه به جاي گل
برايشان داشت!!! و هنوزحتي از بهت خود خارج نشده بودند اجازه اين کار
را به آنان دادند !!!!!!
بالاخره زمان خاتمي
بوي گه به مشامشان خورد و مانند بچه ها که کيسه اي را به پا ميکشند
و به پر به پر ميکنند با همان مکعب گه خود را به خاتمي رساند و کمک
طلبيدند.
متاسفانه خاتمي مرد جسوري نبود من هرگز به او فحاشي نخواهم کرد
من هرگز او را خائن و بد تر از خامنه اي صدا نخواهم کرد
او مرد درستي بود ولي بسيار ترسو
او مرد حوزه و بحث ترقي دين و اين قبيل مسائل بود
او را کاري به قمه کشي و چاقو کشي و آدم ربائي نبود
و احتمالا از ربوده شدن فک و فاميل و چاقوئي و قمه اي شدنشان ميترسيد
و به همين دليل گنگ و دو پهلو شد و نفرين را به جان خريد که از اين گونه
بلايا سرش نيايد
خوب ما انسانها پتانسيل هاي يگانه اي نداريم
ما با هم فرق داريم و هريک مرگ را يک چيز ميداند و عيبي هم ندارد او به
مردم خيانت نکرد او همين بود که بود
و به همين دلائل بالا اين گه خشگ شد و شد و شد و گبره گبره تا رسيد
به جائي که حقيقتا سيماني از گه شد
مردم آذربايجان و دانشجويان دانشگاه هاي ايران خود را از سيمان گه خلاص
کرده و به اين جرم کشته ميشوند
اين افراد دوست نداشتند که مردم جهان آنان را يک مجسمه نيمي سيمان
گه و نيمي با دهان باز و چشماني که ماهي ها به آن فرو ميروند و ميايند
و اينان حتي چشمکي هم نميتوانند بزنند تبديل شده و باقي باشند
درود بر آنان
اگر به آنان کمک نکنيد و خود فرياد خود را سر ندهيد شما هم هيچ فرقي
با آن زن زير آن آب نداريد
يعني حتي شما مجسمه اي از مواد محترمي چون سيمان و گچ هم
نيستيد و مواد بکار برده در اين مکعب شما از گه خالص است
بي حرمتي به انسان تا کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از هزاران مايل دورتر از ايران به مردم شجاع آذربايجان که مکعب گه تحميلي
اين رژيم جنايتکار را شکسته و خود را رها کرده اند تبريک ميگويم و به آنان
به عنوان بخشي از مردم ايران افتخار ميکنم و اگر چه ترک نيستم با لذت
مينويسم ياشاسين آذربايجانا............نانا
Friday, May 26, 2006

اين عکسها هم که از همون بهشتي است که يک بار
برايتان گفتم يعني اسپرلونگا در ايتاليا
يادتونه گفتم کوچه هاش سقف داشت
بايد ايران را اسپرلونگا کنيم همه مردم شاد و خوشحال
ميخوردند و مياشاميدند و هرکي زندگي خودشو ميکرد
و همه هم دور هم بودند . دور نيست روز رهائي ما ...نانا
تقلب !!!!
خوب بچه ها جونم خدمتتون عرض کنم که خيلي شنگول و منگول
هستم و از خبرهاي خوب جنبش مردم آذربايجان در پوست نميگنجم
زيرا ميدانم که کار را تمام خواهند کرد .
به همين دليل شراب مرلوي بسيار خوبي باز کرده و مقداري گاماس
گاماس نوشيدم و چون فردا هم مانند هفته پيش گرفتار اين
قرتي بازي هاي دانشگاه هستم و نخواهم بود تا آخر شب .
فکر کردم براتون يکي از ماجراهاي عجيب و غريبي که بر سرم آمده
بنويسم که هم حيرت بود و هم لذت !!!!!!!
بچه هاي من که شما باشين ....اولين باري که به سفر دريائي با کشتي
رفتم يک کشتي بسيار مجلل بود که به سفر با آن کروز ميگويند و هريک
از اين کشتي ها در امريکا نامي و نرخي و برنامه اي خاص خود دارد براي
امريکائي هاو توريست ها که همين دور و حوالي سواحل جنوبي ميرود
و ميايد و نامش سفر تفريحي است
من اين کشتي را در نيويورک رزرو کردم که در اقيانوس آتلانتيک قرار بود به
طرف جنوب رفته و به جزاير مثلني سن توماس يا باهاماس هم سري ميزد
دليل انتخاب رفتن به يک کروز به تنهائي اين بود که ميخواستم از شب و
دريا و ماه و ستارگان نهايت استفاده را ببرم و خودم را در آن غرق کنم .
به هر حال از آنجا که به من ميگويند نانا خوش شانس هنگامي که براي
تعيين اطاقم در قسمت اکونومي که بخش تخمي کشتي است و تنها
پنجره کوچکي اگر شانس بياوري به دريا دارد !!!!گويا اشتباهي رخ داده
بود و اطاقي براي من رزو نشده بود و
خدمه کشتي مرا با احترام به اطاقي با بالکني رو به دريا که در
طبقات بالاي اين هيولاها است راهنمائي کرد و من هم با لبخند در دلم
گفتم - خدا يک در اين دنيا و صد هم در آن يکي ( اگه باشه ) به تو عوض
بدهد و با لذت فراوان از دادن پول کمتر و استفاده جاي گرانتر که خود
ضربه اي به سرمايه داري مادرجنده است !!!!!خود را در اطاقي که در
اختيار من گذاردند ولو کردم
خوب حال بايد کمي برايتان از اين که اين کشتي ها چه جنده خانه هائي
هستند بگويم
از شير مرغ تا جان آدميزاد را اگر قرار باشد پولي خرج کني دارند !!!!!!!
به شکل بيمارگونه اي حقيقتا ميگويم بيمارگونه اي مسافران را با غذاي
مجاني که در ليست بليط به عنوان امتياري است ( انگاري مردم چاره
ديگري هم وسط مثلني مثلت برمودا !!! دارند که خير سرشان پول غذا
را به روي بليط کشيده اند)
و براي ايجاد لذت کاذب !!!! مسافران را تا ميشود ميخورانند يعني مقدار
غذائي که هر انسان معمولي امريکائي در روز ميخورد معادل يک وعده
مثلني صبحانه کشتي است
بدون اغراق افرادي را که روز نخست سوار کشتي شدند ديدم روز نهائي
بازگشت از بسياري دسته جمعي عکس گرفته ام که زن و مرد و بچه و
پير و جوان همگي انگاري شش ماهه آبستن هستند !!!!!!
آي سرو ميکردند و آي مردم ميخودند من يکي که تنها با نگاه کردن به
لمبوندن هاي اين مردم کاملا سير ميشدم منظورم از اون نوع سيري
است که به علت حالت تهوع قادر به خوردن نيستي !!!!ميفهميد !!!!
به هر حال شب اول و دوم را جاي همگي شما خالي از ساعت نه و
ده شب با يک شيشه شراب خوب و دو سه پتو روي عرشه به تنهائي
روي يک صندلي نشسته و تاريکي محض و صداي آب و انوار نقره اي
ماه را روي آب که تنها يک رگه را روشن کرده بود و تو ميديدي و ستارگان
گذراندم .
و به معني مطلق از اين جهان خارج شده و با يونيورس يکي شدم !!!!!
شب سوم تصميم گرفتم که به کازينوئي که در کشتي بود رفته کمي
قمار کنم
مدتي در کازينو به بخش هاي مختلف رفته بازي را نگاه کردم و دست آخر
به روي ميز بلک جک ديلري بسيار شسته و رفته و سيخ و ميخ که چهره
دلنشيني هم داشت رفتم
حتما ميدانيد که ديلرها در کازينو تمامي مدت زير مراقبت نوار ويديوئي
هستند و حتي خاراندن چشمشان هم ميتواند باعث بيرون کردنشان
گردد
و همچنين حق سخن گفتن با احدي را ندارند .
به هر حال پشت ميز بلک جک که همان بيست و يک خودمان است نشستم
و مدتي بازي کردم
ولي هر بار که چشمم به اين ديلر مي افتاد متوجه ميشدم که به سرعت
نگاه خود را ميدزدد و به گوشه ديگري مينگرد .
به دليل سرعت انتقالم کمي آلرت شدم ولي به هر حال پس از تمام شدن
پولم و باختنش که حدود صد و پنجاه دلاري ميشد برخاسته و به اطاقم رفته
و کپه مرگ مست خود را گذاشتم !!!!!!
روز چهارم به سنت توماس رسيديم که جزيره ايست تخمي پخمي و بسيار
گران به دليل مثلني حمل کوکا کوکاکولاي معمولي مثلني يک شيشه کوچک
چهار دلار بود !!!!!!
خوب مقاديري تور ديدني داشتند و بعد از ظهر هم همه آزاد بودند که درازي
بکشند و يا خودشان هرجائي که خواستند بروند !
من با لباس گل و گشادي تابستاني و صندل به پا و کلاهي حصيري به سر
تنهائي تصميم گرفتم بخش هاي دست نخورده اي از جزيره را قدم بزنم
و از کوره راهي که دو طرف صخره هائي طبيعي داشت به راه افتادم
مدتي که رفتم در سکوت گرم بعد از ظهر احساس کردم کسي مرا تعقيب
ميکند
دو سه باري به پشت سر خود نگاه کردم و بار سوم کله مردي را ديدم که
پشت صخره پنهان شد
کمي دچار استرس شدم و با شکلي کاملا آلرت شروع به کمي تند تر
رفتن کردم در حالي که خود را آماده فرار اساسي ميکردم
که ناگهان از روبرو از پشت صخره اي دو مرد جوان سياه صحبت کنان
پديدار شدند و من نفسي کشيده و با آنان شروع به حرف کردم در حالي
که کم کم ميچرخيدم که به عقب سرم نگاه کنم و هنگامي که کله همان
مرد را باري ديگر ديدم به سرعت سوتي زد و با دست به من اشاره اي کرد
کمي دقت کردم سوت ديگري زد و ناگهان شناختمش همان ديلر ديشب
بود .
به دو مرد سياه خدا نگهدار گفتم و به سوي ديلر مربوطه رفتم و گفتم :
- بابا تو که مرا زهره ترک کردي !!!!! با نگراني به اطراف نگاهي کرد و
آهسته گفت :
- بيا بيا پشت صخره ها يه مسئله مهميه !!!!
آرام آرام به پشت صخره رفتم و به سرعت با نگاه هاي سريعي به چپ
و راست و بالا و پائين به من گفت :
- تو بايد ايراني باشي
با خنده گفتم :
- آري چطور مگر ؟
فراموش کردم که بگويم لجهه مخصوص روس ها را داشت که با طرز
بسيار خاصي انگليسي را حرف ميزنند که بسيار راحت قابل شناسائي
است .
گفت :
- به من گوش کن با دقت ببين چه ميگويم
اگر تو کاري را که من ميگويم سر ميز قمار بکني ميتوانيم با هم کلي
پول به جيب بزنيم !!!!!!!!
براي لحظه اي در جايم ميخکوب ماندم و گفتم بگذار فکر کنم .
بسيار طبيعي بود که اگر قانوني را نميشکنم به دليل احترام به مردم
است
ولي کازينو و قمار اين داستري که خودشان اصل حقه و جاکشي هستند
که براي من محذور اخلاقي نبود که ؟؟؟؟؟ گور باباي از دمشان ميخواهم
هفتاد سال سياه سر به تن هيچ قمارخانه اي در دنيا نباشد
و شيطان به خواب رفته وجودم که بيچاره بدبخت دچار بي خوابي مفرط
است !!!!! از گوشه اي گفت : واي نات !!!!!!
گفتم بگو چرا مرا انتخاب کرده اي ؟
گفت :
- در تو حالتي است که معلوم است زياد براي چيزي کررررر نميکني !!
حقيقتش را ميگفت سر ميز بازي چه بردم و چه باختم هيچ صداو
هيجاني از خودم در نياوردم
به هر حال دردسرتان ندهم به من گفت :
- هنگامي که دست به تو ميدهم برو جا ولي اگر دو آس داري دو آس
دست خود را روي هم بدون بر زدن و قاطي کردن آهسته کنار بگذار
يعني تو ميري جا
سپس من هنگامي که به تو نگاه کردم دست خود را هرچه هست باز
کن و برو من به تو حداقل دو آس يا دو شاه ميدهم هرچه که برديم با
هم نصف ميکنيم
گفتم - بسيار خوب
و دوستان آن شب و شب بعد من و اين ديلر روس دهان کوچکي از
صاحب کمپاني کشتي و کازينو زديم جاي همگي خالي . نانا
راستي فراموش کردم بنويسم که کنار صخره ها به من گفت
تو اين شب اول و دوم کجا بودي من بي قرارانه دنبال يک همدست
ميگشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم - آن قسمت لذت شخصي بود و از امشب به بعد بيزينس !!!
است .
خوب بچه ها جونم خدمتتون عرض کنم که خيلي شنگول و منگول
هستم و از خبرهاي خوب جنبش مردم آذربايجان در پوست نميگنجم
زيرا ميدانم که کار را تمام خواهند کرد .
به همين دليل شراب مرلوي بسيار خوبي باز کرده و مقداري گاماس
گاماس نوشيدم و چون فردا هم مانند هفته پيش گرفتار اين
قرتي بازي هاي دانشگاه هستم و نخواهم بود تا آخر شب .
فکر کردم براتون يکي از ماجراهاي عجيب و غريبي که بر سرم آمده
بنويسم که هم حيرت بود و هم لذت !!!!!!!
بچه هاي من که شما باشين ....اولين باري که به سفر دريائي با کشتي
رفتم يک کشتي بسيار مجلل بود که به سفر با آن کروز ميگويند و هريک
از اين کشتي ها در امريکا نامي و نرخي و برنامه اي خاص خود دارد براي
امريکائي هاو توريست ها که همين دور و حوالي سواحل جنوبي ميرود
و ميايد و نامش سفر تفريحي است
من اين کشتي را در نيويورک رزرو کردم که در اقيانوس آتلانتيک قرار بود به
طرف جنوب رفته و به جزاير مثلني سن توماس يا باهاماس هم سري ميزد
دليل انتخاب رفتن به يک کروز به تنهائي اين بود که ميخواستم از شب و
دريا و ماه و ستارگان نهايت استفاده را ببرم و خودم را در آن غرق کنم .
به هر حال از آنجا که به من ميگويند نانا خوش شانس هنگامي که براي
تعيين اطاقم در قسمت اکونومي که بخش تخمي کشتي است و تنها
پنجره کوچکي اگر شانس بياوري به دريا دارد !!!!گويا اشتباهي رخ داده
بود و اطاقي براي من رزو نشده بود و
خدمه کشتي مرا با احترام به اطاقي با بالکني رو به دريا که در
طبقات بالاي اين هيولاها است راهنمائي کرد و من هم با لبخند در دلم
گفتم - خدا يک در اين دنيا و صد هم در آن يکي ( اگه باشه ) به تو عوض
بدهد و با لذت فراوان از دادن پول کمتر و استفاده جاي گرانتر که خود
ضربه اي به سرمايه داري مادرجنده است !!!!!خود را در اطاقي که در
اختيار من گذاردند ولو کردم
خوب حال بايد کمي برايتان از اين که اين کشتي ها چه جنده خانه هائي
هستند بگويم
از شير مرغ تا جان آدميزاد را اگر قرار باشد پولي خرج کني دارند !!!!!!!
به شکل بيمارگونه اي حقيقتا ميگويم بيمارگونه اي مسافران را با غذاي
مجاني که در ليست بليط به عنوان امتياري است ( انگاري مردم چاره
ديگري هم وسط مثلني مثلت برمودا !!! دارند که خير سرشان پول غذا
را به روي بليط کشيده اند)
و براي ايجاد لذت کاذب !!!! مسافران را تا ميشود ميخورانند يعني مقدار
غذائي که هر انسان معمولي امريکائي در روز ميخورد معادل يک وعده
مثلني صبحانه کشتي است
بدون اغراق افرادي را که روز نخست سوار کشتي شدند ديدم روز نهائي
بازگشت از بسياري دسته جمعي عکس گرفته ام که زن و مرد و بچه و
پير و جوان همگي انگاري شش ماهه آبستن هستند !!!!!!
آي سرو ميکردند و آي مردم ميخودند من يکي که تنها با نگاه کردن به
لمبوندن هاي اين مردم کاملا سير ميشدم منظورم از اون نوع سيري
است که به علت حالت تهوع قادر به خوردن نيستي !!!!ميفهميد !!!!
به هر حال شب اول و دوم را جاي همگي شما خالي از ساعت نه و
ده شب با يک شيشه شراب خوب و دو سه پتو روي عرشه به تنهائي
روي يک صندلي نشسته و تاريکي محض و صداي آب و انوار نقره اي
ماه را روي آب که تنها يک رگه را روشن کرده بود و تو ميديدي و ستارگان
گذراندم .
و به معني مطلق از اين جهان خارج شده و با يونيورس يکي شدم !!!!!
شب سوم تصميم گرفتم که به کازينوئي که در کشتي بود رفته کمي
قمار کنم
مدتي در کازينو به بخش هاي مختلف رفته بازي را نگاه کردم و دست آخر
به روي ميز بلک جک ديلري بسيار شسته و رفته و سيخ و ميخ که چهره
دلنشيني هم داشت رفتم
حتما ميدانيد که ديلرها در کازينو تمامي مدت زير مراقبت نوار ويديوئي
هستند و حتي خاراندن چشمشان هم ميتواند باعث بيرون کردنشان
گردد
و همچنين حق سخن گفتن با احدي را ندارند .
به هر حال پشت ميز بلک جک که همان بيست و يک خودمان است نشستم
و مدتي بازي کردم
ولي هر بار که چشمم به اين ديلر مي افتاد متوجه ميشدم که به سرعت
نگاه خود را ميدزدد و به گوشه ديگري مينگرد .
به دليل سرعت انتقالم کمي آلرت شدم ولي به هر حال پس از تمام شدن
پولم و باختنش که حدود صد و پنجاه دلاري ميشد برخاسته و به اطاقم رفته
و کپه مرگ مست خود را گذاشتم !!!!!!
روز چهارم به سنت توماس رسيديم که جزيره ايست تخمي پخمي و بسيار
گران به دليل مثلني حمل کوکا کوکاکولاي معمولي مثلني يک شيشه کوچک
چهار دلار بود !!!!!!
خوب مقاديري تور ديدني داشتند و بعد از ظهر هم همه آزاد بودند که درازي
بکشند و يا خودشان هرجائي که خواستند بروند !
من با لباس گل و گشادي تابستاني و صندل به پا و کلاهي حصيري به سر
تنهائي تصميم گرفتم بخش هاي دست نخورده اي از جزيره را قدم بزنم
و از کوره راهي که دو طرف صخره هائي طبيعي داشت به راه افتادم
مدتي که رفتم در سکوت گرم بعد از ظهر احساس کردم کسي مرا تعقيب
ميکند
دو سه باري به پشت سر خود نگاه کردم و بار سوم کله مردي را ديدم که
پشت صخره پنهان شد
کمي دچار استرس شدم و با شکلي کاملا آلرت شروع به کمي تند تر
رفتن کردم در حالي که خود را آماده فرار اساسي ميکردم
که ناگهان از روبرو از پشت صخره اي دو مرد جوان سياه صحبت کنان
پديدار شدند و من نفسي کشيده و با آنان شروع به حرف کردم در حالي
که کم کم ميچرخيدم که به عقب سرم نگاه کنم و هنگامي که کله همان
مرد را باري ديگر ديدم به سرعت سوتي زد و با دست به من اشاره اي کرد
کمي دقت کردم سوت ديگري زد و ناگهان شناختمش همان ديلر ديشب
بود .
به دو مرد سياه خدا نگهدار گفتم و به سوي ديلر مربوطه رفتم و گفتم :
- بابا تو که مرا زهره ترک کردي !!!!! با نگراني به اطراف نگاهي کرد و
آهسته گفت :
- بيا بيا پشت صخره ها يه مسئله مهميه !!!!
آرام آرام به پشت صخره رفتم و به سرعت با نگاه هاي سريعي به چپ
و راست و بالا و پائين به من گفت :
- تو بايد ايراني باشي
با خنده گفتم :
- آري چطور مگر ؟
فراموش کردم که بگويم لجهه مخصوص روس ها را داشت که با طرز
بسيار خاصي انگليسي را حرف ميزنند که بسيار راحت قابل شناسائي
است .
گفت :
- به من گوش کن با دقت ببين چه ميگويم
اگر تو کاري را که من ميگويم سر ميز قمار بکني ميتوانيم با هم کلي
پول به جيب بزنيم !!!!!!!!
براي لحظه اي در جايم ميخکوب ماندم و گفتم بگذار فکر کنم .
بسيار طبيعي بود که اگر قانوني را نميشکنم به دليل احترام به مردم
است
ولي کازينو و قمار اين داستري که خودشان اصل حقه و جاکشي هستند
که براي من محذور اخلاقي نبود که ؟؟؟؟؟ گور باباي از دمشان ميخواهم
هفتاد سال سياه سر به تن هيچ قمارخانه اي در دنيا نباشد
و شيطان به خواب رفته وجودم که بيچاره بدبخت دچار بي خوابي مفرط
است !!!!! از گوشه اي گفت : واي نات !!!!!!
گفتم بگو چرا مرا انتخاب کرده اي ؟
گفت :
- در تو حالتي است که معلوم است زياد براي چيزي کررررر نميکني !!
حقيقتش را ميگفت سر ميز بازي چه بردم و چه باختم هيچ صداو
هيجاني از خودم در نياوردم
به هر حال دردسرتان ندهم به من گفت :
- هنگامي که دست به تو ميدهم برو جا ولي اگر دو آس داري دو آس
دست خود را روي هم بدون بر زدن و قاطي کردن آهسته کنار بگذار
يعني تو ميري جا
سپس من هنگامي که به تو نگاه کردم دست خود را هرچه هست باز
کن و برو من به تو حداقل دو آس يا دو شاه ميدهم هرچه که برديم با
هم نصف ميکنيم
گفتم - بسيار خوب
و دوستان آن شب و شب بعد من و اين ديلر روس دهان کوچکي از
صاحب کمپاني کشتي و کازينو زديم جاي همگي خالي . نانا
راستي فراموش کردم بنويسم که کنار صخره ها به من گفت
تو اين شب اول و دوم کجا بودي من بي قرارانه دنبال يک همدست
ميگشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم - آن قسمت لذت شخصي بود و از امشب به بعد بيزينس !!!
است .

The hills are alive with the sound of music
With songs they have sung for a thousand years
The hills fill my heart with the sound of music
My heart wants to sing every song it hears
بچه ها اين جاکشو باشين :
((فرمانده سپاه: اقدام عناصر تحريككننده اختلافات طايفهاي خيانت
ملي تلقي ميشود، ايلنا ))
خوب بشود ...مادرقحبه کيو داري ميترسوني جاکش قرمساق همه
قضايا سر اينه که اون ملي که شماها بهش اعتقاد داريد ها قرمساق ها
مردم ايران ديگه ملي نميدوننش به اون يک دست مصنوعي رهبر مادر
جنده قرمساق !!!!!!!!!!!!نانا
((فرمانده سپاه: اقدام عناصر تحريككننده اختلافات طايفهاي خيانت
ملي تلقي ميشود، ايلنا ))
خوب بشود ...مادرقحبه کيو داري ميترسوني جاکش قرمساق همه
قضايا سر اينه که اون ملي که شماها بهش اعتقاد داريد ها قرمساق ها
مردم ايران ديگه ملي نميدوننش به اون يک دست مصنوعي رهبر مادر
جنده قرمساق !!!!!!!!!!!!نانا
Thursday, May 25, 2006
سهراب سپهري
در شب ترديد من ٬ برگ نگاه
مي روي با موج خاموشي کجا؟
ريشه ام از هوشياري خورده آب
من کجا٬ خاک فراموشي کجا
در شب ترديد من ٬ برگ نگاه
مي روي با موج خاموشي کجا؟
ريشه ام از هوشياري خورده آب
من کجا٬ خاک فراموشي کجا

فلامينکو
سالها پيش در يک کافه از يک زقاصه فلامينکو
پرسيدم بيس رقص شما چيست ؟
گفت :
- زني را مجسم کن که دستي به کمر زده و با
دست ديگر سيبي را با سرعت از درختي کنده
به جلوي دهان خود آورده گازي زده و با همان
دست به پشت سرش پرتاپ ميکند
يعني سيب نيم خورده را
اين اس و اساس رقص زنانه فلامينکو است .
به جان خودم پس از پيروزي براي همگي شما در
ايران فلامينکوئي برقصم که خود چيپسي کينگ
با گروهش براي تماشا از اسپانيا با خرج خود به
ايران شاد و پر از شور زندگي بيايند !!!!
ابدا غلو نميکنم قرمز هم خواهم پوشيد به نشانه
شراره هاي آتش قلب مردم ايران .
چي خيال کرده ايد و کجاي کاريد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
ژوله مه . مو.......!!!!!!!
بچه ها ...من يه حيوونکي تو شماها دارم که خيلي دوستش
دارم
همش بهش فکر ميکنم به غصه هائي که خورده و رنج هائي
که کشيده و از همه بيشتر تحمل هائي که کرده !!! که حقيقتا
مسلمان نشنود کافر نبيند !!!!!!
خيلي خيلي دوستش دارم چون خيلي خيلي صبوره هيچ يک
از رنج هائي که کشيده به من نگفته و اساسا با من زياد حرفي
هم نزده
ولي من از نوشته هاش فهميدم که چه همه مظلوم واقع شده
حتي اگه همه ظالم بدوننش
خودت ميدوني که تو رو ميگم .. آره خود خودت برات يه نشونه
کوچولو گذاشتم که فقط خودت ميفهمي .....نانا ميسيز مي پل
بچه ها ...من يه حيوونکي تو شماها دارم که خيلي دوستش
دارم
همش بهش فکر ميکنم به غصه هائي که خورده و رنج هائي
که کشيده و از همه بيشتر تحمل هائي که کرده !!! که حقيقتا
مسلمان نشنود کافر نبيند !!!!!!
خيلي خيلي دوستش دارم چون خيلي خيلي صبوره هيچ يک
از رنج هائي که کشيده به من نگفته و اساسا با من زياد حرفي
هم نزده
ولي من از نوشته هاش فهميدم که چه همه مظلوم واقع شده
حتي اگه همه ظالم بدوننش
خودت ميدوني که تو رو ميگم .. آره خود خودت برات يه نشونه
کوچولو گذاشتم که فقط خودت ميفهمي .....نانا ميسيز مي پل
((احمدي نژاد: دليل نگراني قدرت ها از هستهاي شدن ايران ترس
از الگو شدن ملت است، ايرنا))
تفنگ من کو ليلي جون ؟ ....آخ تفنگ من کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
از الگو شدن ملت است، ايرنا))
تفنگ من کو ليلي جون ؟ ....آخ تفنگ من کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
بازم دائي جون !!!!!!!
به اندازه اي از اين کار بي معني استعفاي از پن لاگ حسن آقا
عصباني هستم که نگو و نپرس !!!!!!
آخه مرد حسابي ...تو چرا اين همه خري بابا ؟ آخه الان هم وقتشه که
يه تجمع رو حالا اسمش هرچي که هست بهم بزنيم ؟
خوب مرد حسابي اساسا بگير که گل کو براي مثلني فياض مهدوي
نفوذ سازماني بکار ميبره !!!!!!!
ديگه بد تر از اين که نيست ؟
برو بابا عمو ....تمامي هست و نيستمان در گرو اين نبرد آخر است که
ميتواني حتي با بسيار بدبيني به معني آپو کاليس..نوووووووووو......اين
زمان بنامي !!!!!!!
و پيروزي رژيم جانيان اسلامي ايران ميتواند به معني قرباني شدن !!!!!
ميليونها مرد و زن ايراني باشد
و يا پيروزي امريکا به قيمت بمباران هسته اي ايران و کشتن ميليونها
ايراني در سالهاي سالهاي بسيار آينده
اونوقت تو و امثال تو از نفوذ سازمان مجاهدين خلق در پن لاگ ميترسيد ؟
بابا مگه فکر ميکني پن لاگ چيه که کله پاچه اش چه باشه ؟
ولمان کن مرد حسابي اين افکار توطئه اي را از سرت بيرون بريز
به ولاي
خود فني زاده من فکر نکنم که حتي خود دائي جان ناپلئون هم مانند تو
بود
احتمالا اگر الان زنده بود تو را کمي دلداري ميداد و مانند پرويز صياد تو را
به يک سانفرانسيکوئي ميفرستاد که کمي ريلکس باشي !!!!!!!!! نانا
به اندازه اي از اين کار بي معني استعفاي از پن لاگ حسن آقا
عصباني هستم که نگو و نپرس !!!!!!
آخه مرد حسابي ...تو چرا اين همه خري بابا ؟ آخه الان هم وقتشه که
يه تجمع رو حالا اسمش هرچي که هست بهم بزنيم ؟
خوب مرد حسابي اساسا بگير که گل کو براي مثلني فياض مهدوي
نفوذ سازماني بکار ميبره !!!!!!!
ديگه بد تر از اين که نيست ؟
برو بابا عمو ....تمامي هست و نيستمان در گرو اين نبرد آخر است که
ميتواني حتي با بسيار بدبيني به معني آپو کاليس..نوووووووووو......اين
زمان بنامي !!!!!!!
و پيروزي رژيم جانيان اسلامي ايران ميتواند به معني قرباني شدن !!!!!
ميليونها مرد و زن ايراني باشد
و يا پيروزي امريکا به قيمت بمباران هسته اي ايران و کشتن ميليونها
ايراني در سالهاي سالهاي بسيار آينده
اونوقت تو و امثال تو از نفوذ سازمان مجاهدين خلق در پن لاگ ميترسيد ؟
بابا مگه فکر ميکني پن لاگ چيه که کله پاچه اش چه باشه ؟
ولمان کن مرد حسابي اين افکار توطئه اي را از سرت بيرون بريز
به ولاي
خود فني زاده من فکر نکنم که حتي خود دائي جان ناپلئون هم مانند تو
بود
احتمالا اگر الان زنده بود تو را کمي دلداري ميداد و مانند پرويز صياد تو را
به يک سانفرانسيکوئي ميفرستاد که کمي ريلکس باشي !!!!!!!!! نانا
بفرما ....
اينم يکي ديگه از کار کردهاي سياسي وبلاگ
بايد بشينم و يه مطلب مهم راجع به اهميت
همين رابطه خودهامون و نقش بسيار حياتي
پخش کردن خبر را در اين لحظات حساس براي
خودم و شما بنويسم به ولاي بيل گيتز!!!!!!! نانا شنگوله و منگوله
Wednesday, May 24, 2006

خبري براي علاقمندان مولانا
Dear Friends
I recently saw a very special film, "Peaceful Warrior" starring Nick Nolte and
Amy Smart. The film was produced by a good friend, Mark (Mohamad) Amin, an
Iranian American, and is a contemporary retelling of Rumi's encounter with
Shamse Tabriz
مگه بهتون نگفتم !!!!!!
((آمریکا از اظهارنظر در باره درخواست جمهوری اسلامی برای
مذاکره مستقیم امتناع کرد ))
خوب مگه امريکا عقلش کمه ؟
که تازه حالا که مردم ميرن که شما مادرجنده ها رو سرنگون کنن
تازه بياد با شما مذاکره کنه و خودشو گهي کنه ؟
بابا شما رژيم مادرجندگان اسلامي عجب الاغ هائي هستيد به
ولاي رهبر مادرجنده يکدست !!!!!!!
تصور ميکرديد که با الدرم پلدرم داريد خودتونو به جهان تحميل
ميکنيد و مردم ايران هم که بي بخار و تو سري خور!!!!!
خوب قرمساق ها امريکا بيست و هفت ساله منتظر اين آتشي که
تو آذربايجان روشن شده است و اين آتيشي که همزمان تو دانشگاه ها
روشن شد فقط کافيه الان کردها هم به اينا بپيوندند که يه دفه شما
جاني ها خودتون رو مثل عقرب تو محاصره حلقه آتيش ببينيد و شروع
کنيد همديگر رو نيش زدن جاکشا
مگه نگفتم تنکه منکه ها و شلوار سرجاليزي ها رو برداريد و جيم
شيد هنوزم دير نيست فرار کنيد قرمساق ها که هرکي بمونه ديگه با
مردم ايران طرفه
خودتون ميدونيد يعني چي ؟ مگه نه ؟ نانا
((آمریکا از اظهارنظر در باره درخواست جمهوری اسلامی برای
مذاکره مستقیم امتناع کرد ))
خوب مگه امريکا عقلش کمه ؟
که تازه حالا که مردم ميرن که شما مادرجنده ها رو سرنگون کنن
تازه بياد با شما مذاکره کنه و خودشو گهي کنه ؟
بابا شما رژيم مادرجندگان اسلامي عجب الاغ هائي هستيد به
ولاي رهبر مادرجنده يکدست !!!!!!!
تصور ميکرديد که با الدرم پلدرم داريد خودتونو به جهان تحميل
ميکنيد و مردم ايران هم که بي بخار و تو سري خور!!!!!
خوب قرمساق ها امريکا بيست و هفت ساله منتظر اين آتشي که
تو آذربايجان روشن شده است و اين آتيشي که همزمان تو دانشگاه ها
روشن شد فقط کافيه الان کردها هم به اينا بپيوندند که يه دفه شما
جاني ها خودتون رو مثل عقرب تو محاصره حلقه آتيش ببينيد و شروع
کنيد همديگر رو نيش زدن جاکشا
مگه نگفتم تنکه منکه ها و شلوار سرجاليزي ها رو برداريد و جيم
شيد هنوزم دير نيست فرار کنيد قرمساق ها که هرکي بمونه ديگه با
مردم ايران طرفه
خودتون ميدونيد يعني چي ؟ مگه نه ؟ نانا
الاغي به نام فواد خاک نژاد در وبلاگش نوشته :
((وبلاگی درست کرده ایم برای حمایت از مانا و رفع جنجال ها و سوءتفاهم ها . ))
حقيقتا که الاغي فواد جان ...ها
احتمال بسيار دارد که اين کاريکاتور مانا نيستاني مانند گلوله اي باشد که به
شاه پروس شليک شد و جنگ اول را راه انداخت
و يا مانند توهين به خميني باشد در روزنامه کيهان زمان شاه !!!!!!!يعني اين
چنين تاريخي و ماندني
اونوقت تو نگران او هستي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که اگه مانا نيستاني بودم از خوشحالي در سلول قند در دلم در حال آب
شدن بود از اين همه اعتراضات در يک خطه پر خشم مانند آذربايجان سر
يک کلمه ترکي که من به مسخره گفتم !!!
تازه از اين گذشته تو فواد خان مگه کي هستي که ميخواهي اين همه سو
تفاهم را بر طرف کني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين سو تفاهم که تو ميگي ها -- براي خشم مردم ترک يه سابقه بيست و هفت
ساله از ظلم و جور رژيم اسلامي ايران داره و يه ريشه تاريخي تو تحقير ترکها
مگر کسي در ايران هست از هر قوم و قبيله اي که جوکهائي که براي ترکها
و رشتي ها ساخته شده نشنيده باشد ؟
تو را ببين که چي همه از ماجرا ها پرت و پروتي داداش !!!!!! من ميگم برو
يه دهن عماد رام!!!! گوش کن حالت بياد سرجاش .................نانا
((وبلاگی درست کرده ایم برای حمایت از مانا و رفع جنجال ها و سوءتفاهم ها . ))
حقيقتا که الاغي فواد جان ...ها
احتمال بسيار دارد که اين کاريکاتور مانا نيستاني مانند گلوله اي باشد که به
شاه پروس شليک شد و جنگ اول را راه انداخت
و يا مانند توهين به خميني باشد در روزنامه کيهان زمان شاه !!!!!!!يعني اين
چنين تاريخي و ماندني
اونوقت تو نگران او هستي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که اگه مانا نيستاني بودم از خوشحالي در سلول قند در دلم در حال آب
شدن بود از اين همه اعتراضات در يک خطه پر خشم مانند آذربايجان سر
يک کلمه ترکي که من به مسخره گفتم !!!
تازه از اين گذشته تو فواد خان مگه کي هستي که ميخواهي اين همه سو
تفاهم را بر طرف کني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين سو تفاهم که تو ميگي ها -- براي خشم مردم ترک يه سابقه بيست و هفت
ساله از ظلم و جور رژيم اسلامي ايران داره و يه ريشه تاريخي تو تحقير ترکها
مگر کسي در ايران هست از هر قوم و قبيله اي که جوکهائي که براي ترکها
و رشتي ها ساخته شده نشنيده باشد ؟
تو را ببين که چي همه از ماجرا ها پرت و پروتي داداش !!!!!! من ميگم برو
يه دهن عماد رام!!!! گوش کن حالت بياد سرجاش .................نانا
خبري از گويا نيوز
((اوضاع اینجا واقعا جنگیست
صحن دانشگاه صنعتی امیر کبیر به شدت متشنج است و تشکلهای
غیر دانشجویی و مذهبی های بیرون دانشگاه که به دانشگاه وارد
شده اند با شعار الله اکبر،مرگ بر منافق،مرگ بر کمونیست، مرگ
بر انجمن آمریکایی و ... خواستار تعطیلی انجمن امیر کبیر و اخراج
اعضای شورای مرکزی این تشکل از دانشگاه هستند. حظور نیروهایی
که به بهانه ی یادواره ی شهدا از دیروز وارد دانشگاه شده اند به شدت
محسوس است و صدای بیسیم یک لحظه هم قطع نمی شود. تمام
نیروهای انتظامات در صحن دانشگاه حظور دارند اما قادر به کنترل
اوضاع نیستند . دانشجویان دانشگاه هم در حمایت از انجمن دانشجویان
در مقابل درب انجمن امیرکبیر تجمع کرده اند و هر لحظه درگیریهای
پراکنده روی می دهد.
اینجا یک جنگ واقعی در حال وقوع است ...
اخبار | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه ))
ديگه چي بگم ؟ جز حمايت حمايت حمايت حمايت حمايت از دانشجويان
توسط هرکي هست و نيست والسلام . نانا
((اوضاع اینجا واقعا جنگیست
صحن دانشگاه صنعتی امیر کبیر به شدت متشنج است و تشکلهای
غیر دانشجویی و مذهبی های بیرون دانشگاه که به دانشگاه وارد
شده اند با شعار الله اکبر،مرگ بر منافق،مرگ بر کمونیست، مرگ
بر انجمن آمریکایی و ... خواستار تعطیلی انجمن امیر کبیر و اخراج
اعضای شورای مرکزی این تشکل از دانشگاه هستند. حظور نیروهایی
که به بهانه ی یادواره ی شهدا از دیروز وارد دانشگاه شده اند به شدت
محسوس است و صدای بیسیم یک لحظه هم قطع نمی شود. تمام
نیروهای انتظامات در صحن دانشگاه حظور دارند اما قادر به کنترل
اوضاع نیستند . دانشجویان دانشگاه هم در حمایت از انجمن دانشجویان
در مقابل درب انجمن امیرکبیر تجمع کرده اند و هر لحظه درگیریهای
پراکنده روی می دهد.
اینجا یک جنگ واقعی در حال وقوع است ...
اخبار | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه ))
ديگه چي بگم ؟ جز حمايت حمايت حمايت حمايت حمايت از دانشجويان
توسط هرکي هست و نيست والسلام . نانا
پلي تکنيک !
((جو پلي تكنيك به شدت ملتهب است (همراه با عکس)، نشريه دانشجويي واژه))
بچه ها پلي تکنيک ميدونين يعني چي ؟
روي صندلي هاي چوبي پلي تکنيک هم اگر تنها بنشيني يعني کونت با
محلي که مردان شجاع و آزاده اي که اونجا نشسته بوده اند تماس کوتاهي
داشته باشه
چه بخواهي چه نه ؟ به جانت اندکي آزاده گي تزريق ميشه . نانا
((جو پلي تكنيك به شدت ملتهب است (همراه با عکس)، نشريه دانشجويي واژه))
بچه ها پلي تکنيک ميدونين يعني چي ؟
روي صندلي هاي چوبي پلي تکنيک هم اگر تنها بنشيني يعني کونت با
محلي که مردان شجاع و آزاده اي که اونجا نشسته بوده اند تماس کوتاهي
داشته باشه
چه بخواهي چه نه ؟ به جانت اندکي آزاده گي تزريق ميشه . نانا
بوفالوي ماده !!!!!!
بچه ها اين خبر را بخونيد تا بگم :
((اما امروز از ساعت 10 صبح در پاسخ به اين دعوتها کمتر از 10 هزار نفر
از کارمندان، نظامیان و سربازان به فرموده رؤسای خود، تحت محافظت
گسترده نیروهای دولتی در محل استانداری تظاهرات کردند.
تظاهرات کنندگان که از عکس العمل اهالی بسیار نگران بودند در مدت
کوتاهی متفرق شدند))
اين ديکتاتورها جاکشاي قرمساق همگي مثل هم هستند درست
مانند دو تکه گه اسهالي پخش شده .
به مرگ خودم اين خبر بالا براي من يک دژاووي حقيقي تکرار تاريخ بود
و بس
من همين خبر را عينا در روزنامه هاي کيهان و اطلاعات زمان شاه اون
آخر سري ها خوانده ام
و دوستي در شرکت مخابرات به من گفت که نماينده ساواک در بخش هاي
مختلف شرکت مخابرات کارمندان را با شکل گنگي تهديد ميکرد که اگر نروند
خلاصه برايشان گران تمام ميشود
و کارمندان هم رفته خودي نشان ميدادند و از گوشه اي به سرعت جيم
ميشدند
جل العجايب ناناي شما با اين دو تا چشم خشمگين چون بوفالوي ماده اي
در زندگي چه ها که نديده ذليل مرده ها ............مگه نه ؟ نانا
بچه ها اين خبر را بخونيد تا بگم :
((اما امروز از ساعت 10 صبح در پاسخ به اين دعوتها کمتر از 10 هزار نفر
از کارمندان، نظامیان و سربازان به فرموده رؤسای خود، تحت محافظت
گسترده نیروهای دولتی در محل استانداری تظاهرات کردند.
تظاهرات کنندگان که از عکس العمل اهالی بسیار نگران بودند در مدت
کوتاهی متفرق شدند))
اين ديکتاتورها جاکشاي قرمساق همگي مثل هم هستند درست
مانند دو تکه گه اسهالي پخش شده .
به مرگ خودم اين خبر بالا براي من يک دژاووي حقيقي تکرار تاريخ بود
و بس
من همين خبر را عينا در روزنامه هاي کيهان و اطلاعات زمان شاه اون
آخر سري ها خوانده ام
و دوستي در شرکت مخابرات به من گفت که نماينده ساواک در بخش هاي
مختلف شرکت مخابرات کارمندان را با شکل گنگي تهديد ميکرد که اگر نروند
خلاصه برايشان گران تمام ميشود
و کارمندان هم رفته خودي نشان ميدادند و از گوشه اي به سرعت جيم
ميشدند
جل العجايب ناناي شما با اين دو تا چشم خشمگين چون بوفالوي ماده اي
در زندگي چه ها که نديده ذليل مرده ها ............مگه نه ؟ نانا
طلايع خورشيد
بادرود بر تمامي دوستان
در زبان بچه هاي امريکائي کلمه اي است که آنرا ((جينکس )) ميگويند
اين کلمه همان چشم زدن ما ميباشد .
يعني مثلني نگو داريم بازي فوتبال رو ميبريم !!!! چون اگه اينو بگي برد
را جينکس ميکني !!!!!!!!!!
خوب بدون خيال ذره اي جينکس کردن جنبش مردم آذربايجان بر عليه
تمامي خفقان و ستم و اين ميان زخم کهنه باز... تحقير ترک ها توسط
باقي !!!!!!!ميخواهم بروم سر شکافتن اين ماجراي مهم و حياتي که اگر
ادامه يابد نه تنها سرنوشت تک تک ما بلکه سرنوشت فرزندان و نوه هاي
همه شما را بي برو برگرد تغيير خواهد داد .
شعري از اميلي ديکنسون است که ميگويد فروپاشي يک پروسه لحظه اي
نيست ابدا و اصلا - فروپاشي يک گنديدگي طولاني مدت است که ما تنها
لحظه ريختن را شاهديم .
خوب با تمامي کارهائي که اين رژيم با مردم ايران کرد از هر گروه و دسته اي.
به غير از ملايان و کساني که خود را به آنان بفروشند حالا از نظر فکري و يا
تنها جسمي
خوب دوستان بسيار طبيعي بود که با هر اقدام ٬ کپکي در بناي در حال گنديدن
خود بيشتر بوجود آورد مگر نه ؟
يا اينکه از فرط نا اميدي و شدت خفقان شما فکر کرده بوديد که نه بابا اينا سر و
مرو گنده هستند و تا بوده همين اينها خواهند بود و مردم بي عرضه هستند و
ب...ل...ب...ل...ب...ل
عزيزان من شما نااميد بوده و احتمالا هنوز هستيد شما به مردم ايران اعتماد
نداريد زيرا خود تک تک اعتماد به نفس نداريد
گنديدگي اين رژيم اسلامي به مرحله نهائي خود رسيده و فروپاشي توسط
مردم ايران به سرعت اتفاق خواهد افتاد
در اين وبلاگستان عده اي مزدور چون مهشيد راستي ترک ها را گونه اي مقصر
ميداند که نبايد زياد شلوغش کنند!! بر او حرجي نيست زيرا مامور است و معذور
عده اي مانند الپر بنا بر ذهن اصلاح طلب خود !!!! که خواستار صلح و آرامش ابدي
است که با اين پروسه کوتاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بزک نميرد تا بهار بيايد و خربزه
با کنار بيايد !!!!!! دست پاچه شده و مخالفان را در دانشگاه ها پان ترکان نام مينهد
بر او هم حرجي نيست او اعتقاداتش را بيان ميکند حتي اگر اين گونه اعتقاد
به از تخم رفتن تمامي مرداني که دو گردو بنام تخم در خشتک دارند !!!!!!!!
عده اي هم چون حسن آقا جان دائي ناپلئون ما در وبلاگستان نميدانم چه شده
که ناگهاني از رژيم جانيان اسلامي تقاضاي آزادي بيان !!!!! ميکند و به آنان
ميگويد مانا نيستاني را رها کنيد !!!!!!!!!!!
با او هم کاري ندارم زيرا او دائي جان ماست و بدون اين سخنان خسته کننده
ميشود به مرگ خودم
چيزي که ميخواهم برايتان بنويسم اين است که همان گونه که قبل تر گفتم
براي يک حرکت اجتماعي - اجتماعي که به جان رسيده يک جرقه کافيست
باور کنيد در انقلاب بهمن نيمي بيشتر از مردم ايران حتي خميني را
نميشناختند
حتي روستائيان دور افتاده مثلني در گيلان هم او را قول ميدهم نميشناختند
پس چگونه شد که ناگهان حتي مديران مثلني سازمان برنامه شاه ناگهان
به پيام شاه بايد بره او پيوستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يا من انقلابي قرتي قرشمال اهل هنر !!!! هم به او پيوستم ؟؟؟؟؟؟؟؟
زيرا هم آن مديران و هم امثال من خواستمان شاه برود بود که از دهان کريه
او بيرون آمد مگر نه ؟
جنبش مردم آذربايجان که آرزو ميکنم ادامه يابد بر عليه ظلم و جور و ستم
و جناياتي است که از بيست و هفت سال پيش با اين رژيم در ايران شروع
شده
حال اين ميان ابدا غير عادي نيست که انگشت مثلني امريکا هم يک عده
را انگلوکي کند !!!!!!! ولي اين ابدا به معني هيچ تاثيري در اين حرکت بسيار
شجاعانه و حق طلبانه آذربايجاني ها نيست ابدا و اصلا
زيرا اگر انگلوکچي ها نيروي کافي داشتند ابدا نيازي به انگلولک نداشتند
و ميتوانستند براحتي اين رژيم را با نيروي خود به نفع مثلني امريکا ساقط
کنند مگر نه ؟
پس وجود چهار تا و نصفي مامور سيا که سعي در تجزيه طلبي بکنند ابدا
تاثيري بر امواج خروشان خشم مرد ترک ايراني ندارد که ندارد
پس عزيزاني که مثل سه کته گوري بالا که نوشتم نيستيد ابدا نترسيد اين
احتمالا همان حرکت واقعي و خانمان برانداز براي رژيم اسلامي است که
شروع شده است
اگر ادامه يابد همگي ما مردم ايران به آن ميپيونديم و با دو سه روز تلاش
اين جانيان را به قبرهاي تاريخي که از آن آمدند ميفرستيم .
ملت متحد پيروز است . نانا
بادرود بر تمامي دوستان
در زبان بچه هاي امريکائي کلمه اي است که آنرا ((جينکس )) ميگويند
اين کلمه همان چشم زدن ما ميباشد .
يعني مثلني نگو داريم بازي فوتبال رو ميبريم !!!! چون اگه اينو بگي برد
را جينکس ميکني !!!!!!!!!!
خوب بدون خيال ذره اي جينکس کردن جنبش مردم آذربايجان بر عليه
تمامي خفقان و ستم و اين ميان زخم کهنه باز... تحقير ترک ها توسط
باقي !!!!!!!ميخواهم بروم سر شکافتن اين ماجراي مهم و حياتي که اگر
ادامه يابد نه تنها سرنوشت تک تک ما بلکه سرنوشت فرزندان و نوه هاي
همه شما را بي برو برگرد تغيير خواهد داد .
شعري از اميلي ديکنسون است که ميگويد فروپاشي يک پروسه لحظه اي
نيست ابدا و اصلا - فروپاشي يک گنديدگي طولاني مدت است که ما تنها
لحظه ريختن را شاهديم .
خوب با تمامي کارهائي که اين رژيم با مردم ايران کرد از هر گروه و دسته اي.
به غير از ملايان و کساني که خود را به آنان بفروشند حالا از نظر فکري و يا
تنها جسمي
خوب دوستان بسيار طبيعي بود که با هر اقدام ٬ کپکي در بناي در حال گنديدن
خود بيشتر بوجود آورد مگر نه ؟
يا اينکه از فرط نا اميدي و شدت خفقان شما فکر کرده بوديد که نه بابا اينا سر و
مرو گنده هستند و تا بوده همين اينها خواهند بود و مردم بي عرضه هستند و
ب...ل...ب...ل...ب...ل
عزيزان من شما نااميد بوده و احتمالا هنوز هستيد شما به مردم ايران اعتماد
نداريد زيرا خود تک تک اعتماد به نفس نداريد
گنديدگي اين رژيم اسلامي به مرحله نهائي خود رسيده و فروپاشي توسط
مردم ايران به سرعت اتفاق خواهد افتاد
در اين وبلاگستان عده اي مزدور چون مهشيد راستي ترک ها را گونه اي مقصر
ميداند که نبايد زياد شلوغش کنند!! بر او حرجي نيست زيرا مامور است و معذور
عده اي مانند الپر بنا بر ذهن اصلاح طلب خود !!!! که خواستار صلح و آرامش ابدي
است که با اين پروسه کوتاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بزک نميرد تا بهار بيايد و خربزه
با کنار بيايد !!!!!! دست پاچه شده و مخالفان را در دانشگاه ها پان ترکان نام مينهد
بر او هم حرجي نيست او اعتقاداتش را بيان ميکند حتي اگر اين گونه اعتقاد
به از تخم رفتن تمامي مرداني که دو گردو بنام تخم در خشتک دارند !!!!!!!!
عده اي هم چون حسن آقا جان دائي ناپلئون ما در وبلاگستان نميدانم چه شده
که ناگهاني از رژيم جانيان اسلامي تقاضاي آزادي بيان !!!!! ميکند و به آنان
ميگويد مانا نيستاني را رها کنيد !!!!!!!!!!!
با او هم کاري ندارم زيرا او دائي جان ماست و بدون اين سخنان خسته کننده
ميشود به مرگ خودم
چيزي که ميخواهم برايتان بنويسم اين است که همان گونه که قبل تر گفتم
براي يک حرکت اجتماعي - اجتماعي که به جان رسيده يک جرقه کافيست
باور کنيد در انقلاب بهمن نيمي بيشتر از مردم ايران حتي خميني را
نميشناختند
حتي روستائيان دور افتاده مثلني در گيلان هم او را قول ميدهم نميشناختند
پس چگونه شد که ناگهان حتي مديران مثلني سازمان برنامه شاه ناگهان
به پيام شاه بايد بره او پيوستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يا من انقلابي قرتي قرشمال اهل هنر !!!! هم به او پيوستم ؟؟؟؟؟؟؟؟
زيرا هم آن مديران و هم امثال من خواستمان شاه برود بود که از دهان کريه
او بيرون آمد مگر نه ؟
جنبش مردم آذربايجان که آرزو ميکنم ادامه يابد بر عليه ظلم و جور و ستم
و جناياتي است که از بيست و هفت سال پيش با اين رژيم در ايران شروع
شده
حال اين ميان ابدا غير عادي نيست که انگشت مثلني امريکا هم يک عده
را انگلوکي کند !!!!!!! ولي اين ابدا به معني هيچ تاثيري در اين حرکت بسيار
شجاعانه و حق طلبانه آذربايجاني ها نيست ابدا و اصلا
زيرا اگر انگلوکچي ها نيروي کافي داشتند ابدا نيازي به انگلولک نداشتند
و ميتوانستند براحتي اين رژيم را با نيروي خود به نفع مثلني امريکا ساقط
کنند مگر نه ؟
پس وجود چهار تا و نصفي مامور سيا که سعي در تجزيه طلبي بکنند ابدا
تاثيري بر امواج خروشان خشم مرد ترک ايراني ندارد که ندارد
پس عزيزاني که مثل سه کته گوري بالا که نوشتم نيستيد ابدا نترسيد اين
احتمالا همان حرکت واقعي و خانمان برانداز براي رژيم اسلامي است که
شروع شده است
اگر ادامه يابد همگي ما مردم ايران به آن ميپيونديم و با دو سه روز تلاش
اين جانيان را به قبرهاي تاريخي که از آن آمدند ميفرستيم .
ملت متحد پيروز است . نانا
Tuesday, May 23, 2006
حافظ
ايدل مباش يکدم خالي ز عشق و مستي
وانگه برو که رستي از نيستي و هستي
در مذهب طريقت خامي نشان کفر ست
آري طريق دولت چالاکيست و چستي
با ضعف و ناتواني همچون نسيم خوش باش
بيماري اندر اين ره خوشتر ز تندرستي
تا فضل و عقل بيني بي معرفت نشيني
يک نکته ات بگويم خود را مبين که رستي
در آستان جانان از آسمان مينديش
کز اوج سر بلندي افتي بخاک پستي
خار ارچه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهلست تلخي مي در جنب ذوق مستي
صوفي پياله پيما حافظ قرابه پرهيز
اي کوته آستينان تا کي دراز دستي
ايدل مباش يکدم خالي ز عشق و مستي
وانگه برو که رستي از نيستي و هستي
در مذهب طريقت خامي نشان کفر ست
آري طريق دولت چالاکيست و چستي
با ضعف و ناتواني همچون نسيم خوش باش
بيماري اندر اين ره خوشتر ز تندرستي
تا فضل و عقل بيني بي معرفت نشيني
يک نکته ات بگويم خود را مبين که رستي
در آستان جانان از آسمان مينديش
کز اوج سر بلندي افتي بخاک پستي
خار ارچه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهلست تلخي مي در جنب ذوق مستي
صوفي پياله پيما حافظ قرابه پرهيز
اي کوته آستينان تا کي دراز دستي
واي که انگشت جان
الهي که بزمين گرم بخوري که با اين پستت مرا به دوران هاي خوش
بردي و کلي غمگينم کردي .
اين رستوران سورن را که نام برده اي نامش و حوالي جغرافيائيش
مرا به رستوران فريد در خيابان آبان و پاپريکا در خيابان ويلا برد و
عوالم اون دوران
از فريد که رستوران گراني بود ولي غذايش بي همتا که بگذرم
ياد پاپريکا افتادم که خانه اي دو طبقه بر خيابان در ويلا بود که به
شکل رستوران در آورده ولي کاراکتر خانه بودن انرا دست نزده
بودند و از اطاق ها و دخمه هاي شکل صندوق خانه درست شده
بود با روميزي ها و صندلي هاي مخصوص
تزئين شده بود و صاحبش گويا يک ارمني بود که اصل و نسبي
هم در روسيه داشت .
خاطرم هست غذاهاي روسي مانند سوپ برش هم داشت که
اين چپ و چوس هاي ما به ياد اتحاد جماهير شوروي !!!! با به به
ميخوردند و من حالت تهوع بهم دست ميداد فکرش را بکن سوپ
اونم با کلم بو گندو ميشود برش
من که از سوپ به شدت متنفرم و تصور کن سوپ کلم ديگر
چه احساس نفرت رواني به من ميدهد !!!!
علت نفرتم از سوپ اين است که من بايد قادر به تشخيص مواد
بکار برده شده در غذا باشم که مبادا يه وقت زبانم لال گند و گهي
به خوردم بدهند که دوست ندارم !!!!!!!!!!!!
به هر حال در اين رستوران روشنفکري متمايل به غذاهاي چپ !!!!
اوقات زيادي را گذرانده ام و اون سورن عمه تو و از سورن به فريد
و از فريد به پاپريکا فکر کنم سفري از سفرهاي ال اس دي !!!!!
ميتوانست باشد مگر نه ؟ نانا
اصلا بگيريم که !!!!!!!
پيمان پاک مهر چنين گزارش داده :
((تظاهرات، آتشسوزی و خشونت در تبریز، از دید یک خبرنگار محلی
[ ساعت پيش ۱:۴۷ ]
پیمان پاکمهر، روزنامهنگار مستقل در تبریز میگوید ساعت چهار بعد
از ظهر روز سهشنبه محلات مختلف تبریز آرام و خلوت است و اثری
از تظاهرات دیده نمیشود، و ماموران به تعمیر بانکهای آتشگرفته
مشغول هستند. وی میافزاید در تظاهرات روز دوشنبه در اعتراض
به انتشار کاریکاتور تمسخرآمیز در روزنامه ایران انجام گرفت، در اثر
آتش ماموران انتظامی دست کم یک نفر از ناحیه پا مجروح و به
بیمارستان منتقل شد و گزارش خبرگزاری جمهوری آذربایجان در باره
کشته یا مجروح شدن بیست نفر در این تظاهرات اغراقآمیز است.
وی میافزاید «گروه اندکی» با «سوء استفاده» از تظاهرات، آن را به
خشونت کشیدند و موتورسیکلتها و اتوموبیلها و ساختمانهای
دولتی از جمله بانکها را به آتش کشیدند، و مردم خود را از اطراف
آنها کنار کشیدند. وی میگوید یک منبع آگاه در استانداری آذربایجان
شرقی گفت شورای تامین استان به هیچ عنوان دستور شلیک مستقیم
به روی تظاهرکنندگان را صادر نکرد و نیروی انتظامی فقط تیرهای
هوائی و گاز اشک آور شلیک کرد. امير مصدق کاتوزيان))
خوب پيمان خان - من اصلا ميگيريم که اون عده اندکي که تو ميگي همشون
مامور امريکا بودند که سو استفاده !!!!! کرده و بانک ها را به آتش کشيدند !!
خوب اگه من اين رو قبول کنم بنا بر همين گزارش تو که بايد فرض کنيم کاملا
صادقانه است هم باز من ميگم :
ببين در دل مردم تبريز چه آتشي روشن است که بر اثر يک کلمه در يک روزنامه
اينان به خيابانها ميريزند و عليرغم شناخت مشتي سو استفاده گر !!!!!
کاملا آرام ايستاده و آتش کشيدن بانک ها را نظارت کرده !!!! و کار خود و شعار
خود را ميدهند مگر نه ؟
و حتي از اين گزارش تو ميتوانم استدلال کنم که رژيم جانيان اسلامي ايران
مثل سگ از مردم ميترسد و حتي با آتش زدن بانک ها هم جرات نکرده که
کسي را از بين ببرد و تنها به شليک به پاي يک فرد به قول تو قناعت کرده !!!!
مگر نه ؟
يعني اين مادرجندگان اسلامي ميدانند که آتش گشودن به روي مردم ايران
همان و تيکه تيکه شدن تمامي به دستان مردم ايران همان والسلام . نانا
پيمان پاک مهر چنين گزارش داده :
((تظاهرات، آتشسوزی و خشونت در تبریز، از دید یک خبرنگار محلی
[ ساعت پيش ۱:۴۷ ]
پیمان پاکمهر، روزنامهنگار مستقل در تبریز میگوید ساعت چهار بعد
از ظهر روز سهشنبه محلات مختلف تبریز آرام و خلوت است و اثری
از تظاهرات دیده نمیشود، و ماموران به تعمیر بانکهای آتشگرفته
مشغول هستند. وی میافزاید در تظاهرات روز دوشنبه در اعتراض
به انتشار کاریکاتور تمسخرآمیز در روزنامه ایران انجام گرفت، در اثر
آتش ماموران انتظامی دست کم یک نفر از ناحیه پا مجروح و به
بیمارستان منتقل شد و گزارش خبرگزاری جمهوری آذربایجان در باره
کشته یا مجروح شدن بیست نفر در این تظاهرات اغراقآمیز است.
وی میافزاید «گروه اندکی» با «سوء استفاده» از تظاهرات، آن را به
خشونت کشیدند و موتورسیکلتها و اتوموبیلها و ساختمانهای
دولتی از جمله بانکها را به آتش کشیدند، و مردم خود را از اطراف
آنها کنار کشیدند. وی میگوید یک منبع آگاه در استانداری آذربایجان
شرقی گفت شورای تامین استان به هیچ عنوان دستور شلیک مستقیم
به روی تظاهرکنندگان را صادر نکرد و نیروی انتظامی فقط تیرهای
هوائی و گاز اشک آور شلیک کرد. امير مصدق کاتوزيان))
خوب پيمان خان - من اصلا ميگيريم که اون عده اندکي که تو ميگي همشون
مامور امريکا بودند که سو استفاده !!!!! کرده و بانک ها را به آتش کشيدند !!
خوب اگه من اين رو قبول کنم بنا بر همين گزارش تو که بايد فرض کنيم کاملا
صادقانه است هم باز من ميگم :
ببين در دل مردم تبريز چه آتشي روشن است که بر اثر يک کلمه در يک روزنامه
اينان به خيابانها ميريزند و عليرغم شناخت مشتي سو استفاده گر !!!!!
کاملا آرام ايستاده و آتش کشيدن بانک ها را نظارت کرده !!!! و کار خود و شعار
خود را ميدهند مگر نه ؟
و حتي از اين گزارش تو ميتوانم استدلال کنم که رژيم جانيان اسلامي ايران
مثل سگ از مردم ميترسد و حتي با آتش زدن بانک ها هم جرات نکرده که
کسي را از بين ببرد و تنها به شليک به پاي يک فرد به قول تو قناعت کرده !!!!
مگر نه ؟
يعني اين مادرجندگان اسلامي ميدانند که آتش گشودن به روي مردم ايران
همان و تيکه تيکه شدن تمامي به دستان مردم ايران همان والسلام . نانا

و اين از صحنه هاي پاياني فيلم است که درک بوگارد در اين
رابطه عجيب ارباب و جيمز فاکس تبديل به مستخدم شده
است . نانا
کنترل فريک !!!!!
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم زن دو سه پيمانه (مولانا)
کساني که دچار بيماري بسيار نفرت انگيز کنترل اطرافيان هستند
را در زبان انگليسي کنترل فريک مينامند
هوس کردم کمي برايتان از افکت هاي اين بيماري بنويسم .
اين افراد معمولا بسيار اکتيو هستند زيرا با فورس و با ميل و با
زبان بازي و با خودشيريني -- مسئوليت هاي کساني را که
ميخواهند کنترل کنند از آنان گرفته و مجبورند بيشتر اکتيو باشند
و به همه کارها سرکشي کنند !!!!!
اينان از قرباني خود که ميخواهند کنترلش کنند يک انسان بيکاره عاطل
و باطل ميسازند که تقريبا فاقد قابليت ميشود !!!!!!!
و در برابر به او مهرباني - عشق - وفاداري - و هر کثافتي که بتواند طرف
را مجاب کند که زنداني اين کنترل کننده نيست هديه !!! ميدهند
اينان از تصور حتي يک جمله اطرافيان کنترل کننده خود با فردي غير خودي
مانند ديوانه ها هيستريک ميشوند !!!!!
اينان اگر فردي که کنترل ميکنند قادر باشد دو جوراب خود را پا کند به
تنهائي و در خلوت !!!!!! خداي من ناکرده !!!!!! وحشت زده ميشوند که
دارند کنترلشان را از دست ميدهند !!!!!!!
اينان شب و روز در کله هاي خود مشغول نقشه کشيدن براي کنترل بيشتر
و از آن مهمتر حفظ اين کنترل هستند و به همين دليل ساده بسيار بسيار
بسيار مونوپولوتيو هستند .
يعني آسمان را به ريسمان ميبافند که اگر من ميگويم مثلني فلاني بد است
تو بايد قبول کني حتي اگر تمامي حرفهايم از نظر تو مشتي چرت و پرت برسد
و ابدا قبولش نداشته باشي!!! ولي من اراده کرده ام که اين فرد بد است !!!!!
و من کسي هستم که براي تو ال ميکنم و بل ............با ..لا ...با ...لا ...با ..لا
جوزف لوزي کارگردان بسيار با قدرت انگليسي فيلمي دارد به نام مستخدم
در اين فيلم که درک بوگارد و جيمز فاکس بازي ميکنند و درک بوگارد به نظر
من بهترين بازي خود را در طول کاريرش ارائه داده
يک لرد لندن نشين ثروت مند انگليسي يک مرد عامي را به عنوان سر وانت
خود استخدام ميکند
و اين مستخدم با کنترل !!!!!! با اين ارباب کاري ميکند که تقريبا در پايان فيلم
جاي ارباب و مستخدم کاملا عوض شده
در همان خانه هستند ولي ارباب براي ارضاي بخش هاي وابسته خود به اين
مستخدم کنترل کن و خلاصي از مسئوليت !!!!! به راحتي ميپذيرد که در
خانه به اين مستخدم سرويس بدهد !!!!!!!!!!
کنترل کننده ها قربانيان خود را از هويت انساني آن هرچه که هست خالي
ميکنند و در کالبد آنان نقشي را که دوست دارند جايگزين ميکنند !!!!!!
و اين کار را با پروسه اي رواني ميکنند و الزاما تمامي آنان حتي در نميابند
که دارند چه ميکنند !!!!!!!
چون براي درک اين پيچيدگي رواني ذهني لازم است که حداقل خودش کنترل
کننده نباشد در مرحله اول !!!!!!!!!
از کنترل کنندها فرار کنيد
در اولين ديدار به مردي که به محض سلام و عليک در کافه اي که ملاقات ميکرديم
و شايد چهار پنج جمله باهم بيشتر سخن نگفته بوديم که به من گفت :
- بايد برام از ماجراهاي عشقي قبليت بگي !!!!!!
انگشت شصتم را به صورتش نزديک کردم و در حال تکان دادن گفتم :
- آ ...آ .... هرچه در قبل من بوده تنها به من مربوط است و اگر دلم بخواهد
براي کسي بازگوش ميکنم و تا حال هم پيش نيامده که دلم بخواهد !!!!!
کيف خود را برداشته کل کافه را ترک کردم .
خلاصه مطلب اين که کنترل کننده ها متاسفانه بيمارند و دقيقا بايد تحت
روان درماني و از آن مهمتر مصرف دارو باشند . نانا
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم زن دو سه پيمانه (مولانا)
کساني که دچار بيماري بسيار نفرت انگيز کنترل اطرافيان هستند
را در زبان انگليسي کنترل فريک مينامند
هوس کردم کمي برايتان از افکت هاي اين بيماري بنويسم .
اين افراد معمولا بسيار اکتيو هستند زيرا با فورس و با ميل و با
زبان بازي و با خودشيريني -- مسئوليت هاي کساني را که
ميخواهند کنترل کنند از آنان گرفته و مجبورند بيشتر اکتيو باشند
و به همه کارها سرکشي کنند !!!!!
اينان از قرباني خود که ميخواهند کنترلش کنند يک انسان بيکاره عاطل
و باطل ميسازند که تقريبا فاقد قابليت ميشود !!!!!!!
و در برابر به او مهرباني - عشق - وفاداري - و هر کثافتي که بتواند طرف
را مجاب کند که زنداني اين کنترل کننده نيست هديه !!! ميدهند
اينان از تصور حتي يک جمله اطرافيان کنترل کننده خود با فردي غير خودي
مانند ديوانه ها هيستريک ميشوند !!!!!
اينان اگر فردي که کنترل ميکنند قادر باشد دو جوراب خود را پا کند به
تنهائي و در خلوت !!!!!! خداي من ناکرده !!!!!! وحشت زده ميشوند که
دارند کنترلشان را از دست ميدهند !!!!!!!
اينان شب و روز در کله هاي خود مشغول نقشه کشيدن براي کنترل بيشتر
و از آن مهمتر حفظ اين کنترل هستند و به همين دليل ساده بسيار بسيار
بسيار مونوپولوتيو هستند .
يعني آسمان را به ريسمان ميبافند که اگر من ميگويم مثلني فلاني بد است
تو بايد قبول کني حتي اگر تمامي حرفهايم از نظر تو مشتي چرت و پرت برسد
و ابدا قبولش نداشته باشي!!! ولي من اراده کرده ام که اين فرد بد است !!!!!
و من کسي هستم که براي تو ال ميکنم و بل ............با ..لا ...با ...لا ...با ..لا
جوزف لوزي کارگردان بسيار با قدرت انگليسي فيلمي دارد به نام مستخدم
در اين فيلم که درک بوگارد و جيمز فاکس بازي ميکنند و درک بوگارد به نظر
من بهترين بازي خود را در طول کاريرش ارائه داده
يک لرد لندن نشين ثروت مند انگليسي يک مرد عامي را به عنوان سر وانت
خود استخدام ميکند
و اين مستخدم با کنترل !!!!!! با اين ارباب کاري ميکند که تقريبا در پايان فيلم
جاي ارباب و مستخدم کاملا عوض شده
در همان خانه هستند ولي ارباب براي ارضاي بخش هاي وابسته خود به اين
مستخدم کنترل کن و خلاصي از مسئوليت !!!!! به راحتي ميپذيرد که در
خانه به اين مستخدم سرويس بدهد !!!!!!!!!!
کنترل کننده ها قربانيان خود را از هويت انساني آن هرچه که هست خالي
ميکنند و در کالبد آنان نقشي را که دوست دارند جايگزين ميکنند !!!!!!
و اين کار را با پروسه اي رواني ميکنند و الزاما تمامي آنان حتي در نميابند
که دارند چه ميکنند !!!!!!!
چون براي درک اين پيچيدگي رواني ذهني لازم است که حداقل خودش کنترل
کننده نباشد در مرحله اول !!!!!!!!!
از کنترل کنندها فرار کنيد
در اولين ديدار به مردي که به محض سلام و عليک در کافه اي که ملاقات ميکرديم
و شايد چهار پنج جمله باهم بيشتر سخن نگفته بوديم که به من گفت :
- بايد برام از ماجراهاي عشقي قبليت بگي !!!!!!
انگشت شصتم را به صورتش نزديک کردم و در حال تکان دادن گفتم :
- آ ...آ .... هرچه در قبل من بوده تنها به من مربوط است و اگر دلم بخواهد
براي کسي بازگوش ميکنم و تا حال هم پيش نيامده که دلم بخواهد !!!!!
کيف خود را برداشته کل کافه را ترک کردم .
خلاصه مطلب اين که کنترل کننده ها متاسفانه بيمارند و دقيقا بايد تحت
روان درماني و از آن مهمتر مصرف دارو باشند . نانا
شروعي بر پايان !!!!
((هیات نظارت بر مطبوعات روزنامه ارگان خبرگزاری جمهوری اسلامی را
موقتا توقیف کرد [ ساعت پيش ۱:۲۶ ]
حسن کامران، نماینده ناظر در هیات نظارت بر مطبوعات روز سه شنبه
گفت با رای سه نفر از پنج عضو این هیات روزنامه «ایران» ارگان خبرگزاری
جمهوری اسلامی توقیف موقت شد. وی گفت مدت زمان این توقیف
مشخص نیست و ربطی به اختلاف نظر مدیر مسئول روزنامه با مدیرعامل
خبرگزاری ایرنا و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ندارد و روزنامه ایران،
به علت چاپ کاریکاتور توهین آمیز به آذری زبان ها توقیف شد. روزنامه
ایران یک روز بعد از تظاهرات در تبریز به چاپ این کاریکاتور توقیف شد.
روزنامه ایران سه بار از معترضان معذرت خواست و مانا نیستانی
کاریکاتوریست این روزنامه به دادگاه کشیده شد اما این اقدامات
مانع از اعتراضات دانشجویان آذری زبان نشد که هفته گذشته از
دانشگاه تهران به دیگر دانشگاه ها و به شهرهای مناطق آذری نشین
ایران کشیده شد. عشرت شایق نماینده تبریز در مجلس اعلام کرد
نمایندگان طرح استیضاح حسین صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد
اسلامی را تهیه کرده اند. (rm) صدا | (wma) صدا [ 3:59 mins ]))
دوستان گرامي انقلاب بهمن با مرگ مشکوک پسر يه آخوند شپشوي
دهاتي به نام خميني مادرجنده شروع شد
و مقاله اي که به روايتي ميگفتند داريوش همايون با توهين به آخوند شپشو
کرده !!!!!!!!چاپ شد .مگر نه ؟
من يکي از انقلابيون بودم که نام اين آخوند شپشو را حتي نشنيده بودم و برايم
خرداد و تيپاي شاه به او با ماجراي شکستن شيشه اتوبوس ها توسط شهر وندان
عجين بود .
ميخواهم بگويم که اين ماجراهاي آذربايجان و اين مثلني توهين ميتواند همان
جرقه اي باشد که ايران را سراسر و زنجيره وار به هم پيوست فراموش نکنيد
اگر ادامه يابد تمامي ايران با اعتصاب و اعتراض برخواهند خواست تقريبا همزمان
و اين يعني يک انقلاب ديگر
بايد از شکم اين جنبش - انقلاب - رفراندوم - در رفتن هيات حاکمه و يا حتي
شرايط جنگي زبانم لال!!! يک حکومت دموکراتيک پارلماني سکولار بيرون
بيايد تا بتوانيم بگوئيم که مردم ايران اولين دموکراسي واقعي خاور ميانه را
به وجود آوردند .
کم اعتباري نيست در جهان
به تک تک ما ايرانيان وابسته است که نشان دهيم بابا درسته که تو سرمون
ميزنن هميشه !!!!!! ولي وقتي حوصله مون سر ميره ها ديگه دين و ايمون
و خدا مدا نميشناسيم
ميزنيم خود خدا رو هم لت و پار ميکنيم و فوقش بعدش ازش معذرت ميخواهيم
و براش يه سري شمع تو سقا خونه ها روشن ميکنيم مگه نه ؟ نانا
((هیات نظارت بر مطبوعات روزنامه ارگان خبرگزاری جمهوری اسلامی را
موقتا توقیف کرد [ ساعت پيش ۱:۲۶ ]
حسن کامران، نماینده ناظر در هیات نظارت بر مطبوعات روز سه شنبه
گفت با رای سه نفر از پنج عضو این هیات روزنامه «ایران» ارگان خبرگزاری
جمهوری اسلامی توقیف موقت شد. وی گفت مدت زمان این توقیف
مشخص نیست و ربطی به اختلاف نظر مدیر مسئول روزنامه با مدیرعامل
خبرگزاری ایرنا و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ندارد و روزنامه ایران،
به علت چاپ کاریکاتور توهین آمیز به آذری زبان ها توقیف شد. روزنامه
ایران یک روز بعد از تظاهرات در تبریز به چاپ این کاریکاتور توقیف شد.
روزنامه ایران سه بار از معترضان معذرت خواست و مانا نیستانی
کاریکاتوریست این روزنامه به دادگاه کشیده شد اما این اقدامات
مانع از اعتراضات دانشجویان آذری زبان نشد که هفته گذشته از
دانشگاه تهران به دیگر دانشگاه ها و به شهرهای مناطق آذری نشین
ایران کشیده شد. عشرت شایق نماینده تبریز در مجلس اعلام کرد
نمایندگان طرح استیضاح حسین صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد
اسلامی را تهیه کرده اند. (rm) صدا | (wma) صدا [ 3:59 mins ]))
دوستان گرامي انقلاب بهمن با مرگ مشکوک پسر يه آخوند شپشوي
دهاتي به نام خميني مادرجنده شروع شد
و مقاله اي که به روايتي ميگفتند داريوش همايون با توهين به آخوند شپشو
کرده !!!!!!!!چاپ شد .مگر نه ؟
من يکي از انقلابيون بودم که نام اين آخوند شپشو را حتي نشنيده بودم و برايم
خرداد و تيپاي شاه به او با ماجراي شکستن شيشه اتوبوس ها توسط شهر وندان
عجين بود .
ميخواهم بگويم که اين ماجراهاي آذربايجان و اين مثلني توهين ميتواند همان
جرقه اي باشد که ايران را سراسر و زنجيره وار به هم پيوست فراموش نکنيد
اگر ادامه يابد تمامي ايران با اعتصاب و اعتراض برخواهند خواست تقريبا همزمان
و اين يعني يک انقلاب ديگر
بايد از شکم اين جنبش - انقلاب - رفراندوم - در رفتن هيات حاکمه و يا حتي
شرايط جنگي زبانم لال!!! يک حکومت دموکراتيک پارلماني سکولار بيرون
بيايد تا بتوانيم بگوئيم که مردم ايران اولين دموکراسي واقعي خاور ميانه را
به وجود آوردند .
کم اعتباري نيست در جهان
به تک تک ما ايرانيان وابسته است که نشان دهيم بابا درسته که تو سرمون
ميزنن هميشه !!!!!! ولي وقتي حوصله مون سر ميره ها ديگه دين و ايمون
و خدا مدا نميشناسيم
ميزنيم خود خدا رو هم لت و پار ميکنيم و فوقش بعدش ازش معذرت ميخواهيم
و براش يه سري شمع تو سقا خونه ها روشن ميکنيم مگه نه ؟ نانا
Monday, May 22, 2006
غريب گز !!!!
((1 خرداد » ناصر زرافشان به اوين بازگشت، ايلنا))
سالها پيش غروبي که هوا کاملا تاريک شده بود پس از طي سفري
در جاده هاي کوهستاني با چند ماشين به دهکده ابيانه رسيديم
اين دهکده که هم خانه ها و هم لباس محلي مردمش هنوز معماري
و لباس دوره ساسانيان است يعني مردها از همان کلاه ها که در
نقش هاي پاسارگاد است بر سر ميگذارند و قدمت خانه بسيار و
سبک همان دوره است و زمان فعاليت هاي فرهنگي فرح در مقام
ملکه يک پارچه به ثبت وزارت فرهنگ ايران رسيده بود و تمامي
خانه ها را از مالکان خريده و کسي حق هيچ تغييري را تا روزي که
در آنها زندگي ميکرد نداشت و تنها در آن ميتوانست زندگي کند
( براي احياي بناهاي تاريخي )
هنگامي که وارد ده شديم و من براي خستگي در کردن کناري زدم
و پياده شدم که کش و قوسي به خود بدهم در خيابان خاکي کمي
پائين تر از سطح جائي که ايستاده بودم متوجه يک دختر و پسر
شدم که درست به شوليده پوليده اي دهاتي ها و موهاي وزوزي
و خلاصه کلام چون تاريک هم بود قيافه آنان را نميديدم ولي با
صداي بلند با يکديگر فرانسه حرف ميزنند به قدري حيرت کردم که
از آن بالا با صداي بلند چيزي به فرانسه به آنان گفتم مثلا گفتم
شماها اينجا چيکار ميکنيد ؟
زيرا فرانسوي هائي بودند که فرانسه حرف ميزدند نه هر کسي
هر دو با خنده ازمسيري که ميرفتند بازگشته و با هيجان يافتن
کسي که با زبان آنان سخن بگويد با عجله خود را به ما رسانده و
کلي با هم دوست شديدم و در دو سه روزي که ما در ابيانه بوديم
متوجه شدم که هر دو دوسالي است که در ابيانه زندگي و به
کار مرمت قسمت هائي مشغولند و رشته هر دو معماري است و
معماري ايران گويا بخش تخصصي رشته شان بوده
و وزارت فرهنگ اينان را استخدام کرده براي کار روي ابيانه
خوب اين خبر راجع به زر افشان مرا به شدت به ياد اون دو جواني
انداخت که بر اثر دوسال زندگي در ابيانه خودشان هم با ابيانه اي ها
مو نميزدند از نظر ظاهر !!!!!
بيچاره اين زرافشان هم مانند اينان شده و احتمالا با اکراه و نفرت به
سر کار و زندگيش که بودن در يک سلول است باز ميگردد و احتمالا
حالا ديگر با زندانبانان خود شوخي انگشتي هم دارد
و احتمالا گاهي مرتضوي قصاب براي ميهماني به سلول او رفته و
با يکديگر يه چاي دارچيني هم صرف ميکنند و سهميه صابون حمام
هم بهش يواشکي بيشتر ميدهند و بگير و برو
يعني مثل اين جاکشا شده و هيچ مقاومتي که بگه آخه چرا منو تو
سوراخ ميکنن ديگه نداره
درست مثل اين دو تا جوون فرانسوي که به غريب گز هاي ابيانه ديگه
بي تفاوت شده بودند !!!!!!!!!!!!!!! نانا
((1 خرداد » ناصر زرافشان به اوين بازگشت، ايلنا))
سالها پيش غروبي که هوا کاملا تاريک شده بود پس از طي سفري
در جاده هاي کوهستاني با چند ماشين به دهکده ابيانه رسيديم
اين دهکده که هم خانه ها و هم لباس محلي مردمش هنوز معماري
و لباس دوره ساسانيان است يعني مردها از همان کلاه ها که در
نقش هاي پاسارگاد است بر سر ميگذارند و قدمت خانه بسيار و
سبک همان دوره است و زمان فعاليت هاي فرهنگي فرح در مقام
ملکه يک پارچه به ثبت وزارت فرهنگ ايران رسيده بود و تمامي
خانه ها را از مالکان خريده و کسي حق هيچ تغييري را تا روزي که
در آنها زندگي ميکرد نداشت و تنها در آن ميتوانست زندگي کند
( براي احياي بناهاي تاريخي )
هنگامي که وارد ده شديم و من براي خستگي در کردن کناري زدم
و پياده شدم که کش و قوسي به خود بدهم در خيابان خاکي کمي
پائين تر از سطح جائي که ايستاده بودم متوجه يک دختر و پسر
شدم که درست به شوليده پوليده اي دهاتي ها و موهاي وزوزي
و خلاصه کلام چون تاريک هم بود قيافه آنان را نميديدم ولي با
صداي بلند با يکديگر فرانسه حرف ميزنند به قدري حيرت کردم که
از آن بالا با صداي بلند چيزي به فرانسه به آنان گفتم مثلا گفتم
شماها اينجا چيکار ميکنيد ؟
زيرا فرانسوي هائي بودند که فرانسه حرف ميزدند نه هر کسي
هر دو با خنده ازمسيري که ميرفتند بازگشته و با هيجان يافتن
کسي که با زبان آنان سخن بگويد با عجله خود را به ما رسانده و
کلي با هم دوست شديدم و در دو سه روزي که ما در ابيانه بوديم
متوجه شدم که هر دو دوسالي است که در ابيانه زندگي و به
کار مرمت قسمت هائي مشغولند و رشته هر دو معماري است و
معماري ايران گويا بخش تخصصي رشته شان بوده
و وزارت فرهنگ اينان را استخدام کرده براي کار روي ابيانه
خوب اين خبر راجع به زر افشان مرا به شدت به ياد اون دو جواني
انداخت که بر اثر دوسال زندگي در ابيانه خودشان هم با ابيانه اي ها
مو نميزدند از نظر ظاهر !!!!!
بيچاره اين زرافشان هم مانند اينان شده و احتمالا با اکراه و نفرت به
سر کار و زندگيش که بودن در يک سلول است باز ميگردد و احتمالا
حالا ديگر با زندانبانان خود شوخي انگشتي هم دارد
و احتمالا گاهي مرتضوي قصاب براي ميهماني به سلول او رفته و
با يکديگر يه چاي دارچيني هم صرف ميکنند و سهميه صابون حمام
هم بهش يواشکي بيشتر ميدهند و بگير و برو
يعني مثل اين جاکشا شده و هيچ مقاومتي که بگه آخه چرا منو تو
سوراخ ميکنن ديگه نداره
درست مثل اين دو تا جوون فرانسوي که به غريب گز هاي ابيانه ديگه
بي تفاوت شده بودند !!!!!!!!!!!!!!! نانا
شوخي با مردان خشن !!!!!!
راستش دوستان مدتي است از اين کنجکاو کارته باز وبلاگستان خبري
نيست که نيست ؟
فکر کنم در هاليوودي بالي وودي جائي مشغول بازي در يک فيلم سراسر
کارته اي با جکي چان است !!!!!!
و احتمالا شمر هم هر روز سر صحنه فيلم برداري ميرود با يک وانت بار که
در عقبش صدها يخچال کلمن است مملو از آبجوي خنک !!!!
و در همان عقب وانت بار دراز کشيده و در حالا بالا انداختن آبجوهاي تگري
به بازي خارق العاده !!!! کنجکاو مينگرد و هورائي برايش ميکشد و وقتي
که کاملا مست شد خواهر مادر اسلام را با دست و دل بازي بي نظير چپ
و راست ميکند !!!!!!
اميدوارم اين فيلم زودتر روانه بازارهاي تايلند و کره و سنگاپور شده و اين
دو دوست خشن تر از کاکتوس ما هم به ميان ما برگردند . نانا نترس
راستش دوستان مدتي است از اين کنجکاو کارته باز وبلاگستان خبري
نيست که نيست ؟
فکر کنم در هاليوودي بالي وودي جائي مشغول بازي در يک فيلم سراسر
کارته اي با جکي چان است !!!!!!
و احتمالا شمر هم هر روز سر صحنه فيلم برداري ميرود با يک وانت بار که
در عقبش صدها يخچال کلمن است مملو از آبجوي خنک !!!!
و در همان عقب وانت بار دراز کشيده و در حالا بالا انداختن آبجوهاي تگري
به بازي خارق العاده !!!! کنجکاو مينگرد و هورائي برايش ميکشد و وقتي
که کاملا مست شد خواهر مادر اسلام را با دست و دل بازي بي نظير چپ
و راست ميکند !!!!!!
اميدوارم اين فيلم زودتر روانه بازارهاي تايلند و کره و سنگاپور شده و اين
دو دوست خشن تر از کاکتوس ما هم به ميان ما برگردند . نانا نترس
کي ميگه ؟
دوست گرامي صورتک خيالي که ميخوانمش مطلبي
نوشته که بد نديدم با رجوع به آن نکته اي را برايتان بگويم .
او در پست کوتاهي نوشته :
((ضروت اجتناب ناپذیر امری است که انسان در طی زندگی خود
در می یابد که نه اجتناب ناپذیر و نه ضروری بوده است))
من بسيار جوان شروع به کار بردن دو کلمه (( کي گفته ؟)) در
برابر اغلب سئوالات هم براي خود و هم براي اطرافيانم کردم .
و اين برايم خصلت ثانويه شده است .
مثلني اگر فاميلي ميخواست ازدواج کنه من به دختر ميگفتم
چرا لباس خود را از حرير سبز پررنگ جنگلي ( فارست گرين )
انتخاب نميکني بسيار بسيار الگانت است .
بلافاصله ميگفت :
- مگه ميشه نانا ؟ لباس عروس بايد سفيد باشه
که من برقي ميگفتم :
- کي گفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و بگير و برو تو مدرسه با بچه ها با معلم ها با ننه با بابا با همسايه
با دکتر با دوست و بگير و برو
يه بقالي الاغ داشتيم تو محله که وقتي سيگار بهمن کوپني بود
اولين باري که رفتم بهش گفتم :
- به من دو برابر به قيمت کوپني بده !!!!!
گفت چرا ؟
گفتم - واسه اينکه من بد جوري سيگاري هستم !!!!!!!
با يه خنده الاغانه گفت - نميشه
گفتم :
- کي ميگه ؟
مدتي فکر کرد و گفت باشه .......و هميشه به من دو برابر سيگار ميداد
سن و سالش هم بالا بود منم به قدري تلخ بودم که امثال اين مرد حتي
تصور لاس خشگه با من رو نميزدند چون جر واجر ميشدن آني به اوني
و
خريد هم ازش مثل تمامي مردم محله ميکردم ولي اين کي ميگه ؟من
يه کمي او را مجبور به فکر کرد که خوب اگه اين بد جوري سيگاريه خوب
نيازش هم به سيگار بيشتره ازاون پيرمرد ثبت احواله که اين وسطا هي
چائي هم ميره بالا !!!!!!!!!!
باور کنيد من با اين ((کي ميگه ها )) بقدري به مردم کمک فکري کرده ام
که نگو و نپرس
برايشان پرسپکتيوهاي جديد نشان داده ام
چه لزومي دارد که يک خانواده چهار نفره با دو اطاق خواب در يک آپارتمان
اساسا جائي را خالي رها کرده و نامش را اطاق پذيرائي نهند براي
ميهماناني که قرار است هر از گاهي سري به اينان بزنند !!!!!!!
و يک دختر و يک پسر نره خره را که خواهر و برادرند بدون پراويسي براي
هيچ يک در يک اطاق بچپانند اساسا کي گفته هر کسي بايد يک اطاق
خالي در خانه اش براي ميهمانان داشته باشد ؟
و يا مورد ديگري بود که براي دختر جواني که تمامي فاميل از تهران بودند
مرد بسيار قابلي به خواستگاري دخترشان از تبريز آمده بود و مادر اين
دختر که دخترش را ابلهي متکي به خود بار آورده و هنوز در بيست سالگي
اين دختر بدبخت فکر ميکرد براي اندازه پستان بند هم مادرش بايد نظر دهد
و يک عقب مانده حسابي بار آمده بود با حيرت ميگفت :
- مگه ميشه بدمش ببرن تبريز - مگه ميشه از من دور بشه اين بچه بدون
من زندگي نميتونه بکنه که ؟
که بلافاصله با خشم گفتم :
- کي ميگه ؟
و وارد بحثي شدم که او را جر واجر کرده در برابر ديگران بخصوص شوهرش
و ثابت کردم که براي اين دختر شانسي بهتر از اين نيست که با مردي هرچه
ممکن دور از اين مادر آکله رفته شايد بتواند براي دوران پيري از خودش يک
انسان بسازد و اين چنين نيمه انسان باقي نماند
و اکثريت مرا تائيد و مادر هم مدتها بعد به من حق داد
کي ميگه؟ دو کلمه حياتي براي بکار گرفتن ذهن خود است در برابر هر قانون
از پيش نوشته و هر سنت و رسمي اولين سئوال اين است کي گفته ؟
اگر جواب منطقي برايش نيافتي قلابي است بايد دگرگونش کرد و وارياسيون
به هر پديده اي داد به نفع انسان است . نانا
دوست گرامي صورتک خيالي که ميخوانمش مطلبي
نوشته که بد نديدم با رجوع به آن نکته اي را برايتان بگويم .
او در پست کوتاهي نوشته :
((ضروت اجتناب ناپذیر امری است که انسان در طی زندگی خود
در می یابد که نه اجتناب ناپذیر و نه ضروری بوده است))
من بسيار جوان شروع به کار بردن دو کلمه (( کي گفته ؟)) در
برابر اغلب سئوالات هم براي خود و هم براي اطرافيانم کردم .
و اين برايم خصلت ثانويه شده است .
مثلني اگر فاميلي ميخواست ازدواج کنه من به دختر ميگفتم
چرا لباس خود را از حرير سبز پررنگ جنگلي ( فارست گرين )
انتخاب نميکني بسيار بسيار الگانت است .
بلافاصله ميگفت :
- مگه ميشه نانا ؟ لباس عروس بايد سفيد باشه
که من برقي ميگفتم :
- کي گفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و بگير و برو تو مدرسه با بچه ها با معلم ها با ننه با بابا با همسايه
با دکتر با دوست و بگير و برو
يه بقالي الاغ داشتيم تو محله که وقتي سيگار بهمن کوپني بود
اولين باري که رفتم بهش گفتم :
- به من دو برابر به قيمت کوپني بده !!!!!
گفت چرا ؟
گفتم - واسه اينکه من بد جوري سيگاري هستم !!!!!!!
با يه خنده الاغانه گفت - نميشه
گفتم :
- کي ميگه ؟
مدتي فکر کرد و گفت باشه .......و هميشه به من دو برابر سيگار ميداد
سن و سالش هم بالا بود منم به قدري تلخ بودم که امثال اين مرد حتي
تصور لاس خشگه با من رو نميزدند چون جر واجر ميشدن آني به اوني
و
خريد هم ازش مثل تمامي مردم محله ميکردم ولي اين کي ميگه ؟من
يه کمي او را مجبور به فکر کرد که خوب اگه اين بد جوري سيگاريه خوب
نيازش هم به سيگار بيشتره ازاون پيرمرد ثبت احواله که اين وسطا هي
چائي هم ميره بالا !!!!!!!!!!
باور کنيد من با اين ((کي ميگه ها )) بقدري به مردم کمک فکري کرده ام
که نگو و نپرس
برايشان پرسپکتيوهاي جديد نشان داده ام
چه لزومي دارد که يک خانواده چهار نفره با دو اطاق خواب در يک آپارتمان
اساسا جائي را خالي رها کرده و نامش را اطاق پذيرائي نهند براي
ميهماناني که قرار است هر از گاهي سري به اينان بزنند !!!!!!!
و يک دختر و يک پسر نره خره را که خواهر و برادرند بدون پراويسي براي
هيچ يک در يک اطاق بچپانند اساسا کي گفته هر کسي بايد يک اطاق
خالي در خانه اش براي ميهمانان داشته باشد ؟
و يا مورد ديگري بود که براي دختر جواني که تمامي فاميل از تهران بودند
مرد بسيار قابلي به خواستگاري دخترشان از تبريز آمده بود و مادر اين
دختر که دخترش را ابلهي متکي به خود بار آورده و هنوز در بيست سالگي
اين دختر بدبخت فکر ميکرد براي اندازه پستان بند هم مادرش بايد نظر دهد
و يک عقب مانده حسابي بار آمده بود با حيرت ميگفت :
- مگه ميشه بدمش ببرن تبريز - مگه ميشه از من دور بشه اين بچه بدون
من زندگي نميتونه بکنه که ؟
که بلافاصله با خشم گفتم :
- کي ميگه ؟
و وارد بحثي شدم که او را جر واجر کرده در برابر ديگران بخصوص شوهرش
و ثابت کردم که براي اين دختر شانسي بهتر از اين نيست که با مردي هرچه
ممکن دور از اين مادر آکله رفته شايد بتواند براي دوران پيري از خودش يک
انسان بسازد و اين چنين نيمه انسان باقي نماند
و اکثريت مرا تائيد و مادر هم مدتها بعد به من حق داد
کي ميگه؟ دو کلمه حياتي براي بکار گرفتن ذهن خود است در برابر هر قانون
از پيش نوشته و هر سنت و رسمي اولين سئوال اين است کي گفته ؟
اگر جواب منطقي برايش نيافتي قلابي است بايد دگرگونش کرد و وارياسيون
به هر پديده اي داد به نفع انسان است . نانا
بغداد ئي آر !!!!
بسيار خوب دوستان همان گونه که قول داده بودم برايتان از فيلم
دکومانتري که دو کارگردان معمولي امريکائي با (اين بد )بودن با
قسمت پزشگي ارتش در بغداد تهيه کرده بودند را مينويسم
خدمتتان عرض کنم فيلمي بود بسيار کنترل شده و هنرمندانه
ساخته شده بود
فيلمي بود که سعي تمام کرده بود که مثلني يک طرفه نباشد
ولي در عين حال با تجربيات من از امريکا و امريکائي ها حقيقتا
صادقانه بود و در اين بخش حرف نداشت
يعني تبليغ يا تنقيد خود را کرده بود ولي صادقانه بود کاملا
من نظرات خود را راجع به آن مينويسم ولي هيچ دليلي ندارد که
درست باشد هر کسي ميتواند بعد از ديدن فيلم قضاوت کند .
اولا در قسمتي از بغداد بيمارستاني ساخته بودند که درست به
مجهزي و کاملي مثلني مرکز قلب هوستون بود !!!!!
( اين گونه بيمارستانها طوري ساخته ميشود که يک انسان از بدو
ورود دستش هيچ تماسي با هيچ جا ميتواند نداشته باشد يعني
تمامي درها اتوماتيک حتي فلاش توالت اتوماتيک زده ميشود
و قس عليهذا .....)
و در تمامي راهروها و پيچ هاي اين بيمارستان بزرگ بخشي تا
سقف کارتون هاي دارو و دستکش و وسائل جراحي مدرن چيده
شده بود همان نظم سرمايه داري که برايتان ميگفتم يعني
تينک ا ...هد......
در بخشي يک دکتر اصلي جراح که بازن نرس خود يکسال است که
آنجاست هنگامي که بيمارستان را ترک کرد و در خيابانهاي امن و
محافظت شده به سوي خانه اي عراقي رفت و درب را باز کردند
و به داخل رفتند
براي من اين صحنه متضاد بيمارستان با خانه محقرانه عراقي
که ديدم چون شوکي
برقي از کتاب کلش اف سيويليزيشن را تصوير کرد
حقيقتا مقايسه اين بيمارستان با آن خانه محقر سنتي چون معني
تمدن به فرق سر من خورد
بيخود نيست که ما عليرغم کهنگي و قدمت تاريخي خود اين همه
عقب مانده هستيم ولي اينان با کمتر از حتي يک هزاره حقيقتا
تمدن سازند مگر تمدن در زمان ساسانيان ما ساختن قصرهائي
تاريخي چون پاسارگاد نبوده ؟
خوب پاسارگادهاي امروزه را جايش به بيمارستان در بغداد داده که
غربي ها نرسيده آستين ها رابالا زده و ميسازند
مرد امريکائي کنار ديوار منتظر نمي ماند و خشتک خود را بخاراند
که سانحه به وقوع بپيوندد مرد امريکائي بلافاصله آستين ها را بالا
ميزند و به وسط ميدان پريده سعي در صاف و صوف کردن کارها
ميکند
اين را که پراگماتيزم نام نهاده اند مردان جوان ايراني بايد ياد بگيريند
براي ساخت ايران
به هر حال بيمارستان و دکترها و مريض ها بودند
آن تکه اي که من ازتبليغ ديدم که گفتم صورت دکتر لمس لمس بود
در حقيقت در تمامي گروه يک دکتر و يک دکتر چاپل مذهبي بودند
که بسيار افسرده بودند باقي دکترهائي- که سر عمل قطع پاي
سربازي جوکي براي هم تعريف ميکردند و انگاري نه انگاري که اين
پاي يک انسان از زانو است که چون فيله گوسفند بالا گرفته و خرت
خرت خرت ميبريدند !!!!!!!!!
جوکي که تعريف کرد اين بود :
يه سرباز به هوش مياد و دکتره بهش ميگه برات يه خبر خوب دارم و
يه خبر بد کدومشو اول بگم ؟
سربازه ميگه - خبر بده را اول بگو تا اقل کن آخرش خوشحال بشم
دکتره ميگه - هر دو پاتو از زانو قطع کرديم
رنگ سربازه ميپره و ميگه :
- خوب خبر خوبه ديگه بعد اين چي ميتونه باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دکتره ميگه :
- سرباز بغلي کفشهاتو ميخواد بخره !!!!!!!!!!!
به هر حال اينان سر و مرو و گنده در اين بيمارستان ميرفتند و ميامدند و
غروب هم که شد همگي به روي پشت بام اين بيمارستان يک طبقه
پت و پهن رفته دور ميزي نشسته سيگار برگ کشيدند در حالي که همگي
منتظر سر و صداي انفجاري بمبي از اون دورها که به قول خودشون نوار
قرمز بود شدند
و آني به اوني از بالاي درختهاي زيباي نخل پس از صداي دو سه انفجار
دودهاي عظيمي به هوا برخاست
و اينان کرکر و هر هر ميخنديدند
يکي از عجيب ترين چيزهائي که در مکالمه هاي اين گروه در ميگرفت ميل
به نوشيدن آبجو بود
يعني مثلني يک سرباز را به داخل امرجنسي آورده بودند که نيمي از
صورت رفته بود و خون و وضع فجيع دکتره با خنده گفت - يه آبجو بهت بدم
که پسرت زد زير خنده و گفت - آره
دکتره گفت :
- يو ويش !!!!
و شايد ده دوازده بار از زبان زن و مرد و سياه و سفيد اين که کاش الان
يه آبجو داشتيم بود و حتي يک بيمار وخيم را وقتي سوار هليکوپتر کردند
به او گفتند - برو آلمان جاي ماها هم آبجو بنوش !!!!!!
به هر حال کاملا صادقانه اين بيمارستان به دو بخش بزرگ جراحي اختصاص
يافته و يک بخش مال ارتشي هاي امريکا و يک بخش مال ارتشي هاي
عراق است
و اين اولويت امريکائي بودن را مطلقا پنهان نميکنند کما اينکه در شب قبل از
چهارم جولاي که جشن استقلال امريکا است فيلم بردار از عده اي از گروه
پرسيد - براي فردا چه آرزوئي داريد ؟
دکتر جواني گفت - چون زنم حامله است آرزو ميکردم در کنتاکي بودم .
ديگري گفت - آرزو ميکردم که هيچ زخمي يا کشته امريکائي نداشته باشيم
ديگر گفت - آرزو ميکردم ميتوانستيم اينجا آتش بازي راه بيندازيم
و باقي فيلم از روز چهارم جولاي اين بيمارستان تنها دو زخمي عراقي داشت
که به آنان رسيدگي کامل کردند ولي يکي درگذشت
و غروب کسي که ميگفت آرزوي روزي بدون مجروح و کشته دارد
با خنده در حالي که ماسک دکتري خود را به هوا مي انداخت گفت :
من به آرزوم رسيدم !!!!!!!
((زيرا يک مجروح و يک کشته عراقي که داخل آدم
احتمالا نيستند اونا دست دومن در برابر ما !!!!!!!!))
به هر حال از تمامي مکالمه هاي فيلم حرفهاي رئيس بخش جراحي بود که
عاقله مردي بود و يک بار گفت :
- لحظه اي حرکت چاپرها قطع نميشود يا مياورند يا ميبرند به آلمان و هنگامي
که بچه هاي گروه شب هنگام به حياط بيمارستان ميروند براي کمي تمرين
بدني و بازي بسکتبال در حقيقت کورت با نور هليکوبترها که بالاي سرشان يا
ميروند يا مي آيند روشن است
و سپس گفت - براي حفظ عاقل بودن خود مرتبا به خود مي قبولانم که همه
اين کارها بايد دليل و نتيجه و ميوه خوبي داشته باشه وگرنه که اين خشونت
و اين جنگ ديوانگي محض است !!!!!!
به هر حال با شناختي که من از امريکائي ها يافته ام که شايد سر سوزني
باشد فيلم نه تنها تحريک کننده نيست بلکه درست باب دندان اينان است
زيرا تصويري واقعي از خودشان است به عنوان مثال پسري که زخمي بود
و مشغول پانسمانش بودند گفت که سه هفته است آمده و خواست که به
مادرش زنگ بزند تلفني برايش آوردند و زنگ زد و به مادرش گفت :
- من مثلني توني حدس بزن کجا هستم ؟
مادرش که صدايش تقريبا پخش ميشد گفت - کجا
گفت - در بيمارستان
خوب من منتظر صداي جيغ و داد و هوار به سبک ده خودمان ايران بودم که
صداي متين مادر از پشت خط به آرامي شروع به سئوال کرد !!!!!!!!
و در نهايت فيلم هنگامي که سرنوشت هر يک را مينوشتند به اين پسر که
رسيده نوشت
سرباز فلاني که بعد از اين فيلم سه بار ديگر هم زخمي شده و اکنون هنوز
در عراق ميباشد با ميل خود !!!!!!!!!!!!
با خودم گفتم شايد اساسا متين حرف زدن مادرش دليل آرزوي مرگ کردن
است براي اين موجود !!!!
يعني همان ضجه و زاري و هياهوي ما براي يکديگر خودش ميل زندگي را
براي ديگري زياد ميکند مگه نه ؟ نانا
بسيار خوب دوستان همان گونه که قول داده بودم برايتان از فيلم
دکومانتري که دو کارگردان معمولي امريکائي با (اين بد )بودن با
قسمت پزشگي ارتش در بغداد تهيه کرده بودند را مينويسم
خدمتتان عرض کنم فيلمي بود بسيار کنترل شده و هنرمندانه
ساخته شده بود
فيلمي بود که سعي تمام کرده بود که مثلني يک طرفه نباشد
ولي در عين حال با تجربيات من از امريکا و امريکائي ها حقيقتا
صادقانه بود و در اين بخش حرف نداشت
يعني تبليغ يا تنقيد خود را کرده بود ولي صادقانه بود کاملا
من نظرات خود را راجع به آن مينويسم ولي هيچ دليلي ندارد که
درست باشد هر کسي ميتواند بعد از ديدن فيلم قضاوت کند .
اولا در قسمتي از بغداد بيمارستاني ساخته بودند که درست به
مجهزي و کاملي مثلني مرکز قلب هوستون بود !!!!!
( اين گونه بيمارستانها طوري ساخته ميشود که يک انسان از بدو
ورود دستش هيچ تماسي با هيچ جا ميتواند نداشته باشد يعني
تمامي درها اتوماتيک حتي فلاش توالت اتوماتيک زده ميشود
و قس عليهذا .....)
و در تمامي راهروها و پيچ هاي اين بيمارستان بزرگ بخشي تا
سقف کارتون هاي دارو و دستکش و وسائل جراحي مدرن چيده
شده بود همان نظم سرمايه داري که برايتان ميگفتم يعني
تينک ا ...هد......
در بخشي يک دکتر اصلي جراح که بازن نرس خود يکسال است که
آنجاست هنگامي که بيمارستان را ترک کرد و در خيابانهاي امن و
محافظت شده به سوي خانه اي عراقي رفت و درب را باز کردند
و به داخل رفتند
براي من اين صحنه متضاد بيمارستان با خانه محقرانه عراقي
که ديدم چون شوکي
برقي از کتاب کلش اف سيويليزيشن را تصوير کرد
حقيقتا مقايسه اين بيمارستان با آن خانه محقر سنتي چون معني
تمدن به فرق سر من خورد
بيخود نيست که ما عليرغم کهنگي و قدمت تاريخي خود اين همه
عقب مانده هستيم ولي اينان با کمتر از حتي يک هزاره حقيقتا
تمدن سازند مگر تمدن در زمان ساسانيان ما ساختن قصرهائي
تاريخي چون پاسارگاد نبوده ؟
خوب پاسارگادهاي امروزه را جايش به بيمارستان در بغداد داده که
غربي ها نرسيده آستين ها رابالا زده و ميسازند
مرد امريکائي کنار ديوار منتظر نمي ماند و خشتک خود را بخاراند
که سانحه به وقوع بپيوندد مرد امريکائي بلافاصله آستين ها را بالا
ميزند و به وسط ميدان پريده سعي در صاف و صوف کردن کارها
ميکند
اين را که پراگماتيزم نام نهاده اند مردان جوان ايراني بايد ياد بگيريند
براي ساخت ايران
به هر حال بيمارستان و دکترها و مريض ها بودند
آن تکه اي که من ازتبليغ ديدم که گفتم صورت دکتر لمس لمس بود
در حقيقت در تمامي گروه يک دکتر و يک دکتر چاپل مذهبي بودند
که بسيار افسرده بودند باقي دکترهائي- که سر عمل قطع پاي
سربازي جوکي براي هم تعريف ميکردند و انگاري نه انگاري که اين
پاي يک انسان از زانو است که چون فيله گوسفند بالا گرفته و خرت
خرت خرت ميبريدند !!!!!!!!!
جوکي که تعريف کرد اين بود :
يه سرباز به هوش مياد و دکتره بهش ميگه برات يه خبر خوب دارم و
يه خبر بد کدومشو اول بگم ؟
سربازه ميگه - خبر بده را اول بگو تا اقل کن آخرش خوشحال بشم
دکتره ميگه - هر دو پاتو از زانو قطع کرديم
رنگ سربازه ميپره و ميگه :
- خوب خبر خوبه ديگه بعد اين چي ميتونه باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دکتره ميگه :
- سرباز بغلي کفشهاتو ميخواد بخره !!!!!!!!!!!
به هر حال اينان سر و مرو و گنده در اين بيمارستان ميرفتند و ميامدند و
غروب هم که شد همگي به روي پشت بام اين بيمارستان يک طبقه
پت و پهن رفته دور ميزي نشسته سيگار برگ کشيدند در حالي که همگي
منتظر سر و صداي انفجاري بمبي از اون دورها که به قول خودشون نوار
قرمز بود شدند
و آني به اوني از بالاي درختهاي زيباي نخل پس از صداي دو سه انفجار
دودهاي عظيمي به هوا برخاست
و اينان کرکر و هر هر ميخنديدند
يکي از عجيب ترين چيزهائي که در مکالمه هاي اين گروه در ميگرفت ميل
به نوشيدن آبجو بود
يعني مثلني يک سرباز را به داخل امرجنسي آورده بودند که نيمي از
صورت رفته بود و خون و وضع فجيع دکتره با خنده گفت - يه آبجو بهت بدم
که پسرت زد زير خنده و گفت - آره
دکتره گفت :
- يو ويش !!!!
و شايد ده دوازده بار از زبان زن و مرد و سياه و سفيد اين که کاش الان
يه آبجو داشتيم بود و حتي يک بيمار وخيم را وقتي سوار هليکوپتر کردند
به او گفتند - برو آلمان جاي ماها هم آبجو بنوش !!!!!!
به هر حال کاملا صادقانه اين بيمارستان به دو بخش بزرگ جراحي اختصاص
يافته و يک بخش مال ارتشي هاي امريکا و يک بخش مال ارتشي هاي
عراق است
و اين اولويت امريکائي بودن را مطلقا پنهان نميکنند کما اينکه در شب قبل از
چهارم جولاي که جشن استقلال امريکا است فيلم بردار از عده اي از گروه
پرسيد - براي فردا چه آرزوئي داريد ؟
دکتر جواني گفت - چون زنم حامله است آرزو ميکردم در کنتاکي بودم .
ديگري گفت - آرزو ميکردم که هيچ زخمي يا کشته امريکائي نداشته باشيم
ديگر گفت - آرزو ميکردم ميتوانستيم اينجا آتش بازي راه بيندازيم
و باقي فيلم از روز چهارم جولاي اين بيمارستان تنها دو زخمي عراقي داشت
که به آنان رسيدگي کامل کردند ولي يکي درگذشت
و غروب کسي که ميگفت آرزوي روزي بدون مجروح و کشته دارد
با خنده در حالي که ماسک دکتري خود را به هوا مي انداخت گفت :
من به آرزوم رسيدم !!!!!!!
((زيرا يک مجروح و يک کشته عراقي که داخل آدم
احتمالا نيستند اونا دست دومن در برابر ما !!!!!!!!))
به هر حال از تمامي مکالمه هاي فيلم حرفهاي رئيس بخش جراحي بود که
عاقله مردي بود و يک بار گفت :
- لحظه اي حرکت چاپرها قطع نميشود يا مياورند يا ميبرند به آلمان و هنگامي
که بچه هاي گروه شب هنگام به حياط بيمارستان ميروند براي کمي تمرين
بدني و بازي بسکتبال در حقيقت کورت با نور هليکوبترها که بالاي سرشان يا
ميروند يا مي آيند روشن است
و سپس گفت - براي حفظ عاقل بودن خود مرتبا به خود مي قبولانم که همه
اين کارها بايد دليل و نتيجه و ميوه خوبي داشته باشه وگرنه که اين خشونت
و اين جنگ ديوانگي محض است !!!!!!
به هر حال با شناختي که من از امريکائي ها يافته ام که شايد سر سوزني
باشد فيلم نه تنها تحريک کننده نيست بلکه درست باب دندان اينان است
زيرا تصويري واقعي از خودشان است به عنوان مثال پسري که زخمي بود
و مشغول پانسمانش بودند گفت که سه هفته است آمده و خواست که به
مادرش زنگ بزند تلفني برايش آوردند و زنگ زد و به مادرش گفت :
- من مثلني توني حدس بزن کجا هستم ؟
مادرش که صدايش تقريبا پخش ميشد گفت - کجا
گفت - در بيمارستان
خوب من منتظر صداي جيغ و داد و هوار به سبک ده خودمان ايران بودم که
صداي متين مادر از پشت خط به آرامي شروع به سئوال کرد !!!!!!!!
و در نهايت فيلم هنگامي که سرنوشت هر يک را مينوشتند به اين پسر که
رسيده نوشت
سرباز فلاني که بعد از اين فيلم سه بار ديگر هم زخمي شده و اکنون هنوز
در عراق ميباشد با ميل خود !!!!!!!!!!!!
با خودم گفتم شايد اساسا متين حرف زدن مادرش دليل آرزوي مرگ کردن
است براي اين موجود !!!!
يعني همان ضجه و زاري و هياهوي ما براي يکديگر خودش ميل زندگي را
براي ديگري زياد ميکند مگه نه ؟ نانا
Sunday, May 21, 2006
>
> ALZHEIMER'S EYE TEST
>
>
> Count every " F" in the following text:
>
> FINISHED FILES ARE THE RE
> SULT OF YEARS OF SCIENTI
> FIC STUDY COMBINED WITH
> THE EXPERIENCE OF YEARS...
>
> (SEE BELOW)
>
>
>
>
> HOW MANY ?
>
>
>
> DID YOU GUESS 3?
>
>
>
>
>
>
>
> WRONG, THERE ARE 6 -- no joke.
> READ IT AGAIN !
> Really, go back and try to find the 6 F's
> before you scroll down.
> The reasoning is further down.
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
> The brain cannot process "OF".
>
>
>
> Incredible or what? Go back and look again!!
>
>
>
> Anyone who counts all 6 "F's" on the first go
> is a genius.
> Three is normal, four is quite rare.
>
> Send this to your friends.
> It will drive them crazy.! And keep them
> occupied
> For several minutes..!
>
>
> More Brain Stuff . . .
>
> From Cambridge University.
>
>
>
> O lny srmat poelpe can raed tihs.
>
>
>
> I cdnuolt blveiee taht I cluod aulaclty
>
> uesdnatnrd waht I was rdanieg. The
>
> phaonmneal pweor of the hmuan mnid,
>
> aoccdrnig to a rscheearch at Cmabrigde
> Uinervtisy, it deosn't mttaer in waht oredr
>
> the ltteers in a wrod are, the olny iprmoatnt
>
> tihng is taht the frist and lsat ltteer be in
>
> the rghit pclae. The rset can be a taotl mses
>
> and you can sitll raed it wouthit a porbelm.
>
> Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not
>
> raed ervey lteter by istlef, but the wrod as
>
> a wlohe. Amzanig huh? yaeh and I awlyas
>
> tghuhot slpeling was ipmorantt!
>
>
>
> if you can raed tihs psas it on !!
>
>
> Psas Ti ON !
>
>
>
>
>
>
> ALZHEIMER'S EYE TEST
>
>
> Count every " F" in the following text:
>
> FINISHED FILES ARE THE RE
> SULT OF YEARS OF SCIENTI
> FIC STUDY COMBINED WITH
> THE EXPERIENCE OF YEARS...
>
> (SEE BELOW)
>
>
>
>
> HOW MANY ?
>
>
>
> DID YOU GUESS 3?
>
>
>
>
>
>
>
> WRONG, THERE ARE 6 -- no joke.
> READ IT AGAIN !
> Really, go back and try to find the 6 F's
> before you scroll down.
> The reasoning is further down.
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
>
> The brain cannot process "OF".
>
>
>
> Incredible or what? Go back and look again!!
>
>
>
> Anyone who counts all 6 "F's" on the first go
> is a genius.
> Three is normal, four is quite rare.
>
> Send this to your friends.
> It will drive them crazy.! And keep them
> occupied
> For several minutes..!
>
>
> More Brain Stuff . . .
>
> From Cambridge University.
>
>
>
> O lny srmat poelpe can raed tihs.
>
>
>
> I cdnuolt blveiee taht I cluod aulaclty
>
> uesdnatnrd waht I was rdanieg. The
>
> phaonmneal pweor of the hmuan mnid,
>
> aoccdrnig to a rscheearch at Cmabrigde
> Uinervtisy, it deosn't mttaer in waht oredr
>
> the ltteers in a wrod are, the olny iprmoatnt
>
> tihng is taht the frist and lsat ltteer be in
>
> the rghit pclae. The rset can be a taotl mses
>
> and you can sitll raed it wouthit a porbelm.
>
> Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not
>
> raed ervey lteter by istlef, but the wrod as
>
> a wlohe. Amzanig huh? yaeh and I awlyas
>
> tghuhot slpeling was ipmorantt!
>
>
>
> if you can raed tihs psas it on !!
>
>
> Psas Ti ON !
>
>
>
>
>
>
Saturday, May 20, 2006
توضيح !
دوستان امروز درگير اين مسخره بازي هاي فارغ التحصيلي
بودم ساعت هشت صبح از خانه رفتم و هشت شب
بازگشتم
الان هم خسته ام دارم ميرم بخوابم
فردا برايتان خواهم نوشت . نانا
دوستان امروز درگير اين مسخره بازي هاي فارغ التحصيلي
بودم ساعت هشت صبح از خانه رفتم و هشت شب
بازگشتم
الان هم خسته ام دارم ميرم بخوابم
فردا برايتان خواهم نوشت . نانا
Friday, May 19, 2006

Yesterday when I was young,
The taste of life was sweet as rain upon my tongue,
I teased at life as if it were a foolish game,
The way the evening breeze may tease a candle flame;
The thousand dreams I dreamed,
The splendid things I planned I always built, alas,
on weak and shifting sand;
قهقهه هاي ديوانه وار !!!!!!
بسيار خوب دوستان ميخوام تازه ترين اتفاق خنده داري را که برايم
پيش آمده که باعث خنده هاي ديوانه وار برام شد براتون تعريف کنم
دوستي در هوستون دارم که مدتهاست با هم ديداري نميکنيم تنها
گاهي در کافه اي
اين فرد که زني است هم سن خودم و در ايران نرسينگ خونده بود و
نرس بود قبل از انقلاب با دکتري ايراني در ايران ازدواج کرده بود و چون
خود شاهد روابط دکترهاي بيمارستان و نرس ها و پرستارها بود
متوجه شده بوده که شوهرش هم بعله !!! پس عطاي بابا را به لقايش
بخشيده و از او جدا شده بعد از انقلاب به امريکا امده و چون گويا مدرک
نرسينگ تگزاس بسيار معتبر است اينجا امتحان بورد را داده و اکنون
يکي از ناظمه فني هاي بخش جراحي است و ور دست چند جراح
معروف قلب در مرکز قلب هوستون
علت اين که يکديگر را کم و کنترل شده ميبينيم اين است که از سالها
قبل نوعي بيماري رواني خفيف به اين دوست دست داده که قرار و آرام
ندارد و مرتب در حال وول خوردن است يعني اگر در خانه او باشي و يا
به خانه تو آمده باشد بي برو برگرد هزار بار به آشپزخانه ميرود و بر
ميگردد به بهانه اينکه چاي چي شد ؟ و يا صداي شير آب مياد و خلاصه
کلام اين که کون زمين نشستن را نداره و با کارهايش اعصاب آدم را
به قدري کيشميشي ميکنه که ميخواهي کله اش را بکني از خشم
خوب راه اين بود که با تلفن با هم تماس داشته باشيم و از ديدن تا حد
امکان حذر کنيم
و اين برنامه جريان داشت تا اين که اين دوست من که هفته پيش گفتم
به اينجا آمد و نظر به شناختن اون يکي قرار شد شبي با هم به خانه
اوني که برحذرم ازش !!!!! برويم و اين ميهمان هم خبري از جائي نداشت
به هر حال بچه هاي من که شما باشيد يه غروبي شال و کلا کرديم و
رفتيم کلي ميوه و آجيل و شکلات و شيريني روي ميز چيده بود ولي
طبق معمول عينهون نبردبان دزدها هنگامي که ما نشسته بوديم او
ايستاده و کونش را اين ور و اون ور ميجنباند !!!!!
بعد از اين که دو هزار بار به بهانه چاي به آشپزخانه رفت و برگشت و
هي بشقاب جلوي ما را خالي کرد و هي تميز کرد و پر کرد و
اين دوست ميهمان هم با ناز و اداي زني که دوستان صميمي زنش را
سالها است نديده مشغول با قر واطوار تعريف کردن از ششي و پشي
و ژي ژي و خوخوش و سگ و گربه بود !!!!!!!
چاي جاضر شد و او در يک سيني دو چاي مشدي جلوي من
و دوست ميهمان گذارد
من چاي خود را در مهلتي که خنک شود و خودم تعيين کرده ام خوردم
ولي اين ميهمان چون مشغول حرافي بود نخورده بود
و اين دوست بيقرار من شايد هفده دفعه آمد و دولا شد و پرسيد برات
عوضش کنم سرد شده
و اين متکلم دستش را روي ليوان چاي گذارد و گفت - نه باشه ميخورمش
و براي من که در مبلي تکي فرو رفته و با خشم و غيظ به اعمال نا مشروع
اين دوست و وول خوردنهاش و تشويش و باقي حالتشها نگاه ميکردم
و بارهاي رجوع او را به ليوان چاي سرد شده ميشمردم !!!!!!
هنگامي که کار به بار بيستم رسيد و او روي ميهمان دولا شد
مانند آتش فشاني از روي مبل خود برخاستم و با فرياد و دست تکان دادن
با خشم روي به دوست ميهمان کردم و گفتم
-- بابا وردار اين چاي مادر جنده رو بخور خاک بر سر !!!!!!!!!!مگه نميبني اين
منو ميگاد تا تو اين چاي رو بخوري !!!!!!!
که از حالت من دوست ميهمان دستش حتي تو هوا خشک شده بود از بهت
و من و صاحب خانه هريک روي زمين ولو شده و به جان خودم شايد نيم ساعت
ميخنديدم
و هي صداي دوست ميهمان به گوشمان ميخورد که :
- چي شد بابا به منم بگيد يکيتون !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
بسيار خوب دوستان ميخوام تازه ترين اتفاق خنده داري را که برايم
پيش آمده که باعث خنده هاي ديوانه وار برام شد براتون تعريف کنم
دوستي در هوستون دارم که مدتهاست با هم ديداري نميکنيم تنها
گاهي در کافه اي
اين فرد که زني است هم سن خودم و در ايران نرسينگ خونده بود و
نرس بود قبل از انقلاب با دکتري ايراني در ايران ازدواج کرده بود و چون
خود شاهد روابط دکترهاي بيمارستان و نرس ها و پرستارها بود
متوجه شده بوده که شوهرش هم بعله !!! پس عطاي بابا را به لقايش
بخشيده و از او جدا شده بعد از انقلاب به امريکا امده و چون گويا مدرک
نرسينگ تگزاس بسيار معتبر است اينجا امتحان بورد را داده و اکنون
يکي از ناظمه فني هاي بخش جراحي است و ور دست چند جراح
معروف قلب در مرکز قلب هوستون
علت اين که يکديگر را کم و کنترل شده ميبينيم اين است که از سالها
قبل نوعي بيماري رواني خفيف به اين دوست دست داده که قرار و آرام
ندارد و مرتب در حال وول خوردن است يعني اگر در خانه او باشي و يا
به خانه تو آمده باشد بي برو برگرد هزار بار به آشپزخانه ميرود و بر
ميگردد به بهانه اينکه چاي چي شد ؟ و يا صداي شير آب مياد و خلاصه
کلام اين که کون زمين نشستن را نداره و با کارهايش اعصاب آدم را
به قدري کيشميشي ميکنه که ميخواهي کله اش را بکني از خشم
خوب راه اين بود که با تلفن با هم تماس داشته باشيم و از ديدن تا حد
امکان حذر کنيم
و اين برنامه جريان داشت تا اين که اين دوست من که هفته پيش گفتم
به اينجا آمد و نظر به شناختن اون يکي قرار شد شبي با هم به خانه
اوني که برحذرم ازش !!!!! برويم و اين ميهمان هم خبري از جائي نداشت
به هر حال بچه هاي من که شما باشيد يه غروبي شال و کلا کرديم و
رفتيم کلي ميوه و آجيل و شکلات و شيريني روي ميز چيده بود ولي
طبق معمول عينهون نبردبان دزدها هنگامي که ما نشسته بوديم او
ايستاده و کونش را اين ور و اون ور ميجنباند !!!!!
بعد از اين که دو هزار بار به بهانه چاي به آشپزخانه رفت و برگشت و
هي بشقاب جلوي ما را خالي کرد و هي تميز کرد و پر کرد و
اين دوست ميهمان هم با ناز و اداي زني که دوستان صميمي زنش را
سالها است نديده مشغول با قر واطوار تعريف کردن از ششي و پشي
و ژي ژي و خوخوش و سگ و گربه بود !!!!!!!
چاي جاضر شد و او در يک سيني دو چاي مشدي جلوي من
و دوست ميهمان گذارد
من چاي خود را در مهلتي که خنک شود و خودم تعيين کرده ام خوردم
ولي اين ميهمان چون مشغول حرافي بود نخورده بود
و اين دوست بيقرار من شايد هفده دفعه آمد و دولا شد و پرسيد برات
عوضش کنم سرد شده
و اين متکلم دستش را روي ليوان چاي گذارد و گفت - نه باشه ميخورمش
و براي من که در مبلي تکي فرو رفته و با خشم و غيظ به اعمال نا مشروع
اين دوست و وول خوردنهاش و تشويش و باقي حالتشها نگاه ميکردم
و بارهاي رجوع او را به ليوان چاي سرد شده ميشمردم !!!!!!
هنگامي که کار به بار بيستم رسيد و او روي ميهمان دولا شد
مانند آتش فشاني از روي مبل خود برخاستم و با فرياد و دست تکان دادن
با خشم روي به دوست ميهمان کردم و گفتم
-- بابا وردار اين چاي مادر جنده رو بخور خاک بر سر !!!!!!!!!!مگه نميبني اين
منو ميگاد تا تو اين چاي رو بخوري !!!!!!!
که از حالت من دوست ميهمان دستش حتي تو هوا خشک شده بود از بهت
و من و صاحب خانه هريک روي زمين ولو شده و به جان خودم شايد نيم ساعت
ميخنديدم
و هي صداي دوست ميهمان به گوشمان ميخورد که :
- چي شد بابا به منم بگيد يکيتون !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
مور مور نانا!!!!!
با يادم ترا فراموش من آدمم تو خرگوش گرمي خدمتتان عرض
کنم که دارم بازيگوشانه !!! يعني يه دل ميگه برو يه دل ميگه نرو
ميروم سر اخبار و تحليل هاي کاملا علمي - تخمي براي شما
دوستان ذليل مرده خودم !!!!!!!
کي بود گفت نرو ؟؟؟؟؟؟
هيچکي ؟
خاک برسر همه تون نفهم ها .....واسه همين قبلا گفتم بهتون
ذليل مرده ها ديگه
پس چي خيال کرديد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((نزد سخنگوی سازمان حماس در مرز رفح بیش از 600 هزار یورو ارز
غیرمجاز پیدا شد ))
خوب بيا .....يه نمونه از متعلق به قبيله بودن اين مادر جندگان رژيم
اسلامي کوچولوهاي حمس !!!!!!!!
جاکشا به جاي بانک و کامپيوتر و .....هنوز تو بقچه بنديل پولهاشون
رو اين ور و ان ور ميکنند يعني يارو تو عمامه و عباش و زير خايه هاش
و تو درز کونش !!!! هم اسکناس ميچپونه و ميره اينور اونور
اين ارگانايز کرايم ها رو تو فيلمهاي هاليود ديده ايد که مثل چلوکبابي هاي
ايران يه بسته کلفت اسکناس تا شده تو جيب نزديک خايه هاشون !!!!!
دارن و به هر کسي ميرسن يه دو سه تائي با انگشت تف زده بيرون ميارن
و ميدن دستش !!!!!!!!
خوب اين حمس مادر جنده هم همونه ديگه !!!!!!!
((قوه قضائیه اعلام کرد عامل انتشار کاریکاتور توهین آمیز علیه آذریها
محاکمه میشود ))
خوب مادر جنده ها ....مگه دو سه روز پيش نگفتم با خطه آذربايجان کارتون
نباشه اونا اگه عصباني بشن ها دونه دونه تون رو روي مبنر شبستان
به منبر بسته و با کنده هاي فراوان در جا به آتش خواهد کشاندتان به ولاي
ستار خان !!!!!!!!!!
((سازمان ملل از آمریکا می خواهد از شکنجه و بدرفتاری با مظنونان به
عملیات تروریستی در عراق و افغانستان جلوگیری کند ))
سازمان ملل گه ميخوره با کوفته عناني جون ...شکنجه و بد رفتاري با
مظنونان چيه عمو ؟
خواب بودي خير باشه ......نوکرت برم اين ادمينستريشن بوش ....ها
داره يواش يواش پروژه کليسايستان متحد امريکا را واسه خودش رديف
ميکنه
يعني دقيقا چشمهاي دولت تو مستراح خونه ات هم با بسته دستمال
کاغذي که بردي کونت رو پاک کني تو رو تحت نظر داره تو تازه اومدي ميگي
حق و حقوق !!!!!!!! دشمناش
مستي يا تنها گهي اي خورده اي ؟ عمو ..........نانا
((در پی ترور قاضی صادرکننده حکم منع حجاب در ادارات دولتی ترکیه، هزاران
نفر در آنکارا علیه اسلامگرایان دست به تظاهرات زدند ))
خوب اين واقعه در ترکيه بسيار اهميت دارد هنگامي که يک جامعه تلاش
براي سکولار بودن ميکند
مذهب به هر طريقي ميخواهد در اين تلاش اخلال وارد کند
زمان شاه حکومت سکولار بود و با چادر و بي چادر کنار هم کار ميکردند و هيچ
يک مزاحم ديگري نبود
و چون ارزش هاي زمان شاه از جنس ديگري بود هرگز زنان جوان با حجاب
کاملا بنا بر ميل خود به حجاب تن در نميدادند و تنها با فورس پدر و مادر مجبور
به استفاده از روسري بودند من خود چندين دوست اين چنيني داشتم
يعني از دين اسلام هيچ استفاده ابزاري و سياسي نميشد و همه زنان
جامعه ريلکس بودند مگر نه ؟
پس به نظر من ممنوعيت پوشش اسلامي در ترکيه باعث جلوگيري از نفوذ
اسلام نميشود
و سکولار ماندن ترکيه
بلکه آزادي و ريلکس بودن زمان شاه ما و برخوردي چنان باعث جلوگيري از
نفود اسلام فناتيک قبيله اي ميشود .
((برای مذاکره برسر قره باغ، وزرای امورخارجه ارمنستان و آذربایجان با وساطت
سازمان امنیت و همکاری اروپا، دیدار کردند ))
بابا باز اينا اومدن از قره باغ حرف زدن بريد پي کارتون قرمساق ها آخه
باغ که سياه نميشه تازه اگه هم شد که ديگه باغ نميشه !!!!!!!!!
((رئیس جمهوری اسلامی مخالفان برنامه هستهای حکومت ایران را
"بیمار رواني" خواند))
حمقي جان کاملا باهات موافقم به جان خودم مگه يونگ نگفت :
- يه عاقل به من نشون بديد تا درمانش کنم !!!!!!
خوب جاکش قرمساق ما همه ديونه ايم قراره تو رو بديم دست نوه
نتيجه هاي يونگ يعني اخ دونگ .....يه عقلي تو بالا خونه و پائين
خونه ات بيارن که نه نه ات هم ديگه نشناستت به ولاي چيتا !!!!!!
((در غزه، پلیس فلسطینی وفادار به الفتح با عناصر مسلح حماس
درگیر شدند ))
بچه ها هيچ به امکان جنگ داخلي تو فلسطين فکر کرده ايد ؟
عجب خر تو خري شده خاورميانه !!!!!!
((اتحادیه اروپا دارائیهای رئیس جمهوری و مقامات دیگر بلاروس
را مسدود کرد ))
باز دوباره اين ها چه بلاگيري راه انداختند که دارين تنبيه شون ميکنين ؟
((آخرین کروموزون در ساختار ژنتیکی انسان شناسایی شد ))
خوب به مناسبت برخورد تاريخي با يکي از اجداد ميمونمان اين دانشمندان
هم به سرعت کار نميدانم چي ژنتيکي را سر و سامان داده و اعلام
کردند :
اساسا رئيس جمهور ايران فاقد يه سري کورموزچي چي هاي اساسي و
حياتي بوده و هست و خواهد بود که بايد از پخش آب دهانش که همراه با
بيماري هاي انتري و ويروس هاي عجيب و غريب که براي کره خاک سمي
است
به همين دليل بايد او را با بمب ناپالمي چيزي براي آينده بشريت از بين
برد !!!!!!!!!!!
((عنان با رئیس جمهوری چین برسر مهار برنامههای اتمی ایران و کرهشمالی
گفتگو میکند ))
خوب کوفته عنان جون کافيه به اين چيني ها بگي که بابا به اين دو کشور
گند و گه هسته اي نرفوش
همين خودش يه قدم به جلوست به جان مرتيکه خان پاکستاني !!!!!
((وزیر دفاع بریتانیا در سفری سرزده وارد عراق شد ))
آخه اينم خبره خير سرت ....سرزده چيه عمو ؟ مگه آدم تو خونه خودش
هم سرزده سر نزده ميره !!!!!
اين انگليسي ها و امريکائي ها وقتي از ديدن فيلم هاي بکش و بکش
رمبو و راکي و اين آشغالا خسته ميشن و هواي ديدن و بو کشيدن بمب
رو تو ري يا لي تي ...... ميکنن ها يه سري به عراق ميزنن حتي اگه
قرار نباشه که برن کجاي کاري ميگي سر زده
در واقع ميان يه مشت سر غير مستقيم اينجا و اونجاي عراق بزنن يعني
با شمشير بزنن و خلاص ( عينهون رمبو)
((وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی با رئیس جمهوری سوریه در دمشق
دیدار کرد ))
خوب اين بدبخت بيچاره هاي مفلوک هم که ديگر جز يکديگر کسي را ندارند
اين ميرود مزار معصومه اون مياد مزار رضا اين ميرود مزار معصومه اون
ميايد مزار رضا اين ........
((بمب کنار جاده در بغداد مرگ چهار سرباز آمریکائی را سبب شد ))
واه واه که چه خبره از کشته و زخمي سربازاي امريکائي يه شبکه پولي
به نام اچ بي او يک فيلم دکومانتري از يک بيمارستان سوپر مجهز عراق
براي زخمي هاي جنگ تهيه کرده که ان و گه پنتاگون را با هم قاطي
کرده نام فيلم که قرار است روز يک شنبه براي اولين بار براي کل پابليک
پخش شود
اي آر بغداد است
در قسمتهائي دکتراني که يک سال است بي مرخصي و بطور مداوم
مشغول قطع و درمان بخش هائي از بدن سربازان است را نشان ميداد
که در چشمان اين دکتران ديگر حتي جرقه اي از چيزي به نام احساس
وجود نداشت
چهره هائي کاملا خالي از هر احساسي و لمس لمس
فيلم به قدري تاثير گذار به معني ضد جنگ است که پس از کلي بازي
رقصاني براي دو نفر کارگردانش که با اجازه خود ارتش در اين بيمارستان
به قول معروف (اين بد )بودند .
بالاخره پنتاگون دو سه روز پيش يک اطلاعيه داد که به ارتشي ها گفت
اين فيلم را نبينيد زيرا برايتان فلاش بک که يه ترم رواني مختص جنگ
است مياورد !!!!!!!!
به هر حال روز دوشنبه پس از ديدن فيلم برايتان راجع به آن حتما حتما
خواهم نوشت .
(( سندیکای کارگران شرکت واحد برای آزادی رئیس سندیکا و بازگشت به کار
اعتصابیون از فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل کمک طلبید ))
عاليه ...عاليه همه بايد از هر نهادي خارج از ايران براي حق و حقوقمان کمک
بطلبيم
به اين شکل خود را در گروه مقابل اين جانيان و همراه با مردم ايران نشان
ميدهيم
و از کونمان هم نميتوانند بخورند
((شرکت اکبر گنجی در مراسم دریافت جایزه قلم طلایی جهان بدلیل نداشتن
گذرنامه قطعی نشده است: سایت های خبری ایران ))
خوب خاک برسر ....تو خيال کردي گنجي هم هاجر ده خودمان شيرين الاغي
است که تو هر پستون بندش يه پاسپورت براش بچپونن که يه وقت خداي
من ناکرده نره گم بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب معلومه که به گنجي پاسپورت نميدن
خوب اومدنش بيرون همان و واسه خودش يه رهبر انقلابي شدن همان
خوب بهتره که تو ايرون نيگرش داريم تا تکليف خودمون رو با اين امريکاي
قهار که اومده يکي يکي ما رو تو کون اون يکي چون دومينو !!!!!! کنه
روشن کنيم !!!!!!!
((مخالفت وزیر امورخارجه آمریکا با پیشنهاد مذاکره مستقیم با جمهوری
اسلامی در باره برنامه اتمی ))
به جان خودم همه چي رو بگذاريد کنار و اين بازي و کرکري خوندن اين دو
نفر رو فقط و فقط نظاره کنيد
همتون کي سينجر رو ميشناسيد مخ پري داره واسه عقايد خودش يکي
از معروف ترين طرفداران اسرائيل است ولي حتي اين وقتي گفته که
مذاکره با ايران تنها راه درست است
کاندي راس در پاسخ گفته :
شما خيلي باسواديد و ما به شما احترام ميگذاريدم ( تودلش ولي گفته
مادر فاکر شات د فاک آپ ) ولي اين موضوع مذاکره کردن ما با ايران
به اين مادرجندگان يه مشروعيتي ميده که ما بيست و هفت ساله بهشون
نداديم
و تمامي اين مدت هم براش نقشه کشيديم که نيمچه دولي که تو کون
سفارت ما کردند با يه آلت رجوليتي به اندازه امپاير استيت بيلدينگ تو
کونشون فرو کنيم
و حالا که درست موقعشه شما ميگي ؟ صلاح نيست !!!!! برو عمو
کيسجي جون دندون مصنوعيات رو در آر بذار بالاي سرت تو ليوان و يه
چرتي بزن تا ما بريم برگرديم ......قربانت کاندي رايس هميشه قبراق!!!
((جمهوری اسلامی عوامل کشتار در جاده های شرق کشور را با قوای
بیگانه مرتبط قلمداد کرد ))
واي بر ملتي که سرنوشت مرگ و زندگيش را بيگانه هائي در قدرت و
از هيات حاکمه و يا خرده پاهائي چون جند و جندالله رقم بزنند !!!!!!!
((وزیرامورخارجه آلمان گفت در صورت ادامه غنیسازی اورانیوم، آلمان با
تحریم اقتصادی حکومت ایران موافقت خواهد کرد ))
والله اينو که خيلي وقته ميگين بايد ديد سر موقع مناسب که رسيد چيکار
ميکنين ؟
((دلایل رای نیاوردن جمهوری اسلامی برای عضویت در شورای جدید حقوق
بشر سازمان ملل، از دید یک فعال حقوق بشر ))
واه واه واه که ديگه اين از اون حرفاست ها .....مادرجنده هائي که حتي به
سوراخ کون گوسفندان رحمي ندارند و تجارب خود را با افتخار در اختيار
طلبه هاي خود ميگذارند را چي کار به کار حقوق بشررررررررررررر آخه ؟
يادتون باشه سوراخ کون گوسفند را ميگم ها همون که تو رساله خميني اگه
بهش جسارتي کني بايد به خميني ها پول بدي ها .....سادات رو ميگم ها
همونائي که به مدد گدائي از مومنان !!!!تاجر !!!!!! از همه بهتر زندگي
ميکردند و تو عمرشون معني عرق جبين و کد يمين نميدونستند چيه ها ؟؟؟؟
همونا رو ميگم ....حاليتتتتتتتتتتتتتته ؟
((هراس از برنامه اتمی، همسایگان ایران را به خرید میلیاردها دلار تجهیزات
دفاعی از آمریکا واداشته است ))
ميدونيد .....خر خودتون هستيد هراس از برنامه اتمي ايران نيست الان
ديگه
هراس از بمبي است که احتمالا ايران داره و ديگه همه فهميدن
همه قارت و قورت حمقي نژاد هم از اينجا ناشي ميشه ميگه اگر بخواهيد
ما رو ملا عمر کنيد ما هم براتون يه ناکازاکي و هيروشيما ميذاريم وسط
و خودمون هم باي ....باي
((دو شهروند آلمانی در دادگاه به جرم صدور تکنولوژی غیرمجاز به ایران اعتراف
کردند ))
بابا ولشون کني خيلي هاشون ميگن (( هايل حمقي ))
هم الاغه و هم پول
داره و هم يک کشور درندشت که ميشه رفت توش قايم شد حتي اگه از
خود نازي ها باشي .
((هیات منصفه دادگاه فدرال آمریکا در نیویورک یک بازرگان سنگاپوری را به اتهام
صدور یدکی هواپیما و هلیکوپتر به ایران مجرم شناخت ))
حالا ديگه هي از اين ور و اون ور گري گوري هاي اونور ايران رو ميگيريند به جرم
فرستادن يه چيزي به ايران
((رئیس جمهوری اسلامی اعلام کرد موسسات اقتصادی واگذارشده، مجددا
دولتی خواهند شد: سرنوشت روند خصوصیسازی))
خوب مادر قحبه الاغ وقتي ميگم قاتل دکتر سامي ها رو چه به سياست
جاکش قرمساق
تو الاغ تا حالا يه چيزي به اسم (( پروفيت )) انگاري نه انگار که به گوشت
خورده
برو جاکش معني اين کلمه رو همچين با تمامي مستراح بالاي سرت سعي
کن بفهمي و بعد برنامه اقتصادي واسه يه مشت زنداني ايراني بده قرمساق
((شیمون پرز دسترسی حکومت ایران به سلاح هستهای را برای اسرائیل به خطر کورههای آدمسوزی آلمان نازی تشبیه کرد ))
خوب معلومه آقا شيمون ...تصور ميکردي که چي ؟ از زمان مشگلت با فلسطين
هي گردن کلفتي کردي به پشتيباني امريکا و هي تو اين گري گوري هاي فناتيک
مسلمون کينه فرستادي
اين بچه ايراني ها هم که تو هميشه باهاشون رابطه مسالمت آميز داشتي هم
چه چپ و چه راست کلي با اين گردن کلفتي ها طرفدار فلسطين کردي !!!!
خوب حالا اين جنگ طولاني شما دو کشور خود خود خاورميانه را به دو گروه تقسيم
کرده و آتش به پا شده
خوب هنر نکرده اي که از خطر حرف ميزني
طرف مقابل تمامي گري گوري هاي ابله جاني اسلامي است
طرف شما تمامي کشورهاي مثل آدم ابله قدرت طلب و ترسيده از قدرت برتري
خودش !!!!!!!
خوب هرکي اون يکي رو مغلوب کنه ميشه امپراطوري مطلق
((واکنش محمد ملکی به نامه آقای احمدی نژاد به رئیس جمهوری آمریکا:
«خودتان دستتان به خون آلوده است» ))
دکتر ملکي حقا که خرفتي عمو
خون چيه دستش به خون و گه رهبر آنچنان آلوده است که نگو و نپرس
اين جاکش يا آدم کشته يا کون رهبر را ليسيده و ماليده و سابيده !!!!!!
((پارلمان نپال به محدود کردن اختیارات پادشاه رای داد ))
خوب کردين بابا اصلا شاه چيه ؟ قرمساق رو بکشيد تو پارلمان و عين
سناتورهاي روم يکي يه جوالدوز سمي بکنين تو کت و کمرش و
يه دهن نمايشنامه شکسپير و همه با هم اجرا کنين ببينم بچه هاي
خوب صلح جو !!!!!!!
((کرزای پاکستان را به ایجاد ناآرامی در افغانستان متهم کرد ))
به جان مامانم اين پاکستان با هرکي دعوا داشته باشه مگه تمومش
ميکنه هي مثل کنيز کفگير خورده غرغر ميکنه و ابدا و اصلا معامله
يارو رو ول نميکنه
نمونه اش هند
نمونه مدرن ترش افغانستان
ول کن بابا پرويز مشرف که بهت ميگم پرويز بي شرف ها .......
((نامزد ریاست سازمان «سیا» به سئوالات اعضای کمیته اطلاعات سنای
آمریکا پاسخ گفت ))
گه خورد ..مرتيکه جاکش ..ازش بدم مياد قيافه اش عين اين ژنرال مريضهاي
نازي که هاليوود ترسيم ميکنه است جاکش
((آمریکا پیشنهاد کرد تولید اورانیوم غنیشده و پلوتونیوم در جهان ممنوع شود ))
بابا چه خبره عمو سام ...هنوز امپراطوري را راه نينداخته داري دستورات
امپراطور گونه ميدهي !!!!
عجله کار شيطان است کار تو شيطان بزرگ نيست !!!!!
عجله نکن استپ باي استپ !!!!!
((عنان از حکومت ایران خواست برای رفع سوء ظن از برنامه اتمی خود با
سازمان ملل همکاری کند ))
خوب وقتي ميگم که اين عنان يعني کوفته همينه ديگه
خوب مردک الاغ اين جانيان همچين شکري نميتوانند بخورند
بسيار ساده است دليلش
زيرا سوظن جهان پايه در واقعيت دارد
پس چگونه توقع داري که اينان واقعيت را در برابر جهان با فکت و فيگور
تائيد کنند هان ؟ چگونه ؟
((با توافق همه جناحها، نام اعضای دولت جدید عراق به زودی اعلام میشود ))
واه که اين توافق همه جناح ها - عجب تن زيبائي داره هر جا بخونم هرکي
راجع بهش حرف بزنه ها من مور مورم ميشه از خوشي باور کنيد !!!!! نانا
با يادم ترا فراموش من آدمم تو خرگوش گرمي خدمتتان عرض
کنم که دارم بازيگوشانه !!! يعني يه دل ميگه برو يه دل ميگه نرو
ميروم سر اخبار و تحليل هاي کاملا علمي - تخمي براي شما
دوستان ذليل مرده خودم !!!!!!!
کي بود گفت نرو ؟؟؟؟؟؟
هيچکي ؟
خاک برسر همه تون نفهم ها .....واسه همين قبلا گفتم بهتون
ذليل مرده ها ديگه
پس چي خيال کرديد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((نزد سخنگوی سازمان حماس در مرز رفح بیش از 600 هزار یورو ارز
غیرمجاز پیدا شد ))
خوب بيا .....يه نمونه از متعلق به قبيله بودن اين مادر جندگان رژيم
اسلامي کوچولوهاي حمس !!!!!!!!
جاکشا به جاي بانک و کامپيوتر و .....هنوز تو بقچه بنديل پولهاشون
رو اين ور و ان ور ميکنند يعني يارو تو عمامه و عباش و زير خايه هاش
و تو درز کونش !!!! هم اسکناس ميچپونه و ميره اينور اونور
اين ارگانايز کرايم ها رو تو فيلمهاي هاليود ديده ايد که مثل چلوکبابي هاي
ايران يه بسته کلفت اسکناس تا شده تو جيب نزديک خايه هاشون !!!!!
دارن و به هر کسي ميرسن يه دو سه تائي با انگشت تف زده بيرون ميارن
و ميدن دستش !!!!!!!!
خوب اين حمس مادر جنده هم همونه ديگه !!!!!!!
((قوه قضائیه اعلام کرد عامل انتشار کاریکاتور توهین آمیز علیه آذریها
محاکمه میشود ))
خوب مادر جنده ها ....مگه دو سه روز پيش نگفتم با خطه آذربايجان کارتون
نباشه اونا اگه عصباني بشن ها دونه دونه تون رو روي مبنر شبستان
به منبر بسته و با کنده هاي فراوان در جا به آتش خواهد کشاندتان به ولاي
ستار خان !!!!!!!!!!
((سازمان ملل از آمریکا می خواهد از شکنجه و بدرفتاری با مظنونان به
عملیات تروریستی در عراق و افغانستان جلوگیری کند ))
سازمان ملل گه ميخوره با کوفته عناني جون ...شکنجه و بد رفتاري با
مظنونان چيه عمو ؟
خواب بودي خير باشه ......نوکرت برم اين ادمينستريشن بوش ....ها
داره يواش يواش پروژه کليسايستان متحد امريکا را واسه خودش رديف
ميکنه
يعني دقيقا چشمهاي دولت تو مستراح خونه ات هم با بسته دستمال
کاغذي که بردي کونت رو پاک کني تو رو تحت نظر داره تو تازه اومدي ميگي
حق و حقوق !!!!!!!! دشمناش
مستي يا تنها گهي اي خورده اي ؟ عمو ..........نانا
((در پی ترور قاضی صادرکننده حکم منع حجاب در ادارات دولتی ترکیه، هزاران
نفر در آنکارا علیه اسلامگرایان دست به تظاهرات زدند ))
خوب اين واقعه در ترکيه بسيار اهميت دارد هنگامي که يک جامعه تلاش
براي سکولار بودن ميکند
مذهب به هر طريقي ميخواهد در اين تلاش اخلال وارد کند
زمان شاه حکومت سکولار بود و با چادر و بي چادر کنار هم کار ميکردند و هيچ
يک مزاحم ديگري نبود
و چون ارزش هاي زمان شاه از جنس ديگري بود هرگز زنان جوان با حجاب
کاملا بنا بر ميل خود به حجاب تن در نميدادند و تنها با فورس پدر و مادر مجبور
به استفاده از روسري بودند من خود چندين دوست اين چنيني داشتم
يعني از دين اسلام هيچ استفاده ابزاري و سياسي نميشد و همه زنان
جامعه ريلکس بودند مگر نه ؟
پس به نظر من ممنوعيت پوشش اسلامي در ترکيه باعث جلوگيري از نفوذ
اسلام نميشود
و سکولار ماندن ترکيه
بلکه آزادي و ريلکس بودن زمان شاه ما و برخوردي چنان باعث جلوگيري از
نفود اسلام فناتيک قبيله اي ميشود .
((برای مذاکره برسر قره باغ، وزرای امورخارجه ارمنستان و آذربایجان با وساطت
سازمان امنیت و همکاری اروپا، دیدار کردند ))
بابا باز اينا اومدن از قره باغ حرف زدن بريد پي کارتون قرمساق ها آخه
باغ که سياه نميشه تازه اگه هم شد که ديگه باغ نميشه !!!!!!!!!
((رئیس جمهوری اسلامی مخالفان برنامه هستهای حکومت ایران را
"بیمار رواني" خواند))
حمقي جان کاملا باهات موافقم به جان خودم مگه يونگ نگفت :
- يه عاقل به من نشون بديد تا درمانش کنم !!!!!!
خوب جاکش قرمساق ما همه ديونه ايم قراره تو رو بديم دست نوه
نتيجه هاي يونگ يعني اخ دونگ .....يه عقلي تو بالا خونه و پائين
خونه ات بيارن که نه نه ات هم ديگه نشناستت به ولاي چيتا !!!!!!
((در غزه، پلیس فلسطینی وفادار به الفتح با عناصر مسلح حماس
درگیر شدند ))
بچه ها هيچ به امکان جنگ داخلي تو فلسطين فکر کرده ايد ؟
عجب خر تو خري شده خاورميانه !!!!!!
((اتحادیه اروپا دارائیهای رئیس جمهوری و مقامات دیگر بلاروس
را مسدود کرد ))
باز دوباره اين ها چه بلاگيري راه انداختند که دارين تنبيه شون ميکنين ؟
((آخرین کروموزون در ساختار ژنتیکی انسان شناسایی شد ))
خوب به مناسبت برخورد تاريخي با يکي از اجداد ميمونمان اين دانشمندان
هم به سرعت کار نميدانم چي ژنتيکي را سر و سامان داده و اعلام
کردند :
اساسا رئيس جمهور ايران فاقد يه سري کورموزچي چي هاي اساسي و
حياتي بوده و هست و خواهد بود که بايد از پخش آب دهانش که همراه با
بيماري هاي انتري و ويروس هاي عجيب و غريب که براي کره خاک سمي
است
به همين دليل بايد او را با بمب ناپالمي چيزي براي آينده بشريت از بين
برد !!!!!!!!!!!
((عنان با رئیس جمهوری چین برسر مهار برنامههای اتمی ایران و کرهشمالی
گفتگو میکند ))
خوب کوفته عنان جون کافيه به اين چيني ها بگي که بابا به اين دو کشور
گند و گه هسته اي نرفوش
همين خودش يه قدم به جلوست به جان مرتيکه خان پاکستاني !!!!!
((وزیر دفاع بریتانیا در سفری سرزده وارد عراق شد ))
آخه اينم خبره خير سرت ....سرزده چيه عمو ؟ مگه آدم تو خونه خودش
هم سرزده سر نزده ميره !!!!!
اين انگليسي ها و امريکائي ها وقتي از ديدن فيلم هاي بکش و بکش
رمبو و راکي و اين آشغالا خسته ميشن و هواي ديدن و بو کشيدن بمب
رو تو ري يا لي تي ...... ميکنن ها يه سري به عراق ميزنن حتي اگه
قرار نباشه که برن کجاي کاري ميگي سر زده
در واقع ميان يه مشت سر غير مستقيم اينجا و اونجاي عراق بزنن يعني
با شمشير بزنن و خلاص ( عينهون رمبو)
((وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی با رئیس جمهوری سوریه در دمشق
دیدار کرد ))
خوب اين بدبخت بيچاره هاي مفلوک هم که ديگر جز يکديگر کسي را ندارند
اين ميرود مزار معصومه اون مياد مزار رضا اين ميرود مزار معصومه اون
ميايد مزار رضا اين ........
((بمب کنار جاده در بغداد مرگ چهار سرباز آمریکائی را سبب شد ))
واه واه که چه خبره از کشته و زخمي سربازاي امريکائي يه شبکه پولي
به نام اچ بي او يک فيلم دکومانتري از يک بيمارستان سوپر مجهز عراق
براي زخمي هاي جنگ تهيه کرده که ان و گه پنتاگون را با هم قاطي
کرده نام فيلم که قرار است روز يک شنبه براي اولين بار براي کل پابليک
پخش شود
اي آر بغداد است
در قسمتهائي دکتراني که يک سال است بي مرخصي و بطور مداوم
مشغول قطع و درمان بخش هائي از بدن سربازان است را نشان ميداد
که در چشمان اين دکتران ديگر حتي جرقه اي از چيزي به نام احساس
وجود نداشت
چهره هائي کاملا خالي از هر احساسي و لمس لمس
فيلم به قدري تاثير گذار به معني ضد جنگ است که پس از کلي بازي
رقصاني براي دو نفر کارگردانش که با اجازه خود ارتش در اين بيمارستان
به قول معروف (اين بد )بودند .
بالاخره پنتاگون دو سه روز پيش يک اطلاعيه داد که به ارتشي ها گفت
اين فيلم را نبينيد زيرا برايتان فلاش بک که يه ترم رواني مختص جنگ
است مياورد !!!!!!!!
به هر حال روز دوشنبه پس از ديدن فيلم برايتان راجع به آن حتما حتما
خواهم نوشت .
(( سندیکای کارگران شرکت واحد برای آزادی رئیس سندیکا و بازگشت به کار
اعتصابیون از فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل کمک طلبید ))
عاليه ...عاليه همه بايد از هر نهادي خارج از ايران براي حق و حقوقمان کمک
بطلبيم
به اين شکل خود را در گروه مقابل اين جانيان و همراه با مردم ايران نشان
ميدهيم
و از کونمان هم نميتوانند بخورند
((شرکت اکبر گنجی در مراسم دریافت جایزه قلم طلایی جهان بدلیل نداشتن
گذرنامه قطعی نشده است: سایت های خبری ایران ))
خوب خاک برسر ....تو خيال کردي گنجي هم هاجر ده خودمان شيرين الاغي
است که تو هر پستون بندش يه پاسپورت براش بچپونن که يه وقت خداي
من ناکرده نره گم بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب معلومه که به گنجي پاسپورت نميدن
خوب اومدنش بيرون همان و واسه خودش يه رهبر انقلابي شدن همان
خوب بهتره که تو ايرون نيگرش داريم تا تکليف خودمون رو با اين امريکاي
قهار که اومده يکي يکي ما رو تو کون اون يکي چون دومينو !!!!!! کنه
روشن کنيم !!!!!!!
((مخالفت وزیر امورخارجه آمریکا با پیشنهاد مذاکره مستقیم با جمهوری
اسلامی در باره برنامه اتمی ))
به جان خودم همه چي رو بگذاريد کنار و اين بازي و کرکري خوندن اين دو
نفر رو فقط و فقط نظاره کنيد
همتون کي سينجر رو ميشناسيد مخ پري داره واسه عقايد خودش يکي
از معروف ترين طرفداران اسرائيل است ولي حتي اين وقتي گفته که
مذاکره با ايران تنها راه درست است
کاندي راس در پاسخ گفته :
شما خيلي باسواديد و ما به شما احترام ميگذاريدم ( تودلش ولي گفته
مادر فاکر شات د فاک آپ ) ولي اين موضوع مذاکره کردن ما با ايران
به اين مادرجندگان يه مشروعيتي ميده که ما بيست و هفت ساله بهشون
نداديم
و تمامي اين مدت هم براش نقشه کشيديم که نيمچه دولي که تو کون
سفارت ما کردند با يه آلت رجوليتي به اندازه امپاير استيت بيلدينگ تو
کونشون فرو کنيم
و حالا که درست موقعشه شما ميگي ؟ صلاح نيست !!!!! برو عمو
کيسجي جون دندون مصنوعيات رو در آر بذار بالاي سرت تو ليوان و يه
چرتي بزن تا ما بريم برگرديم ......قربانت کاندي رايس هميشه قبراق!!!
((جمهوری اسلامی عوامل کشتار در جاده های شرق کشور را با قوای
بیگانه مرتبط قلمداد کرد ))
واي بر ملتي که سرنوشت مرگ و زندگيش را بيگانه هائي در قدرت و
از هيات حاکمه و يا خرده پاهائي چون جند و جندالله رقم بزنند !!!!!!!
((وزیرامورخارجه آلمان گفت در صورت ادامه غنیسازی اورانیوم، آلمان با
تحریم اقتصادی حکومت ایران موافقت خواهد کرد ))
والله اينو که خيلي وقته ميگين بايد ديد سر موقع مناسب که رسيد چيکار
ميکنين ؟
((دلایل رای نیاوردن جمهوری اسلامی برای عضویت در شورای جدید حقوق
بشر سازمان ملل، از دید یک فعال حقوق بشر ))
واه واه واه که ديگه اين از اون حرفاست ها .....مادرجنده هائي که حتي به
سوراخ کون گوسفندان رحمي ندارند و تجارب خود را با افتخار در اختيار
طلبه هاي خود ميگذارند را چي کار به کار حقوق بشررررررررررررر آخه ؟
يادتون باشه سوراخ کون گوسفند را ميگم ها همون که تو رساله خميني اگه
بهش جسارتي کني بايد به خميني ها پول بدي ها .....سادات رو ميگم ها
همونائي که به مدد گدائي از مومنان !!!!تاجر !!!!!! از همه بهتر زندگي
ميکردند و تو عمرشون معني عرق جبين و کد يمين نميدونستند چيه ها ؟؟؟؟
همونا رو ميگم ....حاليتتتتتتتتتتتتتته ؟
((هراس از برنامه اتمی، همسایگان ایران را به خرید میلیاردها دلار تجهیزات
دفاعی از آمریکا واداشته است ))
ميدونيد .....خر خودتون هستيد هراس از برنامه اتمي ايران نيست الان
ديگه
هراس از بمبي است که احتمالا ايران داره و ديگه همه فهميدن
همه قارت و قورت حمقي نژاد هم از اينجا ناشي ميشه ميگه اگر بخواهيد
ما رو ملا عمر کنيد ما هم براتون يه ناکازاکي و هيروشيما ميذاريم وسط
و خودمون هم باي ....باي
((دو شهروند آلمانی در دادگاه به جرم صدور تکنولوژی غیرمجاز به ایران اعتراف
کردند ))
بابا ولشون کني خيلي هاشون ميگن (( هايل حمقي ))
هم الاغه و هم پول
داره و هم يک کشور درندشت که ميشه رفت توش قايم شد حتي اگه از
خود نازي ها باشي .
((هیات منصفه دادگاه فدرال آمریکا در نیویورک یک بازرگان سنگاپوری را به اتهام
صدور یدکی هواپیما و هلیکوپتر به ایران مجرم شناخت ))
حالا ديگه هي از اين ور و اون ور گري گوري هاي اونور ايران رو ميگيريند به جرم
فرستادن يه چيزي به ايران
((رئیس جمهوری اسلامی اعلام کرد موسسات اقتصادی واگذارشده، مجددا
دولتی خواهند شد: سرنوشت روند خصوصیسازی))
خوب مادر قحبه الاغ وقتي ميگم قاتل دکتر سامي ها رو چه به سياست
جاکش قرمساق
تو الاغ تا حالا يه چيزي به اسم (( پروفيت )) انگاري نه انگار که به گوشت
خورده
برو جاکش معني اين کلمه رو همچين با تمامي مستراح بالاي سرت سعي
کن بفهمي و بعد برنامه اقتصادي واسه يه مشت زنداني ايراني بده قرمساق
((شیمون پرز دسترسی حکومت ایران به سلاح هستهای را برای اسرائیل به خطر کورههای آدمسوزی آلمان نازی تشبیه کرد ))
خوب معلومه آقا شيمون ...تصور ميکردي که چي ؟ از زمان مشگلت با فلسطين
هي گردن کلفتي کردي به پشتيباني امريکا و هي تو اين گري گوري هاي فناتيک
مسلمون کينه فرستادي
اين بچه ايراني ها هم که تو هميشه باهاشون رابطه مسالمت آميز داشتي هم
چه چپ و چه راست کلي با اين گردن کلفتي ها طرفدار فلسطين کردي !!!!
خوب حالا اين جنگ طولاني شما دو کشور خود خود خاورميانه را به دو گروه تقسيم
کرده و آتش به پا شده
خوب هنر نکرده اي که از خطر حرف ميزني
طرف مقابل تمامي گري گوري هاي ابله جاني اسلامي است
طرف شما تمامي کشورهاي مثل آدم ابله قدرت طلب و ترسيده از قدرت برتري
خودش !!!!!!!
خوب هرکي اون يکي رو مغلوب کنه ميشه امپراطوري مطلق
((واکنش محمد ملکی به نامه آقای احمدی نژاد به رئیس جمهوری آمریکا:
«خودتان دستتان به خون آلوده است» ))
دکتر ملکي حقا که خرفتي عمو
خون چيه دستش به خون و گه رهبر آنچنان آلوده است که نگو و نپرس
اين جاکش يا آدم کشته يا کون رهبر را ليسيده و ماليده و سابيده !!!!!!
((پارلمان نپال به محدود کردن اختیارات پادشاه رای داد ))
خوب کردين بابا اصلا شاه چيه ؟ قرمساق رو بکشيد تو پارلمان و عين
سناتورهاي روم يکي يه جوالدوز سمي بکنين تو کت و کمرش و
يه دهن نمايشنامه شکسپير و همه با هم اجرا کنين ببينم بچه هاي
خوب صلح جو !!!!!!!
((کرزای پاکستان را به ایجاد ناآرامی در افغانستان متهم کرد ))
به جان مامانم اين پاکستان با هرکي دعوا داشته باشه مگه تمومش
ميکنه هي مثل کنيز کفگير خورده غرغر ميکنه و ابدا و اصلا معامله
يارو رو ول نميکنه
نمونه اش هند
نمونه مدرن ترش افغانستان
ول کن بابا پرويز مشرف که بهت ميگم پرويز بي شرف ها .......
((نامزد ریاست سازمان «سیا» به سئوالات اعضای کمیته اطلاعات سنای
آمریکا پاسخ گفت ))
گه خورد ..مرتيکه جاکش ..ازش بدم مياد قيافه اش عين اين ژنرال مريضهاي
نازي که هاليوود ترسيم ميکنه است جاکش
((آمریکا پیشنهاد کرد تولید اورانیوم غنیشده و پلوتونیوم در جهان ممنوع شود ))
بابا چه خبره عمو سام ...هنوز امپراطوري را راه نينداخته داري دستورات
امپراطور گونه ميدهي !!!!
عجله کار شيطان است کار تو شيطان بزرگ نيست !!!!!
عجله نکن استپ باي استپ !!!!!
((عنان از حکومت ایران خواست برای رفع سوء ظن از برنامه اتمی خود با
سازمان ملل همکاری کند ))
خوب وقتي ميگم که اين عنان يعني کوفته همينه ديگه
خوب مردک الاغ اين جانيان همچين شکري نميتوانند بخورند
بسيار ساده است دليلش
زيرا سوظن جهان پايه در واقعيت دارد
پس چگونه توقع داري که اينان واقعيت را در برابر جهان با فکت و فيگور
تائيد کنند هان ؟ چگونه ؟
((با توافق همه جناحها، نام اعضای دولت جدید عراق به زودی اعلام میشود ))
واه که اين توافق همه جناح ها - عجب تن زيبائي داره هر جا بخونم هرکي
راجع بهش حرف بزنه ها من مور مورم ميشه از خوشي باور کنيد !!!!! نانا
Thursday, May 18, 2006

از فيلم از اينجا تا ابديت
اين هم يکي از بوسه هاي معروف سينما
بوسه اي که بوي جنگ و وحشت مرگ را
با خود دارد . نانا
ريزه درد !!!!
آدم نميدونه بعضي دردها رو به کي بگه ؟
دردهاي ريزه ريزه که آدمو ميخوره و هر وقت که آدم يادش مي افته
يه رعشه اي تنش رو ميگيره براتون يه نمونه ميگم
يکي از بچه هاي کانون نويسندگان که همگي تون هم ميشناسيدش
هست که همون سال اول انقلاب يه تابستوني با هفت هشت ماشين
و عده زيادي از دوستان به شمال رفته بوديم و هنگام بازگشت سر متل
قو را پاسداران بسته بودند و ماشين ها را چک ميکردند دقيقا خاطرم
هست که من در ماشين اين دوست در عقب بهمراه دونفر ديگر نشسته
بودم و دوستي هم کنار او
هنگامي که پاسداري به شدت ابله از نظر قيافه با تفنگي نزديک شيشه
او رفت و با بي ادبي دهاتي وار پرسيد :
- چي کاره هستي ؟
اين دوست ما با آهي گفت :
- يک کارمند دون پايه دولت !
پاسدار ابله که از روي شخم زدن زمين به همت آخوند ده صاحب تفنگي
شده بود رويش را به پاسداري که ماشين ديگري را سين جيم ميکرد کرد
و با هوار گفت :
- دون پايه کدوم اداره ست ...نقي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبي زمان جنگ که شهر را چون کودتاي نظامي قرق ميکردند ديروقت
ساعت دوي نيمه شب هنگامي که به ورودي بزرگراه شاهنشاهي از
روزولت شدم متوجه بستن جاده توسط همين مادرجندگان پاسدار شدم
ايست داد و ايستادم
يک نکبت عقب مانده با قيافه اي چون لاندو بوزانکا !!!!! به کنار پنجره ام
آمده و با بي ادبي گفت :
- اين وقت شب تو خيابون چيکار ميکني زنيکه ؟
درپاسخ با اخم گفتم
- مگر نشنيده اي که هيچ کجاي جهان اين پائيدني که شما ها روز و شب
از مردم ايران ميکنيد از مردمش نميکند !!!! چه فرقي روز و شب دارد ؟
شما هميشه همه جا ولو هستيد !!!!!!
به جان مادرم لبخندي زشت و ابلهانه به دهان گل و گشادش آمد و کنار
رفت و به من گفت :
- برو
خوب اين که قلب من از درد سنگين ميشود اين سالها نه براي ولو شدن
اين مجريان ظلم و جور در تمامي خيابانها بود بلکه از آن سنگينتر درد
اين بود که اين جاکش تصور کرد من به او کمپيلماني ميگويم !!!!!!!!!
خيلي تفاوته بين اين که تو جاني باشي ٬ تا جاني ابله باشي به جان
خودم بچه ها !!!!!!!!!!!! نانا
آدم نميدونه بعضي دردها رو به کي بگه ؟
دردهاي ريزه ريزه که آدمو ميخوره و هر وقت که آدم يادش مي افته
يه رعشه اي تنش رو ميگيره براتون يه نمونه ميگم
يکي از بچه هاي کانون نويسندگان که همگي تون هم ميشناسيدش
هست که همون سال اول انقلاب يه تابستوني با هفت هشت ماشين
و عده زيادي از دوستان به شمال رفته بوديم و هنگام بازگشت سر متل
قو را پاسداران بسته بودند و ماشين ها را چک ميکردند دقيقا خاطرم
هست که من در ماشين اين دوست در عقب بهمراه دونفر ديگر نشسته
بودم و دوستي هم کنار او
هنگامي که پاسداري به شدت ابله از نظر قيافه با تفنگي نزديک شيشه
او رفت و با بي ادبي دهاتي وار پرسيد :
- چي کاره هستي ؟
اين دوست ما با آهي گفت :
- يک کارمند دون پايه دولت !
پاسدار ابله که از روي شخم زدن زمين به همت آخوند ده صاحب تفنگي
شده بود رويش را به پاسداري که ماشين ديگري را سين جيم ميکرد کرد
و با هوار گفت :
- دون پايه کدوم اداره ست ...نقي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبي زمان جنگ که شهر را چون کودتاي نظامي قرق ميکردند ديروقت
ساعت دوي نيمه شب هنگامي که به ورودي بزرگراه شاهنشاهي از
روزولت شدم متوجه بستن جاده توسط همين مادرجندگان پاسدار شدم
ايست داد و ايستادم
يک نکبت عقب مانده با قيافه اي چون لاندو بوزانکا !!!!! به کنار پنجره ام
آمده و با بي ادبي گفت :
- اين وقت شب تو خيابون چيکار ميکني زنيکه ؟
درپاسخ با اخم گفتم
- مگر نشنيده اي که هيچ کجاي جهان اين پائيدني که شما ها روز و شب
از مردم ايران ميکنيد از مردمش نميکند !!!! چه فرقي روز و شب دارد ؟
شما هميشه همه جا ولو هستيد !!!!!!
به جان مادرم لبخندي زشت و ابلهانه به دهان گل و گشادش آمد و کنار
رفت و به من گفت :
- برو
خوب اين که قلب من از درد سنگين ميشود اين سالها نه براي ولو شدن
اين مجريان ظلم و جور در تمامي خيابانها بود بلکه از آن سنگينتر درد
اين بود که اين جاکش تصور کرد من به او کمپيلماني ميگويم !!!!!!!!!
خيلي تفاوته بين اين که تو جاني باشي ٬ تا جاني ابله باشي به جان
خودم بچه ها !!!!!!!!!!!! نانا
زهرخندهاي صبحگاهي !!!!
واي بچه ها اول صبحي رفته بودم وبلاگ خوني اين خبر رو
تو خبرهاي حسن آقا ديدم و کلي خنديدم :
(( قرائتى: جمهورى اسلامى ايران نيازمند ۲۰۰ هزار مسجد است!! ))
يعني ميخوام اينطور بهتون بگم که به مرگ رهبر اينا خيال دارن که يواش يواش
همه شهر و خونه هاش رو تبديل به مسجد کنند!!!!!!
يعني يواش يواش يه محله را ميخرند و خونه ها را خراب ميکنند و به جاي
خونه ها مسجدهاي کوچولو کوچولو کنار هم درست ميکنند !!!!!!!!! بعد
به مردم ميفروشند و به اين ترتيب تمامي معماري ايران را تغيير شکل
داده و آرشيتکتورهاي جهان را انگشت به کون حيران به جا ميگذارند.
يعني به جاي ايران ميشود مسجدستان اسلامي ايران !!!!!!!
خوب چرا اين کار ميخواهند بکنند ؟
پاسخش بسيار ساده است اولا با زندگي در مسجد مردم ايران حتي براي
ثانيه اي فراموش نخواهند کرد که رژيم اسلامي است ابدا و اصلا !!!!!!!
دوما در مسجد هميشه باز است و مزدوران اين رژيم هر وقت که بخواهند
سرشان را پائين انداخته و با يک اوهوم ناقابل وارد خانه ببخشيد مسجد
هر کسي ميشوند
سوما در صورت لزوم عده بيشتري را داخل يک مسجد ميتوان تپاند و با
صاحب مسجد شريک کرد و قس عليهذا
حال تصور کنيد که چه خون و خونريزيها که در محلات تهران اتفاق نمي افتد
از جمله صداي اذان يک خانه کلفت تر از يک خانه ديگر است و هر دو اذان
گو با پيژاماهاي راه راه در جلوي مسجد يکي ٬با چاقو گلاويز شده اند !!!!
فکر بچه هاي محل را بکن که اگر با يک خانواده بد بشوند چه همه به
مسجد آنان رفته و ريده و نه تنها چاه را پر ميکنند بلکه آب هم مصرف
کرده و روي در و ديوار مستراج مسجد مربوطه چه فحش هاي بدي هم
که نمينويسند
از همه بدتر اين که هر کسي در محله ميتواند مشت هر فسق و فجور کني
را در محله بگيرد تنها کافيست که با يک اوهوم به خانه هر کي خواستي
بري و زن و يا شوهر او را در شبستان مسجد مشغول نذر و نياز با يک
مومن از مسجد ديگري ببيني !!!!!!
خلاصه که اين طرح مسجدستان کردن ايران بد جوري براي اين رژيم مفيد
است .
در واقع همان چادر نشيني مدرن است خوب زمان محمد هفنر که در
چادر ها قفل نداشت که !!!!!
زمان محمد هفنر رئيس قبيله هر زن زير دست رو که ميخواست ميتونست
وسط روز سر زده با قلچماقي بره تو چادرش و بعــــــله !!!!!!
زمان محمد هفنر هر کسي که براي خودش يه مستراح نداشت که مستراح
يعني ريدن تو يه سوراخ
اينم يه سوراخي بود که دور تر از چادرها کنده بودند و هرکي هرکي بود
خوب بازم بگيد اينا خيال ندارن ما رو برگردونننننننننننننننننننننننن به دوره
محمد هفنر اونم به معني دقيق کلمه نه سمبوليک !!!!!!!!!!!
بريد شرم کنيد اين مادرجندگان را بايد چون مار سرشان را کوبيد که به
همان دوره صدر اسلام برگردند والسلام . نانا
واي بچه ها اول صبحي رفته بودم وبلاگ خوني اين خبر رو
تو خبرهاي حسن آقا ديدم و کلي خنديدم :
(( قرائتى: جمهورى اسلامى ايران نيازمند ۲۰۰ هزار مسجد است!! ))
يعني ميخوام اينطور بهتون بگم که به مرگ رهبر اينا خيال دارن که يواش يواش
همه شهر و خونه هاش رو تبديل به مسجد کنند!!!!!!
يعني يواش يواش يه محله را ميخرند و خونه ها را خراب ميکنند و به جاي
خونه ها مسجدهاي کوچولو کوچولو کنار هم درست ميکنند !!!!!!!!! بعد
به مردم ميفروشند و به اين ترتيب تمامي معماري ايران را تغيير شکل
داده و آرشيتکتورهاي جهان را انگشت به کون حيران به جا ميگذارند.
يعني به جاي ايران ميشود مسجدستان اسلامي ايران !!!!!!!
خوب چرا اين کار ميخواهند بکنند ؟
پاسخش بسيار ساده است اولا با زندگي در مسجد مردم ايران حتي براي
ثانيه اي فراموش نخواهند کرد که رژيم اسلامي است ابدا و اصلا !!!!!!!
دوما در مسجد هميشه باز است و مزدوران اين رژيم هر وقت که بخواهند
سرشان را پائين انداخته و با يک اوهوم ناقابل وارد خانه ببخشيد مسجد
هر کسي ميشوند
سوما در صورت لزوم عده بيشتري را داخل يک مسجد ميتوان تپاند و با
صاحب مسجد شريک کرد و قس عليهذا
حال تصور کنيد که چه خون و خونريزيها که در محلات تهران اتفاق نمي افتد
از جمله صداي اذان يک خانه کلفت تر از يک خانه ديگر است و هر دو اذان
گو با پيژاماهاي راه راه در جلوي مسجد يکي ٬با چاقو گلاويز شده اند !!!!
فکر بچه هاي محل را بکن که اگر با يک خانواده بد بشوند چه همه به
مسجد آنان رفته و ريده و نه تنها چاه را پر ميکنند بلکه آب هم مصرف
کرده و روي در و ديوار مستراج مسجد مربوطه چه فحش هاي بدي هم
که نمينويسند
از همه بدتر اين که هر کسي در محله ميتواند مشت هر فسق و فجور کني
را در محله بگيرد تنها کافيست که با يک اوهوم به خانه هر کي خواستي
بري و زن و يا شوهر او را در شبستان مسجد مشغول نذر و نياز با يک
مومن از مسجد ديگري ببيني !!!!!!
خلاصه که اين طرح مسجدستان کردن ايران بد جوري براي اين رژيم مفيد
است .
در واقع همان چادر نشيني مدرن است خوب زمان محمد هفنر که در
چادر ها قفل نداشت که !!!!!
زمان محمد هفنر رئيس قبيله هر زن زير دست رو که ميخواست ميتونست
وسط روز سر زده با قلچماقي بره تو چادرش و بعــــــله !!!!!!
زمان محمد هفنر هر کسي که براي خودش يه مستراح نداشت که مستراح
يعني ريدن تو يه سوراخ
اينم يه سوراخي بود که دور تر از چادرها کنده بودند و هرکي هرکي بود
خوب بازم بگيد اينا خيال ندارن ما رو برگردونننننننننننننننننننننننن به دوره
محمد هفنر اونم به معني دقيق کلمه نه سمبوليک !!!!!!!!!!!
بريد شرم کنيد اين مادرجندگان را بايد چون مار سرشان را کوبيد که به
همان دوره صدر اسلام برگردند والسلام . نانا
Wednesday, May 17, 2006
جونم براتون بگه اين آقا که اسم شريفش مولير
است و نمايشنامه نويس و شاعري فرانسوي
بوده يک جمله داره که براتون مينويسم
ميگه
On est aisement dupe par ce qu'on aime
که با نگليسي يعني
We are easily duped by those whom we love
که به فارسي يعني
ما به آساني توسط کساني که دوست داريم گول ميخوريم
راست ميگه مگه نه ؟ نانا
اين انگشت
به جون مامانم نوشته هاش برام به قدرت گريت کروزو ميمونه .
بيخود نبود که يک بار فريادش را به خوزه شبيه کردم مادر !!!!!!! نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)






