نيما يوشيج
ليک با ماست اگر مي پايد ٬
يا نمي پايد چيزي با ما
هيچ ناخواستن از حرمت بس خواستن است
بهر جنبيدن بسيارتري است
نه زجا جنبيدن
همچنان کز پي بيداري خواب
و ز پي ساعت طوفان زائي
خامشي در دل درياي پر آب
دلگشا هست جهان٬ چشم چرا بستن از آن ؟
آنکه نشناخته در زندگيش زيبائي ٬
نيست زيبائي در هيچ کجاش ٬
هرچه مي جويد از اينجا معني ٬
جلوه ميگيرد رويش با ما .
و آب بر چهره مي آميزد و رنگ .
Wednesday, September 28, 2005
راننده اتوبوس واحد!!!!
نخستين باري که پس از هفت سال به ايران آمدم روزي که
در چهار راه شاه سابق بودم و کافه آندره را چک ميکردم و آن
قنادي معروف را ...... تصميم گرفتم براي احساس حال مردم
و شرايط با اتوبوسي به ميدان بهارستان رفته و برگردم .
هنگامي که در ايستگاه اتوبوس رسيد بسيار خلوت بود و در آن
بيش از هفده هجده نفر نبوديم
ايستگاه بعدي مردي ميان سال سوار شد و به راننده که او هم
مرد ميان سالي بود گفت - سلام چاکريم برادر !!! ببخشيد پول
خورد ندارم !!!!!
راننده در پاسخ با گرمي گفت :
- بفرما قربان اين حرفا چيه ما چاکريم و اين شر و ورها !!!!!!!!
مرد سوار شد نشست و شايد چهار ايستگاه بعد پياده شد و به
مرگ مادرم هنوز کاملا از اتوبوس پياده نشده بود که راننده با پوووفي
گفت - مردکه قرمساق جاکش !!!! هر دفعه مياد بالا و ميگه پول خورد
ندارم خجالت از اون روي نکبتش نميکشه و .......دهها از اين حرفها
و من با چشماني از حدقه در آمده و ناباور اين دو روئي و دو گانگي
و بي ريشگي را !!! که به شکل حرف از دهان اين مرد خارج ميشد نگاه
ميکردم درحالي که از خشم خيس عرق شده بودم !!!!!!!!!!! نانا
نخستين باري که پس از هفت سال به ايران آمدم روزي که
در چهار راه شاه سابق بودم و کافه آندره را چک ميکردم و آن
قنادي معروف را ...... تصميم گرفتم براي احساس حال مردم
و شرايط با اتوبوسي به ميدان بهارستان رفته و برگردم .
هنگامي که در ايستگاه اتوبوس رسيد بسيار خلوت بود و در آن
بيش از هفده هجده نفر نبوديم
ايستگاه بعدي مردي ميان سال سوار شد و به راننده که او هم
مرد ميان سالي بود گفت - سلام چاکريم برادر !!! ببخشيد پول
خورد ندارم !!!!!
راننده در پاسخ با گرمي گفت :
- بفرما قربان اين حرفا چيه ما چاکريم و اين شر و ورها !!!!!!!!
مرد سوار شد نشست و شايد چهار ايستگاه بعد پياده شد و به
مرگ مادرم هنوز کاملا از اتوبوس پياده نشده بود که راننده با پوووفي
گفت - مردکه قرمساق جاکش !!!! هر دفعه مياد بالا و ميگه پول خورد
ندارم خجالت از اون روي نکبتش نميکشه و .......دهها از اين حرفها
و من با چشماني از حدقه در آمده و ناباور اين دو روئي و دو گانگي
و بي ريشگي را !!! که به شکل حرف از دهان اين مرد خارج ميشد نگاه
ميکردم درحالي که از خشم خيس عرق شده بودم !!!!!!!!!!! نانا
باور نکردني !!!!!!!!!
دوستان عزيزم باور کنيد من حتي با خواندن اين پيام هم قادر
به باورش نيستم !!!!!!!!!!
شخصي از وبلاگ سرزمين رويائي نامي به پيامگير مهشيد مادر جنده
آمده و راجع به شرح يک دعواي سياسي که يک طرفش اين مادر جنده
دندان طلاي اشرف پهلوي وبلاگستان است اين گونه اظهار نظر کرده :
url mail سرزمین رویایی 7
مهشید جان سلام :
همیشه موفق و خندون باشی.
متن رو نخوندم چون قبل از خوندنش می دونستم حق با توست :)
بچه ها اينو باور ميکنيد !!!!!!!! يعني اين الاغ هرکي هست ؟ داره يک طرف
قضيه را نخونده قضاوت ميکنه که حق با مهشيد مادر جنده دندان طلاي اشرف
پهلوي وبلاگستان است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
دوستان عزيزم باور کنيد من حتي با خواندن اين پيام هم قادر
به باورش نيستم !!!!!!!!!!
شخصي از وبلاگ سرزمين رويائي نامي به پيامگير مهشيد مادر جنده
آمده و راجع به شرح يک دعواي سياسي که يک طرفش اين مادر جنده
دندان طلاي اشرف پهلوي وبلاگستان است اين گونه اظهار نظر کرده :
url mail سرزمین رویایی 7
مهشید جان سلام :
همیشه موفق و خندون باشی.
متن رو نخوندم چون قبل از خوندنش می دونستم حق با توست :)
بچه ها اينو باور ميکنيد !!!!!!!! يعني اين الاغ هرکي هست ؟ داره يک طرف
قضيه را نخونده قضاوت ميکنه که حق با مهشيد مادر جنده دندان طلاي اشرف
پهلوي وبلاگستان است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Tuesday, September 27, 2005
وقت است ...
وقت است نعره اي به لب ٬ آخر زمان کشد
نيلي در اين صحيفه ٬ بر اين دودمان کشد
سيلي که ريخت خانه مردم ز هم ٬ چنين
اکنون سوي فراز گهي ٬ سر چنان کشد
برکنده دارد اين بنيان سست را
بردارد از زمين هر نادرست را
وقت است ز آب ديده که دريا کند جهان
هولي در اين ميانه ٬ مهيا کند جهان
بس دستهاي خسته در آغوش هم شوند
شور نشاط ديگر بر پا کند جهان .....
نيما يوشيج
وقت است نعره اي به لب ٬ آخر زمان کشد
نيلي در اين صحيفه ٬ بر اين دودمان کشد
سيلي که ريخت خانه مردم ز هم ٬ چنين
اکنون سوي فراز گهي ٬ سر چنان کشد
برکنده دارد اين بنيان سست را
بردارد از زمين هر نادرست را
وقت است ز آب ديده که دريا کند جهان
هولي در اين ميانه ٬ مهيا کند جهان
بس دستهاي خسته در آغوش هم شوند
شور نشاط ديگر بر پا کند جهان .....
نيما يوشيج
بي پرنسيپ ها چه ميکنند؟
گوش کن ببين چي ميگم پاگنده هر کي که هستي ؟
من بسيار بيش از اينها به تو احترام ميگذاشتم که بتوانم اين گونه
دروغ گوئي تو را به نام عشق به خودم !!! ببينم !!!!!!
براي ياد آوري بخشي از چيزي که گذشت به روايت خودم که به تو
نشان دهد تمام شد يعني تمام شد !!!! و برداشتن دست از اظهار
علاقه تخمي!!!!! به من را برايت مينويسم .
از روزي که تو توجه مرا به خود جلب کردي و من برايت نوشتم که با
خواندن تمام آرشيوت دريافته ام که تو يکتائي و همتا نداري تا امروز
من به غير از دهها مورد کوچک دروغ و زبوني که از تو ديدم و ناديده
گرفتم !!!!!!!! دو مورد ميجر چون حادثه اي يکي پس از ديگري روشن
و خاموش شد !!!!
بار اول هنگامي که کمي به من نزديک شدي نميدانم چه شد ؟ که
ناگهان به پشت دامان و شلوارهاي کس يا کساني رفته و به همه
اعلام کردي که اصلا و ابدا با من ارتباطي نداري و مرا داخل آدم هم
حساب نميکني و اين دستاويز کافي به مهشيد و امثالهم داد که مرا
متوهم نسبت به تو خطاب کنند !!!!!!!!
بار دوم مرا کشاندي به وبلاگ هائي که داشتي و در آنها در تمامي
مدتي که مرا ميشناختي !!!! بدون دانستن من برايم عاشقانه ميگفتي
و اين شوک سبب شد که ترا ببخشم و درک کنم که محظورياتي داري
و باز هم اين بار چون گذشته به محظي که کمي به من نزديک شدي
دويدي رفتي پشت دامان و يا شلوارهاي کس و کساني و دو باره ايميلي
که مرا نميشناسي برايم نوشتي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آيا تو فکر ميکني من آنچنان خرم که بگذارم به هر قيمتي بار سومي هم
تکرار شود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آري تو
در باره من چنين فکر ميکني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرا چنين احمقي ميپنداري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واف اون کولو عمو ............... توي الاغ مگه نگرفتي که همون اولا
تو يه بحثي گفتم :
- براي من آدما پرنسيپ هاشون هستن و بس !!!!!!!!!!!
نو آفنس ولي تو بي پرنسيبي همين يک عيب براي طردت از نظر من
بزرگترينه !!!!!!!
آدم بي پرنسيب دوستهاش رو ميفروشه و توجيه ميکنه !!!!!!
آدم بي پرنسيپ با آدما بازي ميکنه و ته دلش غنج ميزنه که حال يارو رو
چي گرفتم !!!( البته بي هيچ علتي نه مانند من که علت دارد همواره )
آدم بي پرنسيب ميزنه زير عقايدش و به شکل کثيفي !!! تقيه ميکنه !!!!
آدم بي پرنسيپ .............. نانا
گوش کن ببين چي ميگم پاگنده هر کي که هستي ؟
من بسيار بيش از اينها به تو احترام ميگذاشتم که بتوانم اين گونه
دروغ گوئي تو را به نام عشق به خودم !!! ببينم !!!!!!
براي ياد آوري بخشي از چيزي که گذشت به روايت خودم که به تو
نشان دهد تمام شد يعني تمام شد !!!! و برداشتن دست از اظهار
علاقه تخمي!!!!! به من را برايت مينويسم .
از روزي که تو توجه مرا به خود جلب کردي و من برايت نوشتم که با
خواندن تمام آرشيوت دريافته ام که تو يکتائي و همتا نداري تا امروز
من به غير از دهها مورد کوچک دروغ و زبوني که از تو ديدم و ناديده
گرفتم !!!!!!!! دو مورد ميجر چون حادثه اي يکي پس از ديگري روشن
و خاموش شد !!!!
بار اول هنگامي که کمي به من نزديک شدي نميدانم چه شد ؟ که
ناگهان به پشت دامان و شلوارهاي کس يا کساني رفته و به همه
اعلام کردي که اصلا و ابدا با من ارتباطي نداري و مرا داخل آدم هم
حساب نميکني و اين دستاويز کافي به مهشيد و امثالهم داد که مرا
متوهم نسبت به تو خطاب کنند !!!!!!!!
بار دوم مرا کشاندي به وبلاگ هائي که داشتي و در آنها در تمامي
مدتي که مرا ميشناختي !!!! بدون دانستن من برايم عاشقانه ميگفتي
و اين شوک سبب شد که ترا ببخشم و درک کنم که محظورياتي داري
و باز هم اين بار چون گذشته به محظي که کمي به من نزديک شدي
دويدي رفتي پشت دامان و يا شلوارهاي کس و کساني و دو باره ايميلي
که مرا نميشناسي برايم نوشتي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آيا تو فکر ميکني من آنچنان خرم که بگذارم به هر قيمتي بار سومي هم
تکرار شود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آري تو
در باره من چنين فکر ميکني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرا چنين احمقي ميپنداري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واف اون کولو عمو ............... توي الاغ مگه نگرفتي که همون اولا
تو يه بحثي گفتم :
- براي من آدما پرنسيپ هاشون هستن و بس !!!!!!!!!!!
نو آفنس ولي تو بي پرنسيبي همين يک عيب براي طردت از نظر من
بزرگترينه !!!!!!!
آدم بي پرنسيب دوستهاش رو ميفروشه و توجيه ميکنه !!!!!!
آدم بي پرنسيپ با آدما بازي ميکنه و ته دلش غنج ميزنه که حال يارو رو
چي گرفتم !!!( البته بي هيچ علتي نه مانند من که علت دارد همواره )
آدم بي پرنسيب ميزنه زير عقايدش و به شکل کثيفي !!! تقيه ميکنه !!!!
آدم بي پرنسيپ .............. نانا
وقيح!!!!
بچه ها اول اين ريده مان احمدي نژاد بوزينه را بخوانيد تا
برايتان بگم:
(محمود احمدي نژاد تهديد ارجاع پرونده جمهوري اسلامي به
شوراي امنيت را آپارتايد علمي خواند)
مادر قحبه !!! به عنوان نماينده کشوري که حکومتش بيست و
هفت سال تمام است که بخش اعظم يک ملت را محکوم به
زندگي به شکل آپارتايد مذهبي !!!!! و برتري مشتي
اخوند مادر جنده کرده است !!!!!! به سازمان ملل ميرود و دهان گشاد
خود را باز کرده و از آپارتايد !!!!!! گه زيادي ميخورد جاکش !!!!!!
ولي مادر قحبه ها بتازيد که آخر عمرتونه و چيزي نمانده ........نانا
بچه ها اول اين ريده مان احمدي نژاد بوزينه را بخوانيد تا
برايتان بگم:
(محمود احمدي نژاد تهديد ارجاع پرونده جمهوري اسلامي به
شوراي امنيت را آپارتايد علمي خواند)
مادر قحبه !!! به عنوان نماينده کشوري که حکومتش بيست و
هفت سال تمام است که بخش اعظم يک ملت را محکوم به
زندگي به شکل آپارتايد مذهبي !!!!! و برتري مشتي
اخوند مادر جنده کرده است !!!!!! به سازمان ملل ميرود و دهان گشاد
خود را باز کرده و از آپارتايد !!!!!! گه زيادي ميخورد جاکش !!!!!!
ولي مادر قحبه ها بتازيد که آخر عمرتونه و چيزي نمانده ........نانا
Monday, September 26, 2005
شاملو
ديوارهاي عايق ٬ خود دار ٬ اخمناک!
ديوارهاي سرحد با ما و سرنوشت !
اندوده با سياهي بسيار سرگذشت
ديوارهاي زشت !
ديوارهاي عايق ٬ خود دار ٬ اخمناک!
ديوارهاي سرحد با ما و سرنوشت !
اندوده با سياهي بسيار سرگذشت
ديوارهاي زشت !
طرز تفکر بنگلادشي !!!!!!!
(هواپیمائی جهموری اسلامی در پرواز دمشق به تهران هفت مسافر
را به طور سرپائی سوار کرد )
همين جوري پيش بره اين جاکشا هواپيماها را هم مثل اتوبوس شرکت
واحد ميکنن که مردم از در و پنجره هاش آويزون باشن !!!!!!! نانا
(هواپیمائی جهموری اسلامی در پرواز دمشق به تهران هفت مسافر
را به طور سرپائی سوار کرد )
همين جوري پيش بره اين جاکشا هواپيماها را هم مثل اتوبوس شرکت
واحد ميکنن که مردم از در و پنجره هاش آويزون باشن !!!!!!! نانا
سرب مذاب
جون مادراتون اين وقاحت را فقط ببينيد !!!!!!
(سعيد مرتضوي دادستان عمومي انقلاب خبر از تمديد طرح افزايش
امنيت اجتماعي داد. وي تصريح كرد تا پنج آبانماه با اراذل و اوباش
كه مانند علف هرز در جامعه هستند برخورد مي شود. )
فقط تصور کنيد جاني ترين و کثيف ترين مهره آلت دست اين رژيم
آدم کش به مردم ميگه علف هرز !!!!!
آيا در اين دهان کثافت جز ريختن سرب مذاب چيزي شايسته است ؟ نانا
جون مادراتون اين وقاحت را فقط ببينيد !!!!!!
(سعيد مرتضوي دادستان عمومي انقلاب خبر از تمديد طرح افزايش
امنيت اجتماعي داد. وي تصريح كرد تا پنج آبانماه با اراذل و اوباش
كه مانند علف هرز در جامعه هستند برخورد مي شود. )
فقط تصور کنيد جاني ترين و کثيف ترين مهره آلت دست اين رژيم
آدم کش به مردم ميگه علف هرز !!!!!
آيا در اين دهان کثافت جز ريختن سرب مذاب چيزي شايسته است ؟ نانا
دندان طلاي بهم خورنده !!!!!!!!!!!!!!
دوستان به مرگ مادرم من در زندگي خرتر از اين مهشيد راستي
نديده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من قبل از فرارم از طوفان ريتا برايش پيامي گذاشته ام که فکر کنم
تا همين الان از ترس داره سکته ميکنه !!!!!!!!!!!!!
درپيامگير خودش براي من پيامي گذارده که حتي قادر به مستور کردن
وحشت خودش و تظاهر هم نبوده !!!!!!!!!! فقط ميزان وحشت از
وضع نابسامانش !!!! که بر اثر حرف من به وجود آمده دقت کنيد :
قبل از اينكه در جبهه مبارزه با امپرياليسم بادي و سگهاي زنجيري اش مشغول شويد تهديد كرديد كه كارم را تمام ميكنيد.
همه اش وعده ؟ همه اش وعيد ؟
بيا ببينم چه جوري ميخواهي كارم را تمام بكني. اباز هم ميخواهي فحش هاي چار واچار دار بدهي يا اينقدر سلولهاي مغزت فسيل شده اند و كمبود استروزن رويت تاثير گذاشته كه نفهمي با فحش دادن هايت ككم نميگزد .
خلاصه... تو آدمي هستي كه اگر كسي محلي بهت نزاره و آدم حسابت نكنه فكر ميكني ازت ترسيده است.
خواستم بداني ازت نميترسم. و از تهديدهايت هم قلبم از كار نميايستد. اگر بعد از اين حرفي از تو نمي آورم فقط آدم حسابت نميكنم.
آخه مهشيد الاغ مادر جنده من که نميام بهت بگم که چه جوري کارت رو
تمام ميکنم که الاغ !!!!!!!!و تازه نميذارم بدوني که آماده باشي که نفهم !!!!!
من وقتي که کمترين شک رو ميبري و منتظرنيستي کارت را تمام ميکنم مادر
جنده دندان طلاي اشرف پهلوي وبلاگستان ..........نانا
دوستان به مرگ مادرم من در زندگي خرتر از اين مهشيد راستي
نديده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من قبل از فرارم از طوفان ريتا برايش پيامي گذاشته ام که فکر کنم
تا همين الان از ترس داره سکته ميکنه !!!!!!!!!!!!!
درپيامگير خودش براي من پيامي گذارده که حتي قادر به مستور کردن
وحشت خودش و تظاهر هم نبوده !!!!!!!!!! فقط ميزان وحشت از
وضع نابسامانش !!!! که بر اثر حرف من به وجود آمده دقت کنيد :
قبل از اينكه در جبهه مبارزه با امپرياليسم بادي و سگهاي زنجيري اش مشغول شويد تهديد كرديد كه كارم را تمام ميكنيد.
همه اش وعده ؟ همه اش وعيد ؟
بيا ببينم چه جوري ميخواهي كارم را تمام بكني. اباز هم ميخواهي فحش هاي چار واچار دار بدهي يا اينقدر سلولهاي مغزت فسيل شده اند و كمبود استروزن رويت تاثير گذاشته كه نفهمي با فحش دادن هايت ككم نميگزد .
خلاصه... تو آدمي هستي كه اگر كسي محلي بهت نزاره و آدم حسابت نكنه فكر ميكني ازت ترسيده است.
خواستم بداني ازت نميترسم. و از تهديدهايت هم قلبم از كار نميايستد. اگر بعد از اين حرفي از تو نمي آورم فقط آدم حسابت نميكنم.
آخه مهشيد الاغ مادر جنده من که نميام بهت بگم که چه جوري کارت رو
تمام ميکنم که الاغ !!!!!!!!و تازه نميذارم بدوني که آماده باشي که نفهم !!!!!
من وقتي که کمترين شک رو ميبري و منتظرنيستي کارت را تمام ميکنم مادر
جنده دندان طلاي اشرف پهلوي وبلاگستان ..........نانا
Sunday, September 25, 2005
دوستان بسيار عزيزم
تا اطلاع ثانوي وبلاگ من تبديل به فکاهي نامه نانا گشته
و چون مجله توفيق مطالبي فکاهي راجع به شخصيت هاي
تخمي وبلاگستان در آن ميتوانيد بيابيد
مطالب شايد به نظر بعضي ها خنده دار نرسد !!!! ولي آنچه
مسلم است تمامي شخصيت ها حقيقي هستند !!!!!!!
و اين امکان خنده هائي از ته دل را به افراد باحالي چون خودم
را ميدهد . به اميد قهقهه به ريش ابلهان جاکش ........نانا
تا اطلاع ثانوي وبلاگ من تبديل به فکاهي نامه نانا گشته
و چون مجله توفيق مطالبي فکاهي راجع به شخصيت هاي
تخمي وبلاگستان در آن ميتوانيد بيابيد
مطالب شايد به نظر بعضي ها خنده دار نرسد !!!! ولي آنچه
مسلم است تمامي شخصيت ها حقيقي هستند !!!!!!!
و اين امکان خنده هائي از ته دل را به افراد باحالي چون خودم
را ميدهد . به اميد قهقهه به ريش ابلهان جاکش ........نانا
مادام کلود !!!!!!
و اما کالبدي که براي سوفياي کس پيشوني !! در نظر گرفته ام
کالبد زنيست درست مانند تمامي زنان با يک اختلاف کوچک !!!!
بر روي پيشاني اين زن آلت تناسلي زنانه اي !!! که به آلت تناسلي
مادام کلود و پري بلنده گفته زکي !!!!!!
و از لايه ها و حجره هائي چونان حوزه علميه قم !!!! تشکيل شده
که ميتواند لشگري طلبه !!!! را در درون خود همزمان !!!! جا دهد !!!
توسط نيروي طبيعت نقش بر بسته !!!!!! است که مورد تفاوت اوست
با زنان ديگر
و اين زن بنا بر مصلحت روي اين نعمت خدادادي !!!! را با جلو و عقب
کشيدن روسري آبي !!!! خود پنهان و فاش ميکند !!!!
به عنوان مثال روزي که در کافه تريا با خرکوفسکي برخورد کرد بلافاصله
روسري خود را از پيشاني عقب کشيد و آن قسمت پنهان دهشتناک
خود را به ميرزا نشان داد که مورد تصديق خرکوفسکي قرار گرفت و بعد
خرکوفسکي با اين صحنه مهيب !!!!جلوي چشمانش آن بالانس ميمونوار
را زد و به نانا پريد و متعاقبا با کون به زمين خورد !!!!!! نانا
و اما کالبدي که براي سوفياي کس پيشوني !! در نظر گرفته ام
کالبد زنيست درست مانند تمامي زنان با يک اختلاف کوچک !!!!
بر روي پيشاني اين زن آلت تناسلي زنانه اي !!! که به آلت تناسلي
مادام کلود و پري بلنده گفته زکي !!!!!!
و از لايه ها و حجره هائي چونان حوزه علميه قم !!!! تشکيل شده
که ميتواند لشگري طلبه !!!! را در درون خود همزمان !!!! جا دهد !!!
توسط نيروي طبيعت نقش بر بسته !!!!!! است که مورد تفاوت اوست
با زنان ديگر
و اين زن بنا بر مصلحت روي اين نعمت خدادادي !!!! را با جلو و عقب
کشيدن روسري آبي !!!! خود پنهان و فاش ميکند !!!!
به عنوان مثال روزي که در کافه تريا با خرکوفسکي برخورد کرد بلافاصله
روسري خود را از پيشاني عقب کشيد و آن قسمت پنهان دهشتناک
خود را به ميرزا نشان داد که مورد تصديق خرکوفسکي قرار گرفت و بعد
خرکوفسکي با اين صحنه مهيب !!!!جلوي چشمانش آن بالانس ميمونوار
را زد و به نانا پريد و متعاقبا با کون به زمين خورد !!!!!! نانا
توصيه اي جدي !!!!!!!!
براي سير شدن از زندگي و استفراغ عميق از ته دل
بر هرچه عشق است و عاشقي
براي گرفتن گهي اسهالي و دل پيچه هاي ناشي از آن
به شما توصيه ميکنم براي تمامي موارد مازوخيستي !!!!!
درون خود !!!!!!
به وبلاگ سوفياي کس پيشوني !!!! رفته و اين تراوشات
اسهالي و استفراغي روح او را بر روي کاغذ بخوانيد سپس
چندين آروغ به دنبال ارضاي احساسات مازوخيستي بالا زده
و با خوردن ليواني از آب خنک و شکر به درگار باري تعالي که
چنين زني !!!!! در زندگي شما نقشي بازي نميکند !! به
رختخواب رفته و به خوابي آرام و عميق فرو رويد باشد که
اين توصيه کمکي به همه بنمايد . آمين !!!!!!! نانا
براي سير شدن از زندگي و استفراغ عميق از ته دل
بر هرچه عشق است و عاشقي
براي گرفتن گهي اسهالي و دل پيچه هاي ناشي از آن
به شما توصيه ميکنم براي تمامي موارد مازوخيستي !!!!!
درون خود !!!!!!
به وبلاگ سوفياي کس پيشوني !!!! رفته و اين تراوشات
اسهالي و استفراغي روح او را بر روي کاغذ بخوانيد سپس
چندين آروغ به دنبال ارضاي احساسات مازوخيستي بالا زده
و با خوردن ليواني از آب خنک و شکر به درگار باري تعالي که
چنين زني !!!!! در زندگي شما نقشي بازي نميکند !! به
رختخواب رفته و به خوابي آرام و عميق فرو رويد باشد که
اين توصيه کمکي به همه بنمايد . آمين !!!!!!! نانا
قنديل ان دماغ !!!!!!
کالبدي که از پاگنده اکنون مجسم ميکنم کالبد مرديست
چون تمامي ديگر مردان تنها با يک اختلاف !!!!!!!
بر روي لب او سه گونه سيبيل روئيده !!!!! سيبيل دست چپي
سيبيلي استاليني !!!! است که به بخشي از سيبيل هوشنگ
دو دواني گفته زکي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سپس بخش مياني آن است که به سبيل عناصر حزب الهي که
آبشخور را کوتاه ميکنند تا چيزي نجس نشود !!!!!!!!!! گفته زکي !!!!
و بخش راست که يک سبيل مموشي است !!!!! که به سبيل هاي
مموش هاي عالم گفته زکي !!!!!!! و بر روي آن دو قطره اشگ با
مخلوطي ان دماغ !!!!! چون قنديلي آويزان است !!!!!! نانا
کالبدي که از پاگنده اکنون مجسم ميکنم کالبد مرديست
چون تمامي ديگر مردان تنها با يک اختلاف !!!!!!!
بر روي لب او سه گونه سيبيل روئيده !!!!! سيبيل دست چپي
سيبيلي استاليني !!!! است که به بخشي از سيبيل هوشنگ
دو دواني گفته زکي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سپس بخش مياني آن است که به سبيل عناصر حزب الهي که
آبشخور را کوتاه ميکنند تا چيزي نجس نشود !!!!!!!!!! گفته زکي !!!!
و بخش راست که يک سبيل مموشي است !!!!! که به سبيل هاي
مموش هاي عالم گفته زکي !!!!!!! و بر روي آن دو قطره اشگ با
مخلوطي ان دماغ !!!!! چون قنديلي آويزان است !!!!!! نانا
واف اون کولو !!!!!
در زبان زيباي ايتاليائي اصطلاحي است که دقيقا ترجمه فارسي
در کونت را بگير !!!! است و تلفظ آن لغتي است که در بالا برايتان
نوشته ام .
اين واف اون کولو يا در کونت را بگير بسيار اصطلاح با معنائي است
به همين دليل ميخواهم به پاگنده نامي !!!!! پيام دهم که :
- برو در کونت را بگير و براي من کس و شعر عاشقانه نگو الاغ !!!
اگر خيلي خيلي مانند سگ پشيمان شده اي !!! و از گهي که
با من خورده اي پشيمان شده اي و حقيقتا پشيمان شده اي تنها
راهي که حتي حاضرم کلمه اي با تو ابله سخن بگويم اين است که
در همان وبلاگ پاگنده !!! اگر تو صاحبشي !!!! و يا اگر نيستي در
يک وبلاگ ديگرت تمامي ماجرائي را که بر سرت رفته باز گو کني
و نقش مرا بگوئي و موذي بازي هاي آخوندي خود را هم بگوئي
اگر اين گاتس را نشان دادي همه چيز تغيير ميکند
وگرنه برو :
- در کونت رو بگير ............ نانا
در زبان زيباي ايتاليائي اصطلاحي است که دقيقا ترجمه فارسي
در کونت را بگير !!!! است و تلفظ آن لغتي است که در بالا برايتان
نوشته ام .
اين واف اون کولو يا در کونت را بگير بسيار اصطلاح با معنائي است
به همين دليل ميخواهم به پاگنده نامي !!!!! پيام دهم که :
- برو در کونت را بگير و براي من کس و شعر عاشقانه نگو الاغ !!!
اگر خيلي خيلي مانند سگ پشيمان شده اي !!! و از گهي که
با من خورده اي پشيمان شده اي و حقيقتا پشيمان شده اي تنها
راهي که حتي حاضرم کلمه اي با تو ابله سخن بگويم اين است که
در همان وبلاگ پاگنده !!! اگر تو صاحبشي !!!! و يا اگر نيستي در
يک وبلاگ ديگرت تمامي ماجرائي را که بر سرت رفته باز گو کني
و نقش مرا بگوئي و موذي بازي هاي آخوندي خود را هم بگوئي
اگر اين گاتس را نشان دادي همه چيز تغيير ميکند
وگرنه برو :
- در کونت رو بگير ............ نانا
با درود فراوان به دوستان عزيزم
همچنان که قبل از طوفان ريتا پيش بيني کرده بودم ريتا هيچ غلطي
نتوانست به من بکند !!!!!
من در شهر هوستون تگزاس زندگي ميکنم و دو روز قبل از طوفان
طبق معمول سنواتي امريکائي ها که براي هر چيزي کوچکي شلوغ
پلوغ ميکنند و به هر فاکتوري براي ايجاد ترس و وحشت متوسل
ميشوند اينجا بلوائي بود !!!! مغازه ها خالي از آذوقه و هنگامي که
براي خريد شامپو رفته بودم در سوپر مارکت چرخ هائي پر از انواع و
اقسام شکلات ها و چيپس ها و هله هوله هاي چاق کنند را ميديدم
که دو سه بچه با سايزهاي نجومي در حال حمل هستند و مادري هم
به همان چاقي و گندگي در حال تعقيب کودکان !!!!!
به هر حال دو نفر از شاگردان سابقم که دختر و پسري هستند و اينک
در دانشگاه تکزاس در شهر آستين مشغول گرفتن دکترا ميباشند مکررا
به من زنگ زده و مرا به خانه خود دعوت کردند
خيال ترک شهر را نداشتم ولي يکي از همسايگانم چيزي گفت که
تصميمم عوض شد او گفت آيا هرگز طوفانهاي تروپيکال را ديده اي ؟
گفتم آري
گفت : قدرتش را صدها برابر بزرگ تر کن تا ايده اين طوفان ريتا را بتواني
مجسم کني !!!!!!
به هر حال پنج شنبه شب ساعت دوازده براي زدن بنزين به پمپ بنزين
نزديک خانه خود رفته و باز هم يکي از آن کارهاي پلنگ صورتي !!! خود را
انجام دادم !!!!!! به اين معنا که بدون اين که بدانم چه خبر است از خروجي
وارد شدم و متوجه صف طولاني که به صف هاي طولاني پمپ بنزين هاي
زمان انقلاب بهمن گفته بود زکي نشدم !!!!
پسري سياه پوست که مشغول زدن بنزين بود به دليل لبخندهاي دلنشيني
که من بدون هيچ استثنائي همواره به مردم ميزنم !!!!! به من اشاره کرد
و گفت : همانجا بايست تا من عقب رفته و برايت جا باز کنم و من هم به
خيال خود اين را به حساب نايس بودن او گذاردم و با کله ماشين به کنار
پمپ رفته و حتي غرغري !!! هم کردم که چرا بنزين سوپر ندارد و معمولي
است !!!!!!!
به هر حال باک را پر کرده و هنگامي که قصد خروج داشتم متوجه شدم که
اي بابا من چه کثافت کارئي ئي کرده ام !!!!
ساعت يازده روز پنج شنبه با مقداري خوراکي و قفس دو پرنده خود سوار
شده و به مقصد آستين همراه با صدها هزار نفر ديگر روانه شدم
براي کوتاه کردن داستان همين قدر بگويم که ۱۵۰ مايل را که معمولا در
دو ساعت و نيم ميروم !!!!!! دوازده ساعت طول کشيد و ساعت يازده ونيم
شب که به آستين رسيدم و به خانه بچه ها نرسيده دست ها را شستم
و به اطاقي که برايم در نظر گرفته بودند رفته و چون تخته سنگي خوابيدم .
و از روز بعد تا ديشب که برگشتم در هاريکين پارتي !!!!! اين دوستان جوان
شرکت کردم !!!!( هاريکين نوعي مشروب است که با رم درست ميکنند)
بسيار از مصاحبت دوستان دوستانم و همه اين گروه جوان لذت بردم و کلي
خنديدم و حتي چون اين سه روز در آستين جشنواره موسيقي بود به
کنسرت کولد پلي و وايت استرايپز هم رفتم !!!! که شد يک چري روي کيک
ساعت يازده شب با وحشت از گير کردن در ترافيک و برداشتن ريسک به
طرف هوستون راه افتادم ولي از آنجا که بمن ميگويند نانا خوش شانس جاده
از معمول هم خلوت تر بود و همه به خيال اينکه الان شلوغ است بازگشت
را موکول به بعد کرده بودند!!!! ساعت يک بامداد يکشنبه در خانه خود بودم
و خانه ام هم دست نخورده باقي بود و حتي يکي دو گلداني که قبلا کج و
کوله بود بر اثر طوفان راست و ريست شده بود !!!!!!!!!!
مردم در طول مسير رفت بسيار با يکديگر مهربان بودند هيچ گونه دعوائي
در جاده نديدم عليرغم گرماي شديد و آفتاب سوزان همه به هم لبخند
ميزدند و چشمتان روز بد نبيند چونان گاو ميخوردند همه مشغول لمبوندن
بودند به گونه اي که انگاري فرداي وجود ندارد !!!!!!
و در راه بندان اغلب ماشين ها از هم يخ و نوشابه و خوراکي قرض گرفته
و صفائي ميکردند !!!!
در طول مسير از شر وورهائي که در راديو ميگفت مدتها ميخنديدم
که براي نمونه يکي را برايتان مينويسم
خبرنگار از شهردار يکي از شهر ها پرسيد - همانطور که ميدانيد قطره اي
بنزين در جاده ها و شهرها وجود ندارد شما به مردم چه توصيه اي ميکنيد
و اين شهر دار الاغ گفت :
- به همه توصيه ميکنم تا يک پمپ بنزين ديدند فوري بنزين بزنند !!!!!!!!
و هزاران از اين دست البته مانند تمامي احمق هاي دنيا که وقتي به هيجان
ميايند چرت و پرت هاشان غلظت بيشتري ميابد .
به هر حال به کوري چشم مهشيد مادر جنده و خرکوفسکي مادرجنده تر
همان گونه که متوجه شده ايد اکنون صحيح و سالم در خدمت دوستان و
در تدارک خدمتي خاص به ابلهان پشت کامپيوترم نشسته ام !!!!!! تا کور
شود هر الاغي که نتواند ديد . نانا
همچنان که قبل از طوفان ريتا پيش بيني کرده بودم ريتا هيچ غلطي
نتوانست به من بکند !!!!!
من در شهر هوستون تگزاس زندگي ميکنم و دو روز قبل از طوفان
طبق معمول سنواتي امريکائي ها که براي هر چيزي کوچکي شلوغ
پلوغ ميکنند و به هر فاکتوري براي ايجاد ترس و وحشت متوسل
ميشوند اينجا بلوائي بود !!!! مغازه ها خالي از آذوقه و هنگامي که
براي خريد شامپو رفته بودم در سوپر مارکت چرخ هائي پر از انواع و
اقسام شکلات ها و چيپس ها و هله هوله هاي چاق کنند را ميديدم
که دو سه بچه با سايزهاي نجومي در حال حمل هستند و مادري هم
به همان چاقي و گندگي در حال تعقيب کودکان !!!!!
به هر حال دو نفر از شاگردان سابقم که دختر و پسري هستند و اينک
در دانشگاه تکزاس در شهر آستين مشغول گرفتن دکترا ميباشند مکررا
به من زنگ زده و مرا به خانه خود دعوت کردند
خيال ترک شهر را نداشتم ولي يکي از همسايگانم چيزي گفت که
تصميمم عوض شد او گفت آيا هرگز طوفانهاي تروپيکال را ديده اي ؟
گفتم آري
گفت : قدرتش را صدها برابر بزرگ تر کن تا ايده اين طوفان ريتا را بتواني
مجسم کني !!!!!!
به هر حال پنج شنبه شب ساعت دوازده براي زدن بنزين به پمپ بنزين
نزديک خانه خود رفته و باز هم يکي از آن کارهاي پلنگ صورتي !!! خود را
انجام دادم !!!!!! به اين معنا که بدون اين که بدانم چه خبر است از خروجي
وارد شدم و متوجه صف طولاني که به صف هاي طولاني پمپ بنزين هاي
زمان انقلاب بهمن گفته بود زکي نشدم !!!!
پسري سياه پوست که مشغول زدن بنزين بود به دليل لبخندهاي دلنشيني
که من بدون هيچ استثنائي همواره به مردم ميزنم !!!!! به من اشاره کرد
و گفت : همانجا بايست تا من عقب رفته و برايت جا باز کنم و من هم به
خيال خود اين را به حساب نايس بودن او گذاردم و با کله ماشين به کنار
پمپ رفته و حتي غرغري !!! هم کردم که چرا بنزين سوپر ندارد و معمولي
است !!!!!!!
به هر حال باک را پر کرده و هنگامي که قصد خروج داشتم متوجه شدم که
اي بابا من چه کثافت کارئي ئي کرده ام !!!!
ساعت يازده روز پنج شنبه با مقداري خوراکي و قفس دو پرنده خود سوار
شده و به مقصد آستين همراه با صدها هزار نفر ديگر روانه شدم
براي کوتاه کردن داستان همين قدر بگويم که ۱۵۰ مايل را که معمولا در
دو ساعت و نيم ميروم !!!!!! دوازده ساعت طول کشيد و ساعت يازده ونيم
شب که به آستين رسيدم و به خانه بچه ها نرسيده دست ها را شستم
و به اطاقي که برايم در نظر گرفته بودند رفته و چون تخته سنگي خوابيدم .
و از روز بعد تا ديشب که برگشتم در هاريکين پارتي !!!!! اين دوستان جوان
شرکت کردم !!!!( هاريکين نوعي مشروب است که با رم درست ميکنند)
بسيار از مصاحبت دوستان دوستانم و همه اين گروه جوان لذت بردم و کلي
خنديدم و حتي چون اين سه روز در آستين جشنواره موسيقي بود به
کنسرت کولد پلي و وايت استرايپز هم رفتم !!!! که شد يک چري روي کيک
ساعت يازده شب با وحشت از گير کردن در ترافيک و برداشتن ريسک به
طرف هوستون راه افتادم ولي از آنجا که بمن ميگويند نانا خوش شانس جاده
از معمول هم خلوت تر بود و همه به خيال اينکه الان شلوغ است بازگشت
را موکول به بعد کرده بودند!!!! ساعت يک بامداد يکشنبه در خانه خود بودم
و خانه ام هم دست نخورده باقي بود و حتي يکي دو گلداني که قبلا کج و
کوله بود بر اثر طوفان راست و ريست شده بود !!!!!!!!!!
مردم در طول مسير رفت بسيار با يکديگر مهربان بودند هيچ گونه دعوائي
در جاده نديدم عليرغم گرماي شديد و آفتاب سوزان همه به هم لبخند
ميزدند و چشمتان روز بد نبيند چونان گاو ميخوردند همه مشغول لمبوندن
بودند به گونه اي که انگاري فرداي وجود ندارد !!!!!!
و در راه بندان اغلب ماشين ها از هم يخ و نوشابه و خوراکي قرض گرفته
و صفائي ميکردند !!!!
در طول مسير از شر وورهائي که در راديو ميگفت مدتها ميخنديدم
که براي نمونه يکي را برايتان مينويسم
خبرنگار از شهردار يکي از شهر ها پرسيد - همانطور که ميدانيد قطره اي
بنزين در جاده ها و شهرها وجود ندارد شما به مردم چه توصيه اي ميکنيد
و اين شهر دار الاغ گفت :
- به همه توصيه ميکنم تا يک پمپ بنزين ديدند فوري بنزين بزنند !!!!!!!!
و هزاران از اين دست البته مانند تمامي احمق هاي دنيا که وقتي به هيجان
ميايند چرت و پرت هاشان غلظت بيشتري ميابد .
به هر حال به کوري چشم مهشيد مادر جنده و خرکوفسکي مادرجنده تر
همان گونه که متوجه شده ايد اکنون صحيح و سالم در خدمت دوستان و
در تدارک خدمتي خاص به ابلهان پشت کامپيوترم نشسته ام !!!!!! تا کور
شود هر الاغي که نتواند ديد . نانا
Thursday, September 22, 2005
دل سوزي!!!!!
ببين مهشيد مادر جنده دندان طلا نميخواد دلت براي من
بسوزد !!!! تو اگر بداني که من در زندگي چه تعداد از
زنهائي درست مثل تو را از موهايشان گرفته و در حوضي
از گه فرو کرده و بيرون کشيده ام که بسياري ديگر حتي
جرات سر بلند کردن در شهر را هم نداشته اند شروع ميکني
دلت براي خودت سوختن !! و دل نگرانشدن حسابي ...
کاري نکن کارت را تمام کنم و خلاص .
ميداني که به حرفي که بزنم عمل ميکنم مادر جنده . نانا
ببين مهشيد مادر جنده دندان طلا نميخواد دلت براي من
بسوزد !!!! تو اگر بداني که من در زندگي چه تعداد از
زنهائي درست مثل تو را از موهايشان گرفته و در حوضي
از گه فرو کرده و بيرون کشيده ام که بسياري ديگر حتي
جرات سر بلند کردن در شهر را هم نداشته اند شروع ميکني
دلت براي خودت سوختن !! و دل نگرانشدن حسابي ...
کاري نکن کارت را تمام کنم و خلاص .
ميداني که به حرفي که بزنم عمل ميکنم مادر جنده . نانا
Wednesday, September 21, 2005
نترس ٬ گند آب به چاله متعفنت باز خواهد گشت !!
اي خاک تمامي عالم بر سر تو سوفياي کس پيشوني الاغ
که حتي لحظه اي فکر کردي که الاغي که تو را به عنوان زن
قبول کرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! روزي تو را ترک ميکند
واگر ترا ترک کرده قادر به ادامه زندگي گياهي خود است !!!!!!
حقيقتا که مثال خدا در و تخته را به هم خوب جور در مياورد
مثال کامل تو و مرد الاغ زندگيت است و بس !!!!!
اون پائين تنه گنديده و متعفن تو را مردي که اندکي درک و
شعور داشته باشد به ارزني هم نخواهد خريد مادر جنده الاغ
کمي اسپري به بدن متعفنت بزن و صبور باش اين الاغي که من
ميبينم سرش را وسط دو لنگش گذارده و به آغوش نکبت و
بوگندوي تو باز خواهد گشت .
شما در خيلي چيزها با هم نقطه مشترک داريد
هر دو زبون و ترسو هستيد
هر دو زياد کس و شعر ميگوئيد از ده ها وبلاگ توي مادر جنده
و چندين وبلاگ آن الاغي که خود را به اون راه ميزند که او آن
الاغ مورد نظر نيست و الاغ ديگريست !!!!!! که در آن موذيانه
بيش از يک سال است که چون زبونان و دونان به من اظهار عشق
ميکند و برايم کس و شعر ميبافد که بگذريم هر دو عاشق چس
ناله ايد !!!!!!!
هر دو دروغ گوئيد
تو به شيوه خود !!!!!
او به شيوه خود !!!!!
پس اشتراک ٬در ترسو و زبون بودن - زياده کس و شعر گوئي - خود را
الاغ ديگري معرفي کردن - چس ناله -دروغ گوئي متداوم !!!!! بندهائيست
که وجود نکبت تو را به وجود نکبت مرد زندگيت ( که ناگهاني شجاع شده
و تصور کرده که بندي را جان عمه اش گسسته !!!!!) پيوندي ابدي
و جاودان خواهد زد .
و بدبختي هر دو اين است که حداقل اطرافيان شما ميدانند که حرفهاي
من چه اندازه به حقيقت وجودي شما دو نفر نزديک است !!!!!
و همين براي من کافيست به اضافه اين پيامي که به مرد الاغ زندگي
تو ميدهم .
مردک ابله زمين خوردگي روي پيشاني امثال تو نقشي چون جاي مهر
نماز روي پيشاني تازه مسلمانان متظاهر است با زمين خوردگي جبلي
کسي کاري نميتواند کند بي خيال . نانا
اي خاک تمامي عالم بر سر تو سوفياي کس پيشوني الاغ
که حتي لحظه اي فکر کردي که الاغي که تو را به عنوان زن
قبول کرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! روزي تو را ترک ميکند
واگر ترا ترک کرده قادر به ادامه زندگي گياهي خود است !!!!!!
حقيقتا که مثال خدا در و تخته را به هم خوب جور در مياورد
مثال کامل تو و مرد الاغ زندگيت است و بس !!!!!
اون پائين تنه گنديده و متعفن تو را مردي که اندکي درک و
شعور داشته باشد به ارزني هم نخواهد خريد مادر جنده الاغ
کمي اسپري به بدن متعفنت بزن و صبور باش اين الاغي که من
ميبينم سرش را وسط دو لنگش گذارده و به آغوش نکبت و
بوگندوي تو باز خواهد گشت .
شما در خيلي چيزها با هم نقطه مشترک داريد
هر دو زبون و ترسو هستيد
هر دو زياد کس و شعر ميگوئيد از ده ها وبلاگ توي مادر جنده
و چندين وبلاگ آن الاغي که خود را به اون راه ميزند که او آن
الاغ مورد نظر نيست و الاغ ديگريست !!!!!! که در آن موذيانه
بيش از يک سال است که چون زبونان و دونان به من اظهار عشق
ميکند و برايم کس و شعر ميبافد که بگذريم هر دو عاشق چس
ناله ايد !!!!!!!
هر دو دروغ گوئيد
تو به شيوه خود !!!!!
او به شيوه خود !!!!!
پس اشتراک ٬در ترسو و زبون بودن - زياده کس و شعر گوئي - خود را
الاغ ديگري معرفي کردن - چس ناله -دروغ گوئي متداوم !!!!! بندهائيست
که وجود نکبت تو را به وجود نکبت مرد زندگيت ( که ناگهاني شجاع شده
و تصور کرده که بندي را جان عمه اش گسسته !!!!!) پيوندي ابدي
و جاودان خواهد زد .
و بدبختي هر دو اين است که حداقل اطرافيان شما ميدانند که حرفهاي
من چه اندازه به حقيقت وجودي شما دو نفر نزديک است !!!!!
و همين براي من کافيست به اضافه اين پيامي که به مرد الاغ زندگي
تو ميدهم .
مردک ابله زمين خوردگي روي پيشاني امثال تو نقشي چون جاي مهر
نماز روي پيشاني تازه مسلمانان متظاهر است با زمين خوردگي جبلي
کسي کاري نميتواند کند بي خيال . نانا
ريتاي سليطه !!! و غده بي رگ و ريشه
خوب دوستان اين ريتاي سليطه !!! با سر به اين شهري که
من هستم حمله آورده و تخليه اجباري اعلام شده .
فردا عازم شهري ديگر هستم
اگر به کامپيوتر دست رسي داشتم مينويسم وگرنه مدتي
از من خبري نيست
به رجاله ها پيشنهاد ميکنم در غيابم بتازند که زماني که برگشتم
ملات کافي براي سرويس دهان گشادشان داشته باشم .
راستي دوستان فراموش کردم به شما بگويم که غده اي سرطاني
در مغزم به وجود آمده بود که با روح و روح بازي اشتباهش گرفته
بودم حال فهميدم غده اي بي رگ و ريشه بود و بس !!!!!!!! نانا
خوب دوستان اين ريتاي سليطه !!! با سر به اين شهري که
من هستم حمله آورده و تخليه اجباري اعلام شده .
فردا عازم شهري ديگر هستم
اگر به کامپيوتر دست رسي داشتم مينويسم وگرنه مدتي
از من خبري نيست
به رجاله ها پيشنهاد ميکنم در غيابم بتازند که زماني که برگشتم
ملات کافي براي سرويس دهان گشادشان داشته باشم .
راستي دوستان فراموش کردم به شما بگويم که غده اي سرطاني
در مغزم به وجود آمده بود که با روح و روح بازي اشتباهش گرفته
بودم حال فهميدم غده اي بي رگ و ريشه بود و بس !!!!!!!! نانا
مرخص !!!!!!
توجيهات تخماتيک ابله هانه ات قابل قبول نيست از جلوي
چشمانم دور شو ....مرخصت کردم . نانا
توجيهات تخماتيک ابله هانه ات قابل قبول نيست از جلوي
چشمانم دور شو ....مرخصت کردم . نانا
خايه هاي سوزاکي !!!!
ميرزا پيکوفسکي مادر جنده دست خود را از تنبان گل و گشاد خود
بيرون کشيده و کمي از خارش خايه هاي سوزاکي خود را به بعد
موکول کرده و پي نوشتي بر مطلب حمله شجاع السلطنه اي !!!!
خود به من نوشته بر اين قرار :
((دیگر اینکه حق با امین است. گویا این بیماری واگیردار بوده است و
کمی تند رفتهام، البته چندان پشیمان نیستم.))
خوب مادر جنده چرا از عواقب آنچه گذشت پشيمان نيستي ؟
هان منظورت کدوم قسمتشه ؟ که براش پشيمون نيستي ؟
گه زده شدن به هيکل دفورمه خودتت رو ميگي ؟
تا تر زدن دسته جمعي همگي تون به هيکل رئيسي که هيچ وقت
نوشته هاي منو نه خونده بود ؟
هان کدومش منظورته مادر جنده !!!!!!!!!! نانا
ميرزا پيکوفسکي مادر جنده دست خود را از تنبان گل و گشاد خود
بيرون کشيده و کمي از خارش خايه هاي سوزاکي خود را به بعد
موکول کرده و پي نوشتي بر مطلب حمله شجاع السلطنه اي !!!!
خود به من نوشته بر اين قرار :
((دیگر اینکه حق با امین است. گویا این بیماری واگیردار بوده است و
کمی تند رفتهام، البته چندان پشیمان نیستم.))
خوب مادر جنده چرا از عواقب آنچه گذشت پشيمان نيستي ؟
هان منظورت کدوم قسمتشه ؟ که براش پشيمون نيستي ؟
گه زده شدن به هيکل دفورمه خودتت رو ميگي ؟
تا تر زدن دسته جمعي همگي تون به هيکل رئيسي که هيچ وقت
نوشته هاي منو نه خونده بود ؟
هان کدومش منظورته مادر جنده !!!!!!!!!! نانا
دوستان عزيزم .
اين آهنگ که اشعارش را برايتان کپي کردم يکي از زيباترين
آهنگهاي نينا سيمون بزرگ خواننده زن جاز است که انساني
بسيار روشن و مترقي هم بوده سعي کنيد آّهنگ را بيابيد
و گوش کنيد . نانا
I Hold No Grudge :: Nina Simone
Angelo Badalamenti, John Clifford
I hold no grudge
There's no resentment und'neath
I'll extend the laurel wreath and we'll be friends
But right there is where it ends
I hold no grudge
And I'll forgive you your mistake
But forgive me if I take it all to heart
And make sure that it doesn't start again
Yes I'm the kind of people
You can step on for a little while
But when I call it quits
Baby that's it
I'm the kind of people
You can hurt once in a while
But crawling just ain't my style
I hold no grudge
Deep inside me there's no regrets
But a gal who's been forgotten may forgive
But never once forget
اين آهنگ که اشعارش را برايتان کپي کردم يکي از زيباترين
آهنگهاي نينا سيمون بزرگ خواننده زن جاز است که انساني
بسيار روشن و مترقي هم بوده سعي کنيد آّهنگ را بيابيد
و گوش کنيد . نانا
I Hold No Grudge :: Nina Simone
Angelo Badalamenti, John Clifford
I hold no grudge
There's no resentment und'neath
I'll extend the laurel wreath and we'll be friends
But right there is where it ends
I hold no grudge
And I'll forgive you your mistake
But forgive me if I take it all to heart
And make sure that it doesn't start again
Yes I'm the kind of people
You can step on for a little while
But when I call it quits
Baby that's it
I'm the kind of people
You can hurt once in a while
But crawling just ain't my style
I hold no grudge
Deep inside me there's no regrets
But a gal who's been forgotten may forgive
But never once forget
سئوالي از دوست سابق ( پاگنده )
بسيار خوب دوست گرامي ( سابق ) اگر چه ميدانم که مطلقا !!!! مرا
نميخواني !!!!!! ارواح گوشه چشم سوفيا !!!!!!! باز هم خطاب
به تو چيزي مينويسم !!!!!!!
براي نشان دادن اين که تو مو ميديدي !!!! و من پيچش مو !!!!!! ازت
ميپرسم :
- آيا هيچ گاه متوجه شدي که چرا به تمامي وبلاگ هائي که با نام ديگر
گشودي و به من تعارفش کردي ترتيب اثري نداده و مصرانه ميخواستم
که با خود خودت حرف بزنم ( حتي در مطلب شاهدان خانم لنيوم هم به
آن اشاره اي شده !!!!!) مطمئن هستم نه ؟
دليلم اين بود که برداشتن نقاب از صورت اوليه مرحله رهائي روحي است
دوست عزيز .......ميخواستم نقابت را برداري و با شجاعت قدم اول را
به زور کوچکي که احاطه ات کرده بود با گفتن نه !!!! اعلام کني .
ميداني هر انسان شجاعي با گفتن يک نه - تنها يک نه روي چند انسان
ديگر تاثير ميگذارد ؟ هان ميداني ؟
تو هم ميتوانستي يکي از اين نمونه ها باشي ....عمو پاگنده !!!!!!! نانا
بسيار خوب دوست گرامي ( سابق ) اگر چه ميدانم که مطلقا !!!! مرا
نميخواني !!!!!! ارواح گوشه چشم سوفيا !!!!!!! باز هم خطاب
به تو چيزي مينويسم !!!!!!!
براي نشان دادن اين که تو مو ميديدي !!!! و من پيچش مو !!!!!! ازت
ميپرسم :
- آيا هيچ گاه متوجه شدي که چرا به تمامي وبلاگ هائي که با نام ديگر
گشودي و به من تعارفش کردي ترتيب اثري نداده و مصرانه ميخواستم
که با خود خودت حرف بزنم ( حتي در مطلب شاهدان خانم لنيوم هم به
آن اشاره اي شده !!!!!) مطمئن هستم نه ؟
دليلم اين بود که برداشتن نقاب از صورت اوليه مرحله رهائي روحي است
دوست عزيز .......ميخواستم نقابت را برداري و با شجاعت قدم اول را
به زور کوچکي که احاطه ات کرده بود با گفتن نه !!!! اعلام کني .
ميداني هر انسان شجاعي با گفتن يک نه - تنها يک نه روي چند انسان
ديگر تاثير ميگذارد ؟ هان ميداني ؟
تو هم ميتوانستي يکي از اين نمونه ها باشي ....عمو پاگنده !!!!!!! نانا
اما ريتا !!!!
بد نديدم براتون بنويسم که يه طوفان دريائي ديگه داره مياد
مستقيم تو اين شهري که من هستم
قراره يکشنبه بياد .
خيال ندارم جائي برم دستور تخليه کامل هم هنوز نداده اند
ميگن درجه چهاره
به هر حال اگر از يکشنبه ارتباطم باهاتون قطع شد يعني که
برقا رفته و معلوم نيست چه خبره ؟
اسم اين طوفان را گذاشته اند ريتا ....ريتا داره مياد که بخوره
به نانا !!!!!!!! ولي نانا از اين حرفا پوست کلفت تره !!!!! که
يه ريتاي ناقابل بتونه از کونش بخوره !!!!!!!!! نانا
بد نديدم براتون بنويسم که يه طوفان دريائي ديگه داره مياد
مستقيم تو اين شهري که من هستم
قراره يکشنبه بياد .
خيال ندارم جائي برم دستور تخليه کامل هم هنوز نداده اند
ميگن درجه چهاره
به هر حال اگر از يکشنبه ارتباطم باهاتون قطع شد يعني که
برقا رفته و معلوم نيست چه خبره ؟
اسم اين طوفان را گذاشته اند ريتا ....ريتا داره مياد که بخوره
به نانا !!!!!!!! ولي نانا از اين حرفا پوست کلفت تره !!!!! که
يه ريتاي ناقابل بتونه از کونش بخوره !!!!!!!!! نانا
کس پيشوني !!!!!
بسيار خوب دوستان .....مهشيد مادر جنده اشرف پهلوي دندان
طلاي وبلاگستان !!!!! به پيامگير سوفياي افسانه ما!!!!! که من
زين پس با گرفتن ايده از نام ماه پيشوني !!! او را کس پيشوني !!!
نام خواهم نهاد !!!!!!رفته و باز هم با همان نثر ابتدائي و بي سوادانه
خود و دهان پر از اخ تف خود که به خسته کنندگي سخنانش بيشتر
دامان ميزند !!!!! داستاني نوشته و مرا پيرزني سوئدي فرض کرده
و داستاني از اين پيرزن سوئدي و خود مادرجنده اش نوشته !!!!!
خوب مهشيد راستي مادر جنده دندان طلاي اشرف پهلوي وبلاگستان
که هيچ از کهنه کارترين دلاله محبت در شهرنوي تهران کم نداري !!!!!
گيرم که من اون پيرزن فضول سوئدي
من کاملا قبول ميکنم
آيا تو هم قبول ميکني که جنده اي بيش نيستي !!!!!!!!!
زيرا اگر کسي بخواهد قصه تو را قضاوت کند بايد فضول بودن و پيرزن
بودن مرا يک عيب و اداي جنده در آوردن تو لکاته را يک عيب حساب کند
مگه نه ؟ پس حتي بنا بر داستان تخمي خودت هم خصلت بد من صد
هزار بار به جندگي و کهنه کاري تو شرف دارد . مگه نه ؟
بازم برو تو پيامگير کس پيشوني جونت قصه بنويس ......باشه ؟ نانا
بسيار خوب دوستان .....مهشيد مادر جنده اشرف پهلوي دندان
طلاي وبلاگستان !!!!! به پيامگير سوفياي افسانه ما!!!!! که من
زين پس با گرفتن ايده از نام ماه پيشوني !!! او را کس پيشوني !!!
نام خواهم نهاد !!!!!!رفته و باز هم با همان نثر ابتدائي و بي سوادانه
خود و دهان پر از اخ تف خود که به خسته کنندگي سخنانش بيشتر
دامان ميزند !!!!! داستاني نوشته و مرا پيرزني سوئدي فرض کرده
و داستاني از اين پيرزن سوئدي و خود مادرجنده اش نوشته !!!!!
خوب مهشيد راستي مادر جنده دندان طلاي اشرف پهلوي وبلاگستان
که هيچ از کهنه کارترين دلاله محبت در شهرنوي تهران کم نداري !!!!!
گيرم که من اون پيرزن فضول سوئدي
من کاملا قبول ميکنم
آيا تو هم قبول ميکني که جنده اي بيش نيستي !!!!!!!!!
زيرا اگر کسي بخواهد قصه تو را قضاوت کند بايد فضول بودن و پيرزن
بودن مرا يک عيب و اداي جنده در آوردن تو لکاته را يک عيب حساب کند
مگه نه ؟ پس حتي بنا بر داستان تخمي خودت هم خصلت بد من صد
هزار بار به جندگي و کهنه کاري تو شرف دارد . مگه نه ؟
بازم برو تو پيامگير کس پيشوني جونت قصه بنويس ......باشه ؟ نانا
Tuesday, September 20, 2005
اگر من آلت مردانگي داشتم !!!!!!!!
.خوب دوستان ...سوفياي افسانه ما ..که ريده شده به افسانه زندگيش !!!!
بر اثر دفاعيات سر دسته گنگ !!!!!! جاني تازه در کالبد چروکيده و کپک زده اش
رخنه کرده و سر را بلند کرده و گهي چنين خورده است !!!!:
(ميرزا! نازک دلي خطاي صاحبخانه است و مثل بز نگاه کردن قانون اين جنگل)
بسيار خوب دوستان . اين تکه خالص گه . اين زن حشري بدبخت بوگندو که مردي
(حال هر خري که ميخواهد باشد !!!!!)او را ترک کرده و داغدارش کرده !!!!!!
هنگامي که خارش پائين تنه نفرت انگيزش صبر و قرار از او ربوده سر منبر رفته
و خطاب به ميرزاي جاکش گفته که :
من که دلم خيلي نازکه !!!!! همه کساني هم غير از توي الاغ و پاگنده رهبر !!
که از من دفاع نکرده اند خر هستند و در جنگل !!!!!!!!
بابا يکي از شما وبلاگ نويس هاي جدي مرد که در ايران هستيد يه دوسه
دفعه اي به اين زنيکه زحمتي بديد تا شايد خارشش خوابيد و ديگه اين همه
چس ناله نکرد !!!!!
پس فدارکاري چي شده در راه هم ميهنان وبلاگ نويس !!!!!
والله اگه من آلت داشتم مضايقه اي نميکردم براي رهائي شما دوستان . نانا
.خوب دوستان ...سوفياي افسانه ما ..که ريده شده به افسانه زندگيش !!!!
بر اثر دفاعيات سر دسته گنگ !!!!!! جاني تازه در کالبد چروکيده و کپک زده اش
رخنه کرده و سر را بلند کرده و گهي چنين خورده است !!!!:
(ميرزا! نازک دلي خطاي صاحبخانه است و مثل بز نگاه کردن قانون اين جنگل)
بسيار خوب دوستان . اين تکه خالص گه . اين زن حشري بدبخت بوگندو که مردي
(حال هر خري که ميخواهد باشد !!!!!)او را ترک کرده و داغدارش کرده !!!!!!
هنگامي که خارش پائين تنه نفرت انگيزش صبر و قرار از او ربوده سر منبر رفته
و خطاب به ميرزاي جاکش گفته که :
من که دلم خيلي نازکه !!!!! همه کساني هم غير از توي الاغ و پاگنده رهبر !!
که از من دفاع نکرده اند خر هستند و در جنگل !!!!!!!!
بابا يکي از شما وبلاگ نويس هاي جدي مرد که در ايران هستيد يه دوسه
دفعه اي به اين زنيکه زحمتي بديد تا شايد خارشش خوابيد و ديگه اين همه
چس ناله نکرد !!!!!
پس فدارکاري چي شده در راه هم ميهنان وبلاگ نويس !!!!!
والله اگه من آلت داشتم مضايقه اي نميکردم براي رهائي شما دوستان . نانا
الاغي از اقوام !!!!!
پيکوفسکي مادر جنده وزغ !!!! بس از اينکه چون قاشق نشسته
گهي خود را به ميان من و سوفاطي پاترا انداخت و گهي بيشتر از
دهانش خورد !!!!! سراسيمه گشته و از هول در وبلاگش که دست
کمي از سوراخ هاي حوزه علميه قم !!! و اون کون کونک بازي ها !!!
ندارد !!! چنين ريده :
فرهنگ به وکیل مدافع احتیاج ندارد.
ژان پل سارتر
خوب ...مادر جنده الاغ ....اين که رفتي با اون چشمهاي وزغ از توي
کتاب سارتر پيدا کرده اي که تائيد حرف من است که !!!!!
سوفاطي پاتراي مادر جنده تر از تو بي فرهنگ است !!! مگر نه ؟
چون اگر اين خاله شلخته فرهنگي داشت که تو مجبور به وکالتش
نبودي که !!!!!!! مگه نه ؟ نانا
پيکوفسکي مادر جنده وزغ !!!! بس از اينکه چون قاشق نشسته
گهي خود را به ميان من و سوفاطي پاترا انداخت و گهي بيشتر از
دهانش خورد !!!!! سراسيمه گشته و از هول در وبلاگش که دست
کمي از سوراخ هاي حوزه علميه قم !!! و اون کون کونک بازي ها !!!
ندارد !!! چنين ريده :
فرهنگ به وکیل مدافع احتیاج ندارد.
ژان پل سارتر
خوب ...مادر جنده الاغ ....اين که رفتي با اون چشمهاي وزغ از توي
کتاب سارتر پيدا کرده اي که تائيد حرف من است که !!!!!
سوفاطي پاتراي مادر جنده تر از تو بي فرهنگ است !!! مگر نه ؟
چون اگر اين خاله شلخته فرهنگي داشت که تو مجبور به وکالتش
نبودي که !!!!!!! مگه نه ؟ نانا
پرده بر افتاده !!!!!!!
هنگامي که آليور استون فيلم جي اف کندي را ساخت در امريکا
از طرف گروهي مورد حمله قرار گرفت که تو تاريخ را تحريف کرده اي
پاسخي که آليور استون داد اين بود :
- هنگامي که تاريخ به دروغ ارائه شود هر کسي اين حق را دارد که
آنرا به روايت خود بگويد .
به نظر من اين جمله بسيار پر معني و درستي بود و ما چيزي به نام
تاريخ مطلق نداريم و روايت تاريخ از نظرات گوناگون با هم فرق دارند
و اين تاريخ نگار است که از لابلاي پيچيدگي هاي تاريخ و روايت متفاوت
ميتواند اندکي از حقيقت ماجرائي را که گذشته روشن نمايد .
به هر حال به نظر ميرسد که من تيشه خود را بد جوري به ريشه عناصر
معلوم الحال اين وبلاگستان ميزده ام و باز هم چون پلنگ صورتي بدون
هيچ بده بستاني با شخصي يا اشخاصي خود را وارد تارهاي عنکبوتي
مشتي معلوم الحال !!!!! به نام وبلاگ نويسان جوان !!! و يا دانشجويان!!!
و يا اين خر و اون الاغ !!!!!!که هر يک به دليل مجاني بودن !!!! وبلاگ
سازي ده ها وبلاگ درست کرده و سخت به تفت دادن کس و شعرهاي
کاناليزه شده !!! در اين دنياي
مجازي مشغول بوده اند زده ام که حسابي دردشان گرفته !!!!!!
ايميلي از شخصي يا اشخاصي !!!! به نام پاگنده به دستم رسيده که
برايتان کپي ميکنم
تنها روي سخن خود را به اين شخص گردانده و ميگويم :
- دوست گرامي من با ظن خود و شواهد و مدارکي بسيار شما را احتمالا
به اشتباه يک فرد !!!!! فرض کرده و در وبلاگم مکررا راجع به شما بدون
هيچ رمز و رازي!!!! چيزهائي نوشته ام بسيار متاسفم که در اين ايميل
شما آنچنان خود را به خريت زده ايد که دم روباهتان کاملا از لابلاي
نوشته تان پيداست و خود را به رخ ميکشد !!!!!!!
چه کسي جز دوستان ابله دور و بر شما و باند شما باور ميکند که نام
شخصي را در يکي از پر هياهو ترين وبلاگ ها که وبلاگ من است بياورند
و آن شخص ( که از قضا بسيار فضول هم هست حداقل نوشته هاي قبلي
شما در وبلاگ براي فروشتان اين را نشان داده !!! منظورم فضول بودن
شما را !!!!) و او اصلا و ابدا مرا نخواند !!!!!!!!
به هر حال شما هرکي هستيد و تحت هر شرايطي که اين اي ميل را پس
از مدتها جار و جنجال براي من فرستاده ايد يک نکته را در آن حلقه گوش
تحت انقياد خود فرو کنيد
نانا براي خاطر گل روي اين گل و يا خار آن يکي نيست که مينويسد و پته ها
را روي آب ميريزد عمو جان..........
اگر اين گونه فکر ميکنيد زهي خيال باطل متاسفم که باند مافيائي شما را
يکي يکي از کون دار ميزنم !!!!!!
ميدانم شما سر دسته اين گروه لاشخور زن و مرد هستيد ولي هنوز خيلي
خيلي مانده که ناناي شکست ناپذير را حتي شماي پاگنده بتوانيد خفه کنيد
اساسا بايد تا حال متوجه اين نکته شده باشيد !!!!!!
شما تصور کرديد با فرستادن اين ايميل قائله مشتي الاغ به نام باند شما
پايان ميپذيرد بسيار اشتباه کرده ايد شما هم مرا نشناخته ايد !!!!!!!!
حرفه من باز کردن مشت رجاله هاست .
زين پس منتظر سخني از دهان نا پاک اين گروه مافيائي شما از کوچک و
بزرگ هستم که به همگي آنان و شماي سر دسته !!!وبلاگ نويسي همراه
با سخره را ياد دهم .
زندگي همواره به من ياد داده که آزادگي در انسانهائي که توان کشيدن بارش
را بر دوش ندارند متاعي بسيار بي ارزش است
و اين است علت سختي يافتن آزاده . نانا
From: "PaGondeh" Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by gmail.com. Learn more
To: "hamzad hamzad"
Subject: with the greatest respect
CC: "Peakovsky", "Sofeia" , "Babaye Erfan" , "Mahshid Rasti"
خانم نانا
دوستی ای میلی زد که سبب شد پس از مدت ها به وبلاگ شما سربزنم و با گوشه ای از شیرین کاری های اخیرتان رو به رو شوم. این که شما در وبلاگتان چه می نویسید به من هیچ ربطی ندارد، وبلاگ هر کس از دید من مانند تفکرات تنهایی اش فقط مربوط خودش است و بس. این هم که شما گاه و بی گاه به بسیاری از دوستان من یا کسانی که گرامی اشان می دارم اهانت می کنید ، یا در باره ی غریبگان و آشنایان من به وهم دچار می شود هم بحثی ندارد. مبنای رابطه ی من با آنان ارتباط دوجانبه امان است نه گفتار و رفتار دیگران با هر یک از ما.
ولی دست کم یک انتظار می توانم از شما به عنوان یک انسان اندکی خردمند داشته باشم؟ من اگر بخواهم حرفی به "حسین درخشان" بزنم که نمی روم روی کاغذی بنویسم بگذارم اش توی کشوی میز کارم؛ به اش تلفن می کنم، یا ای میل می زنم به اش، یا توی پیام گیر وبلاگش می نویسم. هان؟ شما حرف هایتان خطاب به من را توی وبلاگتان می نویسید که من پیش تر هم به صراحت گفته ام نمی خوانم اش، بعد هم بر اساس رفتارهای بی خبرانه ی من و این و آن تفسیرهای فضایی می کنید! بیش ترین توجه به شخصیت "پاگنده" را در زندگی سه و اندی ساله اش تا به حال شما نشان داده اید، و دورترین شناخت را هم شما از او داشته اید. حتا پیام روشن و ساده ای مانند اعلام فروش وبلاگ را هم نگرفته اید و... بگذرم؛ اگر اهل التماس بودم تمنا می کردم دست مهرتان را از سر کچل و پاهای گنده ی بنده بردارید، اگر هم اندرز دهنده بودم پیشنهاد می کردم تصمیم بگیرید که سرانجام کمی بزرگ شوید، و یا اگر گمان می کنید به اندازه ی کافی بزرگ شده اید به پزشک دلسوزی مراجعه کنید، ولی چون اهل هیچ یک نیستم فقط یادآوری می کنم که کپی این نامه برای چند نفری که اخیرن مورد لطف شما قرار گرفته اند هم ارسال می شود، در مقام پوزش خواهی دیرهنگام من، به دلیل بی خبری از الطاف شما.
پ.ن. راستی، از میان دوستان کسی هست آدرس وبلاگ این همسر فرضی و با جربزه ی من در فرمانیه را داشته باشد؟ به هر حال ماهی را هر گاه از آب بگیری تازه است و آدم زن دار هم حیف است همسرش را -ولو فقط از سر کنج کاوی- نشناخته از دنیا برود
-- پاگنده --
DeleteReplyForwardSpamMove...
در ضمن اين هم آدرس يکي از هزاران وبلاگ سوفاطي پاترا که به شغل
شريف تحميق باند مافيائي !!!!! شما مشغول است
http://bitaraneh.blogspot.com/
تنها محض بي خبر !!!! از دنيا نرفتان !!!!!!!!
هنگامي که آليور استون فيلم جي اف کندي را ساخت در امريکا
از طرف گروهي مورد حمله قرار گرفت که تو تاريخ را تحريف کرده اي
پاسخي که آليور استون داد اين بود :
- هنگامي که تاريخ به دروغ ارائه شود هر کسي اين حق را دارد که
آنرا به روايت خود بگويد .
به نظر من اين جمله بسيار پر معني و درستي بود و ما چيزي به نام
تاريخ مطلق نداريم و روايت تاريخ از نظرات گوناگون با هم فرق دارند
و اين تاريخ نگار است که از لابلاي پيچيدگي هاي تاريخ و روايت متفاوت
ميتواند اندکي از حقيقت ماجرائي را که گذشته روشن نمايد .
به هر حال به نظر ميرسد که من تيشه خود را بد جوري به ريشه عناصر
معلوم الحال اين وبلاگستان ميزده ام و باز هم چون پلنگ صورتي بدون
هيچ بده بستاني با شخصي يا اشخاصي خود را وارد تارهاي عنکبوتي
مشتي معلوم الحال !!!!! به نام وبلاگ نويسان جوان !!! و يا دانشجويان!!!
و يا اين خر و اون الاغ !!!!!!که هر يک به دليل مجاني بودن !!!! وبلاگ
سازي ده ها وبلاگ درست کرده و سخت به تفت دادن کس و شعرهاي
کاناليزه شده !!! در اين دنياي
مجازي مشغول بوده اند زده ام که حسابي دردشان گرفته !!!!!!
ايميلي از شخصي يا اشخاصي !!!! به نام پاگنده به دستم رسيده که
برايتان کپي ميکنم
تنها روي سخن خود را به اين شخص گردانده و ميگويم :
- دوست گرامي من با ظن خود و شواهد و مدارکي بسيار شما را احتمالا
به اشتباه يک فرد !!!!! فرض کرده و در وبلاگم مکررا راجع به شما بدون
هيچ رمز و رازي!!!! چيزهائي نوشته ام بسيار متاسفم که در اين ايميل
شما آنچنان خود را به خريت زده ايد که دم روباهتان کاملا از لابلاي
نوشته تان پيداست و خود را به رخ ميکشد !!!!!!!
چه کسي جز دوستان ابله دور و بر شما و باند شما باور ميکند که نام
شخصي را در يکي از پر هياهو ترين وبلاگ ها که وبلاگ من است بياورند
و آن شخص ( که از قضا بسيار فضول هم هست حداقل نوشته هاي قبلي
شما در وبلاگ براي فروشتان اين را نشان داده !!! منظورم فضول بودن
شما را !!!!) و او اصلا و ابدا مرا نخواند !!!!!!!!
به هر حال شما هرکي هستيد و تحت هر شرايطي که اين اي ميل را پس
از مدتها جار و جنجال براي من فرستاده ايد يک نکته را در آن حلقه گوش
تحت انقياد خود فرو کنيد
نانا براي خاطر گل روي اين گل و يا خار آن يکي نيست که مينويسد و پته ها
را روي آب ميريزد عمو جان..........
اگر اين گونه فکر ميکنيد زهي خيال باطل متاسفم که باند مافيائي شما را
يکي يکي از کون دار ميزنم !!!!!!
ميدانم شما سر دسته اين گروه لاشخور زن و مرد هستيد ولي هنوز خيلي
خيلي مانده که ناناي شکست ناپذير را حتي شماي پاگنده بتوانيد خفه کنيد
اساسا بايد تا حال متوجه اين نکته شده باشيد !!!!!!
شما تصور کرديد با فرستادن اين ايميل قائله مشتي الاغ به نام باند شما
پايان ميپذيرد بسيار اشتباه کرده ايد شما هم مرا نشناخته ايد !!!!!!!!
حرفه من باز کردن مشت رجاله هاست .
زين پس منتظر سخني از دهان نا پاک اين گروه مافيائي شما از کوچک و
بزرگ هستم که به همگي آنان و شماي سر دسته !!!وبلاگ نويسي همراه
با سخره را ياد دهم .
زندگي همواره به من ياد داده که آزادگي در انسانهائي که توان کشيدن بارش
را بر دوش ندارند متاعي بسيار بي ارزش است
و اين است علت سختي يافتن آزاده . نانا
From: "PaGondeh"
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by gmail.com. Learn more
To: "hamzad hamzad"
Subject: with the greatest respect
CC: "Peakovsky"
خانم نانا
دوستی ای میلی زد که سبب شد پس از مدت ها به وبلاگ شما سربزنم و با گوشه ای از شیرین کاری های اخیرتان رو به رو شوم. این که شما در وبلاگتان چه می نویسید به من هیچ ربطی ندارد، وبلاگ هر کس از دید من مانند تفکرات تنهایی اش فقط مربوط خودش است و بس. این هم که شما گاه و بی گاه به بسیاری از دوستان من یا کسانی که گرامی اشان می دارم اهانت می کنید ، یا در باره ی غریبگان و آشنایان من به وهم دچار می شود هم بحثی ندارد. مبنای رابطه ی من با آنان ارتباط دوجانبه امان است نه گفتار و رفتار دیگران با هر یک از ما.
ولی دست کم یک انتظار می توانم از شما به عنوان یک انسان اندکی خردمند داشته باشم؟ من اگر بخواهم حرفی به "حسین درخشان" بزنم که نمی روم روی کاغذی بنویسم بگذارم اش توی کشوی میز کارم؛ به اش تلفن می کنم، یا ای میل می زنم به اش، یا توی پیام گیر وبلاگش می نویسم. هان؟ شما حرف هایتان خطاب به من را توی وبلاگتان می نویسید که من پیش تر هم به صراحت گفته ام نمی خوانم اش، بعد هم بر اساس رفتارهای بی خبرانه ی من و این و آن تفسیرهای فضایی می کنید! بیش ترین توجه به شخصیت "پاگنده" را در زندگی سه و اندی ساله اش تا به حال شما نشان داده اید، و دورترین شناخت را هم شما از او داشته اید. حتا پیام روشن و ساده ای مانند اعلام فروش وبلاگ را هم نگرفته اید و... بگذرم؛ اگر اهل التماس بودم تمنا می کردم دست مهرتان را از سر کچل و پاهای گنده ی بنده بردارید، اگر هم اندرز دهنده بودم پیشنهاد می کردم تصمیم بگیرید که سرانجام کمی بزرگ شوید، و یا اگر گمان می کنید به اندازه ی کافی بزرگ شده اید به پزشک دلسوزی مراجعه کنید، ولی چون اهل هیچ یک نیستم فقط یادآوری می کنم که کپی این نامه برای چند نفری که اخیرن مورد لطف شما قرار گرفته اند هم ارسال می شود، در مقام پوزش خواهی دیرهنگام من، به دلیل بی خبری از الطاف شما.
پ.ن. راستی، از میان دوستان کسی هست آدرس وبلاگ این همسر فرضی و با جربزه ی من در فرمانیه را داشته باشد؟ به هر حال ماهی را هر گاه از آب بگیری تازه است و آدم زن دار هم حیف است همسرش را -ولو فقط از سر کنج کاوی- نشناخته از دنیا برود
-- پاگنده --
DeleteReplyForwardSpamMove...
در ضمن اين هم آدرس يکي از هزاران وبلاگ سوفاطي پاترا که به شغل
شريف تحميق باند مافيائي !!!!! شما مشغول است
http://bitaraneh.blogspot.com/
تنها محض بي خبر !!!! از دنيا نرفتان !!!!!!!!
درد دلي با دوستان
خسته ام دوستان .....حقيقتا خسته شده ام ....مني که هرگز فکر
نميکردم خسته شوم . خسته شده ام به جان مادرم .
آخه اين چه لجاره بازاريست که ما در آن در گرفتار شده ايم
حکومتمان لجاره
قاضيهايمان لجاره
اغلب عاشق هايمان لجاره
اغلب زنانمان لجاره
اغلب مردانمان لجاره
حتي وبلاگ نويسانم هم ( خوشبختانه نه همه آنها ) لجاره
يک بار ديگر تفسير يکي از بزرگ مردان ادبيات ايران هدايت را از لجاره
برايتان مينويسم تا ببينيد من چه ميکشم از اين هم لجاره گي !!!!!!
او ميگويد :
لجاره ها يک دهان گشادند که به مشتي روده وصل شده و آن روده
به سوراخي به نام سوراخ کون ختم ميگردد.
تنها دور و بر خود را نگاه کنيد و با اشگ و تاسف ببينيد چه اندازه لجاره
ميبينيد .......خسته ام بچه ها ...بد جوري خسته .....نانا
خسته ام دوستان .....حقيقتا خسته شده ام ....مني که هرگز فکر
نميکردم خسته شوم . خسته شده ام به جان مادرم .
آخه اين چه لجاره بازاريست که ما در آن در گرفتار شده ايم
حکومتمان لجاره
قاضيهايمان لجاره
اغلب عاشق هايمان لجاره
اغلب زنانمان لجاره
اغلب مردانمان لجاره
حتي وبلاگ نويسانم هم ( خوشبختانه نه همه آنها ) لجاره
يک بار ديگر تفسير يکي از بزرگ مردان ادبيات ايران هدايت را از لجاره
برايتان مينويسم تا ببينيد من چه ميکشم از اين هم لجاره گي !!!!!!
او ميگويد :
لجاره ها يک دهان گشادند که به مشتي روده وصل شده و آن روده
به سوراخي به نام سوراخ کون ختم ميگردد.
تنها دور و بر خود را نگاه کنيد و با اشگ و تاسف ببينيد چه اندازه لجاره
ميبينيد .......خسته ام بچه ها ...بد جوري خسته .....نانا
گرد هم آمدن مادر جنده ها !!!!!!مثل هميشه
امکان نداره يه اتفاقي بيفته و آب بوگندوي لجن پر از کرم و کثافت بنام مهشيد
با سرعت نره و گنداب خودشو پيدا نکنه !!!!!!
محال و ممکنه !!!! ميگين نه ؟ بيا اينم مدرک !!!!!!
مهشيد مادر جنده تر از هر مادر جنده ديگه اي خودشو چون آب
کثافت پر از کرم و گه !!!! هراسيمه به پيام گير پيکوفسکي مادرجنده
رسونده و طبق معمول گه بزرگتر از دهاني خورده و بر روال هميشه
دروغي از جنس دروغ هاي سوفاطي پاترا گفته !!!!!
و کاملا تصادفي !!!!! دروغش عين دروغ پيکوفسکي مادر جنده است
پيکوفسکي مادر جنده در پستي که براي من نوشته جائي گفته :
((اصولاً هیچوقت دعواهای وبلاگستان برایم هیچ مهم نیست ولی عصبانی میشوم وقتی میبینم چنین بیشعوری چطور توانسته است نازکدلی را برنجاند ))
خوب جاکش عوضي اگه دعواها برات مهم نيست چرا مث قاشق گهي
خودتو وسط انداختي براي هم زدن گه اسهالي که از دهن سوفاطي پاترا
مياد ؟ هان مادرجنده چرا ؟
مهشيد اشرف پهلوي دندان طلا هم تو پيامگير پيکوفسکي چنين ريده :
((از وبلاگ يكي از بچه ها به وبلاگ تو آمدم و از نزد تو بعد از مدتها رفتم سراغ اين
خانم. ببين ميرزا جان. ))
اي مهشيد مادر جنده تو هم يکي از دروغ گو ترين و بي شرف ترين بي ريشه ترين
افراد اين وبلاگستان هستي مادر جنده تو روزي چند بار ميائي وبلاگ منو ميخوني
ديگه بعد از اين همه مدت من تو نه نه ان رو ميشناسم حالا تو مادر جنده ادعا
ميکني که بعد از مدتها !!!!
آخه چرا اين همه شما کثافات دروغ ميگيد ؟
هان چرا ؟
مگه تو کونتون کردن که حتما بايد دروغي هم چاشني گه هاي اسهالي که
ميخوريد کنيد
والله ديگه من نميدونم به شماها چي بگم ؟
حقيقتا که ريدم تو سر تو و پيکوفسکي و سوفاطي پاترا و هر کي که از
قسم شماهاست .....واي چه همه رجاله گي ...واي چه همه لکاتگي
واي چه همه دروغ .....تف بروي تمامي شما دروغ گوها .......نانا
امکان نداره يه اتفاقي بيفته و آب بوگندوي لجن پر از کرم و کثافت بنام مهشيد
با سرعت نره و گنداب خودشو پيدا نکنه !!!!!!
محال و ممکنه !!!! ميگين نه ؟ بيا اينم مدرک !!!!!!
مهشيد مادر جنده تر از هر مادر جنده ديگه اي خودشو چون آب
کثافت پر از کرم و گه !!!! هراسيمه به پيام گير پيکوفسکي مادرجنده
رسونده و طبق معمول گه بزرگتر از دهاني خورده و بر روال هميشه
دروغي از جنس دروغ هاي سوفاطي پاترا گفته !!!!!
و کاملا تصادفي !!!!! دروغش عين دروغ پيکوفسکي مادر جنده است
پيکوفسکي مادر جنده در پستي که براي من نوشته جائي گفته :
((اصولاً هیچوقت دعواهای وبلاگستان برایم هیچ مهم نیست ولی عصبانی میشوم وقتی میبینم چنین بیشعوری چطور توانسته است نازکدلی را برنجاند ))
خوب جاکش عوضي اگه دعواها برات مهم نيست چرا مث قاشق گهي
خودتو وسط انداختي براي هم زدن گه اسهالي که از دهن سوفاطي پاترا
مياد ؟ هان مادرجنده چرا ؟
مهشيد اشرف پهلوي دندان طلا هم تو پيامگير پيکوفسکي چنين ريده :
((از وبلاگ يكي از بچه ها به وبلاگ تو آمدم و از نزد تو بعد از مدتها رفتم سراغ اين
خانم. ببين ميرزا جان. ))
اي مهشيد مادر جنده تو هم يکي از دروغ گو ترين و بي شرف ترين بي ريشه ترين
افراد اين وبلاگستان هستي مادر جنده تو روزي چند بار ميائي وبلاگ منو ميخوني
ديگه بعد از اين همه مدت من تو نه نه ان رو ميشناسم حالا تو مادر جنده ادعا
ميکني که بعد از مدتها !!!!
آخه چرا اين همه شما کثافات دروغ ميگيد ؟
هان چرا ؟
مگه تو کونتون کردن که حتما بايد دروغي هم چاشني گه هاي اسهالي که
ميخوريد کنيد
والله ديگه من نميدونم به شماها چي بگم ؟
حقيقتا که ريدم تو سر تو و پيکوفسکي و سوفاطي پاترا و هر کي که از
قسم شماهاست .....واي چه همه رجاله گي ...واي چه همه لکاتگي
واي چه همه دروغ .....تف بروي تمامي شما دروغ گوها .......نانا
Monday, September 19, 2005
مدرکي ديگر براي ميرزاي الاغ !!!!!!
ميرزا پيکوفسکي مادر جنده ...اون آخ و تف و خلط رو از دور و بر
دهان کريه ات پاک کن و چشماي وزغيت رو خوب باز کن و اين
نوشته هاي زير رو بخون تا بهت بگم !!!!!!!!:
(بالاخره ديدمشون، بعد از يه قرن، چسبيده شد اساسی.
اول كافه عكس
دوم رستوران ايتاليائي
سوم el café
چهارم آرين و باز هم آرين
×××××
دنيائيه ها. هر وقت می شينيم يه خورده از خودمون بگيم، از اونايی که تو دلمون می گذره، از اونايی که هيچ جای ديگه نمی شه گفتشون، چشمامون غرق اشک می شه، اشک سرريز می کنه، بغض امون نمی ده...
يک نگاه خالی می مونه خيره به دور، به جايی که هيچ جا نيست، که اگه می بود...)
خوب ميرزاي مادر جنده اين يکي از پست هاي اين دل نازکيه که من دلشو
شکستم !!!!!!
مادر جنده در شرايطي که نصف مردم ايران نون شبشون رو به سختي گير
ميارن و هزاران زن لايق تر از اين تپه گه براي خرج زندگي به فحشا افتادن و
هزار تا پسر با شرف تر و فهميده تر از تو فقط براي زنده موندن تو خيابونا
دستفروشي ميکنن ...اين مادر جنده دل نازک الاغ عقب مونده !!!! به گفته
خودش!!!!!
براي ديدن دوستهاش !!!!!
اول ميره کافه عکس !!!!!
بعد مياد ميره رستوران ايتاليائي !!!!
بعد ميره ال کافه !!!!
بعد ميره آرين !!!!!!!
ميشينه يه مشت کس و شعر ميگه و بعد هم چشماش غرق اشگ ميشه
و به يه سوراخ کوني در دورها خيره ميشه !!!!!!!!
خوب الاغ نر مادر جنده ميرزا پيکوفسکي نفهم ..... اگه من بگم که ريدم به
سر تاپاي سوفاطي پاتراي پارازيت مفت خور و کافه هاش و اشگ هاش و خيره
موندنش و تو با هم حق ندارم جاکش ؟ نانا
ميرزا پيکوفسکي مادر جنده ...اون آخ و تف و خلط رو از دور و بر
دهان کريه ات پاک کن و چشماي وزغيت رو خوب باز کن و اين
نوشته هاي زير رو بخون تا بهت بگم !!!!!!!!:
(بالاخره ديدمشون، بعد از يه قرن، چسبيده شد اساسی.
اول كافه عكس
دوم رستوران ايتاليائي
سوم el café
چهارم آرين و باز هم آرين
×××××
دنيائيه ها. هر وقت می شينيم يه خورده از خودمون بگيم، از اونايی که تو دلمون می گذره، از اونايی که هيچ جای ديگه نمی شه گفتشون، چشمامون غرق اشک می شه، اشک سرريز می کنه، بغض امون نمی ده...
يک نگاه خالی می مونه خيره به دور، به جايی که هيچ جا نيست، که اگه می بود...)
خوب ميرزاي مادر جنده اين يکي از پست هاي اين دل نازکيه که من دلشو
شکستم !!!!!!
مادر جنده در شرايطي که نصف مردم ايران نون شبشون رو به سختي گير
ميارن و هزاران زن لايق تر از اين تپه گه براي خرج زندگي به فحشا افتادن و
هزار تا پسر با شرف تر و فهميده تر از تو فقط براي زنده موندن تو خيابونا
دستفروشي ميکنن ...اين مادر جنده دل نازک الاغ عقب مونده !!!! به گفته
خودش!!!!!
براي ديدن دوستهاش !!!!!
اول ميره کافه عکس !!!!!
بعد مياد ميره رستوران ايتاليائي !!!!
بعد ميره ال کافه !!!!
بعد ميره آرين !!!!!!!
ميشينه يه مشت کس و شعر ميگه و بعد هم چشماش غرق اشگ ميشه
و به يه سوراخ کوني در دورها خيره ميشه !!!!!!!!
خوب الاغ نر مادر جنده ميرزا پيکوفسکي نفهم ..... اگه من بگم که ريدم به
سر تاپاي سوفاطي پاتراي پارازيت مفت خور و کافه هاش و اشگ هاش و خيره
موندنش و تو با هم حق ندارم جاکش ؟ نانا
نمايش در يک پرده - تنها براي شادي خوانندگان
سن
کافه تريائي مخصوص که براي مشتي تر زده !!!!( منظور تريا زده )بنا شده
در گوشه مخصوصي کنار پنجره که به ادعاي خودش هميشه مال اوست!!!
سوفاطي پاترا نشسته است ( مادر جنده خيال کرده سيمون دو بوواره و
کافه هه هم فلور مثلا !!!! حالا بگذريم که خود سيمون دو بووار هم گهي مثل
اين شاشو بوده ....ها )
و اين سوفاطي پاترا در حالي که چون الاغ ماده مرتب مشغول سفارش تارت
و موکا است و لمبوندن آن !!!! و نوشتن مشتي کس و شعر دروغ تهوع آور
درام است .
دوسه ميز آن طرف تر مذکر الاغي از همين جنس !!!!! به نام ميرزا پيکوفسکي
با چشمان وزغي !!!!خود به کاغذ هاو مدارک سالها قبل اصلاح طلبان که اينک
از دور و زمانه خارج شده اند و جزئي از تاريخند !!!!!! نگاه کرده و در ذهن خود
تازه تازه !!!!! آنها را مرور ميکند !!!!!!!(که اين خود نشانه عقب ماندگي اوست)
فضاي کافه به دليل وجود اين دو نفر هيبتي از چاي خانه اي در قبرستان !!!!! را
به خود گرفته و بوي گند کهنگي از اين سن تاتر بر ميخيزد و به چشم و چال
تماشاچيان فرو ميرود .
ناگهان سوفاطي پاترا !!!!! متوجه حضور اين مرد ( که بالقوه ميتواند شوهر !!! باشد )
گشته و با عشوه گري دو لنگ پشمالوي !!!خود را جابه جا ميکند !!!!!!!
ميرزاي نامبرده !!!! با چشمان وزغي !!!! به لنگ هاي پشمالو نگاهي خريدارانه
کرده و با دهاني که آب از گوشه کنارش همراه با تف !!! و خلط روان است به آن
لنگ ها مينگرد !!!!!!!!
در همين لحظه سوفاطي پاترا وضعيت را مناسب ديده !!! و از هر يک از چشمانش
يک قطره اشگ !! يکي در تارت !!! و يکي در موکا !!! مي افتد ( کاملا تصادفي ارواح
عمه اش !!!!!!)
اين ديگر ضربه آخر است به فرق سر اين ابلهي که با صورتي چون خلخالي !!!! خدا
بيامرز !!!!! به اين صحنه مينگرد
براي خود شيريني به ميان ميپرد ودر حال زدن معلقي چند کلمه اي توهين به ناناي شکست ناپذير
ميگويد ولي هنوز از فيگور بالانسي که چون ميمون زده کاملا سر پا نايستاده است
که نانا سطلي بزرگ از گه را از بالا به سرتاپايش ريخته و خدمتي به او ميکند .
حال اين دو تپه گه که هم را يافته اند ( حتي جي لندني هم خر نشد !!!! بارک اله جي)
چگونه ميخواهند خود را شستشو داده و دست در دست به
آن اطاق خواب توصيفي فرمانيه بروند الله اعلم ......
باقي اين تاتر يک پرده اي که سريال خواهد بود با گذشت ماجراها به نظر
دوست داران خواهد رسيد . نانا
سن
کافه تريائي مخصوص که براي مشتي تر زده !!!!( منظور تريا زده )بنا شده
در گوشه مخصوصي کنار پنجره که به ادعاي خودش هميشه مال اوست!!!
سوفاطي پاترا نشسته است ( مادر جنده خيال کرده سيمون دو بوواره و
کافه هه هم فلور مثلا !!!! حالا بگذريم که خود سيمون دو بووار هم گهي مثل
اين شاشو بوده ....ها )
و اين سوفاطي پاترا در حالي که چون الاغ ماده مرتب مشغول سفارش تارت
و موکا است و لمبوندن آن !!!! و نوشتن مشتي کس و شعر دروغ تهوع آور
درام است .
دوسه ميز آن طرف تر مذکر الاغي از همين جنس !!!!! به نام ميرزا پيکوفسکي
با چشمان وزغي !!!!خود به کاغذ هاو مدارک سالها قبل اصلاح طلبان که اينک
از دور و زمانه خارج شده اند و جزئي از تاريخند !!!!!! نگاه کرده و در ذهن خود
تازه تازه !!!!! آنها را مرور ميکند !!!!!!!(که اين خود نشانه عقب ماندگي اوست)
فضاي کافه به دليل وجود اين دو نفر هيبتي از چاي خانه اي در قبرستان !!!!! را
به خود گرفته و بوي گند کهنگي از اين سن تاتر بر ميخيزد و به چشم و چال
تماشاچيان فرو ميرود .
ناگهان سوفاطي پاترا !!!!! متوجه حضور اين مرد ( که بالقوه ميتواند شوهر !!! باشد )
گشته و با عشوه گري دو لنگ پشمالوي !!!خود را جابه جا ميکند !!!!!!!
ميرزاي نامبرده !!!! با چشمان وزغي !!!! به لنگ هاي پشمالو نگاهي خريدارانه
کرده و با دهاني که آب از گوشه کنارش همراه با تف !!! و خلط روان است به آن
لنگ ها مينگرد !!!!!!!!
در همين لحظه سوفاطي پاترا وضعيت را مناسب ديده !!! و از هر يک از چشمانش
يک قطره اشگ !! يکي در تارت !!! و يکي در موکا !!! مي افتد ( کاملا تصادفي ارواح
عمه اش !!!!!!)
اين ديگر ضربه آخر است به فرق سر اين ابلهي که با صورتي چون خلخالي !!!! خدا
بيامرز !!!!! به اين صحنه مينگرد
براي خود شيريني به ميان ميپرد ودر حال زدن معلقي چند کلمه اي توهين به ناناي شکست ناپذير
ميگويد ولي هنوز از فيگور بالانسي که چون ميمون زده کاملا سر پا نايستاده است
که نانا سطلي بزرگ از گه را از بالا به سرتاپايش ريخته و خدمتي به او ميکند .
حال اين دو تپه گه که هم را يافته اند ( حتي جي لندني هم خر نشد !!!! بارک اله جي)
چگونه ميخواهند خود را شستشو داده و دست در دست به
آن اطاق خواب توصيفي فرمانيه بروند الله اعلم ......
باقي اين تاتر يک پرده اي که سريال خواهد بود با گذشت ماجراها به نظر
دوست داران خواهد رسيد . نانا
خر فهم کردن پيکوفسکي مادر جنده
بسيار خوب ..ميرزا پيکوفسکي نامي از نوشته هاي من به شدت عصبي
شده و يک پستش را به بي شعوري !!! من اختصاص داده .
هي ..عمو من بار اول توهين به خودم رو مي بخشم و ناديده ميگيرم ولي
بار بعد نداره به همين دليل بهت نميگم به تو مادر جنده چه ربطي داره که
من دل کدوم مادرجنده اي رو شکستم .خرفهم شد قرمساق ؟
مگه دل تو جاکش رو شکستم و يا وکيل سوفاطي پاترا هستي ؟ هان وکيل
اون هستي اعلام کن همه بدونن که شايد موذيانه تو هم از وصف اطاق
خواب فرمانيه و لحاف پر قوي اون مادر جنده يه بخشي هائي از پائين تنه ات
تکانهاي شهواني خورده و خودت خبر نداري !!!!!!!!
تو الاغ مادر جنده تو مطلبي که نوشتي فقط اشاره به اين که من دل چون
گنداب اين يه تيکه گه رو شکستم حرف زدي
مادر قحبه چرا به دلائلش کاري نداشتي ؟ هان ؟
خوب اگه با اين استدلال باشه که دهني که خامنه اي و آدمخورا از اصلاح
طلب هائي که يکيشون هم مادر جنده اي مثل تو است زدن !!!!! حقشون
بود و نبايد با اعتراض دل خامنه اي ( سوفاطي پاترا ) رو شکست !!!!!!!!
مگه نه ؟ الاغ خان
ميبيني از تو الاغ تر کسي نبود که به داد اين زنکه کثافت مادي !! برسه و
گهي بزرگتر از دهنش بخوره ؟
حالا ميفهمي که چرا از همه الاغ تر توئي ؟
چون حتي قادر به گرفتن ايرادي از حرفهاي من نيستي چون من تمامي
حرفهام رو با دليل و مدرک و استناد به حرفهاي مادر جنده هائي از قبيل تو
و سوفاطي پاترا ميزنم !!!!!!
براي همين است که تو قرمساق الاغ از پشت هيجده قدم خودتو انداختي
وسط و فقط به شکل کلي اشاره به دل شکستن کردي !!! مگه نه ؟
ببينم مگه با راي مردم به خاتمي دل آدم خورا و خامنه اي نشکست ؟
هان نشکست ؟
پس چرا براي اونا دلسوزي نکردي الاغ ؟
چرا نگفتي که خاتمي و ما اصلاح طلبا خيلي بيشعور هستيم که دل نازک !!!
خامنه اي رو شکستيم !!!!!!!
قرمساق اين زنيکه تپه گه مدتهاست که با اين گونه چس ناله ها همه الاغ هائي
از جنس تو رو منتر خودش کرده
جاکش به همين دليله که به قول تو قرمساق همه ( مثل بز نگاه ميکنن) !!!!!
نفهم بيشعور مردمي که هيچ چيز نميگن براي اينه که مثل تو الاغ و از قافله
عقب نيستند !!!!!!!
براي اينه که حرف منطقي رو از وسط فحش هم تشخيص ميدن
براي اينه همه جون به لبشون رسيده از دست اين زنکه دروغ گوي حقه باز
چس ناله کن که محور عالم و آدم وجود کثافت خودشه و بس .
حالا با اين حرفاي من از دو حال خارج نيست
يا تو اساسا الاغي و ذاتا همه چيز رو دير ميفهمي ؟
يا اون قسمت اطاق خواب فرمانيه بد جوري وسوسه ات کرده ؟
برو جاکش فکر کن ببين کدامشونه .......نانا
بسيار خوب ..ميرزا پيکوفسکي نامي از نوشته هاي من به شدت عصبي
شده و يک پستش را به بي شعوري !!! من اختصاص داده .
هي ..عمو من بار اول توهين به خودم رو مي بخشم و ناديده ميگيرم ولي
بار بعد نداره به همين دليل بهت نميگم به تو مادر جنده چه ربطي داره که
من دل کدوم مادرجنده اي رو شکستم .خرفهم شد قرمساق ؟
مگه دل تو جاکش رو شکستم و يا وکيل سوفاطي پاترا هستي ؟ هان وکيل
اون هستي اعلام کن همه بدونن که شايد موذيانه تو هم از وصف اطاق
خواب فرمانيه و لحاف پر قوي اون مادر جنده يه بخشي هائي از پائين تنه ات
تکانهاي شهواني خورده و خودت خبر نداري !!!!!!!!
تو الاغ مادر جنده تو مطلبي که نوشتي فقط اشاره به اين که من دل چون
گنداب اين يه تيکه گه رو شکستم حرف زدي
مادر قحبه چرا به دلائلش کاري نداشتي ؟ هان ؟
خوب اگه با اين استدلال باشه که دهني که خامنه اي و آدمخورا از اصلاح
طلب هائي که يکيشون هم مادر جنده اي مثل تو است زدن !!!!! حقشون
بود و نبايد با اعتراض دل خامنه اي ( سوفاطي پاترا ) رو شکست !!!!!!!!
مگه نه ؟ الاغ خان
ميبيني از تو الاغ تر کسي نبود که به داد اين زنکه کثافت مادي !! برسه و
گهي بزرگتر از دهنش بخوره ؟
حالا ميفهمي که چرا از همه الاغ تر توئي ؟
چون حتي قادر به گرفتن ايرادي از حرفهاي من نيستي چون من تمامي
حرفهام رو با دليل و مدرک و استناد به حرفهاي مادر جنده هائي از قبيل تو
و سوفاطي پاترا ميزنم !!!!!!
براي همين است که تو قرمساق الاغ از پشت هيجده قدم خودتو انداختي
وسط و فقط به شکل کلي اشاره به دل شکستن کردي !!! مگه نه ؟
ببينم مگه با راي مردم به خاتمي دل آدم خورا و خامنه اي نشکست ؟
هان نشکست ؟
پس چرا براي اونا دلسوزي نکردي الاغ ؟
چرا نگفتي که خاتمي و ما اصلاح طلبا خيلي بيشعور هستيم که دل نازک !!!
خامنه اي رو شکستيم !!!!!!!
قرمساق اين زنيکه تپه گه مدتهاست که با اين گونه چس ناله ها همه الاغ هائي
از جنس تو رو منتر خودش کرده
جاکش به همين دليله که به قول تو قرمساق همه ( مثل بز نگاه ميکنن) !!!!!
نفهم بيشعور مردمي که هيچ چيز نميگن براي اينه که مثل تو الاغ و از قافله
عقب نيستند !!!!!!!
براي اينه که حرف منطقي رو از وسط فحش هم تشخيص ميدن
براي اينه همه جون به لبشون رسيده از دست اين زنکه دروغ گوي حقه باز
چس ناله کن که محور عالم و آدم وجود کثافت خودشه و بس .
حالا با اين حرفاي من از دو حال خارج نيست
يا تو اساسا الاغي و ذاتا همه چيز رو دير ميفهمي ؟
يا اون قسمت اطاق خواب فرمانيه بد جوري وسوسه ات کرده ؟
برو جاکش فکر کن ببين کدامشونه .......نانا
Sunday, September 18, 2005
براي اميد ميلاني و عشقش به گدار
ژان لوک گدار بار آورترين کارگردان موج نوي سينماي فرانسه است
پس از فيلم از نفس افتاده ٬ او بيست و هشت فيلم ساخته .
او يکي از مهمترين کارگردانهاي فرانسوي است که بيشترين تاثير
را روي سينماي جهان داشته .
کاملا برعکس فرانسوا تروفو ٬ گدار روشنفکري رزمنده و يک فيلمساز
ايده ئولوژيست متعهد است .
براي او سينما گونه اي از بازپرسي و بررسي شهود بوده است
گدار سينما را به شکل تئوري هاي دسته بندي شده اي ميداند زيرا
بيشتر از تمامي همکاران خود به انگيزه ضروري موج نو معتقد بوده
است او گفته است :
- موج نوي سينما را ميتوان با ٬ رابطه اي بين حقيقت و تخيل توضيح داد
او مداوما در جريان ساخت فيلم با انتخاب سوژه هائي از مسائل سياسي
و اجتماعي عرف و سنت سينما را به قصه گوئي ترجيح ميدهد .
از سالهاي شصت به بعد فيلمهائي که او ساخت به شدت بحثي منطقي
و بديع بوده است .
و او نام آنها را ( رساله هاي انتقادي ) ناميده .
بيشتر اين فيلمها بسيار شخصي و به قول خود او تک ويژگي آنها نقطه
نظرات شخصي اوست تمامي آنها را بسيار سريع و با هزينه کم ساخته
است به همين دليل اين فيلم ها نسبت به فيلم هاي همکاران ديگر او
از جمله تروفو ٬ از نظر هنري بي دقت و اغلب ناتمام به نظر ميرسند.
و باز هم به همين دليل به نظر ميرسد که گدار همواره در حال شکستن
قواعد ساخت فيلم است .
در حقيقت کارهاي گدار مجموعه اي از بيان شخصي او راجع به مباحث
هنر - روشنفکري - سياست است .
چندين فيلم موج نوي او اهدائي به سينماي امريکا است از جمله ٬
از نفس افتاده ۱۹۶۰- زن زن است ۱۹۶۱
بين اين دو فيلم گدار فيلمي ساخت به نام سربازهاي کوچک که براي
سه سال در فرانسه ممنوع شد زيرا راجع به ماجراهاي الجزيره و گروهي
از استقلال طلباني بوده که گروهي تروريستي بوده اند و در فيلم گدار
او هم در اشغال گران و هم اشغال شدگان نکته مشترکي که شکنجه
و آزار يکديگر است را تصوير ميکند .
در اغلب فيلم هاي او زن زيبايش آنا کارينا بازي کرده و فيلم ( زندگي من
براي زندگي کردن ۱۹۶۲ ) مطالعه اي است راجع به انتخاب زني که
ميخواهد فاحشه باشد و متشکل از دوازده قسمت است که به مشگل
فحشا پرداخته است .
يکي از مهمترين کارهاي گدار فيلمي است به نام تفنگ دار۱۹۶۳ که به
مساله جنگ پرداخته و سبکي که انتخاب کرده بزرگداشتي از لومير
است .
تمامي فيلم هاي گدار نياز به دقت و تفکر بسيار دارد
و از سال ۱۹۷۳ تجربه اي جديد در به هم آميختن فيلم و نوار ويديو را
دنبال کرده و فيلم هاي او هم زماني دو يا سه تصوير در يک پرده است
اين سبک او شامل فيلم هائي چون :
نمره دو ۱۹۷۵٬
چگونه ميگذرد؟ ۱۹۷۵
مکالمه ٬ ۱۹۷۶
اينجا و آنجا ٬۱۹۷۰ تا۱۹۷۶
شش بار دو ٬ ۱۹۷۶ ...... نانا
ژان لوک گدار بار آورترين کارگردان موج نوي سينماي فرانسه است
پس از فيلم از نفس افتاده ٬ او بيست و هشت فيلم ساخته .
او يکي از مهمترين کارگردانهاي فرانسوي است که بيشترين تاثير
را روي سينماي جهان داشته .
کاملا برعکس فرانسوا تروفو ٬ گدار روشنفکري رزمنده و يک فيلمساز
ايده ئولوژيست متعهد است .
براي او سينما گونه اي از بازپرسي و بررسي شهود بوده است
گدار سينما را به شکل تئوري هاي دسته بندي شده اي ميداند زيرا
بيشتر از تمامي همکاران خود به انگيزه ضروري موج نو معتقد بوده
است او گفته است :
- موج نوي سينما را ميتوان با ٬ رابطه اي بين حقيقت و تخيل توضيح داد
او مداوما در جريان ساخت فيلم با انتخاب سوژه هائي از مسائل سياسي
و اجتماعي عرف و سنت سينما را به قصه گوئي ترجيح ميدهد .
از سالهاي شصت به بعد فيلمهائي که او ساخت به شدت بحثي منطقي
و بديع بوده است .
و او نام آنها را ( رساله هاي انتقادي ) ناميده .
بيشتر اين فيلمها بسيار شخصي و به قول خود او تک ويژگي آنها نقطه
نظرات شخصي اوست تمامي آنها را بسيار سريع و با هزينه کم ساخته
است به همين دليل اين فيلم ها نسبت به فيلم هاي همکاران ديگر او
از جمله تروفو ٬ از نظر هنري بي دقت و اغلب ناتمام به نظر ميرسند.
و باز هم به همين دليل به نظر ميرسد که گدار همواره در حال شکستن
قواعد ساخت فيلم است .
در حقيقت کارهاي گدار مجموعه اي از بيان شخصي او راجع به مباحث
هنر - روشنفکري - سياست است .
چندين فيلم موج نوي او اهدائي به سينماي امريکا است از جمله ٬
از نفس افتاده ۱۹۶۰- زن زن است ۱۹۶۱
بين اين دو فيلم گدار فيلمي ساخت به نام سربازهاي کوچک که براي
سه سال در فرانسه ممنوع شد زيرا راجع به ماجراهاي الجزيره و گروهي
از استقلال طلباني بوده که گروهي تروريستي بوده اند و در فيلم گدار
او هم در اشغال گران و هم اشغال شدگان نکته مشترکي که شکنجه
و آزار يکديگر است را تصوير ميکند .
در اغلب فيلم هاي او زن زيبايش آنا کارينا بازي کرده و فيلم ( زندگي من
براي زندگي کردن ۱۹۶۲ ) مطالعه اي است راجع به انتخاب زني که
ميخواهد فاحشه باشد و متشکل از دوازده قسمت است که به مشگل
فحشا پرداخته است .
يکي از مهمترين کارهاي گدار فيلمي است به نام تفنگ دار۱۹۶۳ که به
مساله جنگ پرداخته و سبکي که انتخاب کرده بزرگداشتي از لومير
است .
تمامي فيلم هاي گدار نياز به دقت و تفکر بسيار دارد
و از سال ۱۹۷۳ تجربه اي جديد در به هم آميختن فيلم و نوار ويديو را
دنبال کرده و فيلم هاي او هم زماني دو يا سه تصوير در يک پرده است
اين سبک او شامل فيلم هائي چون :
نمره دو ۱۹۷۵٬
چگونه ميگذرد؟ ۱۹۷۵
مکالمه ٬ ۱۹۷۶
اينجا و آنجا ٬۱۹۷۰ تا۱۹۷۶
شش بار دو ٬ ۱۹۷۶ ...... نانا
شاعر سينما
پير پائولو پازوليني نويسنده و خبرنگار و شاعري بود که بعدتر
کارگرداني بزرگ شد و پس از ساختن آخرين فيلم خود که راجع
به فاشيسم در ايتاليا بود و نوشته اي از مارکي دو ساد را به زمان
حال برگردانده و نقش مذهب - قدرت - سرمايه را که مبادرت به
انواع و اقسام جنايات در جوامع امروزي ميکنند را با عريان ترين و
قساوت آميز ترين شکل در اين فيلم که ( سالو - ۱۲۰ روز سودوم )
نام داشت نشان داد و مدت کوتاهي بعد توسط جواني به شکل
بسيار فجيعي در خرابه هاي اطراف رم به قتل رسيد .
داستان مرگ او هرگز روشن نشد و شايع بود که به دست مزدوراني
از طرف واتيکان فرمان قتل او صادر شده .
راجع به او و فيلم هاي او بعد تر خواهم نوشت .
او که به کار روزنامه نگاري و نويسندگي و شعر اشتغال داشت زماني
که براي اولين بار به سينمائي در ايتاليا رفته و فيلم ( رم٬ شهر بي دفاع)
روبرتو روسليني را ديد بقدري تحت تاثير قرار گرفت که پس از خروج از
سينما شعري راجع به اين فيلم و تاثيرش بر او سرود و سپس کل زندگي
او تغيير کرده به سينما روي آورد .
اين شعر را برايتان ترجمه کرده و مينويسم ( نارسائي ها را در ترجمه
به حرفه اي نبودنم ببخشائيد ) نانا
در آخرين سانس وارد سينما شدم
بدون زندگي ٬با مردمي بي روح
با فاميل ٬ دوستان ٬ که بروي صندلي ها پخش و پلا بودند
گم شده در نور سفيدي که از پرده پخش ميشد
در سالن سرد
بلافاصله ٬ با اولين تصوير
از خود بيخود گشتم
خود را با قلبي در هم فشرده يافتم
در اطاق مرموزي که انسان
در کالبد شخص ديگري است
و گذشته ٬ او را با اشگ خود شستشو ميدهد
و با اين همه ٬ تغيير يافته از بکار بردن طولاني
ميتوانم نشانه ها را بيابم ٬ نگاهي به کاسيلينا
جائي که دروازه شهر روسيليني
با غم باز ميشود
اينجا نئوراليزم حماسي چشم انداز هاي طبيعي
با تيرهاي تلگراف ٬ پياده رو ها ٬ درختان کاج
با ديوارهاي فرو ريخته ٬ گروهي مرموز
گمشده در روزمره گي
چهره زشت نازي هاي مقتدر
که اکنون نمادي شده اند ٬ گريه مانياني
در زير حلقه هاي موي کاملا بهم ريخته
و فرياد مذبوحانه کوبنده که بگوش ميرسد
و در نگاه او ٬ زنده و لال
حس فاجعه که رشد ميابد
و اينجاست که زمان حال ذوب ميشود
و تغيير ٬ و ناشنوائي حماسه خوان شعر .
پير پائولو پازوليني نويسنده و خبرنگار و شاعري بود که بعدتر
کارگرداني بزرگ شد و پس از ساختن آخرين فيلم خود که راجع
به فاشيسم در ايتاليا بود و نوشته اي از مارکي دو ساد را به زمان
حال برگردانده و نقش مذهب - قدرت - سرمايه را که مبادرت به
انواع و اقسام جنايات در جوامع امروزي ميکنند را با عريان ترين و
قساوت آميز ترين شکل در اين فيلم که ( سالو - ۱۲۰ روز سودوم )
نام داشت نشان داد و مدت کوتاهي بعد توسط جواني به شکل
بسيار فجيعي در خرابه هاي اطراف رم به قتل رسيد .
داستان مرگ او هرگز روشن نشد و شايع بود که به دست مزدوراني
از طرف واتيکان فرمان قتل او صادر شده .
راجع به او و فيلم هاي او بعد تر خواهم نوشت .
او که به کار روزنامه نگاري و نويسندگي و شعر اشتغال داشت زماني
که براي اولين بار به سينمائي در ايتاليا رفته و فيلم ( رم٬ شهر بي دفاع)
روبرتو روسليني را ديد بقدري تحت تاثير قرار گرفت که پس از خروج از
سينما شعري راجع به اين فيلم و تاثيرش بر او سرود و سپس کل زندگي
او تغيير کرده به سينما روي آورد .
اين شعر را برايتان ترجمه کرده و مينويسم ( نارسائي ها را در ترجمه
به حرفه اي نبودنم ببخشائيد ) نانا
در آخرين سانس وارد سينما شدم
بدون زندگي ٬با مردمي بي روح
با فاميل ٬ دوستان ٬ که بروي صندلي ها پخش و پلا بودند
گم شده در نور سفيدي که از پرده پخش ميشد
در سالن سرد
بلافاصله ٬ با اولين تصوير
از خود بيخود گشتم
خود را با قلبي در هم فشرده يافتم
در اطاق مرموزي که انسان
در کالبد شخص ديگري است
و گذشته ٬ او را با اشگ خود شستشو ميدهد
و با اين همه ٬ تغيير يافته از بکار بردن طولاني
ميتوانم نشانه ها را بيابم ٬ نگاهي به کاسيلينا
جائي که دروازه شهر روسيليني
با غم باز ميشود
اينجا نئوراليزم حماسي چشم انداز هاي طبيعي
با تيرهاي تلگراف ٬ پياده رو ها ٬ درختان کاج
با ديوارهاي فرو ريخته ٬ گروهي مرموز
گمشده در روزمره گي
چهره زشت نازي هاي مقتدر
که اکنون نمادي شده اند ٬ گريه مانياني
در زير حلقه هاي موي کاملا بهم ريخته
و فرياد مذبوحانه کوبنده که بگوش ميرسد
و در نگاه او ٬ زنده و لال
حس فاجعه که رشد ميابد
و اينجاست که زمان حال ذوب ميشود
و تغيير ٬ و ناشنوائي حماسه خوان شعر .
Saturday, September 17, 2005
زيبائي ها
ماه و ستاره ها و گل ها و پرنده ها
و ياس و قو و شوپن
رو خيلي دوست دارم
باغ رو هم نيگا کن ........نانا
ماه و ستاره ها و گل ها و پرنده ها
و ياس و قو و شوپن
رو خيلي دوست دارم
باغ رو هم نيگا کن ........نانا
حيف و ميل زندگي !!!!!
ببين سوفاطي پاترا !!!!!!! بي خودي نه نه من غريبم در نيار
چسناله بيخودي هم نکن که واي ..واي ابرهاي تمام عالم در
دلم ميگريند !!!!!!!
دست بردار از اين همه مظلوم نمائي و
کس و شعر گوئي ....بيا يه نگاهي به خودت و عملکرد خودت
بکن اگه کور نيستي بذار فقط يه کوچولو از کثافت کاري هات رو
برات بنويسم .
درست زماني که هر کي سرش به کار خودش گرم بوده و با فايده
و يا بي فايده چيزهائي از شرايط اجتماعي و سياسي ما مينوشته
و بالاخره توي همين وبلاگستان کوچک زندگي جريان داشته !!!!!!
تو با چس ناله ها و خود محوريت هاي خود !! مرا به جرم اظهار
علاقه به يکي از نويسندگان وبلاگ که از فهم و شعوري برخوردار
بوده مورد کينه و انتقام جوئي خود قرار داده و چونان يک سگ گر
که گله اي را گر ميکند !!!!پاي کساني را به ميان کشيدي ( با همين
چس ناله ها) که در برخورد با من به خود گه زدند فقط به خاطر تو !!!
برايت نام آناني را گول ترا خورده و آلت دست انتقام جوئي تو الاغ
شدند مينويسم
مهشيد راستي
مهناز ويران
هاله سرزمين آفتاب
جي لندني
تمامي افرادي که در زوزه مرا سايکو آنالايز کردند
حتي اميد ميلاني
حقيقتا من نميدانم تو چند نفر را بر عليه من تنها به جرم اظهار
علاقه دوستانه به پاگنده شوراندي ولي ميبيني در آخر کار توئي
که گريه ميکني و تنها مانده اي !!!!!!
چرا نميخواهي که بفهمي که مشگل خودتي نه شوهرت يا من
يا کور و کر بودن همه !!!!!!!!!
بابا جان من- جواني نا سلامتي تحصيل کرده اي بنا بر ادعاي خود
مرفهي !!!!!! چرا اين همه نمايش و دروغ و تظاهر ؟ هان چرا ؟
برو يه چند روزي سفر تنها با خودت بشين خوب فکر کن انتقاد از
خود کن ( اگه شهامتي داري )
اين وبلاگ هاي کس و شعر و کثافتي را که يکي بعد از ديگري باز
کرده اي ببند يه وبلاگ درست کن که بدون تظاهر و دروغ و چسي
و خصلت هاي عقب مانده درش بنويسي از اطرافيانت و مردم
بنويس به مسائل و مشگلات مردم فکر کن از خودت بيرون بيا .
بهت قول ميدم بعد از مدتي ديگر در درونت گريه نخواهي کرد و
اگر اشکي هم از چشمانت بياد احتمالا براي مردم بدبختي است
که دور و برت ميبيني
نه براي خودت که در فرمانيه غم و غصه ات چراغ و مبل و دسته
خرهائي است که به اسم دکوراسيون تو خونه ات گذاشتي !!!!!
بابا جان من همه ما مورچه اي بيش نيستيم
و همه ما به هم محتاجيم
تنها ديکتاتورها هستند که اعتقادي به انسان و اجتماع ندارند و ميل
به قدرت آنان را فرا انسانها قرار ميدهد .
باور کن تمامي جهان- تو و مردي که تو را به حق طرد کرده نيستند
اگر چشمانت را باز کني دوست و خواهر و برادر و همسايه و بقال و
چغال و .....همه انسانند و رنج ميکشند چرا باري از دوش يک انسان
برنداري ؟ هان چرا ؟
آخر عزيز من رفتن نشستن توي کافه خاص و موکا و تارت !!! خوردن
و مشتي چرت و پرت و کس و شعر نوشتن و به حال خود اشگ ريختن
که نشد کار زن حسابي !!!!!!!!
به حرفهاي من توجه کن من دو سه پيراهن از تو بيشتر پاره کرده ام
بدت را نميخواهم
اگر با تو تندي کردم براي اين است که چشمانت را باز کني !!!!! باور
کن وگرنه تا روزي که بميري چشم بسته خواهي بود و احدي لازم
نيست زحمت بستن چشمت را هنگامي که نفس آخر را کشيدي به
خود بدهد !!!!!
زندگي هديه ايست که يک بار به انسان داده ميشود حيف و ميلش
نکن . نانا
ببين سوفاطي پاترا !!!!!!! بي خودي نه نه من غريبم در نيار
چسناله بيخودي هم نکن که واي ..واي ابرهاي تمام عالم در
دلم ميگريند !!!!!!!
دست بردار از اين همه مظلوم نمائي و
کس و شعر گوئي ....بيا يه نگاهي به خودت و عملکرد خودت
بکن اگه کور نيستي بذار فقط يه کوچولو از کثافت کاري هات رو
برات بنويسم .
درست زماني که هر کي سرش به کار خودش گرم بوده و با فايده
و يا بي فايده چيزهائي از شرايط اجتماعي و سياسي ما مينوشته
و بالاخره توي همين وبلاگستان کوچک زندگي جريان داشته !!!!!!
تو با چس ناله ها و خود محوريت هاي خود !! مرا به جرم اظهار
علاقه به يکي از نويسندگان وبلاگ که از فهم و شعوري برخوردار
بوده مورد کينه و انتقام جوئي خود قرار داده و چونان يک سگ گر
که گله اي را گر ميکند !!!!پاي کساني را به ميان کشيدي ( با همين
چس ناله ها) که در برخورد با من به خود گه زدند فقط به خاطر تو !!!
برايت نام آناني را گول ترا خورده و آلت دست انتقام جوئي تو الاغ
شدند مينويسم
مهشيد راستي
مهناز ويران
هاله سرزمين آفتاب
جي لندني
تمامي افرادي که در زوزه مرا سايکو آنالايز کردند
حتي اميد ميلاني
حقيقتا من نميدانم تو چند نفر را بر عليه من تنها به جرم اظهار
علاقه دوستانه به پاگنده شوراندي ولي ميبيني در آخر کار توئي
که گريه ميکني و تنها مانده اي !!!!!!
چرا نميخواهي که بفهمي که مشگل خودتي نه شوهرت يا من
يا کور و کر بودن همه !!!!!!!!!
بابا جان من- جواني نا سلامتي تحصيل کرده اي بنا بر ادعاي خود
مرفهي !!!!!! چرا اين همه نمايش و دروغ و تظاهر ؟ هان چرا ؟
برو يه چند روزي سفر تنها با خودت بشين خوب فکر کن انتقاد از
خود کن ( اگه شهامتي داري )
اين وبلاگ هاي کس و شعر و کثافتي را که يکي بعد از ديگري باز
کرده اي ببند يه وبلاگ درست کن که بدون تظاهر و دروغ و چسي
و خصلت هاي عقب مانده درش بنويسي از اطرافيانت و مردم
بنويس به مسائل و مشگلات مردم فکر کن از خودت بيرون بيا .
بهت قول ميدم بعد از مدتي ديگر در درونت گريه نخواهي کرد و
اگر اشکي هم از چشمانت بياد احتمالا براي مردم بدبختي است
که دور و برت ميبيني
نه براي خودت که در فرمانيه غم و غصه ات چراغ و مبل و دسته
خرهائي است که به اسم دکوراسيون تو خونه ات گذاشتي !!!!!
بابا جان من همه ما مورچه اي بيش نيستيم
و همه ما به هم محتاجيم
تنها ديکتاتورها هستند که اعتقادي به انسان و اجتماع ندارند و ميل
به قدرت آنان را فرا انسانها قرار ميدهد .
باور کن تمامي جهان- تو و مردي که تو را به حق طرد کرده نيستند
اگر چشمانت را باز کني دوست و خواهر و برادر و همسايه و بقال و
چغال و .....همه انسانند و رنج ميکشند چرا باري از دوش يک انسان
برنداري ؟ هان چرا ؟
آخر عزيز من رفتن نشستن توي کافه خاص و موکا و تارت !!! خوردن
و مشتي چرت و پرت و کس و شعر نوشتن و به حال خود اشگ ريختن
که نشد کار زن حسابي !!!!!!!!
به حرفهاي من توجه کن من دو سه پيراهن از تو بيشتر پاره کرده ام
بدت را نميخواهم
اگر با تو تندي کردم براي اين است که چشمانت را باز کني !!!!! باور
کن وگرنه تا روزي که بميري چشم بسته خواهي بود و احدي لازم
نيست زحمت بستن چشمت را هنگامي که نفس آخر را کشيدي به
خود بدهد !!!!!
زندگي هديه ايست که يک بار به انسان داده ميشود حيف و ميلش
نکن . نانا
Friday, September 16, 2005
شاملو
اي شرم
اي کبود
تنها براي مردمک چشم هاي اوست
گر مي پرستمت
اي شرم
اي کبود
تنها براي مردمک چشم هاي اوست
گر مي پرستمت
A toi
Je dis tu a tous ceux qui s'aiment
Meme si je ne les connais pas
JACQES PREVERT
Je dis tu a tous ceux qui s'aiment
Meme si je ne les connais pas
JACQES PREVERT
ري چارلز
اين آهنگ HIT THE ROAD JACK خيلي عاليه که آدم ياد بگيره با سوت بزنه
خيلي وقتا حسابي به درد ميخوره . نانا
اين آهنگ HIT THE ROAD JACK خيلي عاليه که آدم ياد بگيره با سوت بزنه
خيلي وقتا حسابي به درد ميخوره . نانا
لايه هاي گه !!!!!
هردم از اين مستراح گهي ميرسد -گه تازه تر از تازه اي ميرسد !!!
باز هم چونان پلنگ صورتي که مرغ خودش را ميخورد و مدتها بعد تازه
دوزاريش مي افتد که چي چي بوده !!!!! کشفي کردم
اين سوفياي افسانه ما !!!! هم همون فاطي پاتراست که صدها وبلاگ
درست کرده که استفراغات ذهني خود را در آن بريزد
خوب سوفياي کون لخت !!!! تو که در گذشته ها بارها خودت رو چون
خرمگسي به بحث من با آدماي ديگه رسوندي و خواستي قاطي شي
که نوکت رو چيدم !!!! چرا همون موقع به من نگفتي که :
- بابا اين پاگنده که تو قربون صدقه اش ميري شوهر منه ؟
هان چرا نگفتي که در جوابت بگم :
- کون لق خودت و جد و آبادت به تو مادر جنده چه مربوط مگه او برده
توئه ؟ اساسا تو را سنه نه ؟ هان
خوب الاغ جون يادته اولين بار که باهات حرف زدم راجع به خصلت هاي
گند زناني حرف زدم که بازنده هستند ؟ يادته
ميبيني الاغ جون من حتي نميدونستم که تو چه خري هستي و همون
موقع تو مادر جنده مو ميديدي و من پيچش مو !!!!!!!
بسيار خوب ميخوام باهات رک و راست حرف بزنم تا حال تمامي چيزهائي
که لازم بوده بهت گفتم و دهان کاراکتر فاطي پاترائيت را حسابي سرويس
کردم
اکنون ميخوام نکاتي که توي الاغ حاليت نيست برات با مدرک بنويسم تا
حسابي حال کني !!!!!!
پاگنده که انسان بسيار بزرگوار و آزاده ايست٬ ولي من احدي را جز احتمالا
جي لندني!!!!! نميشناسم که بتونه با چس ناله و آه و زاري و سياهي ها
و غم و غصه هاي نمايشي گهي مثل تو حتي يک ماه دوام بياره ؟
همين خسته کننده بودن توو چسناله هاي تو کافيه که همه از جمله پدر و
مادرت هم از تو فراري شوند بيخود نيست که بين گياهان تو کاکتوس!!! را
دوست داري چون تو هر گونه زندگي را در موجودات خشک ميکني و با اين
روحيه که داري تنها به اطرافيانت تلقين مرگ ميکني باور کن
به عنوان مدرک از صفحه آخر وبلاگت بخش هائي را کپي کردم که تنها به
خود خرت اين خسته کنندگي را نشان دهم ( راستي چرا آرشيوت را پاک
کرده اي)
تحليل هائي براي دوستاني که ميخوانند از خود مينويسم تا کمي اين
نوشته هاي مرگزاي تو را قابل تحمل کنم
امشب در آخرين لحظات هوشياري در کشمکش سرگيجه ها
(( اگه خودت از
دست خود سرگيجه ميگيري بيچاره آن مرد صبور !!!!!!!))
جا خوردم از ديدن خودم بر سر ان ويرانه ها.جا خوردم از اين جستجوي از سر نااميدي و استيصال.
(( خوب مادر جنده تو يه وبلاگ از فرمانيه و دکوراسيون خونه ات حرف ميزني
تو يکي ديگه از ويرانه ها !!!!!!!))
به وسوسه هاي پيچيده در سرم که فکر ميکنم دلم درد مي گيرد. وسوسه ام نکن
(( شاشيدم به اون سر و اون دل که هزار تا آدم را منتر خودت کرده اي مادر جنده))
سهمي از گرما براي تو نيست
(( خوب مادر جنده تو چرا تمام مدت دنبال سهمي !!!! هان همه اش سهم طلب
ميکني!!!!!))
مثل هزار بار مشابه ِ ديگر امشب هم مثل طوطي تکرار ميکنم: زندگي ِ آتش زده بهتره يا تحمل تحقير شدن؟
(( چرا اين همه خودتو به خريت ميزني بابا جان يه مردي کاملا برحق حالش ديگه
ازت بهم ميخوره بهمين سادگي تو هي براي خودت چي چيو سبک سنگين ميکني
آخه الاغ جون تو احتياج نداري کسي تحقيرت کند تو تحقير سر خودي باباجان !!!)
ثبت مي کنم که نمک باشد روي زخمم
(( شاشيدم به تمامي زخمهات که اسم هرچي زخم است را بدنام ميکني و
زخم داشتن را به ابتذال ميکشوني مادر جنده ))
چيزايي در باره يه حفره توخالي گنده که هي سعي شده پر شه و نشده
(( والله اون حفره تو رو !!!! رستم هم نميتونه پر کنه !!!!!!!!!))
چطوری ادم می تونه بفهمه چه نکته ای درش قابل تغییره و چه خصوصیتی کاملا ژنتیکی؟
(( تو هرگز نخواهي فهميد ميدوني چرا چون با فکر و تغيير بيگانه اي و همه گه بودنت هم
صد در صد ژنتيکيه ميگي نه به روانپزشک غير آشناي رک و راست رجوع کن تا بهت
بگه ))
چشمهايم از زور خواب دودو ميزنند.پارچه ی بلندي دور خودم پيچيده ام و دوباره مثل ارواح دور خانه راه افتادم
کاش نزديک کنند ان روز را که با دستهايم پا بسازم و فرار کنم
(( بيا تمامي اعمالت را با صداي بلند اعلام ميکني انگار سر سن تاتر شهري تازه خاک
بر سر چرا بايد با دست هايت پا بسازي !!! مگه پا نداري ؟ مگه چلاقي؟ هان نميدوني
اين جملات مثل با دستهايم پا بسازم و فرار کنم چقدر کهنه و ابلهانه و بي مربوط و
عقب مانده است که تنها از الاغي مثل تو نوشتنش بر مياد و بس ))
کسي قصد پياده روي داشت من رو هم خبر کنه.
(( قول بهت ميدم هيچ کس با يک مجسمه ساخته شده از سنده الاغ که تمام
مدت چس ناله ميکنه حوصله پياده روي و يا هيچ کار ديگه رو نداره ؟؟؟؟؟؟))
چقدر انتظار برای هیچ سخته
(( حالا کجاش رو ديدي ؟؟ يه کمي صبر کن سر گنده اش زير لحافه الاغ جون))
صدای ناله میاد و بعد صدای پای من که اروم اروم می خزم دنبال صدا
(( راستي از اين همه ناله و اعلامش خجالت نميکشي ؟ من که جاي تو
شرمم مياد از اين همه خود مفتوني و خود محوري!!!))
بعضي وقتها هست که له له مي زني براي يه دختر نيم وجبي با چشماي تيله اي که ميشه اشک ريخت و باهاش حرف زد؛حرف زد؛حرف زد
دارم خفه ميشم
(( مادر جنده تازه داري خفه ميشي و اين همه گه مفت ميخوري واي به روزي
که احساس خفگي نداشته باشي هيهات!!!!!!!))
هميشه يک جا؛ يک گوشه؛ يک چيزيش مي مونه.گيرت ميندازه و به طرز زشتي بهت دهن کجي مي کنه.چه لحظه ی منفوري! نه گمانم که هيچوقت بشه از شرش اون طور خلاص شد که نفس راحت کشيد.
(( گوش کن اون يه چيزي که گيرت ميندازه چيز نيست الاغ جون اون وجود نحس و
کثافت خودته که محور عالم و آدمه از او خلاصي نداري مادر جنده فهميدي؟ ))
ميتونم بميرم جلوي همين کلمات ساده
روزها به من هم خیلی سخت میگذره.گمانم باز مثل برق رفتم و به خودم نرسیدم.وحشتی رو انکار میکنم که عمیقا باورش دارم
(( د الاغ نفهم تمامي بدبختي تو همينه که تو خودت غرقي ديگه واسه همين به
خود خرت نميرسي هنوز نفهميدي ؟ ))
(دنبال تَرکهام ميگردم)
(( چيه کرم
ضد چين و چروک خريدي حالا يکي بايد بيا ترک هات رو پيدا کنه تا بمالي ؟))
اگر
چشمهام رو باز کردم و باز هم سراب بود به کجا تکيه کنم که پرت نشم
(( من که ميگم نگرون نباش يه ايميل براي جي لندني بفرست مياد ميگيره
و ميبرتت تو اطاق خواب فرمانيه ايت و ميتوني بهش تکيه کني هيچ چيش
هم نميشه چون او هم چون تو از ملات گه خشک !!! تشکيل شده و
ميشيد گه تو گه !!!! و خلاص ))
مغزم فشار ميارم چطوري ميشه قشنگش کرد؛ در صورتي که چيزاي زشت زشتن.مثل آدمهايي که وقت روبرويي با حفره هاي زشتِ آدم خوابشون مي گيره
(( واه واه ..ميخواي اقدامات خطرناک کني بابا دست نگه دار به مغزت زياد فشار
بياري ممکنه بترکه و پخش و پلاي گه اسهالي مبل هاتو و شکلات ها تو کثيف
کنه ها !!!! از ما گفتن ))
درد ميکنم خوابم نبره چي؟اگه بيدار نشم چي؟اگه روي برگه ها بالا بيارم؟ اگه هيچي يادم نياد چي ميشه؟ اگه دستم اونقدر درد بگيره که نتونم مداد رو نگه دارم؟
(( ببين من شاشيدم به دردت و امتحانت و برگه هات و دست دردت و سرتا پات
که اين خود محوريت تو رو بايد تو کتاب ها بنويسن و بس ))
.
پوست کروکديل هم داشته باشي باز هم آدمهايي هستند که از جنس هم نيستند و از هر راهي که کنارشان ميروي انگار چيزي اشتباه است.
(( آهان ....حالا داره يه شمع چسکي تو ذهنت روشن ميشه بالاخره ...مادر جنده
راست ميگي آره آدمها با هم فرق دارند ولي قول ميدم توي سنده پشگلي هيچ
وقت کنار کسي راه نرفته اي تو جلو ميري و قلاده اي به گردن آدما ميندازي و
ميخواي اونا رو دنبال خود بکشوني اين درد و بدبختي تو مادر جنده ست ))
يادم رفت برايت بگويم تحقير آن چيزي را در انسان نابود ميکند که همه چيز است.پست ميشوي و دغدغه هايت پست مي شوند..
(( و اما اين بخش آخر کلي حرف توشه بذار برات بگم تو خودت رو تحقير شده احساس
ميکني چون فرد آزاده و بسيار با شعور و انساني حاضر نشده به تحقير کنار تو ابله
خود خواه کنترل کننده تملک طلب مادي مبتذل بودن ادامه بده !!!! مگه نه ؟ پس بدان که
کسي تو را تحقير نکرده بلکه پستي و دغدغه هاي پستت همگي بخشي از وجود
ناقص و کثافت تو بوده و خواهد بود تنها فرقش برات اينه که ديگه به سختي بتوني
مردي را بيابي که تحمل تو تپه گه با هيبت انساني يک زن را داشته باشه ....اگه
شير فهم شد به يک دکتر ماهر روانکاو ورک و راست رجوع کنه و کثافات وجودي
خود را بي وحشت بيرون بريز و بگو شايد بتونه کمکي بهت بکنه ....باز هم از ما
گفتن ))
پاگنده عزيزم تمامي کساني که تو را دوست دارند بايد با نهايت ملاطفت و مهرباني
سالها با تو رفتار کنند تا شايد اين لکه هاي سياه بودن با اين زن ابله کمي در ذهن
تو کم رنگ شده و باوري به خوبي و انسانيت بخصوص در زنان آدم حسابي در تو
به وجود بياد من بي نهايت دوستت دارم و در اين کشمکش با تمامي توانم خارج
از علاقه شخصي خود به تو به عنوان انساني متحمل و صبور کمک خواهم کرد
و پشتيبان تو خواهم بود . شاد باشي و آزاد نفس بکشي . نانا
هردم از اين مستراح گهي ميرسد -گه تازه تر از تازه اي ميرسد !!!
باز هم چونان پلنگ صورتي که مرغ خودش را ميخورد و مدتها بعد تازه
دوزاريش مي افتد که چي چي بوده !!!!! کشفي کردم
اين سوفياي افسانه ما !!!! هم همون فاطي پاتراست که صدها وبلاگ
درست کرده که استفراغات ذهني خود را در آن بريزد
خوب سوفياي کون لخت !!!! تو که در گذشته ها بارها خودت رو چون
خرمگسي به بحث من با آدماي ديگه رسوندي و خواستي قاطي شي
که نوکت رو چيدم !!!! چرا همون موقع به من نگفتي که :
- بابا اين پاگنده که تو قربون صدقه اش ميري شوهر منه ؟
هان چرا نگفتي که در جوابت بگم :
- کون لق خودت و جد و آبادت به تو مادر جنده چه مربوط مگه او برده
توئه ؟ اساسا تو را سنه نه ؟ هان
خوب الاغ جون يادته اولين بار که باهات حرف زدم راجع به خصلت هاي
گند زناني حرف زدم که بازنده هستند ؟ يادته
ميبيني الاغ جون من حتي نميدونستم که تو چه خري هستي و همون
موقع تو مادر جنده مو ميديدي و من پيچش مو !!!!!!!
بسيار خوب ميخوام باهات رک و راست حرف بزنم تا حال تمامي چيزهائي
که لازم بوده بهت گفتم و دهان کاراکتر فاطي پاترائيت را حسابي سرويس
کردم
اکنون ميخوام نکاتي که توي الاغ حاليت نيست برات با مدرک بنويسم تا
حسابي حال کني !!!!!!
پاگنده که انسان بسيار بزرگوار و آزاده ايست٬ ولي من احدي را جز احتمالا
جي لندني!!!!! نميشناسم که بتونه با چس ناله و آه و زاري و سياهي ها
و غم و غصه هاي نمايشي گهي مثل تو حتي يک ماه دوام بياره ؟
همين خسته کننده بودن توو چسناله هاي تو کافيه که همه از جمله پدر و
مادرت هم از تو فراري شوند بيخود نيست که بين گياهان تو کاکتوس!!! را
دوست داري چون تو هر گونه زندگي را در موجودات خشک ميکني و با اين
روحيه که داري تنها به اطرافيانت تلقين مرگ ميکني باور کن
به عنوان مدرک از صفحه آخر وبلاگت بخش هائي را کپي کردم که تنها به
خود خرت اين خسته کنندگي را نشان دهم ( راستي چرا آرشيوت را پاک
کرده اي)
تحليل هائي براي دوستاني که ميخوانند از خود مينويسم تا کمي اين
نوشته هاي مرگزاي تو را قابل تحمل کنم
امشب در آخرين لحظات هوشياري در کشمکش سرگيجه ها
(( اگه خودت از
دست خود سرگيجه ميگيري بيچاره آن مرد صبور !!!!!!!))
جا خوردم از ديدن خودم بر سر ان ويرانه ها.جا خوردم از اين جستجوي از سر نااميدي و استيصال.
(( خوب مادر جنده تو يه وبلاگ از فرمانيه و دکوراسيون خونه ات حرف ميزني
تو يکي ديگه از ويرانه ها !!!!!!!))
به وسوسه هاي پيچيده در سرم که فکر ميکنم دلم درد مي گيرد. وسوسه ام نکن
(( شاشيدم به اون سر و اون دل که هزار تا آدم را منتر خودت کرده اي مادر جنده))
سهمي از گرما براي تو نيست
(( خوب مادر جنده تو چرا تمام مدت دنبال سهمي !!!! هان همه اش سهم طلب
ميکني!!!!!))
مثل هزار بار مشابه ِ ديگر امشب هم مثل طوطي تکرار ميکنم: زندگي ِ آتش زده بهتره يا تحمل تحقير شدن؟
(( چرا اين همه خودتو به خريت ميزني بابا جان يه مردي کاملا برحق حالش ديگه
ازت بهم ميخوره بهمين سادگي تو هي براي خودت چي چيو سبک سنگين ميکني
آخه الاغ جون تو احتياج نداري کسي تحقيرت کند تو تحقير سر خودي باباجان !!!)
ثبت مي کنم که نمک باشد روي زخمم
(( شاشيدم به تمامي زخمهات که اسم هرچي زخم است را بدنام ميکني و
زخم داشتن را به ابتذال ميکشوني مادر جنده ))
چيزايي در باره يه حفره توخالي گنده که هي سعي شده پر شه و نشده
(( والله اون حفره تو رو !!!! رستم هم نميتونه پر کنه !!!!!!!!!))
چطوری ادم می تونه بفهمه چه نکته ای درش قابل تغییره و چه خصوصیتی کاملا ژنتیکی؟
(( تو هرگز نخواهي فهميد ميدوني چرا چون با فکر و تغيير بيگانه اي و همه گه بودنت هم
صد در صد ژنتيکيه ميگي نه به روانپزشک غير آشناي رک و راست رجوع کن تا بهت
بگه ))
چشمهايم از زور خواب دودو ميزنند.پارچه ی بلندي دور خودم پيچيده ام و دوباره مثل ارواح دور خانه راه افتادم
کاش نزديک کنند ان روز را که با دستهايم پا بسازم و فرار کنم
(( بيا تمامي اعمالت را با صداي بلند اعلام ميکني انگار سر سن تاتر شهري تازه خاک
بر سر چرا بايد با دست هايت پا بسازي !!! مگه پا نداري ؟ مگه چلاقي؟ هان نميدوني
اين جملات مثل با دستهايم پا بسازم و فرار کنم چقدر کهنه و ابلهانه و بي مربوط و
عقب مانده است که تنها از الاغي مثل تو نوشتنش بر مياد و بس ))
کسي قصد پياده روي داشت من رو هم خبر کنه.
(( قول بهت ميدم هيچ کس با يک مجسمه ساخته شده از سنده الاغ که تمام
مدت چس ناله ميکنه حوصله پياده روي و يا هيچ کار ديگه رو نداره ؟؟؟؟؟؟))
چقدر انتظار برای هیچ سخته
(( حالا کجاش رو ديدي ؟؟ يه کمي صبر کن سر گنده اش زير لحافه الاغ جون))
صدای ناله میاد و بعد صدای پای من که اروم اروم می خزم دنبال صدا
(( راستي از اين همه ناله و اعلامش خجالت نميکشي ؟ من که جاي تو
شرمم مياد از اين همه خود مفتوني و خود محوري!!!))
بعضي وقتها هست که له له مي زني براي يه دختر نيم وجبي با چشماي تيله اي که ميشه اشک ريخت و باهاش حرف زد؛حرف زد؛حرف زد
دارم خفه ميشم
(( مادر جنده تازه داري خفه ميشي و اين همه گه مفت ميخوري واي به روزي
که احساس خفگي نداشته باشي هيهات!!!!!!!))
هميشه يک جا؛ يک گوشه؛ يک چيزيش مي مونه.گيرت ميندازه و به طرز زشتي بهت دهن کجي مي کنه.چه لحظه ی منفوري! نه گمانم که هيچوقت بشه از شرش اون طور خلاص شد که نفس راحت کشيد.
(( گوش کن اون يه چيزي که گيرت ميندازه چيز نيست الاغ جون اون وجود نحس و
کثافت خودته که محور عالم و آدمه از او خلاصي نداري مادر جنده فهميدي؟ ))
ميتونم بميرم جلوي همين کلمات ساده
روزها به من هم خیلی سخت میگذره.گمانم باز مثل برق رفتم و به خودم نرسیدم.وحشتی رو انکار میکنم که عمیقا باورش دارم
(( د الاغ نفهم تمامي بدبختي تو همينه که تو خودت غرقي ديگه واسه همين به
خود خرت نميرسي هنوز نفهميدي ؟ ))
(دنبال تَرکهام ميگردم)
(( چيه کرم
ضد چين و چروک خريدي حالا يکي بايد بيا ترک هات رو پيدا کنه تا بمالي ؟))
اگر
چشمهام رو باز کردم و باز هم سراب بود به کجا تکيه کنم که پرت نشم
(( من که ميگم نگرون نباش يه ايميل براي جي لندني بفرست مياد ميگيره
و ميبرتت تو اطاق خواب فرمانيه ايت و ميتوني بهش تکيه کني هيچ چيش
هم نميشه چون او هم چون تو از ملات گه خشک !!! تشکيل شده و
ميشيد گه تو گه !!!! و خلاص ))
مغزم فشار ميارم چطوري ميشه قشنگش کرد؛ در صورتي که چيزاي زشت زشتن.مثل آدمهايي که وقت روبرويي با حفره هاي زشتِ آدم خوابشون مي گيره
(( واه واه ..ميخواي اقدامات خطرناک کني بابا دست نگه دار به مغزت زياد فشار
بياري ممکنه بترکه و پخش و پلاي گه اسهالي مبل هاتو و شکلات ها تو کثيف
کنه ها !!!! از ما گفتن ))
درد ميکنم خوابم نبره چي؟اگه بيدار نشم چي؟اگه روي برگه ها بالا بيارم؟ اگه هيچي يادم نياد چي ميشه؟ اگه دستم اونقدر درد بگيره که نتونم مداد رو نگه دارم؟
(( ببين من شاشيدم به دردت و امتحانت و برگه هات و دست دردت و سرتا پات
که اين خود محوريت تو رو بايد تو کتاب ها بنويسن و بس ))
.
پوست کروکديل هم داشته باشي باز هم آدمهايي هستند که از جنس هم نيستند و از هر راهي که کنارشان ميروي انگار چيزي اشتباه است.
(( آهان ....حالا داره يه شمع چسکي تو ذهنت روشن ميشه بالاخره ...مادر جنده
راست ميگي آره آدمها با هم فرق دارند ولي قول ميدم توي سنده پشگلي هيچ
وقت کنار کسي راه نرفته اي تو جلو ميري و قلاده اي به گردن آدما ميندازي و
ميخواي اونا رو دنبال خود بکشوني اين درد و بدبختي تو مادر جنده ست ))
يادم رفت برايت بگويم تحقير آن چيزي را در انسان نابود ميکند که همه چيز است.پست ميشوي و دغدغه هايت پست مي شوند..
(( و اما اين بخش آخر کلي حرف توشه بذار برات بگم تو خودت رو تحقير شده احساس
ميکني چون فرد آزاده و بسيار با شعور و انساني حاضر نشده به تحقير کنار تو ابله
خود خواه کنترل کننده تملک طلب مادي مبتذل بودن ادامه بده !!!! مگه نه ؟ پس بدان که
کسي تو را تحقير نکرده بلکه پستي و دغدغه هاي پستت همگي بخشي از وجود
ناقص و کثافت تو بوده و خواهد بود تنها فرقش برات اينه که ديگه به سختي بتوني
مردي را بيابي که تحمل تو تپه گه با هيبت انساني يک زن را داشته باشه ....اگه
شير فهم شد به يک دکتر ماهر روانکاو ورک و راست رجوع کنه و کثافات وجودي
خود را بي وحشت بيرون بريز و بگو شايد بتونه کمکي بهت بکنه ....باز هم از ما
گفتن ))
پاگنده عزيزم تمامي کساني که تو را دوست دارند بايد با نهايت ملاطفت و مهرباني
سالها با تو رفتار کنند تا شايد اين لکه هاي سياه بودن با اين زن ابله کمي در ذهن
تو کم رنگ شده و باوري به خوبي و انسانيت بخصوص در زنان آدم حسابي در تو
به وجود بياد من بي نهايت دوستت دارم و در اين کشمکش با تمامي توانم خارج
از علاقه شخصي خود به تو به عنوان انساني متحمل و صبور کمک خواهم کرد
و پشتيبان تو خواهم بود . شاد باشي و آزاد نفس بکشي . نانا
Thursday, September 15, 2005
فروغ
- برويم
- سخني بايد گفت
- جام ٬ يا بستر ٬ يا تنهائي ٬ يا خواب ؟
- برويم ...
- برويم
- سخني بايد گفت
- جام ٬ يا بستر ٬ يا تنهائي ٬ يا خواب ؟
- برويم ...
جورجي يادش بخير !!!!!!
برنامه جالبي در يکي از اين کانال هاي مترقي تلويزيوني ديدم
که راجع به اين قانون عمل وطن پرستي ( PATRIOT ACT) بود
فکر کردم شايد براي شما هم جالب باشه .
عده بسياري از چپ و راست خيلي به اين قانون حساس شده اند
و کلي وکيل براي آزادي هاي فردي که داره قرباني ميشه اعتراض
کرده اند .
شخصي پاکستاني که با زني امريکائي ازدواج کرده و يک دختر ده
ساله هم داشته تصادفا همزمان با يازده سپتامبر تقاضاي شهر وندي
داده بوده که از طرف اف بي اي ميرن سراغش و دستگيرش ميکنند
و بعد به همراه ۱۶۰ نفر ديگر با يک پرواز خاص به پاکستان ديپورت
ميشود .
جواني اهل سوريه که بيست سال قبل در سوريه يک بار براي جنبش
فلسطين پولي جمع کرده بوده و بيست سال بوده که در امريکا زندگي
ميکرده و زن امريکائي و دو دختر بالاي ده ساله داره به جرم اين کمک
توسط اف بي اي به سوريه ديپورت شده .
مرد نقاش هنرمندي که توسط صدام حسين زير شکنجه يک دست و
يک پايش را شکسته بوده اند قبل از سقوط صدام به امريکا پناهنده
سياسي شده و يکي دو روز بعد از يازده سپتامبر چون کاري جديد يافته
بوده تصميم گرفته که از سياتل با قطار به واشنگتن دي سي بره که
سر راهش عرض امريکا را هم ببينه که در شهر کوچکي در اينديانا وقتي
قطار ايستاده بوده پياده ميشه که کمي هوا بخوره که مامور اف بي اي
او را دستگير و تحت بازجوئي قرار ميدهند .
اينان نمونه هائي از تجاوز به حقوق خصوصي مردم بود
وکيلي ميگفت :
معني آزادي اين است که تو مجبور نباشي خودت را به هيچ کسي توضيح
بدهي
ولي با اين کنترل تمامي مدارک مانند تلفن - کامپيوتر - بانک - حتي کتابي
که از کتابخانه قرض ميگيري آنچنان اين حق خصوصي مردم و آزادي آنان
زير سئوال رفته که يکي از وکيل هاي معروف ميگفت :
- حيطه حقوق خصوصي مردم چيزيست که اگر يک بار گرفته شود ديگر
از بين رفته است .
هزاران عرب را بي هيچ گونه دليلي توسط اف بي آي تحت بازجوئي قرار
داده اند .
شخصي ميگفت - با ايجاد سر و صدا و فروش ترس مردم را براي گرفتن
حقوق اوليه شان زير فشار قرار ميدهند و سپس ناگهان از بين همين مردم
تيموتي مک وين بيرون مياد .
اف بي آي از تمامي صاحبان کارها خواسته که اطلاعات خصوصي کارمندان
را به آنها بدهند و همزمان طبق قانون اساسي اگر کسي اطلاعات خصوصي
شخص ديگري را به جائي بروز دهد تا پنج سال زندان برايش جريمه هست .
در ضمن هيچ گونه محافظتي براي استفاده کنندگان اينترنت وجود ندارد.
۶۴۰۰۰ کتاب دار در کتابخانه هاي عمومي به عنوان اعتراض پتيشن هائي
امضا کرده اند که ما نبايد مجبور باشيم که کتابهائي را که مردم ميخوانند به
عنوان اطلاعات به اف بي آي بدهيم حتي زني پير که آلماني الاصل بود ميگفت
که من زمان رشد فاشيسم در آلمان بودم و همين جوري شروع شد !!!!
عليرغم اين که بعضي ها آنچنان ترسيده اند که ميگويند اگر دولت اين کارها را
ميکند پس چرا ما بيائيم اين پتيشن ها را امضا کنيم و اسم خود را به عنوان
مخالف به دولت بدهيم .
ولي با وجود همه اين ها پنجاه ميليون نفر در کاميونتي هاي مختلف
قطعنامه هاي تند و تيز و مختلفي بر عليه (PATRIOT ACT) امضا کرده اند .
کي بود گفت جورج اورول و ۱۹۸۴ و بيگ برادر !!!!!!!!! نانا
برنامه جالبي در يکي از اين کانال هاي مترقي تلويزيوني ديدم
که راجع به اين قانون عمل وطن پرستي ( PATRIOT ACT) بود
فکر کردم شايد براي شما هم جالب باشه .
عده بسياري از چپ و راست خيلي به اين قانون حساس شده اند
و کلي وکيل براي آزادي هاي فردي که داره قرباني ميشه اعتراض
کرده اند .
شخصي پاکستاني که با زني امريکائي ازدواج کرده و يک دختر ده
ساله هم داشته تصادفا همزمان با يازده سپتامبر تقاضاي شهر وندي
داده بوده که از طرف اف بي اي ميرن سراغش و دستگيرش ميکنند
و بعد به همراه ۱۶۰ نفر ديگر با يک پرواز خاص به پاکستان ديپورت
ميشود .
جواني اهل سوريه که بيست سال قبل در سوريه يک بار براي جنبش
فلسطين پولي جمع کرده بوده و بيست سال بوده که در امريکا زندگي
ميکرده و زن امريکائي و دو دختر بالاي ده ساله داره به جرم اين کمک
توسط اف بي اي به سوريه ديپورت شده .
مرد نقاش هنرمندي که توسط صدام حسين زير شکنجه يک دست و
يک پايش را شکسته بوده اند قبل از سقوط صدام به امريکا پناهنده
سياسي شده و يکي دو روز بعد از يازده سپتامبر چون کاري جديد يافته
بوده تصميم گرفته که از سياتل با قطار به واشنگتن دي سي بره که
سر راهش عرض امريکا را هم ببينه که در شهر کوچکي در اينديانا وقتي
قطار ايستاده بوده پياده ميشه که کمي هوا بخوره که مامور اف بي اي
او را دستگير و تحت بازجوئي قرار ميدهند .
اينان نمونه هائي از تجاوز به حقوق خصوصي مردم بود
وکيلي ميگفت :
معني آزادي اين است که تو مجبور نباشي خودت را به هيچ کسي توضيح
بدهي
ولي با اين کنترل تمامي مدارک مانند تلفن - کامپيوتر - بانک - حتي کتابي
که از کتابخانه قرض ميگيري آنچنان اين حق خصوصي مردم و آزادي آنان
زير سئوال رفته که يکي از وکيل هاي معروف ميگفت :
- حيطه حقوق خصوصي مردم چيزيست که اگر يک بار گرفته شود ديگر
از بين رفته است .
هزاران عرب را بي هيچ گونه دليلي توسط اف بي آي تحت بازجوئي قرار
داده اند .
شخصي ميگفت - با ايجاد سر و صدا و فروش ترس مردم را براي گرفتن
حقوق اوليه شان زير فشار قرار ميدهند و سپس ناگهان از بين همين مردم
تيموتي مک وين بيرون مياد .
اف بي آي از تمامي صاحبان کارها خواسته که اطلاعات خصوصي کارمندان
را به آنها بدهند و همزمان طبق قانون اساسي اگر کسي اطلاعات خصوصي
شخص ديگري را به جائي بروز دهد تا پنج سال زندان برايش جريمه هست .
در ضمن هيچ گونه محافظتي براي استفاده کنندگان اينترنت وجود ندارد.
۶۴۰۰۰ کتاب دار در کتابخانه هاي عمومي به عنوان اعتراض پتيشن هائي
امضا کرده اند که ما نبايد مجبور باشيم که کتابهائي را که مردم ميخوانند به
عنوان اطلاعات به اف بي آي بدهيم حتي زني پير که آلماني الاصل بود ميگفت
که من زمان رشد فاشيسم در آلمان بودم و همين جوري شروع شد !!!!
عليرغم اين که بعضي ها آنچنان ترسيده اند که ميگويند اگر دولت اين کارها را
ميکند پس چرا ما بيائيم اين پتيشن ها را امضا کنيم و اسم خود را به عنوان
مخالف به دولت بدهيم .
ولي با وجود همه اين ها پنجاه ميليون نفر در کاميونتي هاي مختلف
قطعنامه هاي تند و تيز و مختلفي بر عليه (PATRIOT ACT) امضا کرده اند .
کي بود گفت جورج اورول و ۱۹۸۴ و بيگ برادر !!!!!!!!! نانا
Wednesday, September 14, 2005
مولانا - براي تو
اي يوسف خوشنام هي در ره ميابي همرهي
مسکل ز يعقوب خرد تا در نيفتي در چهي
آن سگ بود کو بيهده خسپد به پيش هر دري
وان خر بود کز ماندگي آيد سوي هر خرگهي
مانند مرغي باش هان بر بيضه همچو پاسبان
کز بيضه دل زايدت مستي و وصل و قهقهي
اي يوسف خوشنام هي در ره ميابي همرهي
مسکل ز يعقوب خرد تا در نيفتي در چهي
آن سگ بود کو بيهده خسپد به پيش هر دري
وان خر بود کز ماندگي آيد سوي هر خرگهي
مانند مرغي باش هان بر بيضه همچو پاسبان
کز بيضه دل زايدت مستي و وصل و قهقهي
CRASH
يه فيلمي اين روزها تو امريکا خيلي سر و صدا کرده و همه
راجع بهش حرف ميزدند
امشب ديدمش
به نظر من فيلمي متوسط بود ولي نکات جالبي داشت
اولا که يه جنگل تمام و کمال از لوس آنجلس نشون داده و اين
که تمامي آدمها آنچنان ريشه اي در شرايط بد خود غوطه ور
هستند که مطلقا هم را نميبينند تا وقتي که به هم برخوردCrash
ميکنند .
همه به هم بدبين هستند چيني و ايراني و سياه و سفيد
و پليس و شو من و زن و شوهر و خلاصه که يه بخش بزرگي
هم به يه زن و شوهر و دخترشون که ايراني ا ند که يه مغازه دارند
اختصاص داده .
مهمترين نکته اش براي من اين بود که انسانها را در شرايط خود
نشون ميده که گاهي خوب و گاهي بد هستند
به هر حال در اين قحطي فيلم هاي قابل تحمل فيلمي است که
ديدنش بد نيست . نانا
يه فيلمي اين روزها تو امريکا خيلي سر و صدا کرده و همه
راجع بهش حرف ميزدند
امشب ديدمش
به نظر من فيلمي متوسط بود ولي نکات جالبي داشت
اولا که يه جنگل تمام و کمال از لوس آنجلس نشون داده و اين
که تمامي آدمها آنچنان ريشه اي در شرايط بد خود غوطه ور
هستند که مطلقا هم را نميبينند تا وقتي که به هم برخوردCrash
ميکنند .
همه به هم بدبين هستند چيني و ايراني و سياه و سفيد
و پليس و شو من و زن و شوهر و خلاصه که يه بخش بزرگي
هم به يه زن و شوهر و دخترشون که ايراني ا ند که يه مغازه دارند
اختصاص داده .
مهمترين نکته اش براي من اين بود که انسانها را در شرايط خود
نشون ميده که گاهي خوب و گاهي بد هستند
به هر حال در اين قحطي فيلم هاي قابل تحمل فيلمي است که
ديدنش بد نيست . نانا
يه مشت آدم بيچاره !
جورج بوش ديروز رسما اعلام کرد که مسئوليت تمامي نارسائي ها
در اين طوفان لوئيزيانا را به عهده ميگيره
حالا چيکار ميخواد بکنه بعد از مرگ سهراب خدا ميدونه ؟
از خبرهاي نيور اورلئان اينه که امروز تمامي شهر را سم پاشي کردند
براي کشتن پشه ها که به دليل گرما با خودشون مالاريا و تب زرد ميارن
شهر هوستون تگزاش صد و پنجاه هزار نفر را اسکان داده که پليس و
پولدارهاي مادر قحبه نگران کارهاي بد و خراب کاري و بي امني هستند
بيشتر از اين که نگران يه مشت آدم بدبخت که قبل از اين فاجعه بدبخت
بودند و حالا هزار برابر بدبخت تر شده اند .
يک فرستنده راديوئي هم جلوي استاديومي که مردم را اسکان دادند
راه افتاده که متعلق به عناصر مترقي است و مندي گودمن يکي از آدم
حسابي هاي امريکائي تبليغش ميکرد و ميگفت شايد به اين وسيله
درد و رنج اين آدم ها را که بيشترشون هم سياه پوست هستند بشه
به گوش کر !! دولت رسوند .
بعد از کاترينا هم چشممان داره به جمال اوفيليا روشن ميشه که کارولينا
رو هدف قرار داده . نانا
جورج بوش ديروز رسما اعلام کرد که مسئوليت تمامي نارسائي ها
در اين طوفان لوئيزيانا را به عهده ميگيره
حالا چيکار ميخواد بکنه بعد از مرگ سهراب خدا ميدونه ؟
از خبرهاي نيور اورلئان اينه که امروز تمامي شهر را سم پاشي کردند
براي کشتن پشه ها که به دليل گرما با خودشون مالاريا و تب زرد ميارن
شهر هوستون تگزاش صد و پنجاه هزار نفر را اسکان داده که پليس و
پولدارهاي مادر قحبه نگران کارهاي بد و خراب کاري و بي امني هستند
بيشتر از اين که نگران يه مشت آدم بدبخت که قبل از اين فاجعه بدبخت
بودند و حالا هزار برابر بدبخت تر شده اند .
يک فرستنده راديوئي هم جلوي استاديومي که مردم را اسکان دادند
راه افتاده که متعلق به عناصر مترقي است و مندي گودمن يکي از آدم
حسابي هاي امريکائي تبليغش ميکرد و ميگفت شايد به اين وسيله
درد و رنج اين آدم ها را که بيشترشون هم سياه پوست هستند بشه
به گوش کر !! دولت رسوند .
بعد از کاترينا هم چشممان داره به جمال اوفيليا روشن ميشه که کارولينا
رو هدف قرار داده . نانا
Monday, September 12, 2005
مولانا
هرچه آن سرخوش کند بوئي بود از ياد من
هرچه دل واله کند آن پرتو دلدار من
خاک را و خاکيان را اين همه جوشش ز چيست
ريخت بر روي زمين يک جرعه از خمار من
هر که را افسرده ديدي عاشق کار خودست
منگر اندر کار خويش و بنگر اندر کار من
در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمين
چون بهار من بيايد بردمد اسرار من
هرکي بيمار خزان شد شربتي خورد از بهار
چون بهار من بخندد بر جهد بيمار من
چيست اين باد خزاني آن دم انکار تو
چيست آن باد بهاري آن دم اقرار من
هرچه آن سرخوش کند بوئي بود از ياد من
هرچه دل واله کند آن پرتو دلدار من
خاک را و خاکيان را اين همه جوشش ز چيست
ريخت بر روي زمين يک جرعه از خمار من
هر که را افسرده ديدي عاشق کار خودست
منگر اندر کار خويش و بنگر اندر کار من
در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمين
چون بهار من بيايد بردمد اسرار من
هرکي بيمار خزان شد شربتي خورد از بهار
چون بهار من بخندد بر جهد بيمار من
چيست اين باد خزاني آن دم انکار تو
چيست آن باد بهاري آن دم اقرار من
چشمان آبي !!!!!
امروز هوس کردم براتون يکي از هزارن چيزهاي عجيب و غريبي
که من از مهاجران ايراني در امريکا ديدم تعريف کنم .
حقيقتا خيلي ازوقتها با اين ايرانيان عزيز احساس کردم که چيزهائي
که ميبينم سوررئال هستند و بارها از ته دل خنديده و در همان زمان
اشگ ريخته ام اشگ تاسف !!!!!!!
در شهرهاي مختلف امريکا به غير از نيوبورک دو گونه آپارتمان وجود
دارد يکي آپارتمانهائي که در برج ها هستند و گونه اي ديگر آپارتمان
هست که به آن آپارتمان باغي ميگويند به اين معني که حداکثر
سه طبقه روي هم ميسازند ولي دورادور يک محوطه با درخت و
باغچه و ..که مانند متل است و هر کسي يک آپارتماني دارد .
به هر حال ماجراي اون پدر مخوف که قصد جان من کرد را که گفتم
هنگامي بود که در يکي از اين آپارتمان باغي ها زندگي ميکردم و
بدون اينکه بدانم جاي خوبي هم نبود .
يک روز غروب هنگامي که داشتم به ويديو کلابي که در محوطه
بود و ساکنان ميتوانستند مجاني فيلم بگيرند و پس بياورند ميرفتم
در باغ محوطه صداي عجيب کودکي را شنيدم که نيمي به انگليسي
و نيمي به فارسي دهاتي به مادرش ميگويد :
-- مامان...اس تو ماکوم !!!!! ( شکم ) درد ميکونه !!!!!!!
به قدري از اين جمله تعجب کردم به سوي صدا رفتم و زني ايراني
را ديدم که کودک دو سه ماهه اي در بغل و دنبال کودک پنج شش
ساله اي ميرود به فارسي سلام عليک کردم و او خود را اشرف
معرفي کرد و همان آني به اوني به من گفت که - اهل گچساران است
و شوهرش که در امريکا درس ميخوانده به گچساران آمده او را عقد
کرده و به اينجا امده و درسش تمام شده و چون پولي که از پارک
ماشين ها جلوي يک هتل معروف ميگيرد پول خوبي است دنبال کار
هم نرفته و به ولي پارکينگي ادامه داده و سپس اين دو بچه را به
فاصله شش سال درست کرده اند و حال او به دانشگاه شهر ميرود
و پزشکي ميخواند و شوهرش از وقتي که او دانشجو شده است بد
دل شده و همه اش خيال ميکند که او رفيقه اي دارد و عجيب حسادت
ميکند و......
من که ديدم دلش خيلي پر است به او گفتم بيا برويم آپارتمان من باقي
را بگوي چائي هم با هم بخوريم
قبول کرد و روي کاغذي شماره آپارتمان مرا نوشت و به فارسي براي
شوهرش نوشت که در اين جا هستم و به خانه من رفتيم
به هرحال به من گفت که شوهرش بسيار او را اذيت ميکند و ميگويد که
اگر تو دکتر شوي با دکترها روي هم ميريزي و مرا ول ميکني و از اين
گونه ترس ها ......
دو ساعتي نگذشته بود که زنگ آپارتمان مرا زدند و هنگامي که در را باز
کردم چشمتان روز بد نبيند
مرد کريهي را ديدم به هيبت پرويز صياد که پيژامه اي راه راه زشت به
پا داشت و قسمت فوقاني را هم با يکي از اين عرق گيرهاي حلقه اي
مردانه مزين کرده بود و در دستش گيلاس بزرگ کنياک خوري که در آن
مايعي به رنگ کنياک بود داشت و بسيار بي ادبانه بدون تعارف من وارد
شد و با لهجه کاملا دهاتي شروع به پرخاش به اشرف خانم کرد !!!!!!
هنگامي که اشرف خانم وسائل بچه ها را جمع کرد که بروند من آهسته
از او پرسيدم مگر نگفتي نماز خوان و مسلمان است ؟ اين که داره کنياک
ميخوره گفت :
- نه اون چاي است او چايش را در اين گونه گيلاس ميخورد !!!!!!!
به هر حال او رفت
و گاهي او را در محوطه ميديدم و سلام عليکي ميکرديم تا اينکه يک روز
غروب به من تلفن کرد و گفت - خواهش ميکنم زود زود به خانه من بيا با
تو کار واجبي دارم .
من هم که شوهرش را ديده بودم تصور کردم کتک کاري چيزي شده با عجله
و نفس زنان خود را به آپارتمانش رساندم و اکنون چيزهائي را که ديدم
براتون مينويسم :
در يک آپارتمان يک اطاق خوابه کوچک که بدون اغراق تمامي پنجره هايش
را چه از جلوي خانه و چه از پشت با کاغذ آلومينيومي کاملا پوشانده بودند
و بسيار تاريک بود
(و بعد به من گفت که شوهرش ميترسد مردان از پنجره به من نگاه کنند !!!)
در سراسر خانه لباس و اسباب بازي و خورده غذا و روي ميز وسط اطاق
پوشک گهي بچه کوچک باز افتاده بود و بوي تعفن و گند در خانه موج ميزد
و کودک پنج ساله با صداي گوش خراش کارتون نگاه ميکرد و کودک نوزاد زر
رز ميکرد و روي زمين پوشيده از کتاب هاي پزشگي و جزوه و دست نوشت
بود اشرف خانم در حالي که موذيانه ميخنديد و يک بسته کانتکت لنز را به
دست من داد گفت :
- قربونت برم الهي اين دوتا لنز را بذار توي چشم من !!!!!
گفتم مگر دکتر بهت نگفته چگونه استفاده کني ؟
گفت :
- نه اين لنز شماره اي نيست لنز آبي رنگ است و ميخواهم چشمم آبي باشد
چون با يکي از استادهاي امريکائي خودم ريخته ام روي هم و او ميگويد اگر
تو با اين موهاي مشگي چشمان آبي داشتي ديگه خيلي خوشگل
ميشدي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
امروز هوس کردم براتون يکي از هزارن چيزهاي عجيب و غريبي
که من از مهاجران ايراني در امريکا ديدم تعريف کنم .
حقيقتا خيلي ازوقتها با اين ايرانيان عزيز احساس کردم که چيزهائي
که ميبينم سوررئال هستند و بارها از ته دل خنديده و در همان زمان
اشگ ريخته ام اشگ تاسف !!!!!!!
در شهرهاي مختلف امريکا به غير از نيوبورک دو گونه آپارتمان وجود
دارد يکي آپارتمانهائي که در برج ها هستند و گونه اي ديگر آپارتمان
هست که به آن آپارتمان باغي ميگويند به اين معني که حداکثر
سه طبقه روي هم ميسازند ولي دورادور يک محوطه با درخت و
باغچه و ..که مانند متل است و هر کسي يک آپارتماني دارد .
به هر حال ماجراي اون پدر مخوف که قصد جان من کرد را که گفتم
هنگامي بود که در يکي از اين آپارتمان باغي ها زندگي ميکردم و
بدون اينکه بدانم جاي خوبي هم نبود .
يک روز غروب هنگامي که داشتم به ويديو کلابي که در محوطه
بود و ساکنان ميتوانستند مجاني فيلم بگيرند و پس بياورند ميرفتم
در باغ محوطه صداي عجيب کودکي را شنيدم که نيمي به انگليسي
و نيمي به فارسي دهاتي به مادرش ميگويد :
-- مامان...اس تو ماکوم !!!!! ( شکم ) درد ميکونه !!!!!!!
به قدري از اين جمله تعجب کردم به سوي صدا رفتم و زني ايراني
را ديدم که کودک دو سه ماهه اي در بغل و دنبال کودک پنج شش
ساله اي ميرود به فارسي سلام عليک کردم و او خود را اشرف
معرفي کرد و همان آني به اوني به من گفت که - اهل گچساران است
و شوهرش که در امريکا درس ميخوانده به گچساران آمده او را عقد
کرده و به اينجا امده و درسش تمام شده و چون پولي که از پارک
ماشين ها جلوي يک هتل معروف ميگيرد پول خوبي است دنبال کار
هم نرفته و به ولي پارکينگي ادامه داده و سپس اين دو بچه را به
فاصله شش سال درست کرده اند و حال او به دانشگاه شهر ميرود
و پزشکي ميخواند و شوهرش از وقتي که او دانشجو شده است بد
دل شده و همه اش خيال ميکند که او رفيقه اي دارد و عجيب حسادت
ميکند و......
من که ديدم دلش خيلي پر است به او گفتم بيا برويم آپارتمان من باقي
را بگوي چائي هم با هم بخوريم
قبول کرد و روي کاغذي شماره آپارتمان مرا نوشت و به فارسي براي
شوهرش نوشت که در اين جا هستم و به خانه من رفتيم
به هرحال به من گفت که شوهرش بسيار او را اذيت ميکند و ميگويد که
اگر تو دکتر شوي با دکترها روي هم ميريزي و مرا ول ميکني و از اين
گونه ترس ها ......
دو ساعتي نگذشته بود که زنگ آپارتمان مرا زدند و هنگامي که در را باز
کردم چشمتان روز بد نبيند
مرد کريهي را ديدم به هيبت پرويز صياد که پيژامه اي راه راه زشت به
پا داشت و قسمت فوقاني را هم با يکي از اين عرق گيرهاي حلقه اي
مردانه مزين کرده بود و در دستش گيلاس بزرگ کنياک خوري که در آن
مايعي به رنگ کنياک بود داشت و بسيار بي ادبانه بدون تعارف من وارد
شد و با لهجه کاملا دهاتي شروع به پرخاش به اشرف خانم کرد !!!!!!
هنگامي که اشرف خانم وسائل بچه ها را جمع کرد که بروند من آهسته
از او پرسيدم مگر نگفتي نماز خوان و مسلمان است ؟ اين که داره کنياک
ميخوره گفت :
- نه اون چاي است او چايش را در اين گونه گيلاس ميخورد !!!!!!!
به هر حال او رفت
و گاهي او را در محوطه ميديدم و سلام عليکي ميکرديم تا اينکه يک روز
غروب به من تلفن کرد و گفت - خواهش ميکنم زود زود به خانه من بيا با
تو کار واجبي دارم .
من هم که شوهرش را ديده بودم تصور کردم کتک کاري چيزي شده با عجله
و نفس زنان خود را به آپارتمانش رساندم و اکنون چيزهائي را که ديدم
براتون مينويسم :
در يک آپارتمان يک اطاق خوابه کوچک که بدون اغراق تمامي پنجره هايش
را چه از جلوي خانه و چه از پشت با کاغذ آلومينيومي کاملا پوشانده بودند
و بسيار تاريک بود
(و بعد به من گفت که شوهرش ميترسد مردان از پنجره به من نگاه کنند !!!)
در سراسر خانه لباس و اسباب بازي و خورده غذا و روي ميز وسط اطاق
پوشک گهي بچه کوچک باز افتاده بود و بوي تعفن و گند در خانه موج ميزد
و کودک پنج ساله با صداي گوش خراش کارتون نگاه ميکرد و کودک نوزاد زر
رز ميکرد و روي زمين پوشيده از کتاب هاي پزشگي و جزوه و دست نوشت
بود اشرف خانم در حالي که موذيانه ميخنديد و يک بسته کانتکت لنز را به
دست من داد گفت :
- قربونت برم الهي اين دوتا لنز را بذار توي چشم من !!!!!
گفتم مگر دکتر بهت نگفته چگونه استفاده کني ؟
گفت :
- نه اين لنز شماره اي نيست لنز آبي رنگ است و ميخواهم چشمم آبي باشد
چون با يکي از استادهاي امريکائي خودم ريخته ام روي هم و او ميگويد اگر
تو با اين موهاي مشگي چشمان آبي داشتي ديگه خيلي خوشگل
ميشدي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Life is all about ASS
your'e either covering it,
laughing it off,
kicking it,
kissing it,
busting it,
trying to get a piece of it,
behaving like one,
Or you live with one!
your'e either covering it,
laughing it off,
kicking it,
kissing it,
busting it,
trying to get a piece of it,
behaving like one,
Or you live with one!
couldn't stop making this comparison..
inches of rain in New Orleans due to hurricane Katrina... 18
inches of rain in Mumbai (July 27th).... 37.1
population of New Orleans... 484,674
population of Mumbai.... 12,622,500
deaths in New Orleans within 48 hours of Katrina...100
deaths in Mumbai within 48hours of rain.. 37.
number of people to be evacuated in New Orleans... most of the city
.wohh
number of people evacuated in Mumbai...10,000
Cases of shooting and violence in New Orleans...Countless
Cases of shooting and violence in Mumbai.. NONE
Time taken for US army to reach New Orleans... 5 days
Time taken for Indian army and navy to reach Mumbai...12hours
status 5 days later...new Orleans is still waiting for relief, army
and
electricity
status 48hours later. Mumbai is back on its feet and business is as
usual
USA...world's most developed nation
India...said to be a third world country..
oopss...did i get the last fact wrong???
inches of rain in New Orleans due to hurricane Katrina... 18
inches of rain in Mumbai (July 27th).... 37.1
population of New Orleans... 484,674
population of Mumbai.... 12,622,500
deaths in New Orleans within 48 hours of Katrina...100
deaths in Mumbai within 48hours of rain.. 37.
number of people to be evacuated in New Orleans... most of the city
.wohh
number of people evacuated in Mumbai...10,000
Cases of shooting and violence in New Orleans...Countless
Cases of shooting and violence in Mumbai.. NONE
Time taken for US army to reach New Orleans... 5 days
Time taken for Indian army and navy to reach Mumbai...12hours
status 5 days later...new Orleans is still waiting for relief, army
and
electricity
status 48hours later. Mumbai is back on its feet and business is as
usual
USA...world's most developed nation
India...said to be a third world country..
oopss...did i get the last fact wrong???
Sunday, September 11, 2005
فاطي پاترا نوشته :
(Day Dreaming
کاش من يک کفاشي توي ادمونتون داشتم! )
مادر جنده وقتي رويا هم ميبينه حتما يه مالکيتي هم توش بايد
باشه !!!!!!!
فروغ جون وقتي گفت :
اگه تو عمرشون زد و يه خواب ديدن
خواب پياز و ترشي و چلو کباب ديدن
منظورش همين مادر جنده ها بود ديگه !!! مگه نه ؟ نانا
(Day Dreaming
کاش من يک کفاشي توي ادمونتون داشتم! )
مادر جنده وقتي رويا هم ميبينه حتما يه مالکيتي هم توش بايد
باشه !!!!!!!
فروغ جون وقتي گفت :
اگه تو عمرشون زد و يه خواب ديدن
خواب پياز و ترشي و چلو کباب ديدن
منظورش همين مادر جنده ها بود ديگه !!! مگه نه ؟ نانا
Friday, September 09, 2005
مولانا
در ده شراب يکسان تا جمله جمع باشيم
تا نقشهاي خود را يک يک فرو تراشيم
ما طبع عشق داريم پنهان آشکاريم
در شهر عشق پنهان در کوي عشق فاشيم
خود را چو مرده بينيم بر گور خود نشينيم
خود را چو زنده بينيم در نوحه رو خراشيم
تا ملک عشق ديديم سر خيل مفلسانيم
تا نقد عشق ديديم تجار بي قماشيم
در ده شراب يکسان تا جمله جمع باشيم
تا نقشهاي خود را يک يک فرو تراشيم
ما طبع عشق داريم پنهان آشکاريم
در شهر عشق پنهان در کوي عشق فاشيم
خود را چو مرده بينيم بر گور خود نشينيم
خود را چو زنده بينيم در نوحه رو خراشيم
تا ملک عشق ديديم سر خيل مفلسانيم
تا نقد عشق ديديم تجار بي قماشيم
براي تو
ميدوني چيه الان داشتم فکر ميکردم که يه تيکه گوشت را( با انتخاب
خودشون ) زده بودندسر يک چنگال و دم دهنت نگه داشته بودند و دهنت
رو هم با زور بازکرده بودند و ميگفتند بخور !!!!!!
خيلي گاتس ميخواست که بدون هيچ هياهو و جنجال و بد گوئي و شکوه و
سر و صدا با دستت به آرامي کنارش زدي و گفتي :
- نه ديگه نميخورم !
به همين سادگي
خود اين مساله در خود جوهر بزرگي تو را در بر داره . براي من حتي دوست
تو بودن افتخار بزرگيست .
تو يک انسان بسيار بزرگ و فروتني هستي
شجاعتت را همواره به ياد خواهم داشت زيرا تنها با اين گونه اقدام است
که انسان به زيستن معني ميدهد. شاد باشي و دوستت دارم .نانا
ميدوني چيه الان داشتم فکر ميکردم که يه تيکه گوشت را( با انتخاب
خودشون ) زده بودندسر يک چنگال و دم دهنت نگه داشته بودند و دهنت
رو هم با زور بازکرده بودند و ميگفتند بخور !!!!!!
خيلي گاتس ميخواست که بدون هيچ هياهو و جنجال و بد گوئي و شکوه و
سر و صدا با دستت به آرامي کنارش زدي و گفتي :
- نه ديگه نميخورم !
به همين سادگي
خود اين مساله در خود جوهر بزرگي تو را در بر داره . براي من حتي دوست
تو بودن افتخار بزرگيست .
تو يک انسان بسيار بزرگ و فروتني هستي
شجاعتت را همواره به ياد خواهم داشت زيرا تنها با اين گونه اقدام است
که انسان به زيستن معني ميدهد. شاد باشي و دوستت دارم .نانا
مهناز نوشته اي :
(پی.اس: کسی يه روانپزشک حاذق برای سگ وبلاگستان سراغ نداره؟ طفلی هاری روانی گرفته. گفتم که ميخوام واسه دکترا روش کار کنم.)
بسيار خوب من قبول ميکنم که هاري رواني دارم
ولي آيا تو هم قبول ميکني که دروغ ميگوئي ؟
براي تز دکتري خود شخص ديگري را انتخاب کن زيرا اين احتمال
که براي خداي ناکرده دکتر شدنت من نباشم هست !!! مضافا
بر اين که اگر روزي چنان شانسي بياوري که در آستانه دکتر
شدن باشي قطعا مرا با خاطره خوش بياد خواهي آورد زيرا شايد
تنها کسي بودم که ميخواستم از موقعيتي که نصيبت شده کمال
استفاده را براي ساختن ذهن خود و روبروئي با واقعيات تلخ کني
و تنها براي خود زني قوي و متکي به نفس باشي
اگر درکش نکردي و روي لجبازي افتادي اين اهمال تو بود !!!!!!
من کار خود را کردم . تو هم موفق باشي نانا
(پی.اس: کسی يه روانپزشک حاذق برای سگ وبلاگستان سراغ نداره؟ طفلی هاری روانی گرفته. گفتم که ميخوام واسه دکترا روش کار کنم.)
بسيار خوب من قبول ميکنم که هاري رواني دارم
ولي آيا تو هم قبول ميکني که دروغ ميگوئي ؟
براي تز دکتري خود شخص ديگري را انتخاب کن زيرا اين احتمال
که براي خداي ناکرده دکتر شدنت من نباشم هست !!! مضافا
بر اين که اگر روزي چنان شانسي بياوري که در آستانه دکتر
شدن باشي قطعا مرا با خاطره خوش بياد خواهي آورد زيرا شايد
تنها کسي بودم که ميخواستم از موقعيتي که نصيبت شده کمال
استفاده را براي ساختن ذهن خود و روبروئي با واقعيات تلخ کني
و تنها براي خود زني قوي و متکي به نفس باشي
اگر درکش نکردي و روي لجبازي افتادي اين اهمال تو بود !!!!!!
من کار خود را کردم . تو هم موفق باشي نانا
سئوالي ساده و بي جواب
مگر در قران نگفته ( دين زوري نيست )
پس چرا بسياري از پدرها و مادرها کودکان خود را براي خواندن
نماز حتي کتک ميزنند !!!!!!!
و چرا در آن اوائل محمد فرمان گرفتن ماليات را از کساني که
به او نگرويده بودند صادر کرده بود .
راستي چرا ؟ شما ميدانيد ؟ نانا
مگر در قران نگفته ( دين زوري نيست )
پس چرا بسياري از پدرها و مادرها کودکان خود را براي خواندن
نماز حتي کتک ميزنند !!!!!!!
و چرا در آن اوائل محمد فرمان گرفتن ماليات را از کساني که
به او نگرويده بودند صادر کرده بود .
راستي چرا ؟ شما ميدانيد ؟ نانا
مهشيد راستي و قدمي به پيش
ميگن بدش را گفتي خوبش را هم بگو
عليرغم تمامي سر و کله زدن ها با خانم مهشيد راستي
اگر بخواهم بي انصاف نباشم بايد بگم که کار آخر شخصي
او را که بازگشت به درس و يادگيريست به شدت تحسين
ميکنم و آنرا اقدامي بي نهايت عالي و در عين حال سخت
ميدانم که قطعا نتيجه اي شيرين در بر دارد . موفق باشي نانا
ميگن بدش را گفتي خوبش را هم بگو
عليرغم تمامي سر و کله زدن ها با خانم مهشيد راستي
اگر بخواهم بي انصاف نباشم بايد بگم که کار آخر شخصي
او را که بازگشت به درس و يادگيريست به شدت تحسين
ميکنم و آنرا اقدامي بي نهايت عالي و در عين حال سخت
ميدانم که قطعا نتيجه اي شيرين در بر دارد . موفق باشي نانا
Thursday, September 08, 2005
مولانا
من پيش از اين ميخواستم گفتار خود را مشتري
و اکنون همي خواهم ز تو کز گفت خويشم واخري
آمد بتي بي رنگ و بو دستم معطل شد بدو
استاد ديگر را بجو بهر دکان بتگري
دکان ز خود پرداختم انگازها انداختم
قدر جنون بشناختم ز انديشها گشتم بري
من پيش از اين ميخواستم گفتار خود را مشتري
و اکنون همي خواهم ز تو کز گفت خويشم واخري
آمد بتي بي رنگ و بو دستم معطل شد بدو
استاد ديگر را بجو بهر دکان بتگري
دکان ز خود پرداختم انگازها انداختم
قدر جنون بشناختم ز انديشها گشتم بري
پرتقال کوکي ( قسمت دوم )
نويسنده در کتاب در جستجوي دايره تاريخي و نظم اخلاقي است
او در جستجوي معماي نا شناخته هاست
و براي کوبريک دنياي درون انسانها به همان اندازه با رمز و راز
ميباشد که دنياي بيروني .
و بر همين اساس و تز کاتوليک ها که ( بدي قاعده و خوبي يک
استثنا است ) او با نگاهي بسيار بيشتر به بحث و جدل تا تصويري
صرفا سينمائي به اين فيلم پرداخته .
و بطور کل کوبريک همواره با تحليل به چهار راه انتخاب و اتفاق ميرسد
و چگونگي رسيدن به هر دوي اين پديده ها که مستقيما به عمل آگاه
و ناخود آگاه انسان مرتبط است .
و در محدوده طرح يا تصادف او باور خود را به شکل اتحاد غير قابل تجزيه
انتخاب و اتفاق ميداند .
همچنان که در يکي از نخستين فيلم هايش به نام ( راه پيروزي) کلنل
دکس کاراکتر اصلي فيلم در لابيرنت هاي سياسي جنگ اول جهاني به
اين نتيجه ميرسد که در غياب يک انتخاب واقعي آن چه ميماند تظاهر
به رفتاري متمدنانه به شکل طبيعي !!! است که فانکشني ندارد .
کوبريک در ادويسه فضائي به ما نشان داد که در دوره غلبه ماشين
انسان تعهد و گمان خود را به مسائل اخلاقي از دست ميدهد و بنابر
تحليل برجس نويسنده کتاب پرتقال کوکي
عشق به تجاوز
عشق به زبان
عشق به زيبائي
به ماشين منتقل شده در حالي که وجدان انساني به خواب زمستاني
خود به قبل از دوره تکامل فرو رفته است .
کوبريک شخصيت الکس را اين گونه بيان ميکند
- او افسانه رواني انساني است که بدون هيچ حد و مرزي در محيط
طبيعي خود به دنيا آمده .
ببيننده نبايد او را دوست داشته باشد و بايد از او بترسد ولي به سرعت
خود را غرق شده در او و ديدن پديده ها از دريچه چشم او مييابد .
مشخصا نميتوان گفت که چرا بيننده چنين احساسي به الکس پيدا
ميکند ولي هرچه هست با هوش و صداقت ابتدائي او در ارتباط است
کاراکتر الکس چونان کاراکترهاي شيطاني شکسپير از شم و غريزه
عجيبي برخوردارند
و کساني هستند که عمل ميکنند بي آن که در باره عمل خود فکري
نمايند . نانا
نويسنده در کتاب در جستجوي دايره تاريخي و نظم اخلاقي است
او در جستجوي معماي نا شناخته هاست
و براي کوبريک دنياي درون انسانها به همان اندازه با رمز و راز
ميباشد که دنياي بيروني .
و بر همين اساس و تز کاتوليک ها که ( بدي قاعده و خوبي يک
استثنا است ) او با نگاهي بسيار بيشتر به بحث و جدل تا تصويري
صرفا سينمائي به اين فيلم پرداخته .
و بطور کل کوبريک همواره با تحليل به چهار راه انتخاب و اتفاق ميرسد
و چگونگي رسيدن به هر دوي اين پديده ها که مستقيما به عمل آگاه
و ناخود آگاه انسان مرتبط است .
و در محدوده طرح يا تصادف او باور خود را به شکل اتحاد غير قابل تجزيه
انتخاب و اتفاق ميداند .
همچنان که در يکي از نخستين فيلم هايش به نام ( راه پيروزي) کلنل
دکس کاراکتر اصلي فيلم در لابيرنت هاي سياسي جنگ اول جهاني به
اين نتيجه ميرسد که در غياب يک انتخاب واقعي آن چه ميماند تظاهر
به رفتاري متمدنانه به شکل طبيعي !!! است که فانکشني ندارد .
کوبريک در ادويسه فضائي به ما نشان داد که در دوره غلبه ماشين
انسان تعهد و گمان خود را به مسائل اخلاقي از دست ميدهد و بنابر
تحليل برجس نويسنده کتاب پرتقال کوکي
عشق به تجاوز
عشق به زبان
عشق به زيبائي
به ماشين منتقل شده در حالي که وجدان انساني به خواب زمستاني
خود به قبل از دوره تکامل فرو رفته است .
کوبريک شخصيت الکس را اين گونه بيان ميکند
- او افسانه رواني انساني است که بدون هيچ حد و مرزي در محيط
طبيعي خود به دنيا آمده .
ببيننده نبايد او را دوست داشته باشد و بايد از او بترسد ولي به سرعت
خود را غرق شده در او و ديدن پديده ها از دريچه چشم او مييابد .
مشخصا نميتوان گفت که چرا بيننده چنين احساسي به الکس پيدا
ميکند ولي هرچه هست با هوش و صداقت ابتدائي او در ارتباط است
کاراکتر الکس چونان کاراکترهاي شيطاني شکسپير از شم و غريزه
عجيبي برخوردارند
و کساني هستند که عمل ميکنند بي آن که در باره عمل خود فکري
نمايند . نانا
صورت نحس !!!!
در سال ۲۰۰۳ يک پرونده حقوقي بسيار مهم موضوع گفتگوي
روز امريکا بود .
يکي از اين زنان بسيار و به شدت مسلمان بنام سلطانا فريمن
در ايالت فلوريد درخواست گرفتن گواهينامه رانندگي کرده بود
ولي حاضر به انداختن عکس مخصوص گواهينامه رانندگي نشده
بود و گفته بود حاضر نيست پيچه اش را !!!!ـ( جاي ايرج ميرزا خالي )
از روي صورت بردارد !!!!!
به هر حال دادگاه راي داد که اشکالي ندارد و اين زن ميتواند بنا بر
اعتقاد خود با پيچه عکس بيندازد .
ولي امروز دادگاه اصلي اعلام کرد که اين زن مسلمان گه ريادي خورده
و اگر خواهان گواهينامه رانندگي است بايد پيچه اش را بالا زند و عکسي
از تمامي صورت نحسش به اداره مربوطه اهدا نمايد .
مادر جنده ها دوست دارند هم کيکشون رو بخورن هم داشته باشندش . نانا
در سال ۲۰۰۳ يک پرونده حقوقي بسيار مهم موضوع گفتگوي
روز امريکا بود .
يکي از اين زنان بسيار و به شدت مسلمان بنام سلطانا فريمن
در ايالت فلوريد درخواست گرفتن گواهينامه رانندگي کرده بود
ولي حاضر به انداختن عکس مخصوص گواهينامه رانندگي نشده
بود و گفته بود حاضر نيست پيچه اش را !!!!ـ( جاي ايرج ميرزا خالي )
از روي صورت بردارد !!!!!
به هر حال دادگاه راي داد که اشکالي ندارد و اين زن ميتواند بنا بر
اعتقاد خود با پيچه عکس بيندازد .
ولي امروز دادگاه اصلي اعلام کرد که اين زن مسلمان گه ريادي خورده
و اگر خواهان گواهينامه رانندگي است بايد پيچه اش را بالا زند و عکسي
از تمامي صورت نحسش به اداره مربوطه اهدا نمايد .
مادر جنده ها دوست دارند هم کيکشون رو بخورن هم داشته باشندش . نانا
Wednesday, September 07, 2005
حميد مصدق
کجائي اي انسان ؟
عصاره ي عصيان
چگونه مسخ شدي
با سکوت خو کردي
تو اي فريده هر آفريده
- بر تو چه رفت ؟
کز آفريده خود
از خداي بي همتا
به لابه مرگ مفاجاة آرزو کردي ؟
کجائي اي انسان ؟
عصاره ي عصيان
چگونه مسخ شدي
با سکوت خو کردي
تو اي فريده هر آفريده
- بر تو چه رفت ؟
کز آفريده خود
از خداي بي همتا
به لابه مرگ مفاجاة آرزو کردي ؟
- Alon, I cannot be
- For Hosts - do visit me
- Recordless Company
- Who baffle Key
They Coming , may be Known
- By couriers within
- Their going - is not
- For they're never gone
- For Hosts - do visit me
- Recordless Company
- Who baffle Key
They Coming , may be Known
- By couriers within
- Their going - is not
- For they're never gone
خدا رحم کرده فمينست بازي ميکنند وگرنه ......
خوب ....مهناز مادر جنده ويران چون توي يکي دو پست قبلي
از گه هائي که ميخوري يه نفر تو پيامگيرت نوشته بود :
- دخترک رواني زشت !!!!!!
نتونستي مقاومت کني و جلوي خودتو بگيري و بگي خوب ميگه
که بگه مگه من با گفتن او زشت ميشم يا خوشگل ؟
هان اين اندازه کامن سنس نداشتي الاغ !!!!چيکار کردي ؟
گفتي خوب ميرم يه پست از غم و چس ناله هاي نمايشي !!!!!
مينويسم و توش يه جوري ميگم که من خوشگلم !!!!! مگه نه ؟
رفتي و يه مشت کس و شعر و چس ناله دروغي کردي و وسطاش
گفتي :
((تابستان 83-فرودگاه شارلوت:
-به خودم تبريک ميگم. اولين بار در يک مکان عمومی گريه کردم. مرتيکه بهم گفت ايرانی زيبا. عروسک ايرونی.))
خوب مادر قحبه ميگن دروغگو کم حافظه هم ميشه همين مورد توئه
ميدوني چرا ؟
مگه تا حالا تو امريکا به اون گوش خرت کلمه سکسوال هرسمنت !!!!! نخورده الاغ
گفتن چنين کلماتي از طرف يک مرد به زن ميتواند سکسوال هرسمنت باشد و
به خصوص مامورين دولت از قبيل افسر مامور اداره مهاجرت به شدت بر حذر
ميشوند از گفتن چنين سخناني به شکل مطلق !!!!!
خوب مادر جنده !!!! من ميگم اساسا لازم نبود بگي که خوشگلم !!!!! که به خاطرش
يه همچين دروغي هم مجبور بشي بگي !!!!!!!! مگه نه ؟
ميبيني همه تون چه انداز خريد؟
حالا خدا رحم کرده شماها فمينيست بازي هم ميکنيد اگه فمينيست نبوديد
چيکار ميکرديد تفاله هاي دروغگو ..........نانا
پي نوشت در ضمن براي اين که بهانه اين را که بگوئي تو از
مامور اداره مهاجرت حرفي نزده اي !!!!! را از دستت در بيارم
پيشاپيش پاسخت را ميدهم
هيچ مردي در فرودگاه شارلوت بدون ديدن پاسپورت زني و
دانستن مليت ايراني بودن او !!! به او عروسک ايراني !!!! خطاب
نميکند مگر نه ؟
پس منظور تو دقيقا اين بوده که مقامات اداره مهاجرت که اولين
نفراتي هستند که انسان به محض ورود ميبيند که پس
از ديدن پاسپورت تو و دانستن مليتت به تو کمپليماني چنين
گفته اند که من با دليل ثابت کردم بول شيت !!!! مگه نه ؟
دردت اومد مگه نه ؟
دروغ نگو برات خوبه به والله .....
خوب ....مهناز مادر جنده ويران چون توي يکي دو پست قبلي
از گه هائي که ميخوري يه نفر تو پيامگيرت نوشته بود :
- دخترک رواني زشت !!!!!!
نتونستي مقاومت کني و جلوي خودتو بگيري و بگي خوب ميگه
که بگه مگه من با گفتن او زشت ميشم يا خوشگل ؟
هان اين اندازه کامن سنس نداشتي الاغ !!!!چيکار کردي ؟
گفتي خوب ميرم يه پست از غم و چس ناله هاي نمايشي !!!!!
مينويسم و توش يه جوري ميگم که من خوشگلم !!!!! مگه نه ؟
رفتي و يه مشت کس و شعر و چس ناله دروغي کردي و وسطاش
گفتي :
((تابستان 83-فرودگاه شارلوت:
-به خودم تبريک ميگم. اولين بار در يک مکان عمومی گريه کردم. مرتيکه بهم گفت ايرانی زيبا. عروسک ايرونی.))
خوب مادر قحبه ميگن دروغگو کم حافظه هم ميشه همين مورد توئه
ميدوني چرا ؟
مگه تا حالا تو امريکا به اون گوش خرت کلمه سکسوال هرسمنت !!!!! نخورده الاغ
گفتن چنين کلماتي از طرف يک مرد به زن ميتواند سکسوال هرسمنت باشد و
به خصوص مامورين دولت از قبيل افسر مامور اداره مهاجرت به شدت بر حذر
ميشوند از گفتن چنين سخناني به شکل مطلق !!!!!
خوب مادر جنده !!!! من ميگم اساسا لازم نبود بگي که خوشگلم !!!!! که به خاطرش
يه همچين دروغي هم مجبور بشي بگي !!!!!!!! مگه نه ؟
ميبيني همه تون چه انداز خريد؟
حالا خدا رحم کرده شماها فمينيست بازي هم ميکنيد اگه فمينيست نبوديد
چيکار ميکرديد تفاله هاي دروغگو ..........نانا
پي نوشت در ضمن براي اين که بهانه اين را که بگوئي تو از
مامور اداره مهاجرت حرفي نزده اي !!!!! را از دستت در بيارم
پيشاپيش پاسخت را ميدهم
هيچ مردي در فرودگاه شارلوت بدون ديدن پاسپورت زني و
دانستن مليت ايراني بودن او !!! به او عروسک ايراني !!!! خطاب
نميکند مگر نه ؟
پس منظور تو دقيقا اين بوده که مقامات اداره مهاجرت که اولين
نفراتي هستند که انسان به محض ورود ميبيند که پس
از ديدن پاسپورت تو و دانستن مليتت به تو کمپليماني چنين
گفته اند که من با دليل ثابت کردم بول شيت !!!! مگه نه ؟
دردت اومد مگه نه ؟
دروغ نگو برات خوبه به والله .....
نتيجه !
اساسا ميدوني چيه ؟
من نه منم نه من منم
فکر کنم !
من نه منم من که توام تو هم مني
باقيش هم رين تن تن .....مگه نه ؟ نانا
اساسا ميدوني چيه ؟
من نه منم نه من منم
فکر کنم !
من نه منم من که توام تو هم مني
باقيش هم رين تن تن .....مگه نه ؟ نانا
شب به خير !!!!!
آخه اي قربونت برم الهي کي گفته که ميخوامwalk away .کنم
هان کي ؟
هرکي گفته گه خورده !!!!!!
کي گفته تو ديگهlaugh نکني ؟
هان کي گفته ؟
هرکي گفته بازم گه خورده !!!!!! مگه نه ؟
مگه ميشه آدم نصف مغزش رو ول کنه ؟ مگه ميشه ؟
هان ميشه ؟
خوب نميشه ديگه قربونت برم به اون نيمه ديگه احتياج داري
بد جوري !!!!
بخصوص که اين دو نيمه هم رو کامل ميکنن و باقيش هم شب بخير !!!!! نانا
آخه اي قربونت برم الهي کي گفته که ميخوامwalk away .کنم
هان کي ؟
هرکي گفته گه خورده !!!!!!
کي گفته تو ديگهlaugh نکني ؟
هان کي گفته ؟
هرکي گفته بازم گه خورده !!!!!! مگه نه ؟
مگه ميشه آدم نصف مغزش رو ول کنه ؟ مگه ميشه ؟
هان ميشه ؟
خوب نميشه ديگه قربونت برم به اون نيمه ديگه احتياج داري
بد جوري !!!!
بخصوص که اين دو نيمه هم رو کامل ميکنن و باقيش هم شب بخير !!!!! نانا
خيلي هم اشتباه نکردم !!!!!!!
خوب برم سر بدهکاري هام !!!! گويا در جريان اين نوشته هاي
قبلي يک اشتباه کردم که بعد از خواندن آرشيو کامل وبلاگ
ساحل افتاده متوجه شدم که اين خانم اون ملکه دراما!!!! يعني
فاطي پاترا نيست و من اشتباه کرده ام .
ولي از آنجائي که چيزهائي که من مينويسم ميتونه کلي تر از
يک نفر و يک شخص باشه تصميم گرفتم براي اين خانم ليلي
که در ساحل ولو شده است !!!! هم مطلبي راگوشزد کنم .
خانم محترم هرکسي که هستي بدان که بسيار بي راه ميروي
همجنس طلبي از نظر من تفاوتي ست به سادگي عينکي بودن
و يا چپ دست بودن والسلام
همجنس طلبان کوچکترين آزاري براي کساني که مانند آنان نيستند
ندارند در شخصي ترين روابط خود که به احدي مربوط نيست گونه
ديگري رفتار ميکنند که کاملا حق آنان است
اگر همسر سابق شما همجنس طلب بوده و شما با اغفال خانواده
او زنش شده ايد !!!!!! آيا هرگز فکر کرده ايد که به جاي تکفير او
به موقعيت خود نگاه کرده و ببينيد که شايد او هم توسط همان فاميل
خود اغفال شده و با وسوسه هاي آنان براي رهائي از موقعيت خود
و پاياني بر حرف مردم !!! تصميم به ازدواج با شما گرفته ؟
مطمئن هستم نه .
زيرا شما آن چنان غرق خود و مساله خود بوده ايد که خود را کودکي
معصوم !!!! تصور کرده و آنان را دسته جمعي گرگ هائي که قصد
دريدن شما را دارند !!!!!
اينجا ميخواهم به شما بگويم : شرم بر شما باد که تنها براي گرد آوري
مشتي تائيد از خواننده هاي خود که ابلهاني هستند که حتي زحمت
قضاوت را پس از شنيدن دو طرف ماجرا به خود نميدهند!!!!! مسائل
خصوصي خود را که دو طرف دارد و يکي از اين دو طرف همان همسر
به قول شما همجنس طلب شما است !!!!! به روي وبلاگ آورده و
چنين بي محابا تنها براي نشان دادن چهره اي مظلوم از خود در باره
آن مينويسيد
و چون چنين ابلهي هستيد من اکنون شک کرده ام که اساسا عدم
توان اين مرد !!!! براي برقراري سکس با شما شايد ريشه اش حمق
شماست و يا احتمالا بوي تعفني که از بدن شما بر ميخيزد .
به اين امکان هرگز فکر کرده ايد ؟
اگر به نتيجه رسيديد خواهش ميکنم آنرا با چواواي حشري مهناز ويران
هم در ميان بگذاريد شايد براي هر دوي شما چشم اندازي جديد مبني
بر نگاهي به درون خود و استنشاق بوي گند جسم خود را بگشايد .
به هر حال شما فاطي پاترا نيستيد ولي دست کمي هم از او نداريد !!!
پروردگارا براي نجات مردان ايراني نسل هرچي فاطي پاتراست به همراه
نسل هرچه روحاني است از سر اين مردم رنج کشيده کوتاه کن !!!!! نانا
خوب برم سر بدهکاري هام !!!! گويا در جريان اين نوشته هاي
قبلي يک اشتباه کردم که بعد از خواندن آرشيو کامل وبلاگ
ساحل افتاده متوجه شدم که اين خانم اون ملکه دراما!!!! يعني
فاطي پاترا نيست و من اشتباه کرده ام .
ولي از آنجائي که چيزهائي که من مينويسم ميتونه کلي تر از
يک نفر و يک شخص باشه تصميم گرفتم براي اين خانم ليلي
که در ساحل ولو شده است !!!! هم مطلبي راگوشزد کنم .
خانم محترم هرکسي که هستي بدان که بسيار بي راه ميروي
همجنس طلبي از نظر من تفاوتي ست به سادگي عينکي بودن
و يا چپ دست بودن والسلام
همجنس طلبان کوچکترين آزاري براي کساني که مانند آنان نيستند
ندارند در شخصي ترين روابط خود که به احدي مربوط نيست گونه
ديگري رفتار ميکنند که کاملا حق آنان است
اگر همسر سابق شما همجنس طلب بوده و شما با اغفال خانواده
او زنش شده ايد !!!!!! آيا هرگز فکر کرده ايد که به جاي تکفير او
به موقعيت خود نگاه کرده و ببينيد که شايد او هم توسط همان فاميل
خود اغفال شده و با وسوسه هاي آنان براي رهائي از موقعيت خود
و پاياني بر حرف مردم !!! تصميم به ازدواج با شما گرفته ؟
مطمئن هستم نه .
زيرا شما آن چنان غرق خود و مساله خود بوده ايد که خود را کودکي
معصوم !!!! تصور کرده و آنان را دسته جمعي گرگ هائي که قصد
دريدن شما را دارند !!!!!
اينجا ميخواهم به شما بگويم : شرم بر شما باد که تنها براي گرد آوري
مشتي تائيد از خواننده هاي خود که ابلهاني هستند که حتي زحمت
قضاوت را پس از شنيدن دو طرف ماجرا به خود نميدهند!!!!! مسائل
خصوصي خود را که دو طرف دارد و يکي از اين دو طرف همان همسر
به قول شما همجنس طلب شما است !!!!! به روي وبلاگ آورده و
چنين بي محابا تنها براي نشان دادن چهره اي مظلوم از خود در باره
آن مينويسيد
و چون چنين ابلهي هستيد من اکنون شک کرده ام که اساسا عدم
توان اين مرد !!!! براي برقراري سکس با شما شايد ريشه اش حمق
شماست و يا احتمالا بوي تعفني که از بدن شما بر ميخيزد .
به اين امکان هرگز فکر کرده ايد ؟
اگر به نتيجه رسيديد خواهش ميکنم آنرا با چواواي حشري مهناز ويران
هم در ميان بگذاريد شايد براي هر دوي شما چشم اندازي جديد مبني
بر نگاهي به درون خود و استنشاق بوي گند جسم خود را بگشايد .
به هر حال شما فاطي پاترا نيستيد ولي دست کمي هم از او نداريد !!!
پروردگارا براي نجات مردان ايراني نسل هرچي فاطي پاتراست به همراه
نسل هرچه روحاني است از سر اين مردم رنج کشيده کوتاه کن !!!!! نانا
Monday, September 05, 2005
ببين راستي فاطي پاترا يه وقت اين حرفاي منو شخصي نگيري ها
شخص تو براي من چون گه بي تفاوتي !!!! باور کن
من نميخواهم زندگي تو را بهم بزنم من تنها به پاگنده کمک ميکنم
که آنچه تو هستي را بهتر ببيند ...و گردابي را که خودش در آن است
کاملا هم مطمئن هستم که تو او را هم چون سناريوئي اين گونه به
عنوان مثال ميديدي :
تو يه اطاقي که لامپ هاش اين دسته خر بود و قاليش اون دسته
بز بود و سه تا چراغ شبيه تخم الاغ از سقفش آويزون بود و از
پنچره اش ماه به من !!! لبخند ميزد و من کفش پوست سوسمارم
رو با کيف گوچي ام گرفته بودم و تازه از کافه تريام ميامدم و ماشين
بنزم رو هم پارک کرده بودم و!!!!!! و آباژور هم آويزون بود و ...
شکلات سوئيسي هم آب شده بود و گوزهايم رو هم داده بودم و
روي يه صندلي يه مردي نشسته بود که شوهر بود !!!!!!!!!!!
باري ديگر نو آفنس ولي ريدم به سر تاپايت و لايف استايلت مادر
جنده مفت خور پارازيت ...... نانا
شخص تو براي من چون گه بي تفاوتي !!!! باور کن
من نميخواهم زندگي تو را بهم بزنم من تنها به پاگنده کمک ميکنم
که آنچه تو هستي را بهتر ببيند ...و گردابي را که خودش در آن است
کاملا هم مطمئن هستم که تو او را هم چون سناريوئي اين گونه به
عنوان مثال ميديدي :
تو يه اطاقي که لامپ هاش اين دسته خر بود و قاليش اون دسته
بز بود و سه تا چراغ شبيه تخم الاغ از سقفش آويزون بود و از
پنچره اش ماه به من !!! لبخند ميزد و من کفش پوست سوسمارم
رو با کيف گوچي ام گرفته بودم و تازه از کافه تريام ميامدم و ماشين
بنزم رو هم پارک کرده بودم و!!!!!! و آباژور هم آويزون بود و ...
شکلات سوئيسي هم آب شده بود و گوزهايم رو هم داده بودم و
روي يه صندلي يه مردي نشسته بود که شوهر بود !!!!!!!!!!!
باري ديگر نو آفنس ولي ريدم به سر تاپايت و لايف استايلت مادر
جنده مفت خور پارازيت ...... نانا
آخرين اخطار به فاطي پاترا و همگنانش !!!!!
گوش کن خانم لشمانيا يا هر خري که هستي !!! اين مطلب را
به تو اختصاص ميدهم براي پايان دادن به مظلوم نمائي هايت و
نشان دادن ميزان بلاهت و الاغيتت تا به اين وسيله دوستان
دلسوزت از قبيل هاله سگ باز و جي لندني عقده اي( که
تو ي يکي در ميون پست هاش از اين که نه نه اش او را خارج از
ايران ترکمون زده !!!! و مرتب به همه اين رو ياد آوري ميکنه) و
هر خر ديگري از اين نوع توصيه کنم دست از اين بازي هاي
کثافت برداشته به همان خاله شلخته بازي هائي که به آن
معتاد هستيد بپردازيد و کاري به کار مردم با خرد نداشته
باشيد . بگير که نوش جونت !!!!!!!
تو زن ابله عقب مانده مطلبي نوشته اي که به دليل نزديکي
با عقده هاي هاله و جي لندني انتخاب کردم که سرويست
کنم نوشته اي :
تو فرمانيه، يه خيابونی هست که هم کلی پهنه، هم خلوته، هم ساکته و هم تميزه.
(( خوب مادر جنده پارازيت ميخواي بگي که تو فرمانيه زندگي ميکني !!!!!! يعني چسي
بيائي ؟ نه ؟ ))
بعد تو اين خيابونه يه خونه هه ست که من خيلی دوسش دارم. يه وقتايی که از جلوش رد می شم، بی اختيار سرمو بلند می کنم و پنجره شو می بينم که بازه، از اون پنجره های مشبک با قاب چوبی.. با پرده ی حرير ساده ی شيری رنگ.. رو لبه ی پنجره شم چند تا گلدون کوچيک شمعدونيه، چند تا کاکتوس،
(( خوب حالا رفتي سراغ چسي هاي بعدي
يعني شرح خونه ات!!! ريدم به سر خودت و دونه دونه گلدانهاي کاکتوست ) )
و يه گلدونم از اونا که نمی دونم اسمشون چيه.. وقتی دارم رد می شم و می بينم پنجره هه بازه و باد لابه لای پرده می لغزه، دچار لبخند می شم. آخه معنيش اينه که صاحب ِ خونه هه زنده ست. که يعنی صاحب ِ خونه هه دوست داره هميشه پنجره شو باز بذاره تا دستش به آسمون برسه، به ستاره ها..
(( آخه فاطي پاترا اين که تو قصد داشتي
از پنجره باز چه گهي بخوره به مردم چه ؟عقده اي بدبخت ))
نمای خونه آجر سه سانتيه با شيروونی سفالی قهوه ای.. نماهای آجری رو دوست دارم. مثل نماهای سنگ نيستن که آدم باهاشون غريبی کنه. يه جورايی خودمونی ترن انگار، خاکی تر
(( خوب مادر جنده اول ميگي خونه ات تو فرمانيه است !!! بعد از خاکي بودن گه زيادي ميخوري شاشيدم به او خاکي بودنت ))
.. خونه هه طبقه ی دومه.. يه در بزرگ بزرگ داره، از اون درا ی قهوه ای ِ گنده ی خوش رنگ. بعد دره يه خوبی داره، اونم اين که چشمی نداره. بعد واسه همين هر کی زنگ بزنه، تا زمانی که درو باز نکنی نمی دونی کی پشتشه و هميشه اين پروسه برات هيجان انگيزه...
(( دوباره شاشيدم به اون هيجانهاي زندگيت که يکيش چشمي نداشتن در
طويله اي يه که تو توش زندگي ميکني ))
دم در هم يه قاب خوشگل آويزونه. يه نقاشی آبرنگه گمونم، يه دختره با پيرهن نارنجی و آب پاش زرد که داره چمنای سبز سبز سبزو آب می ده..
وارد خونه که می شی، اگه روز باشه همه جا روشن روشنه. آخه از اون خونه هاست که يه عالمه پنجره های قدی بزرگ داره، پرده ها هم هميشه کنارن. پرده های حرير شيری ساده..
(( خوب مادر قحبه چي داري ميگي ؟ داري ميگي که خونه ات خيلي پنجره هاي
بزرگ داره مگه نه ؟ يعني چسي ميائي مگه نه ؟))
کف خونه سنگه، از اون سنگ يشمی براق ها. من که خيلی وقته همچين سنگی ديگه تو بازار نديدم، نمی دونم از کجا آوردنشون..
(( کثافت عقده اي اينجا ديگه اختيارتو از دست
دادي و داري ميگي که جلال سنگ هاي زمين طويله تو مال دوره شاه بوده و مثلني مرمر
ايتاليايه !!!مگه نه الاغ؟ ))
وارد خونه که می شی هميشه يه بوهای خوبی مياد. از اون بوهايی که طبقه پايين شهر کتاب می ده، از اون عودهای تيکه ای. بوی عطرای آشنا هم هست قاطيش، مخصوصن وقتی از جلوی جالباسی رد می شی..
اين وسط من عاشق مبل راحتی های خونه هه م. از اون مبلای تمام پارچه ست که مثه اون مبليرانای قديمی وقتی می شينی توشون قِلِفتی جا ميفتی و عمرن ديگه بلند شی. با يه عالمه از اون بالشتکای رنگی.. ميز جلوی مبلاشم خوشگله. از اون صندوقای قديمی که قفل استوانه ای دارن.. روشم هميشه يه ظرف آجيل و يه ظرف شکلاته، تو همون چينی آبيا.. و .
(( خوب سنده خانم تمامي کس و شعرهاي
بالا رو نوشتي که بگي مبلمان طويله ات چيه و چي نيست ؟ هان عقده اي بدبخت))
يک عدد تلفن قديمی، از اون تلفن های عهد گوبلز. که نه انسرينگ دارن، نه کالر آی دی. اين جوری انگار هويت داره تلفنه، کالر آی دی آخه مزه ی صدای غيرمنتظره ی اون ور خط رو از بين می بره..
(( اينجا بايد بگم با گهي که تو هستي هميشه چشم براه اون صداي
غير منتظره !!!!! خواهي ماند . بمون که حقته ))
داشتم می گفتم. رو ديوارای هالش يه جفت ديوار کوب هست که چوبيه، با حباب های بلند بلور، مثل حباب چراغ های قديمی، بعد به جای لامپ توشون شمعه، شمع شيری ساده. من عاشق اين ديوار کوباشم. مخصوصن وقتی شب باشه و همه چراغا خاموش باشن و فقط اينا روشن باشن با شومينه، خونه يه جورای خاصی خوشگل می شه.. آخه يه خوبی که اين خونه هه داره اينه که عوض اين که مثل همه ی خونه های عصا قورت داده، شومينه شون تو سالن پذيرايی باشه، اين يکی شومينه ش تو هاله. از اون شومينه آجريا، با اون سيخ ميخای هيجان انگيز جلوش، و يک عدد کتری سياه سوخته که فکر کنم صاحب خونه هه از چوپانی شکارچی ای چيزی به ارث برده باشه!
(( خوب باز هم يه مشت کس و شعر گفتي که باز چسي بيائي که تو هال طويله ات يه شومينه داري مگه نه؟))
بعد جلو شومينه هه يه دونه از اون صندلی چوبی های ننوييه. کف زمين هم يه گبه ی جيگر پشمالو افتاده که جون می ده وقتايی که هوا سرده ولو بشی روش
، پشتت از داغی آتيش بسوزه، کتريه واسه خودش قل قل کنه و تو هم واسه خودت فيلم ببينی يا کتاب بخونی يا....
(( ببينم مادر جنده !!! هيچ شده وقتي اون کون متعفنت رو
روي گبه گذاشتي و به آتش خيره شده يه لحظه به اون بدبختي که گبه را بافته فکر کني
هان شده ؟ من که ميگم نه ؟ در ضمن من شاشيدم به تمامي فيلمهائي که ديدي
و تمامي کتاب هائي که خوندي که آخرش يه همچين گهي از آب در اومدي!!!!))
سالن پذيرايی شم دوست دارم. از اون مبل پشت بلندای تمام پارچه داره که همه شون يه شکل و يه رنگ نيشتن، اما يه هارمونی رو دنبال می کنن.. يه قالی گرد سبز اصفهان، آباژورهای پايه بلند، با يه ميز ناهار خوری خوشگل از اين چوبای روشن با يه روميزی کتون و صندلی های پشت پارچه ای، از اون کوتاها که می تونی به راحتی سه چار ساعت تموم روشون بشينی و دلت نياد از پشت ميز غذا بلند شی.. تازه ته سالن يه تيکه هست که شده عين جنگل! بس که پره از گلدونای مختلف و درختچه و پيچه هايی که دور ستون بالا رفته ن..
(( خوب مادر قحبه باز هم يه مشت کس و شعر و چسي اومدي که تصوير
يکي از قصرهاي ايتاليائي رو براي مردم بدي مگه نه الاغ ؟ ))
اما همه ی اينا که گفتم يه طرف، آشپزخونه شم يه طرف! از اون آشپزخونه های هيجان انگيز شلوغ پلوغ که معلومه صاحبش با خوراکی ها ارتباط معنوی و عاشقانه بر قرار ميکنه
(( تو الاغيکه با انسانها نميتوني رابطه معنوي و عاشقانه برقرار کني همون بايد بري از اين گه هاي زيادي بخوري و با غذاها و لمبوندن رابطه برقرار کني ))
.. کابينت های چوبی ساده و روشن، که معلومه سانت به سانت طراحی شده ن. از اونا که تو هر کشو يا قفسه شون جای هر چيزی از قبل ديزاين شده.. با اون سرويس ظرفای سفالی که عکس اون دختره که باد داره می برتش روشونه.. هوووم، به اضافه ی اون ظرف چوبيای ايکيا.
(( خوب اندازه هاي کابينت هاي آشپزخونه ات رو دادي !!!! من ميگم
دور کمر و باسن و پستونهات رو هم اضافه ميکردي براي مشتري هاي آينده !!!!!))
فکر کنم صاحب خونه هه قبلنا هر وقت که از جلوی مغازه هه رد می شده، مثل کوزت و عروسک پشت ويترينش به اين ظرفا نگاه می کرده، اما دلش نميومده بخرتشون. آخه دوست داشته با يه عالمه حس خوب استفاده شون کنه. بعد اما حالا همه شونو داره. مخصوصن اون کاسه گنده هه ی بلور ساده که پايه ی چوبی داره و توش می شه قد يه هفته از اون سالادای مهيج خورد.. با اون سه تا بانکه ها. تو بانکه گنده گنده هه پر از اسمارتيزای رنگ و وارنگه، تو وسطيه پر از آب نباتای ليمويی و پرتقالی و نعناعيه، تو سومی هم پره از لوبيا قرمز، لوبيا چيتی و لوبيا چشم بلبلی!.
(( ميگما ..کاش يه
مشخصاتي هم از محتويات لگن مستراحت براي هاله و جي لندني ميدادي !!!!))
. بعد جيگرتر از همه اون قفسه چوبی کوچيکه ست که به ديواره. از اون قفسه های چوبی دست ساز با چوب سمباده نخورده.. طبقه ی بالاش پر از شيشه های کوچيک ادويه ست، ادويه های مختلف و رنگارنگ. پايينشم شيشه های قد بلند قهوه ست، قهوه ی ساييده نشده، شکلات، کرم فندق و کرم بادوم زمينی. از اون قفسه ها که درشونو که باز می کنی عطر قهوه گيجت می کنه..
(( خوب مادر جنده نصف مردم ايران نون شبشون
رو به سختي گير ميارن تو مادر جنده از شکلاتات حرف ميزني !!!!!!!!))
ها، تازه، پشت کانتر آشپزخونه هم چار تا صندلی چوبی پايه بلنده که نشيمن هر کدومشون يه رنگه: نارنجی، قرمز، سبز و آبی، که خيلی خوش رو و مهربونن، انگار هميشه دارن بهت لبخند می زنن..
(( اي ابله تمام عيار همون به روي گه تو بايد
صندلي لبخند بزنه !!!!!!))
خونه هه فکر کنم سه تا اتاق داشته باشه.. يکی ش اتاق خوابه، يه اتاق ساده با دو تا قاب خوشگل، يه تخت گنده ی گنده، از اونا که روشون يه عالمه بالش نرم و پفکيه، با اون پتو پفی های گرم و سبک که جون می ده تو هوای سرد شيرجه بری زيرش و ديگه هم به اين زوديا بيرون نيای..
(( اينجا ديگه سنگ تموم گذاشتي ها !!! فکر کنم اين قسمت
رو براي مرداي خواننده ات نوشتي و زيرکانه يه دعوت گنگ و مبهم به اطاق خوابته !!
مگه نه ؟ بد نبود مارک پستون بند و تنکه هات رو هم اضافه ميکردي!!!!!))
و مقاديری عروسک که واسه خودشون پخشن به امان خدا. مخصوصن يک عدد خرس شيکم گنده که يه يقه اسکی بافتنی سفيد تنشه و بوهای خوب خوب می ده.. با يه ميز توالت حصيری و يه آينه ی چار گوش ساده.. رو ميز توالته پره از عطر و برس و لاک و لوازم آرايش، با يه جعبه ی چوبی که وقتی درشو باز می کنی آهنگ می زنه، از اون جعبه ها که نِل هم داشت، توشم پره از چيز ميزای نقره، دست بند، گردن بند، انگشتر..
(( ميدوني
عقده اي بدبخت من فکر نکنم غير تو و جي لندني هيچ الاغي اين گونه با لذت از مايملکش تعريف کنه که تو از يه مشت خرت و پرت حرف ميزني و دهنت آب ميفته !!))
اون يکی کتاب خونه ست.. يه اتاق بزرگ روشن و دل باز.. يه طرفش تمام از اون کتاب خونه هاست که فقط قفسه ن تا سقف، بدون شيشه و هيچ چيز اضافی.. يه طرف ديوار هم، اون جا که ميز گنده هه هست، همه ی ديوار پره از عکس و نوشته های مختلف، شعر، پوستر، خيلياشونم يادگارين،
(( اين بخش به تو فکر نکنم ربطي داشته باشه جز
انتخاب رنگ کمد مثلا !!!! چون کتاب مال آدميزاده نه تو الاغ !!!))
مال يه عالمه سالای پيش. من اين ديواره رو خيلی دوست دارم. انگار همه ی دوستای آدم جمع شده باشن دور هم.. رو ميزه بازم يه جعبه ست، يه جعبه ی چوبی ديگه. توش يه خودنويس واترمنه، با يه قلم چوبی فرانسوی. اين جعبه هه اما يه حس متفاوت داره به نظرم، يه حس مخلوط و گس.. وسط اتاق هم يه نيم ست مبله، از اونا که جای پا دارن و می تونی روشون هزار ساعت کتاب بخونی، به شرطی که اون ماگ الاغه هم کنار دستت باشه.. با يه عالمه کتاب و کاغذ و قلم که اين ور اون ور پخش و پلان.. و يک عدد تلفن سبز قديمی، درست زير ميز گنده هه...
اتاق سوميه رو نديده م توشو، اما گمونم دو تا تخت داشته باشه و يه قفسه ی حصيری با چند تا کتاب و عروسک. از اون اتاقا که مال دوستاييه که شب پيشت جا می مونن..
يه چيز ديگه ی خونه هه رو هم خيلی دوست دارم. قاب ها و عکس ها و چيز ميزايی که به در و ديوارش آويزونن، و اون تيکه های ديوار که روشون با دست نقاشی شده. يه جاش يه شاخه ی درخت کشيده شده و يه جا ديگه ش گوشه ی ديوار يه چند رديف آجر، انگار که ديوار پوسته کرده باشه و آجرای زيرش معلوم شده باشن..
(( اين قسمت هذيانهات هم
که ديگه مثل باقي تکراريه فقط به تمام پاکي هاي عالم من انساني عقده اي و نديد
بديد تر از تو و مادي تراز تو عمرم نديدم !!!!!!))
خلاصه که خونه هه رو کلی دوست می دارم.. صاحبشو يه زمانی می شناختم.. يه خانومه بود که فکر کنم تنها زندگی می کرد.. می دونين از کجا فهميدم؟ از مدل راه رفتنش! انگار بلد نبود سبک راه بره. گمون کنم قبلنا کلی سنگين بوده و يه هويی هزار کيلو وزن کم کرده. بعد واسه همين راه رفتنش يه جورايی با بقيه آدما فرق داشت. انگار که عادت نداشته باشه پاهاش رو زمين باشه، يه همچين حسی..
(( آره مادر جنده اين
بخش رو حق داري چون اون هزار کيلو وزن تپه گه ات رو روي بدن نازنين هموني که
از دستت فرار کرده ميانداختي و حاليت نبود الاغ ))
بعد اين خانومه روزا می رفت آتليه ش. يه آتليه داشت که هم توش کار طرح و اجرا انجام می داد، هم چند تا شاگرد داشت و باهاشون رو پروژه های مختلف کار می کرد. آتليه ش هم خوشگل بود. کفِش از اون موکتا بود که تا مچ پا می رفتی توش! با يه عالمه آفتاب که تا وسطای سالن پهن می شد و همه جا رو رنگ می کرد.. محيطش يه جورای خوبی آروم بود، عين يه موسيقی لايت.. انگار که آدما عوض کار کردن جمع شده ن اون جا که زندگی کنن.. همه شونم يه جورايی آشنا بودن با هم، آشناهای قديمی.. بعد عصرا که می شد گاه و بی گاه سر و کله ی دوستای بهتر از برگ درخت پيدا می شد و قهوه ای و گپی و خلاصه..
(( خوب کرم کدو از اين کس و شعر هاي بالا ميشه نتيجه گرفت تو يکي ار پارازيتهائي هستي که بر گرده اين مردم سواريد و با کاري تفريحي در يک آتليه لوکس
در واقع هيچ کاري که به دردي بخوره نميکني .مگه نه ؟ ))
بعد تازه يه کتاب فروشی کوچيک هم همون نزديکی ها بود که خانومه وقت و بی وقت می رفت اون جا. فکر کنم مال خودش بود، اما کسی خبر نداشت.. خانومه دوست داشت هميشه بره اون جا و کتاب ورق بزنه
(( آره الاغ جون راست ميگي تو تنها کتاب ها رو ورق
ميزني مگه نه ؟ ))
خانومه يه عادت ديگه هم داشت.. کتاب دفترشو برداره بره بشينه پشت پنجره ی همون کافی شاپ هميشگی، پشت اون ميز يه نفره هه، پيشخدمته به صورت ديفالت براش موکا و تارت شکلات ببره و اونم تو دنيای خودش باشه..
(( ميدوني حوصله ام ديگه سر رفت حقيقتا ريدم به خانمه و کافي شاپش و موکا و تارت خوردنش !!!!))
بعد خانومه سه عدد نقشه هم توی کله ش داشت.. سه تا مسافرت.. يه مسافرت صد روزه دور دنيا، ترجيحن با کشتی.. يه سفر بنارس.. و يه سفر نپال، اين سوميه يه سفر خاص بود براش. انگار که قرار باشه اون جا يه اتفاق مهم بيفته. برا همين دلش می خواست اين سفر مهمه رو با اون آدم مهمه بره، با مهم ترين آدم زندگيش. بعد اما نمی دونم در زمان قصه ی ما، مهم ترين آدم دنيا کجای دنياهه بود.. نمی دونم..
خلاصه..
(( به به به به ....حالا اومدي سر اصل مطلب !!!!! نميشد خرج يکي از اين
سفرهاتو به دوسه نفري که مشغول کليه فروختن هستند بدي و يه کمکي بهشون
بکني !!! هان نميشد مادر جنده شايد واسه همينه که نميدوني اون آدم مهمه چي
شد و کجا رفت مگه نه سنده پشگلي ؟))
همه ی اينا رو گفتم که بگم هر وقت از جلوی خونه هه رد می شم و می بينم پنجره ش بازه و شمعدونی هاش تازه آب داده شده ن، دچار لبخند می شم.. می فهمم خانومه هنوز يه جايی هست همين دور و برا.. زنده ست هنوز..
بعد اما فکر می کنم نکنه يه روزی برسه که ديگه پنجره هه باز نباشه، ديگه شمعدونيا خشک شده باشن.. بعد ديگه قصه ی من هيچ وقت شروع نشه..
(( مادر جنده ابدا و
اصلا نگرون نباش من بهت قول ميدم کثافاتي مثل تو تا تمامي آدم هاي با وجدان و
درست حسابي رو توي قبر نکنن هيچ اتفاقي براشون نميفته تو کثافت کرم کدو برو
تو هم خونه فرمانيه اي خودت با مادياتي که داري خودتو سرگرم کن بالاخره يه مرد
الاغي از قماش جي لندني !!! هم پيدا ميشه که يه دستي به سر و گوشت تو اون
اطاق خواب که وصف کردي بکشه و به اين ترتيب گنداب چاله اش رو پيدا کنه !!!!!
فقط با خوندن اين تتمه هائي که من برات تو پرانتز نوشتم بفهم که چرا مرد زندگيت
ترکت کرده و فکر کنم براي تمامي انسانهائي که اندکي فهم و شعور داشته باشند
سئوال اين نيست که او چرا ترا ترک کرده ؟ بلکه سئوال اين است که او اساسا
چگونه توانسته با موجود متعفن و لاشه گنديده اي چون تو حتي قاطي بشه ؟ ))
به تو - هاله - جي لندني و هر الاغي از اين دست توصيه ميکنم خفه خون گرفته
و در کرم زار خود بي صدا بلوليد والسلام نانا
گوش کن خانم لشمانيا يا هر خري که هستي !!! اين مطلب را
به تو اختصاص ميدهم براي پايان دادن به مظلوم نمائي هايت و
نشان دادن ميزان بلاهت و الاغيتت تا به اين وسيله دوستان
دلسوزت از قبيل هاله سگ باز و جي لندني عقده اي( که
تو ي يکي در ميون پست هاش از اين که نه نه اش او را خارج از
ايران ترکمون زده !!!! و مرتب به همه اين رو ياد آوري ميکنه) و
هر خر ديگري از اين نوع توصيه کنم دست از اين بازي هاي
کثافت برداشته به همان خاله شلخته بازي هائي که به آن
معتاد هستيد بپردازيد و کاري به کار مردم با خرد نداشته
باشيد . بگير که نوش جونت !!!!!!!
تو زن ابله عقب مانده مطلبي نوشته اي که به دليل نزديکي
با عقده هاي هاله و جي لندني انتخاب کردم که سرويست
کنم نوشته اي :
تو فرمانيه، يه خيابونی هست که هم کلی پهنه، هم خلوته، هم ساکته و هم تميزه.
(( خوب مادر جنده پارازيت ميخواي بگي که تو فرمانيه زندگي ميکني !!!!!! يعني چسي
بيائي ؟ نه ؟ ))
بعد تو اين خيابونه يه خونه هه ست که من خيلی دوسش دارم. يه وقتايی که از جلوش رد می شم، بی اختيار سرمو بلند می کنم و پنجره شو می بينم که بازه، از اون پنجره های مشبک با قاب چوبی.. با پرده ی حرير ساده ی شيری رنگ.. رو لبه ی پنجره شم چند تا گلدون کوچيک شمعدونيه، چند تا کاکتوس،
(( خوب حالا رفتي سراغ چسي هاي بعدي
يعني شرح خونه ات!!! ريدم به سر خودت و دونه دونه گلدانهاي کاکتوست ) )
و يه گلدونم از اونا که نمی دونم اسمشون چيه.. وقتی دارم رد می شم و می بينم پنجره هه بازه و باد لابه لای پرده می لغزه، دچار لبخند می شم. آخه معنيش اينه که صاحب ِ خونه هه زنده ست. که يعنی صاحب ِ خونه هه دوست داره هميشه پنجره شو باز بذاره تا دستش به آسمون برسه، به ستاره ها..
(( آخه فاطي پاترا اين که تو قصد داشتي
از پنجره باز چه گهي بخوره به مردم چه ؟عقده اي بدبخت ))
نمای خونه آجر سه سانتيه با شيروونی سفالی قهوه ای.. نماهای آجری رو دوست دارم. مثل نماهای سنگ نيستن که آدم باهاشون غريبی کنه. يه جورايی خودمونی ترن انگار، خاکی تر
(( خوب مادر جنده اول ميگي خونه ات تو فرمانيه است !!! بعد از خاکي بودن گه زيادي ميخوري شاشيدم به او خاکي بودنت ))
.. خونه هه طبقه ی دومه.. يه در بزرگ بزرگ داره، از اون درا ی قهوه ای ِ گنده ی خوش رنگ. بعد دره يه خوبی داره، اونم اين که چشمی نداره. بعد واسه همين هر کی زنگ بزنه، تا زمانی که درو باز نکنی نمی دونی کی پشتشه و هميشه اين پروسه برات هيجان انگيزه...
(( دوباره شاشيدم به اون هيجانهاي زندگيت که يکيش چشمي نداشتن در
طويله اي يه که تو توش زندگي ميکني ))
دم در هم يه قاب خوشگل آويزونه. يه نقاشی آبرنگه گمونم، يه دختره با پيرهن نارنجی و آب پاش زرد که داره چمنای سبز سبز سبزو آب می ده..
وارد خونه که می شی، اگه روز باشه همه جا روشن روشنه. آخه از اون خونه هاست که يه عالمه پنجره های قدی بزرگ داره، پرده ها هم هميشه کنارن. پرده های حرير شيری ساده..
(( خوب مادر قحبه چي داري ميگي ؟ داري ميگي که خونه ات خيلي پنجره هاي
بزرگ داره مگه نه ؟ يعني چسي ميائي مگه نه ؟))
کف خونه سنگه، از اون سنگ يشمی براق ها. من که خيلی وقته همچين سنگی ديگه تو بازار نديدم، نمی دونم از کجا آوردنشون..
(( کثافت عقده اي اينجا ديگه اختيارتو از دست
دادي و داري ميگي که جلال سنگ هاي زمين طويله تو مال دوره شاه بوده و مثلني مرمر
ايتاليايه !!!مگه نه الاغ؟ ))
وارد خونه که می شی هميشه يه بوهای خوبی مياد. از اون بوهايی که طبقه پايين شهر کتاب می ده، از اون عودهای تيکه ای. بوی عطرای آشنا هم هست قاطيش، مخصوصن وقتی از جلوی جالباسی رد می شی..
اين وسط من عاشق مبل راحتی های خونه هه م. از اون مبلای تمام پارچه ست که مثه اون مبليرانای قديمی وقتی می شينی توشون قِلِفتی جا ميفتی و عمرن ديگه بلند شی. با يه عالمه از اون بالشتکای رنگی.. ميز جلوی مبلاشم خوشگله. از اون صندوقای قديمی که قفل استوانه ای دارن.. روشم هميشه يه ظرف آجيل و يه ظرف شکلاته، تو همون چينی آبيا.. و .
(( خوب سنده خانم تمامي کس و شعرهاي
بالا رو نوشتي که بگي مبلمان طويله ات چيه و چي نيست ؟ هان عقده اي بدبخت))
يک عدد تلفن قديمی، از اون تلفن های عهد گوبلز. که نه انسرينگ دارن، نه کالر آی دی. اين جوری انگار هويت داره تلفنه، کالر آی دی آخه مزه ی صدای غيرمنتظره ی اون ور خط رو از بين می بره..
(( اينجا بايد بگم با گهي که تو هستي هميشه چشم براه اون صداي
غير منتظره !!!!! خواهي ماند . بمون که حقته ))
داشتم می گفتم. رو ديوارای هالش يه جفت ديوار کوب هست که چوبيه، با حباب های بلند بلور، مثل حباب چراغ های قديمی، بعد به جای لامپ توشون شمعه، شمع شيری ساده. من عاشق اين ديوار کوباشم. مخصوصن وقتی شب باشه و همه چراغا خاموش باشن و فقط اينا روشن باشن با شومينه، خونه يه جورای خاصی خوشگل می شه.. آخه يه خوبی که اين خونه هه داره اينه که عوض اين که مثل همه ی خونه های عصا قورت داده، شومينه شون تو سالن پذيرايی باشه، اين يکی شومينه ش تو هاله. از اون شومينه آجريا، با اون سيخ ميخای هيجان انگيز جلوش، و يک عدد کتری سياه سوخته که فکر کنم صاحب خونه هه از چوپانی شکارچی ای چيزی به ارث برده باشه!
(( خوب باز هم يه مشت کس و شعر گفتي که باز چسي بيائي که تو هال طويله ات يه شومينه داري مگه نه؟))
بعد جلو شومينه هه يه دونه از اون صندلی چوبی های ننوييه. کف زمين هم يه گبه ی جيگر پشمالو افتاده که جون می ده وقتايی که هوا سرده ولو بشی روش
، پشتت از داغی آتيش بسوزه، کتريه واسه خودش قل قل کنه و تو هم واسه خودت فيلم ببينی يا کتاب بخونی يا....
(( ببينم مادر جنده !!! هيچ شده وقتي اون کون متعفنت رو
روي گبه گذاشتي و به آتش خيره شده يه لحظه به اون بدبختي که گبه را بافته فکر کني
هان شده ؟ من که ميگم نه ؟ در ضمن من شاشيدم به تمامي فيلمهائي که ديدي
و تمامي کتاب هائي که خوندي که آخرش يه همچين گهي از آب در اومدي!!!!))
سالن پذيرايی شم دوست دارم. از اون مبل پشت بلندای تمام پارچه داره که همه شون يه شکل و يه رنگ نيشتن، اما يه هارمونی رو دنبال می کنن.. يه قالی گرد سبز اصفهان، آباژورهای پايه بلند، با يه ميز ناهار خوری خوشگل از اين چوبای روشن با يه روميزی کتون و صندلی های پشت پارچه ای، از اون کوتاها که می تونی به راحتی سه چار ساعت تموم روشون بشينی و دلت نياد از پشت ميز غذا بلند شی.. تازه ته سالن يه تيکه هست که شده عين جنگل! بس که پره از گلدونای مختلف و درختچه و پيچه هايی که دور ستون بالا رفته ن..
(( خوب مادر قحبه باز هم يه مشت کس و شعر و چسي اومدي که تصوير
يکي از قصرهاي ايتاليائي رو براي مردم بدي مگه نه الاغ ؟ ))
اما همه ی اينا که گفتم يه طرف، آشپزخونه شم يه طرف! از اون آشپزخونه های هيجان انگيز شلوغ پلوغ که معلومه صاحبش با خوراکی ها ارتباط معنوی و عاشقانه بر قرار ميکنه
(( تو الاغيکه با انسانها نميتوني رابطه معنوي و عاشقانه برقرار کني همون بايد بري از اين گه هاي زيادي بخوري و با غذاها و لمبوندن رابطه برقرار کني ))
.. کابينت های چوبی ساده و روشن، که معلومه سانت به سانت طراحی شده ن. از اونا که تو هر کشو يا قفسه شون جای هر چيزی از قبل ديزاين شده.. با اون سرويس ظرفای سفالی که عکس اون دختره که باد داره می برتش روشونه.. هوووم، به اضافه ی اون ظرف چوبيای ايکيا.
(( خوب اندازه هاي کابينت هاي آشپزخونه ات رو دادي !!!! من ميگم
دور کمر و باسن و پستونهات رو هم اضافه ميکردي براي مشتري هاي آينده !!!!!))
فکر کنم صاحب خونه هه قبلنا هر وقت که از جلوی مغازه هه رد می شده، مثل کوزت و عروسک پشت ويترينش به اين ظرفا نگاه می کرده، اما دلش نميومده بخرتشون. آخه دوست داشته با يه عالمه حس خوب استفاده شون کنه. بعد اما حالا همه شونو داره. مخصوصن اون کاسه گنده هه ی بلور ساده که پايه ی چوبی داره و توش می شه قد يه هفته از اون سالادای مهيج خورد.. با اون سه تا بانکه ها. تو بانکه گنده گنده هه پر از اسمارتيزای رنگ و وارنگه، تو وسطيه پر از آب نباتای ليمويی و پرتقالی و نعناعيه، تو سومی هم پره از لوبيا قرمز، لوبيا چيتی و لوبيا چشم بلبلی!.
(( ميگما ..کاش يه
مشخصاتي هم از محتويات لگن مستراحت براي هاله و جي لندني ميدادي !!!!))
. بعد جيگرتر از همه اون قفسه چوبی کوچيکه ست که به ديواره. از اون قفسه های چوبی دست ساز با چوب سمباده نخورده.. طبقه ی بالاش پر از شيشه های کوچيک ادويه ست، ادويه های مختلف و رنگارنگ. پايينشم شيشه های قد بلند قهوه ست، قهوه ی ساييده نشده، شکلات، کرم فندق و کرم بادوم زمينی. از اون قفسه ها که درشونو که باز می کنی عطر قهوه گيجت می کنه..
(( خوب مادر جنده نصف مردم ايران نون شبشون
رو به سختي گير ميارن تو مادر جنده از شکلاتات حرف ميزني !!!!!!!!))
ها، تازه، پشت کانتر آشپزخونه هم چار تا صندلی چوبی پايه بلنده که نشيمن هر کدومشون يه رنگه: نارنجی، قرمز، سبز و آبی، که خيلی خوش رو و مهربونن، انگار هميشه دارن بهت لبخند می زنن..
(( اي ابله تمام عيار همون به روي گه تو بايد
صندلي لبخند بزنه !!!!!!))
خونه هه فکر کنم سه تا اتاق داشته باشه.. يکی ش اتاق خوابه، يه اتاق ساده با دو تا قاب خوشگل، يه تخت گنده ی گنده، از اونا که روشون يه عالمه بالش نرم و پفکيه، با اون پتو پفی های گرم و سبک که جون می ده تو هوای سرد شيرجه بری زيرش و ديگه هم به اين زوديا بيرون نيای..
(( اينجا ديگه سنگ تموم گذاشتي ها !!! فکر کنم اين قسمت
رو براي مرداي خواننده ات نوشتي و زيرکانه يه دعوت گنگ و مبهم به اطاق خوابته !!
مگه نه ؟ بد نبود مارک پستون بند و تنکه هات رو هم اضافه ميکردي!!!!!))
و مقاديری عروسک که واسه خودشون پخشن به امان خدا. مخصوصن يک عدد خرس شيکم گنده که يه يقه اسکی بافتنی سفيد تنشه و بوهای خوب خوب می ده.. با يه ميز توالت حصيری و يه آينه ی چار گوش ساده.. رو ميز توالته پره از عطر و برس و لاک و لوازم آرايش، با يه جعبه ی چوبی که وقتی درشو باز می کنی آهنگ می زنه، از اون جعبه ها که نِل هم داشت، توشم پره از چيز ميزای نقره، دست بند، گردن بند، انگشتر..
(( ميدوني
عقده اي بدبخت من فکر نکنم غير تو و جي لندني هيچ الاغي اين گونه با لذت از مايملکش تعريف کنه که تو از يه مشت خرت و پرت حرف ميزني و دهنت آب ميفته !!))
اون يکی کتاب خونه ست.. يه اتاق بزرگ روشن و دل باز.. يه طرفش تمام از اون کتاب خونه هاست که فقط قفسه ن تا سقف، بدون شيشه و هيچ چيز اضافی.. يه طرف ديوار هم، اون جا که ميز گنده هه هست، همه ی ديوار پره از عکس و نوشته های مختلف، شعر، پوستر، خيلياشونم يادگارين،
(( اين بخش به تو فکر نکنم ربطي داشته باشه جز
انتخاب رنگ کمد مثلا !!!! چون کتاب مال آدميزاده نه تو الاغ !!!))
مال يه عالمه سالای پيش. من اين ديواره رو خيلی دوست دارم. انگار همه ی دوستای آدم جمع شده باشن دور هم.. رو ميزه بازم يه جعبه ست، يه جعبه ی چوبی ديگه. توش يه خودنويس واترمنه، با يه قلم چوبی فرانسوی. اين جعبه هه اما يه حس متفاوت داره به نظرم، يه حس مخلوط و گس.. وسط اتاق هم يه نيم ست مبله، از اونا که جای پا دارن و می تونی روشون هزار ساعت کتاب بخونی، به شرطی که اون ماگ الاغه هم کنار دستت باشه.. با يه عالمه کتاب و کاغذ و قلم که اين ور اون ور پخش و پلان.. و يک عدد تلفن سبز قديمی، درست زير ميز گنده هه...
اتاق سوميه رو نديده م توشو، اما گمونم دو تا تخت داشته باشه و يه قفسه ی حصيری با چند تا کتاب و عروسک. از اون اتاقا که مال دوستاييه که شب پيشت جا می مونن..
يه چيز ديگه ی خونه هه رو هم خيلی دوست دارم. قاب ها و عکس ها و چيز ميزايی که به در و ديوارش آويزونن، و اون تيکه های ديوار که روشون با دست نقاشی شده. يه جاش يه شاخه ی درخت کشيده شده و يه جا ديگه ش گوشه ی ديوار يه چند رديف آجر، انگار که ديوار پوسته کرده باشه و آجرای زيرش معلوم شده باشن..
(( اين قسمت هذيانهات هم
که ديگه مثل باقي تکراريه فقط به تمام پاکي هاي عالم من انساني عقده اي و نديد
بديد تر از تو و مادي تراز تو عمرم نديدم !!!!!!))
خلاصه که خونه هه رو کلی دوست می دارم.. صاحبشو يه زمانی می شناختم.. يه خانومه بود که فکر کنم تنها زندگی می کرد.. می دونين از کجا فهميدم؟ از مدل راه رفتنش! انگار بلد نبود سبک راه بره. گمون کنم قبلنا کلی سنگين بوده و يه هويی هزار کيلو وزن کم کرده. بعد واسه همين راه رفتنش يه جورايی با بقيه آدما فرق داشت. انگار که عادت نداشته باشه پاهاش رو زمين باشه، يه همچين حسی..
(( آره مادر جنده اين
بخش رو حق داري چون اون هزار کيلو وزن تپه گه ات رو روي بدن نازنين هموني که
از دستت فرار کرده ميانداختي و حاليت نبود الاغ ))
بعد اين خانومه روزا می رفت آتليه ش. يه آتليه داشت که هم توش کار طرح و اجرا انجام می داد، هم چند تا شاگرد داشت و باهاشون رو پروژه های مختلف کار می کرد. آتليه ش هم خوشگل بود. کفِش از اون موکتا بود که تا مچ پا می رفتی توش! با يه عالمه آفتاب که تا وسطای سالن پهن می شد و همه جا رو رنگ می کرد.. محيطش يه جورای خوبی آروم بود، عين يه موسيقی لايت.. انگار که آدما عوض کار کردن جمع شده ن اون جا که زندگی کنن.. همه شونم يه جورايی آشنا بودن با هم، آشناهای قديمی.. بعد عصرا که می شد گاه و بی گاه سر و کله ی دوستای بهتر از برگ درخت پيدا می شد و قهوه ای و گپی و خلاصه..
(( خوب کرم کدو از اين کس و شعر هاي بالا ميشه نتيجه گرفت تو يکي ار پارازيتهائي هستي که بر گرده اين مردم سواريد و با کاري تفريحي در يک آتليه لوکس
در واقع هيچ کاري که به دردي بخوره نميکني .مگه نه ؟ ))
بعد تازه يه کتاب فروشی کوچيک هم همون نزديکی ها بود که خانومه وقت و بی وقت می رفت اون جا. فکر کنم مال خودش بود، اما کسی خبر نداشت.. خانومه دوست داشت هميشه بره اون جا و کتاب ورق بزنه
(( آره الاغ جون راست ميگي تو تنها کتاب ها رو ورق
ميزني مگه نه ؟ ))
خانومه يه عادت ديگه هم داشت.. کتاب دفترشو برداره بره بشينه پشت پنجره ی همون کافی شاپ هميشگی، پشت اون ميز يه نفره هه، پيشخدمته به صورت ديفالت براش موکا و تارت شکلات ببره و اونم تو دنيای خودش باشه..
(( ميدوني حوصله ام ديگه سر رفت حقيقتا ريدم به خانمه و کافي شاپش و موکا و تارت خوردنش !!!!))
بعد خانومه سه عدد نقشه هم توی کله ش داشت.. سه تا مسافرت.. يه مسافرت صد روزه دور دنيا، ترجيحن با کشتی.. يه سفر بنارس.. و يه سفر نپال، اين سوميه يه سفر خاص بود براش. انگار که قرار باشه اون جا يه اتفاق مهم بيفته. برا همين دلش می خواست اين سفر مهمه رو با اون آدم مهمه بره، با مهم ترين آدم زندگيش. بعد اما نمی دونم در زمان قصه ی ما، مهم ترين آدم دنيا کجای دنياهه بود.. نمی دونم..
خلاصه..
(( به به به به ....حالا اومدي سر اصل مطلب !!!!! نميشد خرج يکي از اين
سفرهاتو به دوسه نفري که مشغول کليه فروختن هستند بدي و يه کمکي بهشون
بکني !!! هان نميشد مادر جنده شايد واسه همينه که نميدوني اون آدم مهمه چي
شد و کجا رفت مگه نه سنده پشگلي ؟))
همه ی اينا رو گفتم که بگم هر وقت از جلوی خونه هه رد می شم و می بينم پنجره ش بازه و شمعدونی هاش تازه آب داده شده ن، دچار لبخند می شم.. می فهمم خانومه هنوز يه جايی هست همين دور و برا.. زنده ست هنوز..
بعد اما فکر می کنم نکنه يه روزی برسه که ديگه پنجره هه باز نباشه، ديگه شمعدونيا خشک شده باشن.. بعد ديگه قصه ی من هيچ وقت شروع نشه..
(( مادر جنده ابدا و
اصلا نگرون نباش من بهت قول ميدم کثافاتي مثل تو تا تمامي آدم هاي با وجدان و
درست حسابي رو توي قبر نکنن هيچ اتفاقي براشون نميفته تو کثافت کرم کدو برو
تو هم خونه فرمانيه اي خودت با مادياتي که داري خودتو سرگرم کن بالاخره يه مرد
الاغي از قماش جي لندني !!! هم پيدا ميشه که يه دستي به سر و گوشت تو اون
اطاق خواب که وصف کردي بکشه و به اين ترتيب گنداب چاله اش رو پيدا کنه !!!!!
فقط با خوندن اين تتمه هائي که من برات تو پرانتز نوشتم بفهم که چرا مرد زندگيت
ترکت کرده و فکر کنم براي تمامي انسانهائي که اندکي فهم و شعور داشته باشند
سئوال اين نيست که او چرا ترا ترک کرده ؟ بلکه سئوال اين است که او اساسا
چگونه توانسته با موجود متعفن و لاشه گنديده اي چون تو حتي قاطي بشه ؟ ))
به تو - هاله - جي لندني و هر الاغي از اين دست توصيه ميکنم خفه خون گرفته
و در کرم زار خود بي صدا بلوليد والسلام نانا
Sunday, September 04, 2005
مولانا
دلبر بيگانه صورت مهر دارد در نهان
گر زبانش تلخ گويد قند دارد در دهان
راست ماند تلخي دلبر به تلخي شراب
ساز وار اندر مزاج و تلخ تلخ اندر زبان
مرغ جان را عشق گويد ميل داري در قفس
مرغ گويد من ترا خواهم قفس را بر دران
دلبر بيگانه صورت مهر دارد در نهان
گر زبانش تلخ گويد قند دارد در دهان
راست ماند تلخي دلبر به تلخي شراب
ساز وار اندر مزاج و تلخ تلخ اندر زبان
مرغ جان را عشق گويد ميل داري در قفس
مرغ گويد من ترا خواهم قفس را بر دران
مادر جنده هاي جذامي
مادر جنده ها تمامي عمرشون تو آرزوي يه نفرن که باهاش جون در
قالب باشن الاغ ها .... هر وقت از بهترين و نزديک ترين کس و کارشون
حرف ميزنن ميگن نميدوني چقدر ما بهم نزديکيم واي اوي خدا مثل يه
جون در دو قالبيم !!!!!!!!!
ولي همه اش را واسه خودشون ميخوان نه کسي ديگر !!!!!!!!
يکي پيدا بشه که با من مادر جنده جون در قالب باشه !!!! آخه من خدام
و همه چي حول محور من مادرجنده است !!!!!!!!
ولي براي کسان ديگر ......ابدا ....اين حرفها چيه !!!!! اونا حق ندارن با
کسي دوست بشن که جون در قالب باشن آخه خطرناکه ممکنه از تنهائي
جهنمي که توش افتادن در بيان و بعد قالب متعفن بو گندوي ما رو ترک
کنن نه نه ابدا ....نميذاريم تمامي لاشه ي حيات ما به اين بنده !!!!!!!!
شما ها فقط مادر جنده نيستيد همه تون جذام هم داريد
براي تصوير شما من چيزي کمتر از مرتضوي دادستان ندارم هم مادرجنده
و هم جذامي . نانا
مادر جنده ها تمامي عمرشون تو آرزوي يه نفرن که باهاش جون در
قالب باشن الاغ ها .... هر وقت از بهترين و نزديک ترين کس و کارشون
حرف ميزنن ميگن نميدوني چقدر ما بهم نزديکيم واي اوي خدا مثل يه
جون در دو قالبيم !!!!!!!!!
ولي همه اش را واسه خودشون ميخوان نه کسي ديگر !!!!!!!!
يکي پيدا بشه که با من مادر جنده جون در قالب باشه !!!! آخه من خدام
و همه چي حول محور من مادرجنده است !!!!!!!!
ولي براي کسان ديگر ......ابدا ....اين حرفها چيه !!!!! اونا حق ندارن با
کسي دوست بشن که جون در قالب باشن آخه خطرناکه ممکنه از تنهائي
جهنمي که توش افتادن در بيان و بعد قالب متعفن بو گندوي ما رو ترک
کنن نه نه ابدا ....نميذاريم تمامي لاشه ي حيات ما به اين بنده !!!!!!!!
شما ها فقط مادر جنده نيستيد همه تون جذام هم داريد
براي تصوير شما من چيزي کمتر از مرتضوي دادستان ندارم هم مادرجنده
و هم جذامي . نانا
ابله اي به نام ساحل افتاده !!!!! يا ليلي که زنيست که
مانند سير و سرکه !!!! از اين که مردي او را !!!! نخواسته
ميجوشد و زرت و پرت ميکندو با شخص شخيص خود به قاضي
رفته و گوزيده و شاد برگشته است چس ناله ها و فس ناله هائي
در وبلاگش مينمايد !!!!!
چس ناله هاي اين گه بر ما مگوزيد !!!!! سراسر وبلاگستان را
در بر گرفته و همه را عاجز کرده به نوعي که در اغلب کامنت هايش
که در صدها وبلاگش يافت ميشود ميتواني نارضايتي خواننده ها را
از شنيدن اين همه غم و چس ناله براحتي ببيني !!!!!!
اين ابله که براي خود پديده ايست که بايد در کتاب سگا جنيسس نامش
را به عنوان خرترين ومتوهم ترين ابلهان آورد به کنار خود تعدادي از افراد سطحي
و ابله وبلاگستان طبق معمول !!!!! گرد آورده که به گوز ناله هاي اين الاغ بها
داده وزرت و پرتهائي نموده اند!!!!!!!!
از جمله اين افراد .....تعجبي ندارد هاله سرزمين آفتاب !!! سيده سگ باز
است و .....طبق معمول ابله اي به نام جي لندني !!!!!! که اين بار دوم
است که گهي بزرگتر از دهانش ميخورد
چون قبلا حسابي خدمت هاله سگ باز رسيده ام امروز ميروم سر مرتيکه
الاغ جي لندني
خوب مردک نفهم الاغ .....متلک ميگوئي بگذار بهت متلک را نشان دهم
تو جاکشي که دوست دخترت ولت کرده و رفته !!! و آنچنان کونت سوخته
و احساس تحقير ميکني که خودت ميگوزي و در وبلاگت خطاب به او ميگوئي
منت نکش !!!!! تو را نميخواهم !!!!! و اين گونه دروغ ها !!!!!
براي جلب توجه مرتب از سفرهاي اين ور و اون ورت
مينويسي و تنيس ويمبلدون و به مردم پز ميدهي !!!!!! تو کثافتي که قول
ميدهم حتي يک کتاب را در زندگي تا ته نخوانده اي !!!!!
توي الاغ با مشخصات بالا !!!! اگر کمي فکر کني ميبيني که تو هم در شرايط
همان ساحل الاغ تر از خودت هستي مگر نه ؟
زني به دليل خصائص کثافتت که از زير ظاهر لباس تنيس پوشت !!!! بيرون زده
ماهيت ترا دريافته و ترا ترک کرده درست مانند ساحل مگه نه ؟
پس هيچ عجيب نيست که تو از همدردي براي خود الاغت متلکي گفتي ؟؟؟؟؟
متلک هايت را در ماتحت گنديده ات فرو کن که دوران رجاله ها به پايان رسيده
هاله سگ باز هم چون تو با ساحل احساس همدردي کرده زيرا ميترسد !!!!
چشم مردي انگليسي که چپ هم هست !!! خداي ناکرده باز گشته و
اين تاپاله را ترک کند !!!!! ميبيني هر دوي شما از منافع خود است که با ساحل
پر از کثافت و پهن اين ساحل !!!! هم سخن شده ايد.
حيف يک دانه موي پاگنده که مدتها ننگ کنار شما بودن را داشته و رنج برده
آزاده را هيچ کس نميتواند در بند کند چون ميداند که آزادي يعني چي ؟ چون
ميداند که آزادي چه ارزشي دارد . نانا
مانند سير و سرکه !!!! از اين که مردي او را !!!! نخواسته
ميجوشد و زرت و پرت ميکندو با شخص شخيص خود به قاضي
رفته و گوزيده و شاد برگشته است چس ناله ها و فس ناله هائي
در وبلاگش مينمايد !!!!!
چس ناله هاي اين گه بر ما مگوزيد !!!!! سراسر وبلاگستان را
در بر گرفته و همه را عاجز کرده به نوعي که در اغلب کامنت هايش
که در صدها وبلاگش يافت ميشود ميتواني نارضايتي خواننده ها را
از شنيدن اين همه غم و چس ناله براحتي ببيني !!!!!!
اين ابله که براي خود پديده ايست که بايد در کتاب سگا جنيسس نامش
را به عنوان خرترين ومتوهم ترين ابلهان آورد به کنار خود تعدادي از افراد سطحي
و ابله وبلاگستان طبق معمول !!!!! گرد آورده که به گوز ناله هاي اين الاغ بها
داده وزرت و پرتهائي نموده اند!!!!!!!!
از جمله اين افراد .....تعجبي ندارد هاله سرزمين آفتاب !!! سيده سگ باز
است و .....طبق معمول ابله اي به نام جي لندني !!!!!! که اين بار دوم
است که گهي بزرگتر از دهانش ميخورد
چون قبلا حسابي خدمت هاله سگ باز رسيده ام امروز ميروم سر مرتيکه
الاغ جي لندني
خوب مردک نفهم الاغ .....متلک ميگوئي بگذار بهت متلک را نشان دهم
تو جاکشي که دوست دخترت ولت کرده و رفته !!! و آنچنان کونت سوخته
و احساس تحقير ميکني که خودت ميگوزي و در وبلاگت خطاب به او ميگوئي
منت نکش !!!!! تو را نميخواهم !!!!! و اين گونه دروغ ها !!!!!
براي جلب توجه مرتب از سفرهاي اين ور و اون ورت
مينويسي و تنيس ويمبلدون و به مردم پز ميدهي !!!!!! تو کثافتي که قول
ميدهم حتي يک کتاب را در زندگي تا ته نخوانده اي !!!!!
توي الاغ با مشخصات بالا !!!! اگر کمي فکر کني ميبيني که تو هم در شرايط
همان ساحل الاغ تر از خودت هستي مگر نه ؟
زني به دليل خصائص کثافتت که از زير ظاهر لباس تنيس پوشت !!!! بيرون زده
ماهيت ترا دريافته و ترا ترک کرده درست مانند ساحل مگه نه ؟
پس هيچ عجيب نيست که تو از همدردي براي خود الاغت متلکي گفتي ؟؟؟؟؟
متلک هايت را در ماتحت گنديده ات فرو کن که دوران رجاله ها به پايان رسيده
هاله سگ باز هم چون تو با ساحل احساس همدردي کرده زيرا ميترسد !!!!
چشم مردي انگليسي که چپ هم هست !!! خداي ناکرده باز گشته و
اين تاپاله را ترک کند !!!!! ميبيني هر دوي شما از منافع خود است که با ساحل
پر از کثافت و پهن اين ساحل !!!! هم سخن شده ايد.
حيف يک دانه موي پاگنده که مدتها ننگ کنار شما بودن را داشته و رنج برده
آزاده را هيچ کس نميتواند در بند کند چون ميداند که آزادي يعني چي ؟ چون
ميداند که آزادي چه ارزشي دارد . نانا
دوست من و فاجعه
با درود بر تمامي دوستان دو سه روزي گرفتار بودم نتونستم چيزي
بنويسم .
دوست امريکائي بسيار نزديکي دارم که زنيست به نام ميشل اين
دوست در کار مارکتينگ است و براي بانکها و موسسات و کمپاني هاي
بزرگ کار تبليغاتي ميکند .
از اهالي لوئيزيانا ميباشد که به شهري که من هستم نقل مکان کرده
اينجا زندگي ولي مرتب به ايالات ديگر سفر ميکند .
متاسفانه در اين جريان طوفان هم پدر و هم برادرش را از دست داده
ديشب به خانه ام دعوتش کردم برايش غذائي پخته و تا دير وقت با هم
گفتگو کرديم از آنجا که تا روز جمعه يعني يک روز قبل از طوفان در
نيواورلئان بوده فکر کردم گفته هايش را برايتان بنويسم .
او گفت :
- شب جمعه با دو سه دوست به فرنچ کوارتر رفتيم و همه چيز بسيار
عادي بود مردم مينوشيدند و موزيک ٬همه جا حسابي شلوغ و پلوغ
بود حتي به يک بزرگداشت جاز رفتيم و از آنجا برايت اين سي دي را
خريدم ( برايم يک سي دي جاز آورده بود که وقتي بهم داد گفت شايد
اين از آخرين موزيک هاي جاز نيواورلئان باشد که قلبم فشرده شد )
به هر حال آنچنان همه چيز معمولي بود که من حتي نفهميدم قراره
طوفان بشه !!!!! روز بعد هنگامي که به فرودگاه ميرفتم به راه بندان
برخوردم و باز هم متوجه نشدم چه خبره هنگامي که با کلي تاخير
به فرودگاه نيواورلئان رسيدم يک ربع مانده بود به پرواز و به متصدي
گفتم خوب مهم نيست اگر نرسيدم با پرواز بعدي ميرم ولي او نگاهي
عجيب به من کرد و گفت - اگر اين پرواز را از دست بدهي ديگر براي
رفتن پروازي وجود نخواهد داشت و من احمق حتي نپرسيدم چرا؟
تنها هنگامي که با بدو بدو خود را به داخل هواپيما رساندم متوجه
شدم که قراره طوفان بياد و عده زيادي با بچه و سگ و گربه خود در
هواپيما بودند و همه بحث ها بر سر طوفان .
پدرم با دوست زن خود به نام تورا در شهري نزديک بيلوکسي زندگي
ميکردند که به آنها تلفن کردم و گفتم آنجا را ترک کنيد که پدرم گفت
- از تو چه پنهون من سالهاست که دوست دارم بميرم و اگر اين طوفان
لطفي به من کند و ببردم بسيار شکر گزارهستم !!!!!!
و اين گونه که از اخبار شنيده ام آن شهر کوچک در واقع تمام و کمال
ناپديد شده !!!!
به هر حال اين دوست من برادر معتادي هم داشته که او هم در خانه
مخروبه اي غرق شده .
يکي از چيزهاي اساسي که ميشل ميگفت اين بود که بيشتر کساني
که مرده اند فقير و سياه و معتاد بوده اند و شايد به همين دليل در
تخليه شهر قبل از طوفان سرعت عملي بکار برده نشده احتمالا
واشنگتن فکر کرده خوب اگه اينا مردن هم ميشه يه پاک سازي بي
درد سر !!!!!!!!
کما اينکه اکنون يکي از دردسرهاي ايالات مجاور لوئيزانا نه تنها مردمي
هستند که هيچ ندارند و آس و پاس هستند !!!! بلکه اين افراد اغلب
انسانهاي شريري هم هستند که در صورت اسکان دادن بعد تر ناامني
و کثافت کاري خواهند کرد !!!!!!!!
درخاتمه بايد از قدرت اين زن که دو عزيز را از دست داده براتون بگم که
عليرغم بسيار احساساتي بودند برخوردي بسيار منطقي با مرگ پدر
و برادر خود داشت و درجريان طوفان کلي از صاحب کارهاي او از هستي
ساقط شده اند که چشم انداز موقعيت مالي او هم حسابي تيره شده
است .
من اين گونه انسانها را همواره تحسين ميکنم . نانا
با درود بر تمامي دوستان دو سه روزي گرفتار بودم نتونستم چيزي
بنويسم .
دوست امريکائي بسيار نزديکي دارم که زنيست به نام ميشل اين
دوست در کار مارکتينگ است و براي بانکها و موسسات و کمپاني هاي
بزرگ کار تبليغاتي ميکند .
از اهالي لوئيزيانا ميباشد که به شهري که من هستم نقل مکان کرده
اينجا زندگي ولي مرتب به ايالات ديگر سفر ميکند .
متاسفانه در اين جريان طوفان هم پدر و هم برادرش را از دست داده
ديشب به خانه ام دعوتش کردم برايش غذائي پخته و تا دير وقت با هم
گفتگو کرديم از آنجا که تا روز جمعه يعني يک روز قبل از طوفان در
نيواورلئان بوده فکر کردم گفته هايش را برايتان بنويسم .
او گفت :
- شب جمعه با دو سه دوست به فرنچ کوارتر رفتيم و همه چيز بسيار
عادي بود مردم مينوشيدند و موزيک ٬همه جا حسابي شلوغ و پلوغ
بود حتي به يک بزرگداشت جاز رفتيم و از آنجا برايت اين سي دي را
خريدم ( برايم يک سي دي جاز آورده بود که وقتي بهم داد گفت شايد
اين از آخرين موزيک هاي جاز نيواورلئان باشد که قلبم فشرده شد )
به هر حال آنچنان همه چيز معمولي بود که من حتي نفهميدم قراره
طوفان بشه !!!!! روز بعد هنگامي که به فرودگاه ميرفتم به راه بندان
برخوردم و باز هم متوجه نشدم چه خبره هنگامي که با کلي تاخير
به فرودگاه نيواورلئان رسيدم يک ربع مانده بود به پرواز و به متصدي
گفتم خوب مهم نيست اگر نرسيدم با پرواز بعدي ميرم ولي او نگاهي
عجيب به من کرد و گفت - اگر اين پرواز را از دست بدهي ديگر براي
رفتن پروازي وجود نخواهد داشت و من احمق حتي نپرسيدم چرا؟
تنها هنگامي که با بدو بدو خود را به داخل هواپيما رساندم متوجه
شدم که قراره طوفان بياد و عده زيادي با بچه و سگ و گربه خود در
هواپيما بودند و همه بحث ها بر سر طوفان .
پدرم با دوست زن خود به نام تورا در شهري نزديک بيلوکسي زندگي
ميکردند که به آنها تلفن کردم و گفتم آنجا را ترک کنيد که پدرم گفت
- از تو چه پنهون من سالهاست که دوست دارم بميرم و اگر اين طوفان
لطفي به من کند و ببردم بسيار شکر گزارهستم !!!!!!
و اين گونه که از اخبار شنيده ام آن شهر کوچک در واقع تمام و کمال
ناپديد شده !!!!
به هر حال اين دوست من برادر معتادي هم داشته که او هم در خانه
مخروبه اي غرق شده .
يکي از چيزهاي اساسي که ميشل ميگفت اين بود که بيشتر کساني
که مرده اند فقير و سياه و معتاد بوده اند و شايد به همين دليل در
تخليه شهر قبل از طوفان سرعت عملي بکار برده نشده احتمالا
واشنگتن فکر کرده خوب اگه اينا مردن هم ميشه يه پاک سازي بي
درد سر !!!!!!!!
کما اينکه اکنون يکي از دردسرهاي ايالات مجاور لوئيزانا نه تنها مردمي
هستند که هيچ ندارند و آس و پاس هستند !!!! بلکه اين افراد اغلب
انسانهاي شريري هم هستند که در صورت اسکان دادن بعد تر ناامني
و کثافت کاري خواهند کرد !!!!!!!!
درخاتمه بايد از قدرت اين زن که دو عزيز را از دست داده براتون بگم که
عليرغم بسيار احساساتي بودند برخوردي بسيار منطقي با مرگ پدر
و برادر خود داشت و درجريان طوفان کلي از صاحب کارهاي او از هستي
ساقط شده اند که چشم انداز موقعيت مالي او هم حسابي تيره شده
است .
من اين گونه انسانها را همواره تحسين ميکنم . نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)