Thursday, September 01, 2005

نيما يوشيج


فسون اين شب ديجور را بر آب مي ريزند
در اينجا٬ روي اين ديوار ٬ ديوار دگر را ساخت خواهند
فزايند و نمي کاهند
که مي خندد براي ماست
که تنها در شبستان ديده بر راه است
به چشم دل نشسته در هواي ماست
که بر آن چنگ تار از پوست مرغ طرب بسته است
کسي تا اين نگويد چنگ را هر تار بگسسته ست
براي کيستند اينان اگر نه از براي ماست؟
چراغ دوستان مي سوزد آنجا ديدمش خوب
نگاريني به رقص قرمزان صبح حيران
نشسته در ........

No comments: