دکتري که باعث خير شد
اميد ميلاني عزيز به دنبال بحثي که در پيامگيرت راجع به فيلم
( حرفه خبرنگار) داشتيم ياد ماجرائي واقعي افتادم که بد نديدم
برات بنويسم .
در بيست سالگي در پاريس با خانواده اي فرانسوي طبقه متوسط
مرفه از طريق دختر بزرگشان به نام مارتين دوست شدم .
مرد خانواده مردي بود چهل و دو سه ساله وزنه هم حدود چهل
ساله با دو دختر و نمونه کامل هپي فاميلي جا افتاده
من از باباهه خيلي خوشم ميامد مردي بود ساکت با نگاهي عميق
که در ان دل زدگي کاملا مشهود بود ولي زنه از اون زن فرانسوي هاي
لوس و پر ادا که براي هر چيزي لغت (مون) که به معني تعلق به من
است با اطوار به کار ميبرد و ميکشيد
مثلا باغچه مــــن - حمام مـــن - دامن مــن و ..... که از اين طرز حرف
زدنش کلي منو حرص ميداد .
به هر حال يه روز مارتين گريه کنان امد پيش من و گفت که دکتر به پدرم
گفته سرطان داره و شش ماه بيشتر زنده نيست خوب من هم دلداريش
دادم
پدر خانواده اقدامي که کرد اين بود که دار و ندارش را فروخت و تبديل به پول
نقد کرد نيمي را به زنه داد و طلاقش داد و گفت با نيم ديگر ميخوام برم
انجوري که دلم ميخواد اين شش ماه بقيه را بگذرانم تا بميرم .
پانزده سال بعد در سفري به جنوب ايتاليا روزي که در کوچه پس کوچه هاي
کاپري ميگشتم به مغازه کوچک که جواهرات مصنوعي تزئيني ميفروخت
رسيدم و در پشت ويترين گلوبند و دستبند و گوشواره هاي بسيار زيباي
مصنوعي ديدم وقتي وارد مغازه شدم با حيرت ديدم که اون اقا فرانسوي
که موهاش هم تمامي سفيد شده پشت دخل است اول مرا نشناخت
وقتي نشاني دادم کلي خوشحال شد پرسيدم پس چي شد تو که قرار
بود مرده باشي !!!!
با خنده گفت بيا بريم با هم يه پيتزائي بخوريم تا ماجرا را برات تعريف کنم
و به يه دختر کپل و خوشگل و جوان ايتاليائي که پشت دخل بود مغازه را
سپرد و با هم به يه پيتزافروشي همون بغل رفتيم و حين خوردن پيتزا
برام تعريف کرد که پس از رفتن از پاريس به جنوب ايتاليا امدم و در يک
پانسيون اطاقي گرفتم و شروع کردم لذت بردن و ريلکس کردن شش
ماهي گذشت نمردم حالم هم روز به روز بهتر شد شش ماه ديگه گدشت
ديدم نميميرم رفتم يه اپارتمان کوچيک اجاره کردم و با خودم فکر کردم
حالا اومد و نمردم نميشه که پولها رو خرج کنم اين مغازه را گرفتم و
شروع کردم خيلي ريلکس فروش جواهرات مصنوعي دو سه سالي
گذشت نه تنها نمردم بلکه به خاطر اب و هوا و افتاب کاپري روز به روز
حالم بهتر شد و بعد با اين دختر ايتاليائي دوست شدم و بهش گفتم
نه باهات عروسي ميکنم و نه پولي بهت ميدم دوست داري بيا با هم
مغازه را بچرخونيم و هرچي در اورديم با هم خرج زندگي کنيم از اون
وقت تا حالا هم با هميم هنوز هم نمردم !!!!!!!!
نکته جالب هم اين بود که از زن و دو تا دخترش هم کوچکترين خبري
نداشت بالطبع اونها هم از او . نانا
Thursday, September 30, 2004
تقاضای 800 هزار تومانی پزشكي قانوني از خانواده های قربانيان
پاکدشت برای مشخص کردن dna قربانيان . پيک ايران
اين همون تيرباران کردن بچه هاي مردم و بعد گرفتن پول گلوله
از خانواده هاي انان است . نانا
پاکدشت برای مشخص کردن dna قربانيان . پيک ايران
اين همون تيرباران کردن بچه هاي مردم و بعد گرفتن پول گلوله
از خانواده هاي انان است . نانا
فرمانده انتظامى تهران بزرگ : بدحجابى مردان را هم شامل مى شود
به فضول و شبح و اميد ميلاني و باقي مردان وبلاگ نويس داخل
توصيه ميکنم روسري هاتون رو بکشيد جلو و بيخود اون چند تا
دونه مو رو بيرون نندازيد !!!!!! نانا
به فضول و شبح و اميد ميلاني و باقي مردان وبلاگ نويس داخل
توصيه ميکنم روسري هاتون رو بکشيد جلو و بيخود اون چند تا
دونه مو رو بيرون نندازيد !!!!!! نانا
Wednesday, September 29, 2004
عراق و ايران
همين الان يه بحث تلويزيوني بين ال گور و باب دول ديدم
که دو نکته مهمش را براتون مينويسم
ال گور کاملا صادقانه وضع را در عراق تشريح کرد
گفت از نظر اخلاقي ما نميتونيم عراق را ول کرده بيرون بيائيم
چون بلافاصله جنگ داخلي خواهد شد
و از طرف ديگر ماندنمان در عراق هم منجر به ادامه اين هرج
مرجي که راه افتاده خواهد بود و در موقعيت بسيار بدي
هستيم .
نکته مهمتري هم که مطرح کرد مساله ايران و سلاح هسته اي
بود و گفت که اکثريت مردم ايران خواهان ليبرال شدن مملکت
هستند و تنها اقليت کوچک کله خشکي که توسط ارتش تقويت
شده اند خواهان دست رسي به سلاح هسته اي هستند .
در مورد پيروزي دموکراتها يا جمهوريخواهان هم گفت در مورد
ايران هر دو گروه توافق دارند که ايران خطرناک است و اقدام
سريع براي جلوگيري از انها لازم است
و در پاسخ سئوال يک شنونده که ايا به ايران حمله نظامي
ميکنيد يا نه گفت تمامي سعي و کوشش اين است که
اين اتفاق نيفتد
ولي اگر مذاکرات و راه هاي ديپلماتيک جواب ندهد اين گزينه
را هم کنار نميتوان گذاشت . نانا
همين الان يه بحث تلويزيوني بين ال گور و باب دول ديدم
که دو نکته مهمش را براتون مينويسم
ال گور کاملا صادقانه وضع را در عراق تشريح کرد
گفت از نظر اخلاقي ما نميتونيم عراق را ول کرده بيرون بيائيم
چون بلافاصله جنگ داخلي خواهد شد
و از طرف ديگر ماندنمان در عراق هم منجر به ادامه اين هرج
مرجي که راه افتاده خواهد بود و در موقعيت بسيار بدي
هستيم .
نکته مهمتري هم که مطرح کرد مساله ايران و سلاح هسته اي
بود و گفت که اکثريت مردم ايران خواهان ليبرال شدن مملکت
هستند و تنها اقليت کوچک کله خشکي که توسط ارتش تقويت
شده اند خواهان دست رسي به سلاح هسته اي هستند .
در مورد پيروزي دموکراتها يا جمهوريخواهان هم گفت در مورد
ايران هر دو گروه توافق دارند که ايران خطرناک است و اقدام
سريع براي جلوگيري از انها لازم است
و در پاسخ سئوال يک شنونده که ايا به ايران حمله نظامي
ميکنيد يا نه گفت تمامي سعي و کوشش اين است که
اين اتفاق نيفتد
ولي اگر مذاکرات و راه هاي ديپلماتيک جواب ندهد اين گزينه
را هم کنار نميتوان گذاشت . نانا
به کنجکاو عزيزم
زمان خوشدلي درياب و در يــــاب
که دايم در صدف گوهر نباشـــــد
بشوي اوراق اگر هم درس مائي
که علم عشق در دفتر نباشــــد
زمن بينوش و دل در شاهدي بند
که حسنش بسته زيور نباشــــد
شرابي بي خمارم بخش يـــارب
که با وي هيچ درد سر نباشــــد
حافظ
زمان خوشدلي درياب و در يــــاب
که دايم در صدف گوهر نباشـــــد
بشوي اوراق اگر هم درس مائي
که علم عشق در دفتر نباشــــد
زمن بينوش و دل در شاهدي بند
که حسنش بسته زيور نباشــــد
شرابي بي خمارم بخش يـــارب
که با وي هيچ درد سر نباشــــد
حافظ
تاريخ بساز بفروشي ما
چنين به نظر ميرسد که پارسيان جز هنر زندگي هيچ هنري
به فرزندان خود نمي اموخته اند .
ادبيات در نظر ايشان همچون تجملي بود که به ان کمتر نيازمند
بودند و علوم را همچون کالاهائي ميدانستند که وارد کردن ان از
بابل امکان پذير بود
گرچه تمايلي به شعر و افسانه هاي خيالي داشتند اين کار را بر
عهده مزدوران و طبقات پست اجتماع ميگذاشتند
لذت سخن گفتن و نکته پردازي و لطيفه گوئي در گفت و شنود را
برتر از تنهائي و مطالعه و خواندن کتاب ميشمردند .
تنها در هنر معماري بود که پارسيان شيوه خاصي براي خود
داشتند -- از کتاب مشرق زمين گاهواره تمدن
خلاصه کلام اينه که از اولش همه مون بساز بفروش بوديم !!!!!! نانا
چنين به نظر ميرسد که پارسيان جز هنر زندگي هيچ هنري
به فرزندان خود نمي اموخته اند .
ادبيات در نظر ايشان همچون تجملي بود که به ان کمتر نيازمند
بودند و علوم را همچون کالاهائي ميدانستند که وارد کردن ان از
بابل امکان پذير بود
گرچه تمايلي به شعر و افسانه هاي خيالي داشتند اين کار را بر
عهده مزدوران و طبقات پست اجتماع ميگذاشتند
لذت سخن گفتن و نکته پردازي و لطيفه گوئي در گفت و شنود را
برتر از تنهائي و مطالعه و خواندن کتاب ميشمردند .
تنها در هنر معماري بود که پارسيان شيوه خاصي براي خود
داشتند -- از کتاب مشرق زمين گاهواره تمدن
خلاصه کلام اينه که از اولش همه مون بساز بفروش بوديم !!!!!! نانا
Tuesday, September 28, 2004
به کنجکاو عزيزم
..... چون حافظ وفات يافت ايمان وي به اصول دين به اندازه اي
مورد ترديد و حجم اشعار لذت پرستانه اش چنان زياد بود که گروهي
متعصبان با اجراي مراسم ديني براي به خاک سپردنش مخالفت
کردند .
اما ياران حافظ با تمثيلها و تعبيرهائي که براي اشعارش قائل شدند
توانستند غائله را فرو خوابانند .
نسل بعد مقبره وي را در باغ حافظيه - که با شراره گلهاي سرخ
شيراز شعله ور بود - زيارتگاه خود ساخت و به اين ترتيب پيشگوئي
شاعر به حقيقت پيوست .
بر سر تربت ما چون گذري همت خواه
که زيارتگه رندان جهان خواهد بـــــــود
برگرفته از کتاب تاريخ تمدن ويل دورانت . نانا
..... چون حافظ وفات يافت ايمان وي به اصول دين به اندازه اي
مورد ترديد و حجم اشعار لذت پرستانه اش چنان زياد بود که گروهي
متعصبان با اجراي مراسم ديني براي به خاک سپردنش مخالفت
کردند .
اما ياران حافظ با تمثيلها و تعبيرهائي که براي اشعارش قائل شدند
توانستند غائله را فرو خوابانند .
نسل بعد مقبره وي را در باغ حافظيه - که با شراره گلهاي سرخ
شيراز شعله ور بود - زيارتگاه خود ساخت و به اين ترتيب پيشگوئي
شاعر به حقيقت پيوست .
بر سر تربت ما چون گذري همت خواه
که زيارتگه رندان جهان خواهد بـــــــود
برگرفته از کتاب تاريخ تمدن ويل دورانت . نانا
رمز هخائــي
در جواني زماني که براي مدتي طولاني عازم فرانسه
بودم شب اخر پدرم برايم ماجرائي گفت که مدتها ميخنديدم
البته بايد بگم طنز پدرم حرف نداشت
و همواره کلي باهم ميخنديديم
ماجرا اين بود که دوستي براش تعريف کرده بوده که
وقتي ارتش شاه داشته شکل ميگرفته گروه و اداره هاي
خاصي بوده که به خاطر سري بودن مسائل با يکديگر به
صورت رمز تلگراف ميفرستادند .
(البته اينجا بايد اضافه کنم که پدرم ارتشي نبود )
و اين دوست براش گفته بوده روزي از يک سرهنگ از
پادگاني در زنجان يه تلگراف ميرسه که نوشته بوده
و-خ-خ-پ-ف-ف
خلاصه اينا هر جوري که چپ و راست ميکنند نميفهمند
اون بابا چي ميخواسته بگه
بالاخره بهش تلگراف ميزنن که بابا اين چيه نوشتي ميگه رمزه
ميگن متخصصين رمز که نفهميدن تو چي ميگي درست بگو
ببينيم
اونم ميگه يعني
وضع خيلي خرابه پول فوري فرستيد .!!!!!!!
بابام اون شب به من گفت هر وقت در غربت وضع پوليت
بد شد کافيه بگي و-خ-خ- پ -ف -ف !!!!
حالا اين هخا هر کي هست فکر کنم با شکل رمز اون سرهنگ
زنجاني داره ميگه
ه - خ -ا يعني همه خران ايراني !!!!! بلند شيد يه کاري بکنيد . نانا
در جواني زماني که براي مدتي طولاني عازم فرانسه
بودم شب اخر پدرم برايم ماجرائي گفت که مدتها ميخنديدم
البته بايد بگم طنز پدرم حرف نداشت
و همواره کلي باهم ميخنديديم
ماجرا اين بود که دوستي براش تعريف کرده بوده که
وقتي ارتش شاه داشته شکل ميگرفته گروه و اداره هاي
خاصي بوده که به خاطر سري بودن مسائل با يکديگر به
صورت رمز تلگراف ميفرستادند .
(البته اينجا بايد اضافه کنم که پدرم ارتشي نبود )
و اين دوست براش گفته بوده روزي از يک سرهنگ از
پادگاني در زنجان يه تلگراف ميرسه که نوشته بوده
و-خ-خ-پ-ف-ف
خلاصه اينا هر جوري که چپ و راست ميکنند نميفهمند
اون بابا چي ميخواسته بگه
بالاخره بهش تلگراف ميزنن که بابا اين چيه نوشتي ميگه رمزه
ميگن متخصصين رمز که نفهميدن تو چي ميگي درست بگو
ببينيم
اونم ميگه يعني
وضع خيلي خرابه پول فوري فرستيد .!!!!!!!
بابام اون شب به من گفت هر وقت در غربت وضع پوليت
بد شد کافيه بگي و-خ-خ- پ -ف -ف !!!!
حالا اين هخا هر کي هست فکر کنم با شکل رمز اون سرهنگ
زنجاني داره ميگه
ه - خ -ا يعني همه خران ايراني !!!!! بلند شيد يه کاري بکنيد . نانا
به پاگنده عزيزم
شعري از صائب اصفهاني که بره بغل روحت
مرا به روز قيامت غمي که هست اين است
که روي مردم عالم دو باره بايــــــد ديــــــــد.
Monday, September 27, 2004
نيما يوشيج
من دلم سخت گرفته است از اين
ميهمانخانه مهمان کش روزش تاريک
که به جان هم نشناخته انداخته است :
چند تن خواب الود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشيار .
من دلم سخت گرفته است از اين
ميهمانخانه مهمان کش روزش تاريک
که به جان هم نشناخته انداخته است :
چند تن خواب الود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشيار .
خطري از بغل گوش شبح گذشت
اخرين مطلبي که شبح نوشته راجع به فيلم خانه شن و مه است
طبيعت به شبح خيلي رحم کرد که حال و حوصله درست حسابي
ندارم که بشينم و دونه دونه توهمات من در اورديش را جواب بدم
گويا هنوز اين تفسيرهاي عجيب و غريب ما ايراني ها به عنوان منقد
فيلم که از دوره شاه به شکل مسخره اي رايج بود تمام نشده و
نخواهد شد .
يادمه اخر فيلم رگبار وقتي فني زاده داره با گاري اسباب کشي ميکنه
به يه سربالائي که ميرسه کنار يه تيرچراغ برق يه دفعه اسمون برق
ميزنه و بارون شروع به باريدن ميکنه و ان زمان اين بچه هاي چپ و چوس
چپول اين را يه معني تير - و باران يعني تيرباران تفسير کرده بودند!!!!
که کلي سر اين قضيه يادمه با بيضائي خنديديم.
بهر حال اين که مينويسم را به هيچ عنوان دادن کرديت به خود حساب
نکنيد چون شايد شش هفت ماه قبل از روي پرده امدن اين فيلم در
جائي که يادم نيست نوشتم که با نويسنده کتاب از نزديک اشنا هستم
و اين بابا که اسمش هست اندره دوبوس سوم زمان دانشجوئي در
دانشگاه تکزاس در استين با يه سري از اين بچه ايراني ها اشنا ميشه
که رفقاي گرمابه و گلستان ميشن و لب مطلب اينه که ديدگاههايش
راجع به ايران ديدگاههاي سلطنت طلب هاي بي سواد ايراني است و از باقي
مسائل ايران اندازه خر سرش نميشه
نکته کتابش هم هيچ ربطي به ايران و مسائلش نداره
بلکه در اصل مساله مهاجران از هر کجاي دنيا به امريکا است و داره
ميگه که باباجون اول اخرمون رو که بگيري همه مون مهاجريم بعضي ها
دو قرن پيش بعضي ها دو سه روز پيش !!!!
همچنان که در اخر فيلم وقتي پليس از دختره ميپرسه اين خونه توئه
دختره در جواب ميگه نه !!!.
براي روشن تر شدن شبح هم بايد دو نکته را بگم
اول اينکه بعد از ساخته شدن فيلم خود نويسنده به من تلفن کرد و
نظرم را پرسيد بي رو دربايستي
بهش گفتم به نظر من يه فيلم خوب از روي يک کتاب
متوسط است و بس .
دوما اقاي بن کينگزلي براي همون چهار تا کلمه فارسي که با زور زد
شش ماه فارسي تمرين کرده و تنها نکته جالب اين وسط اينه که اين
اقاي بن کينگزلي انچنان از سنت هاي تخمي ما خوشش امده که
سر پيري وقتي خواسته با يه دختر جوون عروسي کنه مراسم عروسي
را در نيويورک به سبک عروسي هاي تخمي ما با سفره عقد !!! و باقي
شر و ورها گرفته . شبح جون برو که شانس اوردي . نانا
اخرين مطلبي که شبح نوشته راجع به فيلم خانه شن و مه است
طبيعت به شبح خيلي رحم کرد که حال و حوصله درست حسابي
ندارم که بشينم و دونه دونه توهمات من در اورديش را جواب بدم
گويا هنوز اين تفسيرهاي عجيب و غريب ما ايراني ها به عنوان منقد
فيلم که از دوره شاه به شکل مسخره اي رايج بود تمام نشده و
نخواهد شد .
يادمه اخر فيلم رگبار وقتي فني زاده داره با گاري اسباب کشي ميکنه
به يه سربالائي که ميرسه کنار يه تيرچراغ برق يه دفعه اسمون برق
ميزنه و بارون شروع به باريدن ميکنه و ان زمان اين بچه هاي چپ و چوس
چپول اين را يه معني تير - و باران يعني تيرباران تفسير کرده بودند!!!!
که کلي سر اين قضيه يادمه با بيضائي خنديديم.
بهر حال اين که مينويسم را به هيچ عنوان دادن کرديت به خود حساب
نکنيد چون شايد شش هفت ماه قبل از روي پرده امدن اين فيلم در
جائي که يادم نيست نوشتم که با نويسنده کتاب از نزديک اشنا هستم
و اين بابا که اسمش هست اندره دوبوس سوم زمان دانشجوئي در
دانشگاه تکزاس در استين با يه سري از اين بچه ايراني ها اشنا ميشه
که رفقاي گرمابه و گلستان ميشن و لب مطلب اينه که ديدگاههايش
راجع به ايران ديدگاههاي سلطنت طلب هاي بي سواد ايراني است و از باقي
مسائل ايران اندازه خر سرش نميشه
نکته کتابش هم هيچ ربطي به ايران و مسائلش نداره
بلکه در اصل مساله مهاجران از هر کجاي دنيا به امريکا است و داره
ميگه که باباجون اول اخرمون رو که بگيري همه مون مهاجريم بعضي ها
دو قرن پيش بعضي ها دو سه روز پيش !!!!
همچنان که در اخر فيلم وقتي پليس از دختره ميپرسه اين خونه توئه
دختره در جواب ميگه نه !!!.
براي روشن تر شدن شبح هم بايد دو نکته را بگم
اول اينکه بعد از ساخته شدن فيلم خود نويسنده به من تلفن کرد و
نظرم را پرسيد بي رو دربايستي
بهش گفتم به نظر من يه فيلم خوب از روي يک کتاب
متوسط است و بس .
دوما اقاي بن کينگزلي براي همون چهار تا کلمه فارسي که با زور زد
شش ماه فارسي تمرين کرده و تنها نکته جالب اين وسط اينه که اين
اقاي بن کينگزلي انچنان از سنت هاي تخمي ما خوشش امده که
سر پيري وقتي خواسته با يه دختر جوون عروسي کنه مراسم عروسي
را در نيويورک به سبک عروسي هاي تخمي ما با سفره عقد !!! و باقي
شر و ورها گرفته . شبح جون برو که شانس اوردي . نانا
كارخانه ”چيني هيس“ در ابهر تعطيل شد : پيک ايران
اينا حتي چيني هاي خفه خون گرفته را هم تعطيل ميکنند !!!!! نانا
اينا حتي چيني هاي خفه خون گرفته را هم تعطيل ميکنند !!!!! نانا
Sunday, September 26, 2004
بنظر ميرسه همه زده به سرشون
دوستان الان تو راديو فردا خوندم که مردم يه جاهائي
تو تهران تجمع کردند و بعد هم متفرق شدند
ولي يه قسمت سوررئال ماجرا داشته که منو کلي خندوند
خبر را در زير براتون مينويسم . نانا
مردم به همديگر تبريک مي گويند و دليلي هم براي تبريک ذکر نمي شود.
دوستان الان تو راديو فردا خوندم که مردم يه جاهائي
تو تهران تجمع کردند و بعد هم متفرق شدند
ولي يه قسمت سوررئال ماجرا داشته که منو کلي خندوند
خبر را در زير براتون مينويسم . نانا
مردم به همديگر تبريک مي گويند و دليلي هم براي تبريک ذکر نمي شود.
- He put the belt around my life
, I heard the buckle snap
, And turned away, imperial
. My lifetime folding up
, I heard the buckle snap
, And turned away, imperial
. My lifetime folding up
گوش دادن به طريق مل بروکس !
قبلا براتون راجع به مل بروکس نوشتم که يه کارگردان
امريکائيه که فيلم هاي کمدي ميسازه
من خيلي دوستش دارم با اينکه طنزش خيلي ارتي فارتي
و پيچيده و از اين حرفا نيست ولي من از کاراش خيلي ميخندم
يه فيلم جالب داره که رابين هود و ان دوره رو مسخره کرده
تو يه صحنه رابين هود مياد تو يه دهکده که مردمش همه درب
و داغون هستند با لباسهاي پاره پوره و دست و صورتهاي کثيف
نشسته هم رو جمع ميکنه و خودش ميره بالاي يه سکو براي
نطق کردن ميگه
اهاي مردم گوشاتون رو به من بديد
يه دفعه همه مردم از جيبشون يه چاقو در ميارن و گوشهاي
چپشون رو ميبرن و مي اندازن جلوش
يه کپه گوش چپ بريده شده جلوي پاي رابين هود جمع ميشه !!!!!!!
بعضي وقتها فکر ميکنم مردم ما هم به طور سمبوليکي
بجاي گوش دادن همينکار رو ميکنن . نانا
قبلا براتون راجع به مل بروکس نوشتم که يه کارگردان
امريکائيه که فيلم هاي کمدي ميسازه
من خيلي دوستش دارم با اينکه طنزش خيلي ارتي فارتي
و پيچيده و از اين حرفا نيست ولي من از کاراش خيلي ميخندم
يه فيلم جالب داره که رابين هود و ان دوره رو مسخره کرده
تو يه صحنه رابين هود مياد تو يه دهکده که مردمش همه درب
و داغون هستند با لباسهاي پاره پوره و دست و صورتهاي کثيف
نشسته هم رو جمع ميکنه و خودش ميره بالاي يه سکو براي
نطق کردن ميگه
اهاي مردم گوشاتون رو به من بديد
يه دفعه همه مردم از جيبشون يه چاقو در ميارن و گوشهاي
چپشون رو ميبرن و مي اندازن جلوش
يه کپه گوش چپ بريده شده جلوي پاي رابين هود جمع ميشه !!!!!!!
بعضي وقتها فکر ميکنم مردم ما هم به طور سمبوليکي
بجاي گوش دادن همينکار رو ميکنن . نانا
اميد ميلاني عزيز
به دنبال پيامي که در پيامگيرم گذارده اي بهتر ديدم پاسخت
را اينجا بنويسم شايد کساني ديگر هم بخوانند .
قبل از هر چيز بايد بگم تو ذکاوت زيادي داري .
پس از تفکر در باره چيزي که راجع به حکم خميني نوشته بودم
متوجه شدم که تمامي حرفهاي من و بخشي از پاسخ تو بر
مبناي پيش فرض نادرست وجود قانون اساسي است که اساسا
از روز اول در ايران هرجور که پايه گذاري شد مهم نيست همه
چيزي بود ولي قانون اساسي نبود .
براي بيان روشن تر بطور خلاصه مينويسم که براي هر نهاد انتخابي
در جامعه يک نهاد انتصابي تعيين شد که هر هنگام که لازم ديد
به ان نهاد انتخابي تعرض نمايد
ليست زير پارالل هاي موجود را مينويسم
قانون اساسي کشور - نهاد پارالل - ولي فقيه
مجلس شوراي ملي -- نهاد پارالل -- مجلس خبرگان
ارتش -- نهاد پارالل -- سپاه پاسدارن
شهرباني و ژاندامري -- نهاد پارالل -- کميته ها و بسيج
تفکيک قوا کشک محض است
قوه قضائيه مهمترين قوه - تحت کنترل ولي فقيه
به هنگام روي کار امدن هيتلر در المان قانون وايمار وجود
داشت و هيتلر در طول رهبري تکه تکه اين موارد قانون وايمار
را تغيير داد ولي هرگز از روز اول فرا قانوني عمل نکرد
و اميد جان اساسا من فکر ميکنم بحث در مورد قانون اساسي
جمهوري اسلامي بحثي بيهوده است
ديشب هنگامي که به خميني فکر ميکردم ناگهان ياد يکي از
نطق هاي معروفش افتادم که صراحتا گفت که مساله اسلام
و ايده ئولوژي کشکه و بچه گول زدنه ميدوني چي گفت
تو نطقش گقت :
-- حکومت اسلامي اگر مصالحش ايجاب کنه ميتونه مسجد را
هم خراب کنه !!!!!!
به روشني و صراحت داره به همه ميگه مساله مساله قدرته
و بس .
بهر حال براي بستن بحث اشاره اي هم به کتاب دشتي ميکنم
که پدر بزرگ خلف خميني يعني محمد ده سال اول را سعي
در تبليغ اسلام کرد و چون کسي به تخمش هم حسابش نکرد
سيزده سال باقي را صرف ارگانايز کردن خود و گرفتن قدرت با
زور و شمشير و خون ( کتاب ۲۳ سال را ميگويم )
در خاتمه علت ذکاوت و هوشياري خودت را در جمله اخري
که در پيامم نوشته اي دريافتم . شاد باشي نانا
به دنبال پيامي که در پيامگيرم گذارده اي بهتر ديدم پاسخت
را اينجا بنويسم شايد کساني ديگر هم بخوانند .
قبل از هر چيز بايد بگم تو ذکاوت زيادي داري .
پس از تفکر در باره چيزي که راجع به حکم خميني نوشته بودم
متوجه شدم که تمامي حرفهاي من و بخشي از پاسخ تو بر
مبناي پيش فرض نادرست وجود قانون اساسي است که اساسا
از روز اول در ايران هرجور که پايه گذاري شد مهم نيست همه
چيزي بود ولي قانون اساسي نبود .
براي بيان روشن تر بطور خلاصه مينويسم که براي هر نهاد انتخابي
در جامعه يک نهاد انتصابي تعيين شد که هر هنگام که لازم ديد
به ان نهاد انتخابي تعرض نمايد
ليست زير پارالل هاي موجود را مينويسم
قانون اساسي کشور - نهاد پارالل - ولي فقيه
مجلس شوراي ملي -- نهاد پارالل -- مجلس خبرگان
ارتش -- نهاد پارالل -- سپاه پاسدارن
شهرباني و ژاندامري -- نهاد پارالل -- کميته ها و بسيج
تفکيک قوا کشک محض است
قوه قضائيه مهمترين قوه - تحت کنترل ولي فقيه
به هنگام روي کار امدن هيتلر در المان قانون وايمار وجود
داشت و هيتلر در طول رهبري تکه تکه اين موارد قانون وايمار
را تغيير داد ولي هرگز از روز اول فرا قانوني عمل نکرد
و اميد جان اساسا من فکر ميکنم بحث در مورد قانون اساسي
جمهوري اسلامي بحثي بيهوده است
ديشب هنگامي که به خميني فکر ميکردم ناگهان ياد يکي از
نطق هاي معروفش افتادم که صراحتا گفت که مساله اسلام
و ايده ئولوژي کشکه و بچه گول زدنه ميدوني چي گفت
تو نطقش گقت :
-- حکومت اسلامي اگر مصالحش ايجاب کنه ميتونه مسجد را
هم خراب کنه !!!!!!
به روشني و صراحت داره به همه ميگه مساله مساله قدرته
و بس .
بهر حال براي بستن بحث اشاره اي هم به کتاب دشتي ميکنم
که پدر بزرگ خلف خميني يعني محمد ده سال اول را سعي
در تبليغ اسلام کرد و چون کسي به تخمش هم حسابش نکرد
سيزده سال باقي را صرف ارگانايز کردن خود و گرفتن قدرت با
زور و شمشير و خون ( کتاب ۲۳ سال را ميگويم )
در خاتمه علت ذکاوت و هوشياري خودت را در جمله اخري
که در پيامم نوشته اي دريافتم . شاد باشي نانا
Saturday, September 25, 2004
پاگنده عزيزم
درست ميگي اتحاد اتحاد واژه نفرت انگيزي است
قبول دارم
هنگامي که ضرورت اتحاد به وجود ايد ان خود به خود
به وجود خواهد اما
قبول کن که در لحظه بسيار خطرناکي از تاريخ هستيم
و اگر سرمان تنها به اختلافات بين خود گرم شود
ان بسرمان خواهد امد که ميداني
تمامي وحشت من هم همين است . دوستت دارم نانا
بدون شــــــــــــــرح
شکوري راد: حضور نظاميان در عرصه هاي مديريت سياسي و مديريت اجرايي هميشه با خطر بهره گيري از رانت و اعمال اقتدار همراه بوده است، ايلنا
شکوري راد: حضور نظاميان در عرصه هاي مديريت سياسي و مديريت اجرايي هميشه با خطر بهره گيري از رانت و اعمال اقتدار همراه بوده است، ايلنا
خانم هاله
در اخرين مطلبي که نوشته متن حکم خميني
براي کشتار زندانيان سياسي در تابستان ۶۷
را لينک داده .
به تمامي شما خواندنش را توصيه ميکنم و
نکته بسيار جالبي که در اين متن است به نظر
من سئوال موسوي اردبيلي است که با زيرکي و
اگاهانه سعي دارد با سه سئوالي که از خميني
جاني ميکند توجه او را به غير قانوني بودن کار اين
جنايتکار جلب مينمايد
به اين شکل که بابا عده اي محاکمه شده اند
ودارند دوران زندان خود را ميگذرانند و حتي عده اي
محاکمه هم نشده اند ايا بايد همه را کشت !!!
ايا تو يه نفري ميخواهي قانوني باشي وراي قانون !!!!!
ايا اساس اين به معني گرفتن تمامي سرنوشت و جان
و مال يک ملت به دستهاي تو نيست !!!!!
و ان جنايتکار اعظم با وقاحت ميگويد :
اري اري اري . نانا
پي نوشت . اين مدرکي است بسيار مهم براي مخالفت قاطع
با ولايت فقيه
اين جائيست که ولايت فقيه را قادر به هر عمل غير قانوني مينمايد . نانا
قلدران نظامي
يك منبع آگاه روز شنبه چهارم شهريور ماه به خبرنگار«رويداد» اطلاع داد كه يك روز قبل از جلسه سخنراني دكتر عبدالكريم سروش در قم كه پنجشنبه شب با ضرب و شتم وي همراه شد، نامه اي از سپاه قم بطور رسمي به معاونت سياسي-امنيتي استان قم ارسال شده كه در آن لغو اين جلسه خواسته شده بود. در اين نامه تهديد شده بود كه در صورت برگزاري جلسه امكان «بروز واكنشهاي مردمي،!!!!! وجود خواهد داشت
اگرچه ميدونم امثال سروش به تخم هيچکدوم شما نيست ولي
بهتون ميگم
نظامي ها گردن همه را خواهند زد
ميتونيد خامنه اي و رفسنجاني رو هم روبسپير ايران
بگيريد که بعد از زدن گردن همه
گردن خودش هم رفت زير گيوتين
تنها راه اتحاد است اتحاد . نانا
يك منبع آگاه روز شنبه چهارم شهريور ماه به خبرنگار«رويداد» اطلاع داد كه يك روز قبل از جلسه سخنراني دكتر عبدالكريم سروش در قم كه پنجشنبه شب با ضرب و شتم وي همراه شد، نامه اي از سپاه قم بطور رسمي به معاونت سياسي-امنيتي استان قم ارسال شده كه در آن لغو اين جلسه خواسته شده بود. در اين نامه تهديد شده بود كه در صورت برگزاري جلسه امكان «بروز واكنشهاي مردمي،!!!!! وجود خواهد داشت
اگرچه ميدونم امثال سروش به تخم هيچکدوم شما نيست ولي
بهتون ميگم
نظامي ها گردن همه را خواهند زد
ميتونيد خامنه اي و رفسنجاني رو هم روبسپير ايران
بگيريد که بعد از زدن گردن همه
گردن خودش هم رفت زير گيوتين
تنها راه اتحاد است اتحاد . نانا
Friday, September 24, 2004
دنياي کثيف مادي
امروز برام دو تا اتفاق افتاد که حيفم امد براتون ننويسم
با اينکه دير وقت شبه و خوابم مياد براتون مينويسم .
نزديک ظهر رفتم بانک يه کاري داشتم متصدي وقتي
داشت کارم را انجام ميداد جلوش يک فنجان سراميک
قهوه بود که طرحهائي نقاشي از کارهاي سرخپوستها
داشت بنظرم خيلي زيبا اومد همين طور که نگاهش ميکردم
بهم گفت قشنگه نه
گفتم اره
گفت ۲۵ دلار خريدمش !!!
گفتم من از تو قيمتش رو نپرسيدم !!!
بعد يه سري کار برق کاري تو خونه ام داشتم که يه برق کار
رو صدا کردم برام درست کنه .
وقتي مشغول ور رفتن با پريز هاي برق بود پرنده نازنينم هم
رو شونه من نشسته بود و در گوشم ورور ميکرد
گفت چي ميگه
گفتم دوسه کلمه فارسي ياد گرفته تکرار ميکنه
گفت چند خريديش !!!!!!!
هر دوي اين تصادف که بلافاصله قيمت مادي هر چيزي را تو
ادما مطرح ميکنه مرا ياد پانزده سالگي خودم انداخت که خانه
مادر بزرگم در زيباترين خيابان تهران يعني خيابان پاستور بود
و روزي که سوار اتوبوسي که ان موقع ۲ تومان ميگرفت و از
تجريش به راه اهن ميرفت سوار شده بودم خاطرم هست
که در جائي که ايستگاه اتوبوس نبود مردي جلوي اتوبوس
دست نگه داشت و کمک راننده به راننده گفت حسن اقا
نيگه دار اين دو تومني رو بندازيم بالا !!!!!
يک انسان براي ان کمک راننده معادل دو تومن ارزش داشت !!!! نانا
امروز برام دو تا اتفاق افتاد که حيفم امد براتون ننويسم
با اينکه دير وقت شبه و خوابم مياد براتون مينويسم .
نزديک ظهر رفتم بانک يه کاري داشتم متصدي وقتي
داشت کارم را انجام ميداد جلوش يک فنجان سراميک
قهوه بود که طرحهائي نقاشي از کارهاي سرخپوستها
داشت بنظرم خيلي زيبا اومد همين طور که نگاهش ميکردم
بهم گفت قشنگه نه
گفتم اره
گفت ۲۵ دلار خريدمش !!!
گفتم من از تو قيمتش رو نپرسيدم !!!
بعد يه سري کار برق کاري تو خونه ام داشتم که يه برق کار
رو صدا کردم برام درست کنه .
وقتي مشغول ور رفتن با پريز هاي برق بود پرنده نازنينم هم
رو شونه من نشسته بود و در گوشم ورور ميکرد
گفت چي ميگه
گفتم دوسه کلمه فارسي ياد گرفته تکرار ميکنه
گفت چند خريديش !!!!!!!
هر دوي اين تصادف که بلافاصله قيمت مادي هر چيزي را تو
ادما مطرح ميکنه مرا ياد پانزده سالگي خودم انداخت که خانه
مادر بزرگم در زيباترين خيابان تهران يعني خيابان پاستور بود
و روزي که سوار اتوبوسي که ان موقع ۲ تومان ميگرفت و از
تجريش به راه اهن ميرفت سوار شده بودم خاطرم هست
که در جائي که ايستگاه اتوبوس نبود مردي جلوي اتوبوس
دست نگه داشت و کمک راننده به راننده گفت حسن اقا
نيگه دار اين دو تومني رو بندازيم بالا !!!!!
يک انسان براي ان کمک راننده معادل دو تومن ارزش داشت !!!! نانا
ناودون
از انجائي که دوست ندارم وبلاگم بشه اموزشي سعي ميکنم
غير از جمله هاي کوتاه اموزنده در اين بين گاهي خاطره اي هم
براتون بگم .
دوستي داشتم از سازمان چريک هاي فدائي خلق که در دوران
شاه به حبس ابد محکوم شده بود
بعد از ازادي خاطره هاي خنده داري برام گفت که يکي از يکي
جالب تربود امروز يکيش را براتون مينويسم .
ميگفت يه روز يه پسري رو اوردند بند که خيلي ساده لوح بود
طفلکي گويا در مشهد چند باري رفته بوده پاي فضله پراکني هاي
دکتر شريعتي و گويا يه جائي هم يه چيزي بر عليه شاه گفته بوده
که خلاصه گرفتن و به جرم مجاهد بودن انداختنش زندان
ميگفت از روز اول هي اه و ناله ميکرد و ميگفت من بي گناهم وال
بل .
بهر حال اين دوستم تعريف ميکرد که تمامي کاراش نشانه اي از
سادگي داشت به عنوان مثال از روز اول هميشه سر غذا با
زندانبانان بحث و جدل ميکرد که چرا مرغ من کمه يا چرا گوشت
خورشت من کمه و يا چرا به من پنير کم داديد و از اين جور قضايا
و طبق معمول ما ايراني ها که تا يکي يک کم ساده باشه همه
يه جوري سربسرش ميگذارند خلاصه که بيچاره شده بوده اسباب
خنده همه
يه روز که وقت هوا خوري تو حياط زندان داشتند ميگشتند به يکي
از بچه ها اين ناودون ها بود که از جنس حلبي بود و از پشت بام تا
زمين کشيده شده بود رو نشون ميده و ميگه اين چيه
گويا قبلا هرگز در زندگيش يه همچين چيزي نديده بوده
اون پسر ناکس هم ميگه اين که ميبيني مال ساواکه ساواک توش
يه سري ميکروفون گذاشته که وقتي ما تو حياط هستيم به حرفامون
گوش کنه !!!!!
بعد روز بعد ميبينند رفته وايساده بغل بغل ناودون و هي اسم خودشو
ميگه و هي ميگه بخدا من بيگناهيم برام پاپوش دوختن و !!!!!!!!! نانا
از انجائي که دوست ندارم وبلاگم بشه اموزشي سعي ميکنم
غير از جمله هاي کوتاه اموزنده در اين بين گاهي خاطره اي هم
براتون بگم .
دوستي داشتم از سازمان چريک هاي فدائي خلق که در دوران
شاه به حبس ابد محکوم شده بود
بعد از ازادي خاطره هاي خنده داري برام گفت که يکي از يکي
جالب تربود امروز يکيش را براتون مينويسم .
ميگفت يه روز يه پسري رو اوردند بند که خيلي ساده لوح بود
طفلکي گويا در مشهد چند باري رفته بوده پاي فضله پراکني هاي
دکتر شريعتي و گويا يه جائي هم يه چيزي بر عليه شاه گفته بوده
که خلاصه گرفتن و به جرم مجاهد بودن انداختنش زندان
ميگفت از روز اول هي اه و ناله ميکرد و ميگفت من بي گناهم وال
بل .
بهر حال اين دوستم تعريف ميکرد که تمامي کاراش نشانه اي از
سادگي داشت به عنوان مثال از روز اول هميشه سر غذا با
زندانبانان بحث و جدل ميکرد که چرا مرغ من کمه يا چرا گوشت
خورشت من کمه و يا چرا به من پنير کم داديد و از اين جور قضايا
و طبق معمول ما ايراني ها که تا يکي يک کم ساده باشه همه
يه جوري سربسرش ميگذارند خلاصه که بيچاره شده بوده اسباب
خنده همه
يه روز که وقت هوا خوري تو حياط زندان داشتند ميگشتند به يکي
از بچه ها اين ناودون ها بود که از جنس حلبي بود و از پشت بام تا
زمين کشيده شده بود رو نشون ميده و ميگه اين چيه
گويا قبلا هرگز در زندگيش يه همچين چيزي نديده بوده
اون پسر ناکس هم ميگه اين که ميبيني مال ساواکه ساواک توش
يه سري ميکروفون گذاشته که وقتي ما تو حياط هستيم به حرفامون
گوش کنه !!!!!
بعد روز بعد ميبينند رفته وايساده بغل بغل ناودون و هي اسم خودشو
ميگه و هي ميگه بخدا من بيگناهيم برام پاپوش دوختن و !!!!!!!!! نانا
شباهت هاي انکار ناپذير
.... گذار تند روها از جبهه مخالف به قدرت يک گذار ناگهاني نيست
جان کلام در مورد حاکميت دوگانه اين است که در اينجا نبردي ميان
حکومت و جبهه مخالف يعني بين انها که در درون هستند و انها که
در بيرون هستند مطرح نيست .
بلکه نبرد ميان دو حکومت در درون يک دولت و يک جنگ داخلي
غير قانوني است
سازمان انقلابيان که تحت رژيم پيشين چيزي بيش از يک گروه فشار
نبوده در اشفته بازار نخستين مراحل انقلاب واقعي به تدريج قدرت هاي
جکومتي را در دست ميگيرد
قدرتهائي که پس از انقلاب هرگز تابع حکومت موقتي که تقريبا وارث
قانوني رژيم پيشين است نميشوند
اين روند در همه انقلابهاي ما اساسا يکنواخت است .
برگرفته از کتاب کالبد شکافي چهار انقلاب کرين برينتون
در ايران به خوبي شاهد تکه تکه کنده شدن اين دو گروه از
يکديگر بوده ايم و حکايت همچنان باقيست . نانا
.... گذار تند روها از جبهه مخالف به قدرت يک گذار ناگهاني نيست
جان کلام در مورد حاکميت دوگانه اين است که در اينجا نبردي ميان
حکومت و جبهه مخالف يعني بين انها که در درون هستند و انها که
در بيرون هستند مطرح نيست .
بلکه نبرد ميان دو حکومت در درون يک دولت و يک جنگ داخلي
غير قانوني است
سازمان انقلابيان که تحت رژيم پيشين چيزي بيش از يک گروه فشار
نبوده در اشفته بازار نخستين مراحل انقلاب واقعي به تدريج قدرت هاي
جکومتي را در دست ميگيرد
قدرتهائي که پس از انقلاب هرگز تابع حکومت موقتي که تقريبا وارث
قانوني رژيم پيشين است نميشوند
اين روند در همه انقلابهاي ما اساسا يکنواخت است .
برگرفته از کتاب کالبد شکافي چهار انقلاب کرين برينتون
در ايران به خوبي شاهد تکه تکه کنده شدن اين دو گروه از
يکديگر بوده ايم و حکايت همچنان باقيست . نانا
Thursday, September 23, 2004
به کنجکاو عزيزم
... مرده را ماند به خواب خود فرو رفته است اما
بر رخ بيدار وار اين گروه خفته ميخندد
زندگي از او نشسته دست
زنده است او زنده بيدار
گر کسي او را بجويد گر نجويد کس
ور چه با او نه رگي هشيار
سر شکسته وار در بالش کشيده
نه هوائي ياريش داده
افتابي نه دمي با خنده اش دلگرم سوي او رسيده
تيز پروازي به سنگين خواب روزانش زمستاني
خواب مي بيند جهان زندگاني را
در جهاني بين مــــــــــرگ و زندگانــــــــــــي ----- نيما يوشيج
... مرده را ماند به خواب خود فرو رفته است اما
بر رخ بيدار وار اين گروه خفته ميخندد
زندگي از او نشسته دست
زنده است او زنده بيدار
گر کسي او را بجويد گر نجويد کس
ور چه با او نه رگي هشيار
سر شکسته وار در بالش کشيده
نه هوائي ياريش داده
افتابي نه دمي با خنده اش دلگرم سوي او رسيده
تيز پروازي به سنگين خواب روزانش زمستاني
خواب مي بيند جهان زندگاني را
در جهاني بين مــــــــــرگ و زندگانــــــــــــي ----- نيما يوشيج
فاشيسم
تنها مردمي که امروز در المان داراي زندگي خصوصي
هستند اناني هستند که در ساعات خواب شبانه خود
بسر ميبرند !!!!!!
از نطق ربرت لوي رئيس جبهه کار المان
تنها مردمي که امروز در المان داراي زندگي خصوصي
هستند اناني هستند که در ساعات خواب شبانه خود
بسر ميبرند !!!!!!
از نطق ربرت لوي رئيس جبهه کار المان
مردم عادي
.....در اينجا تنها بايد ياد اور شويم که شواهد اشکار چنين
بحراني به گونه اوج تعارض طبقاتي نمايان ميشوند .
ميانه روها بنا به تعريف متنفران بزرگ نيستند و از ان کوردلي
موثري که مرداني چون روبسپير و لنين را در به دست گرفتن قدرت
مصمم ميسازد بي بهره هستند .
در زمانه هاي عادي مردان عادي ظرفيت ان را ندارند که نسبت به
گروه هائي از هم نوعانشان ان نفرت شديد - مداوم و ازارنده اي
را که تند روها در انقلاب موعظه ميکنند احساس کنند .
چنين نفرتي يک عاطفه قهرمانانه است
و عواطف قهرماني دير پاي نيستند .
يک مرد بينوا ممکن است از ثروتمند - پروتستان - کاتوليک - بورژوا
نجيب زاده بيزار باشد ولي اين بيزاري در شرايط عادي براي افراد
بشر يک بيزاري معمولي و تسلي بخش است
که به عنوان بخشي از زندگي مانند غذا - مشروب و عشق با وجود
او درهم اميخته است و همچون يک گياه با هر گونه امکان انقلاب
بيگانه است .
از کتاب کالبد شکافي چهار انقلاب نوشته کرين برينتون
تاريخ ميگه اتحاد همگي از تند رو تا ميانه رو لازم و ضروريست . نانا
.....در اينجا تنها بايد ياد اور شويم که شواهد اشکار چنين
بحراني به گونه اوج تعارض طبقاتي نمايان ميشوند .
ميانه روها بنا به تعريف متنفران بزرگ نيستند و از ان کوردلي
موثري که مرداني چون روبسپير و لنين را در به دست گرفتن قدرت
مصمم ميسازد بي بهره هستند .
در زمانه هاي عادي مردان عادي ظرفيت ان را ندارند که نسبت به
گروه هائي از هم نوعانشان ان نفرت شديد - مداوم و ازارنده اي
را که تند روها در انقلاب موعظه ميکنند احساس کنند .
چنين نفرتي يک عاطفه قهرمانانه است
و عواطف قهرماني دير پاي نيستند .
يک مرد بينوا ممکن است از ثروتمند - پروتستان - کاتوليک - بورژوا
نجيب زاده بيزار باشد ولي اين بيزاري در شرايط عادي براي افراد
بشر يک بيزاري معمولي و تسلي بخش است
که به عنوان بخشي از زندگي مانند غذا - مشروب و عشق با وجود
او درهم اميخته است و همچون يک گياه با هر گونه امکان انقلاب
بيگانه است .
از کتاب کالبد شکافي چهار انقلاب نوشته کرين برينتون
تاريخ ميگه اتحاد همگي از تند رو تا ميانه رو لازم و ضروريست . نانا
Wednesday, September 22, 2004
چشم شيشه اي
يک سرباز اس اس قبل از کشتن يک کليمي در کمپ مرگ
به او گفت :
يکي از چشمان من شيشه اي است اگر گفتي کدام نميکشمت
مرد کليمي گفت :
--چشم چپت
گفت افرين از کجا فهميدي
کليمي جواب داد:
-- ان چشم شيشه اي بيشتر انساني به نظر ميرسه ! نانا
يک سرباز اس اس قبل از کشتن يک کليمي در کمپ مرگ
به او گفت :
يکي از چشمان من شيشه اي است اگر گفتي کدام نميکشمت
مرد کليمي گفت :
--چشم چپت
گفت افرين از کجا فهميدي
کليمي جواب داد:
-- ان چشم شيشه اي بيشتر انساني به نظر ميرسه ! نانا
نويد ناخوش
ديگه با دعواهاتون کاري ندارم
هرچه قدر دوست داريد تو سر و کله هم بزنيد
از اين به بعد سعي ميکنم براتون مطالب کوتاهي
از تاريخ بنويسم و بس
..... ديکتاتوريها و انقلابها بناگزير سخت همبسته اند
زيرا انقلابها قوانين و رسوم و عادات و اعتقاداتي که انسانها
را در جامعه بهم مي پيوندد درهم ميشکند . و يا دست کم
سست مينمايد و زماني که اين قوانين و رسوم و عادات و
اعتقادات نتوانند مردم را به خوبي بهم پيوند دهند براي درمان
اين ناکارائي بايد زور به کار افتـــــــد.
قدرت نظامي در کوتاه مدت کاراترين نوع زور است .
همچنان که فررو گفته است ( رشته هاي ابريشمين عادت و
سنت و رعايت قانون گسيخته ميشوند انسانهاي جامعه را بايد
از راه زنجيرهاي اهنين ديکتاتوري بهم پيوند داد . )
از کتاب کالبد شکافي چهار انقلاب اثر کرين برينتون
اختلافات من خوبم تو بدي من انقلابيم تو اصلاح طلبي
رو کنار بذاريد گردن همه تون داره ميره زير تيغ يه قلدر نظامي
فقط اگه همه باهم متحد باشيد شايد شانسي داشته باشيد . نانا
ديگه با دعواهاتون کاري ندارم
هرچه قدر دوست داريد تو سر و کله هم بزنيد
از اين به بعد سعي ميکنم براتون مطالب کوتاهي
از تاريخ بنويسم و بس
..... ديکتاتوريها و انقلابها بناگزير سخت همبسته اند
زيرا انقلابها قوانين و رسوم و عادات و اعتقاداتي که انسانها
را در جامعه بهم مي پيوندد درهم ميشکند . و يا دست کم
سست مينمايد و زماني که اين قوانين و رسوم و عادات و
اعتقادات نتوانند مردم را به خوبي بهم پيوند دهند براي درمان
اين ناکارائي بايد زور به کار افتـــــــد.
قدرت نظامي در کوتاه مدت کاراترين نوع زور است .
همچنان که فررو گفته است ( رشته هاي ابريشمين عادت و
سنت و رعايت قانون گسيخته ميشوند انسانهاي جامعه را بايد
از راه زنجيرهاي اهنين ديکتاتوري بهم پيوند داد . )
از کتاب کالبد شکافي چهار انقلاب اثر کرين برينتون
اختلافات من خوبم تو بدي من انقلابيم تو اصلاح طلبي
رو کنار بذاريد گردن همه تون داره ميره زير تيغ يه قلدر نظامي
فقط اگه همه باهم متحد باشيد شايد شانسي داشته باشيد . نانا
Tuesday, September 21, 2004
چنين گفت مرتيکه زردشت !
و چون اساس دين بر ان است که با وعده و وعيد همراه باشد
بيم و اميد هر دو کار کند فرد متدين زردشتي ان گاه ميتوانست از
مرگ نترسد که همچون سرباز اميني در طرفداران اهورمزدا جنگيده
باشد .
در ماوراي مرگ که ترسناکترين معما به شمار ميرفت دوزخي و بهشتي
وجود داشت .
همه ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلي بگذرند که پليد و پاکيزه را
از يکديگر جدا ميکرد .
ارواح پاکيزه در ان طرف پل به سرزمين سرود فرود مي امدند و دوشيزه
زيبا و نيرومندي با سينه و پستان بر امده به انان خوش امد ميگفت !!!!!!!
ولي ارواح خبيث نميتوانستند از اين پل بگذرند و در گودالهاي دوزخ سرازير
ميشدند !!!
از کتاب ويل دورانت - مشرق زمين گاهواره تمدن صفحه ۴۲۹
حالا هي به خودتون بنازيد که ما ايراني ها زردشتي هستيم و اسلام امد
و ال و بل
بابا بايد ريد تو هرچي دين و مذهبه
قبلا گفتم بدبختي هاي ما همه با همين مرتيکه زردشت شروع شد .
تا رسيديم به اينجا که
ليبکنشت مون شده شبح و روزا لوکزامبورک مون شده مهشيد !!!!!!
و چون اساس دين بر ان است که با وعده و وعيد همراه باشد
بيم و اميد هر دو کار کند فرد متدين زردشتي ان گاه ميتوانست از
مرگ نترسد که همچون سرباز اميني در طرفداران اهورمزدا جنگيده
باشد .
در ماوراي مرگ که ترسناکترين معما به شمار ميرفت دوزخي و بهشتي
وجود داشت .
همه ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلي بگذرند که پليد و پاکيزه را
از يکديگر جدا ميکرد .
ارواح پاکيزه در ان طرف پل به سرزمين سرود فرود مي امدند و دوشيزه
زيبا و نيرومندي با سينه و پستان بر امده به انان خوش امد ميگفت !!!!!!!
ولي ارواح خبيث نميتوانستند از اين پل بگذرند و در گودالهاي دوزخ سرازير
ميشدند !!!
از کتاب ويل دورانت - مشرق زمين گاهواره تمدن صفحه ۴۲۹
حالا هي به خودتون بنازيد که ما ايراني ها زردشتي هستيم و اسلام امد
و ال و بل
بابا بايد ريد تو هرچي دين و مذهبه
قبلا گفتم بدبختي هاي ما همه با همين مرتيکه زردشت شروع شد .
تا رسيديم به اينجا که
ليبکنشت مون شده شبح و روزا لوکزامبورک مون شده مهشيد !!!!!!
من که به شرافتم سوگند خورده بودم
جواب کجاو چندمدت را به من ندادي
اونوقت ميگي ما که تلفن نداريم شما
چرا به ما يک زنگي نميزني واقعا که !!!!!!
جوابم رو بدي برنامه ريزي و دعوت سرجاشه . نانا
جواب کجاو چندمدت را به من ندادي
اونوقت ميگي ما که تلفن نداريم شما
چرا به ما يک زنگي نميزني واقعا که !!!!!!
جوابم رو بدي برنامه ريزي و دعوت سرجاشه . نانا
عشق و نفرت
راستي دوستان
اگه بخوام باهاتون صادق باشم بايد بگم
ديشب پس از خواندن نظرات افراد وبلاگ نويسي
که وبلاگ خود را ( امروز ) نام نهادند نکته اي يافتم
که برام خيلي جالب و خوش ايند بود.
و ان اين بود که نود و نه درصد وبلاگ نويس ها
پس از اعلام انزجار از اصلاح طلب ها دفاع خود
را از سايت امروز اعلام کرده بودند. نانا
راستي دوستان
اگه بخوام باهاتون صادق باشم بايد بگم
ديشب پس از خواندن نظرات افراد وبلاگ نويسي
که وبلاگ خود را ( امروز ) نام نهادند نکته اي يافتم
که برام خيلي جالب و خوش ايند بود.
و ان اين بود که نود و نه درصد وبلاگ نويس ها
پس از اعلام انزجار از اصلاح طلب ها دفاع خود
را از سايت امروز اعلام کرده بودند. نانا
تعهد گيري دانشگاه امام حسين
در اين تعهد نامه که دانشجويان ملزم به انگشت زدن در زير آن شدند از دانشجويان خواسته شده بود تا مواردي را مانند ايمان بخدا!!! نپوشيدن پيراهن آستين کوتاه و نزدن روغن به موي سر و... رعايت نمايند
احتمالا انگشت در دماغ کردن و خارش پائين تنه و چوس دادن در جمع
کاملا ازاد است !!!! نانا
در اين تعهد نامه که دانشجويان ملزم به انگشت زدن در زير آن شدند از دانشجويان خواسته شده بود تا مواردي را مانند ايمان بخدا!!! نپوشيدن پيراهن آستين کوتاه و نزدن روغن به موي سر و... رعايت نمايند
احتمالا انگشت در دماغ کردن و خارش پائين تنه و چوس دادن در جمع
کاملا ازاد است !!!! نانا
خبري که ديشب از يک امريکائي شنيدم
فايننشيال تايمز: حمله احتمالي آمريكا به ايران مرحلهاي از “جنگ عليه همه” است
در رابطه با اين خبر بالا بايد بهتون بگم که در گروه
نئو کانسرواتيوها يک گروهي رشد کرده اند که
ولفوويتز و باقي پيششون گاندي حساب ميشن
و اين گروه که ظاهرا وزنه اي هم دارند حسابي
زده اند به سيم اخر
اولين طرحشون بعد از انتخابات و برنده شدن بوش
بمباران کامل فلوجا است
اينکه ميگم بمباران به معني ريختن چند تا بمب نيست ها
بمباران به معني با خاک يک سر کردن تمامي فلوجا !!!!!!! نانا
فايننشيال تايمز: حمله احتمالي آمريكا به ايران مرحلهاي از “جنگ عليه همه” است
در رابطه با اين خبر بالا بايد بهتون بگم که در گروه
نئو کانسرواتيوها يک گروهي رشد کرده اند که
ولفوويتز و باقي پيششون گاندي حساب ميشن
و اين گروه که ظاهرا وزنه اي هم دارند حسابي
زده اند به سيم اخر
اولين طرحشون بعد از انتخابات و برنده شدن بوش
بمباران کامل فلوجا است
اينکه ميگم بمباران به معني ريختن چند تا بمب نيست ها
بمباران به معني با خاک يک سر کردن تمامي فلوجا !!!!!!! نانا
Monday, September 20, 2004
نيما
در فرو بند که با من ديگر
رغبتي نيست به ديدار کسي
فکر کاين خانه چه وقت ابادان
بود بازيچه دست هوسي
در فرو بند که با من ديگر
رغبتي نيست به ديدار کسي
فکر کاين خانه چه وقت ابادان
بود بازيچه دست هوسي
Sunday, September 19, 2004
کودکان معصوم
از ديروز براي من ملتي به نام ايران مرد من ننگ و نفرت
دارم که خود را جزئي از شما بدانم .
اگر رنجي ميبرم و ترحمي دارم براي ان کودکان معصوميست
که از همبستري شما ترسوهاي زبون خوار به اين دنياي
کثيف امده انده و گروه گروه در سنين بي گناهي و معصوميت
يا مشغول دست فروشي در خيابانها
يا فاحشه هاي سيزده ساله براي ارضاي مشتي خوک چون
شماها
و يا بيست و پنج تائي توسط جانيان جنسي در باغات اطراف
تهران پس از تجاوز وحشيانه کشته و اتش زده ميشوند
کثافتها به خودتون نگاه کنيد ايا چيزي از انسانيت در شما
باقي مانده
کثافتها براي دو سه سال بيشتر زندگي کردن هر کاري که
باهاتون بخوان ميکنند و شما مانند الاغ سر را زير انداخته
خفه خون گرفته و دم نميزنيد
اي من ريدم به پدر و مادر هائي که حتي رژيم تنها محل بازي
بچه هاي انها را غصب و مهر و موم ميکند و دم نمي زنند
پس براي شما چي مهم است
باور کنيد اون قبيله نشين افريقائي شرف دارد بر شماها
اخه تو اون فکر پر از گه تون چي ميگذره که اعتراضي به هيچ
چيز نميکنيد
اخه خاک بر سرها اگه به بسته شدن شهر بازي اعتراض کنيد
چه اتفاقي خواهد افتاد !!!!
همگي شما ترسو ها لايق خفه شدن تو چاه گهي هستيد
که اين رژيم براتون اماده کرده .
بدبختهاي ترسو خبر نداريد که سر گنده بدبختي همه شماها
تازه زير لحاف است
بگذاريد نظامي ها تمام و کمال قدرت را در دست گيرند تا تازه
بفهميد
بيشعورها نترسيد اعتراض کنيد اين زندگي نيست که شما
ميکنيد اين دست پا زدن تو درياچه گه است اگر تکون نخوريد
باشد که ان نوش جانتان . تف بر روي يکايک شما . نانا
از ديروز براي من ملتي به نام ايران مرد من ننگ و نفرت
دارم که خود را جزئي از شما بدانم .
اگر رنجي ميبرم و ترحمي دارم براي ان کودکان معصوميست
که از همبستري شما ترسوهاي زبون خوار به اين دنياي
کثيف امده انده و گروه گروه در سنين بي گناهي و معصوميت
يا مشغول دست فروشي در خيابانها
يا فاحشه هاي سيزده ساله براي ارضاي مشتي خوک چون
شماها
و يا بيست و پنج تائي توسط جانيان جنسي در باغات اطراف
تهران پس از تجاوز وحشيانه کشته و اتش زده ميشوند
کثافتها به خودتون نگاه کنيد ايا چيزي از انسانيت در شما
باقي مانده
کثافتها براي دو سه سال بيشتر زندگي کردن هر کاري که
باهاتون بخوان ميکنند و شما مانند الاغ سر را زير انداخته
خفه خون گرفته و دم نميزنيد
اي من ريدم به پدر و مادر هائي که حتي رژيم تنها محل بازي
بچه هاي انها را غصب و مهر و موم ميکند و دم نمي زنند
پس براي شما چي مهم است
باور کنيد اون قبيله نشين افريقائي شرف دارد بر شماها
اخه تو اون فکر پر از گه تون چي ميگذره که اعتراضي به هيچ
چيز نميکنيد
اخه خاک بر سرها اگه به بسته شدن شهر بازي اعتراض کنيد
چه اتفاقي خواهد افتاد !!!!
همگي شما ترسو ها لايق خفه شدن تو چاه گهي هستيد
که اين رژيم براتون اماده کرده .
بدبختهاي ترسو خبر نداريد که سر گنده بدبختي همه شماها
تازه زير لحاف است
بگذاريد نظامي ها تمام و کمال قدرت را در دست گيرند تا تازه
بفهميد
بيشعورها نترسيد اعتراض کنيد اين زندگي نيست که شما
ميکنيد اين دست پا زدن تو درياچه گه است اگر تکون نخوريد
باشد که ان نوش جانتان . تف بر روي يکايک شما . نانا
Saturday, September 18, 2004
دو چشمم خسته بر هم رفت
طلسم رنج من پوسيد
چنين احساس کردم من لبان مرده اي
لب هاي سوزان مرا در خواب مي بوسيد . شاملو
طلسم رنج من پوسيد
چنين احساس کردم من لبان مرده اي
لب هاي سوزان مرا در خواب مي بوسيد . شاملو
شکستن چيز غول
اقاي حسين درخشان پيشنهاد داده که روز دوشنبه
همه وبلاگ ها اخبار امروز را که گويا متعلق به
اصلاح طلب ها است بنويسند
خوب مرد حسابي که چي بشه
گيرم که همه اين کار رو کردن
نتيجه چيه
وقتي که يه قصاب بي پدر و مادر به نام مرتضوي تنهائي
هر وقت عشقش ميکشه
يک چوب بيسبال رو يک تنه تو کون هرچي روزنامه نگار و
وبلاگ نويس و استاد دانشگاه و دانشجو و نويسنده و
شاعر و هنرمنده فرو ميکنه
و نه تنها اونها بلکه يک ملت خاک بر سر بي عرضه ترسوي
بزدل تو سري خورده تحقير شده واسه چهار صباح بيشتر
خوردن و ريدن مثل موش ميرن تو سوراخهاشون و خفه خون
ميگيرن
گيرم يه روز هم تو و چند تاي ديگه اعلام همبستگي کرديد
خيال ميکني با اين کار چيز غول رو ميشکني
اي خاک بر سر هرچي ايرانيه که بيست و پنج سال ازگاره
مثل سگ بر خودش از ترس يه مشت اخوند کثيف جنايتکار
و يه مشت قصاب دور و برشون بر خود ميلرزه و مثل سگهاي
ولگرد براي يه لقمه نون همه کار ميکنه و حتي خاک بر سرتون
که ازادي ان سگ ولگرد را هم نداريد بي غيرت هاي بي شرافت . نانا
اقاي حسين درخشان پيشنهاد داده که روز دوشنبه
همه وبلاگ ها اخبار امروز را که گويا متعلق به
اصلاح طلب ها است بنويسند
خوب مرد حسابي که چي بشه
گيرم که همه اين کار رو کردن
نتيجه چيه
وقتي که يه قصاب بي پدر و مادر به نام مرتضوي تنهائي
هر وقت عشقش ميکشه
يک چوب بيسبال رو يک تنه تو کون هرچي روزنامه نگار و
وبلاگ نويس و استاد دانشگاه و دانشجو و نويسنده و
شاعر و هنرمنده فرو ميکنه
و نه تنها اونها بلکه يک ملت خاک بر سر بي عرضه ترسوي
بزدل تو سري خورده تحقير شده واسه چهار صباح بيشتر
خوردن و ريدن مثل موش ميرن تو سوراخهاشون و خفه خون
ميگيرن
گيرم يه روز هم تو و چند تاي ديگه اعلام همبستگي کرديد
خيال ميکني با اين کار چيز غول رو ميشکني
اي خاک بر سر هرچي ايرانيه که بيست و پنج سال ازگاره
مثل سگ بر خودش از ترس يه مشت اخوند کثيف جنايتکار
و يه مشت قصاب دور و برشون بر خود ميلرزه و مثل سگهاي
ولگرد براي يه لقمه نون همه کار ميکنه و حتي خاک بر سرتون
که ازادي ان سگ ولگرد را هم نداريد بي غيرت هاي بي شرافت . نانا
ملت پارازيت
شبح مطلبي نوشته با عنوان جشني که عزا شد
دوست عزيز از چي حرف ميزني
از کدام جشن و کدام عزا
براي اکثريت مردم ايران نه جشني وجود داره ونه عزائي
ميدوني چرا
براي اينکه شادي و تاسف احساساتيست انساني
و ملتي که به هر تحقير و توهيني تن ميدهند و
زندگي ظاهرا براشون تنها خوردن و خوابيدن و جماع کردن
است که نميشه خيلي روي انسان بودنشون حساب کرد
وقتي تو ادما شرافت و شهامت ميميره و هر کاري باهاشون
ميکنن به سادگي قبول ميکنند و تن ميدهند به مرور تبديل
به پارازيت ميشوند
پارازيت که شادي و تاسف سرش نميشه
فقط يه چيري گير بياره بخوره تا زنده بمونه
هرگز در زندگي اين همه که اين روزها از ايرانيان متنفرم
متنفر نبودم
بابا ما ملت ديگه کي هستيم
واله اگه الان تو يه کشور عقب افتاده افريقائي بخواهند
افرادي را به عنوان برده بگيرن بفروشن کلي مقاومت ميشه
ماها داريم ثابت ميکنيم که از هر ملت عقب مونده اي عقب مونده تر
هستيم
يه سري موميائي از گور بلند شده هر خاکي که ميخوان به سرمون
ميريزن مثل يک تکه گه نشستيم و منتظريم يکي ديگه بياد
به کمکمون خاک بر سر همه مون که هرچي ميکشيم حقمونه
چون نه شرافت داريم و نه شهامت . نانا
شبح مطلبي نوشته با عنوان جشني که عزا شد
دوست عزيز از چي حرف ميزني
از کدام جشن و کدام عزا
براي اکثريت مردم ايران نه جشني وجود داره ونه عزائي
ميدوني چرا
براي اينکه شادي و تاسف احساساتيست انساني
و ملتي که به هر تحقير و توهيني تن ميدهند و
زندگي ظاهرا براشون تنها خوردن و خوابيدن و جماع کردن
است که نميشه خيلي روي انسان بودنشون حساب کرد
وقتي تو ادما شرافت و شهامت ميميره و هر کاري باهاشون
ميکنن به سادگي قبول ميکنند و تن ميدهند به مرور تبديل
به پارازيت ميشوند
پارازيت که شادي و تاسف سرش نميشه
فقط يه چيري گير بياره بخوره تا زنده بمونه
هرگز در زندگي اين همه که اين روزها از ايرانيان متنفرم
متنفر نبودم
بابا ما ملت ديگه کي هستيم
واله اگه الان تو يه کشور عقب افتاده افريقائي بخواهند
افرادي را به عنوان برده بگيرن بفروشن کلي مقاومت ميشه
ماها داريم ثابت ميکنيم که از هر ملت عقب مونده اي عقب مونده تر
هستيم
يه سري موميائي از گور بلند شده هر خاکي که ميخوان به سرمون
ميريزن مثل يک تکه گه نشستيم و منتظريم يکي ديگه بياد
به کمکمون خاک بر سر همه مون که هرچي ميکشيم حقمونه
چون نه شرافت داريم و نه شهامت . نانا
محض خنده
يه مادري ساعت هفت صبح رفت تو اطاق پسرش
بيدارش کرد گفت پاشو بايد بري مدرسه
پسره يه کمي هن و هن کرد و جواب نداد
مادره ده دقيقه بعد رفت دو باره صداش کرد
باز پسره اوم اوم کردو خودشو به خواب زد
بار سوم که مادره رفت سراغش پسرش با
عصبانيت پاشد نشست و گفت :
يه دليل به من بده که چرا بايد برم مدرسه
مادره گفت :
بجاي يه دليل دو تا دليل بهت ميدم
اول اينکه مدرسه رفتن قانونه و همه بايد برن
دوم اينکه اخه تو نا سلامتي مديري !!!!!!!! نانا
يه مادري ساعت هفت صبح رفت تو اطاق پسرش
بيدارش کرد گفت پاشو بايد بري مدرسه
پسره يه کمي هن و هن کرد و جواب نداد
مادره ده دقيقه بعد رفت دو باره صداش کرد
باز پسره اوم اوم کردو خودشو به خواب زد
بار سوم که مادره رفت سراغش پسرش با
عصبانيت پاشد نشست و گفت :
يه دليل به من بده که چرا بايد برم مدرسه
مادره گفت :
بجاي يه دليل دو تا دليل بهت ميدم
اول اينکه مدرسه رفتن قانونه و همه بايد برن
دوم اينکه اخه تو نا سلامتي مديري !!!!!!!! نانا
Friday, September 17, 2004
در هر جامعه اي که مردمش وسواس زندگي
افتخار اميز دارند طاعون شکست خواهد
خورد . از کتاب طاعون البر کامو
افتخار اميز دارند طاعون شکست خواهد
خورد . از کتاب طاعون البر کامو
ارامش دوستدار
در خبر نامه گويا مطلبي است راجع به کتاب جديدي
به نام ( امتناع تفکر در فرهنگ ديني )
نويسنده اين کتاب به نظر من بزرگترين فيلسوف زنده
ايران است .
قبلا هم کتابي به نام درخشش هاي تيره از او چاپ
شده بود .
نام اين مرد بزرگ ارامش دوستدار است و لطف کرده
و اجازه داده که پيش نويس کتاب ( امتناع تفکر در فرهنگ
ديني) او را در اينتر نت بگذارند
به تمامي دوستان علاقمند به ريشه يابي علل بدبختي ما
خواندن حداقل اين پيش نوشته را توصيه ميکنم . نانا
در خبر نامه گويا مطلبي است راجع به کتاب جديدي
به نام ( امتناع تفکر در فرهنگ ديني )
نويسنده اين کتاب به نظر من بزرگترين فيلسوف زنده
ايران است .
قبلا هم کتابي به نام درخشش هاي تيره از او چاپ
شده بود .
نام اين مرد بزرگ ارامش دوستدار است و لطف کرده
و اجازه داده که پيش نويس کتاب ( امتناع تفکر در فرهنگ
ديني) او را در اينتر نت بگذارند
به تمامي دوستان علاقمند به ريشه يابي علل بدبختي ما
خواندن حداقل اين پيش نوشته را توصيه ميکنم . نانا
Thursday, September 16, 2004
گه گيجه يا حقه بازي براي سازش با اخوندهاي جنايتکار!!!!!!!نانا
(تصاوير منتشرشده توسط شبكه خبري ايبيسي آمريكا از مجتمع پارچين )
(آمريكا: هيچ فعاليت هستهاي در پارچين انجام نشده است )
(تصاوير منتشرشده توسط شبكه خبري ايبيسي آمريكا از مجتمع پارچين )
(آمريكا: هيچ فعاليت هستهاي در پارچين انجام نشده است )
Wednesday, September 15, 2004
کلام اخر
چندي قبل و بعد از ۲۲ بهمن عده زيادي از فعالين سياسي
خارج از ايران به ايران بازگشتند .
در بين اين گروه افرادي که تجربه و سواد کافي داشتند دور
هم جمع شده و گروهي به نام اتحاد چپ را تشکيل دادند
اين گروه که از افرادي چون مهدي خان بابا تهراني و بيژن
حکمت و بهمن نيرومند و کساني که به دليل احتمالا رفت
و برگشت به ايران نامشان را نخواهم نوشت دور هم جمع
گشته و بزرگترين دغدغه فکري همه انها ازادي و دموکراسي
بود .
بسياري از جلسات اين افراد در خانه من تشکيل ميشد اگرچه
خودم جزوي از انان نبودم .
خاطرم هست براي نمايندگي مجلس شوراي ملي اين چهار تا
و نصفي ادم که سرشون به کله شون مي ارزيد مهدي تهراني
را کانديد کردند و مقداري اطلاعيه و عکس او را چاپ کردند
ولي بدبختانه چون سمپاتي نداشتند و همگي افراد مهمي !!
بودند کسي نبود که اين اطلاعيه ها را به در و ديوار بچسباند
خاطرم هست شبي ساعت ۹ شب زنده ياد نوري دهکردي
که در جريان رستوران ميکانوس کشته شد به در خانه من امد
و گفت بيا برويم اين اطلاعيه ها را بچسبانيم
به او گفتم برو بابا دلت خوشه !!!!
البته بعدها فکر کنم کل ان اطلاعيه ها در شومينه يکي بجاي چوب
بکار رفت .
به هر حال اين گروه خبره پس از شروع کشت و کشتار خميني
يکي يکي ايران را ترک کردند .
در دوسه روز گذشته با اخباري که از اوضاع ميخوانم به نظرم
ميرسد که ايران مانند زني است که مانتوي اسلامي چرب و چيلي
به تن و يک جفت دمپائي پلاستيکي زشت کفش ملي به پا دارد
و در همان حال کلاه ايوسن لوراني به سر گذارده!!!!
متفکران ايراني همگي ول معطل هستند مانند ان کلاه ميمانند
که بايد از سر ان زن برداشت و در صندوقچه اي براي بعدها پنهان
کرد .
به نظر من نظر به اين که دوره دوره رجاله هاست هر کسي که سري
بر روي بدن دارد بايد ايران را ترک کرده و در گوشه اي به تحقيق و
تجسس براي بعدها بپردازد .
اين بازار مکاره اي که متاسفانه ميهن ماست بشدت بيمار است و
معجزه اي براي نجات ان لازم است
من يکي هم هرگز به معجزه اعتقادي نداشته ام . والسلام نانا
چندي قبل و بعد از ۲۲ بهمن عده زيادي از فعالين سياسي
خارج از ايران به ايران بازگشتند .
در بين اين گروه افرادي که تجربه و سواد کافي داشتند دور
هم جمع شده و گروهي به نام اتحاد چپ را تشکيل دادند
اين گروه که از افرادي چون مهدي خان بابا تهراني و بيژن
حکمت و بهمن نيرومند و کساني که به دليل احتمالا رفت
و برگشت به ايران نامشان را نخواهم نوشت دور هم جمع
گشته و بزرگترين دغدغه فکري همه انها ازادي و دموکراسي
بود .
بسياري از جلسات اين افراد در خانه من تشکيل ميشد اگرچه
خودم جزوي از انان نبودم .
خاطرم هست براي نمايندگي مجلس شوراي ملي اين چهار تا
و نصفي ادم که سرشون به کله شون مي ارزيد مهدي تهراني
را کانديد کردند و مقداري اطلاعيه و عکس او را چاپ کردند
ولي بدبختانه چون سمپاتي نداشتند و همگي افراد مهمي !!
بودند کسي نبود که اين اطلاعيه ها را به در و ديوار بچسباند
خاطرم هست شبي ساعت ۹ شب زنده ياد نوري دهکردي
که در جريان رستوران ميکانوس کشته شد به در خانه من امد
و گفت بيا برويم اين اطلاعيه ها را بچسبانيم
به او گفتم برو بابا دلت خوشه !!!!
البته بعدها فکر کنم کل ان اطلاعيه ها در شومينه يکي بجاي چوب
بکار رفت .
به هر حال اين گروه خبره پس از شروع کشت و کشتار خميني
يکي يکي ايران را ترک کردند .
در دوسه روز گذشته با اخباري که از اوضاع ميخوانم به نظرم
ميرسد که ايران مانند زني است که مانتوي اسلامي چرب و چيلي
به تن و يک جفت دمپائي پلاستيکي زشت کفش ملي به پا دارد
و در همان حال کلاه ايوسن لوراني به سر گذارده!!!!
متفکران ايراني همگي ول معطل هستند مانند ان کلاه ميمانند
که بايد از سر ان زن برداشت و در صندوقچه اي براي بعدها پنهان
کرد .
به نظر من نظر به اين که دوره دوره رجاله هاست هر کسي که سري
بر روي بدن دارد بايد ايران را ترک کرده و در گوشه اي به تحقيق و
تجسس براي بعدها بپردازد .
اين بازار مکاره اي که متاسفانه ميهن ماست بشدت بيمار است و
معجزه اي براي نجات ان لازم است
من يکي هم هرگز به معجزه اعتقادي نداشته ام . والسلام نانا
It's sad, so sad
It's a sad, sad situation.
And it's getting more and more absurd.
It's sad, so sad
It's a sad, sad situation.
And it's getting more and more absurd.
It's sad, so sad
در خواست انحلال سازمان ملل متحد!
عبادي، امام جمعه مشهد گفت: اگر سازمان ملل بخواهد در خدمت آمريكا باشد، بهتر است منحل شود.
عبادي، امام جمعه مشهد گفت: اگر سازمان ملل بخواهد در خدمت آمريكا باشد، بهتر است منحل شود.
هارون الرشيد من
يه دوست خيلي خيلي عزيز دارم که قبلن ها
اسمشو گذاشته بودم غم .
ولي يه مدتيه دارم فکر ميکنم يه اسم جديد
براش پيدا کنم ديشب بالاخره اون اسم رو پيدا
کردم .
هارون الرشيد .
واي که چقدر از اين اسم جديد خوشم مياد . نانا
يه دوست خيلي خيلي عزيز دارم که قبلن ها
اسمشو گذاشته بودم غم .
ولي يه مدتيه دارم فکر ميکنم يه اسم جديد
براش پيدا کنم ديشب بالاخره اون اسم رو پيدا
کردم .
هارون الرشيد .
واي که چقدر از اين اسم جديد خوشم مياد . نانا
اميد عزيز و باقي دوستان جوان سياسي در ايران
تمامي شما احتمالا دست دوم انچه را در يونان تحت
حکومت سرهنگها و در شيلي تحت حکومت پينوشه گذشت
ميدانيد .
ولي من انچه را گذشت دست اول ميدانم بنابر اين بسيار
هوشيار باشيد
چون اين گونه رژيم هاي نظامي به مردم عادي که از ترس
خفه شوند نه تنها کاري ندارند بلکه کلي رفرم مادي هم
برايشان خواهند کرد تا بتوانند به راحتي سر روشنفکران و
چپ ها و نيروهاي مترقي را زير اب کنند
بنابراين سعي کنيد حتما پاسپورت براي خروج از ايران دم
دست داشته باشيد و اگر امکان خروج نداريد به فکر خانه هاي
امني که بتوانيد براي مدتي از دست اين گونه قصابان مخفي
شويد باشيد .
اين مطلب من مطلقا ترساندن کسي نيست تنها و تنها
اينده نگري است و بس . نانا
تمامي شما احتمالا دست دوم انچه را در يونان تحت
حکومت سرهنگها و در شيلي تحت حکومت پينوشه گذشت
ميدانيد .
ولي من انچه را گذشت دست اول ميدانم بنابر اين بسيار
هوشيار باشيد
چون اين گونه رژيم هاي نظامي به مردم عادي که از ترس
خفه شوند نه تنها کاري ندارند بلکه کلي رفرم مادي هم
برايشان خواهند کرد تا بتوانند به راحتي سر روشنفکران و
چپ ها و نيروهاي مترقي را زير اب کنند
بنابراين سعي کنيد حتما پاسپورت براي خروج از ايران دم
دست داشته باشيد و اگر امکان خروج نداريد به فکر خانه هاي
امني که بتوانيد براي مدتي از دست اين گونه قصابان مخفي
شويد باشيد .
اين مطلب من مطلقا ترساندن کسي نيست تنها و تنها
اينده نگري است و بس . نانا
بخشي از گفتگوي بهنام باوند پور با نعمت احمدي
نعمت احمدی: در این که فضای ايران دارد به فضايی نظامی تبديل می شود بحثی نداريم. مثلا الان در اسراييل وزير دفاعش لباس شخصی می پوشد و به عنوان يک فرد شخصی، اما در کادر نظامی، صحبت می کند. در امريکا همين وضع را می بينيم. ولی در ايران عکس قضيه است. می بينيم افراد نظامی، با تفکر نظامی، با انديشه ی نظامی می خواهند کار سياسی را انجام دهند. در اينجا بعد از انتخابات مجلس هفتم و به بهانه های مختلفی از قبيل ۱۸ تير و سالروزهای مختلف، فضای ايران تا حدودی فضای نظامی شده است. من خوف اين را دارم که محافظه کاران فعلا به خاطر جمع و جور کردن وضعيت خودشان و برخورد با اصلاح طلبها تن به نظامی ها بدهند و يا به نوعی با نظامی گری موافقت کنند و در نهايت اين نظامی گری يک فضای خاص امنيتی را به وجود بياورد که هم به ضرر محافظه کاران، هم به ضرر اصلاح طلبان و هم به ضرر مردم باشد. الان بحث تعقل سياسی ست. تا زمانی که در عرصه ی سياسی می توان گفتگو کرد، آوردن نيروی نظامی که يک نيروی بالقوه و بالفعل فيزيکی ست، به ضرر مردم است. ما الان در شرايطی نامتعادل هستيم و در آن قرار گرفته ايم که نيروهای نظامی وارد عرصه ی سياسی شدهاند.
نعمت احمدی: در این که فضای ايران دارد به فضايی نظامی تبديل می شود بحثی نداريم. مثلا الان در اسراييل وزير دفاعش لباس شخصی می پوشد و به عنوان يک فرد شخصی، اما در کادر نظامی، صحبت می کند. در امريکا همين وضع را می بينيم. ولی در ايران عکس قضيه است. می بينيم افراد نظامی، با تفکر نظامی، با انديشه ی نظامی می خواهند کار سياسی را انجام دهند. در اينجا بعد از انتخابات مجلس هفتم و به بهانه های مختلفی از قبيل ۱۸ تير و سالروزهای مختلف، فضای ايران تا حدودی فضای نظامی شده است. من خوف اين را دارم که محافظه کاران فعلا به خاطر جمع و جور کردن وضعيت خودشان و برخورد با اصلاح طلبها تن به نظامی ها بدهند و يا به نوعی با نظامی گری موافقت کنند و در نهايت اين نظامی گری يک فضای خاص امنيتی را به وجود بياورد که هم به ضرر محافظه کاران، هم به ضرر اصلاح طلبان و هم به ضرر مردم باشد. الان بحث تعقل سياسی ست. تا زمانی که در عرصه ی سياسی می توان گفتگو کرد، آوردن نيروی نظامی که يک نيروی بالقوه و بالفعل فيزيکی ست، به ضرر مردم است. ما الان در شرايطی نامتعادل هستيم و در آن قرار گرفته ايم که نيروهای نظامی وارد عرصه ی سياسی شدهاند.
Tuesday, September 14, 2004
مولوي
خيالت را نشانيها زر و گوهر فشانيهـــــــــــــا
کزو خندان شود دندان کزو گويا شود الکــــــن
دو غماز دگر دارم يکي عشق و دگر مستــي
حريفان را نميگويم يکي از ديگري احســــــن
ز چشم روز ميترسم که چشمش ســحرها دارد
ز زلف شام ميترسم که شب فتنه ست و ابستن
همه خوب از وجود ايد برو کم لرز و کم مـــــــي زن
همه ترس از شکست ايد شکسته شو ببين مامن
خيالت را نشانيها زر و گوهر فشانيهـــــــــــــا
کزو خندان شود دندان کزو گويا شود الکــــــن
دو غماز دگر دارم يکي عشق و دگر مستــي
حريفان را نميگويم يکي از ديگري احســــــن
ز چشم روز ميترسم که چشمش ســحرها دارد
ز زلف شام ميترسم که شب فتنه ست و ابستن
همه خوب از وجود ايد برو کم لرز و کم مـــــــي زن
همه ترس از شکست ايد شکسته شو ببين مامن
گرد هم ائي مشتي دخـــــو
شخصي به نام دکتر سيد کمال الدين نبوي مطلبي
راجع به گرد هم ائي گروهي به نام ( جمهوري خواهان
دموکرات و لائيک ) در پاريس نوشته که کلي خنديدم .
اولا من نميدونم اينان کي هستند و اهداف و برنامه انان
چيست .
ولي سه نکته خنده دار را که اين فرد نوشته براتون مينويسم
۱ -- در شروع جلسه که احتمالا مشتي ادم به اصطلاح سياسي
و دلسوز گرد هم جمع شده بودند گويا در شروع راي گيري دبه در
اورده و داد و بيداد راه افتاده !!!!!!!
۲- دوم اگرچه همه چپ هستند و در تحليل نهائي در تدارک لغو دين
ميباشند . پس از رويهم گذاردن مغزهاي متفکر
خود !!! تصميم گرفته اند گروهي از جبهه ملي چي ها را
تحت عنوان ( دين باوران لائيک ) در خود جا دهند !!!!
۳- در مورد مساله اقليت ها گويا هموطن هاي کرد نه تنها استقلال
ميخواهند بلکه خواهان بردن بهره اي از ( نفت خوزستان ) هم هستند !!!
کجائي اي رب النوع عقل که به ياري ما بشتابي !!!!!! نانا
شخصي به نام دکتر سيد کمال الدين نبوي مطلبي
راجع به گرد هم ائي گروهي به نام ( جمهوري خواهان
دموکرات و لائيک ) در پاريس نوشته که کلي خنديدم .
اولا من نميدونم اينان کي هستند و اهداف و برنامه انان
چيست .
ولي سه نکته خنده دار را که اين فرد نوشته براتون مينويسم
۱ -- در شروع جلسه که احتمالا مشتي ادم به اصطلاح سياسي
و دلسوز گرد هم جمع شده بودند گويا در شروع راي گيري دبه در
اورده و داد و بيداد راه افتاده !!!!!!!
۲- دوم اگرچه همه چپ هستند و در تحليل نهائي در تدارک لغو دين
ميباشند . پس از رويهم گذاردن مغزهاي متفکر
خود !!! تصميم گرفته اند گروهي از جبهه ملي چي ها را
تحت عنوان ( دين باوران لائيک ) در خود جا دهند !!!!
۳- در مورد مساله اقليت ها گويا هموطن هاي کرد نه تنها استقلال
ميخواهند بلکه خواهان بردن بهره اي از ( نفت خوزستان ) هم هستند !!!
کجائي اي رب النوع عقل که به ياري ما بشتابي !!!!!! نانا
Monday, September 13, 2004
مولوي
ما را به جز اين زبان زباني دگر است
جز دوزخ و فردوس مکاني دگر است
ازاده دلان زنده به جان دگرنـــــــــد
ان گوهر پاکشان ز کاني دگر است
ما را به جز اين زبان زباني دگر است
جز دوزخ و فردوس مکاني دگر است
ازاده دلان زنده به جان دگرنـــــــــد
ان گوهر پاکشان ز کاني دگر است
حق انتخابي در کار نيست !
طرح تاسيس مدارس انتحاري در ايران [ ۱۳۸۳ دوشنبه ۲۳ شهريور ]
روز پنجشنبه در همايشي در بوشهر اعلام شد که طرح تاسيس مدارس انتحاري در دست بررسي است. محمد علي صمدي، دبير اجرايي همايشي با عنوان پاسداشت بين المللي مجاهدان شهادت طلب گفت طرح تاسيس اين مدارس در مراحل مقدماتي است
دوستان
ايا خبرهائي از نوع بالا به نظر شما به اين معني نيست
که مشتي ديوانه بنام رژيم جنايتکار اسلامي
خواهان نابودي تمام و کمال کشوري به نام ايران هستند
و ايا اگر قرار است توسط غرب کشورمان مخروبه و ميليونها
نفر از هموطنانمان کشته شوند بهتر نيست که حداقل خود
ما ايراني ها برخيزيم و به هر قيمتي ايران را از وجود اين
کثافات پاک کنيم .
چون در هر دو صورت متاسفانه مرگ و تخريب در انتظارمان است . نانا
طرح تاسيس مدارس انتحاري در ايران [ ۱۳۸۳ دوشنبه ۲۳ شهريور ]
روز پنجشنبه در همايشي در بوشهر اعلام شد که طرح تاسيس مدارس انتحاري در دست بررسي است. محمد علي صمدي، دبير اجرايي همايشي با عنوان پاسداشت بين المللي مجاهدان شهادت طلب گفت طرح تاسيس اين مدارس در مراحل مقدماتي است
دوستان
ايا خبرهائي از نوع بالا به نظر شما به اين معني نيست
که مشتي ديوانه بنام رژيم جنايتکار اسلامي
خواهان نابودي تمام و کمال کشوري به نام ايران هستند
و ايا اگر قرار است توسط غرب کشورمان مخروبه و ميليونها
نفر از هموطنانمان کشته شوند بهتر نيست که حداقل خود
ما ايراني ها برخيزيم و به هر قيمتي ايران را از وجود اين
کثافات پاک کنيم .
چون در هر دو صورت متاسفانه مرگ و تخريب در انتظارمان است . نانا
مانور
همين الان از قول اسوشيتدپرس تو روزنامه
خواندم که صدها هزار گارد ويژه پاسداران
در کنار مرز عراق مستقر شده و مشغول
مانور نظامي هستند .
محمد باقر ذوالقدر يکي از فرماندهان عالي
اين گروه سپاه پاسداران گفته :
اين استقرار براي مقابله با ( قدرت بزرگ )
ميباشد .
او نامي از امريکا نبرده ولي اسوشيتدپرس
گزارش دارده که به روشني منظور ايالات متحده
است .
در ضمن مشغول نمايش دادن تانک و موشک و
باقي ابزار جنگي خود هستند . نانا
همين الان از قول اسوشيتدپرس تو روزنامه
خواندم که صدها هزار گارد ويژه پاسداران
در کنار مرز عراق مستقر شده و مشغول
مانور نظامي هستند .
محمد باقر ذوالقدر يکي از فرماندهان عالي
اين گروه سپاه پاسداران گفته :
اين استقرار براي مقابله با ( قدرت بزرگ )
ميباشد .
او نامي از امريکا نبرده ولي اسوشيتدپرس
گزارش دارده که به روشني منظور ايالات متحده
است .
در ضمن مشغول نمايش دادن تانک و موشک و
باقي ابزار جنگي خود هستند . نانا
Sunday, September 12, 2004
گروهبان احمق
بحث داغي بين اين که کانون وبلاگ نويسان بايد
سياسي باشد يا صنفي در گرفته .
اين موضوع مرا به ياد ماجرائي که پدرم تعريف کرد انداخت .
پدرم ميگفت وقتي در خدمت نظام وظيفه بوده
روزي يک گروهبان احمق همه را جمع ميکنه که
براشون نطق کنه ميگه :
--- سرباز بايد انظباط داشته باشه
سربازاي با انظباط ميرن جنگ فاتح ميشن خوشحال بر ميگردند
سربازاي بي انظباط ميرن جنگ کشته ميشن ناراحت بر ميگردند !!!!!
حالا بهتون بگم :
وبلاگ نويساي صنفي ميرن جنگ فاتح ميشن خوشحال برميگردن
وبلاگ نويساي سياسي ميرن جنگ کشته ميشن ناراحت بر ميگردن!!!! نانا
بحث داغي بين اين که کانون وبلاگ نويسان بايد
سياسي باشد يا صنفي در گرفته .
اين موضوع مرا به ياد ماجرائي که پدرم تعريف کرد انداخت .
پدرم ميگفت وقتي در خدمت نظام وظيفه بوده
روزي يک گروهبان احمق همه را جمع ميکنه که
براشون نطق کنه ميگه :
--- سرباز بايد انظباط داشته باشه
سربازاي با انظباط ميرن جنگ فاتح ميشن خوشحال بر ميگردند
سربازاي بي انظباط ميرن جنگ کشته ميشن ناراحت بر ميگردند !!!!!
حالا بهتون بگم :
وبلاگ نويساي صنفي ميرن جنگ فاتح ميشن خوشحال برميگردن
وبلاگ نويساي سياسي ميرن جنگ کشته ميشن ناراحت بر ميگردن!!!! نانا
Saturday, September 11, 2004
شهامت بي برو برگرد
امام جمعه موقت اصفهان: من با شهامت ميگويم كه طرفدار
جدايی دانشجويان دختر و پسر در دانشگاه هستم . پيک ايران
بچه ها من ميخوام پيشنهاد کنم به اين مرتيکه امام جمعه
موقت اصفهان جايزه شجاعت نوبل بدن شما موافقيد !!!!!!! نانا
امام جمعه موقت اصفهان: من با شهامت ميگويم كه طرفدار
جدايی دانشجويان دختر و پسر در دانشگاه هستم . پيک ايران
بچه ها من ميخوام پيشنهاد کنم به اين مرتيکه امام جمعه
موقت اصفهان جايزه شجاعت نوبل بدن شما موافقيد !!!!!!! نانا
به اناهيتاي عزيزم
چندي قبل به دوست عزيزم اناهيتا قول داده بودم
که نقدي بر فيلمي بنويسم که براي نخستين بار
در اين فيلم نکته اي جالب مطرح ميشود .
امروز فرصتي دست داد که به اين قول خود عمل کنم
اندره تچين يکي از کارگردانهاي متفکر فرانسوي است که
بيشتر فيلمهاي او حول محور انسان و روان انسان ساخته
ميشود .
فيلم بسيار زيبائي دارد به نام ( فصل مورد علاقه من )
اين فيلم رابطه يک خواهر و برادر ميان سال و مادر انان است
کاترين دوونو نقش خواهر را بازي ميکند که زني است که
شوهر و بچه دارد
و دانيل اوتول نقش برادر را بازي ميکند که دکتر مجردي است
بهر حال انچه تچين در اين فيلم مطرح ميکند به نظر من سواي
مشگلات جهاني انسانها و روابط انان اين نکته است که به نظر
ميرسد هيچ يک از ما خود را به خانواده هائي که خود تشکيل ميدهيم
متعلق نميدانيم و تا لحظه مرگ متعلق به خانواده هائي
هستيم که در ان تولد يافته ايم !!!!
به اطراف خود نگاه کنيد اغلب ادمها حتي پس از ازدواج و داشتن
چندين بچه ميگويند -- دارم ميرم خونه مون .
که البته منظورشون خونه پدر و مادري خود انهاست
ولي همين ادمها از خانه اي که خود تشکيل داده انده اينگونه ياد
ميکنند -- ميائي بريم خونه من .
اختلاف اين مون و من در همان تعلق است که تولد به انسان ميدهد
اگر به اين نظريه دقت کنيم دلائل بيشمار اختلافات خانوادگي بين
زن و مردهاي ازدواج کرده و قهر هائي که به مجرد کوچکترين ناملايمي
به خونه مون زن يا خونه مون مرد و رفتنش به انجا ختم ميشود
ميتوانيد به روشني ببينيد .
در واقع براي توضيح بيشتر بايد اين گونه بگويم :
انسانها متعلق به خانواده اي هستند که در ان متولد شده اند
سپس خود خانواده اي تشکيل داده و ان خانواده خانواده اي است که
متعلق به فرزندان انان است و الي اخر ....
اغلب انسانها صرف نظر از فقر يا ثروت - مهرباني يا نامهرباني والدين
هنگامي که به خانه هاي قبلي خود ميروند در خود احساس تعلقي
ميابند که حتي اگر اين رفتن ها باعث ازار و تنش و نفرت انان شود
هرگز قادر به خود داري و ترک کامل ان خونه مون ها نخواهند بود
نکته ديگر هم اين که اگر بين برادر يک زن و شوهرش اختلافي بروز
کند عمدتا ان زن طرف برادر خود را ميگيرد
يا مرد طرف مادر و خواهر خود را ميگيرد
و اساسا براي اغلب خانواده ها عروس و داماد به گونه اي بيگانه حساب
ميشوند .
البته اناهيتاي عزيزم اين احتمالا يه تئوري است
ولي من پس از ديدن اين فيلم به اين مساله خيلي فکر کرده ام
و ميتونم بگم هشتاد در صد قبولش دارم .
برايت نام فيلم و کارگردان را مينويسم . شاد باشي نانا
Ma Saison Preferee. Andre Techine 1997
چندي قبل به دوست عزيزم اناهيتا قول داده بودم
که نقدي بر فيلمي بنويسم که براي نخستين بار
در اين فيلم نکته اي جالب مطرح ميشود .
امروز فرصتي دست داد که به اين قول خود عمل کنم
اندره تچين يکي از کارگردانهاي متفکر فرانسوي است که
بيشتر فيلمهاي او حول محور انسان و روان انسان ساخته
ميشود .
فيلم بسيار زيبائي دارد به نام ( فصل مورد علاقه من )
اين فيلم رابطه يک خواهر و برادر ميان سال و مادر انان است
کاترين دوونو نقش خواهر را بازي ميکند که زني است که
شوهر و بچه دارد
و دانيل اوتول نقش برادر را بازي ميکند که دکتر مجردي است
بهر حال انچه تچين در اين فيلم مطرح ميکند به نظر من سواي
مشگلات جهاني انسانها و روابط انان اين نکته است که به نظر
ميرسد هيچ يک از ما خود را به خانواده هائي که خود تشکيل ميدهيم
متعلق نميدانيم و تا لحظه مرگ متعلق به خانواده هائي
هستيم که در ان تولد يافته ايم !!!!
به اطراف خود نگاه کنيد اغلب ادمها حتي پس از ازدواج و داشتن
چندين بچه ميگويند -- دارم ميرم خونه مون .
که البته منظورشون خونه پدر و مادري خود انهاست
ولي همين ادمها از خانه اي که خود تشکيل داده انده اينگونه ياد
ميکنند -- ميائي بريم خونه من .
اختلاف اين مون و من در همان تعلق است که تولد به انسان ميدهد
اگر به اين نظريه دقت کنيم دلائل بيشمار اختلافات خانوادگي بين
زن و مردهاي ازدواج کرده و قهر هائي که به مجرد کوچکترين ناملايمي
به خونه مون زن يا خونه مون مرد و رفتنش به انجا ختم ميشود
ميتوانيد به روشني ببينيد .
در واقع براي توضيح بيشتر بايد اين گونه بگويم :
انسانها متعلق به خانواده اي هستند که در ان متولد شده اند
سپس خود خانواده اي تشکيل داده و ان خانواده خانواده اي است که
متعلق به فرزندان انان است و الي اخر ....
اغلب انسانها صرف نظر از فقر يا ثروت - مهرباني يا نامهرباني والدين
هنگامي که به خانه هاي قبلي خود ميروند در خود احساس تعلقي
ميابند که حتي اگر اين رفتن ها باعث ازار و تنش و نفرت انان شود
هرگز قادر به خود داري و ترک کامل ان خونه مون ها نخواهند بود
نکته ديگر هم اين که اگر بين برادر يک زن و شوهرش اختلافي بروز
کند عمدتا ان زن طرف برادر خود را ميگيرد
يا مرد طرف مادر و خواهر خود را ميگيرد
و اساسا براي اغلب خانواده ها عروس و داماد به گونه اي بيگانه حساب
ميشوند .
البته اناهيتاي عزيزم اين احتمالا يه تئوري است
ولي من پس از ديدن اين فيلم به اين مساله خيلي فکر کرده ام
و ميتونم بگم هشتاد در صد قبولش دارم .
برايت نام فيلم و کارگردان را مينويسم . شاد باشي نانا
Ma Saison Preferee. Andre Techine 1997
به حسن اقاي عزيزم
Tu es debout devant le zinc d'un bar crapuleux
Tu prends un cafe a deux sous parmi les malheureux
Et tu bois cet alcool brulant comme ta vie
Ta vie que tu bois comme une eau-de-vie
دهاتي هاي ناباور
در ايران دوستي داشتم ارمني بود
پس از پايان رساندن دانشکده پزشکي به خدمت
سربازي رفت و به عنوان افسر وظيفه مامور خدمت
در يک ده دور افتاده شد .
اسم اين دوست ارام بود که يکي از اسامي رايج
ارامنه ايران است .
بهر حال برام تعريف کرد که اولين روزي که به
بهداري کوچک و محقري که در ان ده رفته بوده
کدخدا و اهالي مهم دهکده همگي براي ديدنش
به ان بهداري ميايند .
ميگفت پس از معرفي خودم به انها گفتم که ارمني
هستم .
همگي با حيرت به من نگاه کردند و کدخدا گفت :
--- نه خدا نکنه شما ارمني باشيد اين چه حرفيه که
ميزنيد ارمني ها همشون نجسن !!!!!!!!
دوستم ميگفت تا اخرين روزي که انجا بودم ديگر حرفي
از ارمني بودن خود نزدم !!!!! نانا
در ايران دوستي داشتم ارمني بود
پس از پايان رساندن دانشکده پزشکي به خدمت
سربازي رفت و به عنوان افسر وظيفه مامور خدمت
در يک ده دور افتاده شد .
اسم اين دوست ارام بود که يکي از اسامي رايج
ارامنه ايران است .
بهر حال برام تعريف کرد که اولين روزي که به
بهداري کوچک و محقري که در ان ده رفته بوده
کدخدا و اهالي مهم دهکده همگي براي ديدنش
به ان بهداري ميايند .
ميگفت پس از معرفي خودم به انها گفتم که ارمني
هستم .
همگي با حيرت به من نگاه کردند و کدخدا گفت :
--- نه خدا نکنه شما ارمني باشيد اين چه حرفيه که
ميزنيد ارمني ها همشون نجسن !!!!!!!!
دوستم ميگفت تا اخرين روزي که انجا بودم ديگر حرفي
از ارمني بودن خود نزدم !!!!! نانا
Friday, September 10, 2004
به کنجکاو عزيزم
يک روز بخصوص
تا انجائي که من از سينما سر در مياورم
فکر ميکنم ايتاليا کشوريست که بزرگترين کارگردانها را به دنياي فيلم
هديه کرده .
يکي از محبوب ترين اينان براي من کارگرداني است به نام اتوره اسکولا
و محبوب ترين فيلم او براي من فيلمي است به نام ( يک روز بخصوص)
در اين فيلم سوفيالورن و مارچلو ماستروياني هر دو نقش هائي بسيار
متفاوت با ديگر فيلم هاي خود ارائه داده اند که بي نظير است .
داستان فيلم روز ۶ مي سال ۱۹۳۸ است روزي که هيتلر براي ملاقات
موسوليني به رم ميايد .
در حالي که تمامي ايتاليا در تبليغات اين ملاقات بزرگ تاريخي تب کرده
و از هر بلند گو و راديوئي فريادهاي گوش خراش اين خبر به گوش
ايتاليائي ها ميرسد و همه کاسه هاي داغ تر از اش شده و با يونيفورمهاي
فاشيستي که حتي تن بچه هاي کوچک کرده اند اماده رفتن به ميدان
معروف رم و پيشواز دوچه هستند .
در اسمان خراشي که بدون استثنا همه ان را ترک کرده اند تنها دو نفر
در اپارتمانهاي خود باقي مي مانند .
سوفيا لورن که زني است ساده و تحت ستم شوهري فاشيست و شش
کودک قد و نيم قد که تمامي زندگيش کار طاقت فرسا براي شوهر و اين
شش کودک است .
و ديگري مارچلو روشنفکري ضد فاشيست که از نظر فاشيستها مرتکب
بزرگترين جرم يعني هموسکسوال بودن است .
بهر حال در طول يک روز که تمامي مردم در سراسر ميدان بزرگ رم مشغول
خوش امد گوئي به هيتلر و شنيدن مزخرفات او و موسوليني هستند
در اين اسمان خراش خالي از سکنه تصادفا بين اين دو مطرود رابطه اي
برقرار ميگردد که در طول روز اين زن خسته و بي هويت مهرباني و لطافتي
انساني به ان مرد ودر عوض ان مرد در عرض همان يک روز چشمان اين
زن را به واقعيتي که هرگز نميدانسته روشن ميکند .
مرد برايش نگاهي را که فاشيزم به زن و خانواده دارد بيان ميکند برايش
املتي درست کرده و با هم ميخورند و بعد اندکي رقصيدن به او که هرگز
در زندگي نرقصيده بوده ياد ميدهد و چند کتاب ساده براي خواندن به او ميدهد
و در پايان روز اگرچه مرد هموسکسوال است با يکديگر عشق بازي ميکنند
و اين عمل بيش از ان که معني سکس داشته باشد تنها لحظه اي ارامش
براي هر دوي انان است زيرا در پايان مارچلو ميگويد :
-- زيبا بود ولي هيچ چيزي را تغييري نداد .
غروب که همه ساکنان باز ميگردند شوهر سوفيا به او ميگويد امشب ميخواهم
هفتمين بچه را درست کنم و به افتخار هيتلر نامش را ادولف خواهم گذارد !
سوفيا براي اولين بار سر باز ميزند و هنگامي که شوهر خشمگين با باقي
بچه ها به خواب ميروند زن به اشپزخانه محقر امده و از پنجره مامورين
فاشيست را که براي بردن مارچلو به تبعيد به ساردني امده اند با غم نگاه
ميکند و پس از رفتن انان روي صندلي اشپزخانه نشسته و يکي از کتابهائي
را که به او داده بود باز کرده شروع به خواندن ميکند .
اين فيلم بدون نشان دادن حتي يک صحنه از خشونت فاشيسم يکي از
گويا ترين فيلمهائي است که در مورد فاشيسم ساخته شده .
ديدنش را به تمامي کساني که نديده اند توصيه ميکنم .
نام فيلم را به انگليسي و ايتاليائي در زير مينويسم . نانا
A special Day = Una Jiornata Particolare.1977
يک روز بخصوص
تا انجائي که من از سينما سر در مياورم
فکر ميکنم ايتاليا کشوريست که بزرگترين کارگردانها را به دنياي فيلم
هديه کرده .
يکي از محبوب ترين اينان براي من کارگرداني است به نام اتوره اسکولا
و محبوب ترين فيلم او براي من فيلمي است به نام ( يک روز بخصوص)
در اين فيلم سوفيالورن و مارچلو ماستروياني هر دو نقش هائي بسيار
متفاوت با ديگر فيلم هاي خود ارائه داده اند که بي نظير است .
داستان فيلم روز ۶ مي سال ۱۹۳۸ است روزي که هيتلر براي ملاقات
موسوليني به رم ميايد .
در حالي که تمامي ايتاليا در تبليغات اين ملاقات بزرگ تاريخي تب کرده
و از هر بلند گو و راديوئي فريادهاي گوش خراش اين خبر به گوش
ايتاليائي ها ميرسد و همه کاسه هاي داغ تر از اش شده و با يونيفورمهاي
فاشيستي که حتي تن بچه هاي کوچک کرده اند اماده رفتن به ميدان
معروف رم و پيشواز دوچه هستند .
در اسمان خراشي که بدون استثنا همه ان را ترک کرده اند تنها دو نفر
در اپارتمانهاي خود باقي مي مانند .
سوفيا لورن که زني است ساده و تحت ستم شوهري فاشيست و شش
کودک قد و نيم قد که تمامي زندگيش کار طاقت فرسا براي شوهر و اين
شش کودک است .
و ديگري مارچلو روشنفکري ضد فاشيست که از نظر فاشيستها مرتکب
بزرگترين جرم يعني هموسکسوال بودن است .
بهر حال در طول يک روز که تمامي مردم در سراسر ميدان بزرگ رم مشغول
خوش امد گوئي به هيتلر و شنيدن مزخرفات او و موسوليني هستند
در اين اسمان خراش خالي از سکنه تصادفا بين اين دو مطرود رابطه اي
برقرار ميگردد که در طول روز اين زن خسته و بي هويت مهرباني و لطافتي
انساني به ان مرد ودر عوض ان مرد در عرض همان يک روز چشمان اين
زن را به واقعيتي که هرگز نميدانسته روشن ميکند .
مرد برايش نگاهي را که فاشيزم به زن و خانواده دارد بيان ميکند برايش
املتي درست کرده و با هم ميخورند و بعد اندکي رقصيدن به او که هرگز
در زندگي نرقصيده بوده ياد ميدهد و چند کتاب ساده براي خواندن به او ميدهد
و در پايان روز اگرچه مرد هموسکسوال است با يکديگر عشق بازي ميکنند
و اين عمل بيش از ان که معني سکس داشته باشد تنها لحظه اي ارامش
براي هر دوي انان است زيرا در پايان مارچلو ميگويد :
-- زيبا بود ولي هيچ چيزي را تغييري نداد .
غروب که همه ساکنان باز ميگردند شوهر سوفيا به او ميگويد امشب ميخواهم
هفتمين بچه را درست کنم و به افتخار هيتلر نامش را ادولف خواهم گذارد !
سوفيا براي اولين بار سر باز ميزند و هنگامي که شوهر خشمگين با باقي
بچه ها به خواب ميروند زن به اشپزخانه محقر امده و از پنجره مامورين
فاشيست را که براي بردن مارچلو به تبعيد به ساردني امده اند با غم نگاه
ميکند و پس از رفتن انان روي صندلي اشپزخانه نشسته و يکي از کتابهائي
را که به او داده بود باز کرده شروع به خواندن ميکند .
اين فيلم بدون نشان دادن حتي يک صحنه از خشونت فاشيسم يکي از
گويا ترين فيلمهائي است که در مورد فاشيسم ساخته شده .
ديدنش را به تمامي کساني که نديده اند توصيه ميکنم .
نام فيلم را به انگليسي و ايتاليائي در زير مينويسم . نانا
A special Day = Una Jiornata Particolare.1977
شاملو
برو مرد بيدار اگر نيست کس
که دل با تو دارد ممان يک نفس
همه روزگارت به تلخي گذشت
شکر چند جوئي در اين تلخ دشت
به بيهوده جستن فرو کاستي
قبا خستگي بر تن اراستي
قبائي همه وصله بر وصله بر
قبائي ز نفرت بر او استر
برو مرد بيدار اگر نيست کس
که دل با تو دارد ممان يک نفس
تو گل جوئي اي مرد و ره پر خس است
شکر خواه را حرف تلخي بس است .
برو مرد بيدار اگر نيست کس
که دل با تو دارد ممان يک نفس
همه روزگارت به تلخي گذشت
شکر چند جوئي در اين تلخ دشت
به بيهوده جستن فرو کاستي
قبا خستگي بر تن اراستي
قبائي همه وصله بر وصله بر
قبائي ز نفرت بر او استر
برو مرد بيدار اگر نيست کس
که دل با تو دارد ممان يک نفس
تو گل جوئي اي مرد و ره پر خس است
شکر خواه را حرف تلخي بس است .
جنگ بين بول و غايط
دو گروه ابله يکي جنگ طلب هاي امريکائي
و ديگري دار و دسته بن لادن نه تنها مشغول
کشت و کشتار يکديگر و عده اي مردم بيگناه
هستند
بلکه در اين بين به شدت مشغول تحريک لفظي
يکديگر هم ميباشند
امروز خبري در روزنامه بود که وزير دست چپ
بن لادن يعني ايمان ال زواهري در يک ويدئو
که براي خبر گزاري الجزيره فرستاده گفته است :
امريکا در مخمصه بزرگي گرفتار است به اين معني
که در عراق و افغانستان اگر ادامه دهد تا خون در
بدن دارد خونريزي خواهد کرد و خواهد مرد
و اگر خارج شود همه چيز ( نميدانم منظورش از همه
چيز چي هست ) را از دست خواهد داد .
از ان طرف فرماندهان جنگي امريکا هم ادعا کرده اند
که در عراق و افغانستان دست بالا را دارند و هم چيز
تحت کنترل است .
حالا وسط اين خر تو خري
اين روسيه مادر سگ هم داره به يه مشت اخوند ديوونه
ايراني کمک ميکنه بمب اتمي بسازند !!!!!!
خدايان عقل و منطق به تمامي ماها رحمي کنند . نانا
دو گروه ابله يکي جنگ طلب هاي امريکائي
و ديگري دار و دسته بن لادن نه تنها مشغول
کشت و کشتار يکديگر و عده اي مردم بيگناه
هستند
بلکه در اين بين به شدت مشغول تحريک لفظي
يکديگر هم ميباشند
امروز خبري در روزنامه بود که وزير دست چپ
بن لادن يعني ايمان ال زواهري در يک ويدئو
که براي خبر گزاري الجزيره فرستاده گفته است :
امريکا در مخمصه بزرگي گرفتار است به اين معني
که در عراق و افغانستان اگر ادامه دهد تا خون در
بدن دارد خونريزي خواهد کرد و خواهد مرد
و اگر خارج شود همه چيز ( نميدانم منظورش از همه
چيز چي هست ) را از دست خواهد داد .
از ان طرف فرماندهان جنگي امريکا هم ادعا کرده اند
که در عراق و افغانستان دست بالا را دارند و هم چيز
تحت کنترل است .
حالا وسط اين خر تو خري
اين روسيه مادر سگ هم داره به يه مشت اخوند ديوونه
ايراني کمک ميکنه بمب اتمي بسازند !!!!!!
خدايان عقل و منطق به تمامي ماها رحمي کنند . نانا
Thursday, September 09, 2004
عزيزم
ميدونم با من نبودي
فقط خواستم برات يه چشمه بيام
تا متوجه بشي با کي طرفي .
گل ياس و شوپن و قو که يادت نرفته . نانا
ميدونم با من نبودي
فقط خواستم برات يه چشمه بيام
تا متوجه بشي با کي طرفي .
گل ياس و شوپن و قو که يادت نرفته . نانا
صرفه جوئي در مرحله مرگ
کساني که در امريکا زندگي ميکنند و يا حداقل سفري به
اينجا کرده اند بخوبي ميدانند که ابعاد همه چيز بشدت بزرگتر
از باقي کشورهاي دنيا است .
از مواد غذائي گرفته تا مبل و خيابان و بزرگ راه و سينما و
حتي ادمهاي چاق که همگي ابعاد غول اسا دارند !!
احتمالا دليلش هم غير از بزرگ بودن کشور جامعه مصرفيست
که حيف و ميل هم در ان بسيار است .
به هرحال در هر کوچه و خياباني سوپرمارکتهاي عظيم که بدون
اغراق چهار برابر سوپر هاي اروپا است ديده ميشود که اندازه
مثلا تايد پنج شش برابر تايدهائي است که در ايران يا اروپا ميخريد
ولي علاوه بر همه اين ها
در هر شهري يک سري عمده فروشي عظيم عظيم هست که
ادمها با دادن مقداري پول عضو شده ميتوانند اجناس و مواد غذائي
را از انجا ارزان تر بخرند
اين عمده فروشي ها براي خانواده هاي بچه دار و پر جمعيت و
رستوران ها و ساندويچ فروشي هاي کوچک خيلي خوب هستند
چون مثلا يک دبه بزرگ مايونز راکه براي ساندويچ مصرف ميکنند
ميتوانند با نصف قيمت ان اگر از سوپر مارکتها بخرند بخرند .
حالا بزرگي اين عمده فروشي ها را خودتان حدس بزنيد واقعا لازم
به دوچرخه اي چيزي است تا بتواني به هر قسمتي بري !!!!!
براي من اين گونه عمده فروشي ها مطلقا استفاده اي ندارد جز
هنگامي که وسائل الکتريکي لازم دارم
يخچالم خراب شده بود و از دوستي که کارت عضويت داشت خواستم
که با هم به انجا رفته و يک يخچال بخرم
دوستان يکي از حيرت اور ترين چيزهاي زندگيم را انجا ديدم
در قسمتي تابوت ميفروختند !!!!!!!!
حالا فکرش را بکنيد چه کساني براي صرفه جوئي چند تابوت ميخرن
و نگه ميدارن تا افراد خانواده يکي يکي بميرند !!!!!!!! نانا
کساني که در امريکا زندگي ميکنند و يا حداقل سفري به
اينجا کرده اند بخوبي ميدانند که ابعاد همه چيز بشدت بزرگتر
از باقي کشورهاي دنيا است .
از مواد غذائي گرفته تا مبل و خيابان و بزرگ راه و سينما و
حتي ادمهاي چاق که همگي ابعاد غول اسا دارند !!
احتمالا دليلش هم غير از بزرگ بودن کشور جامعه مصرفيست
که حيف و ميل هم در ان بسيار است .
به هرحال در هر کوچه و خياباني سوپرمارکتهاي عظيم که بدون
اغراق چهار برابر سوپر هاي اروپا است ديده ميشود که اندازه
مثلا تايد پنج شش برابر تايدهائي است که در ايران يا اروپا ميخريد
ولي علاوه بر همه اين ها
در هر شهري يک سري عمده فروشي عظيم عظيم هست که
ادمها با دادن مقداري پول عضو شده ميتوانند اجناس و مواد غذائي
را از انجا ارزان تر بخرند
اين عمده فروشي ها براي خانواده هاي بچه دار و پر جمعيت و
رستوران ها و ساندويچ فروشي هاي کوچک خيلي خوب هستند
چون مثلا يک دبه بزرگ مايونز راکه براي ساندويچ مصرف ميکنند
ميتوانند با نصف قيمت ان اگر از سوپر مارکتها بخرند بخرند .
حالا بزرگي اين عمده فروشي ها را خودتان حدس بزنيد واقعا لازم
به دوچرخه اي چيزي است تا بتواني به هر قسمتي بري !!!!!
براي من اين گونه عمده فروشي ها مطلقا استفاده اي ندارد جز
هنگامي که وسائل الکتريکي لازم دارم
يخچالم خراب شده بود و از دوستي که کارت عضويت داشت خواستم
که با هم به انجا رفته و يک يخچال بخرم
دوستان يکي از حيرت اور ترين چيزهاي زندگيم را انجا ديدم
در قسمتي تابوت ميفروختند !!!!!!!!
حالا فکرش را بکنيد چه کساني براي صرفه جوئي چند تابوت ميخرن
و نگه ميدارن تا افراد خانواده يکي يکي بميرند !!!!!!!! نانا
اميد ميلاني
نميدانم به چه دليل مرموزي دو سه روز است نميتوانم
بيايم وبلاگت
ايا اين به معني اشکال وبلاگ تو است تا دست اين حامد
يوسفي در کار است !!!!!!!
اگر اين پيام را ديدي دليلش را برام بنويس . مرسي نانا
نميدانم به چه دليل مرموزي دو سه روز است نميتوانم
بيايم وبلاگت
ايا اين به معني اشکال وبلاگ تو است تا دست اين حامد
يوسفي در کار است !!!!!!!
اگر اين پيام را ديدي دليلش را برام بنويس . مرسي نانا
سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا گفت اعتماد به قولهای جمهوری اسلامی برای جامعه بينالمللي مشکل است
انقدر شور شد که خــــــــــــــان هم فهميد !!!!! نانا
انقدر شور شد که خــــــــــــــان هم فهميد !!!!! نانا
انگلیس یک ضرب الاجل دوماهه برای ایران تعیین کرد
جاي دائي جان ناپلئون خالي !!!!!! نانا
جاي دائي جان ناپلئون خالي !!!!!! نانا
Tuesday, September 07, 2004
پيامي کاملا شخصي
براي تو مينويسم تا بداني نيازي به سئوال ندارم تا بشناسمت
از کودکيت اغاز ميکنم که نبوغت را به جاي رشد سرکوب کردند
از نو جوانيت مينويسم که در اوج حساسيت روحي زخمي از
جنس مخالف خوردي که هنوز التيام نيافته .
از درونت مينويسم که چون صومعه اي برايت مقدس است
و از وحشت جا پاهاي کثيف ديگران هرگز کسي را در ان راه
نميدهي .
از امدن پابه پاي مرگ به همراهت مينويسم که حتي هنگامي
که خود را در اينه مينگري او هم کنارت است و به تو در اينه
نگاه ميکند .
از ميل غريبت به فرم مينويسم که محال است کاري را اگر فرم
دلخواهت را نداشته باشد به پايان برساني.
از کمال برايت مينويسم که همواره در جستجويش هستي و
اندکي ناکاملي همه چيز را از چشمت مي اندازد .
از فرارت از جمع مينويسم که اگر در مجلسي باشي حتي با
کساني که دوست ميداري ناگهان به بهانه اي همه را ترک
کرده به بالکني ميروي و اگر بتواني يک ساعت انجا تنها نشسته
و فقط به اسمان نگاه ميکني .
از غرايز جنسي ات مينويسم که از ان فراري هستي نه به دليل
عدم توانائي و يا نداشتن ميل بلکه همبستري را چون اين شعر
فروغ ميخواهي که گفت :
او مرا برد به باغ گل سرخ
و بر روي برگ گل سرخي با من خوابيد .
از درک ذهنيت مينويسم که ميتواني در يک ميهماني تنها با نگاه
به يک جنس مخالف خود انچه لازم است به او بگوئي و اگر تنها
اين هوشياري را داشته باشد که اندکي سکوت کند به سرانجامي
اگرچه کوتاه با او برسي .
از بازگشتت از هر کجا به ان صومعه که برايت گاهي جهنم است و
گاهي بهشت مينويسم .
از اندوه درونت مينويسم که به ندرت کساني کشفش کرده اند
از دليل خودکشي نکردنت مينويسم که ميل به تخريب خود و لذت
بردن از ان به ادامه اين نفرين که نامش زندگيست وادارت ميکند .
ودر نهايت از رنج عظيمي که از حماقت ميکشي مينويسم و هر
طرف را نگاه ميکني نشانه هاي بيشمار ان را ميبيني و اين
بزرگترين دليل نفرتت از انسان است .
حالا ديگه برو رو تو کم کن . نانا
براي تو مينويسم تا بداني نيازي به سئوال ندارم تا بشناسمت
از کودکيت اغاز ميکنم که نبوغت را به جاي رشد سرکوب کردند
از نو جوانيت مينويسم که در اوج حساسيت روحي زخمي از
جنس مخالف خوردي که هنوز التيام نيافته .
از درونت مينويسم که چون صومعه اي برايت مقدس است
و از وحشت جا پاهاي کثيف ديگران هرگز کسي را در ان راه
نميدهي .
از امدن پابه پاي مرگ به همراهت مينويسم که حتي هنگامي
که خود را در اينه مينگري او هم کنارت است و به تو در اينه
نگاه ميکند .
از ميل غريبت به فرم مينويسم که محال است کاري را اگر فرم
دلخواهت را نداشته باشد به پايان برساني.
از کمال برايت مينويسم که همواره در جستجويش هستي و
اندکي ناکاملي همه چيز را از چشمت مي اندازد .
از فرارت از جمع مينويسم که اگر در مجلسي باشي حتي با
کساني که دوست ميداري ناگهان به بهانه اي همه را ترک
کرده به بالکني ميروي و اگر بتواني يک ساعت انجا تنها نشسته
و فقط به اسمان نگاه ميکني .
از غرايز جنسي ات مينويسم که از ان فراري هستي نه به دليل
عدم توانائي و يا نداشتن ميل بلکه همبستري را چون اين شعر
فروغ ميخواهي که گفت :
او مرا برد به باغ گل سرخ
و بر روي برگ گل سرخي با من خوابيد .
از درک ذهنيت مينويسم که ميتواني در يک ميهماني تنها با نگاه
به يک جنس مخالف خود انچه لازم است به او بگوئي و اگر تنها
اين هوشياري را داشته باشد که اندکي سکوت کند به سرانجامي
اگرچه کوتاه با او برسي .
از بازگشتت از هر کجا به ان صومعه که برايت گاهي جهنم است و
گاهي بهشت مينويسم .
از اندوه درونت مينويسم که به ندرت کساني کشفش کرده اند
از دليل خودکشي نکردنت مينويسم که ميل به تخريب خود و لذت
بردن از ان به ادامه اين نفرين که نامش زندگيست وادارت ميکند .
ودر نهايت از رنج عظيمي که از حماقت ميکشي مينويسم و هر
طرف را نگاه ميکني نشانه هاي بيشمار ان را ميبيني و اين
بزرگترين دليل نفرتت از انسان است .
حالا ديگه برو رو تو کم کن . نانا
زنجيره انساني
اگر روزنامه نگاران را در ايران دستگير کرده
زنداني کرده و ميکشند .
اين هيچ دليلي نيست که اگر اين اتفاق
مثلا در ايتاليا افتاد يک ايراني
حق اعتراض نداشته باشد !!!!
ان چشمها و گوشها را باز کنيد . نانا
اگر روزنامه نگاران را در ايران دستگير کرده
زنداني کرده و ميکشند .
اين هيچ دليلي نيست که اگر اين اتفاق
مثلا در ايتاليا افتاد يک ايراني
حق اعتراض نداشته باشد !!!!
ان چشمها و گوشها را باز کنيد . نانا
اعلام آمادگي ايران براي اعطاي امتيازات اقتصادي
در قبال رأي كشورها در شوراي حكام .
به اين ميگن کون دادن رژيم جمهوري اسلامي !!!!!! نانا
در قبال رأي كشورها در شوراي حكام .
به اين ميگن کون دادن رژيم جمهوري اسلامي !!!!!! نانا
Monday, September 06, 2004
A toi
Certains hommes sont des collines
Qui s'elevent d'entre les hommes
Et voient au loin tout l'avenir
Mieux que s'il etait le present
Plus net que s'il etait passe
Sunday, September 05, 2004
حقيقت و دروغ
مارک تواين جمله زيبائي دارد که ميگه :
دروغ نصف دنيا را طي کرده هنگامي که حقيقت هنوز
پوتين هاش را کاملا پاش نکرده . نانا
Lies get half way around the world
before truth puts on its boots .
مارک تواين جمله زيبائي دارد که ميگه :
دروغ نصف دنيا را طي کرده هنگامي که حقيقت هنوز
پوتين هاش را کاملا پاش نکرده . نانا
Lies get half way around the world
before truth puts on its boots .
مادام امـــا
سالها پيش در خيابان نادري تهران توي يک کوچه
زن ارمني فالگيري زندگي ميکرد که خيلي معروف
بود اسمش اما بود
اين مادام اما انچنان معروف بود که کلي ادم سرشناس
مشتريش بودند .
يه دوستي داشتم که ان روزها سخت عاشق يه پسري
شده بود و يک چشمش اشگ و يک چشمش خون بود
يه روز با اصرار به من گفت بايد بيائي بريم پيش اين
مادام اما تا فال منو بگيره
اگرچه من تا خرخره مخالف اين مامبو جامبو ها بودم
به خاطر وضع رواني دوستم قبول کردم که باهاش برم
خاطرم هست مثل دکتر ها يه اطاق انتظار داشت که
گوشه اي بساط قهوه ترک و قهوه فراهم بود و نظر
به اينکه سرش خيلي شلوغ بود مشتري ها بايد
خودشون قهوه شون رو درست ميکردند و
چون اين دکتر مادام اماي فالگير وقت نداشت !!!!!
بهر حال اين دوست ما قهوه را درست کرد و رفتيم
تو اطاق خنده دار بود که مادام اما خيلي هم بد اخلاق
بود به ما گفت هردوتون فال ميخواهيد من گفتم من نه
با پرخاش گفت پس تو چرا اومدي تو اطاق !!!!
گفتم اطاق معاينه که نيست دلم ميخواد ببينم چي
ميگي
بهر حال بعد از گفتن کلي مامبو جامبو به اين دوست
خر ما در اخر کار دست اونو گرفت و با دقت به خطوط
کف دست او خيره شد و با لهجه ارمني گفت :
خيلي بدبختي اما......زود ميميري !!!!!!!!!!!! نانا
سالها پيش در خيابان نادري تهران توي يک کوچه
زن ارمني فالگيري زندگي ميکرد که خيلي معروف
بود اسمش اما بود
اين مادام اما انچنان معروف بود که کلي ادم سرشناس
مشتريش بودند .
يه دوستي داشتم که ان روزها سخت عاشق يه پسري
شده بود و يک چشمش اشگ و يک چشمش خون بود
يه روز با اصرار به من گفت بايد بيائي بريم پيش اين
مادام اما تا فال منو بگيره
اگرچه من تا خرخره مخالف اين مامبو جامبو ها بودم
به خاطر وضع رواني دوستم قبول کردم که باهاش برم
خاطرم هست مثل دکتر ها يه اطاق انتظار داشت که
گوشه اي بساط قهوه ترک و قهوه فراهم بود و نظر
به اينکه سرش خيلي شلوغ بود مشتري ها بايد
خودشون قهوه شون رو درست ميکردند و
چون اين دکتر مادام اماي فالگير وقت نداشت !!!!!
بهر حال اين دوست ما قهوه را درست کرد و رفتيم
تو اطاق خنده دار بود که مادام اما خيلي هم بد اخلاق
بود به ما گفت هردوتون فال ميخواهيد من گفتم من نه
با پرخاش گفت پس تو چرا اومدي تو اطاق !!!!
گفتم اطاق معاينه که نيست دلم ميخواد ببينم چي
ميگي
بهر حال بعد از گفتن کلي مامبو جامبو به اين دوست
خر ما در اخر کار دست اونو گرفت و با دقت به خطوط
کف دست او خيره شد و با لهجه ارمني گفت :
خيلي بدبختي اما......زود ميميري !!!!!!!!!!!! نانا
رضا پهلوی، پدرخوانده نوه پادشاه بلژيک
ميگن اب اب رو پيدا ميکنه
چاله گنداب رو .
ضرب المثل هامون حرف نداره . نانا
ميگن اب اب رو پيدا ميکنه
چاله گنداب رو .
ضرب المثل هامون حرف نداره . نانا
وزير بخت برگشته
راويان حکايت کنند که کريمخان زند که درمهرباني و انسانيت
معروف بود هنگامي که به پادشاهي رسيد از بين تمامي
اطرافيان خود که ميشناخت با بصيرت فردي را به عنوان
وزير مورد اعتماد خود انتخاب کرد .
اگرچه اين دو ميتوانستند هزاران کار نيک با کمک يکديگر
انجام داده و در تنهائي از مصاحب يکديگر لذت فراوان ببرند
ولي کريمخان زند ان پادشاه با خرد به دليلي که هرگز بر
ان وزير روشن نشد ابتدا او را از گفتگوي مستقيم با خود
بر حذر داشت و از او خواست که با رمز و لفافه و در پرده
با او سخن گويد !.
سپس حلقه را تنگ تر کرده از او خواست که هرگز سخني
در مورد او نگويد با اين استدلال که انچه بين ان دو ميگذرد
نيازي به سخن گفتن ندارد ! .
و در نهايت او را از حضور در بارگاه خود بر حذر داشته و او
را محکوم به دوري از خود نمود !
ان وزير گيج و متحير هرگز دلائل کريمخان را نفهميد و از
همه مهمتر گيجي و سرگرداني او زماني به اوج خود رسيد
که از اطرافيان کريم خان شنيد که کريمخان از هر سه اين
ممنوعيت که خود بنيان گذار ان بوده گله هاي بسيار کرده !!!
بيچاره ان وزير گمنام که با معمائي چنين عظيم دار فاني را
ترک کرد . نانا
راويان حکايت کنند که کريمخان زند که درمهرباني و انسانيت
معروف بود هنگامي که به پادشاهي رسيد از بين تمامي
اطرافيان خود که ميشناخت با بصيرت فردي را به عنوان
وزير مورد اعتماد خود انتخاب کرد .
اگرچه اين دو ميتوانستند هزاران کار نيک با کمک يکديگر
انجام داده و در تنهائي از مصاحب يکديگر لذت فراوان ببرند
ولي کريمخان زند ان پادشاه با خرد به دليلي که هرگز بر
ان وزير روشن نشد ابتدا او را از گفتگوي مستقيم با خود
بر حذر داشت و از او خواست که با رمز و لفافه و در پرده
با او سخن گويد !.
سپس حلقه را تنگ تر کرده از او خواست که هرگز سخني
در مورد او نگويد با اين استدلال که انچه بين ان دو ميگذرد
نيازي به سخن گفتن ندارد ! .
و در نهايت او را از حضور در بارگاه خود بر حذر داشته و او
را محکوم به دوري از خود نمود !
ان وزير گيج و متحير هرگز دلائل کريمخان را نفهميد و از
همه مهمتر گيجي و سرگرداني او زماني به اوج خود رسيد
که از اطرافيان کريم خان شنيد که کريمخان از هر سه اين
ممنوعيت که خود بنيان گذار ان بوده گله هاي بسيار کرده !!!
بيچاره ان وزير گمنام که با معمائي چنين عظيم دار فاني را
ترک کرد . نانا
Saturday, September 04, 2004
به شبح عزيز مارکسيستم
خوب ميدوني که به تمامي پديده هاي جدي و خشگ زندگي
همواره سعي ميکنم يه کوچولو چاشني طنز بزنم .
ولي اين ماجرا که برات مينويسم اون چاشني رو تو خودش داره
بيست سال پيش کارگران يه کارخانه بزرگ شکلات و اب نبات سازي
در ايتاليا اعتصاب کردند و چون به خواسته هاي انان از جانب صاحب
کارخانه وقعي گذارده نشد دست به يک کار بي سابقه و خيلي جالب
زدند
ميدوني چيکار کردند.
روي ديوارهاي اغلب شهر هاي ايتاليا با رنگ نوشتند :
ما در شکلاتهاي ( اسم ان کارخانه ) تف کرده ايم !!!!!!
فروش شکلاتها و اب نبات ها در عرض دوسه روز انچنان کم شد
که کارفرما به تمامي خواسته هاي انان جواب مثبت داد به اين
شرط که نماينده کارگران به راديو و تلويزيون رفته و اين اقدام از
طرف کارگران را انکار نمايد . نانا
خوب ميدوني که به تمامي پديده هاي جدي و خشگ زندگي
همواره سعي ميکنم يه کوچولو چاشني طنز بزنم .
ولي اين ماجرا که برات مينويسم اون چاشني رو تو خودش داره
بيست سال پيش کارگران يه کارخانه بزرگ شکلات و اب نبات سازي
در ايتاليا اعتصاب کردند و چون به خواسته هاي انان از جانب صاحب
کارخانه وقعي گذارده نشد دست به يک کار بي سابقه و خيلي جالب
زدند
ميدوني چيکار کردند.
روي ديوارهاي اغلب شهر هاي ايتاليا با رنگ نوشتند :
ما در شکلاتهاي ( اسم ان کارخانه ) تف کرده ايم !!!!!!
فروش شکلاتها و اب نبات ها در عرض دوسه روز انچنان کم شد
که کارفرما به تمامي خواسته هاي انان جواب مثبت داد به اين
شرط که نماينده کارگران به راديو و تلويزيون رفته و اين اقدام از
طرف کارگران را انکار نمايد . نانا
منع هرگونه فعالیت های تجاری صندوق های قرض الحسنه، در پی انتقاد
از عملکرد این صندوق ها . راديو فردا
هرچه بگندد نمکش ميزنند
واي به روزي که بگندد نمـــــــک !!!!!!!!! نانا
از عملکرد این صندوق ها . راديو فردا
هرچه بگندد نمکش ميزنند
واي به روزي که بگندد نمـــــــک !!!!!!!!! نانا
Friday, September 03, 2004
زخم التيام نيافته روحي
مدت بسيار کوتاهي بعد از ۲۲ بهمن دقيقا يادم نيست براي شرکت
در چه اعتراضي رفتم دم دانشگاه هنگامي که انجا بودم در بساط
دست فروشي که کتاب مي فروخت دو نسخه از طاعون و بيگانه
کامو ترجمه شده به فارسي ديدم و اگرچه قبلا انان را به فرانسه
خوانده بودم بلافاصله خريدم .
در همان زماني که منتظر بودم و جوانان دسته دسته ميرسيدند
ناگهان بين مردم فوق العاده هاي کيهان و اطلاعات پخش شد با
عکس هاي تير باران شده هويدا و نصيري و چند تن ديگر
عده اي از ما با بهت و حيرت به اين عکس ها و واقعه نگاه کرديم و
در همان زمان عده اي حزب الهي دو اتشه شروع به شادماني و
تبريک گفتن به يکديگر کردند براي من که ميتوانستم اندکي بيشتر
از نوک دماغمم را ببينم اين عمل انچنان خشم اور بود که جلو رفته
با انان وارد بحث شدم به انان گفتم اين اولين نشانه تخطي و به تخم
خود حساب نکردن مردم از طرف هر کسي است که در قدرت است و اين
اولين نشانه ديکتاتوري که کسي را هرچه اندازه گناهکار پشت درب
بسته محاکمه و بلافاصله اعدام کنند ما جوانان براي اينده ايران نبايد
اجازه چنين کاري را به احدي بدهيم .
بهرحال بحث بالا گرفت و يکي از کريه ترين انان به من گفت :
امثال تو جنده ها طرفداران بختيار و ساواک هستيد !!!!
در اينجا من هم با خشم در پاسخ گفتم :
سگ بختيار به تمامي شماها شرف داشت .
با اين گفته يکي از انان با چوب کلفتي که در دست داشت به سر من
کوبيد و قبل از ان که حتي بفهمم دو سه نفر از جوانان مرا کشيده با
خود از انان دور کردند سرگيجه شديدي در خود احساس کردم و جريان
خون را که از سرم به پيشاني و تمامي صورتم پخش ميشد حس کردم
ان جوانان مرا به بيمارستاني که سر خيابان وصال شيرازي بود بردند که
به گمانم نامش البرز بود .
به هر حال در قسمت اورژانس انجا دکتر جراحي سر مرا بخيه زد و نکته
جالب اين بود که در تمامي اين جريانات من ان دو کتاب را محکم نگه
داشته بودم و ان دکتر جراح که لهجه ترکي هم داشت خيلي با نمک
به من گفت ( با لهجه ترکي بخوانيد )
تو پوچي هستي منم پوچي هستم !!!!
که ابتدا من نفهميدم چه ميگويد بعد متوجه شدم منظورش کامو است !
تمامي اين خاطره را نوشتم که براتان بگويم از ان زمان هرگاه اين رژيم
جنايتکار کسي را پشت درهاي بسته محاکمه و اعدام ميکند من
ناخود اگاه و به شکل رواني در ان قسمت زخم التيام يافته سرم سوزش
و دردي حس ميکنم .
براي عاطفه رجبي از روزي که شنيده ام اين سوزش و درد ادامه دارد. نانا
مدت بسيار کوتاهي بعد از ۲۲ بهمن دقيقا يادم نيست براي شرکت
در چه اعتراضي رفتم دم دانشگاه هنگامي که انجا بودم در بساط
دست فروشي که کتاب مي فروخت دو نسخه از طاعون و بيگانه
کامو ترجمه شده به فارسي ديدم و اگرچه قبلا انان را به فرانسه
خوانده بودم بلافاصله خريدم .
در همان زماني که منتظر بودم و جوانان دسته دسته ميرسيدند
ناگهان بين مردم فوق العاده هاي کيهان و اطلاعات پخش شد با
عکس هاي تير باران شده هويدا و نصيري و چند تن ديگر
عده اي از ما با بهت و حيرت به اين عکس ها و واقعه نگاه کرديم و
در همان زمان عده اي حزب الهي دو اتشه شروع به شادماني و
تبريک گفتن به يکديگر کردند براي من که ميتوانستم اندکي بيشتر
از نوک دماغمم را ببينم اين عمل انچنان خشم اور بود که جلو رفته
با انان وارد بحث شدم به انان گفتم اين اولين نشانه تخطي و به تخم
خود حساب نکردن مردم از طرف هر کسي است که در قدرت است و اين
اولين نشانه ديکتاتوري که کسي را هرچه اندازه گناهکار پشت درب
بسته محاکمه و بلافاصله اعدام کنند ما جوانان براي اينده ايران نبايد
اجازه چنين کاري را به احدي بدهيم .
بهرحال بحث بالا گرفت و يکي از کريه ترين انان به من گفت :
امثال تو جنده ها طرفداران بختيار و ساواک هستيد !!!!
در اينجا من هم با خشم در پاسخ گفتم :
سگ بختيار به تمامي شماها شرف داشت .
با اين گفته يکي از انان با چوب کلفتي که در دست داشت به سر من
کوبيد و قبل از ان که حتي بفهمم دو سه نفر از جوانان مرا کشيده با
خود از انان دور کردند سرگيجه شديدي در خود احساس کردم و جريان
خون را که از سرم به پيشاني و تمامي صورتم پخش ميشد حس کردم
ان جوانان مرا به بيمارستاني که سر خيابان وصال شيرازي بود بردند که
به گمانم نامش البرز بود .
به هر حال در قسمت اورژانس انجا دکتر جراحي سر مرا بخيه زد و نکته
جالب اين بود که در تمامي اين جريانات من ان دو کتاب را محکم نگه
داشته بودم و ان دکتر جراح که لهجه ترکي هم داشت خيلي با نمک
به من گفت ( با لهجه ترکي بخوانيد )
تو پوچي هستي منم پوچي هستم !!!!
که ابتدا من نفهميدم چه ميگويد بعد متوجه شدم منظورش کامو است !
تمامي اين خاطره را نوشتم که براتان بگويم از ان زمان هرگاه اين رژيم
جنايتکار کسي را پشت درهاي بسته محاکمه و اعدام ميکند من
ناخود اگاه و به شکل رواني در ان قسمت زخم التيام يافته سرم سوزش
و دردي حس ميکنم .
براي عاطفه رجبي از روزي که شنيده ام اين سوزش و درد ادامه دارد. نانا
بربرهاي اسلامي
چند روز پيش در گفتگوئي با دوستي امريکائي به او
گفتم :
چرا دولت شما و غرب ميگويد جنگ با دنياي اسلام ولي
انها نميگويند جنگ با دنياي مسيحيت !!!
امروز پاسخ خود را با فاجعه گروگان گيري در روسيه گرفتم
مدتهاست که تمامي اين گونه فجايع با نام و رهنمود هاي
رهبران اسلامي بوجود ميايد .
و اين گونه وحشي گري تنها از انان بر ميايد
اگر به سابقه طولاني جنگ فلسطين و اسرائيل نگاه کنيد
حتي يک مورد نخواهيد يافت که يک مسيحي فلسطيني
اقدام به عمليات انتحاري نموده باشد .
احتمالا اين فناتيک هاي اسلامي هنوز در دوره بربريت و
صحرا نشيني اعراب زمان محمد هستند
در حالي که از پيشرفت هاي تمدن استفاده ميکنند ولي
در ذهنيت همان چادر نشينانند که به جاي ريختن خون با
شمشير با مواد منفجره خون ميريزند !!!! . نانا
چند روز پيش در گفتگوئي با دوستي امريکائي به او
گفتم :
چرا دولت شما و غرب ميگويد جنگ با دنياي اسلام ولي
انها نميگويند جنگ با دنياي مسيحيت !!!
امروز پاسخ خود را با فاجعه گروگان گيري در روسيه گرفتم
مدتهاست که تمامي اين گونه فجايع با نام و رهنمود هاي
رهبران اسلامي بوجود ميايد .
و اين گونه وحشي گري تنها از انان بر ميايد
اگر به سابقه طولاني جنگ فلسطين و اسرائيل نگاه کنيد
حتي يک مورد نخواهيد يافت که يک مسيحي فلسطيني
اقدام به عمليات انتحاري نموده باشد .
احتمالا اين فناتيک هاي اسلامي هنوز در دوره بربريت و
صحرا نشيني اعراب زمان محمد هستند
در حالي که از پيشرفت هاي تمدن استفاده ميکنند ولي
در ذهنيت همان چادر نشينانند که به جاي ريختن خون با
شمشير با مواد منفجره خون ميريزند !!!! . نانا
Thursday, September 02, 2004
حافظ
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالوده ام به بد ديــــــــدن
وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم
که در طريقت ما کافري ست رنجيـــــــدن
به پير ميکده گفتم که چيست راه نجات
بخواست جام مي و گفت راز پوشيــدن
به مي پرستي از ان نقش خود زدم بر اب
که تا خراب کنم نقش خود پرستيـــــــدن
به رحمت سر زلف تــــــو واثقـــــم ورنـــــه
کشش چو نبود از ان سو چه سود کوشيدن
عنان به ميکده خواهيم تافت زين مجلس
که وعظ بي عملان واجب است نشنيدن
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالوده ام به بد ديــــــــدن
وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم
که در طريقت ما کافري ست رنجيـــــــدن
به پير ميکده گفتم که چيست راه نجات
بخواست جام مي و گفت راز پوشيــدن
به مي پرستي از ان نقش خود زدم بر اب
که تا خراب کنم نقش خود پرستيـــــــدن
به رحمت سر زلف تــــــو واثقـــــم ورنـــــه
کشش چو نبود از ان سو چه سود کوشيدن
عنان به ميکده خواهيم تافت زين مجلس
که وعظ بي عملان واجب است نشنيدن
نانازنین
لطفآ کمی مفصلتر بنویس تا خواننده ات روشنتر شود
با تشکر نادر
# posted by nad : 4:11 PM
دوست عزيز نادر
به دنبال مطلبي که در زير نوشتم شبح پيامي گذارد که من هم
جواب مختصري به او دادم .
نميدانم منظورت از اين که مفصل تر بنويس چيست !
بهر حال سعي ميکنم بر مبناي دانسته هاي ناقص خود قدري بشکافم
تا انجا که من از نظريات مارکس برداشت کرده ام مارکس معتقد بود که
جوامع بشري پس از گذران از مراحلي چون برده داري و فئودالي
و سرمايه داري نهايتا محکوم به رفتن به مرحله سوسياليسم هستند
و از ان گريزي نيست .
اولين کشوري که به اصطلاح بنا بر تز لنين قدم به مرحله سوسياليزم
نهاد کشوري بود که مرحله سرمايه داري را بطور کامل تجربه نکرده بود
و عمدتا فئودالي بود
من فکر ميکنم به دليل اين ميان بر ( شورت کات ) و عدم تجربه
سرمايه داري مطلق تمامي نابساماني ها و تجديد نظر هائي که در
تئوري هاي مارکس بوجود امد منجر به ديکتاتوري از نوع استالين و
خفقاني که شاهدش بوديم شد.
بارز ترين نمونه ان اولا تصرف کشورهاي اروپاي شرقي و با زور بردن
سوسياليزم به انها و بعد رفتن اردوگاه سوسياليزم پشت پرده اهنين
که اولين و بزرگترين تخطي از تئوري هاي مارکس ميباشد .
در اين لحظه از تاريخ الگوئي از کشوري که بعد از طي سرمايه داري
به سوسياليزم رسيده باشد نداريم بنابر اين به شهامت ميتوان گفت
که نظرات مارکس تنها تئوري است و بس .
همچنين مارکس در مورد کشورهائي چون ما و اساسا جهان سوم
نظريه شيوه توليد اسيائي را دارد که اگر بخواهم به زبان ساده بيانش
کنم انها را انزمان حتي داخل ادم هم حساب نکرده بوده .
حال بنا بر مطالبي که نوشتم پيروان مارکس يا بايد جوامع پيشرفته
سرمايه داري مدرن را به عنوان مرحله اي از نظرات مارکسيسم
به طور دربست قبول کرده و در انتظار روزي که طبقه کارگر در اين
جوامع بپا خواسته و سوسياليزم مورد نظر مارکس را پياده کنند
و يا در اندرون اين سيستم سرمايه داري سعي در رهيافتهاي
جديدي براي عدالت و برابري بشري جستجو نمايند که اين انتظار
و اين تلاش براي رهيافت مغايرتي با يکديگر ندارد همان گونه که
در امپراطوري عظيم سرمايه يعني امريکا شاهد نسج گرفتن
گروه هاي مترقي چون سبزها هستيم .
دوست عزيز من بارها گفته ام سواد سياسي کمي دارم ولي
همواره سعي ميکنم همين سواد کم را با ساده ترين شکل
ممکن توضيح دهم مطالبي که نوشتم ميتواند اشکالاتي داشته
باشد که اميدوارم بزرگان سياسي ما اگر خواندند انرا تصحيح
نمايند . شاد باشي نانا
لطفآ کمی مفصلتر بنویس تا خواننده ات روشنتر شود
با تشکر نادر
# posted by nad : 4:11 PM
دوست عزيز نادر
به دنبال مطلبي که در زير نوشتم شبح پيامي گذارد که من هم
جواب مختصري به او دادم .
نميدانم منظورت از اين که مفصل تر بنويس چيست !
بهر حال سعي ميکنم بر مبناي دانسته هاي ناقص خود قدري بشکافم
تا انجا که من از نظريات مارکس برداشت کرده ام مارکس معتقد بود که
جوامع بشري پس از گذران از مراحلي چون برده داري و فئودالي
و سرمايه داري نهايتا محکوم به رفتن به مرحله سوسياليسم هستند
و از ان گريزي نيست .
اولين کشوري که به اصطلاح بنا بر تز لنين قدم به مرحله سوسياليزم
نهاد کشوري بود که مرحله سرمايه داري را بطور کامل تجربه نکرده بود
و عمدتا فئودالي بود
من فکر ميکنم به دليل اين ميان بر ( شورت کات ) و عدم تجربه
سرمايه داري مطلق تمامي نابساماني ها و تجديد نظر هائي که در
تئوري هاي مارکس بوجود امد منجر به ديکتاتوري از نوع استالين و
خفقاني که شاهدش بوديم شد.
بارز ترين نمونه ان اولا تصرف کشورهاي اروپاي شرقي و با زور بردن
سوسياليزم به انها و بعد رفتن اردوگاه سوسياليزم پشت پرده اهنين
که اولين و بزرگترين تخطي از تئوري هاي مارکس ميباشد .
در اين لحظه از تاريخ الگوئي از کشوري که بعد از طي سرمايه داري
به سوسياليزم رسيده باشد نداريم بنابر اين به شهامت ميتوان گفت
که نظرات مارکس تنها تئوري است و بس .
همچنين مارکس در مورد کشورهائي چون ما و اساسا جهان سوم
نظريه شيوه توليد اسيائي را دارد که اگر بخواهم به زبان ساده بيانش
کنم انها را انزمان حتي داخل ادم هم حساب نکرده بوده .
حال بنا بر مطالبي که نوشتم پيروان مارکس يا بايد جوامع پيشرفته
سرمايه داري مدرن را به عنوان مرحله اي از نظرات مارکسيسم
به طور دربست قبول کرده و در انتظار روزي که طبقه کارگر در اين
جوامع بپا خواسته و سوسياليزم مورد نظر مارکس را پياده کنند
و يا در اندرون اين سيستم سرمايه داري سعي در رهيافتهاي
جديدي براي عدالت و برابري بشري جستجو نمايند که اين انتظار
و اين تلاش براي رهيافت مغايرتي با يکديگر ندارد همان گونه که
در امپراطوري عظيم سرمايه يعني امريکا شاهد نسج گرفتن
گروه هاي مترقي چون سبزها هستيم .
دوست عزيز من بارها گفته ام سواد سياسي کمي دارم ولي
همواره سعي ميکنم همين سواد کم را با ساده ترين شکل
ممکن توضيح دهم مطالبي که نوشتم ميتواند اشکالاتي داشته
باشد که اميدوارم بزرگان سياسي ما اگر خواندند انرا تصحيح
نمايند . شاد باشي نانا
يافتن راهي نو
به تمامي دوستان کمونيستم انشعاب کرده و نکرده
مستقل يا حزب و گروه .
شايد سالها طول کشيد تا با خلوت کردن با خود و صادقانه
تفکر در باره انچه در جهان ميگذشت به اين نتيجه رسيدم
که ارمان هائي در جهان است که هنگامي که دوران ثمر بخشي
ان به پايان ميرسد ديگر کاري نميتوان کرد و انسانهائي چون
شمايان که حداقل اين وجدان را داريد که خود را بخشي مسئول
براي بهبود شرايط انساني جوامع بدانيد ناگزير از يافتن راهي
ديگر هستيد .
براي تفهيم نکته بالا ناگزيرم مثالي کوچک برايتان بياورم
احتمالا همگي شما سياوش کسرائي شاعر متعهد به ارمان
چپ را ميشناسيد شاعري که ارش کمانگير او يکي از زيباترين
شعرهاي معاصر ما بوده و خواهد بود .
در يکي از اخرين اشعارش به درستي و صادقانه انچه را که بر
او گذشت بيان کرده
او ميگويد هنگامي که در ايران در گروه هاي ناچيز با سعي و
تلاش فوق العاده و وحشت و خطر متداوم گروهي از ما براي ان
جامعه ايده ال سوسياليستي ميکوشيديم خود ان جامعه در حال
فرو پاشي بود .
شعر مذکور را براي همگي شما مينويسم به اين اميد که لحظه اي
به ان عميقا فکر کنيد . نانا
من در صدف تنها
با دانه اي باران
پيوسته مي اميختم پندار مرواريد بودن را
غافل که خاموشانه مي خشکد
در پشت ديوار دلم دريـــــــــا . سياوش کسرائي
به تمامي دوستان کمونيستم انشعاب کرده و نکرده
مستقل يا حزب و گروه .
شايد سالها طول کشيد تا با خلوت کردن با خود و صادقانه
تفکر در باره انچه در جهان ميگذشت به اين نتيجه رسيدم
که ارمان هائي در جهان است که هنگامي که دوران ثمر بخشي
ان به پايان ميرسد ديگر کاري نميتوان کرد و انسانهائي چون
شمايان که حداقل اين وجدان را داريد که خود را بخشي مسئول
براي بهبود شرايط انساني جوامع بدانيد ناگزير از يافتن راهي
ديگر هستيد .
براي تفهيم نکته بالا ناگزيرم مثالي کوچک برايتان بياورم
احتمالا همگي شما سياوش کسرائي شاعر متعهد به ارمان
چپ را ميشناسيد شاعري که ارش کمانگير او يکي از زيباترين
شعرهاي معاصر ما بوده و خواهد بود .
در يکي از اخرين اشعارش به درستي و صادقانه انچه را که بر
او گذشت بيان کرده
او ميگويد هنگامي که در ايران در گروه هاي ناچيز با سعي و
تلاش فوق العاده و وحشت و خطر متداوم گروهي از ما براي ان
جامعه ايده ال سوسياليستي ميکوشيديم خود ان جامعه در حال
فرو پاشي بود .
شعر مذکور را براي همگي شما مينويسم به اين اميد که لحظه اي
به ان عميقا فکر کنيد . نانا
من در صدف تنها
با دانه اي باران
پيوسته مي اميختم پندار مرواريد بودن را
غافل که خاموشانه مي خشکد
در پشت ديوار دلم دريـــــــــا . سياوش کسرائي
Subscribe to:
Posts (Atom)