Sunday, September 26, 2004

اميد ميلاني عزيز

به دنبال پيامي که در پيامگيرم گذارده اي بهتر ديدم پاسخت
را اينجا بنويسم شايد کساني ديگر هم بخوانند .
قبل از هر چيز بايد بگم تو ذکاوت زيادي داري .

پس از تفکر در باره چيزي که راجع به حکم خميني نوشته بودم
متوجه شدم که تمامي حرفهاي من و بخشي از پاسخ تو بر
مبناي پيش فرض نادرست وجود قانون اساسي است که اساسا
از روز اول در ايران هرجور که پايه گذاري شد مهم نيست همه
چيزي بود ولي قانون اساسي نبود .

براي بيان روشن تر بطور خلاصه مينويسم که براي هر نهاد انتخابي
در جامعه يک نهاد انتصابي تعيين شد که هر هنگام که لازم ديد
به ان نهاد انتخابي تعرض نمايد
ليست زير پارالل هاي موجود را مينويسم

قانون اساسي کشور - نهاد پارالل - ولي فقيه
مجلس شوراي ملي -- نهاد پارالل -- مجلس خبرگان
ارتش -- نهاد پارالل -- سپاه پاسدارن
شهرباني و ژاندامري -- نهاد پارالل -- کميته ها و بسيج

تفکيک قوا کشک محض است
قوه قضائيه مهمترين قوه - تحت کنترل ولي فقيه

به هنگام روي کار امدن هيتلر در المان قانون وايمار وجود
داشت و هيتلر در طول رهبري تکه تکه اين موارد قانون وايمار
را تغيير داد ولي هرگز از روز اول فرا قانوني عمل نکرد
و اميد جان اساسا من فکر ميکنم بحث در مورد قانون اساسي
جمهوري اسلامي بحثي بيهوده است
ديشب هنگامي که به خميني فکر ميکردم ناگهان ياد يکي از
نطق هاي معروفش افتادم که صراحتا گفت که مساله اسلام
و ايده ئولوژي کشکه و بچه گول زدنه ميدوني چي گفت
تو نطقش گقت :
-- حکومت اسلامي اگر مصالحش ايجاب کنه ميتونه مسجد را
هم خراب کنه !!!!!!
به روشني و صراحت داره به همه ميگه مساله مساله قدرته
و بس .
بهر حال براي بستن بحث اشاره اي هم به کتاب دشتي ميکنم
که پدر بزرگ خلف خميني يعني محمد ده سال اول را سعي
در تبليغ اسلام کرد و چون کسي به تخمش هم حسابش نکرد
سيزده سال باقي را صرف ارگانايز کردن خود و گرفتن قدرت با
زور و شمشير و خون ( کتاب ۲۳ سال را ميگويم )

در خاتمه علت ذکاوت و هوشياري خودت را در جمله اخري
که در پيامم نوشته اي دريافتم . شاد باشي نانا

2 comments:

Anonymous said...

ناناجان، ممنون از لطفت. با کلیت نوشته‌ات موافقم.

یک نکته اضافه کنم که در مقابل مجلس شورا، خبرگان نیست، شورای نگهبان است. مجلس خبرگان، طوری که من می‌فهمم، آنوقت برای این تعبیه شد که سیستم خیلی متکی به یک فرد رهبر نباشد، و اگر اتفاقی برای رهبر افتاد یا جایی درست کار نکرد، نظام برگ دیگری برای رو کردن داشته باشد. ولی این مجلس ناکارا از آب در آمد، و بعداً مصلحت نظام را اختراع کردند (اتفاقاً این نهاد خیلی مهم هم از آن چیزهایی است که تا پیش از اصلاح قانون اساسی، هیچ قانونی در موردش وجود نداشت، و کلاً هم به هیچ قانون خاصی محدود نمی‌شود، هرچند زیاد هم انگشت در کون این و آن نمی‌کند).

اینکه قوه قضائیه را مهمترین قوه نامیده‌ای، احتمالاً خیلی درست نیست. قوه قضائیه خوب، کمک خیلی بزرگی به دموکراسی نیست، ولی در مقابل، قوه قضائیه بد، کمک خیلی بزرگی به فاشیسم است. نمونه‌اش، تساهل قوه قضائیه وایمار نسبت به شبهه نظامی‌های نازی، که مقدمه روی کار آمدن هیتلر را فراهم ساخت.

درباره هیتلر، خوب می‌دانیم که او هم تعهدی به قانون نداشت. دلیل اینکه ظاهر قانونی را حفظ می‌کرد، بیشتر این بود که عبور از آن قانون خیلی هزینه ایجاد می‌کرد و در میان مردم (بخصوص اوایل، قبل از اینکه هژمونی پیدا کند) اصلاً پذیرفتنی نبود. به طور کلی، در کشورهای پیشرفته که چند صد سالی قانون اساسی داشته‌اند و اجرا شده، و مردم به دموکراسی خو گرفته‌اند و منفعل هم نیستند، عبور از قانون خیلی کار دشواری است. در مقابل، ایران ۱۰۰ سال است قانون اساسی دارد، و تقریباً در هیچ دوره‌یی هم هیچیک از قوانین درست و درمان اجرا نمی‌شده‌اند. نتیجه اینکه خروج از قانون اساسی اصلاً عجیب نیست، و هر قانونی بنویسی انتظار اجرایش نخواهد بود.

Anonymous said...

کامنت بالا هم از من بود دیگر...
امید میلانی