خطري از بغل گوش شبح گذشت
اخرين مطلبي که شبح نوشته راجع به فيلم خانه شن و مه است
طبيعت به شبح خيلي رحم کرد که حال و حوصله درست حسابي
ندارم که بشينم و دونه دونه توهمات من در اورديش را جواب بدم
گويا هنوز اين تفسيرهاي عجيب و غريب ما ايراني ها به عنوان منقد
فيلم که از دوره شاه به شکل مسخره اي رايج بود تمام نشده و
نخواهد شد .
يادمه اخر فيلم رگبار وقتي فني زاده داره با گاري اسباب کشي ميکنه
به يه سربالائي که ميرسه کنار يه تيرچراغ برق يه دفعه اسمون برق
ميزنه و بارون شروع به باريدن ميکنه و ان زمان اين بچه هاي چپ و چوس
چپول اين را يه معني تير - و باران يعني تيرباران تفسير کرده بودند!!!!
که کلي سر اين قضيه يادمه با بيضائي خنديديم.
بهر حال اين که مينويسم را به هيچ عنوان دادن کرديت به خود حساب
نکنيد چون شايد شش هفت ماه قبل از روي پرده امدن اين فيلم در
جائي که يادم نيست نوشتم که با نويسنده کتاب از نزديک اشنا هستم
و اين بابا که اسمش هست اندره دوبوس سوم زمان دانشجوئي در
دانشگاه تکزاس در استين با يه سري از اين بچه ايراني ها اشنا ميشه
که رفقاي گرمابه و گلستان ميشن و لب مطلب اينه که ديدگاههايش
راجع به ايران ديدگاههاي سلطنت طلب هاي بي سواد ايراني است و از باقي
مسائل ايران اندازه خر سرش نميشه
نکته کتابش هم هيچ ربطي به ايران و مسائلش نداره
بلکه در اصل مساله مهاجران از هر کجاي دنيا به امريکا است و داره
ميگه که باباجون اول اخرمون رو که بگيري همه مون مهاجريم بعضي ها
دو قرن پيش بعضي ها دو سه روز پيش !!!!
همچنان که در اخر فيلم وقتي پليس از دختره ميپرسه اين خونه توئه
دختره در جواب ميگه نه !!!.
براي روشن تر شدن شبح هم بايد دو نکته را بگم
اول اينکه بعد از ساخته شدن فيلم خود نويسنده به من تلفن کرد و
نظرم را پرسيد بي رو دربايستي
بهش گفتم به نظر من يه فيلم خوب از روي يک کتاب
متوسط است و بس .
دوما اقاي بن کينگزلي براي همون چهار تا کلمه فارسي که با زور زد
شش ماه فارسي تمرين کرده و تنها نکته جالب اين وسط اينه که اين
اقاي بن کينگزلي انچنان از سنت هاي تخمي ما خوشش امده که
سر پيري وقتي خواسته با يه دختر جوون عروسي کنه مراسم عروسي
را در نيويورک به سبک عروسي هاي تخمي ما با سفره عقد !!! و باقي
شر و ورها گرفته . شبح جون برو که شانس اوردي . نانا
No comments:
Post a Comment