Friday, December 31, 2004

سنگ مستراح

احتمالا تا حال عده اي از شما متوجه شديد که
در پيامگير شبح درگير يه سري بحث با اين کمونيست هاي
وبلاگستان شده ام .
خدمت همه تون عرض کنم که اين ماجرا کلي مرا خندانده
چرا ؟
۱- اينا دسته جمعي يه مشت مرد گنده گردن کلفت از چپ
و چپشون ( چون ميدونيد که اينا راست ندارند!!!) به من يه
علف پير زن حمله کرده اند !!!!
و بعد چون يکي يکي وضعشون خراب شده دست به خايه
همديگه زده اند و از هم کمک گرفتن
اول منوچهر را که خر ور داشته بود سر جاش نشوندم بعد
جوان چوسياليست امد يه مشت زرت و پرت کرد اون
وسط چون کم اورد شبح چپ و چس به کمکش امد !!!!!
بعد هر دو ساکت شدند !!!
سر و کله اقبال چپول پيدا شد و يه قارت و قورتي کرد
و چون حسابي سرجاش نشوندمش ارنستو به عنوان نيروي
کمکي آمد !!!!!!
حالا نميدونم نوبت کيه و کي ميخواد بياد جلو !!!!!
بهر حال من يکساله که دارم به همه ميگم بابا من عضو هيچ
گروه و دسته اي نيستم ولي کلي از اين ابلهان باور نميکنند !!!!
تا بلاي من سر خودشون بياد !!!!
اون وقت يه هو هوار ميکشن و ميگن :
-- آي کساني که اين نانا بهتون توهين کرده کجائيد که به داد ما
برسيد !!!!!!
ميبينيد چقدر خرن !!!
اخه خاک بر سرا وقتي ميگم من مستقل هستم چرا باور نميکنيد ؟
چون من زبون درازائي که شما دوست نداريد رو سر جاشون ميشونم
اين دليل نميشه که با شماها دوستم الاغ ها !!!!!
کي ميخواهيد بفهميد که براي من دوستي وجود نداره نفهم ها


ببينيد با اينکه اين ها را روشن و واضح اينجا نوشتم بهتون قول ميدم
که باز دوباره يه خري از يه گوشه يادش ميره و مياد جلو که يه امتحاني
بکنه که باز دوباره سرش رو ميزنم به سنگ مستراح .
بهتون قول ميدم اين خط اين هم نشان . نانا
ترجيح

در اين پست ميخواهم دليل ترجيح دادن يک آبدارچي حزب الهي
جنگ کرده برگشته از اين رژيم را به شبح که احتمالا مهندسي
در همان اداره است و آن آبدارچي برايش چاي مياورد را برايتان
بشکافم

اين آبدارچي کم سواد که به شدت به خميني و اسلام او معتقد
بوده و فعالانه براي به قدرت رسيدن خميني و اخوندها جانبازي
کرده احتمالا سر و کله عده اي مانند من را اوائل انقلاب شکسته
در تمامي نماز جمعه ها شرکت کرده .
هر هفته به جماران رفته و براي سخنان ياوه امام اشگ ريخته و
فرياد زده در جنگ به جنوب ايران رفته و شرکت کرده شايد زخمي
هم خورده يا نخورده .
و پس از پايان جنگ و بازگشت به شغل آبدارچي بودن روزي که
به اطاق مدير کل دولتي منتصب رژيم براي برداشتن استکان هاي
چاي رفته ناگهان از اطاق ان مدير کل صداي نفس زدن هاي شهواني
زن و مردي را شنيده و براي فضولي هنگامي که از سوراخ در نگاه
کرده حضرت آقاي مدير کل را با يکي از فاطمه کماندوهاي مامور
حراست همان اداره مشغول هماغوشي ديده !!!!!
و هنگامي که مشغول خالي کردن سبد اشغال اين مدير بوده مدارک
پاره شده از مقدار زيادي پول که بعنوان رشوه رد و بدل شده را يافته!!!!
و هنگامي که بعد از تعطيلي اداره به محله فقير نشين خود بازگشته
و فقر و نکبت را با چشم تقسيم شده به يکسان بين همسايگانش
ديده فشاري بر قلب خود حس کرده و شب هنگام پس از خوردن
آبگوشتي که زنش پخته هنگامي که تلويزيون فکسني سياه و سپيد
خود را روشن کرده ناگهان آن مدير کل را مشغول سخنراني در باب
اقتصاد ديده که از فوائد رعايت اخلاق اسلامي و مذمت دزدي و دروغ
براي امت هميشه در صحنه سخنراني قرائي مينمايد !!!!!!
اين شخص به مرور با ديدن اين ماجراها تمامي اعتقاد و ايمان خود را
به دست اندرکاران رژيم از دست داده و به شکل ريشه اي دريافته که
قدرت است که براي همه مهم است نه شعار!!!!
اين فرد را ديگر هيچ شعار و دروغي نميتواند وادار به جانفشاني کنند
مگر حرف و عمل واقعي و يکسان از طرف مردان و زنان آزاده و صادق
چون مصدق بزرگ .
اين آبدارچي که توهمش فرو ريخته اگر اميدي دارد زين پس به زرافشانها
باطبي ها و ...... است و بس .

و اما مردان تحصيل کرده اي چون شبح !!!!
اينان قبل از انقلاب به يک ايده ئولوژي معتقد بوده اند و در طول انقلاب
با وفاداري ادامه داده و پس از گذشت ۲۵ سال همچنان بر آن پافشاري
ميکنند بدون انکه دريابند که اين ايده ئولوژي که آنان با نيت خير برايش
ميکوشند به راحتي همان اسلام ناب محمدي خميني !!! در عمل
تابع النعل به نعل همه اين تغييرات را خواهد کرد و احتمالا افرادي
از نوع شبح و يا جوان سوسياليست در راه تحقق اين ارمان يا کشته
شده و يا توسط عناصر راديکالي که همواره به دليل راديکاليسم خود
قدرت را خواهند گرفت اعدام خواهند شد
و انگاه است که در پاي جوخه اعدام ناگهان چشمان شبح ها و جوانان
سوسياليست و ترانه ها باز شده و خواهند گفت :
عجب خري بوديم !!!!!
همان گونه که بوخارين ها و تروتسکي ها و زنويفها و کامنف ها احتمالا
گفتند .
اينجاست که من يعني نانا به همه شما ميگويم سعي کنيد با ديدن
حقيقت آن آبدارچي باشيد نه شبح
قبل از انکه در جنگ کشته شده و يا براي آرمان تخمي قدرت طلب به
پاي جوخه اتش برويد .

آيا من اشتباه ميگويم ؟
آيا من تب دارم ؟
آيا من بي ادب و فحاشم ؟
هيچ يک مهم نيست
مهم اين است که شما جوانان مغز سخنان مرا دريابيد . نانا

Thursday, December 30, 2004

شاملو

من
تنها و حيرت زده ماندم
بر موجکوب پست
که گرد بر گرد آن
هر خرسنگ
سکوتي بود و پذيرشي بود .
بادن بادن

هفت سال پيش در سفري به برلن براي ديدن برادر
خود روزي که به سوپر مارکت براي خريد مواد غذائي
رفته بودم . متوجه فريادهاي جگر خراش کودکي ايراني
شدم که با گريه از پدرش چيزي ميخواست .
و چون گريه ها و فريادش بند نميامد به کنار آنان رفتم .
اين مرد که مرد سي و چند ساله اي بود با ته ريش و دگمه
بسته شده بالاي يقه و تيپيکال حزب الهي دست پسر بچه
چهار ساله اي را گرفته و بي توجه به ناله هاي او او را به
دنبال خود ميکشيد .
به خود شهامت داده و از او پرسيدم -- چي ميخواد ؟
در حالي که سرخ شده بود گفت :
-- شکلات ميخواد و دندوناش هم خرابه نبايد شيريني
بخوره .
بهر حال کودک را بغل کرده مدتي با او حرف زدم و نازش
کردم با خجالت و لحن کودکانه از من پرسيد :
- تو دوست مامانم هستي
گفتم نه
گفت - پس مامانم کجاست ؟
از ان مرد پرسيدم با خجالت گفت - گذاشته رفته
توجه ام جلب شد و گفتم بيائيد برويم بيرون و در اين کافه
بغل قهوه اي بخوريم و براي کودک هم شير کاکائو بگيريم
قبول کرد به کافه بغل سوپرمارکت رفته و در حين صرف قهوه
برايم ماجراي زندگي خود را تعريف کرد .

خاطرم نيست که به چه دليلي در برلن بود آيا دانشجو بود و بعد
تصميم به ماندن گرفته بود يا نه ؟
بهر حال شش سال قبلش گويا به ايران رفته و يک دختر چشم و
گوش بسته را به زني گرفته و به برلن امده اند و پس از گذشت
چند ماه و کمي ياد گيري زبان اين زن کاري يافته و به درون اجتماع
رفته سپس حامله شده و اين کودک را به دنيا آورده ولي پس از تولد
بچه از اين رو به ان رو شده .
ابتدا روسري را کنار انداخته
سپس شبها پس از کار ديرتر به خانه امده
و شبي بالکل به خانه نيامده و هنگامي که روز بعد از او خبري نشده
و اين فرد به تمامي کساني که ميشناخته تلفن کرده و در نهايت به پليس
خبر داده ظهر روز دوم با سر و روئي درهم ريخته و آشفته و چشماني
خسته از بي خوابي رسيده .
و در جواب سئوال شوهر که کجا بودي ؟
گفته ؟
-- بادن بادن - اينقدر خوبه تو هم برو !!!!!!!!!!!

و اين مرد حزب الهي با کودکي دو ساله روي دست با زني سر بهوا
و احتمالا مشغول شيطنت با مردي ديگر دست به اقدامي جهان سومي
و اسلامي و خشونت اميز زده .
به من گفت :
-- چيزي نگفتم و گذاشتم به خواب برود . سپس به اشپزخانه رفته و يک
هاونگ اهني کوچک را که داشتيم به روي اتش گاز گذاردم و هنگامي که
کاملا سرخ شد با دستمالي گرفته با اطاق خواب رفتم و شورت زنم را که
خواب بود پائين کشيده و انرا به روي يکي از لمبر هايش گذاردم!!!!!!!
با فرياد وحشتناک از خواب پريد و چون ديوانگان به دور خود ميچرخيد و من
در همان حال به او گفتم -
- داغت کردم تا براي تمامي عمر هرگاه مردي به لمبر تو دست زند و از
تو بپرسد که اينجا چه شده به ياد من بيفتي !!!!!!!
آن زن ابتدا به بيمارستان و بعد براي هميشه کودک و او را ترک
کرده . نانا

Monday, December 27, 2004

فروغ فرخزاد

روي خط هاي کج و معوج سقف
چشم خود را ديدم
چون رطيلي سنگين
خشک ميشد در کف - در زردي - در خفقان
داشتم با همه جنبش هايم
مثل آبي راکد
ته نشين ميشدم آرام آرام
داشتم
لرد ميبستم در گودالم .
Death has a double aspect, it is nonbeing
But it is also being , the terrifying material
.being of a corpes
It is an unbearable insult to become a corpse
one moment you are a human being protected by
modesty,by the sacrosanctity of nakedness and
intimacy , and then the instant of death is
enough to put your body suddenly at anyone's
disposal - to undress it , to rip it open ,to
scrutinize its entrails, to hold one's nose
against its stench, to shove it into the freezer
.or into the fire

THE BOOK OF LAUGHTER AND FORGETTING - MILAN KUNDERA

آخرين مطلب مرا در سايت زوزه بخوانيد . نانا
جشن و سرور

عکسهاي بسياري در مورد اين فاجعه زلزله در
جنوب هند ديدم .
يکي از اين عکسها عده اي زن هندي به روي ماسه ها
نشسته و در حال ضجه و مويه هستند .
احتمالا خيلي ها با ديدن اين عکس دل ريشه ميگيرند ولي
من با ديدن اين عکس با قهقهه از ته دل خنديدم چرا ؟

زيرا از نظر من اينان به جاي گريه و زاري بهتر است رقص و
پايکوبي کرده و خوشبختي کساني را که مرده اند و از شر
اين دنياي نکبت کثيف وحشي نجات يافته اند را جشن
بگيرند !!!!! ناناي سنگدل
باري ديگر و گوزي ديگر

اخوندي به نام ابطحي نوشته که کسي رمز ايميلش
را دزديده و در وبلاگش خراب کاري کرده .
حسن آقا که ميتوان او را آجودان سپهسالار شبح در
بخش ربط گوز و شقيقه ناميد !!!! ناگهان سراسيمه
آشپزي را نيمه کاره رها کرده و اعلام کرده :

(حالا هم یکی از شما رندتر به پست‌تان خورده و از شما دزدیده.
عجب لذتی دارد وقتی می‌بینی دزدی را دزد دیگری لخت کرده.)

نگفتم وبلاگستان امروز گوز باران است . نانا
قسمت دلنشين فاجعه

کي ميگه اين زلزله جنوب هند همه قسمتش بد بوده
هرکي ميگه گه خورده
اين قسمت زير که دلنشينه . نانا


گزارش زنده رادیو فردا از مناطق آسیب دیده زمین لرزه در هند: نابودی
کامل یکی از مراکز اتمی این کشور
وبلاگستان امروز گوز باران است !

پيام زير از طرف شبح سپهسالار ارتباطات گوزها و شقيقه ها
در رابطه با زلزله در جنوب هند است!!!!!! نانا

(تا اين جهان پر از فاصله‌ی طبقاتی و اين نظام سراسر بی‌منطق
بر جهان حاکم است هم‌چنان قربانی خواهيم داد. پس به کمک
هم بشتابيم تا اندکی از اين رنج را بکاهيم.)

Sunday, December 26, 2004

نيما

مردگان موت - با هم بزم بر پا کرده مي خندند
زنده پندارند خودشان را
استخوانها مي درخشد هر کجا پهلو به پهلو روي دندانها
دنده بر هر دنده بگرفته ست پيشي
چشم رفته - کاسه ي سر کرده جاي چشمها خالي

چند ديوار شکسته
مردگان موت مي خندند - آنها راست حالي
مي کشد انگشت بي جانشان
در جهان زندگاني هر دم خيالي
بوي مي آيد هيس
هيس از آنجا خاسته يک مرده به پا
به سرودي که سروده است
سرد و نفرت زاي بر کرده ست آوا

مرده اي برخاسته
نام ديگر مرده ي مشهور مي دارد
مرده اي يک زنده را با چشمهاي باز
از ره در -- دور ميدارد.
عنصر ناياب

يه فاميلي داشتيم هروقت ميگفت به وجدانم قسم
زنش بلافاصله ميگفت :
کدوم وجدان ؟؟؟؟

حالا ريچارد لوگار رئيس کميسيون سياست خارجي سناي
امريکا گفته :

اگر مغزهاي خردمند و فهيم در ايران غالب شوند، ايران ديگر نبايد
همچنان به سوي قرون وسطي گام بردارد.

اينجا منم ميگم
کدوم مغزهاي خردمند و فهيم ؟؟؟؟؟؟؟ نانا

آخرين مطلب مرا در سايت زوزه بخوانيد. نانا
بازار بورس و بوي تاپاله

ميگويند براي به زانو در آوردن مشتي ياوه گو
اگر سر دسته را بزني باقي حساب کار خود
را ميکنند !!
به اين وسيله به تمامي کمونيستهاي ايراني که
به شغل شريف قرقره کردن تئوري هاي پنج تن
آل عبا يعني
مارکس - انگلس - لنين - استالين - مائو
مشغولند عرض ميکنم
هر پنج تن روي هم اندازه يک ناخن کوچک دست
کانت هم از خرد نبوده و نيستند و نخواهند شد
تکرار طوطي وار نظريات اينان مانند فردي از دوره
قاجاريه است که به بازار بورس تهران رفته و در
بين ان هياهو و کامپيوتر و سرسام و سرعت به
ان افراد بگويد بيائيد برويم کنار چشمه در دهکده
نشسته و به اواي رودخانه گوش کرده و بوي تاپاله
گاو را استنشاق کنيم . نانا
وبلاگ حسن آقا

به وبلاگ سياسي - آشپزي حسن آقا خوش رفتيد !!!!!! نانا

Friday, December 24, 2004

A le seul qui m'a connu

Even her handouts to beggars were based on negation.....
she give them money not because beggars, too,blonged to
mankind but because they did not belong to it, because
they were excluded from it and probably , like her,felt
.no solidarity with mankind
She could no longer feel that mankind's torments,its wars
.and holidays ,were none of her concern

IMMORTALITY-- MILAN KUNDERA
باري ديگر و رنجي ديگر

يکسال پيش در چنين شبي که اکنون بسيار غبار آلود
و دور به نظرم ميايد دل گرمي خود را از داشتن سه
دوست ابراز کردم .
اعترافش آسان نيست ولي يکسال گذشت و با آن توهم
من فرو ريخت .
حتي آنان هم آنچه ميپنداشتم نبودند و از
جنس من نبودند. نانا

نيما يوشيج

واي بر من که بپيمودم اين راه دراز!
و سراسر شب من خوابم بوده است به درياي چنان
من خاکي نسب دريا دوست
که به چشمم ز همه سو درياست
و آنچه ام دل بستاند با اوست
در کجا راهم روزي پيداست
با سرانجامي اينگونه دچار
به کجا خواهم شد ره بردار
تن به خاک اندرم و ديده بر آب
هر يکي ز اين دو ز يکسو بعذاب
چه کنم با تن - اگر ديده نهم
ديده ور خواهم - با تن چه کنم
گر همه بود زيان ور همه سود
سرنوشت من دريا زده چون خواهد بود .

Thursday, December 23, 2004

کچل استقراضي

الان ساعت دوازده شبه از يک ميهماني کريسمس تخمي
برميگردم حيفم آمد اين ماجرا را براتون ننويسم .

پس از اينکه مشتي امريکائي همانند گاو خوردند و نوشيدند
مرد ابله امريکايي ئي از اينها که طاسي سر را با موهائي که
از يک طرف گوش بلند کرده و چون خرمن به روي طاسي پخش
ميکنند که ديده نشه !!!!! و اگر خداي ناکرده بادي چيزي بوزد
ناگهان تکه درازي موي بلند بي هيچ مناسبتي از يک طرف کله
آنان آويزان ميشود و من آنان را کچل هاي استقراضي مينامم!!!
سر منبر رفت و گفت :
من کاملا با پيوستن ترکيه به اتحاديه اروپا موافقم شايد به اين
ترتيب ترکيه که يک کشور عربي است !!!!! باعث شود که در
خاورميانه صلح برقرار گردد !!!!!!!!! نانا
نيما يوشيج

هيبره يک مرغ بد بوي است - آگنده شکم
بال و پرهاش از پليدي ها بچسبيده بهم
او خوراکش خون انسان است و ميخوابد جدا
روي ديواري که بالا رفته است از خون ما .
The irresistible proliferation of graphomania
among politicians,taxi drivers,childbearers,lovers
murderers,thieves,prostitutes,officials,doctors
and patients shows me that everyone without exception
bears a potential writer within him
So that the entire human species has good reason to
go down into the street and shout
"We are all writers"

THE BOOK OF LAUGHTER AND FORGETTING--MILAN KUNDERA
فريب خود

در ايران دوست بسيار نازنيني داشتم که همزمان با هم
سمپات سازمان چريکهاي فدائي خلق بوديم
سالها قبل از او من اعتقاد خود را به کل به کمنيزم از دست
دادم .
در اشفتگي هاي قبل و بعد از بهمن ۲۲ گاه گداري او را در
دانشگاه تهران ميديدم و گاهي هم سخن زهر آلودي به
يکدگر گفته و از هم جدا ميشديم
پس از به قدرت رسيدن خميني جنايتکار و انشعاب در سازمان
چريک هاي فدائي خلق او هم به همراه اکثريت به عنوان بچه
پادوها به استخدام حزب توده در آمد!!!!!
باز هم گاه گداري اينجا و انجا ميديدمش .
چند ماهي قبل از خروجم از ايران روزي به من تلفن کرد و گفت
ميخواهد مرا ببيند ونمي خواهد کس ديگري حضور داشته باشد
روزي جمعه با او قرار گذاردم و به باقي دوستان هم گفتم که ان
روز را به خانه من نيايند .
آن روز ساعت دوازده ظهر به خانه من آمد و پس از خوردن ناهاري
مختصر با هم به گپ نشستيم
مطالب بسياري به من گفت از جمله چگونه اعضاي حزب توده که
در نهادهاي مختلف دولتي مشغول هستند نقشه ها و اخبار
سري را به شوروي ميفرستند و اين يکي از حياتي ترين
مسئوليت هاي انان است !!!!
ساعت دوازده شب هنگامي که برخواست که برود و مشغول
پوشيدن کفش هايش بود به من گفت :
-- نانا ميداني چيست تمامي سخنانت را قبول دارم ولي اين
وابستگي به گروه و سازمان چيزيست چون تکيه گاه براي من و
اگر اين تکيه گاه را از دست بدهم به زمين خواهم خورد !!!! و اي
کاش من هم شجاعت تو را داشتم که تک و تنها در جايگاه خود
ايستاده و مسئوليت فردي خود را انجام دهم
در پاسخش گفتم
-- حتي اين استدلال هم بخشي از دروغي است که به خود ميگوئي
و کلاهي است که بر سر خود ميگذاري .
رفت ومن هم به امريکا امدم و حال گاهي از خود ميپرسم زنده
است يا مرده شاد است يا غمگين و اکنون چه فکر ميکند . نانا
دادستان عمومي و انقلاب تهران: دادستان بي طرف در هيچ
جاي دنيا معنا ندارد [ ۱۳۸۳ چهارشنبه ۲ دي ]

اين نظر مرتضوي جنايتکار است
آري داستان نبايد بي طرف باشد و بايد مدافع حقوق
مظلوم باشد ( البته در کشورهاي ديگر )
ولي از انجا که در کشور ما همه چيز از سر به کون است
در کشور ما دادستان وکيل مدافع مشتي جنايتکار دزد
شارلان به نام هيئت حاکمه است .
و در اين راستا نه تنها جلو گيرنده ظالم بلکه کمک به جنايات
و بي عدالتي هاي او ميباشد به عنوان نمونه شکنجه
شهروندي که تنها براي گرفتن خبر راجع به زندانيان سياسي
به در زندان رفته و کشتن او زير شکنجه ( مورد زهرا کاظمي)
و يا صدها هزار بي عدالتي و جنايت از اين دست . نانا

Wednesday, December 22, 2004

ناناي لرزان

دوست امريکائي من که پارنتر بريجم است ديشب مرا
به يک ميهماني دعوت کرده بود که طبق سنت در هفته
اخر سال اغلب اينجا رسم است .
عليرغم ان که ميدانستم که با مشتي افرادي که از
مصاحبتشان لذتي نخواهم برد روبرو خواهم بود ولي به
دليل اصرار از حد فزون او رفتم .
از ترسيم محيط و افراد ميگذرم چون حوصله ندارم
ولي سر ميز شام هنگامي که سوپ سرو ميشد مرد
امريکائي سرخ و سفيد و گردن کلفتي که نميدانم شوهر
کي بود سر منبر رفت و شروع کرده به اين گونه حرفها :

-- آري اين خاورميانه را بايد با آتش و خون يکي کرد مشتي
مردم وحشي عقب مانده که به آزادي ما غبطه ميخورند
همگي تروريست هستند بايد همه را بمباران کرد و رحمي
نداشت و در اين راستا اگر لازم باشد بوش را براي بيست
سال در افيس نگاه داشت و ......

در حالي که سرم در بشقاب سوپم بود ولي قاشق سوپ خوري
به همراه دستم باشدت شروع به لرزيدن کرد دوستم از ان ور
ميز گفت :
Nana...don't...please....breath
وسوسه آزادي

در سال ۱۹۴۷ ژان پل سارتر با چاپ اولين کتاب از تريلوژي
سه رمان معروف خود که هرسه انان در باب مبحث ازادي
است سر و صداي زيادي در جهان برپاکرد و نام خود را نه
تنها به نويسنده اي ادبي يگانه بودن بلکه فيلسوفي بزرگ
در جهان جاوداني نمود
اين سه کتاب که به ترتيب به نامهاي سن عقل - مهلت و
خواب اشفته نام دارند هر سه راجع به آزادي هستند .
من شخصا سن عقل را بر ان دوي ديگر ترجيح ميدهم .
قهرمان کتاب که ماتيو نام دارد در استانه جنگ دوم در پاريس
زندگي ميکند و با ايده ازادي دچار وسوسه فکريست .
جستجوي او براي يافتن راهي که ازاد مانده و در عين حال
مسئوليت انساني خود را انجام دهد در سراسر اين کتاب
به خواننده عرضه ميشود .
بخشي از ديدگاه ماتيو را برايتان ترجمه کرده ميگذارم تا به
اين وسواس فکري اشنائي يابيد . نانا

او هرگز قادر نبوده که خود را به شکلي کامل در يک رابطه
عاشقانه درگير کند .
و يا هيچ لذتي ديگر
او هرگز به معني واقعي غمگين نبوده
او همواره به نظر ميرسيده که در جائي ديگر است و هنوز
کاملا به دنيا نيامده
او منتظر مانده و در طول تمامي اين مدت -زمان به آرامي و
پيگيرانه از پشت او گذشته .
سي و چهار سال از زمان
او بايد تصميم خود را در بيست و پنج سالگي ميگرفت مانند
دوست خود برينت!!! ولي در اين سن کسي نميتواند بدون
هدفي قوي تصميم گيري عاقلانه کند . با تصميم گيري در
اين سن انسان ميتواند احمقانه عمل کند . و او نميخواست
که به اين شکل عمل کند .
او فکر کرده بود که به روسيه برود -- دانشگاه را ول کند - کاري
دستي ياد گيرد
ولي انچه که هر بار او را از انجام اعمالي چنين قاطعانه باز
داشته بود اين بود که او هيچ ( دليلي ) براي اين کارها ندارد!!!!
بدون ( دليل ) تمامي اين کارها ميتوانست هوسي آني باشد .
و بهمين خاطر او منتظر ماند..............

Monday, December 20, 2004

نيما

در پيش کومه ام
در صحنه ي تمشک
بيخود ببسته است
مهتاب بي طراوت - لانه

اي ياسمن تو بيخود پس
نزديکي از چه نميگيري
با اين خرابم آمده خانه

در گويا نيوز و راديو فردا پاسخ زرافشان را به حجاريان در
مورد رفراندوم حتما حتما بخوانيد . نانا
پيامي براي دوستي جوان که خودش خواهد فهميد کيست

دوست جوان عزيزم
براي آناني که از خرد بهره اي دارند بسيار آسان است که به مجمع
بي خردان رفته و تظاهر کنند که يکي از آنانند .
آنچه سخت است و دردناک اين است که هنگامي که با خود و در خلوت
خود هستند به روشني ميدانند که يکي از آنان نيستند و هرگز نخواهند
شد . نانا
اي عزيز ترين کنجکاوهاي تمام عالم من
ميداني که به دليل مزاحمتهاي تلفني
تلفن وبلاگ من قطع است !!!
تو هم کارتن خوابي و نميدانم در کدامين بخش
دنيا اقامت داري !!!!!!
حال که دل من برايت تنگ شده و مايل به گفتگو
با تو هستم چه کنم ؟
فکر ميکني اگر به پيامگير شمر بزرگوار بروم و برايت
پيامي بگذارم و تو به من پاسخ دهي او را که خانه
خود را رها کرده و انجا تارعنکبوت زده عصباني خواهم
کرد ؟
بهر حال ريسکش را برداشته و اين کاررا ميکنم . ناناي بي تلفن
Just imagine living in a world without mirrors
you,d dream about your face and imagine it as
an outer refleciton of what is inside you,and
then when you reach forty , someone put a
mirror before you for the first time in your
.life
Imagine your fright! you,d see a face of a
stranger, and you,d know quite clearly what
you are unable to grasp:Your face is not you
IMMORTALITY--MILAN KUNDERA
متاستاز

هنگامي که تازه به امريکا امده بودم به دليل امدن از کشوري
چون ايران و ان همه هيجانات و جنگ و جوش و خروش يکي
از عجيب ترين نکاتي که در اينجا متوجه شدم و حال با گذشت
ساليان کمرنگ و غبار الوده شده اين بود که در اين جامعه که
خبري از هيجانات نيست و زندگي ها مرفه واسوده است
دستگاهاي ارتباط جمعي متداوما به پخش و ايجاد وحشت
مشغولند !!!!!
به عنوان مثال در نيويورک که يکي از پر جمعيت ترين شهر هاي
امريکاست و سنترال پارک که در قلب ان واقع شده محل گردش
ميليونها نيويورکي است و افراد زيادي در ان به عنوان ورزش
مي دوند شبي زن جواني را به کنار بوته اي کشيده و پس
از تجاوز او را به قصد کشت ميزنند و رها ميکنند
پليس بدن نيم جان او را يافته و به بيمارستان ميبرد و اين ماجرا
يکي از مهمترين اخباري ميشود که تمامي خبرهاي جهان را زير
خود قرار ميدهد .
همه ميترسند امنيت سنترال پارک زير سئوال ميرود کار به شهرداري
و اداره پليس ميکشد مردم اسپري دفاعي ميخرند سفيدان ميگويند
اين کار سياه ها و پرتوريکوئي ها است !!!!
سياهان ميگويند اين اتهامي نژاديست !!!!
همه قفلهاي سه طبقه به درها ميزنند!!!!
خدمتکاران ديگر بچه هاي اربابان را به سنترال پارک براي هوا خوري
نميبرند !!!!
همه ميترسند چرا
زيرا با اين ترس به دولت - سيا - اف بي اي- پليس بيشتر اويزان شده
و از انان ميخواهند که ما مردم محترم را از شر اين بدکاران حفظ کن
و در شهري دوازده ميليوني
يک ولگرد حشري که بر اثر تصادف ناگهان زني با شورت ورزشي او را
تحريک کرده و عملي کاملا بر مبناي تصميم لحظه اي گرفته باعث
ميشود خوراک تبليغاتي براي اين وحشت فراهم گردد.
به مرور در يافتم که اگر روزي خبري از قتل و تجاوز و خشونت که در
سرزميني به اين پهناوري طبيعي است نداشته باشند در برنامه اخبار
عصر سالگرد يک خبري اينچنيني را با اب و تاب و لعاب گزارش ميدهند !!!!

ديروز در روزنامه يکشنبه محلي مطلبي ديدم که نشان ميدهد اين ماجرا
به قسمت هاي ديگر هم متاستاز داده
و ان اين بود که نوشته بود
امروز چهلمين سال ساخته شدن فيلم دکتر استرنج لاو - استانلي
کوبريک است !!!!!!!! نانا

Sunday, December 19, 2004

نيما يوشيج

آّه ! ميگويند چو بگذشت روزي
بگذرد هر چيز با آن روز
باز ميگويند خوابي هست کار زندگاني
زان نبايد ياد کردن
خاطر خود را
بي سبب ناشاد کردن

بر خلاف ياوه مردم
پيش چشم من وليکن
نگذرد چيزي بدون سوز
مي کشم تصوير آن را
ياد من مي آيد از آن روز !
جنايتي وحشتناک

سرباز ۲۱ ساله امريکايي ئي به نام فدريکو دانيل مريدا
که در عراق مشغول بوده
شبي که با يک سرباز عراقي ۱۷ ساله در برجي به
به اصطلاح مراقبت مشغول بوده ابتدا به اين پسر تجاوز
و سپس با شليک گلوله به زندگي او خاتمه داده
اين سرباز که در کاروليناي شمالي به بيست و پنج سال
زندان محکوم شده در محاکمه خود گفته :
-- من و اين سرباز عراقي سکس با توافق داشتيم !!!!
که از نظر من يعني نانا مثل سگ دروغ ميگويد چون اگر
توافق بوده او را نميکشت .

خبر بالا را به خصوص براي کساني که خواهان اشغال
ايران توسط امريکا هستند نوشتم که بدانند که سربازان
قواي اشغالگر نه تنها مادر و خواهر شما بلکه خود شما
را هم به معني دقيق خواهند گا ......... نانا
تجاوز ناو جنگي آمريكا به آبهاي ايران، بازتاب

ايران گفته که حريم دريائي جنوبي ما شش مايل است
امريکا گفته گه خورديد سه مايل است !!!!
امريکا امده تو حريم شش مايلي
ايران گفته به ما تجاوز شده !!!!!!
امريکا گفته گه خورديد همون سه مايل حريمتونه

ايران گفته : خيلي خوب حالا که اينطوره ما اعتراض ميکنيم
و اعتراض کرده !!!!!!!! نانا

Saturday, December 18, 2004


ملا


جون مادراتون برين ملا حسني يه عکس رقص گذاشته
من که مردم از خنده عاليه عالي . نانا

به عزيز ترين کله پزهاي عالم من


حسن اقاي عزيزم يکسال و چندي قبل که به ايران رفته بودم
در خانه مادرم سکني کردم .
خانه اي قديمي که همواره زير پنجره اطاقي که مادرم روزهايش
را در ان ميگذراند عده اي جوان بين دوازده تا هفده ساله اجتماع
کرده و مشغول توپ بازي يا شوخي و خنده و انگشت رساندن به
يکديگر و يا دعوا بودند .
به دليل اين که ايران داراي بيشترين جوان در دنياست و پخش و
پلا بودن انان در کوچه ها باعث آزار مردم است و امکاناتي براي
سرگرمي انان وجود ندارد مردم به اين جوانان سخت گرفته وتنها
خانه اي که ميتوانستند در برابرش جمع شوند خانه مادر من بود .
و دليل اين موضوع هم نه از خوش قلبي مادرم بلکه از تنهائي او
ريشه ميگرفت که در بالکن نشسته به انان نگاه ميکرد و گفتگوي
انان را گوش ميکرد و سرش گرم ميشد .
بهر حال مادر من با اين گروه جوان رابطه عجيبي بر قرار کرده بود
که به عنوان نمونه شبي که يکي از انان با دختري کنار ديوار خانه
مادرم مشغول بوسيدن يکديگر بودند و او از بالا انان را نگاه ميکرده
ناگهان دو بسيجي به سرعت به طرف انان ميايند که مادرم با
وحشت در را از بالا باز ميکند و اينان به داخل ميايند .
و مورد ديگر اين که براي انان کليدي يدکي براي درب حياط درست
کرده بود که زير اجري مخفي کرده بودند که هرگاه توپشان به حياط
مي افتاد خود در را باز کرده و ميامدند و توپ را بر ميداشتند .
يک هفته اي قبل از بازگشتم به امريکا روزي که پس از پرسه هاي
طولاني در خيابانها و مکاشفه و مکالمه با مردم غروب بود و به خانه
باز ميگشتم هنگام گذشتن از کنار انان توپ تصادفا با شدت به کله ام
خورد .
انها شروع به عذر خواهي کردند من هم گفتم مهم نيست و از
فرصت استفاده کردم و گفتم :
بچه ها ميخوام بهتون يه چيزي بگم درسته که جوان هستيد و نياز
به معاشرت و بازي با هم داريد ولي چرا گاهي به خود از يکديگر
مرخصي نميدهيد و ساعاتي را با خواندن کتاب و گوش کردن موسيقي
و يا ياد گيري زباني خارجي نميگذرانيد
پس از چند دقيقه اي که به اين گونه با انان حرف زدم ناگهان بزرگترين
انان با لحني کاملا جدي ولي مسخره گفت :
-- مملي برو خونه يه قلم کاغذ بيار فرمايشات خانوم را ياداشت
کن !!!!!!!! نانا
I cannot hate them because nothing binds
me to them, I have nothing in common with
them. IMMORTALITY--MILAN KUNDERA

به حامد يوسفي


مدتها پيش به حامد يوسفي قول داده بودم که نظر به علاقه اش
به بازي فوتبال برايش خاطره اي بنويسم
از انجائي که گويا امروز روز تولدش است اين قول خود را جامه عمل
ميپوشانم .

حامد جان
در جواني روزي در اسپانيا به ديدن بازي فوتبال تيم اسپانيا و المان رفته
بودم داور مسابقه گويا چندين بار به نفع تيم المان خطائي از تيم اسپانيا
گرفت و فرياد خشم و خروش مردم به اسمان برخواست
هنگامي که باري ديگر اين کار تکرار شده ناگهان مردي از بين جمعيت به
وسط ميدان پريد با شنلي قرمز چون گاوبازان به سوي داور رفت و در
حالي که استاديوم يک صدا فرياد ميزدند هولـــه شنل قرمز را جلوي
داور تکان تکان ميداد!!!!!!!

تو هنوز به دنيا نيامده بودي که در تلويزيون ملي ايران دو گزارش گر بودند
به نامهاي روشن زاده و بهمنش
و از انجا که در زمان شاه همه چيز به دو قسمت مردم و دربار تقسيم
شده بود بهمنش مخبر ورزشي مردمي و روشن زاده مخبر ورزشي
دربار لقب گرفته بودند.
بهر حال فکر کنم که ده ساله بودم که محمد علي کلي يکي از بزرگترين
مسابقات بکس خود را با جو فريزر انجام داد و از انجا که اين برنامه مستقيم
در سراسر جهان پخش ميشد تلويزيون ايران هم انشب تصميم به نمايش
ان گرفت و بر خلاف شبهاي ديگر که ساعت دوازه شب پايان برنامه ها بود
و تلويزيون فقط برفک نشان ميداد ان شب بين دوازده تا سه نيمه شب به
وقت تهران که مسابقه انجام ميشد عده اي مفسر ورزشي نظرات خود
را راجع به اين بکس اعلام ميکردند
خاطرم هست که مردي تلفن کرد و از روشن زاده پرسيد به نظر شما کدام
يک ميزنند
روشن زاده در پاسخ گفت : البته کاسيوس کلي بسيار قوي و در شکل خوبي
است ولي من فکر ميکنم نظر به جوان بودن فريزر او خواهد برد
تلفن کننده که خشمگين شده بود گفت :
برو مادر قحبه تو اصلا تاجي هستي !!!!!!!!!!! نانا

Friday, December 17, 2004

به عزيز ترين کنجکاو هاي عالم من

سخن از پچ پچ ترساني در ظلمت نيست
سخن از روز است و پنجره هاي باز
و هواي تازه
و اجاقي که در ان اشيا بيهوده ميسوزند

به چمن زار بيا
به چمن زار بزرگ
و صدايم کن از پشت نفس هاي گل ابريشم
همچنان آّهو که جفتش را . فروغ فرخزاد
دو دليلي که هاله و مهشيد را بخشيدم

هاله ابله شغل دفاع از خود را به وکيل زبردستي چون شبح
سپرده و با قبول نابالغ و صغير و جزو مجانين بودن خود
خود را مشغول به قهوه خوري نمايش ميدهد .
بسيار عاليست زين پس به اين رجاله صغير مجنون ميگويم که
تو بزدل ترسوي بي سواد ابله با جمله معروف (اينان خودسزاي
خود هستندي) که همواره به دليل عدم شعور کافي به طرف
مقابلت حواله ميدهي
اولا سعي کن کمي کيهان بچه هاي استراليا را بخواني شايد
جمله بدرد بخورتري هم يافته و بتواني با کمک مغز عليلت بکار
گيري !!!
دوما چون از ترس و وحشت به دامان پدر خود شبح اويخته و از
او براي دفاع از خودت مدد خواستي با اين عمل خود را بين صغيران
و مجانين اعلام کردي همين اعلام براي من کافيست
و من فکر ميکنم براي ديگر خوانندگان هم کافي باشد . برو که دست
رستم پشت و پناهت

و اما مهشيد لکاته
اين اشرف پهلوي دندان طلاي دهان متعفن پس از گندي که امروز در
وبلاگش زد و من به عنوان نمونه اي از خروار گه خوري او اوردم
با ترس و وحشت به بهانه نظر دوستان کامنت نويسش !!!!! ان گند
را پاک کرده و به قول خودش ( درز گرفته )
اين لکه هاي ننگي که تو به عنوان مطلب در وبلاگت مينويسي با
پاک کردن يکي دو تا از انها افاقه اي ندارد
بهتر است زين پس مراقب ان دهان متعفن باشي که مجبور به پاک
کردن گه نشوي .
تو هم برو که دست اشرف پهلوي پشت و پناهت

دوستان عزيزم
مشغول شدن با رجاله ها و کثافات اگرچه کاريست نفرت انگيز ولي
از قرار تا قبل از من تنها شمر بزرگوار بوده که با اينان برخورد کرده و
انان را رسوا کرده .
بهر حال با عرض معذرت از تمامي شما که مجبور به خواندن و يا
نخواندن راجع به اين لکاته گان شديد فعلا انان را بخشيده و سر کار
خود ميروم
ولي با هزاران چشم اين پارازيت هاي بشري را نگريسته و به موقع
خود با نفت قلم خود به افکار تهوع اورشان اتشي خواهم زد که خود
و هفت جدشان در ان بسوزند
و اين شامل هر چهار تاي اين زنان ميشود نه تنها صغير و دندان طلا
گفته باشم که به خاطر بسپارند . نانا
دهان گنديده کپک زده

اي هاله و مهشيد لگوري ميبيند که با استناد به گهي
که از ان دهانهاي کپک زده خودتان بيرون ميايد است که
دارم پنبه تان را ميزنم
اي خاک برسر ها اگر در ان کله تنها پشگل نيست کمي
فکر کنيد
اين چه اصراريست که دهاني را که فقط گه از ان بيرون
ميايد باز کنيد!!!!! هان اين چه اصراريست !!
مگر نشنيده ايد که ميگويند تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
نکنه فکر کرده ايد که چون شما زن هستيد اين مثال شامل
شما دو لکاته نميشود . هان يعني اينقدر خريد !!!!!
اين بار بلائي سر شما دو تا تکه گه بياورم که به التماس
بيفتيد و اگرچه وقت نازنينم را سر کثافاتي چون شما تلف
ميکنم ولي ارزش اين را دارد که به ديگران ياد دهم که چگونه
با شيرازه و تفاله لجن برخورد کنند .
تازه سر گنده برنامه من براي شما زير لحاف است لکاتگان
بي ابرو . نانا
منتقدین طومار و طومار سازی : هیچوقت فکر کرده اید که همین افراد مورد انتقاد شما (همانها که به قول شما قهوه میخورند و مطلب مینویسند) ممکنه اوقات دیگرشون رو به کارهای به درد بخورتری بگذرونند

اين از اخرين استفراغات ذهني هاله سگ باز در پيامگير شبح
است که تحليلش ميکنم :

آري مانند سگ بازي يا بردن سگ خود به پارک و گزارش پوپو کردن او
يا شرح عشق و عاشقي خود و شوهرمهم انگليسي خويش براي
دختران جوان ساکن ايران و پز دادن به انها که چه خوشبخت است و
به مشروعه خود رسيده !!!!
و انچه از جهان ميخواهد دارد و چشم شما دختران بدبخت ايراني محروم
کور که عرضه نداشته ايد به جاي من باشيد !!!!.
شرح مبتذل گفتگوهاي احمقانه خودش و دخترش را نوشتن!!!!!!
شال و کلاه کردن و به پيامگير مهشيد دندان طلا رفتن و به اين لگوري
دلبندم و گلم و روحم و ..... گفتن !!!!!!
به قول شخصي کس و شعر تفت دادن !!!!!!
با عده اي زن رجاله چون خود توطئه چيدن براي حمله به کساني که
چون او ابله و رجاله نيستند و اين قسم کارهاي مهم و مفيد !!!!!!! نانا
عقده هاي جنسي مهشيد دندان طلا

در پيامگير مستراح عمومي زنانه ها شخص ناشناسي
پيامي گذارده و خطاب به اشرف پهلوي دندان طلا نوشته
چرا خود نمائي ميکني .
از انجا که در کله اين زن جز پشگل چيزي انبار نشده
و عقده هاي جنسي او چون قل قل رب گوجه فرنگي
از هفت سوراخ او بيرون ميريزند و بر عليه مرداني که
به خاطر خصلت هاي کثافت او او را ترک کرده اند باعث
نفرت از کليه مردان شده اند
اين رذل ابله متعفن بلافاصله فرض را بر اين که اين شخص
ناشناس مرد است گذاشته و پاسخ زير را نوشته :

(آقا!! حضرت!!! جناب!!! كمك كردن نه خود نمايي است و نه لاف زدن.
براي شما شايد چنين باشد. براي بعضي ها خود زندگي است.
شيوه زندگي است. چيز خاصي نيست)



ميبينيد هنگامي که من ميگويم ريدم به سراپاي فمينيستي
چون تو چرا ميگويم ايا حق ندارم !! نانا

Thursday, December 16, 2004

نيما يوشيج

بايدم در همه عمر چشيد
مزه شربت هر زهري را
پر ملامت ز ملامتهاشان
که به من خواهد از هرکه رسيد

تن اگر در بدهم ( يا ندهم
گوش با حرف گزاف هر کس )
شوق بيگانه دريائي من ميبايد
از بسي ريزش سنگ حمقا
به گل آرايد از خونم تن

گزنا بايد بر من گردد
تا تن من بگزد
گندنائي که همان شايد جاروب شدن را بايد
نفس گندش بر من بوزد .
She said to herself: when once the onslaught......
of ugliness became completely unbearable,she would
go to a florist and buy a forget-me-not,a single
forget-me-not , a slender stalk with miniature
.blue flower
She would go out into the street holding the flower
before her eyes, staring at it tenaciously, so as to
see only that single beautiful blue point , to see
it as the last thing she wanted to preserve for herself
.from a world she had ceased to love
IMMORTALITY - MILAN KUNDERA
توصيه

به انتخابات فرمايشي رئيس جمهوري جنايتکاران اسلامي
دسته جمعي شاشيده و تقاضاي رفراندوم را پيگيرانه
دنبال کنيد . نانا
يافتم

در زندگي ياد گرفته ام که هنگامي که سئوالي برايم پيش ميايد
انقدر در موردش کند و کاو کنم تا پاسخي بيايم

سئوالي که اين اواخر به شدت ذهن مرا مشغول کرده بود اين بود
که چه شد که ناگهاني مهشيد رجاله شروع به حمله به خاتمي کرد !!!!
وهاله سگ باز که مدتها به شکل غير مستقيم براي ابطهي تبليغ
ميکرد ناگهان ازادي خواه و طرفدار مردم !!!! شد و در اين راستا تمامي
هم و غم خود را متمرکز به مساله اعدام !!!! ليلا و حاجيه و افسانه !!!!
و نه سياسيون در بند نمود و سعي در نشان دادن بي عدالتي و خر تو خري
قوه قضائيه نمود !!!! براستي چه شد
پاسخم را در مصاحبه دکتر خانبابا تهراني و دکتر مهرداد درويش و دکتر اکبر
مهدي در راديو فردا يافتم .
بخشي از سخنان تهراني را براي اين گونه تغيير استراتژي برايتان کپي کرده ام
خودتان برويد و کل مصاحبه را بخوانيد . نانا

چون بعد از مساله آقاي خاتمي که من فکر مي کنم ميزان 22 ميليون راي بود چنين حدي را هيچ کس که نخواهدآورد، بلکه اينها اگر اپوزيسيون و نيروهاي مردم انتخابات را تحريم کنند، قادر نخواهند بود پنج شش ميليون راي جمع کنند. به اين جهت اين خودش يک نوع نشاني از عدم مشروعيت نظام در چشم جهانيان و خود مردم خواهد بود. از اين روي اين نهادهاي موازي که الان هست دارند تلاش مي کنند شرايطي که دوران هاي قبل وجود داشت با حضور آدم هايي مانند سعيد امامی و همين آقاي قاضی مرتضوي به وجود بياوند و شايد بتوانند مردم را در اثر ترس و وحشت به وجود يک کانديدي که حد ميانتري هست راضي کنند.

Wednesday, December 15, 2004

حسن اقا و انبوهي جنگل

بخشي از سخنان حسن اقا را در ايميلي که برايم فرستاده
با زبان خودم برايتان مينويسم .
او نوشته که از انجائي که قصدش اتحاد است و در اين راه هاله
به شدت ميکوشد و از استراليا وظيفه نجات اعداميان داخل ايران
را به شدت دنبال ميکند و از کار و بار و زندگي و سگ بازي خود
افتاده من روا نبوده که با اين روش زشت و زننده با او برخورد کرده
و به اين زن ازاده فرشته نجات تمامي اعداميان داخل ايران توهين
نمايم !!!!!!!!!
و به همين دليل او به شدت خشمگين شده و براي تنبيه من مرا
به اشد مجازات که برداشتن لينکم از کنار وبلاگش بوده محکوم و
با قاطعيتي خدشه ناپذير اين حکم را در مورد من بي ادب به مرحله
اجرا در اورده !!!!!!!

دوست عزيز به قول جاهل ها تو که خراب کردي !!
اولا به تو چه مربوطه که من با اين لکاته برخورد کرده ام
مگر تو سر پيازي يا ته پيازي !!!!!!

دوما مگه تو معلم ادب هستي که ناگهان لحن من برايت بي ادبي و
روشم بي تربيتي رسيد !!!!!

سوما اگه با اين استدال تخماتيک تو باشه که چرا ديگه داري به اخوندا
فحش ميدي تو هم که همان روش را داري .چگونه .برايت ميگويم

دو نفر با هم سر شاخ شده اند تو چه کردي ترازوئي جلوت گذاشتي
و باادعاي طرفداري از حق و انصاف اين دو نفر را در ترازو گذاشتي
و طرفي که با اهداف کنوني تو جورتر است يعني هياهو و نمايش
مثلا براي نجات اعداميان!!را سنگينتر ديدي و طرف او را گرفتي.
خوب اخوندا هم که همين کار را ميکنند بيچاره هاي بدبخت .

خميني مصالح اسلام را در يک کفه و مجاهدين خلق را در ديگري
ميگذارد و کفه مصالح اسلام را سنگين تر تشخيص داده و حکم مرگ
را براي مجاهدين صادر ميکند !!!
رفسنجاني دو اقازاده اش را در يک کفه و مردم ايران را در ديگري ميگذارد
و چون مصالح اقازاده ها به او نزديک تر است کفه اقازاده ها سنگين تر
ميشود و مردم گور پدرشان
پس اين همه داد و بيداد وامصيبتا چيست که سر داده اي تو هم مانند
اناني و اگر مردم ايران با تلاش هاي شبانه روز هاله و امثال تو از شر
اخوندا رها شوند که تازه گير ناعادلاني چون شما مي افتند !!!!
تازه از همه اين حرفها که بگذريم مرد حسابي چرا قبلا هرگز به فحش و
فصيحت من به رجاله ها اعتراضي نميکردي چون درکفه ترازوي منافع تو
بود اره اينه علت!!!
به نظر من تو ازاديخواه و طرفدار عدالت اجتماعي نيستي چون هيچ
يک از اين دو واژه را نميشناسي اگر ميشناختي بجاي کاري که کردي
مطلبي در اعتراض به برخورد بي ادبانه من مينوشتي و در وبلاگت
ميگذاشتي و مرا به بحث و گفتگو دعوت ميکردي تا اگر قادر به قانع
کردن تو نبودم انگاه حکم کمر شکن !!! را در باره ام به مرحله اجرا
در اوري .

مرحله به مرحله دلائل ناياب بودن مرداني چون مصدق و النده را در
عمل به تمامي شما نشان ميدهم
و به همه ياد اوري ميکنم که چرا خورشيد عدالت هرگز در سرزمين
ما نتابيده و احتمالا هرگز نخواهد تابيد زيرا ازاده ها و فرهيختگان ما
حسن اقاهائي هستند که انبوهي درختان نميگذارد جنگل را ببينند . نانا
سخني با حسن اقا

در تاريخ ۳۰ نوامبر با نوشتن شعري از حميد مصدق در وبلاگم تصميم
گرفتم براي حداقل مدتي ننويسم .
فرداي ان روز شخص محترمي در وبلاگستان به دلائلي که روشن نيست
عکسي در وبلاگش گذاشت و به گفته دوستانش رفت !!
اين دو حادثه کوچکترين ربطي به هم نداشت .
در طي هفت هشت روزي که من ننوشتم هاله به پيامگير مهشيد رفته
و بدون فکر به عواقبش تحليلي روانشناسانه از اين ماجرا نوشت !!!!!
در چند روز اخر دوسه نفري در پيامگير من نوشتند که کجائي و اخرين
پيام هم توسط تو نوشته شد که خانم کجائي اگر نميخواهي بنويسي
حداقل مارا خبر کن !!!!
شايد بتوانم بگويم به دليل جسارت هاله و اين که گربه درسفر است و
موشها زمينه را براي عرض اندام مهيا ديده اند روز بعد از پيام تو برگشتم
و با توضيحي براي دوستان مطلب سيده و سگش را نوشتم .

دوست عزيز من نديدم که تو هنگامي که من نبودم به مکالمه خاله زنکي
هاله و مهشيد دخالتي کني و طرف بگيري و از من دفاع کني !!!!!

حال چه شد که براي حمله من به هاله طرف گرفته و لينک مرا از کنار
وبلاگت برداشتي !!!!!

حسن اقا در اين مدت يکسالي که مرا ميشناسي اگر شناخته بودي
ميدانستي که اين ماجراي لينک من ولينک بده و بگير براي من چون
تکه اي گه علي السويه است .
بگذار نکته اي را برايت روشن کنم در وبلاگ من اختر و شختر و شهپر
نميايند که بگويند زيبا بود و دستت درد نکند و بما هم لينک بده و ......

تا انجا که من فهميده ام عده اي که مرا به شکل هر روزه ميخوانند
بيشترشان وبلاگ نويس هستند و اغلبشان سري بروي شانه دارند
و به دنبال چيزي متفاوت و حرفي حساب به اينجا ميايند و اين افراد
بر مبناي لينک من در اينجا و انجا مرا پيدا نکرده اند !!!!!!!
دليلم هر بر اين مدعا اين است تمامي مدتي که پيامگير داشتم
بغير از کنجکاو و نورالدين کريمي وارنستو وخودت ودوسه نفر ديگر
هرگز کسي برايم پيامي نگذاشت ولي همواره امدند و مرا خواندند

در خاتمه بگذار برايت بگويم همچنان که بستن اي پي من توسط
شمر مرا از او نرنجاند و ظاهرا پاسخ ندادن پاگنده به من مرا نرنجاند
برداشتن لينک من هم از طرف تو مرا نرنجانده و من هر سه شما
را همچنان عزيز ميدارم . موفق باشي نانا

Tuesday, December 14, 2004

مورد ديگري از حرامزادگي سيده هاله

زنيکه لگوري سازمان عفو بين الملل گه خورده با تو که به مردم
توصيه ميکنه که براي خامنه اي جاکش و شاهرودي جنايتکار
التماس نامه بنويسند .
تو کثافت مگر خبر نداري که هزاران ازاده ايراني حاضر به تير باران
شدند ولي حاضر به التماس به اين کثافات بشريت نشدند
حال تو به اسم جلوگيري از اعدام ليلا ميخواهي که مردم
را وادار به التماس به اين جنايتکاران کني .
برو در کونت رو با اين فعاليت هات بگير لکاته سگ باز . نانا



نامه ای به مراجعی که در زیر گزارش عفو بین الملل آدرس ایمیلشان آمده بفرسید:

آیت الله خامنه ای - info@wilayah.org
ریاست قوه قضائیه - irjpr@iranjudiciary.org
ریاست کمیسیون اصل نود - mellat@majlis.ir

همینطور به آدرس کنسولگریهای ایران در کشورهای مختلف
Only the sun has a right to its spots. GOETHE
کافکا

هيچ نويسنده اي در طول تاريخ به تلخي اين کافکاي
مادر قحبه نيست .
براي اين بشر کلمه اي به نام ( اميد ) مطلقا وجود نداشته .
و بدبختي اينجاست که کاملا حق داشته . نانا
قاتلي براي تمام فصول

علي اکبر ولايتي وارد ميدان رقابت انتخابات رياست جمهوري اسلامي شد .

با کمال شرمساري به اطلاع مردم ايران ميرسانم که يک قاتل بالفطره
و يک جنايتکار که پليس انترپول به دنبال اوست و نامش و عکسش در
تمامي فرودگاهها و مرزهاي کشورهاي دنيا به نام جاني به جرم شرکت
در قتلهاي رستوران ميکانوس ثبت شده وارد مبارزه انتخاباتي شده .
مردم ايران بايد کلاه خود را بالاتر بگذارند . نانا
سيده هاله و مايکل جکسون

ببين سيده هاله اين مايکل جکسون هر نابساماني که داشته و
داره حداقل تو زندگيش با سگ هم اغوشي نکرده و برنامه
هم اغوشي با خر و شتر هم نداشته
بنابر اين برو يکي رو پيدا کن که اين تجارب ذيقيمت تو را داشته
باشه بعد دلت براش بسوزه . نانا
تحليل اخرين گه نوشته مهشيد اشرف پهلوي دندان طلا

دو ماهي است که مجله فاضلاب هاي زير زميني سوئد از من مقاله اي
در باره مزه گه هاي مختلف که در فاضلاب جاريست به دليل شغل بسيار
مهم من که چشائي انواع ان است خواسته اند
ولي من انچنان سرگرم کس و شعر گوئي در باره مسائل مختلف هستم
که وقتي براي نوشتن اين مقاله ندارم ( اگرچه به خوبي مزه انواع گه
را ميشناسم )
البته در گذشته مادرم به من ميگفت :
کولي گه خور شب
ولي حقيقتش را بخواهيد براي خوردن گه من روز و شب نميشناسم
چندي پيش چند تا از بچه هاي يک راديو هم در مورد ( وقاحت ) يک
مصاحبه اي ميخواستند که چون اشرف پهلوي به انان جواب رد داده بود
به سراغ من امدند
به انان گفتم اگر اشرف جون جواب رد داده ديگه من چه گهي باشم که
با شما مصاحبه کنم اخر ميدانيد رقابت من در زندگي تنها و تنها به وجود
اشرف عزيزم وابسته است چون خودم به خوبي ميدانم که در زمينه
بي سوادي -- کثافت - رذالت - کلانتري - ادعا تنها من و او
هستيم که قادر به اين مسابقه هستيم .
عليرغم تعفن دهانم همگي شما خوانندگان عزيزم را از راه دور
ميبوسم .
مهشيد راستي دندان طلا در مستراح عمومي وبلاگ زنانه ها

Monday, December 13, 2004

هشدار

دستهاي مکاري داره در لباس حمله به خاتمي
رفسنجاني رو جا ميندازه يکي دو تا هم نيستند
دقت کنيد بنظر ميرسه که اطلاعيه حالا اين استراتژي
را پياده کنيد به دست رجاله ها رسيده .
البته بگم براي من خاتمي و رفسنجاني يک گه بوده و
هستند ولي اين بازي يا بهتره بگم کثافت کاري ديکته
شده داره بو گندش بالا ميگيره .
فقط به سابقه حمله کننده ها دقت کنيد . نانا
مکالمه زير متعلق به هاله و روري است در وبلاگ سرزمين افتاب

(من: جونم به نظر تو چه طور یکی با خر و شتر و اینا سکس میکنه؟ نردبون میذارن فکر میکنی؟
روری: من از کجا بدونم؟ به ماهنامه ملا آنلاین ایمیل بزن بپرس! )


فکر کنم راستي راستي رابطه جنسيش با رستم بهم خورده
دنبال جانشين ميگرده . نانا
(اما اینجا دیگر مسئله سر نجات جان یک انسان، یک زن است)

اين جمله اخرين گه خوري مهشيد دندان طلا است
اي خاک تمام عالم بر سرت که خود را فمينيست مينامي
ولي در ان ذهن عقب مانده معيوبت کلمه انسان و زن با هم
تفاوت دارند من ريدم به فمينيستهائي چون تو . نانا
همجنس گرايان وحشت زده

مدتي پيش مهشيد راستي اشرف پهلوي دندان طلاي
وبلاگستان مطالبي در مورد همجنسگرايان مينوشت که
مثلا خود را هوادار حق انان معرفي کند
اين ابله لکاته انچنان الاغ است که درک نميکند که
بخشي از اين مردان بي گناه پس از ديدن و شنيدن سخنان
لکاته اي چون او بود که وحشت زده به اغوش همجنسان
خود پناه برده و سنگر گرفته اند
و علت اين که به زنان رغبتي نشان نميدهند اين است که
فکر ميکنند اگر هر زني حتي يک خصلت تهوع اور و مشمئز
کننده از او داشته باشد بايد فاتحه تمامي زنان را خواند .
به تمامي زنان طبيعي و ازاده ايراني توصيه ميکنم براي از
بين بردن اين پيش داوري تا ميتوانند از اين لگوري دندان طلا
دوري نمايد تا مردان بيگناه ايراني به زنان رغبت بيشتر ي
نشان دهند چون اگر اينگونه پيش رود نسل ايراني نه بر اثر
جنگ و نه بر اثر جنايات رژيم اسلامي بلکه بر اثر وجود اين
نمامه لکاته از بين خواهد رفت . از ما گفتن نانا
استثنا

روزي که تصميم به گفتن حق و حقيقت گرفتم
خود را براي هر روياروئي با درو غگويان و حقه بازان
کردم .
من در اين مجلس وبلاگستان با ساز حقيقت و صداقت
ميرقصم و ميخوانم و از هيچ چيز وحشت و ابائي ندارم
اين ساز اسلحه من است و انرا از دست نخواهم نهاد

اگرچه مترصد بيرون امدن چرت و پرت از دهان اين چهار
زن هستم ولي به ان دوتاي اخري فعلا کاري ندارم و
براي رعايت انصاف به نوبت به هيکل هاله و مهشيد
تر خواهم زد تا بعد نگويند استثنا قائل شده ام . نانا
واياگرا و سگ سيده

راستي هاله مدتيه راجع به سگت نمي نويسي
نکنه قهر جنسي پيش امده
اگه اينطوره يه کمي واياگرا بريز تو غذاش رابطه تون
دوباره شيرين ميشه !!!!!! نانا
چرا پيامگيرم را برداشتم

ميخواهم توضيحي براي دوستان عزيزم براي اينکه چرا پيامگيرم
را برداشتم بدهم .
از انجائي که همواره با استدال مينويسم ميخواهم با دليل به شما
ثابت کنم که درگيري من با چهار زن در اين بخش وبلاگستان که هر
چهار تاي انها تفاله کثافات تمامي زنان ايراني هستند به شکلي
بسيار نامصفانه بود
عليرغم انکه انان چهار هستند و من يک به اساني کنار زدن پشه اي
از جلوي صورتم هر چهار نفر انان را به گه کشيدم
با صراحت و شجاعت نام هر يک را نوشته و در صفحه اول وبلاگم
گذاشتم به اين اميد که اين رجاله ها هم جرات کنند و پاسخ متقابل
به من بدهند
ولي نه اينان زبون تر از انند که مستقيما با من رو در رو شوند و به اسم
اينکه ما تو را ادم نميدانيم و ال و بل مانند موش اب کشيده اي خود را
به کوچه علي چپ زده ولي با بزدلي و ترس بي نام و نشان در پياميگير
من امده ان هم نصف شب به وقت امريکا که من خوابم و به عنوان
شخصي خيالي که از انان دفاع ميکند بصورت تکراري به من حمله کرده اند

به همين دليل اين اسلحه را هم از دست انان خارج کردم تا ببينم چه اندازه
شجاعت دارند و از اين لحظه ديگر حتي منتظر اين که دهانهاي متعفن خود
را راجع به من باز کنند نخواهم شد بلکه کافيست دهان خود را راجع به هر
مبحثي که از اندازه ان دهانها بزرگتر است باز کنند که گهي پاک نشدني
به سراپايشان بزنم .

به عنوان دست گرمي تاريخچه کوتاهي از هر يک از اين رجاله ها که بشرح
زير است ميدهم .

۱- مهشيد راستي = اشرف پهلوي دندان طلاي وبلاگستان زير ابرو برداري
که کپيه مدرن عشرت شايق نماينده مجلس اسلامي است و پس از کنار
گذاردن چادر و مقنعه به سوئد رفته و به فعاليتهاي اجتماعي از جمله اداره
فاضلاب شهر سوئد و خواندن روزنامه هاي زن روزي سوئد و به دنبال ان
وبلاگ نويسي رو اورده و خود را کلانتر وبلاگستان ميدانسته و به دليلي
کاملا ناشناس براي من تخم بسياري از مردان وبلاگ نويس را انچنان در
دستهاي چروکيده اش نگاه داشته که از او بنا به دلائلي ميترسند .

۲- هاله سرزمين افتاب = سيده اي که با دادن تصوير يک زندگي شاد و محترم
خانوادگي خود را مارتا استوارت ايراني ميداند و به دلائلي ناگهان از ايجاد سايت
اشپزي و گلدوزي و شيريني پزي ناگهان سياسي شده و تصميم به نجات
اعداميان ايراني گرفته و پس از کلي نقش روابط عمومي ابطحي را بازي
کردن ناگهان شروع به پارس به اصلاح طلبان نموده (که البته اهداف بعدا روشن
خواهد شد ) و خود را مادر ترزائي جوان ميداند .

۳= سوفيا = فمينيست کون برهنه اي که پس از بي ابرو شدنش بدست من
شلوار خود را به پا کرده و دست از تبليغ چپ و راست براي قاطر ديگر سيامي
خود برداشته ولي همچنان در اتش انتقام جوئي از من ميسوزد و با تقليد
نوشته هاي ديگران مطالب بي سرو تهي که حتي قادر به چسباندن سر و ته
ان به هم نيست خود را خداي جملات قصار ميداند .

۴=مهناز = يک چواواي حشري که مدتي است خفقان گرفته ولي به دليل
تماس با اين سه لکاته بالائي همچنان خون انتقام جوئي در او ميجوشد .
از خصلت هاي زبده او هم اين است که چون موش يک چشمي به کنار درياچه
رفته و مانند نارسيس خود را بريتني اسپريز در اب درياچه ميبيند .

خوب رجاله هاي تفاله حال ميخواهم که جرات کنيد تنها دهان خود را به مزخرفي
هرچه که باشد باز کنيد مهم نيست نام مرا ببريد يا نه دقت کنيد :
مزخرف هرچــــــــه که باشد ! نانا

Sunday, December 12, 2004

شاملو

از غريو ديو طوفانم هراس
وز خروش تندرم اندوه نيست
مرگ مسکين را نمي گيرم به هيچ

استوارم چون درختي پا به جاي
پيچک بي خانماني را بگوي
بي ثمر با دست و پاي من مپيچ

نيست از بدگوئي نامهربانانم غمي
رفته مدت ها که من زين ياوه گوئي ها کـــرم .
نصيري رئيس ساواک و وجدان مزاحم

پسري از دوستانم تعريف ميکرد که بعد از ظهر روز
۲۲ بهمن ۵۷ در پادگاني در امير اباد تهران که فکر کنم
به ان ميگفتند حشمتيه مابين اتش و خون و جواناني
که به پخش اسلحه مشغول بودند ناگهان متوجه جمعيتي
ميشود که گرد مردي جمع شده و او را کتک ميزنند
نزديک رفته و ميبيند که پيرمردي با کله خوني به زمين
افتاده و هر کس لگدي نثارش ميکند و اين مرد با صداي
خفه و قيافه رقت اور در حالي که دستهايش را جلوي
صورتش گرفته ميگويد :
--به خدا من نصيري نيستم مرا نزنيد
اين دوست که زمان شاه مدتي هم در خدمت ساواک بوده
و شکنجه هم شده بوده ميگفت تا فهميدم نصيري است
يک لگد محکم هم من به پهلويش نواختم و گفتم :
--اي مادر قحبه
و با خشم سر کار ديگري رفتم
وچند لحظه بعد ماشيني امد و اين پيرمرد را برد بعد از
رفتن ماشين من ناگهان احساس بسيار بدي پيدا کردم و
با خودم گفتم واي اگه واقعا اين مرد نصيري نبوده من عجب
کار حيواني ئي کردم و انچنان از اين مطلب منقلب شدم که
به سرعت خود را به خانه رساند به اطاقم رفتم و مدتي طولاني
براي اين بي انصافي خود گريه کردم و مشت به ديوار کوبيدم
تا اينکه مادرم مرا براي شام صدا کرد و در همان زمان تلويزيون
هم روشن بود و ابراهيم يزدي داشت با همان مرد که کله اش
را باند پيچي کرده بودند مصاحبه ميکرد اينجا نفسي به راحتي
کشيدم و با لذت شام خود را خوردم . نانا
مرگ

......... همه از مرگ ميترسند من از زندگي سمج خودم ......نه
کسي تصميم خودکشي را نميگيرد خودکشي با بعضي ها هست
در خميره و سرشت آنهاست نميتوانند از دستش بگريزند از مرگ هم
هيچ نميترسيدم بر عکس يک ناخوشي يک ديوانگي مخصوصي در من
پيداشده بود که به سوي مغناطيس مرگ کشيده ميشدم .
نه کسي تصميم به خودکشي را نميگيرد خودکشي با بعضي ها هست
خودکشي با بعضي ها زائيده شده . --- صادق هدايت .
خودكشي يك دختر دانشجو در خوابگاه
علت و انگيزه اصلي خودكشي در دست بررسي است.

مثلا هيچکس علت اصلي رو نميدونه . هان .. نانا

بوهاي گند

يه چيزائي تو زندگي هست که قابل توضيح نيست و مردم
اغلب به ان نام حس ششم ميذارن
غير از اين حس ششم يه چيزائي هم هست که من شخصا
بهش ميگم بوکشيدن
خيلي از وقتا تنها با بو کشيدن ميتونم بگم به قول امريکائي ها
يه چيز فيشي داره اتفاق ميفته
يکي از اين چيزهاي فيشي اين ماجراهاي اخير است که هر
چند وقتي يه دفعه اعلام ميشه که قراره يه دختر نابالغ و يا يه
پسر نابالغ را به يه جرمي اعدام کنند و يه هو همه شروع ميکنن
شلوغ کردن و نامه هاي مختلف رد و بدل کردن و چند روز بعد
از ايران خبر ميرسه که طرف نجات پيدا کرد و ديگه اعدام نميشه
و همه نفس راحتي ميکشن و به هم تبريک ميگن
گاهي فکر ميکنم مرتضوي بعد از خوندن اين نفس به راحتي
کشيدن ها و تبريکها تو دفترش در حالي که پاهاش رو روي ميز
گذاشته شروع ميکنه قاه قاه به ريش همه خنديدن
به عبارتي اساسا اين هو انداختن برنامه خودشونه که بعد توهم
اين که مردم جلوگيرنده از بي عدالتي هستند و تاثيري دارند را
رنگ و جلا بزنن!!!!
دوم اين ماجراي اخير حمله هاي جانانه عده اي به بي لياقتي
خاتمي است که تا ديروز خرخره کساني که ميگفتند اصلاح چي
کشک چي خاتميي چي را حاضر بودند زنده زنده بجوند و حالا
يه هو شدن حمله کنندگان به خاتمي چرا
شايد براي اين که بگن ما بي لياقتي مثل خاتمي رو نميخواهيم
خر بود نفهم بود ما يه مرد محکم کاربري مثل رفسنجاني جون رو
ميخواهيم که بياد مردمو نجات!!!!! بده . نانا

Saturday, December 11, 2004

به کنجکاو عزيزم

مولوي

دگر باره بشوريدم بدان سانم به جان تـــــــو
که هر بندي که بر بندي بدرانم به جان تــــو

نشاط من ز کار تو خمار من ز خار تـــــــــــــو
بهر سو رو بگرداني بگردانم به جان تـــــــــو

غلط گفتم غلط گفتن درين حالت عجب نبـود
که اين دم جام را از مي نمي دانم به جان تو
اخه جون مادراتون ببينيد ما با چه خرهائي طرفيم
تازه ميخوان رئيس جمهورمون هم بشن !!!! نانا

محسن رضائي در مصاحبه اي گفت :

علت اين‌كه رشته‌ي اقتصاد را انتخاب كردم اين بود كه
مي‌دانستم روزي با بحران اقتصادي روبه‌رو مي‌شويم .
قدرداني

....همه آن ها ترياکي و مافنگي و بواسيري و شاه حسيني و
سفليسي و تراخمي و آلبوميني و اسهالي در هم مي لوليدن
فقط افتخار به ذات مقدس دوالپا ميکردند که از علف چريدن
نيفتاده اند !!!! صادق هدايت
به کنجکاو عزيزم

......گفتيم که ميانه روها به سخنان بزرگي که به کار ميبرند براستي
باور ندارند انها به راستي باور ندارند که يک کمال اسماني ناگهاني براي
انسانها به زمين فرود ايد .
انها همگي خواستار سازش - عقل سليم - بردباري و اسايش هستند
در يک جامعه عادي اين خواستها بخشي از توانائي شان را ميسازد
و انها را بر ديگران که دست کم در اسايش خواهي با انها سهيمند تفوق
ميبخشد .
اما در اين سه انقلاب شمار گسترده اي از انسانها در ان زمان خاص چنان
بر انگيخته ازرو و عاطفه شدند که به نظر ميرسيد که حتي از اسايش نيز
بيزارند
ميانه روها نه ميتوانستند با چنين مرداني کنار ايند و نه ميتوانستند نخستين
قدمهائي را که براي فهم چنين افرادي لازم است بردارند
ميانه روها از غير ميانه روها با چنان شکافي فاصله گرفتند که چه فلسفه
و چه عقل سليم نميتوانست انرا پر سازد
ميانه روهائي که ما با انها سرو کار داشته ايم همگي انسان و بسيار لغزش
پذير بودند اما حتي اگر به اندازه قهرمانان پلوتارک خردمند ميبودند و يا به
اندازه واشنگتن عقل ميداشتند باز هم به نظر ميرسد که ميبايست شکست
بخورند
زيرا اينجا ما در سر زميني افسانه اي ولي واقعي هستيم که در ان
خردمندي و عقل سليم يک فرد ميانه رو خردمندي و عقل سليم نيست
بلکه بلاهت است . ---- برگرفته از کتاب کالبد شکافي چهار انقلاب .
خوب دوستان
من فکر ميکنم اين چهار خانم درس خود را گرفته اند
ولي اگر به نام ناشناس بيايند و مزخرف بنويسند من
نميتوانم انان را متهم کنم
بنابر اين اينجا برايشان مينويسم که براي من همين بس
که هيچ يک از شمايان جرات اوردن نام من را در جائي با اسم
نکبت خودنداشته باشيد و از عواقبش بترسيد همين .

بهر حال در پياميگيرم ناشناسي به دفاع از اينان دو پيام
گذارده و از انجا که فهميدم کيست پاسخش را ميدهم

اي هوشنگ دوداني ملقب به ( دول مالي از خامنه اي)
از تو با ان سبيل کلفت ملک مطيعي بعيده که مثل خاله زنکها
بيائي بي نام و با ترس و لرز به من بد و بيراه بگوئي
راست است که ميگويند هرجا چيزي بميرد يادبودش را بر پا
ميکنند
در مورد تو هم چون مردانگي بکل در وجودت مرده بياد بود
اون سبيل ماهوت پاکني را بر پا کرده اي که بگي يعني منم
داخل ادمم و مردم ولي عملکردت همينه که در پاسخ ريدماني
که به سراپايت زدم انقدر مترصد شدي
تا الان که بيائي اينجا و گهي بزرگتر از دهانت بخوري
به تو هم پيشنهاد ميکنم که از خواهران عزيزت ياد گرفته
خفه خون بگيري ورنه من و تو اون سبيلهاي چخماقي !!!!! نانا

Friday, December 10, 2004

به کنجکاو عزيزم

بسوده ترين کلام است
دوست داشتن

رذل
آزار ناتوان را
دوست ميدارد
لئيم
پشيز را و
بزدل
قدرت و پيروزي را

آن نابسوده را
که بر زبان ماست
کجا آموخته ايم .-- شاملو
با اداي احترام به تمامي زنان وبلاگ نويس ايراني و ابراز
ستايش براي معدودي از انان

درسهائي که دادم

خوب هاله چرا ساکت شدي ديگه تحليل روانشناسانه نميکني!!!!
حتما بايد بهت توهين ميکردم تا ادم ميشدي و لقمه بزرگتر از
گلوت بر نميداشتي هان !!!!
مگه نديدي چي بر سر اشرف پهلوي وبلاگستان که خودشو کلانتر
محل ميدونست و چپ و راست به وبلاگهاي ديگه بخصوص سياسي ها
ميرفت و بيشتر از کوپنش اظهار فضله ميکرد اوردم که حالا درسش را
خوب ياد گرفته سرش به کار خودشه و ميدونه که بي جا حداقل تا من
هستم دهانش رو باز نکنه و قبل از باز کردن کمي فکر کنه .
مگه نديدي که چي به روز دو قلوهاي سيامي اوردم که نقش گروپي ها
رو تو باند خيالي موسيقي وبلاگستان بازي ميکردند هان مگه نديدي
که حالا سرشون به کار خودشون گرمه و ميدونن که به اندازه قابليت و
اطلاعات خودشون حرف بزنن و کاري به کار کسي نداشته باشند .
ولي متاسفانه تو انقدر ابلهي که از سرنوشت اونا درس نگرفتي و يهو
از پشت هيجده پريدي وسط که خودنمائي کني .حالا خوردي
حدت را شناختي يا نه !!!

دوستان بيخود نبود که اون اوائل اين افراد جيغ و فرياد بي ادب بر عليه
من سر داده بودند چون خوب حس کرده بودند که دشمن ابتذالشون کيه
من نه نون کسي رو ميدم که ازم بترسه نه فيزيکي با هيچ يک از انان
در تماس بوده ام که از من بترسند
نه اساسا تو اين دنياي مجازي جز از طريق فکر و نوشته هيچ يک از ما
با ديگري ارتباطي داره
بنابر اين وقتي کسي قادره ابلهان رو ساکت کنه با قدرت فکر و استدلال
است و بس
و من با اين قدرت توانستم به اين چهار نفر درسي بدهم که تا زنده
هستند نام نانا لرزه بر اندامشان خواهد انداخت .
و با اين کارم به انان لطفي کردم که ياد بگيرند حرفهائي که هر انساني
ميزند (Consequence) داره . والسلام نانا
شهر مدرن و قبيله

دو سه روز پيش يه برنامه ديدم راجع به ال قاعده و سيستم
رهبري ان که يکي از متخصصين ميگفت الان ديگه از طريق
رهبري عمليات ديکته نميشه بلکه هر گروهي مستقلا با
اختيار خودش برنامه خرابکاري را تنظيم و اجرا ميکنه .
و حتي گاهي اين برنامه ريزي به يکسال و دوسال ميکشه
تا پياده بشه .
من فکر ميکنم امريکا به ال قاعده کم بها ميده بهمين دليل
تو عراق اينطور گرفتار شده امروز تو خبر هاي روزنامه خبري
بود از يک قاضي فرانسوي که پس از تحقيقات فراوان
فهميده اند که عده پراکنده اي در اروپا با به دست اوردن
کارت هاي اعتباري بانکها روزانه صدها هزار يورو از ماشين هاي
نقد بيرون ميکشند و براي هزينه هاي القاعده مصرف ميشود
فکرش رو بکنيد يه گروه با مغزها و تربيت تعيين شده براي
جوامع متمدن و مدرن
برن به جنگ يه مشت وحشي که از هيچ راهي براي اهداف
خود رو گردان نيستند از جمله کشتن بچه و بزرگ و دزدي و
تقلب و انارشي قبائل اوليه .
ايا براي چنين جنگي پاياني هست !!! من که فکر ميکنم نه . نانا
جهاد بر عليه خامنه اي مافنگي

بالاخره تو اين خر تو خري اعلام جهاد اين اسلام نکبتي
حميد کرزاي از افغانستان هم اعلام جهاد بر عليه کشت
و پرورش ترياک داد .
حالا اين خامنه اي شيره اي و دار و دسته اش چيکار کنن !!! نانا
19 آذر » آيت الله مکارم شيرازى: توهين به رييس جمهور
در روز دانشجو، انزجار مردم را برانگيخت، ايرنا

حسن اقاي عزيزم ميبيني ان دانشجوياني که به ديدار خاتمي
رفته و به او توهين !!! کردند مردم هستند مگر نه
و اين مردمي هم که مکارم شيرازي ميگه مردم هستند !!!!!! نانا

Thursday, December 09, 2004

نيما يوشيج

شهر سنگين شده از حاملگي ست
همچو زنداني افسرده به زندان فرو بسته دري
نطفه بند دوران
اندر و مي بندد
نطفه ي روز جلاي دگري .
فيلسوف شدن

.... همواره از مطالب قلنبه و پيچ در پيچ دم بزن و دل و
روده خود و شنوندگان را بر هم بزن تا بگويند درياي علومي
و واقف بر مجهول و معلوم .
هرگز فراموش نکن که اگر از موضوع هاي بزرگ ظاهر - و
پوچ باطن در نوشته ها و گفته ها دم بزني ديري نميگذرد
که ملقب به فيلسوف دانشمند و مصلح اجتماعي خواهي
شد . -- صادق هدايت
سخنگوي قوه قضاييه جمهوري اسلامي گفت: وبلاگ نويساني
که اقدام به انتشار اعتراف نامه کردند، بالغ و مختار بودند .

اين سخنگوي قرمساق چون فراموشکاره يادش رفت که
اضافه کنه که البته به خايه هاشون هم کابل برق وصل
بوده !!!!! نانا

Wednesday, December 08, 2004

تحسين

من به قربون اون کنجکاو شراب خور!!!! الکليک ميانه روي!!!!
خودم برم که تخم داره و از تغيير نمي ترسه و تخم هاي نازنينش
هم تو دستاي خود خودشه نه تو دستاي مشتي رجاله . نانا
با درود به دوستان عزيزم

به دليل بي حوصلگي تصميم داشتم ننويسم
ولي بعد فکر کردم که حيف اين قلم من که ميتواند به راحتي به مشتي
رجاله تر بزند و در غلاف بماند .
حداقل رجاله ها را افشا واز يکه تازيشان ميتوانم جلوگيري نمايم و در عين
حال لبخندي هم بر لبان دوست دارانم مينشانم .
قبل از هر چيز بدهي کوچکي به تکه گهي به نام هاله دارم که ميپردازم

سيده و سگش

از انجائي که به شدت به ازادي بيان معتقدم حتي براي هاله که مانند
هاله اي از گه به محفل بنفش رنگ اشرف پهلوي وبلاگستان رفته و
گرد سر او گرديده و با ربط دادن گوز به شقيقه ننوشتن شخصي را تحليل
روانشناسانه نمايد اينجا گونه ديگري از تحليل روانشناسانه را براي اين
تکه گه مينويسم تا معني ( STALK) و ( OBSESSION) را دريابد .

از انجا که چپ و راست به جد جاکش پفيوزت قسم ميخوري ميتوانم فرض
کنم که سيده هستي و مانند تمامي سيدها و سيده هاي پارازيت ايراني
ان گونه که در ايران شايع بود حشري ميباشي و همان گونه که جدت از
شتر و اسب و خر و سگ هم نميگذشت امثال تو لکاته هم براي مواقعي
که به اقرار خودت روري در سفر است رستم قلچماقي را تربيت کرده و
براي اطفاي شهوت خود از زبان و پائين تنه او مدد ميجوئي دلائل روانشناسه
به شرح زير است :
۱= برايت بسيار عزيز است و چپ و راست عکس تمام رخ و نيم رخ و بالا تنه
و پائين تنه او را در وبلاگت ميگذاري اين علاقه شهواني تو به او در ناخود اگاه
ساده و ابلهانه تو پنهان گشته و چون او مايع شادي و نشاط جسمي تو است
تصوير ميکني که خوانندگان تو هم به همان شدت و حدت به ديدن عکسهاي
او از زواياي مختلف علاقه مندند.
۲= به اقرار خودت در رختخواب با شما ميخوابد و پاهايت را زير هرچه نه بدتر
او گذاشته گرم ميکني از نظر تحليل روانشناسانه اين موضوع عادي نشان
دادن خوابيدن رستم با تو و روري در رختخواب است تا زماني که شوهرت در
مسافرت است و اسباب عيش مهيا دخترت ظني به اين رابطه سکسوال
نبرد .
۳= بيشتر از تعداد عزيزانت که روري و دخترت و پدر و مادرت هستند و بس
نام رستم را مياوري و راجع به او مينويسي زيرا از نظر تحليل روانشناسانه
در ناخود اگاه ساده و ابلهت احساس گناه ميکني که چرا اين حيوان زبان بسته
را وسيله ارضاي شهوات خود ميکني .
خوب اميدوارم اين سه مورد فکت و فيگور برات کفاف کند اگر مايل به ادامه اين
تحليل روانشناسانه در مورد خودت و سگ نازنينت هستي کافيست ندا بدهي
که تمامي غرايز وجود ناقص و ابلهت را با موشکافي هرچه دقيق تر برايت
شکافته کف دستت که به بازي يا با تخم روري يا با تخم رستم مشغول است
بنهم . نانا