Thursday, December 23, 2004

فريب خود

در ايران دوست بسيار نازنيني داشتم که همزمان با هم
سمپات سازمان چريکهاي فدائي خلق بوديم
سالها قبل از او من اعتقاد خود را به کل به کمنيزم از دست
دادم .
در اشفتگي هاي قبل و بعد از بهمن ۲۲ گاه گداري او را در
دانشگاه تهران ميديدم و گاهي هم سخن زهر آلودي به
يکدگر گفته و از هم جدا ميشديم
پس از به قدرت رسيدن خميني جنايتکار و انشعاب در سازمان
چريک هاي فدائي خلق او هم به همراه اکثريت به عنوان بچه
پادوها به استخدام حزب توده در آمد!!!!!
باز هم گاه گداري اينجا و انجا ميديدمش .
چند ماهي قبل از خروجم از ايران روزي به من تلفن کرد و گفت
ميخواهد مرا ببيند ونمي خواهد کس ديگري حضور داشته باشد
روزي جمعه با او قرار گذاردم و به باقي دوستان هم گفتم که ان
روز را به خانه من نيايند .
آن روز ساعت دوازده ظهر به خانه من آمد و پس از خوردن ناهاري
مختصر با هم به گپ نشستيم
مطالب بسياري به من گفت از جمله چگونه اعضاي حزب توده که
در نهادهاي مختلف دولتي مشغول هستند نقشه ها و اخبار
سري را به شوروي ميفرستند و اين يکي از حياتي ترين
مسئوليت هاي انان است !!!!
ساعت دوازده شب هنگامي که برخواست که برود و مشغول
پوشيدن کفش هايش بود به من گفت :
-- نانا ميداني چيست تمامي سخنانت را قبول دارم ولي اين
وابستگي به گروه و سازمان چيزيست چون تکيه گاه براي من و
اگر اين تکيه گاه را از دست بدهم به زمين خواهم خورد !!!! و اي
کاش من هم شجاعت تو را داشتم که تک و تنها در جايگاه خود
ايستاده و مسئوليت فردي خود را انجام دهم
در پاسخش گفتم
-- حتي اين استدلال هم بخشي از دروغي است که به خود ميگوئي
و کلاهي است که بر سر خود ميگذاري .
رفت ومن هم به امريکا امدم و حال گاهي از خود ميپرسم زنده
است يا مرده شاد است يا غمگين و اکنون چه فکر ميکند . نانا

No comments: