چرا پيامگيرم را برداشتم
ميخواهم توضيحي براي دوستان عزيزم براي اينکه چرا پيامگيرم
را برداشتم بدهم .
از انجائي که همواره با استدال مينويسم ميخواهم با دليل به شما
ثابت کنم که درگيري من با چهار زن در اين بخش وبلاگستان که هر
چهار تاي انها تفاله کثافات تمامي زنان ايراني هستند به شکلي
بسيار نامصفانه بود
عليرغم انکه انان چهار هستند و من يک به اساني کنار زدن پشه اي
از جلوي صورتم هر چهار نفر انان را به گه کشيدم
با صراحت و شجاعت نام هر يک را نوشته و در صفحه اول وبلاگم
گذاشتم به اين اميد که اين رجاله ها هم جرات کنند و پاسخ متقابل
به من بدهند
ولي نه اينان زبون تر از انند که مستقيما با من رو در رو شوند و به اسم
اينکه ما تو را ادم نميدانيم و ال و بل مانند موش اب کشيده اي خود را
به کوچه علي چپ زده ولي با بزدلي و ترس بي نام و نشان در پياميگير
من امده ان هم نصف شب به وقت امريکا که من خوابم و به عنوان
شخصي خيالي که از انان دفاع ميکند بصورت تکراري به من حمله کرده اند
به همين دليل اين اسلحه را هم از دست انان خارج کردم تا ببينم چه اندازه
شجاعت دارند و از اين لحظه ديگر حتي منتظر اين که دهانهاي متعفن خود
را راجع به من باز کنند نخواهم شد بلکه کافيست دهان خود را راجع به هر
مبحثي که از اندازه ان دهانها بزرگتر است باز کنند که گهي پاک نشدني
به سراپايشان بزنم .
به عنوان دست گرمي تاريخچه کوتاهي از هر يک از اين رجاله ها که بشرح
زير است ميدهم .
۱- مهشيد راستي = اشرف پهلوي دندان طلاي وبلاگستان زير ابرو برداري
که کپيه مدرن عشرت شايق نماينده مجلس اسلامي است و پس از کنار
گذاردن چادر و مقنعه به سوئد رفته و به فعاليتهاي اجتماعي از جمله اداره
فاضلاب شهر سوئد و خواندن روزنامه هاي زن روزي سوئد و به دنبال ان
وبلاگ نويسي رو اورده و خود را کلانتر وبلاگستان ميدانسته و به دليلي
کاملا ناشناس براي من تخم بسياري از مردان وبلاگ نويس را انچنان در
دستهاي چروکيده اش نگاه داشته که از او بنا به دلائلي ميترسند .
۲- هاله سرزمين افتاب = سيده اي که با دادن تصوير يک زندگي شاد و محترم
خانوادگي خود را مارتا استوارت ايراني ميداند و به دلائلي ناگهان از ايجاد سايت
اشپزي و گلدوزي و شيريني پزي ناگهان سياسي شده و تصميم به نجات
اعداميان ايراني گرفته و پس از کلي نقش روابط عمومي ابطحي را بازي
کردن ناگهان شروع به پارس به اصلاح طلبان نموده (که البته اهداف بعدا روشن
خواهد شد ) و خود را مادر ترزائي جوان ميداند .
۳= سوفيا = فمينيست کون برهنه اي که پس از بي ابرو شدنش بدست من
شلوار خود را به پا کرده و دست از تبليغ چپ و راست براي قاطر ديگر سيامي
خود برداشته ولي همچنان در اتش انتقام جوئي از من ميسوزد و با تقليد
نوشته هاي ديگران مطالب بي سرو تهي که حتي قادر به چسباندن سر و ته
ان به هم نيست خود را خداي جملات قصار ميداند .
۴=مهناز = يک چواواي حشري که مدتي است خفقان گرفته ولي به دليل
تماس با اين سه لکاته بالائي همچنان خون انتقام جوئي در او ميجوشد .
از خصلت هاي زبده او هم اين است که چون موش يک چشمي به کنار درياچه
رفته و مانند نارسيس خود را بريتني اسپريز در اب درياچه ميبيند .
خوب رجاله هاي تفاله حال ميخواهم که جرات کنيد تنها دهان خود را به مزخرفي
هرچه که باشد باز کنيد مهم نيست نام مرا ببريد يا نه دقت کنيد :
مزخرف هرچــــــــه که باشد ! نانا
No comments:
Post a Comment