نيما
رفقا وقت تمام است ٬ تمام
مرده اندر گور
زنده اي يا بر جا
داد بايد
کار آنان انجام
Wednesday, November 30, 2005
اين مادرجنده هاي جنايتکار به وسط کله خميني جاکش جاني
ميشاشند که مردم ايران را برادر و خواهر صدا ميکنند !!!!!
هيچ کس در جهان کاري که اين جانيان با برادران و خواهران بيگناه و
زجر کشيده خود ميکنند با انسان هاي ديگر نکرده .
خبر زير را بخوانيد . نانا
در تجمع سه شنبه 21 تيرماه مقابل دانشگاه تهران كه در حمايت از اكبر گنجي برگزار شد، پليس تهران به شدت با تجمع كنندگان كه در حدود 2000-3000 نفر در اطرا ف دانشگاه تهران جمع شده بودند برخورد كرد.
بر اساس گزارش يک منبع موثق در تهران، به گفته شاهدان عيني، احسان كراوي که در اين تجمع بازداشت شده بود، پس از انتقال به كلانتري عباس آباد به علت ضرب و شتم در بازداشتگاه، جراحات زيادي از ناحيه چشم و گردن برداشته و دچار خونريرزي شديد شده است. وي كه حالش بسيار وخيم بود، جراحات خود را ناشي از ضرباتي كه در بازداشتگاه بر وي وارد شده بود مي دانست.
گفتني است پس از دستگيري، گوني بر سر احسان كراوي مي اندازند و در طبقه دوم كلانتري با باتوم برقي وي را به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي دهند كه احسان براي فرار خود را از طبقه دوم بازداشتگاه به پايين پرت مي كند و پس از اصابت به زمين شيشه هاي شكسته شده شاهرگ وي را قطع مي كنند و دچار خونريزي شديد مي شود.
لازم به ذكر است كه در حال حاضر هيچ خبري از وي در دست نيست.
ميشاشند که مردم ايران را برادر و خواهر صدا ميکنند !!!!!
هيچ کس در جهان کاري که اين جانيان با برادران و خواهران بيگناه و
زجر کشيده خود ميکنند با انسان هاي ديگر نکرده .
خبر زير را بخوانيد . نانا
در تجمع سه شنبه 21 تيرماه مقابل دانشگاه تهران كه در حمايت از اكبر گنجي برگزار شد، پليس تهران به شدت با تجمع كنندگان كه در حدود 2000-3000 نفر در اطرا ف دانشگاه تهران جمع شده بودند برخورد كرد.
بر اساس گزارش يک منبع موثق در تهران، به گفته شاهدان عيني، احسان كراوي که در اين تجمع بازداشت شده بود، پس از انتقال به كلانتري عباس آباد به علت ضرب و شتم در بازداشتگاه، جراحات زيادي از ناحيه چشم و گردن برداشته و دچار خونريرزي شديد شده است. وي كه حالش بسيار وخيم بود، جراحات خود را ناشي از ضرباتي كه در بازداشتگاه بر وي وارد شده بود مي دانست.
گفتني است پس از دستگيري، گوني بر سر احسان كراوي مي اندازند و در طبقه دوم كلانتري با باتوم برقي وي را به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي دهند كه احسان براي فرار خود را از طبقه دوم بازداشتگاه به پايين پرت مي كند و پس از اصابت به زمين شيشه هاي شكسته شده شاهرگ وي را قطع مي كنند و دچار خونريزي شديد مي شود.
لازم به ذكر است كه در حال حاضر هيچ خبري از وي در دست نيست.
گره کار ما !!!!!!
ميخوام مختصر و مفيد به همه تون بگم که از ماها بدبختر تر فقط
خودمون هستيم اين ماها که ميگم اونائي هستند که وجداني
دارند !!!!!!!
چرا ؟
براتون ميگم خوب طرف گند و کثافاتي مثل بوش و دار و دسته
هرکي هست ما نيستيم ؟
طرف گند و کثافاتي هم چون القاعده و خامنه اي هر کي هست
ما نيستيم ؟
و اين دو دسته گند و کثافات دارن مثلني با هم مي جنگند !!!!!!
و ظاهرا هر يک يک دشمن دارند !!!!
ولي بدبختي ماها اينه که دو گونه دشمن گند و کثافت و ظالم و
قسي و ابله و بگير و برو داريم ........واسه همينم هست که
کارمون اين همه سخته .....مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
ميخوام مختصر و مفيد به همه تون بگم که از ماها بدبختر تر فقط
خودمون هستيم اين ماها که ميگم اونائي هستند که وجداني
دارند !!!!!!!
چرا ؟
براتون ميگم خوب طرف گند و کثافاتي مثل بوش و دار و دسته
هرکي هست ما نيستيم ؟
طرف گند و کثافاتي هم چون القاعده و خامنه اي هر کي هست
ما نيستيم ؟
و اين دو دسته گند و کثافات دارن مثلني با هم مي جنگند !!!!!!
و ظاهرا هر يک يک دشمن دارند !!!!
ولي بدبختي ماها اينه که دو گونه دشمن گند و کثافت و ظالم و
قسي و ابله و بگير و برو داريم ........واسه همينم هست که
کارمون اين همه سخته .....مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
باز هم ترس از حقيقت !!!!!!
بچه ها راستي اين جريان حرفهاي بوش را راجع به بمباران
خبرگزاري الجزيره که بيرون آمده شنيده ايد ؟
ماجرا بالا گرفته و گويا ديلي ميرور لندن اعلام کرده که بوش
به توني بلر گفته - بايد خبرگزاري الجزيره را بمباران کنيم !!!
به هر حال خبري که من دارم اين است که اتفاقا برعکس اين
که به نظر مياد الجزيره طرفدار عربها است !!! اينطور نيست
بلکه کلي هم پرو غرب است !!!!!!
چيزي که بوش و دار و دسته بهانه کرده اند که وابستگي اين
خبرگزاري به القاعده است حرف مفتي بيش نيست !!!!!!
ناراحتي و عصبانيت بوش و دار و دسته اين است که خبر گزاري
الجزيره صحنه هائي از جنگ را نشان دنيا ميدهد که بوش و دار
و دسته نميخواهند اين صحنه ها ديده شود !!!!!!!!!!
حالا حتي اگر الجزيره پرو امريکا هم که باشه بوش ميگه :
بمبارانش کنيد !!!!!!
در ضمن اگر نميدانيد اضافه کنم که مقر اين خبرگزاري را در
افغانستان بغداد تکريت و جائي کنار رود دجله تا کنون بمباران
کرده و دو خبرنگار اساسي را کشته اند . نانا
بچه ها راستي اين جريان حرفهاي بوش را راجع به بمباران
خبرگزاري الجزيره که بيرون آمده شنيده ايد ؟
ماجرا بالا گرفته و گويا ديلي ميرور لندن اعلام کرده که بوش
به توني بلر گفته - بايد خبرگزاري الجزيره را بمباران کنيم !!!
به هر حال خبري که من دارم اين است که اتفاقا برعکس اين
که به نظر مياد الجزيره طرفدار عربها است !!! اينطور نيست
بلکه کلي هم پرو غرب است !!!!!!
چيزي که بوش و دار و دسته بهانه کرده اند که وابستگي اين
خبرگزاري به القاعده است حرف مفتي بيش نيست !!!!!!
ناراحتي و عصبانيت بوش و دار و دسته اين است که خبر گزاري
الجزيره صحنه هائي از جنگ را نشان دنيا ميدهد که بوش و دار
و دسته نميخواهند اين صحنه ها ديده شود !!!!!!!!!!
حالا حتي اگر الجزيره پرو امريکا هم که باشه بوش ميگه :
بمبارانش کنيد !!!!!!
در ضمن اگر نميدانيد اضافه کنم که مقر اين خبرگزاري را در
افغانستان بغداد تکريت و جائي کنار رود دجله تا کنون بمباران
کرده و دو خبرنگار اساسي را کشته اند . نانا
بقچه ها !!!!!!!!!
دوستان خبر زير را بخوانيد تا بگم!!!!!!!
((حکم اسلامی قطع دست و پای یک متهم به سرقت در زندان اهواز
اجرا شد: نظر یک روزنامه نگار [ ساعت پيش ۲:۲۰ ]))
به تمامي پاکي هاي عالم اين مادرجنده هاي جنايتکار پس از غارت و
چپاول ثروت هاي مردم بدبخت ما !!!!! حال دارند ثروت هاي جسمي
ايرانيان را يکي يکي از آنان مستقيم و غير مستقيم ميگيرند !!!!!!!
عده اي را بي دست و پاوچشم و چال ميکنند مستقيم
عده اي را وادار به فروش کليه و چشم و چال ميکنند غير مستقيم
به مرگ مادرم براي اين آخوندا يه ايده دارم وقتي گوز معلق شدند
که فوق العاده است براتون مينويسمش
همه را در استاديوم صد هزار نفري جمع کرده دست راست هر يک را
به چاي چپ او دست بند زده و سپس دست چپش را به پاي راستش
دستبند زده !!!!! او را چون بقچه اي !!!!! کنار ديوار ميگذاريم والسلام
فقط مجسم کنيد که هزاران بقچه به ابعاد و سايزهاي مختلف سراسر
استاديوم را پوشانده !!!!!!و جلوي هر کدام بشقابي غذا که مجبورند
با تکان دادن بقچه هاي خود !!!!!! دهانهاي متعفنشان را به بشقاب
رسانده چون سگي غذا هاي خود را تناول کنند !!!!!!!!!!!
و ما ايراني ها و رهبران آزاده ما در آينده مرتکب هيچ گونه قتل و خشونتي
هم با اين جانيان نميشويم و با دستهاي پاک مردمانمان براي تفريح به باغ
وحش به ديدن اين لشگر بقچه هاي ناهمگون از نظر سايز رفته و گاهي
برايشان اشکي ميريزند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
دوستان خبر زير را بخوانيد تا بگم!!!!!!!
((حکم اسلامی قطع دست و پای یک متهم به سرقت در زندان اهواز
اجرا شد: نظر یک روزنامه نگار [ ساعت پيش ۲:۲۰ ]))
به تمامي پاکي هاي عالم اين مادرجنده هاي جنايتکار پس از غارت و
چپاول ثروت هاي مردم بدبخت ما !!!!! حال دارند ثروت هاي جسمي
ايرانيان را يکي يکي از آنان مستقيم و غير مستقيم ميگيرند !!!!!!!
عده اي را بي دست و پاوچشم و چال ميکنند مستقيم
عده اي را وادار به فروش کليه و چشم و چال ميکنند غير مستقيم
به مرگ مادرم براي اين آخوندا يه ايده دارم وقتي گوز معلق شدند
که فوق العاده است براتون مينويسمش
همه را در استاديوم صد هزار نفري جمع کرده دست راست هر يک را
به چاي چپ او دست بند زده و سپس دست چپش را به پاي راستش
دستبند زده !!!!! او را چون بقچه اي !!!!! کنار ديوار ميگذاريم والسلام
فقط مجسم کنيد که هزاران بقچه به ابعاد و سايزهاي مختلف سراسر
استاديوم را پوشانده !!!!!!و جلوي هر کدام بشقابي غذا که مجبورند
با تکان دادن بقچه هاي خود !!!!!! دهانهاي متعفنشان را به بشقاب
رسانده چون سگي غذا هاي خود را تناول کنند !!!!!!!!!!!
و ما ايراني ها و رهبران آزاده ما در آينده مرتکب هيچ گونه قتل و خشونتي
هم با اين جانيان نميشويم و با دستهاي پاک مردمانمان براي تفريح به باغ
وحش به ديدن اين لشگر بقچه هاي ناهمگون از نظر سايز رفته و گاهي
برايشان اشکي ميريزند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Tuesday, November 29, 2005
نيما
خانه خالي است ٬ نگهبان سرمست
با دل شب نه غم بود و نبود
ليک ميدانم در مجمر من
ديرگاهي ست که مي سوزد عود
ديرگاهي ست که با من مونس
عود مي سوزد در مجمر من
و درون شبحي زودگذر
مي نمايد با من دلبر من
خانه خالي است ٬ نگهبان سرمست
با دل شب نه غم بود و نبود
ليک ميدانم در مجمر من
ديرگاهي ست که مي سوزد عود
ديرگاهي ست که با من مونس
عود مي سوزد در مجمر من
و درون شبحي زودگذر
مي نمايد با من دلبر من
به به !!!!!!!!
به به ....به به .....به به.. مژده به تمامي قلم بدستان ايراني از هر
گروه و دسته اي- دوستان و هموطنان مژده بديد که از اون آخر ها
اگه خدا بخاد !!!!!!! اولي ها شده ايم به والله !!! ميگن نه ؟ اين خبر
رو بخونيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
((طبق شاخص آزادي مطبوعات، در ميان 167 كشور ايران در رده 148 قرار
گرفت [ ۱۳۸۴ سه شنبه ۸ آذر ] ))
به به ....به به .....به به.. مژده به تمامي قلم بدستان ايراني از هر
گروه و دسته اي- دوستان و هموطنان مژده بديد که از اون آخر ها
اگه خدا بخاد !!!!!!! اولي ها شده ايم به والله !!! ميگن نه ؟ اين خبر
رو بخونيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
((طبق شاخص آزادي مطبوعات، در ميان 167 كشور ايران در رده 148 قرار
گرفت [ ۱۳۸۴ سه شنبه ۸ آذر ] ))
فاکتور زمان
بسيار خوب حالا موقعشه که يه خورده با اين دختر پسرهائي که
عاشقند و در وبلاگ هاشان شعر و نثر عاشقانه مينويسند حرف
بزنم .
ميدونيد بچه ها خيلي هاتون رو خوندم و ميخونم بعضي از شماها
واقعا زيبا مينويسيد به هر حال همه شما از متوسط به بالا هستيد
و زيبا مينويسيد به همين دليل ميخواهم به شما چيزي را که از
نوشته هاتان غايب است بنويسم .
اغلب شما خطاب به شخصي که دوست داريد مينويسيد و بسياري
از شما گونه اي رابطه عاشقانه را در وبلاگتان اعلام ميکنيد
چيزي که نوشته شما کم دارد ؟ زمينه اجتماعي است
حال اين زمينه اجتماعي به چه درد ميخوره براتون ميگم .
اگريک نوشته خود را بيست سال ديگر نگاه کنيد خودتان مشگل
بنوانيد بشناسيدش زيرا شما بمدت بيست سال بالغ تر شده ايد
خوب اگر حرفهايتان حرفهائي از جنس باد است مهم نيست !!!!!!
ولي اگر دوست داريد اين حرفهاي امروزتان بماند و نوه ها و يا نتيجه هاي
شما احساس امروز شما را بدانند قطعا نياز به زمينه اجتماعي داريد .
زمينه اجتماعي يعني اين که هر که هستيد در موقعيت سني اجتماعي
شغلي جنسي در نوشته هاي خود زمان را که اکنون است بکار بريد
و به وقايع گوشه کنارتان توجه کنيد .
اين زمان است که به شعر و نثرهاي شما معني ميدهد . نانا
بسيار خوب حالا موقعشه که يه خورده با اين دختر پسرهائي که
عاشقند و در وبلاگ هاشان شعر و نثر عاشقانه مينويسند حرف
بزنم .
ميدونيد بچه ها خيلي هاتون رو خوندم و ميخونم بعضي از شماها
واقعا زيبا مينويسيد به هر حال همه شما از متوسط به بالا هستيد
و زيبا مينويسيد به همين دليل ميخواهم به شما چيزي را که از
نوشته هاتان غايب است بنويسم .
اغلب شما خطاب به شخصي که دوست داريد مينويسيد و بسياري
از شما گونه اي رابطه عاشقانه را در وبلاگتان اعلام ميکنيد
چيزي که نوشته شما کم دارد ؟ زمينه اجتماعي است
حال اين زمينه اجتماعي به چه درد ميخوره براتون ميگم .
اگريک نوشته خود را بيست سال ديگر نگاه کنيد خودتان مشگل
بنوانيد بشناسيدش زيرا شما بمدت بيست سال بالغ تر شده ايد
خوب اگر حرفهايتان حرفهائي از جنس باد است مهم نيست !!!!!!
ولي اگر دوست داريد اين حرفهاي امروزتان بماند و نوه ها و يا نتيجه هاي
شما احساس امروز شما را بدانند قطعا نياز به زمينه اجتماعي داريد .
زمينه اجتماعي يعني اين که هر که هستيد در موقعيت سني اجتماعي
شغلي جنسي در نوشته هاي خود زمان را که اکنون است بکار بريد
و به وقايع گوشه کنارتان توجه کنيد .
اين زمان است که به شعر و نثرهاي شما معني ميدهد . نانا
آدمخوران !!!!!
دوستان نميدانم چند نفر شما ميدانيد که هوشنگ گلشيري
زماني که در دانشگاه اصفهان تدريس ميکرده مطالعه بسيار
عميقي را راجع به دوران صفوي در ايران براي شخص خود
پيگيري ميکرده .
در مطالعاتش به حقيقت بسيار وحشتناکي رسيده بوده و آن
وجود عده اي آدمخوار !!!!! در قصر شاه عباس بوده !!!!
و مخالفان را جلوي اين آدمخوران با کالبد انساني ميانداخته اند
تا آنان را بدرند!!!!!!!!!!!!!!!!
در زمان شاه دو کتابي که در آن اشاره اي به آن شده خاطرم دقيق
نيست ولي يا در کتاب بره گمشده راعي است يا شازده احتجاب
که اشاره گنگي به اين موضوع کرده .
ببينيد ما ملت بدبخت بايد چه رهبراني را اون بالا داشته باشيم که
قرنهاست تنها ما را ميدرند نه دشمنان ما را !!!! تف به اين شانس ...... نانا
دوستان نميدانم چند نفر شما ميدانيد که هوشنگ گلشيري
زماني که در دانشگاه اصفهان تدريس ميکرده مطالعه بسيار
عميقي را راجع به دوران صفوي در ايران براي شخص خود
پيگيري ميکرده .
در مطالعاتش به حقيقت بسيار وحشتناکي رسيده بوده و آن
وجود عده اي آدمخوار !!!!! در قصر شاه عباس بوده !!!!
و مخالفان را جلوي اين آدمخوران با کالبد انساني ميانداخته اند
تا آنان را بدرند!!!!!!!!!!!!!!!!
در زمان شاه دو کتابي که در آن اشاره اي به آن شده خاطرم دقيق
نيست ولي يا در کتاب بره گمشده راعي است يا شازده احتجاب
که اشاره گنگي به اين موضوع کرده .
ببينيد ما ملت بدبخت بايد چه رهبراني را اون بالا داشته باشيم که
قرنهاست تنها ما را ميدرند نه دشمنان ما را !!!! تف به اين شانس ...... نانا
اول اين خبر زير را بخونيد تا بگم !!!!!!
((دو زن ايراني ربوده شده در عراق آزاد شدند ))
اين دو تا هيچ کسي نبودند جز همين مهشيد راستي دهان گهي
و گه ناز !!!!!!!!! با هم براي شرکت در جلسه زنان قبيله نشين کرد
رفته بوده اند عراق که آنان را به فمنيزم !!!!! معتقد بگردانند !!!!!
که توسط آن مخالفان امريکائي که جلوي دوربين سر ميبرند ها ....
اونا رو ميگم ها ...گرفتار و بلافاصله !!!! بعلت بوي دهان مهشيد
و غمزه هاي مرد کش تروريست کش !!!گه ناز به ضرب اردنگي از
کمپ وحشيان تروريست بيرون انداخته شدن .
من يکم الا والکفتار المهشيد و الگناز و ال ادعا يه و القمپز الچسي !!!! نانا
((دو زن ايراني ربوده شده در عراق آزاد شدند ))
اين دو تا هيچ کسي نبودند جز همين مهشيد راستي دهان گهي
و گه ناز !!!!!!!!! با هم براي شرکت در جلسه زنان قبيله نشين کرد
رفته بوده اند عراق که آنان را به فمنيزم !!!!! معتقد بگردانند !!!!!
که توسط آن مخالفان امريکائي که جلوي دوربين سر ميبرند ها ....
اونا رو ميگم ها ...گرفتار و بلافاصله !!!! بعلت بوي دهان مهشيد
و غمزه هاي مرد کش تروريست کش !!!گه ناز به ضرب اردنگي از
کمپ وحشيان تروريست بيرون انداخته شدن .
من يکم الا والکفتار المهشيد و الگناز و ال ادعا يه و القمپز الچسي !!!! نانا
Monday, November 28, 2005
اورژانس بيمارستان سينا
واه ..واه ..خدا رحمتون کنه !!!! باز مثل کله گنجشکي خورده ها !!!!!
افتادم به پرحرفي ها ....
ميدونيد بچه ها ...من هرچه بيشتر در اين جهان پهناور گشتم و کشور
بيشتري رفتم بين افراد از نژادهاي مختلف شباهت هاي انکار ناپذير تري
را ديدم و تجربه کردم
ميخواهم به استثنا نژاد اورينتال که همان چشم بادامي ها هستند که
هرگز نتوانستم با هيچ يک ارتباطي عميق برقرار کنم و دليلش را نميدانم
برايتان بگويم يه دلال ايراني دقيقا خصوصيات يک دلال ايتاليائي - فرانسوي
امريکائي - کانادائي و غيره را داره يا يک معلم - يا يک دکتر - يا يک مکانيک
و يا يک سلماني
در دهها شهر مختلف جهان براي موهايم به سلماني براي زنان رفته و همه
را مانند شوشو خانم يا پپر خانم آرايشگاهي ايران ديده ام دقيقا !!!!!!!!
امروز ميخواهم برايتان يک حادثه را بنويسم که در دو نقطه کاملا متضاد جهان
شاهدش بودم و شباهتهائي که در آن بود .
بيست و يکي دو ساله بودم تابستاني که به ايران آمده بودم شبي ساعت
يازده شب از پارک وي به طرف جنوب ميرفتم اون زمان دست راست اين مسير
تقريبا بيابان بود اغلبش ٬دو سال پيش که به ايران آمدم همه را ساختمان
ساخته بودند و قابل شناسائي نبود برايم .
به هر حال جاده کاملا خلوت بود و ناگهان يک ماشين پيکان که جلوي من ميرفت
چرخ هايش را چرخاند و به گودال عميقي که کنار جاده بود فرو رفت و درب ماشين
باز شد و دست راننده اي بيرون افتاد و ماشين با چراغهاي روشن به سنگي
گير کرد و ايستاد . من بالافاصله ترمز کرده و به ياري شتافتم و هنگامي که به
در باز ماشين رسيدم پسر جوان هفده هجده ساله اي را ديدم که به من
مينگريست و لبخند ميزد در حالي که سرش روي فرمان بود .
به هرحال ماشين ديگري ايستاد و مردي با خانواده به کمک آمدند و قرار شد
من پسر جوان را به بيمارستان سينا ببرم و آنها تا آمدن پليسي آنجا بمانند
با کمک هم پسر را به ماشين من منتقل کرده و من با گذاردن دست روي بوق
در قسمت هاي شلوغ شهر خود را به ميدان حسن آباد و بيمارستان سينا که
اورژانس داشت رساندم .
به هر حال مساله مهمي نبود و جريان اين بود که چون اين پسر دبيرستاني
رفوزه شده بوده و از پدرش ميترسيده ماشين شوهر خواهر سرهنگ خود
را قرض گرفته که با آن خودکشي کند !!!!!!! و چون ميترسيده به دره عميقي
بيفتد و خداي ناکرده بميرد!!!!!!!! تصميم به نيمه خودکشي گرفته و به چاله
خود را انداخته !!!!!!!!
به هر حال من به عنوان شاهد آنجا ماندم تا جناب سرهنگ آمد و با فحش به
برادر ابله زنش ميگفت - خوب جاکش تو که ميخواستي خودتو بکشي !!!!!!
چرا ماشين منو لت و پار کردي و خودت زنده اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوتاه کنم !ماجرائي که آن شب من هنگام انتظار در اورژانس
بيمارستان سينا ديدم که بسيار برايم عجيب بود اين بود که در نيمه شب
پاسباني در حالي که دو مرد جاهل کلاه مخملي گردن کلفت را که يکي به
بازوي ديگري و ديگري به ران اونيکي چاقو زده بودند را خونين و مالين و خاکي
در حالي که از پشت مشتي به پشت اين و مشتي به پشت آن ميزد و
جلو ميراند به درون آورد و هر دو آه و چسناله ميکردند و هنگامي که اولين
برانکار را براي بردنشان آوردند به جان مادرم به شدت به يکديگر تعارف
ميکردند و جان من و مرگ من (تو اول)ميکردند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حدود بيست سال پيش اولين باري که در نيويورک فلو شدم شايع بود که
بعضي از اين فلوها که از چايناتان مياد بدجوريه و آني به اوني آدمو ميکشه
نيمه شبي که نفسم بيرون نميامد به اورژانس بيمارستان معروفي در
نيويورک رفتم و هنگامي که منتظر وپزيت دکتر بودم همان صحنه را با
کمي تغيير که در اورژانس بيمارستان سينا ديده بودم دقيقا ديدم
ماجرا اين بود که دو مرد هموسکسوال که عاشق معشوق بودند با يکديگر
بزن بزن کرده و هر يکي آن يکي را چاقو زده بود وپيرا پزشکان به همران پليسي
اين دو را به بخش اورژانس آوردند هر دو خونين و مالين و هر دو خاکي پاکي
و هنگامي که هر دو را همزمان
روي دو تخت گذاردند جاني با گريه ميگفت ـ مايک را اول ببريد !!!!!
مايک با گريه ميگفت - نه جاني رو اول ببريد !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
واه ..واه ..خدا رحمتون کنه !!!! باز مثل کله گنجشکي خورده ها !!!!!
افتادم به پرحرفي ها ....
ميدونيد بچه ها ...من هرچه بيشتر در اين جهان پهناور گشتم و کشور
بيشتري رفتم بين افراد از نژادهاي مختلف شباهت هاي انکار ناپذير تري
را ديدم و تجربه کردم
ميخواهم به استثنا نژاد اورينتال که همان چشم بادامي ها هستند که
هرگز نتوانستم با هيچ يک ارتباطي عميق برقرار کنم و دليلش را نميدانم
برايتان بگويم يه دلال ايراني دقيقا خصوصيات يک دلال ايتاليائي - فرانسوي
امريکائي - کانادائي و غيره را داره يا يک معلم - يا يک دکتر - يا يک مکانيک
و يا يک سلماني
در دهها شهر مختلف جهان براي موهايم به سلماني براي زنان رفته و همه
را مانند شوشو خانم يا پپر خانم آرايشگاهي ايران ديده ام دقيقا !!!!!!!!
امروز ميخواهم برايتان يک حادثه را بنويسم که در دو نقطه کاملا متضاد جهان
شاهدش بودم و شباهتهائي که در آن بود .
بيست و يکي دو ساله بودم تابستاني که به ايران آمده بودم شبي ساعت
يازده شب از پارک وي به طرف جنوب ميرفتم اون زمان دست راست اين مسير
تقريبا بيابان بود اغلبش ٬دو سال پيش که به ايران آمدم همه را ساختمان
ساخته بودند و قابل شناسائي نبود برايم .
به هر حال جاده کاملا خلوت بود و ناگهان يک ماشين پيکان که جلوي من ميرفت
چرخ هايش را چرخاند و به گودال عميقي که کنار جاده بود فرو رفت و درب ماشين
باز شد و دست راننده اي بيرون افتاد و ماشين با چراغهاي روشن به سنگي
گير کرد و ايستاد . من بالافاصله ترمز کرده و به ياري شتافتم و هنگامي که به
در باز ماشين رسيدم پسر جوان هفده هجده ساله اي را ديدم که به من
مينگريست و لبخند ميزد در حالي که سرش روي فرمان بود .
به هرحال ماشين ديگري ايستاد و مردي با خانواده به کمک آمدند و قرار شد
من پسر جوان را به بيمارستان سينا ببرم و آنها تا آمدن پليسي آنجا بمانند
با کمک هم پسر را به ماشين من منتقل کرده و من با گذاردن دست روي بوق
در قسمت هاي شلوغ شهر خود را به ميدان حسن آباد و بيمارستان سينا که
اورژانس داشت رساندم .
به هر حال مساله مهمي نبود و جريان اين بود که چون اين پسر دبيرستاني
رفوزه شده بوده و از پدرش ميترسيده ماشين شوهر خواهر سرهنگ خود
را قرض گرفته که با آن خودکشي کند !!!!!!! و چون ميترسيده به دره عميقي
بيفتد و خداي ناکرده بميرد!!!!!!!! تصميم به نيمه خودکشي گرفته و به چاله
خود را انداخته !!!!!!!!
به هر حال من به عنوان شاهد آنجا ماندم تا جناب سرهنگ آمد و با فحش به
برادر ابله زنش ميگفت - خوب جاکش تو که ميخواستي خودتو بکشي !!!!!!
چرا ماشين منو لت و پار کردي و خودت زنده اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوتاه کنم !ماجرائي که آن شب من هنگام انتظار در اورژانس
بيمارستان سينا ديدم که بسيار برايم عجيب بود اين بود که در نيمه شب
پاسباني در حالي که دو مرد جاهل کلاه مخملي گردن کلفت را که يکي به
بازوي ديگري و ديگري به ران اونيکي چاقو زده بودند را خونين و مالين و خاکي
در حالي که از پشت مشتي به پشت اين و مشتي به پشت آن ميزد و
جلو ميراند به درون آورد و هر دو آه و چسناله ميکردند و هنگامي که اولين
برانکار را براي بردنشان آوردند به جان مادرم به شدت به يکديگر تعارف
ميکردند و جان من و مرگ من (تو اول)ميکردند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حدود بيست سال پيش اولين باري که در نيويورک فلو شدم شايع بود که
بعضي از اين فلوها که از چايناتان مياد بدجوريه و آني به اوني آدمو ميکشه
نيمه شبي که نفسم بيرون نميامد به اورژانس بيمارستان معروفي در
نيويورک رفتم و هنگامي که منتظر وپزيت دکتر بودم همان صحنه را با
کمي تغيير که در اورژانس بيمارستان سينا ديده بودم دقيقا ديدم
ماجرا اين بود که دو مرد هموسکسوال که عاشق معشوق بودند با يکديگر
بزن بزن کرده و هر يکي آن يکي را چاقو زده بود وپيرا پزشکان به همران پليسي
اين دو را به بخش اورژانس آوردند هر دو خونين و مالين و هر دو خاکي پاکي
و هنگامي که هر دو را همزمان
روي دو تخت گذاردند جاني با گريه ميگفت ـ مايک را اول ببريد !!!!!
مايک با گريه ميگفت - نه جاني رو اول ببريد !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
قانون قانون کردن!!!!!!
بچه ها ...هيچ متوجه شديد ؟ اين محسن رضائي مادر جنده
اين روزا خيلي قانون ..قانون ..ميکنه ها !!!!!!!
رضا شاه و ناپلئون و پينوشه وخيلي هاي ديگه هم هي قانون
قانون ميکردند
البته اون وقتي که به قدرت نرسيده بودند !!!!!!! نانا
بچه ها ...هيچ متوجه شديد ؟ اين محسن رضائي مادر جنده
اين روزا خيلي قانون ..قانون ..ميکنه ها !!!!!!!
رضا شاه و ناپلئون و پينوشه وخيلي هاي ديگه هم هي قانون
قانون ميکردند
البته اون وقتي که به قدرت نرسيده بودند !!!!!!! نانا
به ملا حسني گرامي
دوست گرام ملا حسني مطلبي در مورد حادثه اي واقعي که حتي
خري !!!!!! که به کراهت صدا معروف است !!!!!! هنگام خواندن
آخوندي سر و صدا در مياورده !!!! که صداي اين آخوند جاکش به
گوشش نرسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مرا ياد خاطره اي واقعي انداخت که به مرگ پدرم مربوط است براي
ملا حسني نوشتم اين خاطره را خواهم نوشت و به او اهدا خواهم
کرد به عهد خود وفا ميکنم .
روزي از روزهاي زيباي فروردين پدرم به دليل آنژين دو پواتقين که همان
آنژين قلبي است در گذشت .
خوب طبيعي است که هرچه اختر و شختر و تقي ونقي تو فک و فاميل
بود به خانه ما هجوم آورده و هر يک دستورالعملي صادر ميکرد و خانه
را به هم ميريخت و خلاصه که محشر کبرائي بود !!!!!!!!!
من از لحظه حادثه توان گريه کردن نداشتم و بيشتر وقتم را در اطاقم با
خواندن و موزيک کلاسيک ميگذراندم و هراز گاهي سري به شلوغ و
پلوغي ميزدم و مادرم را دلداري ميدادم .
روز سوم بنا بر رسمي که در ايران است گويا بر سر خاک ميروند و طبق
معمول خانه پر از فک و فاميل و سر و صدا بود که من فشار وحشتناکي
روي قلب خود حس کردم و چون قادر به گريه نبودم به حياط رفتم .
در حياط خانه بوته بسيار بزرگي چون درخت از گل رز داشتيم که پدرم
خودش کاشته بود و آن فروردين عجيب غرق گل بود يکي از يکي زيباتر
و من با يک قيچي به بهانه چيدن گل به کنار درخت رفتم و با تمامي کف
دستانم شاخه هاي پر از تيغ را ميگرفتم و فشار ميدادم به گونه اي که
تمامي تيغه ها چون ميخي به کف دستانم فرو رفته و از هر سوراخي
خون بيرون ميريخت و در اين ميان گاهي هم شاخه اي ميچيدم براي
بردن سر خاک !!!!!!!!!!
ناگهان يکي از اين اشرف السادات هاي فاميل با آخوندي که اهه ..او هه
ميکرد به دنبالش به حياط وارد شدند !!!!!!! من با چشمان از حدقه در آمده
با هفت هشت شاخه چيده شده گل رز به استقبالشان رفتم و به
اشرف الساداته گفتم :
- بله ....بله ..اين اينجا چيکار ميکنه ؟
اشراف السادات رنگش پريد و گفت :
- اومده يه دهن روضه بخونه !!!!!!
و آخوند گفت ..اهه ..اوهه ..خواهر برو کنار !!!!!!!!!!
که من تمامي خشمم ترکيد و رو به اشرف الساداته گفتم :
گه ميخوره که روضه بخونه ...غلط ميکنه که براي باباي بي خداي من
روضه تخمي بخونه و با هر کلمه اي که از دهان من بيرون ميامد ضربه اي
هم با گلها به سر و کله اش ميزدم و تيغها به لباس و عمامه اش گير ميکرد
و صحنه بسيار خنده دار و مضحکي به وجود آمده بود !!!!!
به هر حال عربي خوانان و لا الله خبيث الله و اين گونه شر و ورها از خانه فرار
کرد و اشراف السادت براي خراب نشدن رپوتيشن ش !!!! به دنبالش دويد و
يک صد توماني به جيب عبايش فرو کرد .
هنگامي که به ساختمان آمدم بي اغراق ديدم که تمامي افراد از زن و مرد
به اضافه مادرم از خنده کبود شده اند و ناگهاني سوم مرگ پدرم به جلسه
شادي و خنده تبديل شد .
البته اين در کته گوري پلنگ صورتي بودنم هم ميگنجه مگه نه ؟ نانا
Sunday, November 27, 2005
نيما
هيس ! مبادا سخني ٬ جوي آرام
از بر دره بغلتيد و برفت
آفتاب از نگهش سرد به خاک
پرشي کرد و برنجيد و برفت
در همه جنگل مغموم دگر
نيست زيبا صنمان را خبري
دلربائي ز پي استهزا
خنده اي کرد و پس انگه گذري
اين زمان بالش در خونش فرو
جغد بر سنگ نشسته است خموش
هيس ! مبادا سخني ٬ جغدي پير
پاي در قير به ره دارد گوش .
هيس ! مبادا سخني ٬ جوي آرام
از بر دره بغلتيد و برفت
آفتاب از نگهش سرد به خاک
پرشي کرد و برنجيد و برفت
در همه جنگل مغموم دگر
نيست زيبا صنمان را خبري
دلربائي ز پي استهزا
خنده اي کرد و پس انگه گذري
اين زمان بالش در خونش فرو
جغد بر سنگ نشسته است خموش
هيس ! مبادا سخني ٬ جغدي پير
پاي در قير به ره دارد گوش .
UNDER DOG
لغت بالا اصطلاحي است که معمولا در مسابقات به طرفي که
ضعيف تر است اطلاق ميشود .
ولي انسان ميتواند اين اصطلاح را مثلا در دعوا و کتک کاري يک
پدر و پسر جوانش ببيند که قاعدتا پسر اندر داگ حساب ميشود.
خود را عادت دهيد که همواره در زندگي طرف اندر داگ را بگيريد
اين کار هنگامي که به آن عادت کرديد از شما شخص عادلي
ميسازد
زيرا معني عدل اين است که دو طرف ترازو مساوي باشد مگر نه ؟
حتي فرشته اي با چشمان بسته و ترازو سمبل اين است مگر نه ؟
پس با کمک به بخش ضعيف تر که اندر داگ است در حوادث معمولي
زندگي شما به برقراري عدالت نسبي کمک ميکنيد مگر نه ؟ نانا
لغت بالا اصطلاحي است که معمولا در مسابقات به طرفي که
ضعيف تر است اطلاق ميشود .
ولي انسان ميتواند اين اصطلاح را مثلا در دعوا و کتک کاري يک
پدر و پسر جوانش ببيند که قاعدتا پسر اندر داگ حساب ميشود.
خود را عادت دهيد که همواره در زندگي طرف اندر داگ را بگيريد
اين کار هنگامي که به آن عادت کرديد از شما شخص عادلي
ميسازد
زيرا معني عدل اين است که دو طرف ترازو مساوي باشد مگر نه ؟
حتي فرشته اي با چشمان بسته و ترازو سمبل اين است مگر نه ؟
پس با کمک به بخش ضعيف تر که اندر داگ است در حوادث معمولي
زندگي شما به برقراري عدالت نسبي کمک ميکنيد مگر نه ؟ نانا
شوي هاليوودي
باري ديگر دست حسين درخشان از خشتک يک خبرگزاري خارجي
بيرون آمد و ايده اي نو براي ما ايراني هاي بي درد و مرفه و شاد
آورد !!!!!!!
و آن مسابقه بهترين وبلاگ و جايزه دادن و ادا اطوار هاي کشورهاي
غربي را در آوردن !!!!! حال براي چي ؟ الله اعلم
بابا ...ما درد تشويق جوانان خود را به وبلاگ نويسي نداريم که نداريم
دست از سر اين جوانان تشنه فرياد زدن و درد خود را گفتن و کمک
طلبيدن برداريد اينان بدون زدن شما !!! مشغول رقصيدن هستند !!!
هر جوان ايراني که در اين رژيم جنايتکار بالغ شد درد و رنج خود را از
آن زمان تا کنون برايتان رقصيده و وبلاگ نويسي مفري است که بخشي
از آن صداي خفه کرده !!! را بيرون بريزند
ابلهان ...اغلب کساني که وبلاگ مينويسند در برابر کشور خود احساس
مسئوليت ميکنند و با توان کوچک خود سعي در کمکي ميکنند اينان
جايزه لازم ندارند .....سطح وبلاگ نويسان را با تقليد شوهاي کثافت
هاليودي !!!!!! پائين نياوريد . نانا
باري ديگر دست حسين درخشان از خشتک يک خبرگزاري خارجي
بيرون آمد و ايده اي نو براي ما ايراني هاي بي درد و مرفه و شاد
آورد !!!!!!!
و آن مسابقه بهترين وبلاگ و جايزه دادن و ادا اطوار هاي کشورهاي
غربي را در آوردن !!!!! حال براي چي ؟ الله اعلم
بابا ...ما درد تشويق جوانان خود را به وبلاگ نويسي نداريم که نداريم
دست از سر اين جوانان تشنه فرياد زدن و درد خود را گفتن و کمک
طلبيدن برداريد اينان بدون زدن شما !!! مشغول رقصيدن هستند !!!
هر جوان ايراني که در اين رژيم جنايتکار بالغ شد درد و رنج خود را از
آن زمان تا کنون برايتان رقصيده و وبلاگ نويسي مفري است که بخشي
از آن صداي خفه کرده !!! را بيرون بريزند
ابلهان ...اغلب کساني که وبلاگ مينويسند در برابر کشور خود احساس
مسئوليت ميکنند و با توان کوچک خود سعي در کمکي ميکنند اينان
جايزه لازم ندارند .....سطح وبلاگ نويسان را با تقليد شوهاي کثافت
هاليودي !!!!!! پائين نياوريد . نانا
Saturday, November 26, 2005
نيما
خواجه احمد حسن ميمندي
خوي چون کرد به ذلت چندي
از سر مسند خود پاي کشيد
دژ ( کالنجر) ماوا بگزيد
روزي افسرده به دامان سر داشت
وحشت از ذلت افزونتر داشت
گفت دژبان ( چه شد اي خواجه شهر
که سعادت ز تو برگشت به قهر ؟ )
گفت ( تقدير خدا بود ) وليک
نشد آن خواجه در اين ره باريک
که بر اين ره گذر محنت خيز
آنچه بر شد ٬ به فرود آيد نيز
نيست در عالم اجسام درنگ
خورد اين آينه يک روز به سنگ
روح مرد است ٬ که چون يافت کمال ٬
به فرود ٬ آمدنش گشت محال
خواجه احمد حسن ميمندي
خوي چون کرد به ذلت چندي
از سر مسند خود پاي کشيد
دژ ( کالنجر) ماوا بگزيد
روزي افسرده به دامان سر داشت
وحشت از ذلت افزونتر داشت
گفت دژبان ( چه شد اي خواجه شهر
که سعادت ز تو برگشت به قهر ؟ )
گفت ( تقدير خدا بود ) وليک
نشد آن خواجه در اين ره باريک
که بر اين ره گذر محنت خيز
آنچه بر شد ٬ به فرود آيد نيز
نيست در عالم اجسام درنگ
خورد اين آينه يک روز به سنگ
روح مرد است ٬ که چون يافت کمال ٬
به فرود ٬ آمدنش گشت محال
خدا با ماست !!!!
ميدونيد دوستان اين پديده جنگ چيز بسيار بدي است و هر قدر هم
که راجع به زشتي هايش انسان بگه کم گفته !!
به هر حال الان ميخوام يه چيز خيلي خنده دار از نظر خودم را راجع به
جنگ بنويسم .
نميدونم ميدونيد يا نه ؟ که روي کمر بند تمامي نازي ها در زمان
فاشيسم هيتلري اين جمله حک شده بوده - خدا با ماست - اگر
به نابساماني ها و تشنجات همين دوره خود نگاه کنيم چيز مشترکي
که مي بينم همان جمله بالاست !!!!!!!!!!!
بوش و دار ودسته ميگن = خدا باماست
خامنه اي و دار و دسته ميگن = خدا باماست
بن لادن و دار و دسته ميگن = خدا باماست
يهودي ها ميگن = خدا باماست
فلسطيني ها هم ميگن = خدا باماست
عجب خداي دو رو که چه عرض کنم چند روئي داريم ....ها !!!! مگه نه ؟
به هر حال باب ديلن که يکي از خوانندگان بسيار مترقي امريکائي است
و بيش از هنر خواندنش شعرهائي که گفته از نظر من اهميت دارد شعري
دارد به نام (With God On Our Side) که همين
مطلب خدا با ماست را زير سئوال ميبرد
و در پايان ميگويد :
اعترافي احساس ميکنم
که هيچ زباني نميتواند بگويدش
کلمات به کله ام ميروند
و به روي زمين ميريزند
اگر خدا با ماست !!!!!
او جنگ بعدي را متوقف خواهد کرد !!!!!!!
به هر حال با تمامي توان بايد خواهان صلح در سراسر جهان بود . نانا
ميدونيد دوستان اين پديده جنگ چيز بسيار بدي است و هر قدر هم
که راجع به زشتي هايش انسان بگه کم گفته !!
به هر حال الان ميخوام يه چيز خيلي خنده دار از نظر خودم را راجع به
جنگ بنويسم .
نميدونم ميدونيد يا نه ؟ که روي کمر بند تمامي نازي ها در زمان
فاشيسم هيتلري اين جمله حک شده بوده - خدا با ماست - اگر
به نابساماني ها و تشنجات همين دوره خود نگاه کنيم چيز مشترکي
که مي بينم همان جمله بالاست !!!!!!!!!!!
بوش و دار ودسته ميگن = خدا باماست
خامنه اي و دار و دسته ميگن = خدا باماست
بن لادن و دار و دسته ميگن = خدا باماست
يهودي ها ميگن = خدا باماست
فلسطيني ها هم ميگن = خدا باماست
عجب خداي دو رو که چه عرض کنم چند روئي داريم ....ها !!!! مگه نه ؟
به هر حال باب ديلن که يکي از خوانندگان بسيار مترقي امريکائي است
و بيش از هنر خواندنش شعرهائي که گفته از نظر من اهميت دارد شعري
دارد به نام (With God On Our Side) که همين
مطلب خدا با ماست را زير سئوال ميبرد
و در پايان ميگويد :
اعترافي احساس ميکنم
که هيچ زباني نميتواند بگويدش
کلمات به کله ام ميروند
و به روي زمين ميريزند
اگر خدا با ماست !!!!!
او جنگ بعدي را متوقف خواهد کرد !!!!!!!
به هر حال با تمامي توان بايد خواهان صلح در سراسر جهان بود . نانا
Friday, November 25, 2005
ميوه غريب
بيلي هاليدي يکي از بزرگترين خوانندگان زن جاز امريکاست با صدائي
بي نهايت يونيک اگرچه خوانندگان زن جاز بسياري چون نينا سيمون
و سارا وون و داناواشنگتن و..... هستند که صداهائي بي نهايت
زيبا دارند ولي بيلي هاليدي چيز ديگريست .
به هر حال اين هنرمند بزرگ متاسفانه به دليل آلودگي به هروئين
بسيار جوان مرد .
يکي از جاوداني ترين آهنگ هاي او که زمينه سياسي- اجتماعي
دارد راجع به دار زدن ( لينچ ) و سوزاندن سياه پوستان در جنوب است .
نام اين آهنگ ميوه غريب است برايتان اشعارش را مينويسم سعي
کنيد يافته گوش دهيدش . نانا
strange fruit
Southern trees bear a strange fruit
Blood on the leaves and blood at the roots
Black bodies swingin' in the southern breeze
Strange fruit hangin' from the poplar trees
Pastoral scene of the gallant south
The bulging eyes and twisted mouth
Scent of magnolias sweet and fresh
And the sudden smell of burning flesh
Here is the fruit
For the crows to pluck
For the rain to gather
For the wind to suck
For the sun to rot
For the tree to drop
Here is a strange and bitter crop
بيلي هاليدي يکي از بزرگترين خوانندگان زن جاز امريکاست با صدائي
بي نهايت يونيک اگرچه خوانندگان زن جاز بسياري چون نينا سيمون
و سارا وون و داناواشنگتن و..... هستند که صداهائي بي نهايت
زيبا دارند ولي بيلي هاليدي چيز ديگريست .
به هر حال اين هنرمند بزرگ متاسفانه به دليل آلودگي به هروئين
بسيار جوان مرد .
يکي از جاوداني ترين آهنگ هاي او که زمينه سياسي- اجتماعي
دارد راجع به دار زدن ( لينچ ) و سوزاندن سياه پوستان در جنوب است .
نام اين آهنگ ميوه غريب است برايتان اشعارش را مينويسم سعي
کنيد يافته گوش دهيدش . نانا
strange fruit
Southern trees bear a strange fruit
Blood on the leaves and blood at the roots
Black bodies swingin' in the southern breeze
Strange fruit hangin' from the poplar trees
Pastoral scene of the gallant south
The bulging eyes and twisted mouth
Scent of magnolias sweet and fresh
And the sudden smell of burning flesh
Here is the fruit
For the crows to pluck
For the rain to gather
For the wind to suck
For the sun to rot
For the tree to drop
Here is a strange and bitter crop
انتخاب !!!!!!!!!
((بر اثر برخورد اتومبیل سربازهای سوئدی به یک مین زمینی در شمال
افغانستان چهار سرباز زخمی شدند ))
اين چهار تا سرباز بدبخت سوئدي از اون مرداي سوئدي بودند که از
وحشت ديدن مهشيد راستي !!!!!!! به دليل نداشتن هيچ گونه
ميل به همجنسان خود !!!!!!! رفتن به افغانستان را به ماندن در
سوئد و امکان يک در ميليون دوباره دين اين دندان طلا !!!! انتخاب
کرده و در بيابانهاي افغانستان روي مين لت و پار شده اند !!!!!!!
همگي در بيمارستان با التماس از دکتر ابو زرکاوي !!!! درخواست
کردند که مطلقا آنان را به سوئد نفرستند حاضرند حتي به وسط
غار بن لادن و ملا عمر بروند ولي به سوئد نه !!!!!!!!!! نانا
((بر اثر برخورد اتومبیل سربازهای سوئدی به یک مین زمینی در شمال
افغانستان چهار سرباز زخمی شدند ))
اين چهار تا سرباز بدبخت سوئدي از اون مرداي سوئدي بودند که از
وحشت ديدن مهشيد راستي !!!!!!! به دليل نداشتن هيچ گونه
ميل به همجنسان خود !!!!!!! رفتن به افغانستان را به ماندن در
سوئد و امکان يک در ميليون دوباره دين اين دندان طلا !!!! انتخاب
کرده و در بيابانهاي افغانستان روي مين لت و پار شده اند !!!!!!!
همگي در بيمارستان با التماس از دکتر ابو زرکاوي !!!! درخواست
کردند که مطلقا آنان را به سوئد نفرستند حاضرند حتي به وسط
غار بن لادن و ملا عمر بروند ولي به سوئد نه !!!!!!!!!! نانا
شله زرد !!!!!!!
باز من شرابم را خوردم و سرحال اومدم و لپ هام گل انداخت
و ياد يه چيز خنده دار افتادم که ملغمه کامل مدرنيزم و مذهب
در قالب يک ماجراي واقعي است و گفتم براي شما هم بنويسم
شايد لبخندي زديد !!!!!!!!!!!
جونم براتون بگه وقتي شانزده هفده ساله بودم خانه چسبيده به
ما متعلق به زن و مردي بود که پنج فرزند داشتند دو پسر و سه
دختر پدر اين خانواده در تصادفي با ماشين جيپ خود در شمال
کشته شد و چند سال بعد هنگامي که کوچکترين فرزند ده ساله
و بزرگترين فرزند بيست ساله بودند مادرشان هم به دليل لوسمي
درگذشت .
فراموش کردم بگويم که اين خانواده مطلقا غير مذهبي بودند اگرچه
مسلمان بودند فسق و فجورهاي !!!!! اسلام را انجام نميدادند !!!!
پس از فوت مادر ناگهان تبديل به خانواده اي شدند که مشتي جوان
بي تجربه بايد با هم زندگي ميکردند و کلي اتفاقات خنده دار برايشان
مي افتاد و همواره خانه ما بودند و پدر و مادر مرا بسيار دوست
ميداشتند و با پدرم اغلب صلاح و مشورت ميکردند .
اولين سال بعد از فوت مادرشان اربعين عقل هاي ناقص خود را روي
هم گذاردند و تصميم گرفتند براي روح !!! مادرشان شله زرد درست
کنند از شخصي دستور العمل گرفتند و شله زرد را پختند و بين در و
همسايه تقسيم کردند بشقابي هم براي ما آوردند .
هنگامي که مادرم قاشقي از اين شله زرد خورد ناگهان با صورت ترش
شده به طرف دستشوئي دويد و با صداي اه ..اه همه را تف کرد و
گفت :
- بابا ..اين ديگه چي بود تلخ تلخ بود که اين !!!!!!!!!
خواهر بزرگه با چشمان از حدقه در آمده به مامانم نگاه کرد و گفت :
- راست ميگي ؟
مامانم گفت :
- آره مگه خودتون نخوردين ...چيکار کردين با اين شله زرد ؟
که دخترک با شرمندگي گفت :
- والله تو دستورالعملش نوشته بود يک شيشه گلاب ما چون گلاب
يادمون رفته بود بخريم برادرم گفت خوب به جاش اودکلن ميريزيم !!!
و بعد يک شيشه ادکلن ۴۷۱۱ را توي ديگ شله زرد خالي کرديم !!!!! نانا
باز من شرابم را خوردم و سرحال اومدم و لپ هام گل انداخت
و ياد يه چيز خنده دار افتادم که ملغمه کامل مدرنيزم و مذهب
در قالب يک ماجراي واقعي است و گفتم براي شما هم بنويسم
شايد لبخندي زديد !!!!!!!!!!!
جونم براتون بگه وقتي شانزده هفده ساله بودم خانه چسبيده به
ما متعلق به زن و مردي بود که پنج فرزند داشتند دو پسر و سه
دختر پدر اين خانواده در تصادفي با ماشين جيپ خود در شمال
کشته شد و چند سال بعد هنگامي که کوچکترين فرزند ده ساله
و بزرگترين فرزند بيست ساله بودند مادرشان هم به دليل لوسمي
درگذشت .
فراموش کردم بگويم که اين خانواده مطلقا غير مذهبي بودند اگرچه
مسلمان بودند فسق و فجورهاي !!!!! اسلام را انجام نميدادند !!!!
پس از فوت مادر ناگهان تبديل به خانواده اي شدند که مشتي جوان
بي تجربه بايد با هم زندگي ميکردند و کلي اتفاقات خنده دار برايشان
مي افتاد و همواره خانه ما بودند و پدر و مادر مرا بسيار دوست
ميداشتند و با پدرم اغلب صلاح و مشورت ميکردند .
اولين سال بعد از فوت مادرشان اربعين عقل هاي ناقص خود را روي
هم گذاردند و تصميم گرفتند براي روح !!! مادرشان شله زرد درست
کنند از شخصي دستور العمل گرفتند و شله زرد را پختند و بين در و
همسايه تقسيم کردند بشقابي هم براي ما آوردند .
هنگامي که مادرم قاشقي از اين شله زرد خورد ناگهان با صورت ترش
شده به طرف دستشوئي دويد و با صداي اه ..اه همه را تف کرد و
گفت :
- بابا ..اين ديگه چي بود تلخ تلخ بود که اين !!!!!!!!!
خواهر بزرگه با چشمان از حدقه در آمده به مامانم نگاه کرد و گفت :
- راست ميگي ؟
مامانم گفت :
- آره مگه خودتون نخوردين ...چيکار کردين با اين شله زرد ؟
که دخترک با شرمندگي گفت :
- والله تو دستورالعملش نوشته بود يک شيشه گلاب ما چون گلاب
يادمون رفته بود بخريم برادرم گفت خوب به جاش اودکلن ميريزيم !!!
و بعد يک شيشه ادکلن ۴۷۱۱ را توي ديگ شله زرد خالي کرديم !!!!! نانا
مخلوطي از گه !!!!!
خوب ...حالا که اين زر زرهاي کريسمسي بلا انقطاع تو سر
و گوش آدم فرو ميره خوبه يه نکته خنده داري که تو يکي از
اين آهنگ هاي مذهبي متوجه شدم براتون بنويسم .
يه آهنگي است به نام دوازده روز کريسمس !!!! اين آهنگ
با اين جمله شروع ميشه (ON THE FIRST DAY OF CHIRISMAS)
که به فارسي ميشه در اولين روز کريسمس عشق حقيقي
من که احتمالا بايد مسيحي کسي باشه به من اينها را داد:
روز اول - کبکي روي درخت
روز دوم - دو تا کبوتر
روز سوم - سه تا مرغ فرانسوي
روز چهارم - چهار تا پرنده سخن گو
روز پنجم - پنج حلقه طلا
روز ششم - شش غاز
روز هفتم - هفت قو
روز هشتم - هشت مستخدم
روز نهم - نه زن رقصنده
روز دهم - ده لرد
روز يازدهم - يازده نوازنده فلوت
روز دوازدهم - دوازده طبل زن
خوب تمامي اين چيزها سمبل چيزي مذهبي تخمي است که
من نميدانم بايد از پت رابيسنون جاکش !!!! پرسيد که چه معني
مذهبي داره !!!!!! زياد هم مهم نيست .
چيزي که خيلي براي من عجيب و خنده دار بود از روز اولي که اين
آهنگ را شنيدم اين است که به مرگ مادرم بي اغراق !!!( خودتون
ميتونيد اين آهنگ را يافته گوش کنيد ) وقتي گروه کر که با صداهاي
هماهنگ و خيلي جدي دارن اين شعر را ميخونن به شماره پنج !!!!
که صحبت طلا و پول است ميرسند !!!! يه دفعه صداها تغيير ميکنه
و جوري اين فايو گلدون رينگ !!! رو ميگن که انگار دارن ارگاسم
ميشن !!!!!! که اولين نشانه ارزش پول !! در جامعه سرمايه داريست
که با مذهب مخلوط گهي را به وجود آورده !!!!!!!!!!!!!!! نانا
خوب ...حالا که اين زر زرهاي کريسمسي بلا انقطاع تو سر
و گوش آدم فرو ميره خوبه يه نکته خنده داري که تو يکي از
اين آهنگ هاي مذهبي متوجه شدم براتون بنويسم .
يه آهنگي است به نام دوازده روز کريسمس !!!! اين آهنگ
با اين جمله شروع ميشه (ON THE FIRST DAY OF CHIRISMAS)
که به فارسي ميشه در اولين روز کريسمس عشق حقيقي
من که احتمالا بايد مسيحي کسي باشه به من اينها را داد:
روز اول - کبکي روي درخت
روز دوم - دو تا کبوتر
روز سوم - سه تا مرغ فرانسوي
روز چهارم - چهار تا پرنده سخن گو
روز پنجم - پنج حلقه طلا
روز ششم - شش غاز
روز هفتم - هفت قو
روز هشتم - هشت مستخدم
روز نهم - نه زن رقصنده
روز دهم - ده لرد
روز يازدهم - يازده نوازنده فلوت
روز دوازدهم - دوازده طبل زن
خوب تمامي اين چيزها سمبل چيزي مذهبي تخمي است که
من نميدانم بايد از پت رابيسنون جاکش !!!! پرسيد که چه معني
مذهبي داره !!!!!! زياد هم مهم نيست .
چيزي که خيلي براي من عجيب و خنده دار بود از روز اولي که اين
آهنگ را شنيدم اين است که به مرگ مادرم بي اغراق !!!( خودتون
ميتونيد اين آهنگ را يافته گوش کنيد ) وقتي گروه کر که با صداهاي
هماهنگ و خيلي جدي دارن اين شعر را ميخونن به شماره پنج !!!!
که صحبت طلا و پول است ميرسند !!!! يه دفعه صداها تغيير ميکنه
و جوري اين فايو گلدون رينگ !!! رو ميگن که انگار دارن ارگاسم
ميشن !!!!!! که اولين نشانه ارزش پول !! در جامعه سرمايه داريست
که با مذهب مخلوط گهي را به وجود آورده !!!!!!!!!!!!!!! نانا
کرم هاي عمامه دار
نزاع ميان سران رژيم جانيان اسلامي( بر سر ثروت و قدرت ) به
کله اين هيولا رسيده و کله از نيمه شقه شده و از هر طرف اين
مغز نيمه شده کله کرم هائي عمامه بر سر !!! بيرون آمده که
با دهاني متعفن و کف کرده به يکديگر پرخاش ميکنند !!!!!
دوستان ناخن ها را بهم زنيد تا اين جانيان يکديگر را بدرند . نانا
نزاع ميان سران رژيم جانيان اسلامي( بر سر ثروت و قدرت ) به
کله اين هيولا رسيده و کله از نيمه شقه شده و از هر طرف اين
مغز نيمه شده کله کرم هائي عمامه بر سر !!! بيرون آمده که
با دهاني متعفن و کف کرده به يکديگر پرخاش ميکنند !!!!!
دوستان ناخن ها را بهم زنيد تا اين جانيان يکديگر را بدرند . نانا
پشتکار و ممارست
در مقوله ادبيات و سينما دو نکته اصلي را همواره بايد مد نظر داشت
اين که نويسنده يا فيلمساز
چه ميخواهد بگويد ؟
و آنرا چگونه ميگويد ؟
اين دو جوهره اصلي هر شاهکار هنري و وسيله تفکيک يک اثر خوب
از متوسط يا بد است .
عباس کيارستمي فيلمساز خوب ايراني سه فيلم دارد که من اين سه
فيلم را تريلوژي کيارستمي مينامم
اين سه فيلم عبارتند از:
خانه دوست کجاست ؟
زير درختان زيتون
زندگي و ديگر هيچ
سخن کيارستمي در هر سه اين فيلم ها چيزي جز داشتن پشتکار و
ممارست در زندگي نيست .
در خانه دوست کجاست ؟ کودکي با تلاش فراوان در صدد رساندن دفترچه
تکاليف مدرسه دوستي است و وا نميدهد .
در زير درختان زيتون - مرد جواني در تلاش خواستگاري از دختر محجوب و
کم حرفي است و وا نميدهد .
در زندگي و ديگر هيچ - فيلمسازي در جستجوي يافتن کودکاني که
ميشناخته پس از زلزله اي بزرگ و کشته شدن بسياري است .
کيارستمي با صحنه پاياني فيلم زندگي و ديگر هيچ که ماشين رنوئي را
در برابر دوربين ثابت نشان ميدهد که با گاز دادن و قار و قور فراوان سعي
به رفتن در جاده اي سر بالائي ميکند و نميتواند لحظه اي ماشين را از
کادر دوربين خارج ميکند و پس از مدتي سکوت ناگهان همان ماشين که
بالاخره موفق به بالا کشيدن خود شده به کادر وارد شده از جلوي دوربين
به جاده مارپيچ رفته و به بالاي تپه رسيده و به راست مي پيچد و از کادر
دوربين خارج ميشود .
آنچه کيارستمي به ما ميگويد مهم است و نحوه اي هم که آنرا ميگويد
بسيار زيباست . مگه نه ؟ نانا
در مقوله ادبيات و سينما دو نکته اصلي را همواره بايد مد نظر داشت
اين که نويسنده يا فيلمساز
چه ميخواهد بگويد ؟
و آنرا چگونه ميگويد ؟
اين دو جوهره اصلي هر شاهکار هنري و وسيله تفکيک يک اثر خوب
از متوسط يا بد است .
عباس کيارستمي فيلمساز خوب ايراني سه فيلم دارد که من اين سه
فيلم را تريلوژي کيارستمي مينامم
اين سه فيلم عبارتند از:
خانه دوست کجاست ؟
زير درختان زيتون
زندگي و ديگر هيچ
سخن کيارستمي در هر سه اين فيلم ها چيزي جز داشتن پشتکار و
ممارست در زندگي نيست .
در خانه دوست کجاست ؟ کودکي با تلاش فراوان در صدد رساندن دفترچه
تکاليف مدرسه دوستي است و وا نميدهد .
در زير درختان زيتون - مرد جواني در تلاش خواستگاري از دختر محجوب و
کم حرفي است و وا نميدهد .
در زندگي و ديگر هيچ - فيلمسازي در جستجوي يافتن کودکاني که
ميشناخته پس از زلزله اي بزرگ و کشته شدن بسياري است .
کيارستمي با صحنه پاياني فيلم زندگي و ديگر هيچ که ماشين رنوئي را
در برابر دوربين ثابت نشان ميدهد که با گاز دادن و قار و قور فراوان سعي
به رفتن در جاده اي سر بالائي ميکند و نميتواند لحظه اي ماشين را از
کادر دوربين خارج ميکند و پس از مدتي سکوت ناگهان همان ماشين که
بالاخره موفق به بالا کشيدن خود شده به کادر وارد شده از جلوي دوربين
به جاده مارپيچ رفته و به بالاي تپه رسيده و به راست مي پيچد و از کادر
دوربين خارج ميشود .
آنچه کيارستمي به ما ميگويد مهم است و نحوه اي هم که آنرا ميگويد
بسيار زيباست . مگه نه ؟ نانا
Thursday, November 24, 2005
نيما
برد آن جنون که بودش آخر بجاي خود
( گوري که کنده بود خود او از براي خود)
در هر دلي تکان و دل او نه در تکان
آنگه به ره فتاد محکم ترش قدم
نزديک شد به هر کس و از هرکه گشت دور
برد آن جنون که بودش آخر بجاي خود
( گوري که کنده بود خود او از براي خود)
در هر دلي تکان و دل او نه در تکان
آنگه به ره فتاد محکم ترش قدم
نزديک شد به هر کس و از هرکه گشت دور
نافرماني حکومتي !!!!!!!!
مادرجنده اي به نام محمد خزعلي که پسر آيت الله خرعلي !!!! است
چنين گفته :
((مهدي خزعلي، فرزند آيت الله خزعلي، خواستار بركناري احمدي نژاد شد، ))
حالا اين جاکش چيکاره اس که چنين خواستي داره احتمالا خدا ميدونه ؟ ولي
نکته جالب باقي اظهارات اين مادرجنده است که در بخشي گفته :
((در ميان روحانيون دو روحاني شاخص از آقاي احمدي نژاد حمايت كردند كه يكي
از آنها پدر من بود، اما پدرم امشب گفتند " آقاي احمدي نژاد در كارها مشورت
نمي كند و من بايد به ايشان توصيه كنم مشورت كند.))
که يعني اين انتر انترنژادي رو خر برداشته !!!!!!و به گه هائي که باباي اين
قرمساق ميخوره توجه نکرده و داره گه هائي به شيوه خود به مملکت
ميزنه !!!!!!!!!!
شبح جون اين همون شقه شدن از کله اس که برات نوشتم ....ها !!!!!!!نانا
مادرجنده اي به نام محمد خزعلي که پسر آيت الله خرعلي !!!! است
چنين گفته :
((مهدي خزعلي، فرزند آيت الله خزعلي، خواستار بركناري احمدي نژاد شد، ))
حالا اين جاکش چيکاره اس که چنين خواستي داره احتمالا خدا ميدونه ؟ ولي
نکته جالب باقي اظهارات اين مادرجنده است که در بخشي گفته :
((در ميان روحانيون دو روحاني شاخص از آقاي احمدي نژاد حمايت كردند كه يكي
از آنها پدر من بود، اما پدرم امشب گفتند " آقاي احمدي نژاد در كارها مشورت
نمي كند و من بايد به ايشان توصيه كنم مشورت كند.))
که يعني اين انتر انترنژادي رو خر برداشته !!!!!!و به گه هائي که باباي اين
قرمساق ميخوره توجه نکرده و داره گه هائي به شيوه خود به مملکت
ميزنه !!!!!!!!!!
شبح جون اين همون شقه شدن از کله اس که برات نوشتم ....ها !!!!!!!نانا
کاهدون هاي پر و پيمان !!!!!
خوب برم سر يه خورده درد دل باهاتون از اين امريکا !!!!!! باز
دوباره نزديک کريسمس شد و زر زر هاي آهنگ هاي کريسمسي
و رنگ هاي سبز کاج و قرمز سراسر شهر را در آغوش کشيد و
دهان نا باوران به اين گونه شادي و نشاط تخماتيک الکي !!!!! مانند
مرا سرويس نمودن !!!!!!از اين همه خريت و ساده لوحي و بلاهت
باور کنيد هر ساله ميليونها تن آت و آشغال و خرت و پرت از درخت
بگير و برو تا لامپ و ......... کلاه بابا نوئل !!!!!! را به درون چون غار
اين دپارتمان استورها ميريزند و مشتي خر مصرف کننده اعظم ميان
و ميخرن و واي واي از اين همه جنس
باور کنيد آدم بالا مياورد وقتي به فروشگاه ميرود !!!!!!!!!!!
اين ملت چيزي نيستند جز ماشين مصرف !!!!!!!
فکرش را بکنيد اکثريت کشورهاي جهان سوم مساله تغذيه دارند يعني
گرسنگي .....ولي امريکا تنها کشوريست که مساله چاقي بيش از حد
داره !!!!!!!!!!!!!
يعني آنقدر لمبوندن و مي لمبونن که مثل خرس شده اند و حالا اين افراد
سايز هيولا مبل هاي مخصوص ميخوان - ماشين مخصوص ميخوان که از
درش تو برن !!!!!!!!!!!!!! تخت مخصوص ميخوان !!!!!! ملافه هاي مخصوص
اون تشک هاي اون تخت ها را ميخوان و بگير و برو حتي اينها با اين
اندازه ها خيلي از سينماها نميتونن برن چون صندلي بايد دو برابر پهنا
داشته باشه !!!!!!!!!و فقط بعضي از سينماها صندلي گنده براي اين آدم
گنده ها داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فقط همين يک قلم
تفاوت جهاني نيمه گرسنه با جهاني که پرخوري بيماري
را به وجود آورده !!!!!! کافيست که به ميزان مصرف اينان از خوردن و
پوشيدن و نوشيدن و گائيدن و هرچي که مصرف توش باشه پي ببريم .
شما رو نميدونم ولي من حالم بهم ميخوره باور کنيد . نانا
خوب برم سر يه خورده درد دل باهاتون از اين امريکا !!!!!! باز
دوباره نزديک کريسمس شد و زر زر هاي آهنگ هاي کريسمسي
و رنگ هاي سبز کاج و قرمز سراسر شهر را در آغوش کشيد و
دهان نا باوران به اين گونه شادي و نشاط تخماتيک الکي !!!!! مانند
مرا سرويس نمودن !!!!!!از اين همه خريت و ساده لوحي و بلاهت
باور کنيد هر ساله ميليونها تن آت و آشغال و خرت و پرت از درخت
بگير و برو تا لامپ و ......... کلاه بابا نوئل !!!!!! را به درون چون غار
اين دپارتمان استورها ميريزند و مشتي خر مصرف کننده اعظم ميان
و ميخرن و واي واي از اين همه جنس
باور کنيد آدم بالا مياورد وقتي به فروشگاه ميرود !!!!!!!!!!!
اين ملت چيزي نيستند جز ماشين مصرف !!!!!!!
فکرش را بکنيد اکثريت کشورهاي جهان سوم مساله تغذيه دارند يعني
گرسنگي .....ولي امريکا تنها کشوريست که مساله چاقي بيش از حد
داره !!!!!!!!!!!!!
يعني آنقدر لمبوندن و مي لمبونن که مثل خرس شده اند و حالا اين افراد
سايز هيولا مبل هاي مخصوص ميخوان - ماشين مخصوص ميخوان که از
درش تو برن !!!!!!!!!!!!!! تخت مخصوص ميخوان !!!!!! ملافه هاي مخصوص
اون تشک هاي اون تخت ها را ميخوان و بگير و برو حتي اينها با اين
اندازه ها خيلي از سينماها نميتونن برن چون صندلي بايد دو برابر پهنا
داشته باشه !!!!!!!!!و فقط بعضي از سينماها صندلي گنده براي اين آدم
گنده ها داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فقط همين يک قلم
تفاوت جهاني نيمه گرسنه با جهاني که پرخوري بيماري
را به وجود آورده !!!!!! کافيست که به ميزان مصرف اينان از خوردن و
پوشيدن و نوشيدن و گائيدن و هرچي که مصرف توش باشه پي ببريم .
شما رو نميدونم ولي من حالم بهم ميخوره باور کنيد . نانا
((دبیر سابق دفتر تحکیم وحدت خواستار فعالیت همه دانشجویان
با گرایشهای گوناگون مذهبی و سیاسی در دانشگاهها شد ))
آفرين به اين آقاي عبداله مومني هرکي که هست .
اين گونه اعمال در ارگان هائي که قدرت مردمي ( ماهيتا)
بسيار بيشتر از قدرت نظامي رژيم است به نظر من ايده بسيار
درستي است . به اميد موفقيت شان . نانا
با گرایشهای گوناگون مذهبی و سیاسی در دانشگاهها شد ))
آفرين به اين آقاي عبداله مومني هرکي که هست .
اين گونه اعمال در ارگان هائي که قدرت مردمي ( ماهيتا)
بسيار بيشتر از قدرت نظامي رژيم است به نظر من ايده بسيار
درستي است . به اميد موفقيت شان . نانا
با درود بر تمامي دوستان عزيزم
امروز در امريکا روزيست که تمامي امريکائي ها حتي بي خانمانان
که به غذاخوري هاي وابسته به کليسا ميروند !!!!!بي هيچ رحمي به
خود !!!!! بوقلمونهائي را که قبلا از آنان حمام خون راه انداخته و قلع
و قمع کرده اند !!!! تناول خواهند کرد !!!!!!!و اسم اين عمل جلف را
(به داده هات شکر !) گذاشته اند .
امروز روز تعطيل رسمي است و من در حالي که تمامي پنجره ها را
گشوده ام و از هواي بسيار خوب و لطيف برخوردارم و اپراي مادام
باترفلاي را گذاشته ام مدتي فکر کردم ...به چي ؟ براتون ميگم .
به اين فکر کردم که در زندگي من کلي فعاليت هاي مختلف است که
دوست دارم مثلا عضو کلوپ بريج هستم - به پارتي سبزها وابسته
هستم - دوستان جوان بسياري دارم - دوستان امريکائي بسياري
دارم و ... که با اين گونه دل مشغولي ها سرم حسابي گرم است
ولي با خود فکر کردم حتي اگر نوشتن در اين وبلاگ فکسني براي
دوستان ايراني خودم که شماها باشيد باعث کمي نزديکي روحي
من به شما و شما به من باشد حقيقتش را بخواهيد ترجيح ميدهم
که در اين شرايط حساس وقتم را را با شماها بگذارنم تا به کارهائي
که براتون نوشتم .
به همين دليل با خود فکر کردم حتي اگر فرض را بر اين بگيرم که به
اينترنت معتاد!!!! هم شده ام خوب بشوم جاي دوري نميرود !!!!
به جاي معاشرت و مکالمه با مشتي جوان امريکائي که هنوز !!!!
خوشبختانه دچار دردهائي که ما جهان سومي ها داريم نيستند .
چرا وقتم را با شماها که همگي درد مشترک داريم نگذارنم ؟
به هر حال گفتم گور باباي اعتياد به اينترنت و به نوشتن ادامه خواهم
داد !!!!!!( اين همون ريشه است که آدمو بيچاره ميکنه ها !!!!!!!!!!!)
خلاصه که بريد کنار ...که باز اومدم براي شلوغ پلوغ کردن و همه را
به هم ريختن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
امروز در امريکا روزيست که تمامي امريکائي ها حتي بي خانمانان
که به غذاخوري هاي وابسته به کليسا ميروند !!!!!بي هيچ رحمي به
خود !!!!! بوقلمونهائي را که قبلا از آنان حمام خون راه انداخته و قلع
و قمع کرده اند !!!! تناول خواهند کرد !!!!!!!و اسم اين عمل جلف را
(به داده هات شکر !) گذاشته اند .
امروز روز تعطيل رسمي است و من در حالي که تمامي پنجره ها را
گشوده ام و از هواي بسيار خوب و لطيف برخوردارم و اپراي مادام
باترفلاي را گذاشته ام مدتي فکر کردم ...به چي ؟ براتون ميگم .
به اين فکر کردم که در زندگي من کلي فعاليت هاي مختلف است که
دوست دارم مثلا عضو کلوپ بريج هستم - به پارتي سبزها وابسته
هستم - دوستان جوان بسياري دارم - دوستان امريکائي بسياري
دارم و ... که با اين گونه دل مشغولي ها سرم حسابي گرم است
ولي با خود فکر کردم حتي اگر نوشتن در اين وبلاگ فکسني براي
دوستان ايراني خودم که شماها باشيد باعث کمي نزديکي روحي
من به شما و شما به من باشد حقيقتش را بخواهيد ترجيح ميدهم
که در اين شرايط حساس وقتم را را با شماها بگذارنم تا به کارهائي
که براتون نوشتم .
به همين دليل با خود فکر کردم حتي اگر فرض را بر اين بگيرم که به
اينترنت معتاد!!!! هم شده ام خوب بشوم جاي دوري نميرود !!!!
به جاي معاشرت و مکالمه با مشتي جوان امريکائي که هنوز !!!!
خوشبختانه دچار دردهائي که ما جهان سومي ها داريم نيستند .
چرا وقتم را با شماها که همگي درد مشترک داريم نگذارنم ؟
به هر حال گفتم گور باباي اعتياد به اينترنت و به نوشتن ادامه خواهم
داد !!!!!!( اين همون ريشه است که آدمو بيچاره ميکنه ها !!!!!!!!!!!)
خلاصه که بريد کنار ...که باز اومدم براي شلوغ پلوغ کردن و همه را
به هم ريختن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Tuesday, November 22, 2005
حضور گرامي دوستان عزيزم
با تمامي توانم در حال کم کردن دوز اعتيادم به اينترنت هستم !!!!
اين اعتياد خانمان سوز!!!! که همگي در آن گرفتاريم بد چيزيست و
انسان را از کلي کارهاي اساسي باز ميدارد .
به هر حال فعلا با ننوشتن شروع کرده ام ولي همچنان تمامي کساني
را که ميخواندم ميخوانم و در جريان امور وبلاگستان هستم .
البته ساعات وقت گذراني در اينترنت را کم کرده ام .
به هر حال دوستان همين دور و برها هستم و اگر تغييراتي حس کردم
قطعا خواهم نوشت . همگي شما را دوست دارم و شاد باشيد . نانا
با تمامي توانم در حال کم کردن دوز اعتيادم به اينترنت هستم !!!!
اين اعتياد خانمان سوز!!!! که همگي در آن گرفتاريم بد چيزيست و
انسان را از کلي کارهاي اساسي باز ميدارد .
به هر حال فعلا با ننوشتن شروع کرده ام ولي همچنان تمامي کساني
را که ميخواندم ميخوانم و در جريان امور وبلاگستان هستم .
البته ساعات وقت گذراني در اينترنت را کم کرده ام .
به هر حال دوستان همين دور و برها هستم و اگر تغييراتي حس کردم
قطعا خواهم نوشت . همگي شما را دوست دارم و شاد باشيد . نانا
Friday, November 18, 2005
مولانا
عاشقم از عاشقان نگريختم
وز مصاف اي پهلوان نگريختم
حمله بردم سوي شيران همچو شير
همچو روبــــــه از ميان نگريختم
قصد بام آسمان ميداشتم
از ميان نردبان نگريختم
زنده کوشم در شکار زندگي
زنده باشم چون ز جان نگريختم
بحر قندم از ترش باکيم نيست
سودمندم از زيان نگريختم
عاشقم از عاشقان نگريختم
وز مصاف اي پهلوان نگريختم
حمله بردم سوي شيران همچو شير
همچو روبــــــه از ميان نگريختم
قصد بام آسمان ميداشتم
از ميان نردبان نگريختم
زنده کوشم در شکار زندگي
زنده باشم چون ز جان نگريختم
بحر قندم از ترش باکيم نيست
سودمندم از زيان نگريختم
داغي ابدي !
بچه ها مدتها پيش براتون يه مطلبي نوشتم و از دوستي گفتم
که ميگرن شديد داشت و بعد تر به دست جانيان اسلامي اعدام
شد . خاطرتون هست ؟
اين خبر را بخوانيد :
((افراد ناشناس قبرهاي اعداميان سياسي دهه 60 را در گورستان
خاوران تخريب كردند
پروانه ميلاني خواهر رحيم ميلاني، فعال سياسي مخالف جمهوري
اسلامي كه در آبان ماه سال 60 اعدام شد، در مصاحبه با راديو فردا
مي گويد: جمعه گذشته كه ما به خاوران رفتيم، مشاهده كرديم
نشانه هاي قبرهاي عزيزانمان را از جا كندند ))
اين رحيم ميلاني همان دوست بود که براتون داستانش را نوشتم
تف بر اين رژيم جاني که حتي از استخوان هاي اين مردان و زنان
مبارز هم ميترسد و وحشت دارد !!!!!!!!!!!!! نانا
بچه ها مدتها پيش براتون يه مطلبي نوشتم و از دوستي گفتم
که ميگرن شديد داشت و بعد تر به دست جانيان اسلامي اعدام
شد . خاطرتون هست ؟
اين خبر را بخوانيد :
((افراد ناشناس قبرهاي اعداميان سياسي دهه 60 را در گورستان
خاوران تخريب كردند
پروانه ميلاني خواهر رحيم ميلاني، فعال سياسي مخالف جمهوري
اسلامي كه در آبان ماه سال 60 اعدام شد، در مصاحبه با راديو فردا
مي گويد: جمعه گذشته كه ما به خاوران رفتيم، مشاهده كرديم
نشانه هاي قبرهاي عزيزانمان را از جا كندند ))
اين رحيم ميلاني همان دوست بود که براتون داستانش را نوشتم
تف بر اين رژيم جاني که حتي از استخوان هاي اين مردان و زنان
مبارز هم ميترسد و وحشت دارد !!!!!!!!!!!!! نانا
بازي بازي هاي نبوي !!!!
ابراهيم نبوي در مطلبي به اسداله بادامچيان که گفته بوده
که اصلاح طلبي مرده چنين گفته :
((اصلاح طلبی شیوه ای برای رفتار سیاسی است. شیوه ای
که می تواند حکومت را اصلاح کند))
خوب جناب نبوي وقتي بعد از هشت سال بودن در قدرت اين
شيوه رفتار سياسي !!!!!!!!! شما نتوانست هيچ گهي بخوره
و هر کسي را هم که با نيت خير به آن پيوست دفورمه کرد !!!!
پس بادامچيان هرکي هست ؟ درست ميگه که اصلاحات مرده .
ولي راستي چرا تو اين همه بهت برميخوره وقتي يکي به اصلاحات
از گل بالاتر ميگه ؟ هان چرا؟
تو که اگه واقعا به اين ماجرا ايمان داشتي که وسط بازي بازي بازي
اصلاحات فلنگ رو نميبستي که ؟
خوب مثلا جون تو از جون اصلاح طلبائي که تو زندون هستند
عزيز تره؟
يا چشم و ابروت مشگي تره ؟ يا تار خوب ميزني ؟ که حق نجات
خود را براي خود قائل شده اي !!!!!!ولي مردم ايران را هنوز که هنوزه
با دفاع از يه مشت عروسک خيمه شب بازي - بازي ميدي !!!!! نانا
ابراهيم نبوي در مطلبي به اسداله بادامچيان که گفته بوده
که اصلاح طلبي مرده چنين گفته :
((اصلاح طلبی شیوه ای برای رفتار سیاسی است. شیوه ای
که می تواند حکومت را اصلاح کند))
خوب جناب نبوي وقتي بعد از هشت سال بودن در قدرت اين
شيوه رفتار سياسي !!!!!!!!! شما نتوانست هيچ گهي بخوره
و هر کسي را هم که با نيت خير به آن پيوست دفورمه کرد !!!!
پس بادامچيان هرکي هست ؟ درست ميگه که اصلاحات مرده .
ولي راستي چرا تو اين همه بهت برميخوره وقتي يکي به اصلاحات
از گل بالاتر ميگه ؟ هان چرا؟
تو که اگه واقعا به اين ماجرا ايمان داشتي که وسط بازي بازي بازي
اصلاحات فلنگ رو نميبستي که ؟
خوب مثلا جون تو از جون اصلاح طلبائي که تو زندون هستند
عزيز تره؟
يا چشم و ابروت مشگي تره ؟ يا تار خوب ميزني ؟ که حق نجات
خود را براي خود قائل شده اي !!!!!!ولي مردم ايران را هنوز که هنوزه
با دفاع از يه مشت عروسک خيمه شب بازي - بازي ميدي !!!!! نانا
Thursday, November 17, 2005
مولانا
عشق مرا بر همگان بر گزيد
آمد و مستانه رخم را گزيد
شکر کز آن کان زر جعفري
روي مرا نادره گازي رسيد
بـــــاد تکبر اگرم در سرست
هم ز دم اوست که در من دميد
باده فراوان و يکي جام ني
بوسه پياپي شد و لب ناپديد
عشق مرا بر همگان بر گزيد
آمد و مستانه رخم را گزيد
شکر کز آن کان زر جعفري
روي مرا نادره گازي رسيد
بـــــاد تکبر اگرم در سرست
هم ز دم اوست که در من دميد
باده فراوان و يکي جام ني
بوسه پياپي شد و لب ناپديد
يک سئوال
ميخوام ازتون يه سئوال کنم که خودم هم جوابش را نميدونم ؟
چرا چسب هاي مايع به ظرف هاي پلاستيکي يا حلبي خود
نمي چسبند !!!!!!بخصوص اينهائي که همه چيز را به همه چيز
مي چسبانند ؟ نانا
ميخوام ازتون يه سئوال کنم که خودم هم جوابش را نميدونم ؟
چرا چسب هاي مايع به ظرف هاي پلاستيکي يا حلبي خود
نمي چسبند !!!!!!بخصوص اينهائي که همه چيز را به همه چيز
مي چسبانند ؟ نانا
عجب گيري کرديم ها !!!!!!!
واي ..بچه ها آدم اين خبرهائي که ميشنوه سرش دود ميکشه
اين تلويزيون راي ايتاليا يه برنامه درست کرده که هفته پيش پخش
کرده و با فيلم برداري از مردم فلوجه و کشته هاي آنجا از زن و بچه
و مرد با گاز فسفر که گونه اي سلاح شيميائي است و بدن را
ميسوزاند پرده برداشته .
الان يه مصاحبه ديدم با خبرنگار آنها و يک فرد انگليسي و يک سرباز
امريکائي
پس از پخش اين خبر سخنگوي ارتش گفته :
- خبر دروغ است و ما از بمب فسفر براي روشن کردن منطقه استفاده
کرديم !!!!!!
ولي اين سرباز که خودش اونجا بوده ميگفت :
- دروغ ميگويند همه در عراق ميدانستيم که از گاز فسفر براي بيرون
کشيدن مخالفان از خانه ها استفاده ميکردند و من خودم بارها در حين
عمليات فلوجه در رادار شنيدم که ميگفتند مثلا:
- در فاصله پنجاه مايلي يک ويسکي پيت انداختيم !!!! که اين ويسکي
پيت اسم مستعار گاز پودر فسفر است .
به هر حال عکس ها وحشتناک بود بيچاره مردم از بچه و بزرگ به وضع
فجيعي که کم از ناپالم نداشت سوخته و مرده بودند .
جنگ عراق واقعا که داره شکل خيلي خيلي زشت و کثيفي به خودش
ميگيره
اينجا هم با اين که سرزمين به اين بزرگي و پهناوري است ولي اگر من
به شما بگم از بين شايد سيصد چهارصد شبکه تلويزيوني تنها من يک
شبکه ميشناسم که چهار تا خبر حسابي بي سانسور ميشه ازش
شنيد هيچ اغراقي نکرده ام .
اي تف به گور باباي همگي از دم گير عجب جونورهائي افتاديم ها .....نانا
واي ..بچه ها آدم اين خبرهائي که ميشنوه سرش دود ميکشه
اين تلويزيون راي ايتاليا يه برنامه درست کرده که هفته پيش پخش
کرده و با فيلم برداري از مردم فلوجه و کشته هاي آنجا از زن و بچه
و مرد با گاز فسفر که گونه اي سلاح شيميائي است و بدن را
ميسوزاند پرده برداشته .
الان يه مصاحبه ديدم با خبرنگار آنها و يک فرد انگليسي و يک سرباز
امريکائي
پس از پخش اين خبر سخنگوي ارتش گفته :
- خبر دروغ است و ما از بمب فسفر براي روشن کردن منطقه استفاده
کرديم !!!!!!
ولي اين سرباز که خودش اونجا بوده ميگفت :
- دروغ ميگويند همه در عراق ميدانستيم که از گاز فسفر براي بيرون
کشيدن مخالفان از خانه ها استفاده ميکردند و من خودم بارها در حين
عمليات فلوجه در رادار شنيدم که ميگفتند مثلا:
- در فاصله پنجاه مايلي يک ويسکي پيت انداختيم !!!! که اين ويسکي
پيت اسم مستعار گاز پودر فسفر است .
به هر حال عکس ها وحشتناک بود بيچاره مردم از بچه و بزرگ به وضع
فجيعي که کم از ناپالم نداشت سوخته و مرده بودند .
جنگ عراق واقعا که داره شکل خيلي خيلي زشت و کثيفي به خودش
ميگيره
اينجا هم با اين که سرزمين به اين بزرگي و پهناوري است ولي اگر من
به شما بگم از بين شايد سيصد چهارصد شبکه تلويزيوني تنها من يک
شبکه ميشناسم که چهار تا خبر حسابي بي سانسور ميشه ازش
شنيد هيچ اغراقي نکرده ام .
اي تف به گور باباي همگي از دم گير عجب جونورهائي افتاديم ها .....نانا
و اما جنگ !
بسيار خوب دوستان فکر کردم کمي از بديهاي جنگ براتون بنويسم
از نظر من براي هيچ جنگي (جز جنگ يک ملت با حاکميت از خود براي
رسيدن به آزادي) هيچگونه توجيهي وجود ندارد و جنگ مطلقا چيزيست
بد و کثيف
و براي رهائي از اين مطلق بد و کثيف همه مردم جهان بايد متفق القول
بگويند - جنگ هرگز -
دولت ها همواره در طول تاريخ به بهانه هاي گوناگوني مردم کشورها را
به جان يکديگر انداخته اند مانند خدا - وطن - ايده ئولوژي و ......
اينان با ايجاد تنفر بين مردم از دشمني که عمده ميکنند !!!!! آنان را از
نظر رواني به قتلگاه ميفرستند .
ابتدا به مردم دروغ ميگويند ( نمونه سلاح هسته اي عراق )
سپس وعده و وعيد ميدهند ( برايتان امنيت از تروريسم مياوريم )
سپس با زور خدمت نظام اجباري اعلام ميکنند
و در نهايت شرايط اقتصادي را به شکلي بد ميسازند که مردم براي مفري
مالي به ارتش بپيوندند .
((نويسنده اي امريکائي ميگويد :
از بعد از جنگ جهاني دوم امريکا هرگز بدون جنگ نزيسته !!!!!! جنگي
پشت جنگ ديگر .))
در بين مردم اصطلاحي رايج است که ميگويد طبيعت بشر جنگ ميطلبد !!
اين اصطلاح به نظر من کس و شعر محض است !!!
اين طبيعت بشر نيست که جنگ طلب است اين طبيعت حکومت هاست که
جنگ طلب است ورنه اکثريت نود و نه درصد افراد بشر هرگز هيچ جنگي را
نخواسته و نميخواهند والسلام .
يادمان نرود شش ميليون کشته جنگ دوم جهاني بر عليه فاشيسم و
ريسيزم باضافه تمامي تخريب و فجايع اين کاتاستروف عظيم تاريخي باعث
از بين رفتن فاشيزم و ريسيزم نشد . مگر نه ؟
بنابر اين به نظر من بايد به شکل جنرال مردم ايده نابودي جنگ را شعار خود
کنند .
در خاتمه برايتان از متفکر و دانشمند بزرگ اينشتن جمله قصاري مينويسم .
او ميگويد : - جنگ هنگامي از بين خواهد رفت که مردان از جنگيدن سر پيچي
کنند . نانا
بسيار خوب دوستان فکر کردم کمي از بديهاي جنگ براتون بنويسم
از نظر من براي هيچ جنگي (جز جنگ يک ملت با حاکميت از خود براي
رسيدن به آزادي) هيچگونه توجيهي وجود ندارد و جنگ مطلقا چيزيست
بد و کثيف
و براي رهائي از اين مطلق بد و کثيف همه مردم جهان بايد متفق القول
بگويند - جنگ هرگز -
دولت ها همواره در طول تاريخ به بهانه هاي گوناگوني مردم کشورها را
به جان يکديگر انداخته اند مانند خدا - وطن - ايده ئولوژي و ......
اينان با ايجاد تنفر بين مردم از دشمني که عمده ميکنند !!!!! آنان را از
نظر رواني به قتلگاه ميفرستند .
ابتدا به مردم دروغ ميگويند ( نمونه سلاح هسته اي عراق )
سپس وعده و وعيد ميدهند ( برايتان امنيت از تروريسم مياوريم )
سپس با زور خدمت نظام اجباري اعلام ميکنند
و در نهايت شرايط اقتصادي را به شکلي بد ميسازند که مردم براي مفري
مالي به ارتش بپيوندند .
((نويسنده اي امريکائي ميگويد :
از بعد از جنگ جهاني دوم امريکا هرگز بدون جنگ نزيسته !!!!!! جنگي
پشت جنگ ديگر .))
در بين مردم اصطلاحي رايج است که ميگويد طبيعت بشر جنگ ميطلبد !!
اين اصطلاح به نظر من کس و شعر محض است !!!
اين طبيعت بشر نيست که جنگ طلب است اين طبيعت حکومت هاست که
جنگ طلب است ورنه اکثريت نود و نه درصد افراد بشر هرگز هيچ جنگي را
نخواسته و نميخواهند والسلام .
يادمان نرود شش ميليون کشته جنگ دوم جهاني بر عليه فاشيسم و
ريسيزم باضافه تمامي تخريب و فجايع اين کاتاستروف عظيم تاريخي باعث
از بين رفتن فاشيزم و ريسيزم نشد . مگر نه ؟
بنابر اين به نظر من بايد به شکل جنرال مردم ايده نابودي جنگ را شعار خود
کنند .
در خاتمه برايتان از متفکر و دانشمند بزرگ اينشتن جمله قصاري مينويسم .
او ميگويد : - جنگ هنگامي از بين خواهد رفت که مردان از جنگيدن سر پيچي
کنند . نانا
Wednesday, November 16, 2005
مولانا
بيدار شو بيدار شو هين رفت شب بيدار شو
بيزار شو بيزار شو وز خويش هم بيزار شو
در مصر ما يک احمقي نک مي فروشد يوسفي
باور نميداري مرا اينک سوي بازار شو
تو مرد نيک ساده اي زر را به دزدان داده اي
خواهي بداني دزد را طرار شو طرار شو
بيدار شو بيدار شو هين رفت شب بيدار شو
بيزار شو بيزار شو وز خويش هم بيزار شو
در مصر ما يک احمقي نک مي فروشد يوسفي
باور نميداري مرا اينک سوي بازار شو
تو مرد نيک ساده اي زر را به دزدان داده اي
خواهي بداني دزد را طرار شو طرار شو
A little Madness in the Spring
.Is wholesome even for King
.Is wholesome even for King
عدالت اسلامي !!!!!!
دوستان بالاخره بعد از بيست و هفت سال حق کشي و بي عدالتي
بلاانقطاع يک مورد عدالت به شيوه اسلامي اجرا شد !!!!!!!!!!
((دادگاه استیناف در تهران، متهم به قتل زهرا کاظمی را تبرئه کرد
داردگاه روز چهارشنبه، رای به برائت محمد رضا اقدم-احمدی داد که متهم
به قتل غیر عمد زهرا کاظمی شده بود. ))
درود بر ملتي که با فشار و اعتراض بالاخره !!!!! چنين عدالتي !!!! را
که شايسته ماست !!!!به دست آوردند !!!!!!!!! نانا
دوستان بالاخره بعد از بيست و هفت سال حق کشي و بي عدالتي
بلاانقطاع يک مورد عدالت به شيوه اسلامي اجرا شد !!!!!!!!!!
((دادگاه استیناف در تهران، متهم به قتل زهرا کاظمی را تبرئه کرد
داردگاه روز چهارشنبه، رای به برائت محمد رضا اقدم-احمدی داد که متهم
به قتل غیر عمد زهرا کاظمی شده بود. ))
درود بر ملتي که با فشار و اعتراض بالاخره !!!!! چنين عدالتي !!!! را
که شايسته ماست !!!!به دست آوردند !!!!!!!!! نانا
خوش به حالي !!!!!!!!
مژده ..مژده به تمامي مردان وبلاگ نويسي که عليرغم اين که
آگاه بوده اند که هاله شوهري انگليسي !!!!! دارد ( البته چپ چشم
بودنش را نميدانستند که من همين الان برايشان اعلام ميکنم )
ولي سخت و بي صبرانه !!!!! در انتظار دانستن سايز پستانهاي
او !!!!!!!!! شب و روز نداشتند !!! بالاخره خودش اين اطلاعات بسيار
ذيقمت را داد !!!!!!!!!!!
((نسرین جان، موها فرفری ست و ممه دو سایز از اونچه که ایدهآلام است گندهتر ))
خوش به حال روري و رستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
مژده ..مژده به تمامي مردان وبلاگ نويسي که عليرغم اين که
آگاه بوده اند که هاله شوهري انگليسي !!!!! دارد ( البته چپ چشم
بودنش را نميدانستند که من همين الان برايشان اعلام ميکنم )
ولي سخت و بي صبرانه !!!!! در انتظار دانستن سايز پستانهاي
او !!!!!!!!! شب و روز نداشتند !!! بالاخره خودش اين اطلاعات بسيار
ذيقمت را داد !!!!!!!!!!!
((نسرین جان، موها فرفری ست و ممه دو سایز از اونچه که ایدهآلام است گندهتر ))
خوش به حال روري و رستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
جريان چروکيده بي خاصيت !!!!!!
(( «جریانی سعی در طرد مدیران شایسته دارد»:
رئیس مجمع تشخيص مصحلت نظام ))
خوب اين رفسنجاني جاني جانيان !!!! مشگلش اين نيست که
مديران شايسته طرد شوند !!!!!! اصلا و ابدا !!!!!
مشگلش اينه که که جريان !!!! يکي ديگه داره طردشون ميکنه
و جريان نکبت !!!! پلاسيده ايشون !!!! نيست که اين کار رو
ميگه !!!!!!!!!!!!!! مگه نه ؟ نانا
(( «جریانی سعی در طرد مدیران شایسته دارد»:
رئیس مجمع تشخيص مصحلت نظام ))
خوب اين رفسنجاني جاني جانيان !!!! مشگلش اين نيست که
مديران شايسته طرد شوند !!!!!! اصلا و ابدا !!!!!
مشگلش اينه که که جريان !!!! يکي ديگه داره طردشون ميکنه
و جريان نکبت !!!! پلاسيده ايشون !!!! نيست که اين کار رو
ميگه !!!!!!!!!!!!!! مگه نه ؟ نانا
Tuesday, November 15, 2005
به گه ناز !!!!!!
گفته بودم حال و حوصله ادعا !! رو ندارم !!!!!
ميدونيد بچه ها .....من خيلي مقاومت کردم که سعي کنم با يکي از اين
زنان فمينيست سبک مهشيد !!!!!! در گير نشم چون حوصله اش را نداشتم
يک بار در وبلاگ شراگيم برايش پيامي گذاشتم !!!!!!!
ولي اين گلنازهر که هست بقدري از خود راضي و بر مامگوزيد و خيال ميکنه
چه پخيه ؟ که ديگه حوصله منو حسابي سر برد بخصوص با اين آخرين پستش
که بهم حالت تهوع دست داد و از آنجا که توانش را دارم يعني قادرم فقط ميخوام
راست و حسيني بهش بگم
- بابا جون مادرت بيا جمعش کن !!!! و اين همه زرت
و پرت هاي بر ما مگوزيد نکن !!!!! براي اينکه بهت نشون بدم که چه آدم عوضي
و ابلهي هستي همين يه پست آخرت رو براي خودت و خوانندگانم ميشکافم تا
شايد يه چيزائي رو حاليت کردم !!!!!!!!!!!
در شروع پستش براي ما از عطش نوشتنش سر منبر رفته و اشاره بسيار بي
مربوطي به داروي به اصطلاح عصبي که ميخوره کرده !!!!!! حال گوز قرصها ئي
که ميخوره چه ربطي به شقيقه نويسندگي داره من نميدونم ؟؟؟؟؟
بعد سنده خانم !!!!!! پس از مدتي تو سر زنان معمولي که مثل ايشون از کون
فيل نيفتاده اند !!!!! و بيچاره ها زندگي معمولي ميکنند و سلماني ميرن و
موهاشون رو درست ميکنند و احتمالا ويرجينيا وولف رو نمي شناسن !!!!!!!!!
زر ميزنه !!!!!و زيرکانه اين وسط خودش رو با ويرجينيا وولف مقايسه ميکنه !!!!
که بايد بگم - جون مادرت واف اون کولو خاله خانم !!!!!!!!!!!!
مقايسه تو با وولف مثل مقايسه عشرت شايقه با مادر ترزا !!!!!!!
نميگم تو عشرت شايقي ها ....يه وقت اشتباه نکني ؟ ولي همون بي ربطي
که او با مادر ترزا داره تو هم به ويرجينيا وولف داري !!!!!!!!!!!
خوب ببينم خاله خانم ....تو که اين همه تو سر طبيعي بودن و نرمال بودن و
مثل همه بودن ميزني !!!!!! خوب خودت مگه چه گهي ميخوري ؟ هان ؟
والله همون زناي از نظر تو پيف پيف معمولي !!!!! سگشون به زنائي تا خرخره
عقده اي و نمايشي و بر مامگوزيد و الاغ مثل تو شرف داره !!!!!!
خوب سنده خانم ميخوام ببينم مثلا تو که معمولي نيستي و احتمالا تمام
وقتت رو در کافه شوکا با اميد اخ تفي !!!!! به بحث پيرامون تنکه روزا لوکزامبورک
و زير شلوار ليبکنشت ميگذروني مثلا تا حالا چه گهي خوردي ؟؟؟؟؟؟ هان چه
گهي ؟؟؟؟؟
خوب تمامي اينائي که بالا نوشتم مقدمه بود حالا ميرم سر اين که گفته اي :
((فکر می کنم "من ِ" نویسنده می رود که کم کم محو شود . نمی دانم
حسن است یا عیب." مخاطب احمق است " پس این من هستم که
ارزش نوشته هایم را تعیین می کنم نه مخاطبین ام ))
خوب سنده خانم :
کي گفته که مخاطب احمق است ؟؟؟؟ هان نکنه اميد ميلاني اخ تفي يه
همچين گه بزرگتر از دهنش را به دهان تو منتقل کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اساسا خيالت کاملا تخت باشد محو تکه گهي چون تو مطلقا ضربه اي براي
دنياي ادب نيست که نيست خيالت راحت باشد و نگران نباش !!!!!!!
نوشته اي :
(( گاهی فکر می کنم اگر به توصیف دقیق رنگبندی، رفتار و حالاتِ
ماتوشکا ( بچه گربه ام ) بپردازم با ارزش تر است از یک پاراگراف
کم عمق در مورد یک حادثه ی سیاسی یا اجتماعی))
ميدوني الاغ جون : هيچ فرقي نداره ابدا نگرون نباش چه از بچه گربه ات
بنويسي چه يک ساعت تحليل سياسي اجتماعي بدي کوچکترين فرقي
براي کسي احتمالا جز اميد ميلاني اخ تفي !!!!! نداره .
چون زن عقده اي - الاغ - از خود متشکر - بي سواد - سطحي - ضد مردم
پيف پيف کن به انسانهاي ديگه !!!!!!! که خيال ميکنه ويرجينيا وولفه !!!!!
و همه حقش را خورده اند و مخاطباش احمق هستند !!!!!!!!
اساسا مغز اندازه گردوئي داره و عقده خود بزرگتر بيني ئي داره که اين دو
دست به دست هم داده و نوشته هايش را لايه اي از گه خودنمائي و عقده
و خود بزرگ بيني ميکشانه !!!!! که حمله مگس ها به آن و بوي گند آن
هرچي مخاطب !!! احمق و غير احمق را ازش فراري ميده .
برايت خواب هاي رنگارنگ که در آن کلوپاترا هستي !!!! و همه به دست و
پات افتادن و تو به هيچ کس جز اميد اخ تفي محل نميذاري آرزو مندم .....نانا
گفته بودم حال و حوصله ادعا !! رو ندارم !!!!!
ميدونيد بچه ها .....من خيلي مقاومت کردم که سعي کنم با يکي از اين
زنان فمينيست سبک مهشيد !!!!!! در گير نشم چون حوصله اش را نداشتم
يک بار در وبلاگ شراگيم برايش پيامي گذاشتم !!!!!!!
ولي اين گلنازهر که هست بقدري از خود راضي و بر مامگوزيد و خيال ميکنه
چه پخيه ؟ که ديگه حوصله منو حسابي سر برد بخصوص با اين آخرين پستش
که بهم حالت تهوع دست داد و از آنجا که توانش را دارم يعني قادرم فقط ميخوام
راست و حسيني بهش بگم
- بابا جون مادرت بيا جمعش کن !!!! و اين همه زرت
و پرت هاي بر ما مگوزيد نکن !!!!! براي اينکه بهت نشون بدم که چه آدم عوضي
و ابلهي هستي همين يه پست آخرت رو براي خودت و خوانندگانم ميشکافم تا
شايد يه چيزائي رو حاليت کردم !!!!!!!!!!!
در شروع پستش براي ما از عطش نوشتنش سر منبر رفته و اشاره بسيار بي
مربوطي به داروي به اصطلاح عصبي که ميخوره کرده !!!!!! حال گوز قرصها ئي
که ميخوره چه ربطي به شقيقه نويسندگي داره من نميدونم ؟؟؟؟؟
بعد سنده خانم !!!!!! پس از مدتي تو سر زنان معمولي که مثل ايشون از کون
فيل نيفتاده اند !!!!! و بيچاره ها زندگي معمولي ميکنند و سلماني ميرن و
موهاشون رو درست ميکنند و احتمالا ويرجينيا وولف رو نمي شناسن !!!!!!!!!
زر ميزنه !!!!!و زيرکانه اين وسط خودش رو با ويرجينيا وولف مقايسه ميکنه !!!!
که بايد بگم - جون مادرت واف اون کولو خاله خانم !!!!!!!!!!!!
مقايسه تو با وولف مثل مقايسه عشرت شايقه با مادر ترزا !!!!!!!
نميگم تو عشرت شايقي ها ....يه وقت اشتباه نکني ؟ ولي همون بي ربطي
که او با مادر ترزا داره تو هم به ويرجينيا وولف داري !!!!!!!!!!!
خوب ببينم خاله خانم ....تو که اين همه تو سر طبيعي بودن و نرمال بودن و
مثل همه بودن ميزني !!!!!! خوب خودت مگه چه گهي ميخوري ؟ هان ؟
والله همون زناي از نظر تو پيف پيف معمولي !!!!! سگشون به زنائي تا خرخره
عقده اي و نمايشي و بر مامگوزيد و الاغ مثل تو شرف داره !!!!!!
خوب سنده خانم ميخوام ببينم مثلا تو که معمولي نيستي و احتمالا تمام
وقتت رو در کافه شوکا با اميد اخ تفي !!!!! به بحث پيرامون تنکه روزا لوکزامبورک
و زير شلوار ليبکنشت ميگذروني مثلا تا حالا چه گهي خوردي ؟؟؟؟؟؟ هان چه
گهي ؟؟؟؟؟
خوب تمامي اينائي که بالا نوشتم مقدمه بود حالا ميرم سر اين که گفته اي :
((فکر می کنم "من ِ" نویسنده می رود که کم کم محو شود . نمی دانم
حسن است یا عیب." مخاطب احمق است " پس این من هستم که
ارزش نوشته هایم را تعیین می کنم نه مخاطبین ام ))
خوب سنده خانم :
کي گفته که مخاطب احمق است ؟؟؟؟ هان نکنه اميد ميلاني اخ تفي يه
همچين گه بزرگتر از دهنش را به دهان تو منتقل کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اساسا خيالت کاملا تخت باشد محو تکه گهي چون تو مطلقا ضربه اي براي
دنياي ادب نيست که نيست خيالت راحت باشد و نگران نباش !!!!!!!
نوشته اي :
(( گاهی فکر می کنم اگر به توصیف دقیق رنگبندی، رفتار و حالاتِ
ماتوشکا ( بچه گربه ام ) بپردازم با ارزش تر است از یک پاراگراف
کم عمق در مورد یک حادثه ی سیاسی یا اجتماعی))
ميدوني الاغ جون : هيچ فرقي نداره ابدا نگرون نباش چه از بچه گربه ات
بنويسي چه يک ساعت تحليل سياسي اجتماعي بدي کوچکترين فرقي
براي کسي احتمالا جز اميد ميلاني اخ تفي !!!!! نداره .
چون زن عقده اي - الاغ - از خود متشکر - بي سواد - سطحي - ضد مردم
پيف پيف کن به انسانهاي ديگه !!!!!!! که خيال ميکنه ويرجينيا وولفه !!!!!
و همه حقش را خورده اند و مخاطباش احمق هستند !!!!!!!!
اساسا مغز اندازه گردوئي داره و عقده خود بزرگتر بيني ئي داره که اين دو
دست به دست هم داده و نوشته هايش را لايه اي از گه خودنمائي و عقده
و خود بزرگ بيني ميکشانه !!!!! که حمله مگس ها به آن و بوي گند آن
هرچي مخاطب !!! احمق و غير احمق را ازش فراري ميده .
برايت خواب هاي رنگارنگ که در آن کلوپاترا هستي !!!! و همه به دست و
پات افتادن و تو به هيچ کس جز اميد اخ تفي محل نميذاري آرزو مندم .....نانا
مولانا
به ساقي در نگر در مست منگر
به يوسف در نگر در دست منگر
ايا ماهي جان در شست قالب
به بين صياد را در شست منگر
به دان اصلي نگر کاغاز بودي
به فرعي کان کنون پيوست منگر
بدان گلزار بي پايان نظر کن
بدين خاري که پايت خست منگر
همائي بين که سايه بر تو افکند
بدين زاغي کز کف تو جست منگر
چو سرو و سنبله بالا روش کن
بنفشه وار بر پست منگر
تو صافان بين که بر بالا دويدند
بدردي کان ببن بنشست منگر
به از تو ناطقي اندر کمين هست
در آن کين لحظه خاموش است منگر
به ساقي در نگر در مست منگر
به يوسف در نگر در دست منگر
ايا ماهي جان در شست قالب
به بين صياد را در شست منگر
به دان اصلي نگر کاغاز بودي
به فرعي کان کنون پيوست منگر
بدان گلزار بي پايان نظر کن
بدين خاري که پايت خست منگر
همائي بين که سايه بر تو افکند
بدين زاغي کز کف تو جست منگر
چو سرو و سنبله بالا روش کن
بنفشه وار بر پست منگر
تو صافان بين که بر بالا دويدند
بدردي کان ببن بنشست منگر
به از تو ناطقي اندر کمين هست
در آن کين لحظه خاموش است منگر
دوستان راستي اون مساله سرگيجه ام دليل بسيار
خنده دار و ساده اي داشت !!!!!
تغيير نوع قرصي که براي تيروئيد مدتهاست ميخورم
و گويا تا آخر عمر بايد بخورم . نانا
خنده دار و ساده اي داشت !!!!!
تغيير نوع قرصي که براي تيروئيد مدتهاست ميخورم
و گويا تا آخر عمر بايد بخورم . نانا
((674 تن از فعالان سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دانشجوییدر ایران
در بیانیهای با عنوان «سختی با ملت، هشداری به حاکمیت» از اوضاع
اقتصادی، اجتماعی، وضعیت حقوق بشر، دموکراسی، پرونده انرژی
اتمی جمهوری اسلامی و موقعیت ایران در عرصه بینالمللی ابراز نگرانی
کرده و خواستار راه حلهایی بدون خشونت برای جلوگیری از، به نوشته این
بیانیه، خطرها و خسارتهای جبران ناپذیر ناشی از این مسائل شدند.))
هرچه از اين گونه حرکات بيشتر امکان انتقال بدون خون ريزي بيشتر
بخصوص صنفي ............... نانا
در بیانیهای با عنوان «سختی با ملت، هشداری به حاکمیت» از اوضاع
اقتصادی، اجتماعی، وضعیت حقوق بشر، دموکراسی، پرونده انرژی
اتمی جمهوری اسلامی و موقعیت ایران در عرصه بینالمللی ابراز نگرانی
کرده و خواستار راه حلهایی بدون خشونت برای جلوگیری از، به نوشته این
بیانیه، خطرها و خسارتهای جبران ناپذیر ناشی از این مسائل شدند.))
هرچه از اين گونه حرکات بيشتر امکان انتقال بدون خون ريزي بيشتر
بخصوص صنفي ............... نانا
ال - اس - دي
دوستان مدتهاست که ميخواهم اين مطلب را بنويسم و هي به
خودم ميگم مهمه و زودتر بنويسش ولي باز يادم ميره !!!!!!!
به هر حال ميخواهم براي جوانان ايراني چه در ايران و چه در خارج
مقداري راجع به توهم زائي به نام ال - اس - دي بنويسم و در
پايان ماجرائي واقعي را اضافه کنم به عنوان اطلاعاتي که لازم است
بدانند .
پروفسوري از دانشگاه برکلي که از نسل هيپي ها بوده و چندين بار
بعد از سي سالگي او و زنش هر دو ال - اس - دي را امتحان کرده بودند
هنگامي که تصميم به بچه دار شدن گرفت نوزاد مانگول کامل به دنيا
آمد .
اين حادثه آنچنان تاثير بدي روي اين مرد گذاشت که دانشگاه را ترک
کرده و چند سالي تمامي تلاش و انرژي خود را روي تحقيق در مورد
اين ماده کرد ويکي از قطعي ترين موارد اين بود که اگر بعد از سي
سالگي اين ماده را امتحان کني از طيف بچه مانگول ساختن تا در آن
سفر سور رئال براي ابد ماندن سايد افکت دارد !!!!!!!
خوب من به عنوان نانا به شما جوانان ميگويم اين نوع مخدر را مطلقا
امتحان هم نکنيد ....نه به دليل اخلاقي !!!!!!!!! که هيچ مشگلي
با مصرف گرس حتي ترياک ندارم .....اصلا و ابدا
بلکه به دليل شوخي ئي که با مهمترين عضو بدنتان ميکنيد !!!!!!!!!
اين عضو چگونه بودن و زندگي شما را رقم ميزند
مطلقا با آن شوخي نکنيد.
حال بروم سر باقي داستان براي شما :
در اواخر جنگ ويتنام در لابراتوارهاي مخفي پنتاگون ماده توهم زائي
را ساختند براي ريختن با بمب بر سر مردم دهات ويت کنگ هائي که
ميجنگيدند و آنان را منفعل کرده و با چتر فرود آيند و دهکده و محل
مقاومت را اشغال کنند !!!!!!!!!
هنگامي که مشغول اين کار بودند يک آگهي در سرباز خانه هاي امريکا
به ديوار زدند که اگر کسي حاضر به تجربه داروئي جديد رويش باشد !!!!
و يک هفته در اختيار ما قرار گيرد در عوض ما سه هفته مرخصي با بليط
رفت و برگشت به هاوائي و خرج اقامت در هتل نميدونم چند ستاره را
ميدهيم !!!!!
خوب تصورش را بکنيد که بعد از اين آگهي هزاران سرباز جوان که وسط
جبهه جنگ و يا سرباز براي رفتن آني
با خوشحالي براي شرکت آمدند و از بين اين
جوانان سه نفر از گردن کلفت ترين و سالم ترين انتخاب و باقي مرخص
شدند .
اين سه نفر براي مدت يک هفته به دوزي از ال ـ اس - دي بسته شدند
بدون اين که بيچاره ها بدانند و هرگز هم نفهميدند و بعد از يک هفته
ارتش هم به قولش وفا کرد و آنان را به هاوائي فرستاد .
در پنتاگون بنا به دلائلي که کسي نميداند چيست ؟ اين پروژه را متوقف
ميکنند و همه چيز را در فايل تاپ سيکرت ميگذارند و بايگاني ميکنند .
ده سال پس از پايان جنگ ويتنام خبرنگاري که هيچ کس نميداند چگونه
به اين اسناد دسترسي پيدا کرده بوده تصميم ميگيرد به دنبال آن سه
سرباز رفته و بيابدشان !!!!!!!
در تلاشي که کرده بوده متوجه شده بوده که اين سه نفر سه راه مختلف
در زندگي پيش گرفته اند و هرگز هم با هم برخورد نداشته اند يکي زن
گرفته و گاراژي مکانيکي در مثلا پيتزبورگ باز کرده بوده و بچه دار شده
ديگري اساسا گي بوده و به سانفرانسيکو رفته و بار من شده
و سومي هم مرديست تنها که کارمند اداره اي شده
ولي تنها چيزي که اين سه را به هم و به آن جنايت ارتش !!! وصل کرده
اين است که هر سه اين افراد پنج سال پس از آن ماجرا خودکشي منجر
به مرگ کرده بوده اند و ناگهاني و غير مترقبه براي نزديکانشان !!!!!!!!!نانا
دوستان مدتهاست که ميخواهم اين مطلب را بنويسم و هي به
خودم ميگم مهمه و زودتر بنويسش ولي باز يادم ميره !!!!!!!
به هر حال ميخواهم براي جوانان ايراني چه در ايران و چه در خارج
مقداري راجع به توهم زائي به نام ال - اس - دي بنويسم و در
پايان ماجرائي واقعي را اضافه کنم به عنوان اطلاعاتي که لازم است
بدانند .
پروفسوري از دانشگاه برکلي که از نسل هيپي ها بوده و چندين بار
بعد از سي سالگي او و زنش هر دو ال - اس - دي را امتحان کرده بودند
هنگامي که تصميم به بچه دار شدن گرفت نوزاد مانگول کامل به دنيا
آمد .
اين حادثه آنچنان تاثير بدي روي اين مرد گذاشت که دانشگاه را ترک
کرده و چند سالي تمامي تلاش و انرژي خود را روي تحقيق در مورد
اين ماده کرد ويکي از قطعي ترين موارد اين بود که اگر بعد از سي
سالگي اين ماده را امتحان کني از طيف بچه مانگول ساختن تا در آن
سفر سور رئال براي ابد ماندن سايد افکت دارد !!!!!!!
خوب من به عنوان نانا به شما جوانان ميگويم اين نوع مخدر را مطلقا
امتحان هم نکنيد ....نه به دليل اخلاقي !!!!!!!!! که هيچ مشگلي
با مصرف گرس حتي ترياک ندارم .....اصلا و ابدا
بلکه به دليل شوخي ئي که با مهمترين عضو بدنتان ميکنيد !!!!!!!!!
اين عضو چگونه بودن و زندگي شما را رقم ميزند
مطلقا با آن شوخي نکنيد.
حال بروم سر باقي داستان براي شما :
در اواخر جنگ ويتنام در لابراتوارهاي مخفي پنتاگون ماده توهم زائي
را ساختند براي ريختن با بمب بر سر مردم دهات ويت کنگ هائي که
ميجنگيدند و آنان را منفعل کرده و با چتر فرود آيند و دهکده و محل
مقاومت را اشغال کنند !!!!!!!!!
هنگامي که مشغول اين کار بودند يک آگهي در سرباز خانه هاي امريکا
به ديوار زدند که اگر کسي حاضر به تجربه داروئي جديد رويش باشد !!!!
و يک هفته در اختيار ما قرار گيرد در عوض ما سه هفته مرخصي با بليط
رفت و برگشت به هاوائي و خرج اقامت در هتل نميدونم چند ستاره را
ميدهيم !!!!!
خوب تصورش را بکنيد که بعد از اين آگهي هزاران سرباز جوان که وسط
جبهه جنگ و يا سرباز براي رفتن آني
با خوشحالي براي شرکت آمدند و از بين اين
جوانان سه نفر از گردن کلفت ترين و سالم ترين انتخاب و باقي مرخص
شدند .
اين سه نفر براي مدت يک هفته به دوزي از ال ـ اس - دي بسته شدند
بدون اين که بيچاره ها بدانند و هرگز هم نفهميدند و بعد از يک هفته
ارتش هم به قولش وفا کرد و آنان را به هاوائي فرستاد .
در پنتاگون بنا به دلائلي که کسي نميداند چيست ؟ اين پروژه را متوقف
ميکنند و همه چيز را در فايل تاپ سيکرت ميگذارند و بايگاني ميکنند .
ده سال پس از پايان جنگ ويتنام خبرنگاري که هيچ کس نميداند چگونه
به اين اسناد دسترسي پيدا کرده بوده تصميم ميگيرد به دنبال آن سه
سرباز رفته و بيابدشان !!!!!!!
در تلاشي که کرده بوده متوجه شده بوده که اين سه نفر سه راه مختلف
در زندگي پيش گرفته اند و هرگز هم با هم برخورد نداشته اند يکي زن
گرفته و گاراژي مکانيکي در مثلا پيتزبورگ باز کرده بوده و بچه دار شده
ديگري اساسا گي بوده و به سانفرانسيکو رفته و بار من شده
و سومي هم مرديست تنها که کارمند اداره اي شده
ولي تنها چيزي که اين سه را به هم و به آن جنايت ارتش !!! وصل کرده
اين است که هر سه اين افراد پنج سال پس از آن ماجرا خودکشي منجر
به مرگ کرده بوده اند و ناگهاني و غير مترقبه براي نزديکانشان !!!!!!!!!نانا
رو سياهي !!!!!!!!
بسيار خوب دوستان ....به نظر ميرسه که خانم هاله گه خوري و
درکون خود گيري را !!!!!!!!!!! به عدالت براي همه ترجيح داد !!!!!!!
از اين فرصت استفاده ميکنم و براي تمامي شما دوستان عزيز و
انسانم نکاتي را ياد آوري ميکنم :
دوستان عدالت يک کلمه آبسترکت نيست اصلا و ابدا !!!!!!!!!
عدالت ديدن يکسان انسان ها است
و اين يکسان ديدن به معني زير سبيلي در نکردن احدي از فرزندت
بگير و برو تا فردي از يک ملت و کشور ديگر در هر مورد اشتباهي
است که اتفاق مي افتد .
اگر من يعني نانا جنايت را جرمي قابل مجازات ميدانم اين براي تمامي
جانيان است يعني اگر فرزندم هم دست به جنايت زند بايد خواهان
مجازاتش باشم بنابر اين :
اگر ما خواهان عدالت اجتماعي هستيم بايد ٬ بايد ٬ بايد ٬ از خود شروع
کنيم پريود !!!!!!!!!!!!!!!
من از خانم هاله توقع اقدامي عادلانه را نداشتم و ندارم زيرا اساسا
کسي که با زبان بازي و خوش خدمتي دوستان نزديک وبلاگ نويس
باحيثيتي چون زيتون را از او جدا ميکند !!!!!!!!!!!
چرا بيايد و به حرف من عادلانه رفتار کند ؟ در واقع بي عدالتي جزوي
از شخصيت افرادي چون هاله است !!!!!!!!!
قصد من تنها نشان دادن نمونه اي براي امتحان در عمل !!!!!!!!بود که
آن پست را نوشتم ..... و همانطور که مي بينيد امتحان دهنده گوزو
و روي سياه بيرون آمد .................... نانا
پي نوشت - دوستان به وبلاگم آمده و مرا خوانده است
چک کردم .
در واقع همواره از نيمه شب به بعد به وبلاگ من ميايد
که من نفهمم !!!!!!!
گاهي که بي خوابي به سرم ميزند به اينترنت ميايم او
را از استراليا!!!!!! ميبينم .
بسيار خوب دوستان ....به نظر ميرسه که خانم هاله گه خوري و
درکون خود گيري را !!!!!!!!!!! به عدالت براي همه ترجيح داد !!!!!!!
از اين فرصت استفاده ميکنم و براي تمامي شما دوستان عزيز و
انسانم نکاتي را ياد آوري ميکنم :
دوستان عدالت يک کلمه آبسترکت نيست اصلا و ابدا !!!!!!!!!
عدالت ديدن يکسان انسان ها است
و اين يکسان ديدن به معني زير سبيلي در نکردن احدي از فرزندت
بگير و برو تا فردي از يک ملت و کشور ديگر در هر مورد اشتباهي
است که اتفاق مي افتد .
اگر من يعني نانا جنايت را جرمي قابل مجازات ميدانم اين براي تمامي
جانيان است يعني اگر فرزندم هم دست به جنايت زند بايد خواهان
مجازاتش باشم بنابر اين :
اگر ما خواهان عدالت اجتماعي هستيم بايد ٬ بايد ٬ بايد ٬ از خود شروع
کنيم پريود !!!!!!!!!!!!!!!
من از خانم هاله توقع اقدامي عادلانه را نداشتم و ندارم زيرا اساسا
کسي که با زبان بازي و خوش خدمتي دوستان نزديک وبلاگ نويس
باحيثيتي چون زيتون را از او جدا ميکند !!!!!!!!!!!
چرا بيايد و به حرف من عادلانه رفتار کند ؟ در واقع بي عدالتي جزوي
از شخصيت افرادي چون هاله است !!!!!!!!!
قصد من تنها نشان دادن نمونه اي براي امتحان در عمل !!!!!!!!بود که
آن پست را نوشتم ..... و همانطور که مي بينيد امتحان دهنده گوزو
و روي سياه بيرون آمد .................... نانا
پي نوشت - دوستان به وبلاگم آمده و مرا خوانده است
چک کردم .
در واقع همواره از نيمه شب به بعد به وبلاگ من ميايد
که من نفهمم !!!!!!!
گاهي که بي خوابي به سرم ميزند به اينترنت ميايم او
را از استراليا!!!!!! ميبينم .
Monday, November 14, 2005
مولانا
اگر تو عاشقي غم را رها کن
عروسي بين و ماتم را رها کن
وگر در عشق يوسف کف بريدي
همو را گير و مرهم را رها کن
و گر بيدار کردت زلف درهم
خيال و خواب درهم را رها کن
مسلم کن دل ازهستي مسلم
اميد نامسلم را رها کن
بگير اي شير زاده خوي شيران
سگان نامعلم را رها کن
خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو و اعلم را رها کن
اگر تو عاشقي غم را رها کن
عروسي بين و ماتم را رها کن
وگر در عشق يوسف کف بريدي
همو را گير و مرهم را رها کن
و گر بيدار کردت زلف درهم
خيال و خواب درهم را رها کن
مسلم کن دل ازهستي مسلم
اميد نامسلم را رها کن
بگير اي شير زاده خوي شيران
سگان نامعلم را رها کن
خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو و اعلم را رها کن
آب
ميگما ....آدم دنبال خبر نميره از چيزهائي که اتفاق ميفته شوکه
ميشه دنبال خبر ميره از چيزائي که ميشنوه شوکه ميشه !!!!!!
امروز يه برنامه کوتاه خبري ديدم راجع به اين مانند اختاپوس افتادن
اين کمپاني هاي بزرگ مثل بکتل روي معادن زير زميني آب هاي
جهان و فروختنش به مردم است !!!!!!!!
يه دانشمند هندي ميگفت اين مادر سگ هاي حرامزاده ميان همين
آب را توي بطري ميکنن و به مردم ميفروشن و از بس اين کار سود
داره همشون مولتي بيلياردر شدن !!!!!!!!
تصورش را بکنيد آبي را که طبيعت مجاني در اختيار ما قرار داره اين
مادر قحبه ها برامون جيره ميکنن و به ما فروشند !!!!!!!!!!! نانا
ميگما ....آدم دنبال خبر نميره از چيزهائي که اتفاق ميفته شوکه
ميشه دنبال خبر ميره از چيزائي که ميشنوه شوکه ميشه !!!!!!
امروز يه برنامه کوتاه خبري ديدم راجع به اين مانند اختاپوس افتادن
اين کمپاني هاي بزرگ مثل بکتل روي معادن زير زميني آب هاي
جهان و فروختنش به مردم است !!!!!!!!
يه دانشمند هندي ميگفت اين مادر سگ هاي حرامزاده ميان همين
آب را توي بطري ميکنن و به مردم ميفروشن و از بس اين کار سود
داره همشون مولتي بيلياردر شدن !!!!!!!!
تصورش را بکنيد آبي را که طبيعت مجاني در اختيار ما قرار داره اين
مادر قحبه ها برامون جيره ميکنن و به ما فروشند !!!!!!!!!!! نانا
پيشنهادي عادلانه !!!!!!!!
هاله سرزمين آفتاب در پستي جديد به مبحثي اعتراض کرده
که لازم ديدم براي او نکته اي را روشن کنم !!!!!
خانم هاله در بخشي از اعتراضت نوشته اي :
((این معضل کامنتگزاری و اراجیفنگاری به اسم دیگری کی بناست
از میان برود؟ آخر که چه؟ ))
بگذار کاملا برايت توضيح دهم :
در اين مدتي که نسبتا هم طولاني است و من با اين بخش وبلاگستان
بوده ام هرگز دست هيچ يک از اين کامنت گذاران قلابي رو نشد و احدي
نفهميد که آنان کيستند ؟ الا يک مورد !!!!!و آن مورد با فکت و فيگور من
از مهشيد راستي بود که فراموش کرده بود نام ساغر قبلي را پاک کرده
و بعد متني به نام مهشيد بنويسد ( البته در کامنت گذار خودش ) که من
با مدرک سخره اش کردم !!!!!!!
مطلب در آرشيو من موجود است و پس از مشاهده تقاضا ميکنم که
حداقل به اين تنها مورد ثبوت توسط دوست نازنينتان ابتدا اعتراض کنيد
و سپس چنين پستي بنويسد .
و اگر خداي ناکرده بنا به دلائلي براي
دوستتان استثنا قائل شديد لطفا در کون خود را گرفته و گه زيادي
نخوريد . با احترام نانا
اي خوشا گر محک ......... آيد به ميان
تا سيه روي شود هر که در او غش باشد
هاله سرزمين آفتاب در پستي جديد به مبحثي اعتراض کرده
که لازم ديدم براي او نکته اي را روشن کنم !!!!!
خانم هاله در بخشي از اعتراضت نوشته اي :
((این معضل کامنتگزاری و اراجیفنگاری به اسم دیگری کی بناست
از میان برود؟ آخر که چه؟ ))
بگذار کاملا برايت توضيح دهم :
در اين مدتي که نسبتا هم طولاني است و من با اين بخش وبلاگستان
بوده ام هرگز دست هيچ يک از اين کامنت گذاران قلابي رو نشد و احدي
نفهميد که آنان کيستند ؟ الا يک مورد !!!!!و آن مورد با فکت و فيگور من
از مهشيد راستي بود که فراموش کرده بود نام ساغر قبلي را پاک کرده
و بعد متني به نام مهشيد بنويسد ( البته در کامنت گذار خودش ) که من
با مدرک سخره اش کردم !!!!!!!
مطلب در آرشيو من موجود است و پس از مشاهده تقاضا ميکنم که
حداقل به اين تنها مورد ثبوت توسط دوست نازنينتان ابتدا اعتراض کنيد
و سپس چنين پستي بنويسد .
و اگر خداي ناکرده بنا به دلائلي براي
دوستتان استثنا قائل شديد لطفا در کون خود را گرفته و گه زيادي
نخوريد . با احترام نانا
اي خوشا گر محک ......... آيد به ميان
تا سيه روي شود هر که در او غش باشد
تله ان بي سي !!!!!
دوستان من ديشب يکي از عجيب و غريب ترين رپرتاژهاي تلويزيوني
را در زندگيم ديدم !!!!! و اين برنامه آنچنان عجيب بود که حيفم آمد
براي شما ننويسم .
يک گروه خبري از شبکه ان بي سي پروژه اي راه انداخته بوده اند به
شکل مخفيانه که ماموران ورزيده اي خود را به عنوان پسر يا دختر
سيزده ساله جا زده و توسط اينتر نت با مرداني که دنبال سکس با
بچه ها هستند !!!!! چت کرده اند و آدرس خانه اي را که گروه
فيلم برداري ان بي سي در آن بوده اند به اين مردان داده و اين مردان
به اميد برقراري سکس با اين بچه ها به خانه اي که گروه ان بي سي
در آن بوده اند رفته و طبق گفته مثلني دختر بچه يا پسر بچه هه در
چت از درب عقب گاراژ که ظاهرا برايشان باز گذارده شده وارد اين
خانه شده و يکي يکي با خبرنگار مصاحبه کننده روبرو شده و چون خود
را در دام ديده بودند بدون توجه به اين که بپرسند شما کي هستي ؟
خبرنگار را پليس يا اف بي آي فرض کرده !!!! و با وحشت و شرمساري
و گاهي با پرروئي و دروغ با اين خبرنگار روبرو شدند !!!!!!!!!
اين افراد يکي معلمي ميان سال بود !!!!
يکي افسر نيروي دريائي بود !!!!!
يکي يک رباي کليمي بود !!!!!
يکي يک بيکاره بود .
يکي يک دکتر جراح مهم بود !!!!!
اولا که همگي از دم به دروغ گفتند که بار اولشان است !!!!!!!!
و به قدري برخورد اينان و ماجرا براي من خنده دار و تاسف آور بود که
نميدانيد !!!!!!
يکي از خنده دار ترين قسمتهاش اين بود که ظاهرا اين بچه کم سن
به اين مردان سفارش خريد چيزي هم ميداد که به عنوان مدرک ثبت
شود و يه سري آدم قلچماق در حالي که پک آبجوئي يا چيپس و شيريني
زير بغل داشتند با لبخندي زشت و چندش آور از درب عقب گاراژ وارد خانه
ميشدند و صداي بچه گانه اي به آنان ميگفت ـ من الان ميام !!!!!!! و
اينان جلوي دوربين مخفي با شادي دستي به هم ماليده يا موهاي سر
خود را تف ميزدند .....که ناگهان با خبرنگار روبرو شده و با رنگ پريده با
تصور اين که پليس است عکس العمل هائي از قبيل :
يکي گفت - نه شما اشتباه ميکني اين فرد به من گفته ۲۳ سالم است
نه سيزده سالم !!!!!! و خبرنگار نسخه چت را نشانش داد!!!!
رباي کليمي که مردي گت و گنده و قرمز مو بود ( مانند گرت فروبه ) با
شادي و لبخند وارد شد و وقتي خبرنگار پرسيد :
- شما اينجا چکار ميکنيد ؟ دستش را روي پيشاني گذارد و گفت :
- اه ايت ايز تو بد ايزنت ايت ؟
البته منظورش تو بد براي خود جاکشش بود !!!!!!!!!!!!!!!
دکتر جراح بسيار متکي به خود گفت :
- من با اين پسر چت کردم و در او افسردگي تشخيص دادم !!!!! و براي
کمک به او اينجا آمده ام !!!!!!!!! البته با يک شش پک آبجو !!!!!!!
و از همه جالبتر اون افسره نيروي دريائي بود که بهش تو چت گفته بودند
در گاراژ لخت شو و بعد داخل خانه شو !!!!!!!
و اين مردک نره خر !!! در گاراژ لخت مادرزاد شد و با هيکل کج و کوله لبخندي
به لب وارد خانه شد و از حيرت وا رفته بود که يارو خبرنگار بهش يه حوله داد
که جلوي هرچي نه بدترش را بپوشانه !!!!!!
و عجيب ترين قسمت رپرتاژ اين بود که همين افسر که با خفت و خواري بعد
از درک اين که اين گروه اف بي اي و پليس نيستند از خانه
رفت بيرون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز هم گول خورد و فرداي آن روز باز هم با يکي از مثلني بچه هاي جوان در
مک دونالد قرار گذاشت و وقتي چشمش به خبرنگار افتاد در پياده رو !!!!!!
بدون آن که خبرنگار چيزي بپرسد از دور گفت :
- چي ؟ من فقط اومدم ساندويچ بخرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نانا
دوستان من ديشب يکي از عجيب و غريب ترين رپرتاژهاي تلويزيوني
را در زندگيم ديدم !!!!! و اين برنامه آنچنان عجيب بود که حيفم آمد
براي شما ننويسم .
يک گروه خبري از شبکه ان بي سي پروژه اي راه انداخته بوده اند به
شکل مخفيانه که ماموران ورزيده اي خود را به عنوان پسر يا دختر
سيزده ساله جا زده و توسط اينتر نت با مرداني که دنبال سکس با
بچه ها هستند !!!!! چت کرده اند و آدرس خانه اي را که گروه
فيلم برداري ان بي سي در آن بوده اند به اين مردان داده و اين مردان
به اميد برقراري سکس با اين بچه ها به خانه اي که گروه ان بي سي
در آن بوده اند رفته و طبق گفته مثلني دختر بچه يا پسر بچه هه در
چت از درب عقب گاراژ که ظاهرا برايشان باز گذارده شده وارد اين
خانه شده و يکي يکي با خبرنگار مصاحبه کننده روبرو شده و چون خود
را در دام ديده بودند بدون توجه به اين که بپرسند شما کي هستي ؟
خبرنگار را پليس يا اف بي آي فرض کرده !!!! و با وحشت و شرمساري
و گاهي با پرروئي و دروغ با اين خبرنگار روبرو شدند !!!!!!!!!
اين افراد يکي معلمي ميان سال بود !!!!
يکي افسر نيروي دريائي بود !!!!!
يکي يک رباي کليمي بود !!!!!
يکي يک بيکاره بود .
يکي يک دکتر جراح مهم بود !!!!!
اولا که همگي از دم به دروغ گفتند که بار اولشان است !!!!!!!!
و به قدري برخورد اينان و ماجرا براي من خنده دار و تاسف آور بود که
نميدانيد !!!!!!
يکي از خنده دار ترين قسمتهاش اين بود که ظاهرا اين بچه کم سن
به اين مردان سفارش خريد چيزي هم ميداد که به عنوان مدرک ثبت
شود و يه سري آدم قلچماق در حالي که پک آبجوئي يا چيپس و شيريني
زير بغل داشتند با لبخندي زشت و چندش آور از درب عقب گاراژ وارد خانه
ميشدند و صداي بچه گانه اي به آنان ميگفت ـ من الان ميام !!!!!!! و
اينان جلوي دوربين مخفي با شادي دستي به هم ماليده يا موهاي سر
خود را تف ميزدند .....که ناگهان با خبرنگار روبرو شده و با رنگ پريده با
تصور اين که پليس است عکس العمل هائي از قبيل :
يکي گفت - نه شما اشتباه ميکني اين فرد به من گفته ۲۳ سالم است
نه سيزده سالم !!!!!! و خبرنگار نسخه چت را نشانش داد!!!!
رباي کليمي که مردي گت و گنده و قرمز مو بود ( مانند گرت فروبه ) با
شادي و لبخند وارد شد و وقتي خبرنگار پرسيد :
- شما اينجا چکار ميکنيد ؟ دستش را روي پيشاني گذارد و گفت :
- اه ايت ايز تو بد ايزنت ايت ؟
البته منظورش تو بد براي خود جاکشش بود !!!!!!!!!!!!!!!
دکتر جراح بسيار متکي به خود گفت :
- من با اين پسر چت کردم و در او افسردگي تشخيص دادم !!!!! و براي
کمک به او اينجا آمده ام !!!!!!!!! البته با يک شش پک آبجو !!!!!!!
و از همه جالبتر اون افسره نيروي دريائي بود که بهش تو چت گفته بودند
در گاراژ لخت شو و بعد داخل خانه شو !!!!!!!
و اين مردک نره خر !!! در گاراژ لخت مادرزاد شد و با هيکل کج و کوله لبخندي
به لب وارد خانه شد و از حيرت وا رفته بود که يارو خبرنگار بهش يه حوله داد
که جلوي هرچي نه بدترش را بپوشانه !!!!!!
و عجيب ترين قسمت رپرتاژ اين بود که همين افسر که با خفت و خواري بعد
از درک اين که اين گروه اف بي اي و پليس نيستند از خانه
رفت بيرون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز هم گول خورد و فرداي آن روز باز هم با يکي از مثلني بچه هاي جوان در
مک دونالد قرار گذاشت و وقتي چشمش به خبرنگار افتاد در پياده رو !!!!!!
بدون آن که خبرنگار چيزي بپرسد از دور گفت :
- چي ؟ من فقط اومدم ساندويچ بخرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نانا
اجبار !!!!!
مهشيد مادر جنده راستي !!!!!! در حالي که به عنوان مامور
رژيم جانيان اسلامي در سوئد نشسته !!!! و لنگهايش را باز
و بسته ميکند !!! و شبانه روز مشغول ريختن خجالت جوانان
خجالتي حزب الهي مامور در اروپا است !!!!!!!
باز سر لگن رفته و براي زنان ايراني تحت ظلم و ستم و فشار
حجاب و بکن و نکن اين رژيم جاني نسخه اي پيچيده
و گفته :
(( نميگويم حتي حجاب مشكل نيست مشکل اصلي نيست ))
خوب مادر جنده براي تو مشگل اصلي نيست !!!!!!چون تو مجبور
به پوشيدنش در سوئد نيستي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه نه لکاته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
مهشيد مادر جنده راستي !!!!!! در حالي که به عنوان مامور
رژيم جانيان اسلامي در سوئد نشسته !!!! و لنگهايش را باز
و بسته ميکند !!! و شبانه روز مشغول ريختن خجالت جوانان
خجالتي حزب الهي مامور در اروپا است !!!!!!!
باز سر لگن رفته و براي زنان ايراني تحت ظلم و ستم و فشار
حجاب و بکن و نکن اين رژيم جاني نسخه اي پيچيده
و گفته :
(( نميگويم حتي حجاب مشكل نيست مشکل اصلي نيست ))
خوب مادر جنده براي تو مشگل اصلي نيست !!!!!!چون تو مجبور
به پوشيدنش در سوئد نيستي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه نه لکاته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
Sunday, November 13, 2005
واجبي !!!!
مهشيد راستي مهره سوخته شدي رفت !!!!! دور و بر
سفارت ايران در سوئد نرو !!!!!! که ممکنه واجبي بهت
اماله کنن ها .....نانا
مهشيد راستي مهره سوخته شدي رفت !!!!! دور و بر
سفارت ايران در سوئد نرو !!!!!! که ممکنه واجبي بهت
اماله کنن ها .....نانا
مهشيد الاغ مادرجنده
خوب دقت کن ببين چي ميگم . تو رجاله با همراه چند تني از دوستانت
از جمله اميد ميلاني اخ تفي مقاديري حقه بازي در گذشته داشته ايد
که من اين استراتژي شما را اين گونه ديده ام :
ايجاد فضاي نا اميدي در وبلاگستان
بهم ريختن تمامي بحثهاي جدي راجع به جانيان اسلامي
ايجاد فضاي بي اعتمادي بين وبلاگ نويسان
تمسخر مبارزان سياسي از طيف سلطنت طلب تا گنجي در حال مرگ
عمده کردن نوع تخمي فمنيست بازي تو لکاته براي کم بها کردن مبارزه واقعي زنان
من تصور نميکنم بيش از اين مدرکي لازم باشد که باعث فراري شدن
مردم از تو گردد .
من به عنوان يک ايراني و خصوصا يک زن ايراني محال ممکنه که ديگر به
تو و اميد ميلاني مادر جنده اجازه بدهم که از اين حقه هاي ورشکسته تان
در اين فضاي مجازي استفاده کنيد !!!!!!!!!!!
اين را در اون گوش کرت فرو کن !!!! براي من افشاي تو در اين محيط
درست به اهميت مبارزه رو در رو با خود مرتضوي از اهميت برخوردار
است ز يرا امثال شماها پايه هاي اين رژيم جاني هستيد !!!!!!!!!!
فقط خواستم اين را فراموش نکني با نوشتن شر و ور جديد و پست
کردنش !!!!! خيال نکن که از دست من رهائي داري مادر جنده لکاته
مزدور و جاسوس رژيم جانيان اسلامي ............. نانا
خوب دقت کن ببين چي ميگم . تو رجاله با همراه چند تني از دوستانت
از جمله اميد ميلاني اخ تفي مقاديري حقه بازي در گذشته داشته ايد
که من اين استراتژي شما را اين گونه ديده ام :
ايجاد فضاي نا اميدي در وبلاگستان
بهم ريختن تمامي بحثهاي جدي راجع به جانيان اسلامي
ايجاد فضاي بي اعتمادي بين وبلاگ نويسان
تمسخر مبارزان سياسي از طيف سلطنت طلب تا گنجي در حال مرگ
عمده کردن نوع تخمي فمنيست بازي تو لکاته براي کم بها کردن مبارزه واقعي زنان
من تصور نميکنم بيش از اين مدرکي لازم باشد که باعث فراري شدن
مردم از تو گردد .
من به عنوان يک ايراني و خصوصا يک زن ايراني محال ممکنه که ديگر به
تو و اميد ميلاني مادر جنده اجازه بدهم که از اين حقه هاي ورشکسته تان
در اين فضاي مجازي استفاده کنيد !!!!!!!!!!!
اين را در اون گوش کرت فرو کن !!!! براي من افشاي تو در اين محيط
درست به اهميت مبارزه رو در رو با خود مرتضوي از اهميت برخوردار
است ز يرا امثال شماها پايه هاي اين رژيم جاني هستيد !!!!!!!!!!
فقط خواستم اين را فراموش نکني با نوشتن شر و ور جديد و پست
کردنش !!!!! خيال نکن که از دست من رهائي داري مادر جنده لکاته
مزدور و جاسوس رژيم جانيان اسلامي ............. نانا
مشعل آماده براي اشرف پهلوي مادر جنده!!!!!!
باري ديگر شخصي در وبلاگش راجع به حرکتي در هشتم مارس از
طرف زنان مطلبي نوشته .
هنوز جوهر نوشته اش خشک نشده مهشيد راستي اشرف پهلوي
دندان طلاي وبلاگستان که چون گوزي !!! در سراسر وبلاگستان
مي چرخد !!! که مبادا خداي او ناکرده کسي به رژيمي که مزد او
را در سوئد ميپردازد صدمه اي زند !!!!!!!!!! سر لگن رفته و از دهان
مقداري اسهال خالص بيرون ريخته !!!!!به عنوان مثال از حرکت زنان
در ايران اين گونه ريده :
((بچه ها در جلوی دانشگاه روی زمین نشستند و کتک خوردند و مردان
صرفا از ایشان حمایت کردند .))
خوب مادر جنده دندان طلاي مزدور رژيم تو رو سننه نه ؟ تو سر تپه گهي
يا تهش که خودت را قاطي کردي اين بچه ها چه ربطي به تو مادر جنده
که در سوئدي دارند ؟ هان چه ربطي رجاله دهان گهي متعفن !!!!!!!!
هان چه ربطي ؟
سپس در ادامه چنين ريده !! البته از دهان چون دهان و کون او فرق
زيادي با هم ندارند !!!!!!
((بیایید بار تحقیر زنان را تقسیم کنیم. ( من حجاب را تحقیر میدانم ) مردان
در روز جهانی زن این پرچم ها را در دست بگیرند و روسری بر سر کنند. ))
مادر جنده رسواي بي همه چيز !!!!!! حالا کارت به جائي کشيده که به
شيوه مرتضوي قصاب حرکت زنان و ساپورت مردان را اين گونه به مسخره
ميکشي ؟ آري داري از ماموربتت پرده برداري ميکني مادر جنده ؟
سپس دوباره کنترل گه از دهانش ريختن از دستش خارج شده و ادامه
داده :
((،آقایان به جای نشستن و لنگش کن گفتن ، همراه شوید و مطمئن باشید
زنان اینجا شما را تنها نخواهند گذاشتن و همراه شما پرچم به دست میگیرند
و در تظاهرات شرکت میکنند. ))
خوب مادر جنده تو اساسا چه گهي هستي که به مردان اطمينان ميدهي
که زنان آنان را تنها نميگذارند؟ تو سر پيازي و يا ته پياز و اساسا مادر جنده
دهان گهي متعفن مزدور تو خودت اين وسط چه کاره اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هان تو چه کاره اي که خود را به جنبش زنان در ايران و ساپورت مردان از
آنان !!!!!!! وصل ميکني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برو در کون گل و گشادت راکه با آن خجالت بسياري را در دادستاني انقلاب
اسلامي ريخته اي بگير تا دسته چوب بيس بال کلفت تري در آن فرو
نکرده ام !!!!!!!!!!!!
البته ميدانم که از چوب هر چه کلفت تر بيشتر لذت ميبري ولي اين چوبي
که من در اون ماتحت آش و لاش و چونان غار تو فرو ميکنم از چوب هائيست
که سرش پارچه اي مخلوط با بنزين و آتش زده متصل است !!!!!!!
حاليت شد ؟ از آن به جاي لذت بردن دچار کون سوزي شديد ميشوي در
اون گاله چون مستراحت را به بندد که پارچه را آتش زده ام رجاله !!!!!!! نانا
باري ديگر شخصي در وبلاگش راجع به حرکتي در هشتم مارس از
طرف زنان مطلبي نوشته .
هنوز جوهر نوشته اش خشک نشده مهشيد راستي اشرف پهلوي
دندان طلاي وبلاگستان که چون گوزي !!! در سراسر وبلاگستان
مي چرخد !!! که مبادا خداي او ناکرده کسي به رژيمي که مزد او
را در سوئد ميپردازد صدمه اي زند !!!!!!!!!! سر لگن رفته و از دهان
مقداري اسهال خالص بيرون ريخته !!!!!به عنوان مثال از حرکت زنان
در ايران اين گونه ريده :
((بچه ها در جلوی دانشگاه روی زمین نشستند و کتک خوردند و مردان
صرفا از ایشان حمایت کردند .))
خوب مادر جنده دندان طلاي مزدور رژيم تو رو سننه نه ؟ تو سر تپه گهي
يا تهش که خودت را قاطي کردي اين بچه ها چه ربطي به تو مادر جنده
که در سوئدي دارند ؟ هان چه ربطي رجاله دهان گهي متعفن !!!!!!!!
هان چه ربطي ؟
سپس در ادامه چنين ريده !! البته از دهان چون دهان و کون او فرق
زيادي با هم ندارند !!!!!!
((بیایید بار تحقیر زنان را تقسیم کنیم. ( من حجاب را تحقیر میدانم ) مردان
در روز جهانی زن این پرچم ها را در دست بگیرند و روسری بر سر کنند. ))
مادر جنده رسواي بي همه چيز !!!!!! حالا کارت به جائي کشيده که به
شيوه مرتضوي قصاب حرکت زنان و ساپورت مردان را اين گونه به مسخره
ميکشي ؟ آري داري از ماموربتت پرده برداري ميکني مادر جنده ؟
سپس دوباره کنترل گه از دهانش ريختن از دستش خارج شده و ادامه
داده :
((،آقایان به جای نشستن و لنگش کن گفتن ، همراه شوید و مطمئن باشید
زنان اینجا شما را تنها نخواهند گذاشتن و همراه شما پرچم به دست میگیرند
و در تظاهرات شرکت میکنند. ))
خوب مادر جنده تو اساسا چه گهي هستي که به مردان اطمينان ميدهي
که زنان آنان را تنها نميگذارند؟ تو سر پيازي و يا ته پياز و اساسا مادر جنده
دهان گهي متعفن مزدور تو خودت اين وسط چه کاره اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هان تو چه کاره اي که خود را به جنبش زنان در ايران و ساپورت مردان از
آنان !!!!!!! وصل ميکني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برو در کون گل و گشادت راکه با آن خجالت بسياري را در دادستاني انقلاب
اسلامي ريخته اي بگير تا دسته چوب بيس بال کلفت تري در آن فرو
نکرده ام !!!!!!!!!!!!
البته ميدانم که از چوب هر چه کلفت تر بيشتر لذت ميبري ولي اين چوبي
که من در اون ماتحت آش و لاش و چونان غار تو فرو ميکنم از چوب هائيست
که سرش پارچه اي مخلوط با بنزين و آتش زده متصل است !!!!!!!
حاليت شد ؟ از آن به جاي لذت بردن دچار کون سوزي شديد ميشوي در
اون گاله چون مستراحت را به بندد که پارچه را آتش زده ام رجاله !!!!!!! نانا
قدرداني
ديشب کشفي کردم که گفتم براي شما هم بنويسم .
به نظر من غير از خانم دندان طلا!!!! و آقاي اخ تفي !!!!!
باقي وبلاگ نويساني که من ميشناسم همگي از دم با انتخاب
وبلاگ نويسي نشان داده و ثابت کرده اند که بسيار چيزهاي
مهمتري از دنبال پول دويدن !!! برايشان وجود دارد و به جاي
انتخاب !!! راهي از طريق اينترنت براي به دست اوردن سه شاهي
صنار !!!!!! ترجيح داده اند وقت خود را با چيزي مهمتر از دريافت
مادي !!!! صرف کنند .
درود بر تمامي شما که باز هم ثابت کرده ايد که ايراني اگر هر
اشکالي داشته باشد از هوشي خارق العاده برخوردار است .
به اميد آزادي ايران و آينده اي روشن براي فرزندان ايران . همگي
شاد باشيد . نانا
ديشب کشفي کردم که گفتم براي شما هم بنويسم .
به نظر من غير از خانم دندان طلا!!!! و آقاي اخ تفي !!!!!
باقي وبلاگ نويساني که من ميشناسم همگي از دم با انتخاب
وبلاگ نويسي نشان داده و ثابت کرده اند که بسيار چيزهاي
مهمتري از دنبال پول دويدن !!! برايشان وجود دارد و به جاي
انتخاب !!! راهي از طريق اينترنت براي به دست اوردن سه شاهي
صنار !!!!!! ترجيح داده اند وقت خود را با چيزي مهمتر از دريافت
مادي !!!! صرف کنند .
درود بر تمامي شما که باز هم ثابت کرده ايد که ايراني اگر هر
اشکالي داشته باشد از هوشي خارق العاده برخوردار است .
به اميد آزادي ايران و آينده اي روشن براي فرزندان ايران . همگي
شاد باشيد . نانا
علني !!!!!!
در تمامي بيست سالي که در امريکا زندگي ميکنم هرگز
در بخش استخدام روزنامه يک شنبه هيچ شهري از هيچ
ايالتي !!!! اگهي استخدام جاسوس مخفي !!! براي سيا
نديده بودم !!!!!
به مبارکي و ميمنت امروز چشمم به يک نيمه صفحه تبليغ
براي استخدام در سيا !!!! به عنوان جاسوس مخفي !!!!!
روشن شد !!!!!!چه خبره بابا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
در تمامي بيست سالي که در امريکا زندگي ميکنم هرگز
در بخش استخدام روزنامه يک شنبه هيچ شهري از هيچ
ايالتي !!!! اگهي استخدام جاسوس مخفي !!! براي سيا
نديده بودم !!!!!
به مبارکي و ميمنت امروز چشمم به يک نيمه صفحه تبليغ
براي استخدام در سيا !!!! به عنوان جاسوس مخفي !!!!!
روشن شد !!!!!!چه خبره بابا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
Saturday, November 12, 2005
شاملو
تو بي خيال و بي خبري
و قابيل - برادر خون تو -
راه بر تو مي بندد
از چار جانب
به خون تو
با پريده رنگي گونه هايش
کز خشم نيست
آن قدر
کز حسد
و ترا راه گريز نيست
نز ناتوانائي و بر بسته پائي
آن قدر
کز شگفتي .
تو بي خيال و بي خبري
و قابيل - برادر خون تو -
راه بر تو مي بندد
از چار جانب
به خون تو
با پريده رنگي گونه هايش
کز خشم نيست
آن قدر
کز حسد
و ترا راه گريز نيست
نز ناتوانائي و بر بسته پائي
آن قدر
کز شگفتي .
کجا بودي تو ؟
بابا ...اين مهرانگيز کار ديگه کيه ؟ از اين حرفا بيشتر ازش توقع
داشتم !!!!!!!!!
ببينيد چي گفته :
(( دادستاني تهران غيراخلاقي ترين رفتار را در مورد اكبر گنجي به
كار مي برد: مهرانگيز كار، راديو فردا))
به قول قديمي ها رسيدن به خير خانم !!!!!!!! مرتيکه مادر جنده
جنايتکار خودش با اون دستها و پاهاي کثيفش زده خانم زهرا کاظمي
رو کشته !!!!!و بعد پيکر بي هوش او را براي سلب مسئوليت به
بيمارستان فرستاده عليرغم اين که اين خانم شهر وند کانادا بوده
و همه جهان به رژيم جانيان اسلامي اعتراض کردند ککش هم نگزيده
و فاتحه هم براي حرفاي کسي نخونده !!!!!!! اون وقت اين خانم محترم
ميگه : - کارش غير اخلاقيه !!!!!!!!!
خوب بانو مهرانگيز عزيز بعد از اين همه بلائي که اين جانيان سر ما
آوردند باز هم تو از اخلاق حرف ميزني !!!
شما ديشب کجا تشريف داشتيد !!!!!!!!نانا
بابا ...اين مهرانگيز کار ديگه کيه ؟ از اين حرفا بيشتر ازش توقع
داشتم !!!!!!!!!
ببينيد چي گفته :
(( دادستاني تهران غيراخلاقي ترين رفتار را در مورد اكبر گنجي به
كار مي برد: مهرانگيز كار، راديو فردا))
به قول قديمي ها رسيدن به خير خانم !!!!!!!! مرتيکه مادر جنده
جنايتکار خودش با اون دستها و پاهاي کثيفش زده خانم زهرا کاظمي
رو کشته !!!!!و بعد پيکر بي هوش او را براي سلب مسئوليت به
بيمارستان فرستاده عليرغم اين که اين خانم شهر وند کانادا بوده
و همه جهان به رژيم جانيان اسلامي اعتراض کردند ککش هم نگزيده
و فاتحه هم براي حرفاي کسي نخونده !!!!!!! اون وقت اين خانم محترم
ميگه : - کارش غير اخلاقيه !!!!!!!!!
خوب بانو مهرانگيز عزيز بعد از اين همه بلائي که اين جانيان سر ما
آوردند باز هم تو از اخلاق حرف ميزني !!!
شما ديشب کجا تشريف داشتيد !!!!!!!!نانا
حتي روان ناصرالدين شاه شاد !!!!!!!!!
((فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي خبر از تمديد و دائمي شدن
طرح امنيت اجتماعي داد [ ساعت پيش ۴:۰۲ ] ))
خوب چرا که دائمي نباشه ؟ هان چرا ؟
هنگامي که رژيمي شادي جوانان نا شاد را کنترل کرده و براي اين کنترل به
آنان چنين لقبي ميدهد :
((جمهوري اسلامي در همان روزهاي نخست كه قرار بود طرح مذكور به صورت
موقت به اجرا در آيد، مبارزه با اراذل و اوباش خياباني ))
و سپس مواردي چنين را :
((جلوگيري از به راه افتادن كاروان هاي عروسي در خيابان ها از اهداف اصلي آن
برشمرده بودند))
قاطي ورق هايش ميکند !!!!!!!!!
تنها ميتوانم بگويم اي خاک تمامي عالم بر سر ملتي که مشتي جنايتکار قرون
وسطي ئي به فرزندانش لقب اراذل و اوباش ميدهند و حق مسلم شادي کردن
براي مراسم عروسي را !!!!!!! که حتي زمان ناصرالدين شاه هم با خنچه و ساز
و دهل !!!! انجام ميگرفت !!!!!!از آنان ميگيرند !!!!!!
ولي اين ملت بي غيرت حقير کون گشاد انگار نه انگار که اتفاقي افتاده به ادامه
سازش با اين جانيان روزگار ميگذراند تف !!!!!!!!!!!!!!! نانا
((فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي خبر از تمديد و دائمي شدن
طرح امنيت اجتماعي داد [ ساعت پيش ۴:۰۲ ] ))
خوب چرا که دائمي نباشه ؟ هان چرا ؟
هنگامي که رژيمي شادي جوانان نا شاد را کنترل کرده و براي اين کنترل به
آنان چنين لقبي ميدهد :
((جمهوري اسلامي در همان روزهاي نخست كه قرار بود طرح مذكور به صورت
موقت به اجرا در آيد، مبارزه با اراذل و اوباش خياباني ))
و سپس مواردي چنين را :
((جلوگيري از به راه افتادن كاروان هاي عروسي در خيابان ها از اهداف اصلي آن
برشمرده بودند))
قاطي ورق هايش ميکند !!!!!!!!!
تنها ميتوانم بگويم اي خاک تمامي عالم بر سر ملتي که مشتي جنايتکار قرون
وسطي ئي به فرزندانش لقب اراذل و اوباش ميدهند و حق مسلم شادي کردن
براي مراسم عروسي را !!!!!!! که حتي زمان ناصرالدين شاه هم با خنچه و ساز
و دهل !!!! انجام ميگرفت !!!!!!از آنان ميگيرند !!!!!!
ولي اين ملت بي غيرت حقير کون گشاد انگار نه انگار که اتفاقي افتاده به ادامه
سازش با اين جانيان روزگار ميگذراند تف !!!!!!!!!!!!!!! نانا
بوسه بر ماتحت قلدران !!!!!!
((لاریجانی دسترسی به تکنولوژی اتمی راحق ایران دانست اما خواستار
اصلاح مسیر رسیدن به آن شد))
خبر بالا به اين معني است که داشتن بمب هسته اي حق ماست ولي
به نظر ميرسه که براي رسيدن بهش بايد يه شورت کات !!! از طريق
خشتک بوش و چيني و باقي !!!! زير آبي بريم !!!!!!! نانا
((لاریجانی دسترسی به تکنولوژی اتمی راحق ایران دانست اما خواستار
اصلاح مسیر رسیدن به آن شد))
خبر بالا به اين معني است که داشتن بمب هسته اي حق ماست ولي
به نظر ميرسه که براي رسيدن بهش بايد يه شورت کات !!! از طريق
خشتک بوش و چيني و باقي !!!! زير آبي بريم !!!!!!! نانا
طاعون!!!!
خوب به مبارکي و ميمنت !!!! رژيم جانيان اسلامي تعداد درست
جانيان و محل سکونت آنان را بالاخره اعلام کرد !!!!!!!!
((شهرداری تهران اعلام کرد دو میلیون منفذ موش در تهران شناسائی شد))
البته فراموش کرده اند ابتلاي اين جاکشان را به طاعون اعلام کنند !!!!!!نانا
خوب به مبارکي و ميمنت !!!! رژيم جانيان اسلامي تعداد درست
جانيان و محل سکونت آنان را بالاخره اعلام کرد !!!!!!!!
((شهرداری تهران اعلام کرد دو میلیون منفذ موش در تهران شناسائی شد))
البته فراموش کرده اند ابتلاي اين جاکشان را به طاعون اعلام کنند !!!!!!نانا
Friday, November 11, 2005
آش رشته !!!!!!
يه خاطره ديگه هم از اين باباي دوستم يادم اومد گفتم براتون بنويسم
يه روز جمعه که ميهماني بزرگي داده بودند و مادرش انواع و اقسام
غذاها را به اضافه ديگ بزرگي از آش رشته پخته بود .
اين مرد به همراه چندين کاسه بزرگ آش رشته که خورد مقدار زيادي هم
ودکا نوشيد !!!!!!!
از آنجائي که من اغلب کارهايش را زير نظر داشتم چون برايم جالب بود يهو
متوجه شدم در حياط کنار باغچه نشسته و داره بالا مياره !!!!! خود را به او
رساندم و به جون مادرم ديدم که يک فوران بلا انقطاع !!! مانند فواره از
دهانش به زمين وصل است و در اين فوران لزج !!!!! رشته و نخود و لوبيا و
سبزي آش بلا انقطاع بيرون ميايند و از دست او هم کاري ساخته نيست !!
به روي صورتش دولا شده و با خنده قهقه گفتم :
- ميخواهيد بروم برايتان يک قيچي !!!! که اين ربط را قطع کند بياورم ؟
نگاه عجيبي به من کرد و من به داخل ساختمان رفتم و زنش را خبر کردم .
پس از مقاديري نبات داغ و آب ليمو و خرت و خورتهائي از اين دست هنگامي
که حالش کمي جا آمد با انگشت اشاره به من گفت :
- طلبت باشه براي شب عروسيت جلوي خانواده داماد!!!!!!!!! نانا
يه خاطره ديگه هم از اين باباي دوستم يادم اومد گفتم براتون بنويسم
يه روز جمعه که ميهماني بزرگي داده بودند و مادرش انواع و اقسام
غذاها را به اضافه ديگ بزرگي از آش رشته پخته بود .
اين مرد به همراه چندين کاسه بزرگ آش رشته که خورد مقدار زيادي هم
ودکا نوشيد !!!!!!!
از آنجائي که من اغلب کارهايش را زير نظر داشتم چون برايم جالب بود يهو
متوجه شدم در حياط کنار باغچه نشسته و داره بالا مياره !!!!! خود را به او
رساندم و به جون مادرم ديدم که يک فوران بلا انقطاع !!! مانند فواره از
دهانش به زمين وصل است و در اين فوران لزج !!!!! رشته و نخود و لوبيا و
سبزي آش بلا انقطاع بيرون ميايند و از دست او هم کاري ساخته نيست !!
به روي صورتش دولا شده و با خنده قهقه گفتم :
- ميخواهيد بروم برايتان يک قيچي !!!! که اين ربط را قطع کند بياورم ؟
نگاه عجيبي به من کرد و من به داخل ساختمان رفتم و زنش را خبر کردم .
پس از مقاديري نبات داغ و آب ليمو و خرت و خورتهائي از اين دست هنگامي
که حالش کمي جا آمد با انگشت اشاره به من گفت :
- طلبت باشه براي شب عروسيت جلوي خانواده داماد!!!!!!!!! نانا
حبيب فقير!!!!!!!
کمي شراب شاردني نوشيدم و سر حال آمدم ياد ماجرائي
خنده دار افتادم گفتم مباحث خميني جاني را کنار بگذارم تا
با هم کمي بخنديم .
نخست برايتان کمي سر منبر بروم و دليل خود را براي کاري که
هنوز شما نميدانيد !!!!! و من ميخواهم انجام دهم !!!!!!!( عجب
آخوندي شدو بي معني و بي سر و ته و مرموز !!!!!) بگويم !!!!!!
از نظر من ما عاميانه نويسي داريم و نوشتن عاميانه اين دو با هم
فرق دارند .
عاميانه نويس ها بي ترديد عامي هستند .
نويسندگان عاميانه لزومي ندارد حتما عامي باشند .
بنابراين من براي جدا کردن خودم از عاميانه نويس ها براي خود شرطي
ساده اي گذاشتم و فکر ميکنم پاسخ هم داده .
من از بکار بردن نام دو کلمه يعني قسمت سکس زن و مرد به شکل رايج
تا آنجا که بتوانم خودداري ميکنم و براي ايجاد تفاوت نوشته هاي عاميانه
خودم با عاميانه نويس ها به همين بسنده ميکنم .
ولي اين ماجرائي که ميخواهم برايتان بگويم ناچارم عهد خود را شکسته
و نام قسمتي را مستقيما بيان کنم تمامي روده درازي هاي بالا براي
اين اخطار به شماها بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تابستاني از تين ايجري خود دوست بسيار
عزيزي داشتم به نام ليلي که يک روز من به خانه او ميرفتم و يک روز او به
خانه ما .
بسيار از تمامي طول روز را با هم بودن لذت ميبرديم و ميگفتم و ميخنديدم
چه در خانه ما و چه آنها اوقات خوشي داشتيم اين ليلي برادري بزرگتري
هم داشت که البته او هم تين ايجر بود و با پدر و مادرش خانواده اي چهار
نفره بودند پدرش مردي بسيار جالب بود ( البته براي من ) و من آن تابستان
تمامي کارهاي او را بدون اينکه کسي بداند زير نظر گرفته و هر شب در
دفتري يادداشت ميکردم .
اين مرد عادت عجيبي داشت به کم حرفي مطلق .......يعني نه تنها با
کسي حرف نميزد و هميشه در دنياي خود بود بلکه پاسخ هائي هم که
در جواب کسي ميداد کوتاه ترين جواب ممکنه بود !!!!!!!!
به عنوان مثال روزي که همسرش مقداري رنگ را به او نشان ميداد براي
انتخاب نمونه رنگ که به رنگرز بدهند ناگهان رنگ بسيار خفه زشتي بين
زرد و مخلوطي از خاکستري که به رنگ چرک ميزد انتخاب کرد و گفت :
- نظرت راجع به اين رنگ چيه ؟
شوهر در حال بيرون رفتن از اطاق يکي دو باري به رنگ و به ديوارها نگاه
کرد و گفت :
- قفس !!!!!! و رفت
يا به عنوان مثالي ديگر روزي که زنش از يک مراسم زنانه بعد از ازدواج شخصي
به خانه باز ميگشت به او گفت :
- اين تاج الملوک با دختري که براي پسرش نامزد کرده اومده بود و بعد از
رفتنشون يه عده گفتن عجب عروس خوشگلي يه عده گفتن نه بابا خوشگل
اصلا نيست همش پودر و ماتيکه !!!!!!!! تو چي فکر ميکني ؟
شوهر بدون بلند کردن سرش از توي روزنامه گفت :
- تيکه !!!!!!!!
و به خواندن روزنامه خود ادامه داد خلاصه که هم کم حرف بود هم خسيس
در حرف !!!!!!!!!!!!
خوب با اين مقدمه يک روز گرم تابستان ساعت پنج عصر که من در خانه آنها
بودم و با دوستم در نشيمن خانه مشغول بازي ورق بوديم و اين مرد هم بر
طبق عادت هر روزه روي مبل تکنفره راحت خود نشسته بود و روزنامه ميخواند
لباس تنش قبلا مرا به خنده واداشته بود !!!!چون يک شلوار قهوه اي کردي
گل و گشاد تنش بود و يک عرق گير تنگ و چسبان که موهاي سفيد و سياه
سينه اش ازبالاي اين عرق گير به بيرون زده بود و عينک بسيار باريک براي
خواندن روزنامه تقريبا روي نوک دماغش بود .
برادر دوستم هم روي فرش جلوي تلويزيون چون نعش رامسس !! دراز به دراز
افتاده بود و تلويزيون ايران را که برنامه واريته اي پخش ميکرد با صداي بلند
گوش ميداد !!!!! اين پدر گاهي از زير روزنامه ميگفت :
- ببر صداشو !!!!!!
و يا :
- خفه اش کن !!
هنگامي که چندين بار اين گونه غر زد ناگهان خواننده اي با صداي انکر الاصوات
که آن روزها گل کرده بود و نامش فکر کنم حبيب بود و شعر معروفي هم داشت
که در برگردان آن با جيغ هاي گوش خراشي ميگفت :
من فقيرم من فقيرم من فقيرم ....................
ناگهان در اواسط خواندن حبيب فقير !!!! پدر دوستم اين مرد موقر !!! و کم حرف
ناگهان روزنامه را مچاله کرد و به گوشه اي انداخت و چون هرکول از جا برخاست
و در حالي که هر دودست خود را از دو طرف به طرف پائين تنه اش اشاره ميکرد
به نزديک ترين فاصله ممکن با صفحه تلويزيون رفت و در حالي که آنجايش با صورت
حبيب فقير!! تقريبا مماس بود با صداي بلند خواند:
ـ آي به کيرم ...آي به کيرم .....آي به کيرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
کمي شراب شاردني نوشيدم و سر حال آمدم ياد ماجرائي
خنده دار افتادم گفتم مباحث خميني جاني را کنار بگذارم تا
با هم کمي بخنديم .
نخست برايتان کمي سر منبر بروم و دليل خود را براي کاري که
هنوز شما نميدانيد !!!!! و من ميخواهم انجام دهم !!!!!!!( عجب
آخوندي شدو بي معني و بي سر و ته و مرموز !!!!!) بگويم !!!!!!
از نظر من ما عاميانه نويسي داريم و نوشتن عاميانه اين دو با هم
فرق دارند .
عاميانه نويس ها بي ترديد عامي هستند .
نويسندگان عاميانه لزومي ندارد حتما عامي باشند .
بنابراين من براي جدا کردن خودم از عاميانه نويس ها براي خود شرطي
ساده اي گذاشتم و فکر ميکنم پاسخ هم داده .
من از بکار بردن نام دو کلمه يعني قسمت سکس زن و مرد به شکل رايج
تا آنجا که بتوانم خودداري ميکنم و براي ايجاد تفاوت نوشته هاي عاميانه
خودم با عاميانه نويس ها به همين بسنده ميکنم .
ولي اين ماجرائي که ميخواهم برايتان بگويم ناچارم عهد خود را شکسته
و نام قسمتي را مستقيما بيان کنم تمامي روده درازي هاي بالا براي
اين اخطار به شماها بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تابستاني از تين ايجري خود دوست بسيار
عزيزي داشتم به نام ليلي که يک روز من به خانه او ميرفتم و يک روز او به
خانه ما .
بسيار از تمامي طول روز را با هم بودن لذت ميبرديم و ميگفتم و ميخنديدم
چه در خانه ما و چه آنها اوقات خوشي داشتيم اين ليلي برادري بزرگتري
هم داشت که البته او هم تين ايجر بود و با پدر و مادرش خانواده اي چهار
نفره بودند پدرش مردي بسيار جالب بود ( البته براي من ) و من آن تابستان
تمامي کارهاي او را بدون اينکه کسي بداند زير نظر گرفته و هر شب در
دفتري يادداشت ميکردم .
اين مرد عادت عجيبي داشت به کم حرفي مطلق .......يعني نه تنها با
کسي حرف نميزد و هميشه در دنياي خود بود بلکه پاسخ هائي هم که
در جواب کسي ميداد کوتاه ترين جواب ممکنه بود !!!!!!!!
به عنوان مثال روزي که همسرش مقداري رنگ را به او نشان ميداد براي
انتخاب نمونه رنگ که به رنگرز بدهند ناگهان رنگ بسيار خفه زشتي بين
زرد و مخلوطي از خاکستري که به رنگ چرک ميزد انتخاب کرد و گفت :
- نظرت راجع به اين رنگ چيه ؟
شوهر در حال بيرون رفتن از اطاق يکي دو باري به رنگ و به ديوارها نگاه
کرد و گفت :
- قفس !!!!!! و رفت
يا به عنوان مثالي ديگر روزي که زنش از يک مراسم زنانه بعد از ازدواج شخصي
به خانه باز ميگشت به او گفت :
- اين تاج الملوک با دختري که براي پسرش نامزد کرده اومده بود و بعد از
رفتنشون يه عده گفتن عجب عروس خوشگلي يه عده گفتن نه بابا خوشگل
اصلا نيست همش پودر و ماتيکه !!!!!!!! تو چي فکر ميکني ؟
شوهر بدون بلند کردن سرش از توي روزنامه گفت :
- تيکه !!!!!!!!
و به خواندن روزنامه خود ادامه داد خلاصه که هم کم حرف بود هم خسيس
در حرف !!!!!!!!!!!!
خوب با اين مقدمه يک روز گرم تابستان ساعت پنج عصر که من در خانه آنها
بودم و با دوستم در نشيمن خانه مشغول بازي ورق بوديم و اين مرد هم بر
طبق عادت هر روزه روي مبل تکنفره راحت خود نشسته بود و روزنامه ميخواند
لباس تنش قبلا مرا به خنده واداشته بود !!!!چون يک شلوار قهوه اي کردي
گل و گشاد تنش بود و يک عرق گير تنگ و چسبان که موهاي سفيد و سياه
سينه اش ازبالاي اين عرق گير به بيرون زده بود و عينک بسيار باريک براي
خواندن روزنامه تقريبا روي نوک دماغش بود .
برادر دوستم هم روي فرش جلوي تلويزيون چون نعش رامسس !! دراز به دراز
افتاده بود و تلويزيون ايران را که برنامه واريته اي پخش ميکرد با صداي بلند
گوش ميداد !!!!! اين پدر گاهي از زير روزنامه ميگفت :
- ببر صداشو !!!!!!
و يا :
- خفه اش کن !!
هنگامي که چندين بار اين گونه غر زد ناگهان خواننده اي با صداي انکر الاصوات
که آن روزها گل کرده بود و نامش فکر کنم حبيب بود و شعر معروفي هم داشت
که در برگردان آن با جيغ هاي گوش خراشي ميگفت :
من فقيرم من فقيرم من فقيرم ....................
ناگهان در اواسط خواندن حبيب فقير !!!! پدر دوستم اين مرد موقر !!! و کم حرف
ناگهان روزنامه را مچاله کرد و به گوشه اي انداخت و چون هرکول از جا برخاست
و در حالي که هر دودست خود را از دو طرف به طرف پائين تنه اش اشاره ميکرد
به نزديک ترين فاصله ممکن با صفحه تلويزيون رفت و در حالي که آنجايش با صورت
حبيب فقير!! تقريبا مماس بود با صداي بلند خواند:
ـ آي به کيرم ...آي به کيرم .....آي به کيرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
آگاهان به حقوق خود !
دوستان ميدونيد اين خميني مادر جنده شياد همه را گول زد !!!!!!!
مردم عادي مذهبي را که با بشکني گول زد !!!!!!! طبقه متوسط
بساز و بفروش مخلوطي از مولودي و ويلاي شمال رو هم با بخش
خوب ...ما که پولمون رو داريم و مولوديمون رو هم داريم براي اون
بخش ليلا فروهري مون هم ميريم سفر به خارج !!!!!!!!
بلانسبت روشنفکرهاي الاغ !!!! (بلانسبت الاغ البته !!!!)مون رو هم
با شعارهاي آبدوغ خياري مستضعفان و کس و شعران !!!!!! گول زد
تنها گروه کوچکي را که نتونست گول بزنه ميدونيد کي ها بودند ؟
همون صد هزار نفري رو که رفتن استاديوم امجديه سخنراني بختيار
اونا رو رژيم جاني اسلامي ساواکي ناميد ولي دروغ محض است زيرا
در آن زمان تمامي ساواکي ها دنبال سوراخ موش بودند و خانمي از
اقوام مادرم که شوهري ساواکي مامور تعقيب و مراقبت داشت و
مادرم رشته معاشرت را ساليان درازي بود (يعني به محض درک اين
که اين بابا ساواکيه بد جوري هم ساواکيه !!!!!!)با آنان بريده بود به
مادرم زنگ زده و با گريه گفته بود دنبال پناهگاه ميگردم ما را به خانه ات
راه بده بگذار مخفي شويم چون کسي نميداند که ما با هم فاميليم !!!
مادرم در پاسخ گفته بوده - چگونه ميتوانم قاتل فرزندانم بهروز دهقاني
زبيرم - احمد زاده ها-مريم اسکوئي ها - جزني ها را در خانه ام پناه دهم
که اگر قدرت داشتم
جانياني چنين را با دستان خود خفه ميکردم تا انتقام فرزندانم
را از آنان بگيرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کجا بودم ؟ داستان در داستان برايتان ميگويم بس که حرف دارم !!!!!!
آري ميگفتم :
- آن صد هزار نفر شهروندي کامل بودند که به خاستگاه طبقاتي خود
کاملا اگاه بودند و فرم دلخواه حکومت خود را با شجاعت و صريح و بي
هيچ پرده اي با رفتنشان به سخنراني بختيار بسيار روشن بيان کردند
دوستان ما به چنين درک و آگاهي و تعلق به خاستگاه اجتماعي خود
براي تمامي گروه هاي اجتماعي نياز مبرم داريم برنشست اين آگاهي
در مردم ايران نظمي است که برنشست قانون را بسيار آسان ميکند
و با قانون لازمه و ملزوم يکديگرند .
در مبارزه اجتماعي خود به پيوستن به گروه و انجمن و .....صنفي خود
بسيار کوشا باشيد زيرا از شکم اين گروه هاي صنفي و انفورس قانون
بخشي از دموکراسي پايه ميگيرد . نانا
دوستان ميدونيد اين خميني مادر جنده شياد همه را گول زد !!!!!!!
مردم عادي مذهبي را که با بشکني گول زد !!!!!!! طبقه متوسط
بساز و بفروش مخلوطي از مولودي و ويلاي شمال رو هم با بخش
خوب ...ما که پولمون رو داريم و مولوديمون رو هم داريم براي اون
بخش ليلا فروهري مون هم ميريم سفر به خارج !!!!!!!!
بلانسبت روشنفکرهاي الاغ !!!! (بلانسبت الاغ البته !!!!)مون رو هم
با شعارهاي آبدوغ خياري مستضعفان و کس و شعران !!!!!! گول زد
تنها گروه کوچکي را که نتونست گول بزنه ميدونيد کي ها بودند ؟
همون صد هزار نفري رو که رفتن استاديوم امجديه سخنراني بختيار
اونا رو رژيم جاني اسلامي ساواکي ناميد ولي دروغ محض است زيرا
در آن زمان تمامي ساواکي ها دنبال سوراخ موش بودند و خانمي از
اقوام مادرم که شوهري ساواکي مامور تعقيب و مراقبت داشت و
مادرم رشته معاشرت را ساليان درازي بود (يعني به محض درک اين
که اين بابا ساواکيه بد جوري هم ساواکيه !!!!!!)با آنان بريده بود به
مادرم زنگ زده و با گريه گفته بود دنبال پناهگاه ميگردم ما را به خانه ات
راه بده بگذار مخفي شويم چون کسي نميداند که ما با هم فاميليم !!!
مادرم در پاسخ گفته بوده - چگونه ميتوانم قاتل فرزندانم بهروز دهقاني
زبيرم - احمد زاده ها-مريم اسکوئي ها - جزني ها را در خانه ام پناه دهم
که اگر قدرت داشتم
جانياني چنين را با دستان خود خفه ميکردم تا انتقام فرزندانم
را از آنان بگيرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کجا بودم ؟ داستان در داستان برايتان ميگويم بس که حرف دارم !!!!!!
آري ميگفتم :
- آن صد هزار نفر شهروندي کامل بودند که به خاستگاه طبقاتي خود
کاملا اگاه بودند و فرم دلخواه حکومت خود را با شجاعت و صريح و بي
هيچ پرده اي با رفتنشان به سخنراني بختيار بسيار روشن بيان کردند
دوستان ما به چنين درک و آگاهي و تعلق به خاستگاه اجتماعي خود
براي تمامي گروه هاي اجتماعي نياز مبرم داريم برنشست اين آگاهي
در مردم ايران نظمي است که برنشست قانون را بسيار آسان ميکند
و با قانون لازمه و ملزوم يکديگرند .
در مبارزه اجتماعي خود به پيوستن به گروه و انجمن و .....صنفي خود
بسيار کوشا باشيد زيرا از شکم اين گروه هاي صنفي و انفورس قانون
بخشي از دموکراسي پايه ميگيرد . نانا
شادي يک همشهري !!!!!!!
وه که چه شادمان شدم .....امروز ايميلي دريافت کردم از دوستي
که در هوستون زندگي ميکند ....چه شادي عجيبي !!!!!!!
نداي عزيز :
سپاس فراوان از پيشنهاد کمکت به من ٬بسيار ژست زيبائي بود و
از آن لذت بردم دوست من .
ميداني من براي آزاد بودن دست و بالم براي نوشتن مطلقا بي سانسور
و آزاد خودم ٬هرگز با کسي از شماها ملاقات نخواهم کرد و اطلاعاتي از
خودم که شناخته شوم به احدي نخواهم داد .
به همين دليل باز هم از پيشنهاد کمکتان ممنون و آنرا PASS ميکنم . سبز باشي نانا
وه که چه شادمان شدم .....امروز ايميلي دريافت کردم از دوستي
که در هوستون زندگي ميکند ....چه شادي عجيبي !!!!!!!
نداي عزيز :
سپاس فراوان از پيشنهاد کمکت به من ٬بسيار ژست زيبائي بود و
از آن لذت بردم دوست من .
ميداني من براي آزاد بودن دست و بالم براي نوشتن مطلقا بي سانسور
و آزاد خودم ٬هرگز با کسي از شماها ملاقات نخواهم کرد و اطلاعاتي از
خودم که شناخته شوم به احدي نخواهم داد .
به همين دليل باز هم از پيشنهاد کمکتان ممنون و آنرا PASS ميکنم . سبز باشي نانا
Thursday, November 10, 2005
خمير وا رفته !!!!!! ( براي نگار ناصري )
دوستان عزيزم : حقيقتش را بخواهيد حالم زياد خوش نيست و مدتي
است دچار سرگيجه و حالت تهوع هستم در حالي که باقي عملکرد
بدنم کاملا طبيعي است !!!!!!!
اگر نوعي آنفلانزا نباشد !!!حتما بايد بروم و جدي بگيرمش . راستش
ميخواستم مدتي ننويسم تا اين ماجرا روشن شود ولي هنگامي که
فکر کردم که اگر از بين شما ده نفر هم به خواندن چرت و پرت هاي
من علاقه اي داشته باشد حتما زياد خوشحال نخواهد شد !!!!!!!
( البته اميدوارم اون ده نفر وجود داشته باشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) به خودم
گفتم - بنويس و خودت را لوس نکن و قرتي بازي هم در نياور که زمان
زمان نوشتن است .
امروز در رختخواب به فاجعه بيست و دوي بهمن هزار و سيصد و پنجاه
و هفت ايران فکر ميکردم بگذاريد تصويري را که ديدم برايتان مجسم
کنم :
ملت ايران را موجود عظيمي ديدم که بر سر سفره رنگين تولدي ديگر
نشسته و با لبخندي به پهناي تمامي صورتش ميخندد و هيچ خنده اي
به زيبائي و شادي آفريني اين خنده نيست .... و ناگاه هيولاي سياه
پوش زشت و کثيفي در هيبت غول آساي خميني جنايتکار وارد اطاقي
که اين تولد ديگر در جريان است ميشود و اين جشن زندگي را تبديل
به عزاداري سياه محرمي ابدي!! ميکند و آن لبخنـــــــد
شگفت و شاد و بي مانند را در جا تبديل به بغضي که تمامي اين بيست
و هفت سال گذشته لبهاي ما ايرانيان را لرزاند ميکند .
اين تصوير سياه است ولي نه به سياهي آنچه بر ما حقيقتا رفت .....
سياهي واقعي و حقيقي را از مادراني که فرزندان دختر و پسر جوان
خود را که حتي به بلوغ فکري نرسيده بودند به جرم فروش روزنامه
اعدام کردند بپرسيد ... تا به شما بگويند
از تک تک پدر و مادرهاي بيست و پنج کودکي که در سردشت براي
امعا و احشاي خود کشته و سوزانده شدند بپرسيد تا عمق اين سياهي
را برايتان بگويند
از مادري با بيماري قند که پسر بيست ساله خود را براي خريد سرنگ از
کرج به تهران فرستاد تا در مترو باگلوله اي به مغز !!!! توسط فاميل
رفسنجاني کشته شود و هيچ کس هرگز نفهمد که اين مادر بدبخت چه
کشيد تا اين جوان را بيست ساله کرد ؟از اين زن بپرسند تا عمق سياهي
را به تک تک ما نشان دهد .
ازمادر پسري بپرسيد که در نهايت بي گناهي تنها براي شادي در جشن
چهارشنبه سوري و فعاليت بيش از حد براي آن ( چه جرم عظيمي !!!)
به زير زمين مسجدي برده شد و زير ضربات کتک کشته شد . ( ميگويند
هيچ نوع مرگي دردناک تر از مردن با کتک نيست !) درود بر روان پاک زهرا
کاظمي و تمامي کساني که اين گونه ناعادلانه و با قساوت کشته شدند .
آري از بازماندگان اين بي گناهان عمق سياهي را بپرسيد ؟
همه ما ايرانيان چه داخل و چه خارج در حول و حوش بازداشتگاهي چون
داخائو زندگي ميکنيم هيچ اغراقي در آن نيست آن يهوديان بدبخت هم به
شکل سمبوليکي تا جان در بدن براي بيگاري داشتند کشته نشدند
درست مانند هفتاد ميليون ملت ايران که اکثريت تنها براي نان شب خود
دو جا يا سه جا کار ميکنند و همه از صبح تا شب ميدوند که تنها بتوانند
زنده بمانند تا بيشتر کار کنند تا از گرسنگي نميرند .
اي تف بر اين جانيان و رسم و آئينشان که نامردمي و نامردي خالص و ناب
است .
و اي شرم بر همه ما باد که هفتاد ميليون هستيم ولي براي آن لبخند
شگفت و زيبا براي فرزندانمان حتي بر نميخيزيم !!!!!!! و با سر افکندگي در
اين مجلس سياه ننگين عزاي بيست و هفت ساله چون خمير وا رفته ايم . نانا
دوستان عزيزم : حقيقتش را بخواهيد حالم زياد خوش نيست و مدتي
است دچار سرگيجه و حالت تهوع هستم در حالي که باقي عملکرد
بدنم کاملا طبيعي است !!!!!!!
اگر نوعي آنفلانزا نباشد !!!حتما بايد بروم و جدي بگيرمش . راستش
ميخواستم مدتي ننويسم تا اين ماجرا روشن شود ولي هنگامي که
فکر کردم که اگر از بين شما ده نفر هم به خواندن چرت و پرت هاي
من علاقه اي داشته باشد حتما زياد خوشحال نخواهد شد !!!!!!!
( البته اميدوارم اون ده نفر وجود داشته باشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) به خودم
گفتم - بنويس و خودت را لوس نکن و قرتي بازي هم در نياور که زمان
زمان نوشتن است .
امروز در رختخواب به فاجعه بيست و دوي بهمن هزار و سيصد و پنجاه
و هفت ايران فکر ميکردم بگذاريد تصويري را که ديدم برايتان مجسم
کنم :
ملت ايران را موجود عظيمي ديدم که بر سر سفره رنگين تولدي ديگر
نشسته و با لبخندي به پهناي تمامي صورتش ميخندد و هيچ خنده اي
به زيبائي و شادي آفريني اين خنده نيست .... و ناگاه هيولاي سياه
پوش زشت و کثيفي در هيبت غول آساي خميني جنايتکار وارد اطاقي
که اين تولد ديگر در جريان است ميشود و اين جشن زندگي را تبديل
به عزاداري سياه محرمي ابدي!! ميکند و آن لبخنـــــــد
شگفت و شاد و بي مانند را در جا تبديل به بغضي که تمامي اين بيست
و هفت سال گذشته لبهاي ما ايرانيان را لرزاند ميکند .
اين تصوير سياه است ولي نه به سياهي آنچه بر ما حقيقتا رفت .....
سياهي واقعي و حقيقي را از مادراني که فرزندان دختر و پسر جوان
خود را که حتي به بلوغ فکري نرسيده بودند به جرم فروش روزنامه
اعدام کردند بپرسيد ... تا به شما بگويند
از تک تک پدر و مادرهاي بيست و پنج کودکي که در سردشت براي
امعا و احشاي خود کشته و سوزانده شدند بپرسيد تا عمق اين سياهي
را برايتان بگويند
از مادري با بيماري قند که پسر بيست ساله خود را براي خريد سرنگ از
کرج به تهران فرستاد تا در مترو باگلوله اي به مغز !!!! توسط فاميل
رفسنجاني کشته شود و هيچ کس هرگز نفهمد که اين مادر بدبخت چه
کشيد تا اين جوان را بيست ساله کرد ؟از اين زن بپرسند تا عمق سياهي
را به تک تک ما نشان دهد .
ازمادر پسري بپرسيد که در نهايت بي گناهي تنها براي شادي در جشن
چهارشنبه سوري و فعاليت بيش از حد براي آن ( چه جرم عظيمي !!!)
به زير زمين مسجدي برده شد و زير ضربات کتک کشته شد . ( ميگويند
هيچ نوع مرگي دردناک تر از مردن با کتک نيست !) درود بر روان پاک زهرا
کاظمي و تمامي کساني که اين گونه ناعادلانه و با قساوت کشته شدند .
آري از بازماندگان اين بي گناهان عمق سياهي را بپرسيد ؟
همه ما ايرانيان چه داخل و چه خارج در حول و حوش بازداشتگاهي چون
داخائو زندگي ميکنيم هيچ اغراقي در آن نيست آن يهوديان بدبخت هم به
شکل سمبوليکي تا جان در بدن براي بيگاري داشتند کشته نشدند
درست مانند هفتاد ميليون ملت ايران که اکثريت تنها براي نان شب خود
دو جا يا سه جا کار ميکنند و همه از صبح تا شب ميدوند که تنها بتوانند
زنده بمانند تا بيشتر کار کنند تا از گرسنگي نميرند .
اي تف بر اين جانيان و رسم و آئينشان که نامردمي و نامردي خالص و ناب
است .
و اي شرم بر همه ما باد که هفتاد ميليون هستيم ولي براي آن لبخند
شگفت و زيبا براي فرزندانمان حتي بر نميخيزيم !!!!!!! و با سر افکندگي در
اين مجلس سياه ننگين عزاي بيست و هفت ساله چون خمير وا رفته ايم . نانا
Wednesday, November 09, 2005
شاملو
مرگ من سفري نيست ٬
هجرتي ست
از وطني که دوست نمي داشتم
به خاطر نامردمانش
خوشا پر کشيدن ٬ خوشا رهائي ٬
خوشا اگر نه رها زيستن ٬ مردن به رهائي
مرگ من سفري نيست ٬
هجرتي ست
از وطني که دوست نمي داشتم
به خاطر نامردمانش
خوشا پر کشيدن ٬ خوشا رهائي ٬
خوشا اگر نه رها زيستن ٬ مردن به رهائي
انگشت در چشم و چال هم !!!!!!!
بچه ها اينجا رو :
((فهرست زير سايت هايي هستند که به 'احمدي نژاد بايد ميانهرو شود!
گفتگوی روزنامه ايتاليايي لا ريپوبليكا با عمادالدين باقی' لينک داده اند. ))
مقاله اي به نام خنده دار (( احمدي نژاد بايد !!!! ميانه رو شود )) !!!!!!!!
که گفتگوئي است !!!!!
بين روزنامه ريپوبليکا با عماد الدين باقي !!!!!!!
حالا اين دو را سننه نه !!!!! من که نميدونم ؟ شما ميدونيد ؟ نانا
پي نوشت : ولي اين عمادالدين باقي به چشم خواهري !!!! نگاش کنم
خيلي خوش تيپه ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته به خوش تيپي احمدي نژاد مطلقا نميرسه !!!!!!!
بچه ها اينجا رو :
((فهرست زير سايت هايي هستند که به 'احمدي نژاد بايد ميانهرو شود!
گفتگوی روزنامه ايتاليايي لا ريپوبليكا با عمادالدين باقی' لينک داده اند. ))
مقاله اي به نام خنده دار (( احمدي نژاد بايد !!!! ميانه رو شود )) !!!!!!!!
که گفتگوئي است !!!!!
بين روزنامه ريپوبليکا با عماد الدين باقي !!!!!!!
حالا اين دو را سننه نه !!!!! من که نميدونم ؟ شما ميدونيد ؟ نانا
پي نوشت : ولي اين عمادالدين باقي به چشم خواهري !!!! نگاش کنم
خيلي خوش تيپه ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته به خوش تيپي احمدي نژاد مطلقا نميرسه !!!!!!!
لباساي پلو خوري !!!
خوب حالا موقعشه که يه کمي به اين فرهنگ گه ٬مرده داري و عزا و چسناله
و عر و گوز از زندگي سير کن به پردازم .
من که شک ندارم آدمهاي نحس و چسناله کن همه شون کمبود توجه دارند و
بدبخت هاي بيچاره تنها با گفتگو راجع به تراژدي هاي مختلف سعي در جذب
ترحم مردم به خودشون ميکنن !!!!!!!!
به هر حال يه وبلاگي رفتم به اسم زي فاکتور (زي مثل زي حرف انگليسي )
خوب طرف هر کي هست من نميدانم ولي صفحه اول وبلاگش از هشتمين
پست تا سيزدهمين پست که آخرين پست است شماره هشت و نه راجع
به پاپا و سکته قلبي او و بعد بردنش به بيمارستان است دهمي تشکري چيزي
از کسي است و چهار تاي باقي راجع به شخصي به نام مهين است که ابتدا
اعلام اين که مامانش گفته برو بيمارستان مهين را ببين !!! که به معني حال
بد مهين است !!!!!!!!!!!و صاحب وبلاگ به خوانندگانش نويد خبر شومي را
ميدهد !!!!!!
و پست بعدي اعلام مرگ مهين که صاحب وبلاگ او را نديده و تکرار تراژدي وار
پيس هاي شکسپير با باور نميکنم هاي مکرر !!!!!!!!
و آخرين اعلام به خاکسپاري مهين و چه مرد خوب و محکمي شوهرش است
است !!!!!!!
خوب قربانت گردم تو در حداقل هفت روز متفاوت تنها چيزي که به خوانندگانت
گفته اي خبرهائي راجع به مرگ بوده و بيماري !!!!!!!!
جان من اگر تو از فاجعه لذت مخفي ميبري و ذهن تراژدي جويت را توسط آن
تغذيه ميکني .....ها !!!!! هيچ دليلي ندارد که مردم ديگر هم مانند تو فکر
کنند بابا مردن و مراسمش را جمع کن بذار تو گنجه!!!!! لباس هاي پلوخوريت
را در آر و برو يه کمي زندگي کن آدم حسابي !!!!!!!!!! نانا
خوب حالا موقعشه که يه کمي به اين فرهنگ گه ٬مرده داري و عزا و چسناله
و عر و گوز از زندگي سير کن به پردازم .
من که شک ندارم آدمهاي نحس و چسناله کن همه شون کمبود توجه دارند و
بدبخت هاي بيچاره تنها با گفتگو راجع به تراژدي هاي مختلف سعي در جذب
ترحم مردم به خودشون ميکنن !!!!!!!!
به هر حال يه وبلاگي رفتم به اسم زي فاکتور (زي مثل زي حرف انگليسي )
خوب طرف هر کي هست من نميدانم ولي صفحه اول وبلاگش از هشتمين
پست تا سيزدهمين پست که آخرين پست است شماره هشت و نه راجع
به پاپا و سکته قلبي او و بعد بردنش به بيمارستان است دهمي تشکري چيزي
از کسي است و چهار تاي باقي راجع به شخصي به نام مهين است که ابتدا
اعلام اين که مامانش گفته برو بيمارستان مهين را ببين !!! که به معني حال
بد مهين است !!!!!!!!!!!و صاحب وبلاگ به خوانندگانش نويد خبر شومي را
ميدهد !!!!!!
و پست بعدي اعلام مرگ مهين که صاحب وبلاگ او را نديده و تکرار تراژدي وار
پيس هاي شکسپير با باور نميکنم هاي مکرر !!!!!!!!
و آخرين اعلام به خاکسپاري مهين و چه مرد خوب و محکمي شوهرش است
است !!!!!!!
خوب قربانت گردم تو در حداقل هفت روز متفاوت تنها چيزي که به خوانندگانت
گفته اي خبرهائي راجع به مرگ بوده و بيماري !!!!!!!!
جان من اگر تو از فاجعه لذت مخفي ميبري و ذهن تراژدي جويت را توسط آن
تغذيه ميکني .....ها !!!!! هيچ دليلي ندارد که مردم ديگر هم مانند تو فکر
کنند بابا مردن و مراسمش را جمع کن بذار تو گنجه!!!!! لباس هاي پلوخوريت
را در آر و برو يه کمي زندگي کن آدم حسابي !!!!!!!!!! نانا
رمز و راز !!!!!!
دوستان دوزاري رژيم تازه داره ميفته و ببينيد روزنامه يارثالات چي گفته :
((يارثالات نوشت: جمهوري اسلامي تمامي توان خود را بايد صرف حمايت از
مقامات سوريه كند. نامه اي از ايران ))
سپس اين قاطر چموش سلامي چندين لگدي به هوا
پرتاپ کرده و گنده گوزئي چنين کرده :
((مدعي شد از انجا كه نبرد آخرالزمان در منطقه شام روي خواهد داد، جمهوري
اسلامي تمامي توان خود را بايد مصروف حمايت از مقامات دمشق كند.))
و در نهايت در به در شدن اسد جاکش و خامنه اي جنايتکار را دست به دست
در کوه هاي افغانستان خطري براي همه مردم فرض کرده که تاسف و نااميدي
را کاملا ميشود از لابلاي سطور تشخيص داد نوشته :
برايتان جاهاي مهم را علامت استفهام ميگذارم .
آنچه پر اهميت است تلاشي است كه جبهه استكبار براي مبارزه با دنياي اسلام!!!!
( يعني ما )
در پيش گرفته و قطعا حتي در صورت اشغال سوريه نيز به اين حد بسنده نخواهد
كرد!!!!!!( يعني مياد سراغ ما عجب بي دستي گوزيده !!!!)
جمهوري اسلامي ايران بر اساس
مبناي ديني و اصول قانون
اساسي و آموزه هاي هميشه جاودان بنيان گذار نظام مقدس جمهوري اسلامي
از مسئوليتي مضاعف برخوردار مي باشد كه تنها با جديت در تحقق بخشيدن به
اصول عدالت در داخل، انجام اين رسالت بزرگ جهاني ميسر است. از خداوند متعال تعجيل در امر ظهور حضرت ولي عصر ( عج ) و پيروزي رزمندگان اسلام در سراسر
جهان را مسئلت مي نماييم.»
بخش آخر هم دست به خشتک نيروهاي آسماني شده !!!!!!!
مادر جنده هر که هم بوده
اين مسئوليت مضاعف!!!آن برقراري عدالت داخلي!!!! بينابين سوريه و دمشق
و جنگ ديلمان و در خيبر و اينا چيه اين الاغ گفته ؟ نکنه داره رمز رد و بدل ميکنه
هر خري هست بچه ها ؟ مگه نه ؟به جون مادرم مردم از خنده !!!!!!!!!!!!!! نانا
دوستان دوزاري رژيم تازه داره ميفته و ببينيد روزنامه يارثالات چي گفته :
((يارثالات نوشت: جمهوري اسلامي تمامي توان خود را بايد صرف حمايت از
مقامات سوريه كند. نامه اي از ايران ))
سپس اين قاطر چموش سلامي چندين لگدي به هوا
پرتاپ کرده و گنده گوزئي چنين کرده :
((مدعي شد از انجا كه نبرد آخرالزمان در منطقه شام روي خواهد داد، جمهوري
اسلامي تمامي توان خود را بايد مصروف حمايت از مقامات دمشق كند.))
و در نهايت در به در شدن اسد جاکش و خامنه اي جنايتکار را دست به دست
در کوه هاي افغانستان خطري براي همه مردم فرض کرده که تاسف و نااميدي
را کاملا ميشود از لابلاي سطور تشخيص داد نوشته :
برايتان جاهاي مهم را علامت استفهام ميگذارم .
آنچه پر اهميت است تلاشي است كه جبهه استكبار براي مبارزه با دنياي اسلام!!!!
( يعني ما )
در پيش گرفته و قطعا حتي در صورت اشغال سوريه نيز به اين حد بسنده نخواهد
كرد!!!!!!( يعني مياد سراغ ما عجب بي دستي گوزيده !!!!)
جمهوري اسلامي ايران بر اساس
مبناي ديني و اصول قانون
اساسي و آموزه هاي هميشه جاودان بنيان گذار نظام مقدس جمهوري اسلامي
از مسئوليتي مضاعف برخوردار مي باشد كه تنها با جديت در تحقق بخشيدن به
اصول عدالت در داخل، انجام اين رسالت بزرگ جهاني ميسر است. از خداوند متعال تعجيل در امر ظهور حضرت ولي عصر ( عج ) و پيروزي رزمندگان اسلام در سراسر
جهان را مسئلت مي نماييم.»
بخش آخر هم دست به خشتک نيروهاي آسماني شده !!!!!!!
مادر جنده هر که هم بوده
اين مسئوليت مضاعف!!!آن برقراري عدالت داخلي!!!! بينابين سوريه و دمشق
و جنگ ديلمان و در خيبر و اينا چيه اين الاغ گفته ؟ نکنه داره رمز رد و بدل ميکنه
هر خري هست بچه ها ؟ مگه نه ؟به جون مادرم مردم از خنده !!!!!!!!!!!!!! نانا
جنون !!!!!!
يکي از جالب ترين گفته هاي انگليسي که ميتوان همان ضرب المثل
ما دانست که من در امريکا شنيده ام ترجمه اش اين است :
((جنون ميراثي است که از فرزندان مان !!! به ما ميرسد ))
با تجربه آن کودک فکر ميکنم گوينده کاملا حق داشته !!!!!!!!!!! نانا
يکي از جالب ترين گفته هاي انگليسي که ميتوان همان ضرب المثل
ما دانست که من در امريکا شنيده ام ترجمه اش اين است :
((جنون ميراثي است که از فرزندان مان !!! به ما ميرسد ))
با تجربه آن کودک فکر ميکنم گوينده کاملا حق داشته !!!!!!!!!!! نانا
Tuesday, November 08, 2005
رنج و تلخي
ميدونيد هميشه فکر ميکنم شاملو با چه رنجي اين شعر
را خطاب به ما ايرانيان ترسو که به حقارت تن ميدهيم که
فقط زنده بمانيم سروده و چه اندازه تلخ بوده جانش . نانا
....
من از آن اميد بيهوده سخن مي گويم
که مرگ نجات بخش شما را
به امروز و فردا مي افکند
(( - مسافري که به انتظار و اميدش نشسته ايد
از کجا که هم از نيمه راه
باز نگشته باشد ؟ ))
ميدونيد هميشه فکر ميکنم شاملو با چه رنجي اين شعر
را خطاب به ما ايرانيان ترسو که به حقارت تن ميدهيم که
فقط زنده بمانيم سروده و چه اندازه تلخ بوده جانش . نانا
....
من از آن اميد بيهوده سخن مي گويم
که مرگ نجات بخش شما را
به امروز و فردا مي افکند
(( - مسافري که به انتظار و اميدش نشسته ايد
از کجا که هم از نيمه راه
باز نگشته باشد ؟ ))
باز هم راستگوئي
خدا رحمتان کند که فيکسه شده ام با راستگوئي !!!!!!!! ولي قول
ميدهم فعلا آخرين باشد !!!!!!!!!!
پسر جوان بيست و پنج ساله اي را ميشناسم که ايراني است وپس از پايان
رساندن دانشگاه در رشته مديريت به استخدام يک شرکت بزرگ که سوپر مارکتهاي
زنجيره اي بسيار معتبر و بزرگي را در سراسر امريکاد ارد در آمده بود و ظرف
مدت کوتاهي به مديريت اصلي اين سوپر مارکت ارتقا يافته و حدود دويست
کارمند جوان و پير امريکائي زير دستش کار ميکردند .
شلوغ ترين و خسته کننده ترين ماه سال براي اين افراد ماه دسامبر است که
همه غذا و شيريني و کيک سفارش ميدهند و چپ و راست ميخورند و مي آشامند
و اين ماه ماه پارتي دادن و گرفتن است !!!!!!!
در اواسط دسامبر اين پسر جوان به دليل خستگي مفرط و گاهي تا سه شفيت
کار کردن چون دچار استرس فراوان بوده براي چند روزي با خود مقداري ماري جوانا
به محل کارش مياورد و گاهي در روز به اطاق مديريتش رفته در را از داخل قفل
کرده و پنجره را گشوده و سيگاري ميکشيده !!
شبي که از بعد از ظهرش چهار پنج سيگار پشت هم کشيده بوده و در انتهاي
شب هاي هاي بوده آخرين قسمت پول نقد و چک و رسيد را در کيف چرمي
مخصوص ميگذارد و به سمت بانک ميرود ( البته تنها مديران هستند که ميتوانند
به تنهائي پول را به بانک برده در صندوق مخصوص واريز کنند از مدير به پائين
حتما بايد دو نفري باشند که شاهدي وجود داشته باشد يعني مثلا اسيستان
با يک کارمند )
اين پسر مطلقا به خاطر نمياورد که پس از رفتن به بانک که آخر شب بسته است
ولي ماشين واريز باز است آنجا چه کرده ؟ به خيال خود کيف را واريز و به خانه اش
رفته و فردا از بانک خبر رسيده که آخرين قرار چيزي واريز نشده !!!!!!!!!
او پيش من آمد با چشماني سرخ از فشار و به گفت :
- دو راه دارم يکي که بگويم پول را گم کرده ام که به دليل بي لياقتي بيرونم ميکنند
راه دوم هم اين است که پولي حدود هفت هشت هزار دلار وام گرفته و به آنان
به پردازم که شايد به اين دليل شانس بيارم و بيرونم نکنند تو چه ميگوئي؟
به او گفتم
- خودت بايد تصميم بگيري ولي اگر من جاي تو باشم ميروم عين حقيقت را ميگويم
و حتي گرس کشيدن در اداره را هم ميگويم که کاري خلاف بوده
زيرا ميتواني فرض کني که اينک که گه به پنکه خورده !!!!! يکي از همين بچه هاي
جوان زير دست امريکائيت که از تو دل خوشي هم ندارد بوي گرسي شنيده باشد
و بيايد براي خود شيريني مطرح کند خودت بگوئي بهتر است يا رومي روم يا زنگي
زنگ باش .
گفت - ميروم فکرهايم را ميکنم و بهت خبر را ميدهم
دوستان بدون ذره اي اغراق به هوم آفيس رفته بوده و در جلسه اي که براي
رسيدگي به اين ماجرا تشکيل شده بوده عين عين حقيقت را گفته بوده !!!!!!
نتيجه اين شد که نه تنها بيرونش نکردند و پول گمشده را جزو لاست که حيف و
ميل شدن و شکستن و دزدي هم بخشي از آن است گذاشته بودند حتي براي
کمک به او و گرفتن استراحت بيشتر يک آسيستان ديگر هم براي ماه دسامبر به او
داده بودند و نکته جالب اينجاست که به او گفته بودند :
- اگر حقيقت گرس کشيدن خود را در محل کار که خلافي است بزرگ با صداقت
به ما نگفته بودي ما محال و ممکن بود باور کنيم که يک نفر هرچه خسته و
کوبيده و خواب آلود نتواند يادش بيايد که با کيف پول چه کرده !!!!!!!!
ولي تحت تاثير گرس بودنت که خود بدون هيچ زوري به آن اعتراف کرده اي براي
ما روشن کرد که راست ميگوئي و کلکي در کارت نيست !!!!!
راست گوئي معجزه ميکنه امتحانش کنيد . نانا
خدا رحمتان کند که فيکسه شده ام با راستگوئي !!!!!!!! ولي قول
ميدهم فعلا آخرين باشد !!!!!!!!!!
پسر جوان بيست و پنج ساله اي را ميشناسم که ايراني است وپس از پايان
رساندن دانشگاه در رشته مديريت به استخدام يک شرکت بزرگ که سوپر مارکتهاي
زنجيره اي بسيار معتبر و بزرگي را در سراسر امريکاد ارد در آمده بود و ظرف
مدت کوتاهي به مديريت اصلي اين سوپر مارکت ارتقا يافته و حدود دويست
کارمند جوان و پير امريکائي زير دستش کار ميکردند .
شلوغ ترين و خسته کننده ترين ماه سال براي اين افراد ماه دسامبر است که
همه غذا و شيريني و کيک سفارش ميدهند و چپ و راست ميخورند و مي آشامند
و اين ماه ماه پارتي دادن و گرفتن است !!!!!!!
در اواسط دسامبر اين پسر جوان به دليل خستگي مفرط و گاهي تا سه شفيت
کار کردن چون دچار استرس فراوان بوده براي چند روزي با خود مقداري ماري جوانا
به محل کارش مياورد و گاهي در روز به اطاق مديريتش رفته در را از داخل قفل
کرده و پنجره را گشوده و سيگاري ميکشيده !!
شبي که از بعد از ظهرش چهار پنج سيگار پشت هم کشيده بوده و در انتهاي
شب هاي هاي بوده آخرين قسمت پول نقد و چک و رسيد را در کيف چرمي
مخصوص ميگذارد و به سمت بانک ميرود ( البته تنها مديران هستند که ميتوانند
به تنهائي پول را به بانک برده در صندوق مخصوص واريز کنند از مدير به پائين
حتما بايد دو نفري باشند که شاهدي وجود داشته باشد يعني مثلا اسيستان
با يک کارمند )
اين پسر مطلقا به خاطر نمياورد که پس از رفتن به بانک که آخر شب بسته است
ولي ماشين واريز باز است آنجا چه کرده ؟ به خيال خود کيف را واريز و به خانه اش
رفته و فردا از بانک خبر رسيده که آخرين قرار چيزي واريز نشده !!!!!!!!!
او پيش من آمد با چشماني سرخ از فشار و به گفت :
- دو راه دارم يکي که بگويم پول را گم کرده ام که به دليل بي لياقتي بيرونم ميکنند
راه دوم هم اين است که پولي حدود هفت هشت هزار دلار وام گرفته و به آنان
به پردازم که شايد به اين دليل شانس بيارم و بيرونم نکنند تو چه ميگوئي؟
به او گفتم
- خودت بايد تصميم بگيري ولي اگر من جاي تو باشم ميروم عين حقيقت را ميگويم
و حتي گرس کشيدن در اداره را هم ميگويم که کاري خلاف بوده
زيرا ميتواني فرض کني که اينک که گه به پنکه خورده !!!!! يکي از همين بچه هاي
جوان زير دست امريکائيت که از تو دل خوشي هم ندارد بوي گرسي شنيده باشد
و بيايد براي خود شيريني مطرح کند خودت بگوئي بهتر است يا رومي روم يا زنگي
زنگ باش .
گفت - ميروم فکرهايم را ميکنم و بهت خبر را ميدهم
دوستان بدون ذره اي اغراق به هوم آفيس رفته بوده و در جلسه اي که براي
رسيدگي به اين ماجرا تشکيل شده بوده عين عين حقيقت را گفته بوده !!!!!!
نتيجه اين شد که نه تنها بيرونش نکردند و پول گمشده را جزو لاست که حيف و
ميل شدن و شکستن و دزدي هم بخشي از آن است گذاشته بودند حتي براي
کمک به او و گرفتن استراحت بيشتر يک آسيستان ديگر هم براي ماه دسامبر به او
داده بودند و نکته جالب اينجاست که به او گفته بودند :
- اگر حقيقت گرس کشيدن خود را در محل کار که خلافي است بزرگ با صداقت
به ما نگفته بودي ما محال و ممکن بود باور کنيم که يک نفر هرچه خسته و
کوبيده و خواب آلود نتواند يادش بيايد که با کيف پول چه کرده !!!!!!!!
ولي تحت تاثير گرس بودنت که خود بدون هيچ زوري به آن اعتراف کرده اي براي
ما روشن کرد که راست ميگوئي و کلکي در کارت نيست !!!!!
راست گوئي معجزه ميکنه امتحانش کنيد . نانا
خصلت برگزيده
بسيار خوب دوستان هوس کردم باري ديگر از مواهب راست گوئي و
دوري از دروغ مثالي بنويسم به نفع راست گوئي .
با مثالي تفهيمتان ميکنم :
فرض کنيد دختر دانش آموز و يا دانشجوي جواني از خانواده مذهبي مدرن
چند ماه است که با يک پسر دانشجوي از خانواده مذهبي مدرن رابطه اي
عاشقانه دارد و کار اين رابطه به برقراري رابطه جنسي کشيده و اين دو
مثلا در خانه دوستي هر هفته با هم نزديکي دارند تا اين که بعد از چند ماه
دختر اعلام ميکند که حامله شده است !!!!!!!!
حال اگر خود را جاي پسر بگذاريم و درون او را بدانيم که مطلقا ازدواج را
نميخواهد تازه اگر هم بخواهد با اين دختر نمي خواهد و..........
يا اين پسر بايد با دروغ با لبخندي با اين ماجرا روبرو شود و با دلي چرکين
و پر از نفرت به ازدواجي زورکي چه با اعلام خود چه به دستور خانواده دختر
تن دهد و يا :
به دختر حقيقت را بگويد يعني بگويد که دوست عزيز من رابطه اين چند ماه
خود و تو را نياز هر دوي ما به برقراري رابطه عاطفي - جنسي ميدانستم
و مطلقا براي زندگي دراز مدت تو را انتخاب نکرده بودم و ميخواستم حتما
قبل از ازدواج مدتي تنها زندگي کنم !!!!!!! و ابدا ظرفيت پذيرفتن مسئوليت
يک کودک را هم به اين جواني ندارم !!!!!!!!!!
اگر چه اين مرد با اين حرفها تا عميق ترين ريشه آن زن را ميسوزاند
ولي هنگامي که زمان گذشت و زخم زن التيام پذيرفت يا سوزشش کم
شد اين زن در برخورد با نامردي هاي زياد در زندگيش بعدها با خود خواهد
گفت :
- بابا بازم خدا پدرش رو بيامرزه !!!!که راستي و حسيني گفت که براي بچه هه
بابا نميشه و من بايد خودم بچه رو بزرگ کنم که رفتم و کورتاژش کردم و
بيخودي زنج و زحمت نکشيدم . روحش شاد !!!!!!!!
خوب ميبينيد که با تنها گفتن حقيقت چه اندازه به خود و نزديکان خود سود
رسانده ايد
از بدنيا آمدن بچه اي که يا شاهد دعواي شما و يا بدون يکي از دو شما
بزرگ شود جلوگيري کرده ايد دست خود و آن زن را براي انتخاب نوعي از
زندگي که لذت ميبرد باز گذاشته ايد و مهم نيست حال شما يا آن زن کجا
هستيد و چه ميکنيد به دليل راست گوئي احتمالا به هم احترام ميگذاريد
پس راست بگوئيد و آنرا خصلت برگزيده خود کنيد . نانا
بسيار خوب دوستان هوس کردم باري ديگر از مواهب راست گوئي و
دوري از دروغ مثالي بنويسم به نفع راست گوئي .
با مثالي تفهيمتان ميکنم :
فرض کنيد دختر دانش آموز و يا دانشجوي جواني از خانواده مذهبي مدرن
چند ماه است که با يک پسر دانشجوي از خانواده مذهبي مدرن رابطه اي
عاشقانه دارد و کار اين رابطه به برقراري رابطه جنسي کشيده و اين دو
مثلا در خانه دوستي هر هفته با هم نزديکي دارند تا اين که بعد از چند ماه
دختر اعلام ميکند که حامله شده است !!!!!!!!
حال اگر خود را جاي پسر بگذاريم و درون او را بدانيم که مطلقا ازدواج را
نميخواهد تازه اگر هم بخواهد با اين دختر نمي خواهد و..........
يا اين پسر بايد با دروغ با لبخندي با اين ماجرا روبرو شود و با دلي چرکين
و پر از نفرت به ازدواجي زورکي چه با اعلام خود چه به دستور خانواده دختر
تن دهد و يا :
به دختر حقيقت را بگويد يعني بگويد که دوست عزيز من رابطه اين چند ماه
خود و تو را نياز هر دوي ما به برقراري رابطه عاطفي - جنسي ميدانستم
و مطلقا براي زندگي دراز مدت تو را انتخاب نکرده بودم و ميخواستم حتما
قبل از ازدواج مدتي تنها زندگي کنم !!!!!!! و ابدا ظرفيت پذيرفتن مسئوليت
يک کودک را هم به اين جواني ندارم !!!!!!!!!!
اگر چه اين مرد با اين حرفها تا عميق ترين ريشه آن زن را ميسوزاند
ولي هنگامي که زمان گذشت و زخم زن التيام پذيرفت يا سوزشش کم
شد اين زن در برخورد با نامردي هاي زياد در زندگيش بعدها با خود خواهد
گفت :
- بابا بازم خدا پدرش رو بيامرزه !!!!که راستي و حسيني گفت که براي بچه هه
بابا نميشه و من بايد خودم بچه رو بزرگ کنم که رفتم و کورتاژش کردم و
بيخودي زنج و زحمت نکشيدم . روحش شاد !!!!!!!!
خوب ميبينيد که با تنها گفتن حقيقت چه اندازه به خود و نزديکان خود سود
رسانده ايد
از بدنيا آمدن بچه اي که يا شاهد دعواي شما و يا بدون يکي از دو شما
بزرگ شود جلوگيري کرده ايد دست خود و آن زن را براي انتخاب نوعي از
زندگي که لذت ميبرد باز گذاشته ايد و مهم نيست حال شما يا آن زن کجا
هستيد و چه ميکنيد به دليل راست گوئي احتمالا به هم احترام ميگذاريد
پس راست بگوئيد و آنرا خصلت برگزيده خود کنيد . نانا
دنباله پست پيشين
دقت کنيد دوستان به قول امريکائي ها (AFTER ALL) شما غير مذهبي ها و
خدانشناس هاي مبارز فراموش نکنيد در تار و پود فرش ملت ايران
اکبر گنجي نماينده بي منازع فکري تمامي اون ايراني هاي مذهبي
است که حساب ايمان و باور خود را به دين از حساب دخالت دين در
ماديات زندگيشان جدا کرده اند و ميگويند :
- دينم مقدسه .....ربطي به اين جانيان نداره !!!!!!!
فراموش نکنيد اين افراد بسيار بسيارند خودتان بهتر از من ميدانيد که
شايد اکثريت ملت ايران باشند و بايد بايد بايد به نماينده فکر آنان احترام
گذارده و به عنوان بخشي مهم از مردم ايران با آنان رفتار و از آنان
حمايت کنيد اگر معتقد به دموکراسي هستيد و خواهان آن مي باشيد
وگرنه که روي سخنم با شما نبود !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
دقت کنيد دوستان به قول امريکائي ها (AFTER ALL) شما غير مذهبي ها و
خدانشناس هاي مبارز فراموش نکنيد در تار و پود فرش ملت ايران
اکبر گنجي نماينده بي منازع فکري تمامي اون ايراني هاي مذهبي
است که حساب ايمان و باور خود را به دين از حساب دخالت دين در
ماديات زندگيشان جدا کرده اند و ميگويند :
- دينم مقدسه .....ربطي به اين جانيان نداره !!!!!!!
فراموش نکنيد اين افراد بسيار بسيارند خودتان بهتر از من ميدانيد که
شايد اکثريت ملت ايران باشند و بايد بايد بايد به نماينده فکر آنان احترام
گذارده و به عنوان بخشي مهم از مردم ايران با آنان رفتار و از آنان
حمايت کنيد اگر معتقد به دموکراسي هستيد و خواهان آن مي باشيد
وگرنه که روي سخنم با شما نبود !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
باز هم از گنجي حلاج معاصر ما
دوستان عزيز خبر زير را بخوانيد :
((ديدار هشت تن از اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير با خانواده
اکبر گنجي: ابراز همدردي و معرفي دوباره گنجي به جامعه ))
من کاملا با هرچه بزرگتر کردن گنجي موافقم . عليرغم تفاوت فکري احتمالا
راجع به مذهب با او !!!!!!!
تنها به يک دليل و آن پس دادن امتحانش به پيشگاه
مردم ايران وگذشتن از جان و داشتن صداقتي که براي تمامي ما ايرانيان
بايد بايد بايد تبديل به يک خصلت گردد!!!!!!!!سخن از نابودي ولايت فقيه
گفت ....توجه کنيد او شخص را مورد حمله قرار نداد او يک سيستم فکري
را مورد حمله قرار دارد آري او شجاع است و صادق و ملت ايران هرگز در
تاريخ خود اين چنين که اکنون نياز حياتي به وجود چنين مرداني داشته به
امثال گنجي نياز نداشته . باور کنيد ........... نانا
دوستان عزيز خبر زير را بخوانيد :
((ديدار هشت تن از اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير با خانواده
اکبر گنجي: ابراز همدردي و معرفي دوباره گنجي به جامعه ))
من کاملا با هرچه بزرگتر کردن گنجي موافقم . عليرغم تفاوت فکري احتمالا
راجع به مذهب با او !!!!!!!
تنها به يک دليل و آن پس دادن امتحانش به پيشگاه
مردم ايران وگذشتن از جان و داشتن صداقتي که براي تمامي ما ايرانيان
بايد بايد بايد تبديل به يک خصلت گردد!!!!!!!!سخن از نابودي ولايت فقيه
گفت ....توجه کنيد او شخص را مورد حمله قرار نداد او يک سيستم فکري
را مورد حمله قرار دارد آري او شجاع است و صادق و ملت ايران هرگز در
تاريخ خود اين چنين که اکنون نياز حياتي به وجود چنين مرداني داشته به
امثال گنجي نياز نداشته . باور کنيد ........... نانا
خنده ملت ايران !
به به به به ...حقيقتا بر اين مژده گر جان فشانم رواست .
پس از درخواست ايران براي از سر گيري مذاکرات با اتحاديه اروپا پاسخي
چنين دريافت کرده اند :
((وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا خواستار دست کشیدن جمهوری اسلامی
از برنامه اتمی، رعایت حقوق بشر و احترام به موجودیت اسرائیل شدند
بیانیه صادره از سوی اجلاس وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا در بروکسل،
از جمهوری اسلامی خواست تا ضمن رعایت حقوق بشر و احترام به
کشور اسرائیل دست از ادامه برنامههای هستهایش بردارد تا مذاکره
میان جمهوری اسلامی و اتحادیه اروپا از سرگرفته شود. ))
و پس از اين پاسخ رژيم جانيان اسلامي در حال مرگ با انگشتي از
حيرت در داخل ماتحت چنين گفته :
((اما حمید رضا آصفی سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی تقاضاهای
اروپا را تعجب آور توصیف کرد و از اتحادیه اروپا خواست تا در موضعش تجدید نظر
کند. ))
به تمامي پاکي هاي عالم کار اين حرامزادگان تمام تمام تمام است ملت متحد
پيروز است . نانا
به به به به ...حقيقتا بر اين مژده گر جان فشانم رواست .
پس از درخواست ايران براي از سر گيري مذاکرات با اتحاديه اروپا پاسخي
چنين دريافت کرده اند :
((وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا خواستار دست کشیدن جمهوری اسلامی
از برنامه اتمی، رعایت حقوق بشر و احترام به موجودیت اسرائیل شدند
بیانیه صادره از سوی اجلاس وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا در بروکسل،
از جمهوری اسلامی خواست تا ضمن رعایت حقوق بشر و احترام به
کشور اسرائیل دست از ادامه برنامههای هستهایش بردارد تا مذاکره
میان جمهوری اسلامی و اتحادیه اروپا از سرگرفته شود. ))
و پس از اين پاسخ رژيم جانيان اسلامي در حال مرگ با انگشتي از
حيرت در داخل ماتحت چنين گفته :
((اما حمید رضا آصفی سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی تقاضاهای
اروپا را تعجب آور توصیف کرد و از اتحادیه اروپا خواست تا در موضعش تجدید نظر
کند. ))
به تمامي پاکي هاي عالم کار اين حرامزادگان تمام تمام تمام است ملت متحد
پيروز است . نانا
Monday, November 07, 2005
زنداني به وسعت ايران !!!!!
بچه ها اول اين خبر را بخوانيد :
((شش تن از اعضای سازمان زندانها استاندار شدند))
اين جانيان حرامزاده براي راحت تر زنداني کردن کل مردم ايران
برداشته اند زندان بانان خبره را !!!!!! استاندار کرده اند !!!!!! نانا
بچه ها اول اين خبر را بخوانيد :
((شش تن از اعضای سازمان زندانها استاندار شدند))
اين جانيان حرامزاده براي راحت تر زنداني کردن کل مردم ايران
برداشته اند زندان بانان خبره را !!!!!! استاندار کرده اند !!!!!! نانا
دوست گرامي رک گو براي من ايميلي فرستاده و سئوالي پرسيده :
((از برخی نوشتههای شما چنين برداشت میکنم که شما بایستی انسانی
با مطالعه و متفکر باشيد. اما اين غيظ و عصبانيت شما از کجاست؟
با احترام، رکگو ))
دوست گرام قبل از همه خدمتت عرض کنم که احتمالا شما انسان با مطالعه
و متفکر نديده ايد که مرا يکي پنداشته ايد !!!!!!!!!!!
من بدون هيچ تواضعي بايد خدمتتان عرض کنم که ابدا سواد و تفکري ندارم
من در طول زندگي مقاديري کنجکاوي به پديده هاي اطرافم داشته ام و گاهي
از خود سئوالي پرسيده و براي يافتن جواب به مغز ناقص خود رجوع و براي خود
به گونه اي پاسخي منطقي يافته ام .
من به زبان مردم کوچه و بازار ايران علاقمندم و آنرا بسيار ز يبا ميدانم و در
جواني همواره با دوستان زبده اي مسابقه ضرب المثل مانند مشاعره !!!!
داشتيم .
بگذريم از غيظ و عصبانيت من پرسيده اي؟
دوست محترم مگر تو غيظ و عصبانيت نداري ؟ قطعا داري و در درون خود ميريزي
و يا به شکل تيک عصبي پلکت ميپرد و يا موهاي وسط کله خود را ميکني !!!!
بدون اينکه متوجه باشي يا شانه هايت را جلو عقب ميکني به دليل تيک !!!!!!
فشار عصبي را بايد خارج ريخت وگرنه يک تيک عصبي دولوپ ميکني اين مساله
امروز و ما نيست اين بيماري بسيار کهنه ايست .
بنابر اين به شما هم پيشنهاد ميکنم همچون باقي مردم ايران که خشم و نفرت
خود را بر سر اين رژيم جانيان فرياد بزنيد و نگذاريد غده دق در گلويتان گردد .
ولي دوست عزيز شما کاملا حق داريد من علاوه بر اين که مانند همه شما
بد جوري از اين شرايط و اين رژيم غيظ دارم يه گونه ديگري هم از عصبانيت
دارم که هيچ کاريش نميتوانم بکنم ؟
و هيچ گونه قادر به مهار و کنترلش نيستم ؟
و ان فوران خشم است به محض تشخيص ابلهان و
رجالگان !!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاد و سر سبز و رک گو باشي . نانا
((از برخی نوشتههای شما چنين برداشت میکنم که شما بایستی انسانی
با مطالعه و متفکر باشيد. اما اين غيظ و عصبانيت شما از کجاست؟
با احترام، رکگو ))
دوست گرام قبل از همه خدمتت عرض کنم که احتمالا شما انسان با مطالعه
و متفکر نديده ايد که مرا يکي پنداشته ايد !!!!!!!!!!!
من بدون هيچ تواضعي بايد خدمتتان عرض کنم که ابدا سواد و تفکري ندارم
من در طول زندگي مقاديري کنجکاوي به پديده هاي اطرافم داشته ام و گاهي
از خود سئوالي پرسيده و براي يافتن جواب به مغز ناقص خود رجوع و براي خود
به گونه اي پاسخي منطقي يافته ام .
من به زبان مردم کوچه و بازار ايران علاقمندم و آنرا بسيار ز يبا ميدانم و در
جواني همواره با دوستان زبده اي مسابقه ضرب المثل مانند مشاعره !!!!
داشتيم .
بگذريم از غيظ و عصبانيت من پرسيده اي؟
دوست محترم مگر تو غيظ و عصبانيت نداري ؟ قطعا داري و در درون خود ميريزي
و يا به شکل تيک عصبي پلکت ميپرد و يا موهاي وسط کله خود را ميکني !!!!
بدون اينکه متوجه باشي يا شانه هايت را جلو عقب ميکني به دليل تيک !!!!!!
فشار عصبي را بايد خارج ريخت وگرنه يک تيک عصبي دولوپ ميکني اين مساله
امروز و ما نيست اين بيماري بسيار کهنه ايست .
بنابر اين به شما هم پيشنهاد ميکنم همچون باقي مردم ايران که خشم و نفرت
خود را بر سر اين رژيم جانيان فرياد بزنيد و نگذاريد غده دق در گلويتان گردد .
ولي دوست عزيز شما کاملا حق داريد من علاوه بر اين که مانند همه شما
بد جوري از اين شرايط و اين رژيم غيظ دارم يه گونه ديگري هم از عصبانيت
دارم که هيچ کاريش نميتوانم بکنم ؟
و هيچ گونه قادر به مهار و کنترلش نيستم ؟
و ان فوران خشم است به محض تشخيص ابلهان و
رجالگان !!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاد و سر سبز و رک گو باشي . نانا
خبر اين است :
((ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد [ ساعت پيش ۱۱:۳۱ ]
در افغانستان ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد))
آهاي .....خانم فمنيستي بازي در آورها !!!!!!! خانم طرفدار حقوق زنان
و پاياني به رنج و حرمان کتک هاي مردانه با ايشان با شما هستم ها .....
دست نگه داريد و زبانم لال يه وخ اين ماجرا را به حقوق زنان ربط ندهيد !!!
چرا ؟
از آنجائي که عقلتان قد نميدهد برايتان مينويسم چرا ؟
اين خانم فعال شاعر به دست شوهرش به قتل رسيده و در آن احساس به هر
نوعش از عشق تا تنفر کاملا وجود داشته و شما ها قادر نيستيد آن را به
شرايط جغرافيائي و عقب ماندگي افغانستان ربط دهيد زيرا اين اتفاق در نروژ
و دانمارک هم مي افتد !!!!!!!! بنابراين :
دستتون نره طرف قلم که يکي خوردش ميکنه ........ها !!!!!!!!!!!!!! نانا
((ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد [ ساعت پيش ۱۱:۳۱ ]
در افغانستان ناديا انجمن شاعر سرشناس افغان به قتل رسيد))
آهاي .....خانم فمنيستي بازي در آورها !!!!!!! خانم طرفدار حقوق زنان
و پاياني به رنج و حرمان کتک هاي مردانه با ايشان با شما هستم ها .....
دست نگه داريد و زبانم لال يه وخ اين ماجرا را به حقوق زنان ربط ندهيد !!!
چرا ؟
از آنجائي که عقلتان قد نميدهد برايتان مينويسم چرا ؟
اين خانم فعال شاعر به دست شوهرش به قتل رسيده و در آن احساس به هر
نوعش از عشق تا تنفر کاملا وجود داشته و شما ها قادر نيستيد آن را به
شرايط جغرافيائي و عقب ماندگي افغانستان ربط دهيد زيرا اين اتفاق در نروژ
و دانمارک هم مي افتد !!!!!!!! بنابراين :
دستتون نره طرف قلم که يکي خوردش ميکنه ........ها !!!!!!!!!!!!!! نانا
شبهاي عربي - فيلم سوم از تريلوژي پازوليني
با شبهاي عربي پازوليني به جستجوي تصوير ساده و دلپذير سکسواليته
در جهان سوم رفت .
فيلم برداري آن در چهار محل يعني
ناپل
يمن
ايران
اتيوپي
انجام گرفت .
پازوليني اميدوار بود که رابطه سکسوال و لذت بخش ساده شرق
را که از دستان خبيث فرهنگ تخمي غرب محفوظ باقي مانده بود
را کشف نمايد.
و بار ديگر با افسونش براي روايت اين بار يک راوي گزيد که از بين سه
راوي تريلوژي از همه واقعي تر به نظر ميرسد .
در نسخه اصلي هزار ويک شب ٬ ماجرا داستان زني است که محکوم
به اعدام شده و هر شب براي ممانعت از مرگ داستاني زيبا براي
معدوم کننده اش ميگويد .
پازوليني اين ماجرا را تغيير داده و کل قصه هاي انتخابي خود را از يک
داستان اصلي به نام (قصه نورالدين و زمرد) ادامه ميدهد و داستان در
داستان در داستان.........
و با اين کار به اين فيلم گونه اي فرم که به آن تکنيک جعبه چيني ميگويند
داده و تصاوير بسيار زيبا و نا آشنا براي غرب از زيبائي طبيعت داده
ماجراي فيلم اين است :
زمرد دختر برده بسيار هوشياري است که با پسري ساده لوح و خام دلداده
هم شده اند و از هم جدا مي افتند و قسمت ديدار مجدد اين دو روايت
پيروزي سکسواليته زنان و هوش آنان بر
سکسواليته مردان که غالب و فاتح است و بسيار فرض کننده !!!!!!
زمرد تغيير چهره و لباس داده به شکل يک مرد اولين کسي است که وارد
شهري که شاهش مرده و مردم بنا بر سنتي منتظرند که اولين مسافر مرد
به شهر وارد شود که بر سرش تاج شاهي گذارند وارد شهر ميشود !!!!!!
مقامات او را گرفته او را شاه مينامند و بر سرش تاج شاهي ميگذارند و
به عنوان هديه !!!! شب اول شاهي او پسر جواني از دربار را نزد او ميفرستند
که تصادفا همان نورالدين است که ترجيح ميدهد اعدامش کنند تا به عنوان
وسيله لهو و لهب يک مرد ديگر قرار گيرد .
پايان فيلم خوش است و اين دو دلداده به هم ميرسند .
ترجيح پاياني چنين يعني يک رابطه معمولي زن و مردي !!!! از طرف کارگرداني
که يک هموسکسوال ناب و کامل بود و تمامي زندگيش را با شعر و مقاله و
فيلم براي زير سئوال بردن ارزش هاي اخلاقي طبقه متوسط صرف کرده بود
با اعجاب روبرو شد .
پيام اين فيلم به نظر ميرسد اين باشد که پازوليني براي بشر داشتن يک
رابطه خوب لذت بخش طبيعي سکسوال با چاشني هنر را در زندگي امروز بشر
نقاط مثبتي مي بيند .
اختتاميه
پازوليني ما راازطريق سه داستان تاريخي فرهنگ قرون وسطي به
زمان حال و ارزش هايش که حقه بازي و اغراق جنسي و دروغ بزرگي به نام
رهائي جنسي !!! است ميکشاند
ولي روح حساس و غمگين او با مودهائي بسيار سياه و متفاوت و حس از
خود بيگانگي روز افزون او با محيط اطرافش سبب شد که سپس تر کل تريلوژي
خود را زير سئوال ببرد !!!
در يک مقاله به نام ( بي افتخار کردن تريلوژي زندگي ) نوشت :
-در دوره آزادي سکسوال همه نوع سکسواليته کاملا در سيستم فرهنگي
موجود حل شده و من به دليل تنفرم از سرمايه داري مصرفي با تاسف متوجه
شدم که حتي تريلوژي من هم گونه اي (CO-OPT)با سيستمي که ازآن متنفرم است .
به نظر ميرسد پازوليني آن طبقه رحمتکشي را که همواره در جستجويش بوده
و در شعرها و فيلم هايش جاوداني کرده در جهان سوم به شکل خورده بورژواهائي
بي فرهنگ لمپن پرولتاريا ديده که تنها فانکشن آنان مصرف است !!!!!
اين اعتراف رک و بي پرده به ورشکستگي سياسي او باعث اعتراف بعدي شد :
- من اينک خود را به تنزل رتبه به خود دادن عادت داده ام و غير قابل قبول ها را اينک
قبول ميکنم با چهره دوست داشتني ديروز که اينجا در برابر من شروع به زرد شدن
کرده و اکنون در برابر من همه چيز مادي گشته و متاسفانه آلتر ناتيوي وجود ندارد.
و من خود را به قبول مسئوليت خود در برابر يک ناب و خالص بزرگ شايد گول
ميزنم . نانا
پي نوشت - دوستان ماجراي خنده داري را راجع به زمان فيلم برداري
شبهاي عربي در اصفهان برايتان مينويسم .
هنگامي که پازوليني ايران بود براي موزيک متن اين بخش يکي از آهنگ هاي
گلپايگاني را با اجازه او خواست روي اين فيلم بگذارد .
گلپايگاني بدبخت با خوشحالي و غرور !!!!! پذيرفت !!!!!
هنگامي که فيلم روي اکران ميايد تازه گلپايگاني متوجه ميشود که اين آهنگ
و صداي او را به عنوان نمونه يک چسناله کهنه قرون وسطي کپک زده به اسم
موسيقي !!!!!! گذاشته !!!!!!!!!!!!!!!!
در آن هيچ افتخاري موجود نميباشد !!!!!!!!!!!!!!! نانا
با شبهاي عربي پازوليني به جستجوي تصوير ساده و دلپذير سکسواليته
در جهان سوم رفت .
فيلم برداري آن در چهار محل يعني
ناپل
يمن
ايران
اتيوپي
انجام گرفت .
پازوليني اميدوار بود که رابطه سکسوال و لذت بخش ساده شرق
را که از دستان خبيث فرهنگ تخمي غرب محفوظ باقي مانده بود
را کشف نمايد.
و بار ديگر با افسونش براي روايت اين بار يک راوي گزيد که از بين سه
راوي تريلوژي از همه واقعي تر به نظر ميرسد .
در نسخه اصلي هزار ويک شب ٬ ماجرا داستان زني است که محکوم
به اعدام شده و هر شب براي ممانعت از مرگ داستاني زيبا براي
معدوم کننده اش ميگويد .
پازوليني اين ماجرا را تغيير داده و کل قصه هاي انتخابي خود را از يک
داستان اصلي به نام (قصه نورالدين و زمرد) ادامه ميدهد و داستان در
داستان در داستان.........
و با اين کار به اين فيلم گونه اي فرم که به آن تکنيک جعبه چيني ميگويند
داده و تصاوير بسيار زيبا و نا آشنا براي غرب از زيبائي طبيعت داده
ماجراي فيلم اين است :
زمرد دختر برده بسيار هوشياري است که با پسري ساده لوح و خام دلداده
هم شده اند و از هم جدا مي افتند و قسمت ديدار مجدد اين دو روايت
پيروزي سکسواليته زنان و هوش آنان بر
سکسواليته مردان که غالب و فاتح است و بسيار فرض کننده !!!!!!
زمرد تغيير چهره و لباس داده به شکل يک مرد اولين کسي است که وارد
شهري که شاهش مرده و مردم بنا بر سنتي منتظرند که اولين مسافر مرد
به شهر وارد شود که بر سرش تاج شاهي گذارند وارد شهر ميشود !!!!!!
مقامات او را گرفته او را شاه مينامند و بر سرش تاج شاهي ميگذارند و
به عنوان هديه !!!! شب اول شاهي او پسر جواني از دربار را نزد او ميفرستند
که تصادفا همان نورالدين است که ترجيح ميدهد اعدامش کنند تا به عنوان
وسيله لهو و لهب يک مرد ديگر قرار گيرد .
پايان فيلم خوش است و اين دو دلداده به هم ميرسند .
ترجيح پاياني چنين يعني يک رابطه معمولي زن و مردي !!!! از طرف کارگرداني
که يک هموسکسوال ناب و کامل بود و تمامي زندگيش را با شعر و مقاله و
فيلم براي زير سئوال بردن ارزش هاي اخلاقي طبقه متوسط صرف کرده بود
با اعجاب روبرو شد .
پيام اين فيلم به نظر ميرسد اين باشد که پازوليني براي بشر داشتن يک
رابطه خوب لذت بخش طبيعي سکسوال با چاشني هنر را در زندگي امروز بشر
نقاط مثبتي مي بيند .
اختتاميه
پازوليني ما راازطريق سه داستان تاريخي فرهنگ قرون وسطي به
زمان حال و ارزش هايش که حقه بازي و اغراق جنسي و دروغ بزرگي به نام
رهائي جنسي !!! است ميکشاند
ولي روح حساس و غمگين او با مودهائي بسيار سياه و متفاوت و حس از
خود بيگانگي روز افزون او با محيط اطرافش سبب شد که سپس تر کل تريلوژي
خود را زير سئوال ببرد !!!
در يک مقاله به نام ( بي افتخار کردن تريلوژي زندگي ) نوشت :
-در دوره آزادي سکسوال همه نوع سکسواليته کاملا در سيستم فرهنگي
موجود حل شده و من به دليل تنفرم از سرمايه داري مصرفي با تاسف متوجه
شدم که حتي تريلوژي من هم گونه اي (CO-OPT)با سيستمي که ازآن متنفرم است .
به نظر ميرسد پازوليني آن طبقه رحمتکشي را که همواره در جستجويش بوده
و در شعرها و فيلم هايش جاوداني کرده در جهان سوم به شکل خورده بورژواهائي
بي فرهنگ لمپن پرولتاريا ديده که تنها فانکشن آنان مصرف است !!!!!
اين اعتراف رک و بي پرده به ورشکستگي سياسي او باعث اعتراف بعدي شد :
- من اينک خود را به تنزل رتبه به خود دادن عادت داده ام و غير قابل قبول ها را اينک
قبول ميکنم با چهره دوست داشتني ديروز که اينجا در برابر من شروع به زرد شدن
کرده و اکنون در برابر من همه چيز مادي گشته و متاسفانه آلتر ناتيوي وجود ندارد.
و من خود را به قبول مسئوليت خود در برابر يک ناب و خالص بزرگ شايد گول
ميزنم . نانا
پي نوشت - دوستان ماجراي خنده داري را راجع به زمان فيلم برداري
شبهاي عربي در اصفهان برايتان مينويسم .
هنگامي که پازوليني ايران بود براي موزيک متن اين بخش يکي از آهنگ هاي
گلپايگاني را با اجازه او خواست روي اين فيلم بگذارد .
گلپايگاني بدبخت با خوشحالي و غرور !!!!! پذيرفت !!!!!
هنگامي که فيلم روي اکران ميايد تازه گلپايگاني متوجه ميشود که اين آهنگ
و صداي او را به عنوان نمونه يک چسناله کهنه قرون وسطي کپک زده به اسم
موسيقي !!!!!! گذاشته !!!!!!!!!!!!!!!!
در آن هيچ افتخاري موجود نميباشد !!!!!!!!!!!!!!! نانا
Sunday, November 06, 2005
دنده عقب !!!!!!
((هاشم آقاجري: تقدير ايران در چارچوب يك دموكراسي معطوف
به گفتمان ديني قرار دارد، ايلنا ))
والله اگه اين آقا جري همون باشه که يک پايش را در جبهه از دست
داده . فکر کنم يه ترکشي چيزي هم بفهمي نفهمي به کله اش
خورده و يه جابجائي کوچولو ي مغزي هم بوجود آورده !!!!!!!!
يکي نيست بگه خوب الاغ جان !!!!! اين گفتمان ديني رو که آدم خورا
توش ترکمون زدن و خلاص !!!!!!
يه ده دوازده سالي مثل اينکه از تاريخ عقبي عمو !!!!!!!!!! نانا
((هاشم آقاجري: تقدير ايران در چارچوب يك دموكراسي معطوف
به گفتمان ديني قرار دارد، ايلنا ))
والله اگه اين آقا جري همون باشه که يک پايش را در جبهه از دست
داده . فکر کنم يه ترکشي چيزي هم بفهمي نفهمي به کله اش
خورده و يه جابجائي کوچولو ي مغزي هم بوجود آورده !!!!!!!!
يکي نيست بگه خوب الاغ جان !!!!! اين گفتمان ديني رو که آدم خورا
توش ترکمون زدن و خلاص !!!!!!
يه ده دوازده سالي مثل اينکه از تاريخ عقبي عمو !!!!!!!!!! نانا
تحقق
بچه ها اين شعر مال کي بود که ميگفت :
وقاحت به شادي دريده دهن !!!!!!!
خبر زير تحقق کامل اين شعر است و بس !!!!!!!نانا
((نشریه های تندرو ایران از برخورد پلیس فرانسه با جوانان انتقاد کردند ))
بچه ها اين شعر مال کي بود که ميگفت :
وقاحت به شادي دريده دهن !!!!!!!
خبر زير تحقق کامل اين شعر است و بس !!!!!!!نانا
((نشریه های تندرو ایران از برخورد پلیس فرانسه با جوانان انتقاد کردند ))
واي اين مرد ..واي اون مرد !!!!!!!!
واي که چقدر حرصم ميگيره از اينائي که هي شلوغ ميکنن
که واي ....آغاسي مرد .....واي ويگن مرد .....واي دلکش
مرد !!!!!!!!!!!!!!!
خوب بابا جون بايد بميرن ديگه !!!!!!!!!موقعش رسيده مردن
که اين همه واي و ووي نداره که وقتي پير شدي بايد بري
چونه مونه هم نداره صدات هم خوب باشه و خوب هم که تار
بزني و چشم و ابروتم که قشنگ باشه گوزيدي .......بايد
بري
خوب اين ويگن و دلکش ....من از وقتي يادم مياد مسن بودند
و بعدم پير شدن خود من الان پير زنم والله واي به اونائي که
من که ده ساله بودم آلردي مسن بودند !!!!!!!!!!!! نانا
واي که چقدر حرصم ميگيره از اينائي که هي شلوغ ميکنن
که واي ....آغاسي مرد .....واي ويگن مرد .....واي دلکش
مرد !!!!!!!!!!!!!!!
خوب بابا جون بايد بميرن ديگه !!!!!!!!!موقعش رسيده مردن
که اين همه واي و ووي نداره که وقتي پير شدي بايد بري
چونه مونه هم نداره صدات هم خوب باشه و خوب هم که تار
بزني و چشم و ابروتم که قشنگ باشه گوزيدي .......بايد
بري
خوب اين ويگن و دلکش ....من از وقتي يادم مياد مسن بودند
و بعدم پير شدن خود من الان پير زنم والله واي به اونائي که
من که ده ساله بودم آلردي مسن بودند !!!!!!!!!!!! نانا
يه وخ جنبيدن !!!!!!
بچه ها جونم براتون بگه داشتم به موضوعي فکر ميکردم و از آن
موضوع ياد موضوع ديگري افتادم و خنده ام گرفت !!!! گفتم براي
شما هم بنويسم شايد لبخندي زديد !!!!!!!
سالها پيش در سفري به ايتاليا براي ديدن دوستي که زن مردي
ايتاليائي شده بود که از آن خانواده هاي گادفادري !!! داشت به
مناسبت آمدن من به عنوان دوست عروس اگزا تيکشون!!!!
ميهماني بزرگي از اينها که در محيط بيرون ميزهائي بهم مي
چسبانند و روميزي سفيد رويش ميکشانند و سپس از ساعت
دوازده ظهر دورش نشسته تا ساعت چهار بعد ازظهر مداوما
ميخورند و مياشامند انگاري که فردائي !!! وجود نخواهد داشت !!!
دادند !!!!!!!!
در اين ميهماني که من ميهمان افتخاري بودم خود بنده پس از سري
دوم اشتها آور مانند گاو پر شدم !!!!!!ولي اينان خوردند و نوشيدند
و لپهاشان گل انداخت و کم کم شرم و حيا کمي گورش را گرم کرد
و مادر شوهر دوستم با انگليسي شکسته بسته اي از من پرسيد :
- خوب کشور شما هم که به قدمت کشور ماست حتما شما هم مانند
ما تشريفات غذاخوري مفصل !! و غذاهاي لذيذي داريد ؟
در پاسخ گفتم :
- آري ما غذاهاي بسيار لذيذي داريم که خود من با تجربه امتحان بسياري
از کشورها معتقدم يکي از سه غذاي اول انتخابي مردم دنياشد.......و
غذاهاي ما هم مانند شما يک نشاسته يک گوشت و يک سبزي است ولي
ما از کون گشادي هر سه را ميريزيم روي هم و ميخوريم چون حوصله
تشريفات نداريم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب دوستان تا اينجا اين ماجرائي بود که يادم آمد و از اين به يک نوع ديگري
از کون گشادي !!!! رسيدم !!!!!!!!
مردان
ما برعکس تمامي مردان عالم که براي بي وفائي به زنانشان تاآنجائي که ممکن است براي زن بارگي به دور تر از خانه اشان و محيط آن رجوع
ميکنند !!!!!!!
همگي از کون گشادي همون تو خونواده خواهر زني - دختر خاله پس عموئي
دختر عمه دسته ديزي ماماني - سه نسل اونور تر مامان بزرگي خلاصه هر
کي همين دور و بر تا ما مجبور نشيم بريم يه مترس از اون دور دورا که هيچکي
نفهمه بگيريم ومجبور بشيم زبونم لال يه وخ از جامون بجنبيم . مگه نه ؟ نانا
بچه ها جونم براتون بگه داشتم به موضوعي فکر ميکردم و از آن
موضوع ياد موضوع ديگري افتادم و خنده ام گرفت !!!! گفتم براي
شما هم بنويسم شايد لبخندي زديد !!!!!!!
سالها پيش در سفري به ايتاليا براي ديدن دوستي که زن مردي
ايتاليائي شده بود که از آن خانواده هاي گادفادري !!! داشت به
مناسبت آمدن من به عنوان دوست عروس اگزا تيکشون!!!!
ميهماني بزرگي از اينها که در محيط بيرون ميزهائي بهم مي
چسبانند و روميزي سفيد رويش ميکشانند و سپس از ساعت
دوازده ظهر دورش نشسته تا ساعت چهار بعد ازظهر مداوما
ميخورند و مياشامند انگاري که فردائي !!! وجود نخواهد داشت !!!
دادند !!!!!!!!
در اين ميهماني که من ميهمان افتخاري بودم خود بنده پس از سري
دوم اشتها آور مانند گاو پر شدم !!!!!!ولي اينان خوردند و نوشيدند
و لپهاشان گل انداخت و کم کم شرم و حيا کمي گورش را گرم کرد
و مادر شوهر دوستم با انگليسي شکسته بسته اي از من پرسيد :
- خوب کشور شما هم که به قدمت کشور ماست حتما شما هم مانند
ما تشريفات غذاخوري مفصل !! و غذاهاي لذيذي داريد ؟
در پاسخ گفتم :
- آري ما غذاهاي بسيار لذيذي داريم که خود من با تجربه امتحان بسياري
از کشورها معتقدم يکي از سه غذاي اول انتخابي مردم دنياشد.......و
غذاهاي ما هم مانند شما يک نشاسته يک گوشت و يک سبزي است ولي
ما از کون گشادي هر سه را ميريزيم روي هم و ميخوريم چون حوصله
تشريفات نداريم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب دوستان تا اينجا اين ماجرائي بود که يادم آمد و از اين به يک نوع ديگري
از کون گشادي !!!! رسيدم !!!!!!!!
مردان
ما برعکس تمامي مردان عالم که براي بي وفائي به زنانشان تاآنجائي که ممکن است براي زن بارگي به دور تر از خانه اشان و محيط آن رجوع
ميکنند !!!!!!!
همگي از کون گشادي همون تو خونواده خواهر زني - دختر خاله پس عموئي
دختر عمه دسته ديزي ماماني - سه نسل اونور تر مامان بزرگي خلاصه هر
کي همين دور و بر تا ما مجبور نشيم بريم يه مترس از اون دور دورا که هيچکي
نفهمه بگيريم ومجبور بشيم زبونم لال يه وخ از جامون بجنبيم . مگه نه ؟ نانا
قصه هاي کانتر بوري - فيلم دوم از تريلوژي پازوليني
در اين فيلم پازوليني به سبک روايت سينمائي به تحليل سکسواليته
بشري به عنوان مبحثي براي زير سئوال بردن ارزش هاي بورژوائي
متمرکز شد .
در اين فيلم پازوليني که خود نقش شوسر را بازي ميکرد از شلوغي
بازار روز به تنهائي و خلوت کتابخانه خود بازميگردد .
داستانهائي که انتخاب کرده :
داستان تاجر
داستان پري ها
داستان آشپز
داستان آسيابان ......
اگرچه براي پازوليني سر و کله زدن با متن کتاب به زبان انگليسي بسيار
سخت بود ولي با موفقيت توانست دو روئي و رياکاري کليسا را نشان دهد
راوي فناتيک مذهبي که از سوراخ کليد به رابطه سکسوال دو هموسکوال
نگاه ميکند - از پولدارها حق السکوت ميگيرد و فقرا را محکوم و مجازات به
سوختن زنده زنده در آتش ميکند در حالي که بين جمعيت ناظر کيک فروخته
ميشود و مردم از آن خريده و در حين تماشاي سوزاندن انسانها مشغول
خوردن ميباشند !!!!!!!
در بخش آشپز کارآکتر اصلي را در هيبت چارلي چاپلين نشان ميدهد که
بزرگداشتي است از سينماي صامت امريکا .
نگاه پازوليني در اين فيلم به سکسواليته بشري به همراه خود رنگي کامل
از نااميدي را دارد و بنظر ميرسد او اميد خود را به رهائي بشري از طريق
آزادي سکسوال از دست داده .
در اين فيلم عملکرد سکسوال از قبيل سکس از معقد - نگاه مخفيانه به
عمليات سکسي ديگران (VOYEURISM) و کارهاي عجيب و غريب جنسي
با پاياني به شکل معقد خود شيطان که تمامي اين اعمال از طريق اين
سوراخ کون به قعر جهنم ميرسند با تصويري کاملا برخلاف شروع فيلم
که ويژني از بهشت و بهشت زميني است نشان داده ميشود .
منقدي راجع به اين فيلم گفته :
- قدرت خلق و قصه گوئي به پائين ترين سطح فرسوده و پوسيده قصه گوئي
تنزل کرده و بنظر ميرسد که پازوليني -شوسر تنها و تنها به مدد هنر است
اگر به ذره اي اميد براي آينده انساني معتقدند . نانا
در اين فيلم پازوليني به سبک روايت سينمائي به تحليل سکسواليته
بشري به عنوان مبحثي براي زير سئوال بردن ارزش هاي بورژوائي
متمرکز شد .
در اين فيلم پازوليني که خود نقش شوسر را بازي ميکرد از شلوغي
بازار روز به تنهائي و خلوت کتابخانه خود بازميگردد .
داستانهائي که انتخاب کرده :
داستان تاجر
داستان پري ها
داستان آشپز
داستان آسيابان ......
اگرچه براي پازوليني سر و کله زدن با متن کتاب به زبان انگليسي بسيار
سخت بود ولي با موفقيت توانست دو روئي و رياکاري کليسا را نشان دهد
راوي فناتيک مذهبي که از سوراخ کليد به رابطه سکسوال دو هموسکوال
نگاه ميکند - از پولدارها حق السکوت ميگيرد و فقرا را محکوم و مجازات به
سوختن زنده زنده در آتش ميکند در حالي که بين جمعيت ناظر کيک فروخته
ميشود و مردم از آن خريده و در حين تماشاي سوزاندن انسانها مشغول
خوردن ميباشند !!!!!!!
در بخش آشپز کارآکتر اصلي را در هيبت چارلي چاپلين نشان ميدهد که
بزرگداشتي است از سينماي صامت امريکا .
نگاه پازوليني در اين فيلم به سکسواليته بشري به همراه خود رنگي کامل
از نااميدي را دارد و بنظر ميرسد او اميد خود را به رهائي بشري از طريق
آزادي سکسوال از دست داده .
در اين فيلم عملکرد سکسوال از قبيل سکس از معقد - نگاه مخفيانه به
عمليات سکسي ديگران (VOYEURISM) و کارهاي عجيب و غريب جنسي
با پاياني به شکل معقد خود شيطان که تمامي اين اعمال از طريق اين
سوراخ کون به قعر جهنم ميرسند با تصويري کاملا برخلاف شروع فيلم
که ويژني از بهشت و بهشت زميني است نشان داده ميشود .
منقدي راجع به اين فيلم گفته :
- قدرت خلق و قصه گوئي به پائين ترين سطح فرسوده و پوسيده قصه گوئي
تنزل کرده و بنظر ميرسد که پازوليني -شوسر تنها و تنها به مدد هنر است
اگر به ذره اي اميد براي آينده انساني معتقدند . نانا
Saturday, November 05, 2005
به شبح گرامي
دکامرون - فيلم اول از تريلوژي پير پائولو پازوليني
هنگامي که پازوليني اقدام به ساختن فيلم دکامرون کرد به طور
کامل تبديل به کارگرداني که کارهايش از هر چاشني تجارتي و
بازاري خاليست شده بود.
به همين دليل مطلقا عجيب نبود که دو فيلم
تئوراما و خوک داني او بينندگان بيشتري در فرانسه داشت تا در
خود ايتاليا .
با اين سه فيلم که بر مبني قصه هاي قرون
وسطي ساخته شدپازوليني دنباله روان و علاقمندان کم و
اليت خود را ترک کرده و قدم در راه يافتن مخاطباني وسيع تر از مردم
عادي کوچه و خيابان که داستانهاي قديمي براي آنان لذتي ساده
بدون هيچ گونه بعد ايده ئولوژيکي که ناديده نميتوان گرفتش نهاده بود .
انتخاب دکامرون - بوکاچيو از طرف پازوليني کاملا تعمدي بود زيرا با
قصه هاي اين کتاب او قادر به نشان دادن وجود طبقه اي به نام تجار
در سلسله مراتب طبقاتي اجتماع گرديد .
در واقع از ۳۳۸ شخصيت بيان شده توسط بوکاچيو ۱۴۰ نفر آن از طبقه
بورژواو ۶۸ تن از پرولتاريا هستند.
و به قول (ERICH AUERBACH) - شاهکار بوکاچيو در اين است که
در ادبيات جامعه او واقعيت حضوري دارد که تا قبل از او وجود نداشته .
داستانها از زبان ده فرد که سه مرد و هفت زن هستند بيان ميشود و
تمامي بيان اهداف انساني است که نتيجه کار صواب به شکل کاملا
مادي در همين جهان پاسخ داده ميشود .
اين ديدگاه درست در برابر نظر غول هم دوره بوکاچيو يعني دانته قرار دارد .
در فيلم راوي فردي است با لهجه قصه گوئي ناپلي که نشان دهنده
فاصله پازوليني است از اصل کتاب که او لهجه الگانت و اليت فلورانسي
را تبديل به زبان عامه مردم جنوب ايتاليا کرده و ده داستان از بوکاچيو را
انتخاب کرده .
دکامرون پازوليني تمامي داستانها را به شکل ايده ئوژيکي و پيچيده اي
بيان کرده از تمامي داستانها دو داستان اهميت ويژه اي دارند .
قصه ريکاردو و کاترينا
قصه لورنزو و ايزابتا
قصه عشقي اين دو جفت هر يک داستاني است از عشق بين يک مرد
و زن که پاياني متفاوت بر مبني سيستم طبقه اجتماعي دارد !!!!!!!!!
در ماجراي ريکاردو و کاترينا
هنگامي که فاميل کاترينا اين دو عاشق را در بالکن اطاق کاترينا برهنه
غافلگير ميکنند پدر کاترينا مساله را به شکل اخلاقي و بازاري( تاجر گونه)
حل کرده و ريکاردوي با تحصيلات سطح بالا و اشرافي را وادار به ازدواج با
کاترينا مينمايد .
سپس پازوليني براي نشان دادن کنتراست به
قصه لورنزو و ايزابتا
مي پردازد .
لورنزو نوکري است از طبقه تهيدست که با دختر ارباب خود ايزابتا رابطه اي
برقرار ميکند و پس از برملا شدن اين رابطه برادران ايزابتا او را به قتل
ميرسانند زيرا وجود لورنزو مطلقا سودي مادي براي خانواده ايزابتا و طبقه
او ندارد .
با اين دو داستان پازوليني حمله هاي خود
را به طبقه بورژوازي و نهاد آن ( نهاد خانواده ) به روشني بيان و بر عکس
بوکاچيو که تحسيني براي تجار و درهم آميختگي سود تاجر مابانه با ميل
جنسي دارد پازوليني چشم اندازي متفاوت به ما نشان ميدهد .
در مابقي داستانها حمله هاي متعددي به نا آگاهي مردم و نقش مذهب در
ادامه اين ناآگاهي به تصوير ميکشد و در داستان ( ميوچيو و تينگوچيو ) پيامي
بر اين مبني که ديگر سکسواليته انساني گناه نام ندارد !!! براي مخاطبانش
ميفرستد .
استقبال بي سابقه مردم و پولي که اين فيلم ساخت اين شک را که مردم
پيام پازوليني را دريافت نکرده و تنها بر مبني بي پرده نشان دادن سکس اين
فيلم فروش کرده !!!! را برانگيخت به همين دليل يکي از بوکاچيو شناسان
معتبر ايتاليائي به نام (VITTORE BRANCA) به مناسبت ششصدمين سال مرگ
بوکاچيو در کاريرا دلا سرا بدون هيچ اشاره اي به نام پازوليني نوشت :
- تحليلي چنين از کارهاي بوکاچيو نگاهي است کليشه اي به فرهنگي والا.
البته خشم (VITTORE BRANCA) بيش از پازوليني متوجه سازندگان فيلمهاي
نيمه پورنوگرافيکي بود که پس از ساختن اين فيلم فيلم هائي سکسي و پورن از
روي قصه هاي بوکاچيو ساختند مانند :
دکامرون سياه
گناهان دکامرون
قصه هاي ممنوعه و ............ نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)