Monday, November 14, 2005

مولانا

اگر تو عاشقي غم را رها کن
عروسي بين و ماتم را رها کن

وگر در عشق يوسف کف بريدي
همو را گير و مرهم را رها کن

و گر بيدار کردت زلف درهم
خيال و خواب درهم را رها کن

مسلم کن دل ازهستي مسلم
اميد نامسلم را رها کن

بگير اي شير زاده خوي شيران
سگان نامعلم را رها کن

خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو و اعلم را رها کن

No comments: