Saturday, November 05, 2005
به شبح گرامي
دکامرون - فيلم اول از تريلوژي پير پائولو پازوليني
هنگامي که پازوليني اقدام به ساختن فيلم دکامرون کرد به طور
کامل تبديل به کارگرداني که کارهايش از هر چاشني تجارتي و
بازاري خاليست شده بود.
به همين دليل مطلقا عجيب نبود که دو فيلم
تئوراما و خوک داني او بينندگان بيشتري در فرانسه داشت تا در
خود ايتاليا .
با اين سه فيلم که بر مبني قصه هاي قرون
وسطي ساخته شدپازوليني دنباله روان و علاقمندان کم و
اليت خود را ترک کرده و قدم در راه يافتن مخاطباني وسيع تر از مردم
عادي کوچه و خيابان که داستانهاي قديمي براي آنان لذتي ساده
بدون هيچ گونه بعد ايده ئولوژيکي که ناديده نميتوان گرفتش نهاده بود .
انتخاب دکامرون - بوکاچيو از طرف پازوليني کاملا تعمدي بود زيرا با
قصه هاي اين کتاب او قادر به نشان دادن وجود طبقه اي به نام تجار
در سلسله مراتب طبقاتي اجتماع گرديد .
در واقع از ۳۳۸ شخصيت بيان شده توسط بوکاچيو ۱۴۰ نفر آن از طبقه
بورژواو ۶۸ تن از پرولتاريا هستند.
و به قول (ERICH AUERBACH) - شاهکار بوکاچيو در اين است که
در ادبيات جامعه او واقعيت حضوري دارد که تا قبل از او وجود نداشته .
داستانها از زبان ده فرد که سه مرد و هفت زن هستند بيان ميشود و
تمامي بيان اهداف انساني است که نتيجه کار صواب به شکل کاملا
مادي در همين جهان پاسخ داده ميشود .
اين ديدگاه درست در برابر نظر غول هم دوره بوکاچيو يعني دانته قرار دارد .
در فيلم راوي فردي است با لهجه قصه گوئي ناپلي که نشان دهنده
فاصله پازوليني است از اصل کتاب که او لهجه الگانت و اليت فلورانسي
را تبديل به زبان عامه مردم جنوب ايتاليا کرده و ده داستان از بوکاچيو را
انتخاب کرده .
دکامرون پازوليني تمامي داستانها را به شکل ايده ئوژيکي و پيچيده اي
بيان کرده از تمامي داستانها دو داستان اهميت ويژه اي دارند .
قصه ريکاردو و کاترينا
قصه لورنزو و ايزابتا
قصه عشقي اين دو جفت هر يک داستاني است از عشق بين يک مرد
و زن که پاياني متفاوت بر مبني سيستم طبقه اجتماعي دارد !!!!!!!!!
در ماجراي ريکاردو و کاترينا
هنگامي که فاميل کاترينا اين دو عاشق را در بالکن اطاق کاترينا برهنه
غافلگير ميکنند پدر کاترينا مساله را به شکل اخلاقي و بازاري( تاجر گونه)
حل کرده و ريکاردوي با تحصيلات سطح بالا و اشرافي را وادار به ازدواج با
کاترينا مينمايد .
سپس پازوليني براي نشان دادن کنتراست به
قصه لورنزو و ايزابتا
مي پردازد .
لورنزو نوکري است از طبقه تهيدست که با دختر ارباب خود ايزابتا رابطه اي
برقرار ميکند و پس از برملا شدن اين رابطه برادران ايزابتا او را به قتل
ميرسانند زيرا وجود لورنزو مطلقا سودي مادي براي خانواده ايزابتا و طبقه
او ندارد .
با اين دو داستان پازوليني حمله هاي خود
را به طبقه بورژوازي و نهاد آن ( نهاد خانواده ) به روشني بيان و بر عکس
بوکاچيو که تحسيني براي تجار و درهم آميختگي سود تاجر مابانه با ميل
جنسي دارد پازوليني چشم اندازي متفاوت به ما نشان ميدهد .
در مابقي داستانها حمله هاي متعددي به نا آگاهي مردم و نقش مذهب در
ادامه اين ناآگاهي به تصوير ميکشد و در داستان ( ميوچيو و تينگوچيو ) پيامي
بر اين مبني که ديگر سکسواليته انساني گناه نام ندارد !!! براي مخاطبانش
ميفرستد .
استقبال بي سابقه مردم و پولي که اين فيلم ساخت اين شک را که مردم
پيام پازوليني را دريافت نکرده و تنها بر مبني بي پرده نشان دادن سکس اين
فيلم فروش کرده !!!! را برانگيخت به همين دليل يکي از بوکاچيو شناسان
معتبر ايتاليائي به نام (VITTORE BRANCA) به مناسبت ششصدمين سال مرگ
بوکاچيو در کاريرا دلا سرا بدون هيچ اشاره اي به نام پازوليني نوشت :
- تحليلي چنين از کارهاي بوکاچيو نگاهي است کليشه اي به فرهنگي والا.
البته خشم (VITTORE BRANCA) بيش از پازوليني متوجه سازندگان فيلمهاي
نيمه پورنوگرافيکي بود که پس از ساختن اين فيلم فيلم هائي سکسي و پورن از
روي قصه هاي بوکاچيو ساختند مانند :
دکامرون سياه
گناهان دکامرون
قصه هاي ممنوعه و ............ نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment