Saturday, November 12, 2005

شاملو


تو بي خيال و بي خبري
و قابيل - برادر خون تو -
راه بر تو مي بندد
از چار جانب
به خون تو

با پريده رنگي گونه هايش
کز خشم نيست
آن قدر
کز حسد

و ترا راه گريز نيست
نز ناتوانائي و بر بسته پائي
آن قدر
کز شگفتي .

No comments: