Thursday, November 10, 2005

خمير وا رفته !!!!!! ( براي نگار ناصري )


دوستان عزيزم : حقيقتش را بخواهيد حالم زياد خوش نيست و مدتي
است دچار سرگيجه و حالت تهوع هستم در حالي که باقي عملکرد
بدنم کاملا طبيعي است !!!!!!!
اگر نوعي آنفلانزا نباشد !!!حتما بايد بروم و جدي بگيرمش . راستش
ميخواستم مدتي ننويسم تا اين ماجرا روشن شود ولي هنگامي که
فکر کردم که اگر از بين شما ده نفر هم به خواندن چرت و پرت هاي
من علاقه اي داشته باشد حتما زياد خوشحال نخواهد شد !!!!!!!
( البته اميدوارم اون ده نفر وجود داشته باشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) به خودم
گفتم - بنويس و خودت را لوس نکن و قرتي بازي هم در نياور که زمان
زمان نوشتن است .

امروز در رختخواب به فاجعه بيست و دوي بهمن هزار و سيصد و پنجاه
و هفت ايران فکر ميکردم بگذاريد تصويري را که ديدم برايتان مجسم
کنم :

ملت ايران را موجود عظيمي ديدم که بر سر سفره رنگين تولدي ديگر
نشسته و با لبخندي به پهناي تمامي صورتش ميخندد و هيچ خنده اي
به زيبائي و شادي آفريني اين خنده نيست .... و ناگاه هيولاي سياه
پوش زشت و کثيفي در هيبت غول آساي خميني جنايتکار وارد اطاقي
که اين تولد ديگر در جريان است ميشود و اين جشن زندگي را تبديل
به عزاداري سياه محرمي ابدي!! ميکند و آن لبخنـــــــد
شگفت و شاد و بي مانند را در جا تبديل به بغضي که تمامي اين بيست
و هفت سال گذشته لبهاي ما ايرانيان را لرزاند ميکند .

اين تصوير سياه است ولي نه به سياهي آنچه بر ما حقيقتا رفت .....
سياهي واقعي و حقيقي را از مادراني که فرزندان دختر و پسر جوان
خود را که حتي به بلوغ فکري نرسيده بودند به جرم فروش روزنامه
اعدام کردند بپرسيد ... تا به شما بگويند
از تک تک پدر و مادرهاي بيست و پنج کودکي که در سردشت براي
امعا و احشاي خود کشته و سوزانده شدند بپرسيد تا عمق اين سياهي
را برايتان بگويند
از مادري با بيماري قند که پسر بيست ساله خود را براي خريد سرنگ از
کرج به تهران فرستاد تا در مترو باگلوله اي به مغز !!!! توسط فاميل
رفسنجاني کشته شود و هيچ کس هرگز نفهمد که اين مادر بدبخت چه
کشيد تا اين جوان را بيست ساله کرد ؟از اين زن بپرسند تا عمق سياهي
را به تک تک ما نشان دهد .
ازمادر پسري بپرسيد که در نهايت بي گناهي تنها براي شادي در جشن
چهارشنبه سوري و فعاليت بيش از حد براي آن ( چه جرم عظيمي !!!)
به زير زمين مسجدي برده شد و زير ضربات کتک کشته شد . ( ميگويند
هيچ نوع مرگي دردناک تر از مردن با کتک نيست !) درود بر روان پاک زهرا
کاظمي و تمامي کساني که اين گونه ناعادلانه و با قساوت کشته شدند .
آري از بازماندگان اين بي گناهان عمق سياهي را بپرسيد ؟

همه ما ايرانيان چه داخل و چه خارج در حول و حوش بازداشتگاهي چون
داخائو زندگي ميکنيم هيچ اغراقي در آن نيست آن يهوديان بدبخت هم به
شکل سمبوليکي تا جان در بدن براي بيگاري داشتند کشته نشدند
درست مانند هفتاد ميليون ملت ايران که اکثريت تنها براي نان شب خود
دو جا يا سه جا کار ميکنند و همه از صبح تا شب ميدوند که تنها بتوانند
زنده بمانند تا بيشتر کار کنند تا از گرسنگي نميرند .

اي تف بر اين جانيان و رسم و آئينشان که نامردمي و نامردي خالص و ناب
است .
و اي شرم بر همه ما باد که هفتاد ميليون هستيم ولي براي آن لبخند
شگفت و زيبا براي فرزندانمان حتي بر نميخيزيم !!!!!!! و با سر افکندگي در
اين مجلس سياه ننگين عزاي بيست و هفت ساله چون خمير وا رفته ايم . نانا

No comments: