مولانا
به ساقي در نگر در مست منگر
به يوسف در نگر در دست منگر
ايا ماهي جان در شست قالب
به بين صياد را در شست منگر
به دان اصلي نگر کاغاز بودي
به فرعي کان کنون پيوست منگر
بدان گلزار بي پايان نظر کن
بدين خاري که پايت خست منگر
همائي بين که سايه بر تو افکند
بدين زاغي کز کف تو جست منگر
چو سرو و سنبله بالا روش کن
بنفشه وار بر پست منگر
تو صافان بين که بر بالا دويدند
بدردي کان ببن بنشست منگر
به از تو ناطقي اندر کمين هست
در آن کين لحظه خاموش است منگر
No comments:
Post a Comment