Sunday, April 29, 2007

مولانا
ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم /گوش خود بر دم شش تای طرب بنهادیم
همه مستیم و خرابیم و فنای ره دوست/در خرابات فنا عاقله ایجادیم

عکسها چه میگویند ؟


اگه این مادرجنده رو سانتا هم میکردند
برای همه زنها یکی یک روسری میاورد
قرمساق














واه واه ...ارتش گری گوری های اسلامی
و افراد بسیار مهم !!! کشورهای خارجکی !!!!!!




















این آق محمود غضنفر دهات ورامین
با این عمقلی هوگه چاوز فامیل از کار در آمدند
میگویند پدر بزرگهای هر یک در دهات خود با گوسفندهابعله .........!!!!!!!!!!!!!

















یا سیدی ...کار دکتر کاظم سامی را در
مطبش تمام کرده به حمام سرچشمه رفته
و غسل جنایتی کرده و اکنون در خدمتم..........
















بهترین راه دادن حق مسلم
این دلقک جانی مسخره به اوست















وای ..مامامیا ..از بوی دهان
فکرشو بکنید !!!!!!!!!!!



















بابا ..من کی گفتم هالوکاست دروغه
من گفتم که امام راحل جاکش گفته که هالوکاست فکر کنم دروغه !!!!!






















شما امریکائی ها خیال کردید
خایه هاش هر دو دست خودمونه !!!
















از- محمود غضنفر
به - نه نه شمسی

ای نه نه جانم که الهی که فدایت شوم این عکس را
خارجکی ها از من گرفته اند و زیرش نامچه
مرا به زبان خارجکی هم نوشته اند
قابش کن و روی طاقچه بگذار !!!!!!!!! نانا
یا شما یا ما !


با درود بر تمامی دوستان گرامی

امروز مدتی اخبار را از این جا و آن جا خواندم و به نظرم
رسید تحولی در حال انجام است

به شکل کلی برداشت خود را از کل خبرهائی که فضولی
کرده ام میگویم

گویا رهبر مادرجنده یکدست ایران لاریجانی هویج را با اختیار
کامل از طرف خود به دیدن سولانا فرستاده است و لاریجانی
از طریق سولانا به امریکا پیام داده که برای مذاکره آماده است

در این میان به محض جدا شدن لاریجانی از سولانا ایشان در
یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرده که من از امریکا میخواهم
که با ایران مذاکره کند زیرا ایران آماده است
پخش شدن این خبر رهبر تریاکی مادرجنده را بر سر دو راهی
قرار داده است
زیرا اگر انکار کند خوب لاریجانی و خودش و همه بی آبرو میشوند
و اگر بپذیرد این شکل که به نظر میرسد باید غنی سازی را متوقف
کند
به هر حال وضع بسیار حساس شده است و حمله همه جانبه به
دار و دسته بوش و بخصوص نئو کانها کاملا جدی شده و بسیاری
میگویند که قبل از اقدام جنگ جویانه باید فکر جنگ با ایران را هم
متوقف کنیم
ولی ظاهرا کاخ سفید یک گوش در و یکی دروازه و کر است
امروز در سی اس پ ان یک میزگرد دیدم بر علیه جنگ که همگی
شرکت کنندگان با بدبینی به عواقب جنگ برخورد میکردند

راستی دو نکته را هم در رابطه با عراق تازگی فهمیدم که شاید
برایتان جالب باشد

میگویند امریکا یک میلیون نفر ارتش عراق را بی هیچ فکر و اندیشه ای
منحل اعلام کرد
و اینان را مانند گذاردن لوله هفت تیر روی کله .....خودش وادار به
پیوستن به بمب گذاران کرد

دومی هم این است که از یک کمپانی معروف قرض دادن متخصص و
چیزی شبیه این که من دقیقا نمیدانم چکار میکند ولی نامش وایت واتر
است
فقط یکصد و پنجاه هزار نفر شبه نظامی که تمامی تعلیمات نظامی را
هم دیده اند و بیشتر به نظر میاید سرباز مزدور باشند مشغول کار
هستند و عده ای تنها سرشان به کار چاه های نفت گرم است و بس

این دوزخ که میگویند ها ......به نظر من خود خود بغداد باید باشد .

ولی بچه ها جون ...به مرگ خودم تمامی خبرها را دنبال میکنم و با این
که مرا بمباران تشویش میکنند !!!و از پیش بینی های وحشتناکی که در
شکل جنگ ایجاد میشود میگویند و قلبم تیر میکشد

ولی با کمال شرمساری هنوز هم معتقدم برای ریشه کن کردن این
هیولاهای ماقبل تاریخی چاره ای مطلقا برای غرب جز نابود کردنشان
نمانده
و خود را بکشند هم نهایتا همه با هم به ضرورت از بین بردن رژیم
جانیان اسلامی ایران خواهند رسید

فاندمنتالیزم اسلامی ایران به دلیل داشتن پایگاه و کشور بسیار بسیار
خطرناک تر از فاندمنتالیزم بن لادن است
به همین دلیل با توجه به راه پیمائی یک میلیون نفر در ترکیه تنها از ترس
ایجاد یک جمهوری مانند جمهوری گه ما !!!!!
مردم جهان باید چشم ها را باز کنند

جهان بی هیچ پرده پوشی یا جای اینان است یا جای ما .............نانا
بسیار خوب دوستان


خدمت همگی کسانی که مرتبا مانند صفحه خط خورده
یک استدلال پوسیده کهنه را برای ما بر این مبنی میاورند:

((((((((اگر شماها انتخابات را تحریم نکرده بودید این حمقی
نیامده بود و وضع این نبود !!!!!!!!!!!!!!!!))))))


عرض کنم
پس از عرض شات د فاک آپی خیلی غلیظ به همگی شمایان
باید عرض کنم که این استدلال را مانند تفی به صورت شمایان
که همگی اصلاح طلب بخش عقب مانده هستید بر میگردانم
با استدلال خودم بگیرید که اومد :

اگر ما بپذیریم که ما خطا کردیم آیا شما مادرجندگان هم می پذیرید
که از خاتمی تا تک تکتان به این ملت خیانت کرده اید ؟؟؟؟؟؟؟

زیرا اگر شما ادعا میکند کنترل تمامی در دست هیولاها همیشه
نبوده است
این به این معنی است که خاتمی و تمامی شما هشت سال تمام سر
مردم ایران را کلاه گذارده و در کونشان تپانده اید
یعنی قدرت داشته اید کاملا ولی برای بهبود وضع مردم کمکی به آنان
نکرده اید
ها ...ابات ...دیس ؟؟؟؟؟؟؟

********

ولی اما من مانند شمایان ابله و الاغ نیستم میدانم که در تمامی این
بیست و هشت سال همواره قدرت مطلق در دست عقب مانده ترین
گروه حکومتی بوده و هرگز هیچ (( فرصتی )) احدی ...حتی خاتمی
و دار و دسته نداشته اند ابدا و مطلقا

زیرا از نیمه راه ما با یک حکومت کاملا نظامی مرتجع فاندمنتال روبرو
بوده ایم و تخریب آنان

پس خفه خون بگیرید کسی را سر زنش نکنید که خود شما از همه
بیشتر شایسته سرزنش هستید ابلهان .......................نانا

Saturday, April 28, 2007


این
تیکه تیکه شده داغش به دلم
مانده نگفته بود - دیگه عاشق نمی شوم
مث سگ دروغ میگفت پدر سگ .......نانا
کدوم قرمساق ؟


این سلمان وبلاگ نویس که به نظر من یکی از
محافظه کار ترین وبلاگ نویسان گه ایرانی است که
حتی در ایران هم زندگی نمیکند و یک کشوری
فکر کنم عربی همون دور و بر ها است !!!! ولی
برداشته یه متن آه و ناله چس ناله ای از این دختری
که جیغش معروف شده است نوشته و بالا رفته و
پائین اومده و بالاخره در پایان چنین ترکمون زده :



((نمی توانم چيزی بنويسم. تنها به يک چيز فکر می کنم: حادثه ها و
چرخشهای بزرگ تاريخی معمولا در ذهن مردم نشانه ای تصويری دارند:
مردی در برابر تانکی، طپانچه ای بر شقيقه ای، و يا حتی فقط خراشی
بر چهره ای. جيغهای دخترکان و التماس پسربچه های ايران نشانه های
تصويری اين روزها شده اند. نگرانی از حادثه و چرخشی بزرگ در پس
اين نشانه ها نگرانی همه مخالفين و موافقين است.
اين يک بازی يلدا نيست. اما ای کاش کسی، به وسيله ای، جيغ دخترک
و التماس پسرک را دست به دست به بزرگی برساند و چاره ای بخواهد ...
8
اردیبهشت
1386 ))


خوب مردک نفهم الاغ ....تو تا الان نفهمیدی که این بزرگانی که اسم
برده ای یک مشت قاتل دزد سلاخ عقب مانده بی سواد بی ریشه
دهاتی مسلمان بیش نیستند و همگی مسبب وضعی که ما اکنون
در آن هستیم ....که چنین گهی خورده ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منظورت از این بزرگان ما کدوم قرمساقی هست میشه بگی ؟؟؟نانا

خانم مانوما !!!



((امام جمعه مشهد: بی‌حجابی و بدحجابی از سرقت و آدم کشی
هم بدتر است! انتخاب))



خانم های نامحترم دزد و آدم کش ایرانی ...با کمال سر بلندی به
استحضار شمایان
میرسانم که حرفه شما در ایران کاریست کاملا قانونی که میتوانید
فحشا را هم به آن اضافه کرده و کار همگی را با یک عدد چادر مشگی
که گاهی تا بالای نافتان جمع میشود معلوم نیست چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بسازید و به هرچه دزد و قاتل و فاحشه بی چادر شیشکی صل الا
محمد هفنر مادرجنده بفرستید .....نانا


((جايزه مجلس عوام بريتانيا به گنجي
به خاطر مبارزات وي در راه دموکراسي پارلماني ))


به کوری چشمان ورقلمبیده تراخمی حسین کچل
مادرجنده درخشان
تا جون از کون خودش و رهبرش در بیاد ...........نانا

چشمان تاریک



چشمان تو شبچراغ سیاه من بود
مرثیه درناک و وحشت
تدفین زنده بگوری
که منم ٬ من ....


















هزاران پوزه سرد یاس
در خواب آغاز نشده
به انجام رسیده من
در رویای ماران
یکچشم جهنمی
فریاد کشیده اند
و تو نگاه
و انحناهای اثیری پیکرت
را همراه بردی
و در جامه شعله ور آتش خویش
خاموش و پر صلابت و سنگین
بر جاده طوفان زده ای گذشتی
که پیکر رسوای من
با هزاران گلمیخ نگاه های کاوشکار
بر دروازه های عظیمش آویخته بود...

















بگذار سنگینی امواج دیر گذر
دریای شبچراغی خاطره تو را
در کوفتگی روح خود احساس کنم
بگذار آتش کده بزرگ
خاموشی بی ایمان تو
مرا در حریق فریادهایم
خاکستر کند
خاربوته کنار کویر
جست و جو باش
تا سایه من
زخمدار و خون آلود
به هزاران تیغ نگاه آفتاب بار
تو آویزد.....
















در دهلیز طولانی بی نشان
هزاران غریو وحشت برخاست
هزاران دریچه گمنام بر هم کوفت
هزاران در راز گشاده شد
و جادوی نگاه تو
گل زرد شعله را
از تارک شمع نیم سوخته ربود
هزارن غریو وحشت
در تالاب سکوت رسوب کرد
هزاران دریچه گمنام
از هم گشود
و نفس تاریک شب
از هزاران دهان بر
رگ طولانی دهلیز دوید
هزاران در راز بسته شد
تامن با الماس غریوی
جگرم را بخراشم
و در پس درهای بسته
رازی عبوس
به استخوان های نومیدی
مبدل شوم


















در انتهای اندوهناک
دهلیز بی منفذ
چشمان تو
شبچراغ تاریک من است
هزاران قفل پولاد راز
بر درهای بسته سنگین
میان ما بسان
ماران جادوئی
نفس می زنند
گل های طلسم جادوگر رنج من
از چاه های سرزمین تو می نوشد
می شکفد
و من
لنگر بی تکان
نومیدی خویشم
من خشکیده ام
من نگاه می کنم
من درد می کشم
من نفس می زنم
من فریاد بر می آرم:

چشمان تو
شبچراغ سیاه من بود
مرثیه دردناک من بود
چشمان تو
مرثیه دردناک تدفین
زنده بگوری که منم ...من .


شاملو



خانه حقارت و وحشت !



یکی بود یکی نبود سر یک کوه سنگی خانه ای بود قدیمی و
محکم و بزرگ که در آن پدر و مادری خودخواه با کودکان خود
زندگی میکردند
این خانه که قوانین و قواعد عقب مانده ای بر آن حکمروائی
میکرد که منصفانه نبود زیرا والدین تصور میکردند که همه
ساکنان این خانه صغیر و نادان هستند و به آنان اجازه دخالت
در کارهای مربوط به خانه و بیرون از خانه را نمیدادند

بچه های این خانه عمدتا شکم سیر بودند و لباس مرتب و
تمیز در بر داشتند میتوانستند در اطراف خانه و کوه و دشت
گردش کنند
میتوانستند از بین خیمه شب بازی های درون خانه به میل
خود هر کدام را که میخواستند انتخاب کنند
میتوانستند زن و مرد با هم لاس علنی بزنند
میتوانستند به نوع غذا اعتراض کنند
میتوانستند به عنوان صغیر در سرنوشت خود اظهار نظر کنند
میتوانستند به سفرهای کوتاه بروند
میتوانستند ........
هر گهی که دوست دارند بخورند به غیر از گه راجع به والدین
و سرپرستان خانه و کارهای قانونی و غیر قانونی آنان

بنابر این عده ای کودک صغیر محاسبه میشدند که نیاز به کفیل
دارند
احدی از بین این کودکان صغیر جدی گرفته نمیشد و خواسته های
شکمی و زیر و شکمی این کودکان بر اورده میشد
ولی خواسته عنصر بی مصرفی به نام ذهن ندیده انگاشته میشد
برای خواند کتاب های غیر درسی باید این کار را مخفیانه و زیر لحاف
با چراغ قوه بخوانند
والدین اگرچه با این کودکان نامهربان نبودند ولی به دیده تحقیر به آنان
نگریسته و زندگی خود را میکردند

تا روزی که نارضایتی این کودکان از تحقیر به درجه ای رسید که شورش
کرده و مصممانه برای برچیدن بساط تحقیر و تحقیر کننده برپا خاستند
همگی با هم با شکستن اسباب و صندلی و مبل ریاست والدین هر دو
را از خانه و کشور بیرون کرده و تازه مشغول تبریک گفتن به خود و یکدیگر
بودند که ناگهان سایه سیاه شوم عبای مردک فالگیر مادرجنده مکاری که
از روباه موذی تر و کثیف تر بود پشت در خانه هویدا شد

این مرد موذی که هیچ ریشه ای بین این کودکان و این خانه نداشت و از
هر بیگانه راهزنی بیگانه تر و راهزن تر بود
با آیه های قرانی !!!! از دلسوزی برای این کودکان و وعده های
بهشتی برای این کودکان خود را میانشان جا کرده و عده ای از کودکان ساده
لوح تر را با خود همراه کرده و با کشتن و قلع و قمع و تصاحب تمامی خانه
هرچه را هم که این کودکان از شادی و بازی و لذت در دوران والدین احمق
خود داشتند از ایشان گرفته و تمامی خانه را به شکل زندانی مخوف و
قدیمی چون باستیل فرانسه در آوردند
داستانهائی که از قلعه به گوش مردم دهات اطراف میرسید به گونه ای
بود که بر تن باقی کودکان جهان وحشت و خوف می افکند
در حقیقت برای گروهی از کودکان جهان حتی تصور زیستن تحت لوای این
مثلنی - خانه - و رسومات حاکم بر آن غیر قابل باور بود
از فجایع داخل این خانه تنها خبرهای زمزمه واری به بیرون میرسید و کل
هیبت خانه همه را بیاد زیر زمین های قرون وسطی می افکند

گرد مرده ای روی تمامی خانه و هرچه مربوط به آن بود پاشیده بودند و
این کودکان تحقیر شده - وحشت زده ناگزیر هریک به نوعی در خود فرو
رفته و دچار دفورمگی روانی شده بودند

تنها نیاز این کودکان باز کردن پنجره های خانه و فریاد زدن دسته جمعی بود
و به آتش کشیدن کل خانه برای برپاکردن خانه ای کاملا نو و مدرن بر روی
خرابه های حقارت و ترس

ولی آیا کودکان پنجره ها را باز خواهند کرد یا نه ؟

وسوسه این است ................................................نانا

Friday, April 27, 2007


























فارسی جدید !!!!!



باز این نوری اعلا برداشته توی گویا نیوز یه مطلب
نوشته با این تیتر :


((ديداری رؤيائی در مشهد، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا))


من که حوصله ام نیامد با دقت بخونم ولی ضربدری خوندم و دیدم که
داره از اصلاحیون دینی ایراد میگیره
گفتم کون برهنه بپرم وسط و یه نکته ای را روشن کنم .

میدونی حضرت نوری اعلا .....از نظر من در این بیست و هشت سال
یکی از غلط ترین بحث های ما بی خدا ها با این حزب الهی ها سر دین
این است دین اون است بوده والسلام

همه رفتند کلی مطالعه کردند و هی خودشون رو کامفیوز تر از قبل کردند
که ثابت کنند دین اسلام فاشیستیه یا دموکرات !!!!!

باید ول کرد این مادرجنده را ...........اساسا مگر قرار است دین در سیاست
دیگر دخالتی داشته باشد که شما سر اصلاحش سخن میگوئید ؟؟؟؟؟؟؟؟

بشاشید به دین اسلام و زائده هاش تمام

ما را به عنوان یک دلسوز جامعه نباید بحثی سر دین اسلام خوب است یا
بد است باشد
میخواهد خوب باشد میخواهد بد
کون لق تمامی مسلمانان فاندمنتال

ما به عنوان ایرانی بعد از تجربه سهمگین و دهشتناک مثلنی فرمانروائی
مادرجندگان آخوند اسلامی ایران دیگر درس خود را گرفته ایم

ول کنید بحث اصلاح دین را و ندیده اش بگیرید برود گورش را گم کند در
همان حوزه های کونی پرور ملا پرور طلبه پرور

مادرجنده ها در عرض بیست و هشت سال حتی نثر ما را به قدری گه
بهش زده اند و عربی قاطیش کرده اند که من از این ور دنیا حالم از این
فارسی !!!! جدید بهم میخوره
به ولای هرچی استفراغه .........................................نانا

A toi




این آهنگ رو میگفتم
اون اولا ها !!!!!! نانا

سیاهی !!!!

اگرچه بسیاری از نویسندگان ایرانی در آثار ادبی
خود هریک گونه ای خرافات و کثافات ضمیمه به
اسلام شیعه ایرانیان را شرحی داده و رفته ...
ولی برای شخص من یعنی نانای روسکا دو
شرح یکی از صادق هدایت و یکی از گلشیری
در خود تمامی شیره سیاه و غلیظ متعفن دین
اسلام توده های مردم ایران را مختصر و مفید
دارد
برایتان هریک را کمی توضیح میدهم :

در کتاب علویه خانم که کاراکترهای زیادی دارد یک
حاج خانم میان سال است که حاج آقا بچه میخواهد
و او بچه دار نمیشود
بنابراین میرود یک دختر جوان و فقیر را برای حاج
آقا پیدا میکند
و هنگامی که دختر حامله میشود این زن حسود
مسلمان کودک را که نوزادی پسر است با فرو کردن
سوزنی به ملاجش که نرم است میکشد
و در چاهک مستراح می اندازد و الکی میگوید که
نوزاد مرده به دنیا آمده بود !!!!! نماز هم میخواند و
مکه هم رفته است .

و دومی داستان نمیدانم معصوم چندمی است از
گلشیری که دهی امامزاده ندارد و ده رقیب دارد و
ریش سفیدان محل تصمیم میگیرند که یک آخوند
سید پیری را در کنار باغچه سرش را گوش تا گوش
بریده و در قبری کنند و امامزاده ای روی آن
بسازند
و این اقدام را میکنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هی دو خیلی سیاه است مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا



یک کمی !!!!!


با درودهای سرد و داغتان به دلم مانده های گرم
به تمامی دوستان و همفکران گرامی

عرضم به خدمتتان میخواهم نکته ای را راجع به پست
خطابی خودم
به سرهنگ جان !!! را روشن کنم

بسیار خوب برایتان نوشتم که من قطب زاده را مرد شجاع
بزرگی میدانم
اگرچه سواد و شاید شعور زیادی نداشت
ولی زدن حرفهای قلمبه برای من مهم نیست عمل برایم
مهم است
تنها یک نکته را از پیشرو بودن قطب زاده برایتان میگویم و
خواب بودن خودمان و بعد دیگر سکوت

نمیدانم چند تای شما یادتان میاید که بلافاصله بعد از بیست
و دوی بهمن با کابینه بازرگان قطب زاده هم رئیس تلویزیون
اسلامی ایران شد
این مرد از روز نخست با شیک ترین کت و شلوار و کراوات به
تلویزیون رفت به گونه ای که صدای همه را در آورد که او کت
و شلوارهایش همگی ایوسن لوران هستند
همه او را دست می انداختند از لمپنان حزب الهی حاشیه
شهر نشین
تا روشنفکران چند زبان دان محیط روشنفکری ما

ولی او کار خودش را کرد و رگه پنهان میان سخنانش خطاب به
ما شهروندان ایرانی بود

میگفت باید ارزش های خود را نگه داریم
باید کت و شلوار و کراوات را در برابر عمامه و عبا نگه داریم
باید روش زندگی شهر نشینی خود را نگه داریم
باید .........

و برای این باید ها ...... حتی یه کمی اعدام شد مگه نه ؟ نانا

Thursday, April 26, 2007

مولوی
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه .



















بچه ها من نمیدونم این نوشته ها چی میگه ؟
ولی به جون خودم عجب کاریکاتور خنده داری
از این حمقی مادرجنده کشیده هر کی بوده
خیلی کارش خوبه من کلی خندیدم .......نانا


بدون شرح ..............نانا


((محمد باقر ذوالقدر .
«دهها هزار موشک به اهداف آمريکايی شليک
می کنيم»))


این پست مخصوص مملی خلبان جونمه


مملی جونم یه کمی به این عکس نیگا کن بعد این خبر
را بخون تا برات بگم !!!!!


((المالکی: حاضرم برای متقاعد کردن ایران به تهران بروم))


ببین این مرتیکه خاک بر سر الاغ مانند سرنشین یک همچین
کشتی ئی در وسط دریا است که از ترس کونش که نکشنش
رفته است وسط گرین زون و همونجا مونده

یعنی روی یک همچین کشتی ئی
و هی از اون تو به باقی عراق میگه من اله میکنم و من بله میکنم
خوب خاک بر سر خر
تو اگه کاری از دستت بر میامد که لازم نبود توی اون کشتی نشسته
باشی و هی الدرم بلدرم کنی !!!!!!!!!میامدی قاطی باقی .....نانا
سرزنشی بخاطر جرنی !!!



باز این جناب سرهنگ رفته و در روابط عمومی نانا
مرا به جرم گذاردن عکس بیژن جزنی سر زنش کرده
و نوشته :


*****
سلام حالت خوب است؟
پاسخی برای متنت در مورد بيژن جزنی و باقی رفقا....
ولی می دانم بی شعورتر از این حرف ها می باشی:


(دکتر اسماعيل خوئی)


عشق‌مان، همانا
ميراب کينه بود
ما، کينه کاشتيم
و
تا کِشت‌مان ببار نشيند
از خون خويش و مردم
رودی کرديم.
ما، خام سوختگان
ز آن آتش نهفته که در سينه داشتيم
در چشم خويش و دشمن
دودی کرديم
ما، آرمان‌هامان را
معنای واقعيت پنداشتيم
ما، بوده را نبوده گرفتيم
و از نبوده
- البته در قلمرو پندار خويش -
بودی کرديم
ما، کينه کاشتيم
ما، کينه کاشتيم
و خرمن خرمن
مرگ برداشتيم
ما، نفرين به ما!
ما، مرگ را سرودی کرديم

11:56 AM

*********

عرضم به خدمتتون که اولا عجب شعر خوبی است تا بحال ندیده
بودم
ولی اما سرهنگ جان .....مگر انسان ها تنها باید از همفکران خود
تجلیل کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این سخن مانند این است که تو بگوئی بیائید تنها از هنر نقاشان
شاه پرست لذت ببریم !!!!!!!!!

مردان نامی تاریخ ما ....به تجلیل من یا تنفیر تو نیست که مردانی
نامی هستند
به دلیل شهامت و انسانیت و مردانگی خود است والسلام

ورنه من چه تفاهم فکری مثلنی با مهندس بازرگان دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی بازرگان از مردان بزرگ ایران است و خواهد ماند
بزرگی او به اسلام و یا سلطنت و یا کمونیزم نیست بزرگی او از نوع
بزرگی آیت الله طالقانی است

فرزندان آیت الله طالقانی قادر به پاک کردن نام بیژن های جزنی از تاریخ
خونین ما نیستند
همان گونه که فرزندان بیژن جزنی ها هم قادر به پاک کردن نام منتظری
و طالقانی از تاریخ ما نیستند

من قطب زاده الاغ را هم یکی از مردان شجاع ایرانی میدانم به اندازه ای
در موردش تحقیق کرده ام که باور نمیکنی
و نتیجه نهائی برایم قربانی شدن یک شهروند شجاع به دست روستائیان
خمینی
میباشد والسلام

سرهنگ جان ................اگر ایرانی با تاریخ دو هزار و پانصد ساله برایمان
باقی مانده برای (( همه مان )) باقی مانده
نه تنها برای شاه پرستان !!!!!

ایران مال همگی ماست از کمونیست و مجاهد و شاه پرست و خاتمی پرست
و مصدقی و بگیر و برو .............................................نانا

حمقی و صمد !!!!!


بچه ها ....به تمامی پاکی های عالم من هر وقت
این مرتیکه را می بینم برام درست مثل این است
که صمد پرویز صیاد مثلنی شاه شده باشه !!!!!!

با این تفاوت که قیافه صیاد پیش این عین راک هادسن
میمونه به ولای علی مادرجنده آبله روی نیم وجبی
جانی سلاخ خاک بر سر !!!!!!!!!!!

در این عکس که انگشتش را هم به رخ میکشه !!!!!نانا

Wednesday, April 25, 2007


شاملو


او با شتاب می گذرد از شکاف بام
می گوید این سخن به لب آرام :
(( انتقام ))
و آنگه ز درد یافته تسکین
با راه خویش می گذرد شتاب جوی
A toi
توت فرنگی چرنوبیلی !!!!!



(( ۲۱ سال از حادثه هسته ای چرنوبیل گذشت))


یکی دو ماهی بعد از حادثه چرنوبیل رفته بودم برلن و
وای وای که چه خوف و وحشتی اونا رو که این همه
دور بودند گرفته بود

میگفتند تمامی زمین های بازی بچه ها که خاک اره
است آلوده شده
در برلن فقط فکرش را بکنید !!!!!!

یادمه هیچکی توت فرنگی نمیخورد میگفتند چون
ریشه اش نمیدونم چی است حتما رادیو اکتیو خورده
و سوپرها توت فرنگی ها را مجانی گذارده بودند و این
پیرزن پیرمردهای فکر کنم باقی مانده از
جنگ اول جهانی !!!! خودشون رو با این توت فرنگی
مجانی خفه میکردند
با خودشون میگفتند ما که انی وی تا بیاد سرطان بشه
مردیم و خلاص باقیش هم رین تن تن !!!!!!!!!!! نانا


وای از این انگشت !!!!!!


احمق احمقی نژاد مادرجنده به شهرستان اقلید فارس
رفته و هنگام ریدن از دهانش راجع به دهی که بودنش
در حیطه اقلید از نظر آبیاری مفید است اشاره کرده و
آنرا زین پس تابعی از شهرستان دیگری خوانده

مردم اقلید به اعتراض به خیابانها ریخته و هنگامی که
کتک و ضرب و جرح نیروهای انتظامی کفاف نکرده و
مردم بر خواست خود پافشاری کرده اند سپاه وارد
کار شده و مردم را به رگبار گلوله بسته است

با این بیگانه تر از بیگانگان جنایتکار میدانید تنها چه کاری
میتوانیم بکنیم

در خیابانها این انگشتها را با ساطور در حضور همه مردم
قطع کنیم تا شاید کمی از خونی که میریزند را به انتقام
بریزیم !!!!

مادرجندگان جنایتکار دست خود را به خون مردم ایران آلودید
منتظر انتقام باشید سلاخان ..............نانا


جنایاتی دیگر !


درود بر هموطنان ساکن اقلید فارس
دست مریزاد که کاری کردید که سپاه
جنایتکار پاسداران را به جنگتان فرستاده
و از طرف دیگر قربانی های از مردم را
از صحنه با هلیکوپتر خارج میکنند

مادرجندگان جانی دست خود را به خون مردم
ایران آلودید کار شما را خودمان تمام میکنیم
کفتاران ماقبل تاریخی متعفن ..............نانا

Tuesday, April 24, 2007

رهگذران


سر در زیر از شاهراه متروک پیش می آمدند
و تپه های گل پوش بهاری
در نظرگاه ایشان انتظاری بیهوده می برد
به کندی از برابر من گذشتند
بی آن که به من در نگرند
و من ایشان را باز شناختم
چرا که از جانب پدرانشان پیغامی با من بود

در رهگذر شراب آلوده دعائی می خواندند
و در مهتابی های پر خاطره
چشمان پر خنده دختران
یک دم به نظاره
از بسترهای آشفته به جانب ایشان میگرائید

و دیدم که امید به درگاه ناباور بسته بودند
و از پس ایشان
جاده خالی
خسته بود











می دانستم که دیگر باره از این راه
باز
نمی آیند
می دانستم که دیگر باره از راه
باز نمی آیند
چرا که منزلگه مقصود
ایشان سرابی لغزنده بود
می دانستم

با ایشان گفتم که :
- هم در این جای خواهم ایستاد
و چندان که فرزندان ایشان بگذرند
پیغام ایشان
باز می گزارم .


شاملو

شریعتمداری قرمساق



امروز سگ های هار حمس باز به اسرائیل موشک زده اند
خبر رویتر این است :




((The rockets caused minor damage but no injuries
as the Jewish state celebrated its Independence
Day.))


ولی اما کیهان شریعتمداری مادرجنده خبر را این گونه میدهد:



((بر اساس اين گزارش، رزمندگان فلسطيني ديروز بيش از 80گلوله
خمپاره و موشك به سمت مناطق صهيونيست نشين شليك
كردند كه هنوز از ميزان تلفات و خسارت هاي احتمالي اين حملات
گزارشي مخابره نشده است. گروه هاي مبارز فلسطيني به تمام
نيروهاي خود دستور دادند آماده پاسخگويي به حملات نظاميان
صهيونيستي باشند.))


از دروغ و دونگش که بگذریم مادرجنده انگار که طرف روبروی اسرائیل
خود قرمساقشه که آب و روغنش رو زیاد کرده جاکش جانی ...نانا

برای اپرا دوستان ..........نانا


بیژن جزنی


او را به رویای بخار آلود و گنگ
شامگاهی دور
گویا دیده بودم من ....

لالائی گرم خطوط پیکرش
در نعره های دور دست و سرد مه
گم بود
لبخند بی رنگش
به موجی خسته میمانست
در هذیان شیرینش
ز دردی گنگ
می زد گوئیا لبخند.........


شاملو



خبرنگار صدای سوم از تهران گزارش داد:


امروز درحالی که دانشجویان غیور ایرانی مشغول راه
پیمائی بودند از کنار نماز جمعه گزاران !!! که در اطراف
دانشگاه رکوع رفته بودند گذشتند ..........نانا

Monday, April 23, 2007


شاملو

فریاد من با قلبم بیگانه بود
من آهنگ بیگانه تپش قلب خود بودم
زیرا که هنوز نفخه سرگردانی بیش نبودم
زیرا که هنوز آوازم را نخوانده بودم
زیرا که هنوز سیم و سنگ من درهم ممزوج بود.

و من سنگ و سیم بودم من مرغ و قفس بودم
و در آفتاب ایستاده بودم اگرچند ٬
سایه ام
بر لجن کهنه
چسبیده بود .


در غار چه گذشت ؟؟؟؟


میدونید ای ذلیل مرده ها که بدبختی بشر از کی به وجود
اومد ؟

بدبختی این بشر خاک عالم بر سرش از توی همون غارهائی
که از ترس کونش رفته بود و قایم شده بود و نقش و نگار روی
دیوارش جا گذاشته که یعنی بنده هم اینجا بودم !!!!! خیر
سرش ....از توی همون غار شروع شد میگی چطوری ؟؟؟؟

واست میگم چطوری :

جونم برات بگه که این بشر ترسوی مردنی که توی غار قایم
شده بود هر هفته یک بار میامدند دسته جمعی با سیخ و
میخ و چوب یه گاو مثلنی وحشی را محاصره کرده و هر یک
چوبی در کونش فرو میکرد تا بیچاره تاپی می افتاد و میمرد
و بعد او را خرکشان به داخل غار نکبت خود برده و از آن جائی
که آتش را درست کرده بودند که پی به لذت گوشت کبابی
برده بودند قاعدتا
بدبخت گاو وحشی را درسته روی اجاق میگذاشتند و خودشان
هم دور و بر مینشستند و مانند انسانهای اولیه چس میدادند و
آروغ میزدند و بگیر و برو !!!!! تا درسته گاو وحشی آماده شود

سپس همگی تا میشد میخوردند تا تمام شود و سپس به دلیل
این پرخوری شکمها باد میکرده و همانجا کنار آتش افروخته
دلچسب
کپه ها را میگذاشتند ولی در بین اینان گاهی کسی هم بوده که
وقتی اینان به خواب میرفتند با استخوانهای باقی مانده بازی میکرده
و گوشه را میتراشیده و گوشه ای را به زمین میکشیده و خلاصه
کلام دو تکه استخوان کلفت سر قلمبه را کاملا پالیش کرده و
هنگامی که اولین نفر از خواب برخاسته تا گفته سلام این بابا
دو استخوان کلفت سر قلمبه را داده به دستش گفته دنبل !!!!
و تا یارو گفته دنبل چیه گفته برای ورزش خوبه و اگه تو آذوقه
دفعه بعد شکار را به من پیش فروش کنی این دو دنبل مال تو !!!!

و اون خاک بر سر خر دنبل ندیده گول خورده گفته باشه

و بدینسان اولین نطفه سرمایه داری از هیچی صاحب همه
چیز شو ....در ما شکل گرفته

الهم صل الا گه و شاش به الدهان الارهبر الاسلامی الکریه المادر
الجنده الیکدست النفرت الانگیز ال ایران ....آمین ..........نانا


بچه کشی قانونی !!!!!!


امروز هنگام رانندگی برنامه ای در رادیوی پابلیک گوش
کردم که بسیار ترسناک بود
زنی چینی راجع به بلایائی که کسانی که بخواهند بیش
از یک کودک داشته باشند بر سر زنان میاورند میگفت
او که خود هشت ماهه حامله بوده و به درخانه اش رفته
او را دستگیر و به بیمارستان برده و با آمپول کودکش را
کشته و از شکمش بیرون کشیده اند
او میگفت در مدتی که در بیمارستان بودم صد و پنجاه مورد
زنان حامله هفت هشت ماهه را برای سقط جنین آوردند

ولی وحشتناک تر از این سخنان شخصی بود که میگفت در
چین مردم دختر نمیخواهند و معمولا کودک دختر خود را به
امید پسر در آینده سر به نیست میکنند زیرا بیش از یک کودک
نباید داشته باشند
سر من که سوت کشید

ولی از یک طرف دیگر خوب چکار کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینان را ول کنی
هر یک هشت نه بچه میخواهند و دیگر همه ما باید برویم سرمان
را بگذاریم زمین و بمیریم مگه نه ؟

واقعا مساله سختی است که با آن برخورد کنی

من که اگه خدا بودم یه رعد و برق میزدم هفتاد و پنج در صد افراد
بشر را یهویکی عقیم کرده و حق بچه را به بیست و پنج درصد
میدادم تا کمی جهان گل و گشاد شود
مردم از هم فاصله بگیرند
شاید این همه هم را نکشند به ولای ذوالفقار علی ...........نانا


قورباغه بین ما !!!!


(من اگر فرانسوی بودم بدون شک به سگولن رویال
رای می‌دادم.( حسین درخشان )

بچه ها یادتونه رهبر مادرجنده یکدست گفته بود بین
هواپیما و قطار باید قطار را انتخاب کنیم !!!!!!

این یارو ملیجک هم عینهون رهبر به مردم !!! فرانسه
میگه که برید اینی که من میگم رو انتخاب کنید !!!!!

ابو عطا که میگن ها همینه به جون خودم .........نانا