Tuesday, April 24, 2007

رهگذران


سر در زیر از شاهراه متروک پیش می آمدند
و تپه های گل پوش بهاری
در نظرگاه ایشان انتظاری بیهوده می برد
به کندی از برابر من گذشتند
بی آن که به من در نگرند
و من ایشان را باز شناختم
چرا که از جانب پدرانشان پیغامی با من بود

در رهگذر شراب آلوده دعائی می خواندند
و در مهتابی های پر خاطره
چشمان پر خنده دختران
یک دم به نظاره
از بسترهای آشفته به جانب ایشان میگرائید

و دیدم که امید به درگاه ناباور بسته بودند
و از پس ایشان
جاده خالی
خسته بود











می دانستم که دیگر باره از این راه
باز
نمی آیند
می دانستم که دیگر باره از راه
باز نمی آیند
چرا که منزلگه مقصود
ایشان سرابی لغزنده بود
می دانستم

با ایشان گفتم که :
- هم در این جای خواهم ایستاد
و چندان که فرزندان ایشان بگذرند
پیغام ایشان
باز می گزارم .


شاملو

No comments: