
شاملو
فریاد من با قلبم بیگانه بود
من آهنگ بیگانه تپش قلب خود بودم
زیرا که هنوز نفخه سرگردانی بیش نبودم
زیرا که هنوز آوازم را نخوانده بودم
زیرا که هنوز سیم و سنگ من درهم ممزوج بود.
و من سنگ و سیم بودم من مرغ و قفس بودم
و در آفتاب ایستاده بودم اگرچند ٬
سایه ام
بر لجن کهنه
چسبیده بود .
No comments:
Post a Comment