Monday, April 16, 2007




نو جوانان مهاجر !


میدونید بچه ها جون امروز هوس کردم یه کمی براتون
از بچه های ایرانی که یا در خارج از ایران به دنیا آمده اند
و یا بسیار کودک بودند یعنی یکی دو ساله که به خارج
از ایران مهاجرت کرده اند و برای خود موجودات بسیار
بسیار جالبی شده اند به دلیل این برخورد کالچرال ٬
بنویسم .

من بخش این گونه کودکان امریکا را میتوانم بنویسم ولی
کسان دیگر هر یک مال کشوری که ساکن هستند .

به هر حال این کودکان طفلکی ها به دلیل تلویزیون و مهد
کودک سریعا زبان اصلی خود انگلیسی را برگزیده ولی از
حیطه شنوائی فارسی خارج نشده و همگی فارسی را
عالی میدانند ولی در سخن گفتن عقب هستند زیرا زبان
فارسی را مانند بیسوادان از راه گوش یاد گرفته اند
و به همین دلیل دیگه واه واه واه از خطاهای خنده داری که
میکنند و اگر انسانها بخندند این جرات سخن گفتن هم در
این کودکان از بین میرود و اغلب از فارسی سخن گفتن ابا
میکنند و هی میگویند :
- چیه مگه چی گفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسری سیزده ساله کاملا امریکائی شده که پدر و مادر هر
دو ایرانی بودند در میهمانی کنار من نشست و بلوز چهارخانه
خود را کنار بلوز چهار خانه من گرفت و گفت

- پیراهان من به پیراهان تو نگاه میکنه !!!!!!!!!!!!!!!

یعنی لوکز لایک را به فارسی نگاه کردن ترجمه کرده بود !!!!!

دختر چهار ده ساله دوستم در خیابان با پدرش دعوایش شده
و جلو جلو میرفته به حال قهر وقتی پدر خود را به او رسانده و از
او پرسیده :
- چرا همچی میکنی ؟
گفته

- من ترا نمیدانم !!!!!!!!!!!!!!!

آی دونت نو یو را نمیدانم ترجمه کرده بود

یا یکی از دوستانم پسر ده ساله خود را برای ملاقات به ایران میبرد
و در های رایز خانه مادریش این کودک گاهی میرفته در قسمت بازی
بچه ها و حدود بیست کودک همسن دوره اش میکردند همگی با
او مهربان ولی چند نفر نامهربان بوده اند زیرا با جان کندن فارسی
حرف میزده تا روزی که نمیدانم چه پیش میاد که وقتی از کنار
نامهربانان میگذشته یکی میگوید
لوس ......
او هم ناگهان بر میگردد و با لهجه انگلیسی میگوید
ان خروس .........

که همین فریاد شادی همه را با هم بلند میکند که بابا از خودمونی
و دیگر کسی او را نادیده نمیگیرد
از معجرات فرهنگ پدری !!!!!!!!!!!!!!

به هر حال اکنون اینان زنان و مردان جوانی شده اند که من با چشم
خود شگفت انگیزی این تفاوت فرهنگی را در آنان می بینیم

اولا بسیار مسئول بار آمده اند من کمتر بچه ایرانی میشناسم که
دانشگاه نرفته باشد والسلام
بسیار ذهن بازی دارند
بسیار پراگماتیک هستند
ابدا تعصب و ریسیزم ندارند
عمدتا عقده ای ندارند

دو خواهر بیست و بیست و یک ساله را در کالیفرنیا ملاقات کردم
که هر دو مانند یک تکه ماه بودند از زیبائی هر دو برکلی میرفتند
و هر دو فارسی را مانند بلبل حرف میزدند
هنگامی که چرائی را پرسیدم با پاسخ مرا شگفت زده تر کردند
از سیزده سالگی عاشق مولانا و حافظ شده و در کنار تمامی تکالیف
کلاسیک مدرسه و دبیرستان
خصوصی در خانه دست به مطالعه
راجع به حافظ و مولانا زده و دیگه خر بیار و باقالی بار کن

خنده دار این بود که هر دو با وجود کلی هوادار مذکر در دور وبرشان
عاشق کیهان کلهر خجالتی شده بودند
و کیهان کلهر هم که زنی از قبیله خود دارد و خیلی هم گویا دوستش
میدارد و اساسا سر بلند نمیکند که به زن و مرد نگاهی کند

ولی این دو خواهر معتقد بودند که بالاخره کیهان کلهر را از زنش جدا
کرده و دو تائی میروند برای او کمر خدمت می بندند !!!!!!!!!

بگذریم
تفاوت خیلی کوچولوی کمرنگ نژادی هم از بچه هائی که مادرشان
امریکائی و پدرشان ایرانی است دیده ام که آن هم تمسخر تمامی
فک و فامیل پدری است
بچه های مادر امریکائی به طرف پدری با تمسخر و تحقیر نگاه میکنند
البته کاملا مخفی و موذیانه
مادر بزرگ پدری دو پسر این چنینی بدون دانستن زبان چندین سال
این دو کره خر را زحمت کشید و بزرگ کرد
ولی هر دو به مسخره او را
ماکارون - کاتلت
مینامیدند
زیرامدتی از آنان میپرسیده که برایتان ماکارونی درست کنم یا کتلت و این
دو کودک او را مسخره میکردند
به پدرشان گفتم مرتیکه تو مادر پیر خودت را آلت دست این سگ
توله هات کردی باور کن به من بر میخوره
ولی بیچاره مثل سگ از مادرشان می ترسید !!!!!!!!

بعضی از این بچه ها گاهی به دلیل این که من مانند مادرانشان و
یا دوستان مادرانشان نیستم و اساسا رابطه ام با جوانان خوب
است !!!!!!
از من سئوال های جالبی میپرسند یک پسر هفده هجده ساله
روزی از من پرسید :
- راستی نانا این زنان ایرانی چرا هنگام رقص ایرانی هی با چشمهای
خود قر و قنبیله میایند
و من که به این نکته هرگز دقتی نکرده بودم با نگاه به صحنه رقص
میهمانی متوجه شدم که او چه همه راست میگوید
فکر کنم فقط هندی ها باشند که مانند ما هی چشمان خود را در
حدقه هنگام رقص میچرخانند و اسمش را دلبری !!!! میگذارند !!!!

یک دختر کلافه هفده ساله هنگامی که میهمانی تمام شده بود با
خشم کنار من آمد و گفت :
- نانا راستی چرا این ایرانی ها همگی اول خداحافظی میکنند و
بعد تازه وسط اطاق و دم در و کنار ماشین همینطور زر میزنند و زر
میزنند و شاید یک ساعت وقت ما کودکان را تلف میکنند !!!!!!!!!

یکی دیگر از همه سئوالش برایم جالبتر بود
شانزده سال بیشتر نداشت و پسری بسیار باهوش بود روزی به
من گفت :

نانا این زنای ایرانی مگر زندگیشان خیلی گلامورایز است که فقط
شوهر کار میکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سئوالش از این نظر جالب بود که در امریکا تنها زنانی که در خانه
هستند و در کار اجتماعی سهیم نیستند کسانی هستند که
زندگی گلامورایز دارند
یعنی شوهره مثلنی جراح پلاستیکه و یا دندان پزشگه و پول
فت و فراوون و دیگه زنه اگه کار کنه براشون افت داره !!!!!!!

خوب این کودک سه چهارم امریکائی مدرن و یک سوم ایرانی
برایش یک تفاوت فرهنگی محیط خودش و خانواده اطرافیانش
به وجود آمده که چنین سئوال خردمندانه ای برایش اساسا
به وجود آمده

به هر حال من امیدوارم پس از بازگشت آزادی به ایران تمامی
این بچه ها تازه و قبراق به ایران بازگشته و اون طرح نوی مدرن
را برای آینده ایران کمک به ساختن کنند ...............نانا

No comments: