Monday, May 31, 2004

A tout le monde

Shame need not crouch
In such an Earth as Ours
Shame - stand erect
The Universe is yours

Sunday, May 30, 2004

خبرای خیلی خیلی بد و بودار

نزديک به چهل اسکله غير قابل کنترل در بنادر مختلف ايران در دست سپاه پاسداران و نيروهاي نظامي وابسته به آن و يا شبکه هاي اقتصادي وابسته به آن هست که دولت و نهادهاي انتخابي هيچ کنترلي بر اين اسکله ها ندارد

ماجراي فرودگاه بين المللي تهران و دخالت سپاه براي كنترل آن، تعيين يكي از چهره هاي سپاه، عزت الله ضرغامي به عنوان رئيس ستاد و سيماي جمهوري اسلامي، حضور اعضاي سپاه در مجلس هفتم و اصولا نقشي كه سپاه در جريان هفتمين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي در ايران داشت،

در حوزه اقتصاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دايره وسيعي از حوزه هاي كليدي را در اختيار دارد كه درآمدهاي سرشاري را عايدش مي كند. فعاليتهاي هسته اي نيز زير نظر سپاه انجام مي گيرد و در واقع يكي از استدلالهاي كشورهاي غربي در رد ادعاي ايران داير بر صلح آميز بودن برنامه هاي هسته اي اين است كه چرا اين فعاليتها چنانچه به قصد توليد انرژي است، زير نظر وزارت انرژي انجام نمي گيرد، بلكه در تاسيسات نظامي و زير نظر سپاه انجام مي گيرد.

این سه تا خبر منو یاد رژیم سرهنگهای یونان میندازه
شما رو یاد چی میندازه . نانا
بن بست اصلی


درقوانین اساسی معمولاٌ یک هنجار بنیادین وجود دارد که سایر هنجارها با مراجعه به آن توجیه می شوند و این شرط انسجام و هماهنگی قوانین و نهادهاست. ولی حفظ انسجام قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر بنیادهای دوگانه دین و مردم استوار است، تنها با نادیده انگاشتن یکی ازاین دو بنیاد امکان پذیر است .

از مقاله ساختار حقوقی بیژن حکمت در گویا


باری دیگر به پاگنده عزیزم


دوقلوی سیامی

قبل از هر چیز باید بگویم الهام من برای این نوشته پاگنده عزیزم است
با پیکار خستگی ناپذیرش برای تفهیم واژه استقلال فکری به ملت .
دوقلوی سیامی به افراد چسبیده به هم میگویند که متاسفانه به دلیل
اشکالی ژنتیکی هنگام تولد از بخشی از بدن به یکدیگر چسبیده هستند
و چون اولین مورد دو برادر سیامی بودند که به امریکا امده و در اینجا زندگی
کردند و پزشکان هرگز جرات نکردند انان را از هم جدا کنند چون ان زمان
دستگاه رادیو لوژی وجود نداشت
این دو برادر سیامی با همان وضع چسبیده به هم ازدواج کردند بچه دار
شدند و یکی الکلی شد و دیگری دچار افسردگی
ان برادر الکلی ابتدا مرد و برادر دوم بیست و چهار ساعت بعد و متاسفانه
پس از مرگ هنگامی که جراحی انان را از یکدیگر جدا کرد دریافتند که تنها
عضله ای انان را به هم وصل کرده بود و بریدن ان عضله هیچ خطری برای
انان نداشته .
همه اینها را نوشتم که بگویم غم انگیز تر از چسبیدگی جسمی به نظر من
چسبیدگی ذهنی است
من یک دو قلوی چسبیده ذهنی میشناسم که متاسفانه با این که هر یک
در یک قاره جدا از یکدیگر زندگی میکنند و از شانس یا هر عامل دیگر تمامی
امکانات رشد فکری و روحی را در اختیار دارند متاسفانه در دایره بسته افکاری
پیش پا افتاده گرفتارند و هر یک دیگری را مصممانه در این دایره نگه میدارد
بعنوان مثال اگر زبانم لال کسی به یکی از انها چیزی بگوید به شتاب و هراس
یکدیگررا به وسیله تکنولوژی مدرن کامپیوتر یافته و شال و کلاه کرده و به جنگ
دشمن خیالی خود میروند !!!!
و با این طریق و روش گاهی فکر میکنم شاید در تمام روز هریک در قاره ای
در خانه خود روی مبلی دراز کشیده و به تجسس در اشکال سقف اطاق
مشغول هستند و در انتظار صدای دلنواز کامپیوتر که بگوید (you have mail )
انچه در این مورد باعث نهایت تاسف است این است که این جفت دو قلوی
سیامی ذهنی روزی به خود ایند و در یابند که ان رشته نامرعی ذهنی که
اینان را به یکدیگر پیوسته بوده توهمی بیش نبوده
و به اسانی میتوانستند با بریدنش نه تنها رابطه ای سالمتر با یکدیگر بلکه
زمان بیشتر برای پیشرفت فردی داشته باشند . نانا

Saturday, May 29, 2004

The face we choose to miss
Be it but for a day
As absent as a hundred years
When it has rode away
خیام

بر من قلم قضا چو بی من راننــــــــــد ----- پس نیـک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو ---- فردا به چه حجتم به داور خواننـــد

حسن اقای عزیزم
الان ساعت ۵ بعد از ظهر به وقت شهری که من توش زندگی میکنم است
نمیدونم میدونی یا نه که در امریکا یه کانال تلویزیونی هست به نام پی بی اس
که از حیثیت بر خوردار است .
ادمهائی مثل ما میتونن به خبرهای پی بی اس اعتماد کنند چون گرداندگانش
میشه گفت یه سری ادم مثل خود ما هستند .
بهر حال از ساعت چهار امروز تا پنج یه برنامه یه ساعته از این کانال پخش شد
که مردی بنام ایان رایت در تاریخ ۲۲ می از ایران تهیه کرده بوده و انرا امروز
پخش میکردند .
انچه در این فیلم یک ساعته دیدم مرا بر ان داشت که این
مطلب را بنویسم .
دوست عزیزم حسن اقا این فیلم که سفر ایان رایت به تهران و بندر ترکمن و
و اصفهان و شیراز و بم و گوشه هائی از قبائل بختیاری بود به شخص من که
سالها با کینه و نفرت به رژیم ایران نگاه کرده ام و همچنان میکنم یک چیز را
نشان داد و ان این بود که میهن ما هم مانند تمامی کشورهای شبیه خود
یک مساله دارد و ان نه اخوند و مذهبی و غیر مذهبی است بلکه ان دو گروه
اجتماعی است که یکی در اقلیت و قدرت و دیگری در اکثریت و تحت ستم
برای اولین بار با چشم باز دیدم که گروهی در ایران علیرغم همه محدودیت ها
و قید و بند های مذهبی از تمامی نعمات برخوردار هستند و هر گهی که دلشان
میخواهد میخورند مانند تمامی کشورهای سرمایه داری
و عده ای که اکثریت هستند در محرومیت و فشار و هرگونه رنجی که بتوانی
تصورش را کنی بسر میبرند مانند تمامی کشورهای سرمایه داری
انچه ایان رایت به من نشان داد ایرانی بود که مثل هند یا پاکستان یا نیجریه یا
ترکیه
مردمی که سنت ها و راه و روشی قرون وسطی دارند و با ان دلخوش هستند
کما اینکه به عنوان مثال پرستش گاو در هند میتواند مساوی با همان سینه زنی
در تاسوعا در ایران باشد .
بهر حال دوست من نتیجه خامی که من پس از دیدن این فیلم گرفتم این بود که
مردم کشور ما مجموعه نا هماهنگی از مذهب و سنت و مردانگی و بی غیرتی
و خواری هستند مانند تمامی مردمان جهان سوم و راه چاره ایران از بین بردن
فاصله طبقاتی و اگاهی برای پیشرفت و مدرنیته است و هر گروه اجتماعی که
با این شعار بتواند مردم را گرد خود اورد در تاریخ ایران کاری خواهد کرد کارستان
خطاب این مطلب من به تو بود چون تو را فردی چون خود میدانم و بس . نانا
احمقی به نام بهادر

این پیام زیر را که از پیامگیر شبح کپی کردم بخونید
تا ببینید که حماقت مطلقا عیب نیست و همه به اندازه
وسعشون میتونن احمق باشن !!!!!!! نانا


23 بهادر ( - , - ) 20:30 @ Fri, 28 May 04

شبح عزیز . خوشحالم که به خیر گذشت . این رو خدا فرستاد تا به شیخ علی حالی کنه تو اموری که بهت دخلی نداره خودتو وسط ننداز !! عزای عمومی تو به بزم تبدیل کردیم .... هرچند که متاسفانه چند نفر هم کشته شدن ولی بالاخره بدون تلفات نمیشه به این جماعت آخوند چیزی رو حالی کرد .

محرومیت خود ساخته

صبح روز یازده سپتامبر با تلفن دوستی از نیویورک از خواب بیدار شدم
و خبر اصابت اولین هواپیما را به برج اول نیویورک شنیدم
به پای تلویزیون میخکوب شدم
هنگامی که دومین هواپیما نزدیک میشد خاطرم هست که گوینده زن
گفت :
این چیست به نظر میرسه هلیکوپتر پلیس است وای نه نه خدای من
و اصابت دوم به وقوع پیوست .

در لوس انجلس دوستی دارم که بسیار به سلامتی خود اهمیت میدهد
این فرد مرتب ورزش میکند غذاهای ارگانیک میخورد میوه زیاد میخورد
و واقعا اغلب حرفهاش کسل کننده است چون تمام مدت راجع به میزان
کلسترول و قند خون و چربی خون و این شرو ورها حرف میزند
بهر حال از انجا که لوس انجلس دوساعتی از نظر زمانی با شهر من
عقب تر است به او تلفن کردم و بیدارش کردم و گفتم خبر را شنیده ای
گفت نه و تلویزیون را روشن کرد مدتی سکوت برقرار شد و بعد با حالتی
غمناک به من گفت :
وای عجب دنیائی شده ادم این خبرها را که میشنوه دلش میخواد بره
چهار تا تخم مرغ با کره نیمرو کنه بشینه همه اش را بخوره !!!!!!! نانا
بچه ها

بچه ها زندگی را خواهند ساخت
موقعیتی که زمان و شانس احتیاج دارد
و در ان زنده و ازاد خواهند بود
و در ان انجیل وتورات و قران و زرتشت و همچنین تغییر را درس خواهند داد

بچه ها دنیا را خواهند ساخت
همچنان که خدا انرا افرید

بچه ها زندگی را درس خواهند داد
هریک زندگی خود و جدا از یکدیگر
و اثر خود را روی جهان خواهند گذاشت
باید روی انان حساب کنیم اری باید روی انان حساب کنیم .

برگرفته از شعری فرانسوی . نانا
Equal

I like pigs
Dogs look up to us
Cats look down on us
But pigs treat us as equals . Winston Churchill

Friday, May 28, 2004

نکبت دیکتاتوری

توماس مان ۱۹۵۵ -- ۱۸۷۵ نویسنده معروف المانی که در سال ۱۹۲۹
جایزه ادبیات نوبل را به خود اختصاص داد هنگام غلبه فاشیسم بر
المان به خانه خود رفت درب را بست و تمامی کرکره ها را کشید و
به دوستدارن خود اعلام کرد که تا روزی که فاشیسم مستقر است
از خانه خود خارج نخواهد شد .

پس از سقوط هیتلر و پایان یافتن فاشیسم عده ای از
دوست دارانش به درب خانه او رفته و با خوشحالی و شعف به او
گفتند :
دیدی بالاخره فاشیسم پایان یافت
او با چهره ای غمگین و سرد با انان روبرو گشت و گفت :
اری فاشیسم از بین رفت ولی ما دیگر ان انسانهای قبلی نیستیم !!

نکبت حکومتهای دیکتاتوری نه تنها هنگام در قدرت بودن انها بلکه سالیان
و نسل ها پس از از بین رفتن انها گریبان بشر را رها نخواهد کرد . نانا

در شاتوت
مطلب کوتاهی دارم با نام ناامیدی تاریخی .نانا

Thursday, May 27, 2004

کجائی تو
که ام من
وجغرافیای ما
کجاست .شاملو
موساد در عراق

الان یه گزارش دستم رسید راجع به این عراقی هائی که در زندان
ابوقهرایب شکنجه شدند .
این گزارش را یک ادم حسابی که خبرنگار مستقل انگلیسی است
نوشته اسم این مرد رابرت فیسک است .
بهر حال چون حوصله ندارم تمام گزارش را ترجمه کنم نکته خیلی
مهم که در حرفهای رابرت فیسک است این بود که تمامی بازجوها
و شکنجه گران ملیت دوگانه داشته اند یعنی یا اسرائیلی امریکائی
بوده اند یا اسرائیلی استرالیائی و خلاصه که گروه کار ازموده ای
از موساد در عراق مشغول تعلیم بازجوئی به افراد خاصی است
رابرت فیسک سئوالات زیادی مطرح کرده که بو گند سیاستهای
دار و دسته بوش داره حسابی در میاد . نانا
اتش نشانی

وقتی ایران بودم هر وقت یک جائی اتش میگرفت
و صدای اژیر ماشین اتش نشانی میامد
خیلی از ادمای کوچه و خیابون میگفتند
ماشین اتش فشانی داره میاد !!!!
خیلی از کارای ما هم شبیه این قضیه است
یک اشتباه بزرگ لفظی و فکری . نانا
حسن اقای خیلی عزیزم

بی نهایت ازت ممنون هستم که یه شکل درست حسابی
به وبلاگ من دادی مرسی هزاران بار . نانا

This is just a tesssssssst


یک.. دو.. سه.. تست می کنیم
Hi my name is nana
I am also an alcoholic
Respirez

.......
Je danse avec l'amour
En oubliant le monde et le temps
Heureux comme peut l'etre un enfant
Indifferent aux regards des gens
Je danse avec l'amour
Sur la symphonie des sentiments
Je danse, regardez je danse

Wednesday, May 26, 2004

پاسخی به حمله به نانای نابکار



سعید ۳۳
نامی که مدتهاست از روی پیام هایش در وبلاگ شمر و حسن
اقا میشناسم و مدتی است که در پیامگیر خودم برایم پیام میگذارد و مرا ترغیب
به شرکت در گذاردن لوگو و ..... مینماید گویا وبلاگی درست کرده و مطلبی را
به من اختصاص داده .
طبق روال همیشگی خود جواب حرفهایش را یک به یک میدهم .

سعید ۳۳ نوشته ای بر مبنای حرفهای فضول به کسانی که همواره یک موضع
داشته اند اعتقاد داری و کسانی چون مرا که موضع عوض میکنند مشکوک
میدانی
در پاسخ باید بگویم این اعتقاد صد در صد تو را به شاه پرستان - تمامی عناصر
فناتیک مذهبی - فاشیستها از هر نوعش بهت تبریک و تسلیت میگویم چون
گروه هائی که نام بردم همواره یک موضع داشته و حتی قدمی از ایده الهای
ضد بشری خود کوتاه نیامده و نمیایند !!!!!

نوشته ای نه اینکه نانا مامور است ولی در عقایدش چون یویو میماند یک روز امید
را مامور و روز دیگر از او معذرت خواهی میکند
مردی را میشناسم که تقریبا ۵۰ ساله است در ۲۰ سالگی هنگامی که در دانشگاه
پردو در ایالت میشیگان مشغول تحصیل رشته مهندسی بود از بد روزگار به گروه
کنفدراسیون ان دانشگاه برخورد و به او پیشنهاد فعالیت دادند از انجا که دغدغه ها
ذهنی او چیزهای دیگری بود نپذیرفت به همین دلیل به او انگ ساواکی بودن زدند
اگر بخواهم تاثیر این اتهام ناجوانمردانه را روی زندگی این مرد بنویسم کتابی به
قطر بینوایان خوهد شد تنها برای شیر فهم کردنت میگویم که در هرقدمی که در
زندگی برداشت رید به زندگی خودش و تمامی به دلیل ان اتهام بود
شبی تا سپیده صبح در حالی که گریه میکرد داستان تکان دهنده زندگی خود را برایم
گفت که در فرصتی دیگر برایت خواهم نوشت همینقدر بگویم که بعد از همه این
حرفها من به شدت دلم برای امید میلانی تنگ شده و ارزو میکنم که با ما بود و من
میتوانستم با او راجع به سینما که مبحث مورد علاقه من و او است بحث کنم
و اضافه کنم که قبل از انتخابات مجلس شبی در وبلاگ حسن اقا با امید بحث و
گفتگوئی داشتیم و درست هنگامی که مانند دو انسان متمدن به پایان بجث رسیدیم
و قرار گفتگوی بعدی را گذاشتیم نمیدانم از کجا سر و کله شمر پیدا شد و با پیامی
توهین امیز به امید تمامی رشته های گفتگوی متمدنانه ان شب او و مرا پنبه کرد
احتمالا این گفتگو در ارشیو حسن اقا هست میتوانی به ان رجوع کنی .

در رابطه با تغییر موضع خودم از ریختن خون در رکاب شمر تا بحث با مرتضوی قصاب
باید بگویم
ایا هرگز دیده ای که انسانهائی که به یک بیماری مانند حصبه یا انفلوانزای طولانی
دچار میشوند و در مدت بیماری بی اشتها هستند و درست پس از بهبودی اشتهای
کاذب پیدا میکنند و پرخوری میکنند
داستان جذب شدن من به شمر هم همان بود به دلیل افسردگی و دوری از وقایع
ایران ناگهان مانند بیماری که تازه شفا یافته هنگامی که جوش و خروشی در سطح
جامعه دیدم به رادیکال ترین فرد وبلاگ نویس جذب شدم
دیدگاهها و عقاید من در دوران قبل از این جذب شدن به تعقل و شک و دوری گزیدن
از خشونت اغشته بود
البته هنوز هم معتقدم که کاری که شمر میکند کاری پر ارزش است و.در دراز مدت
برای دین زدائی لازم .
بهر حال من در طول رابطه وبلاگی خود با شمر دو سئوال یکی در ابتدا و یکی در انتها
از او کردم که متاسفانه هر دو را بی جواب گذاشت
اینجا برای تو و دیگر دوستان این دو سئوال را باری دیگر مطرح میکنم شاید جوابی
به ان داده شود ( البته اگر مرا کوچکتر از ان نداند که جوابم را بدهد و نگوید که مرا
به پشم تخم شترش هم حساب نمیکند )
۱ - در همان روزهای اغازین از او پرسیدم تو که مشغول دین زدائی هستی مگر شمر
خودش جزئی از دین نبوده !!!!!
۲- تو که ازادی بی قید و شرط را قبول داری چرا ای پی مرا بسته ای !!!!!!

در خاتمه سعید ۳۳ باید برایت گونه ای از تضاد و دبل استاندارد را که خود گرفتارش
هستی و خبر نداری با استناد به جمله ای از خودت بنویسم نوشته ای
من نه نانا را میشناسم و نه شمر را ولی شاید دلیلی هست که شمر نانا را بلوکه
کرده !!!!!!
میبینی دوست من اگر با این استدلال پیش بریم میتونیم در مورد مرتضوی قصاب
اوین هم بنویسیم
ما نه مرتضوی قصاب را میشناسیم و نه شمر و حسن اقا را پس شاید دلیلی دارد
که مرتضوی وبلاگ شمر و ایکس و ایگرگ را فیلتر کرده !!!!!!!

بیا یاد بگیرم به هم نگوئیم چه کن و چه نکن بیا یاد بگیرم این والد قوی در درون خود
را کنار گذاشته و با بالغ خود با یکدیگر سخن بگوئیم بیا یاد بگیرم کسانی را که چون
ما فکر نمیکنند بایکوت نکنیم بیا یاد بگیریم گره ها را با دست باز کنیم نه با دندان
بیا یاد بگیریم که مشگلات جامعه ما تنها مشتی رجاله نیستند که زور میگویند بلکه
بخشی هم ان مردمی هستند که اجازه این زور گوئی را به ان رجاله ها میدهند
چون اگر اینها را یاد نگیریم به فرض گردن زدن تمامی اخوندها این بار گروهی با کراوات
بر سرمان سوار خواهند شد و با دسته خر توحیدی دیگری خونمان را در شیشه
خواهند کرد میفهمی چه میگویم اصل برای ما مانند هر جامعه دیگر یاد گیریست
و بس . نانا
مردم اندر حسرت فهم درست
انچه میگویم به قدر فهم توست .

Tuesday, May 25, 2004

اناهیتای عزیزم
کجائی الان مست از دیدن یک فیلم عالی دارم میرم بخوابم
همانطور که میدونی از نقاشی زیاد سرم نمیشه
ولی این فیلم که راجع به رامبراند بود واقعا تحت تاثیرم قرار داد
گفتم بهت بگم که اگه ندیدی حتما بگیر و ببینش عالی بود عالی
به جرئت میتونم بگم تمامی صحنه های فیلم درست مثل تابلو های
رامبراند ساخته شده بود اسم فیلم است
Girl with a pearl earring - Colin firth and scarlett johansson
لذت ببر . نانا

به پاگنده
عزیزم

The soul select her own society
Then shuts the door
On her divin majority
Obtrude no more

Unmoved, she notes the chariot's pausing
At her low gate
Unmoved ,an emperor is kneeling
Upon her mat

I,ve known her from an ample nation
Choose one
Then close the valves of her attention
like stone
گزارش يک روزنامه آلماني درباره اطلاعيه تهديد به مرگ 67 روشنفکر ايراني توسط يک گروه افراطي
روزنامه آلماني درتاگس اشپيگل در ادامه اين گزارش به اهداف سپاه سربلند محمد مي پردازد و مي نويسد: اين سپاه در اولين عمل انقلابي خود، در نظر دارد تا ايران اسلامي را، به قول خود، از وجود ناپاکان عاري سازد.
شهرام ميريان (کلن)، بر اساس گزارش درتاگس اشپيگل



اگه سر من داد و بیداد نمیکنید اون چند تکه قبر را ول کنید و برای موضوع بالا
امضا جمع کنید و افشایش کنید تا جرات این کار را به خاطر افکار عمومی
ایران و جهان نکنند .
مرده ها مردن
زنده ها را دریابید . نانا
سوظن دائی جان ناپلئونی

به اندازه ای از جریاناتی که در وبلاگستان میگذره خسته بودم که میخواستم
به خودم یه مدتی مرخصی بدم
ولی امروز صبح کامنتی را در پیامگیرم دیدم که شخصی راجع به حسن اقا
نوشته و بقدری عصبی شدم که تصمیم گرفتم این مطلب را بنویسم .
من با مغز کوچک خود درک نمیکنم چرا کار همه از دم شده به هم اتهام زدن
و خراب کردن یکدیگر .
این خصلت تاریخی دائی جان ناپلئونی کی دست از سر ما بر میدارد
روی سخنم با همه است
شخصی به نام حسین درخشان چرت و پرت هائی در دفاع از خامنه ای مینویسه
خوب بنویسه ماها که با نظر او مخالفیم میتوانیم در کمال صراحت و شجاعت
پاسخش را بدهیم کما اینکه من خودم مطلبی در این مورد نوشتم
اما نه خود را ملزم به این میدانیم که نه تنها حرفهای او را رد کرده بلکه دلائل
نوشتن این دفاعیه را به شکل تصورات خود که او خیال رفتن به ایران را دارد و
اله و بله بنویسیم .
از طرف دیگر فضول عزیز میاید و مطلبی در این رابطه مینویسد و در ان بطور
مبهم به عناصری اشاره میکند که وبلاگستان را الوده کرده اند و بنام ازادی خواه
خیال فاسد کردن همه را داردن و قس علیهذا
فضول عزیز ایا متوجه نیستی این نوع برخورد گنگ و مبهم باعث میشود که بجای
یک فرد و یا چند نفر تو تمامی افراد را در معرض سو ظن قرار میدهی
و با این برخورد امکان گذاشتن این گونه پیام را در پیامگیر من که حسن اقا مشکوک
است فراهم میکنی
فضول عزیز یا با صراحت از ادمها نام ببر یا خاموش باش چو گنگ گفتن شمشیر
دو لبه است .
من با صدای بلند خطاب به همه فریاد میزنم این روش درست نیست

بیائید فرض کنیم که همه خوب هستند و بر مبنای حرفهای انها قضاوت کرده پاسخ
دهیم
یا بیائید فرض کنیم همه بد هستند و باز هم بر مبنای حرفهای انها قضاوت کنیم
در هر دوی این صورتها یک چیز مشترک است مبنای حرف ادمها
مضافا بر این که به این ترتیب امکان گفتگو و برخورد اندیشه را فراهم میکنیم
و به خود و دیگران فرصت میدهیم که با سلاح منطق و سخن به جنگ دیگری
رفته و همه را مجاب کند نه با سلاح ایجاد شک و سوظن .

اینجا باید نکته ای دیگر را هم اضافه کنم اگر فضول و یا خیلی های دیگر از شما
زبان خاصی دارید که با ان زبان از ادمهائی که خود میشناسید سخن میگوئید
و با یکدیگر تبادل سوظن میکنید متاسفانه این زبان و این نوع رد وبدل اطلاعات
برای عناصری چون من ناشناخته است و جز افزودن به حیرت ما وزیر سئوال بردن
همه ادمها نتیجه ای ندارد
مضافا بر این که تمامی این گونه برخوردها سبب میشود که همگی ما از کار اصلی
که شکافتن مسائل و مشگلات امروز سرزمینمان است و روشنگری عقب بیفتیم
و تمرکز کنیم روی کی خوبه و کی بده
در خاتمه میخواهم بگویم من شخصا با همه نفرتی که از رژیم دارم همواره اماده
هستم با هر عنصری از رژیم حتی مرتضوی قصاب اوین هم بحث و گفتگو کنم
چون به قوه استدلال خود باور دارم بنابر این امثال حسین درخشان که جای خود
دارند . نانا

Monday, May 24, 2004

This is my letter to the word
That never wrote to me
The simple news that Nature told
With tender majesty

Her message is committed
To hands I can not see
For love of her,sweet contrymen
Judge tenderly of me

Sunday, May 23, 2004

میز گرد

الان یک میز گرد دیدم که مجری استفانوپولیس بود و دو دموکرات و نوت گنگریج
و یک جمهوری خواه شرکت داشتند .
بحث بر سر عراق بود و این که عده ای امریکائی برای دستگیری احمد چلبی
رفته بوده اند و این حادثه به خاطر روابط زیر جلکی احمد چالبی با ایران است و
دادن اطلاعات مخفی امریکا به مقامات ایران و ملاقات با خاتمی وخامنه ای
بهر حال اینطور که بر میاد امریکا به احمد چلبی دیگر اعتمادی ندارد و مشگلی
که اکنون باهاش روبرو است این است که اگر در پائیز انتخابات بشه و مردم عراق
نمایندگان خود را انتخاب کنند و اون نمایندگان از امریکا بخواهند که از عراق خارج
شود با این چنین اره دو سری امریکا چه خواهد کرد .
از حرفها اینطور بر میامد که قراره به جای برمر شخصی به نام پونتو نگرو را بذارن
که این به معنی انتقال قدرت از دپارتمان دفاع به استیت دپارتمان است در رابطه
با سیاست امریکا در عراق .
نکته ای که گینگریج متذکر شد این بود که با خطر ایران و سوریه و ترکیه به خاطر
کردها هرگز دولت تازه تشکیل شده عراق از امریکا نخواهد خواست که عراق
را ترک کنه .
به هر حال با کل اخباری که دنبال میکنم هر روز بیشتر متقاعد میشم که همه
چیز در ایران رابطه مستقیم با عراق داشته و خواهد داشت . نانا

Saturday, May 22, 2004

If I can stop one heart from breaking
I shall not live in vain
If I can ease one life the aching
or cool one pain
or help one fainting robin
Unto his nest again
I shall not live in vain
موزه

بابا ما با یه مشت دیوونه سر و کار داریم
امروز شنیدم این مرتیکه رفسنجانی تو رفسنجان برای خودش
یه موزه درست کرده !!!!
اخه موزه را مگه نه که به عنوان بزرگداشت برای ادمای مهم
دیگران درست میکنند نه خود فرد تازه پس از مرگشون .
تازه نمیدونم تو موزه چی گذاشته حتما نعلین و عبا عمامه و
پسته شکن اینا دیگه کین . نانا
اتوپیای حسین درخشان

درست یک سال پس از انقلاب سهراب شهید ثالث در المان فیلمی ساخت به نام
اتوپیا این فیلم که از شهرت کمی برخوردار است با بازیگران المانی و زبان المانی
ساخته شده بود .
داستان فیلم در باره یک فاحشه خانه در المان بود که خانم رئیس نسبتا خوبی
انرا اداره میکرد اما جاکش بسیار خشن و ظالمی تمامی فاحشه ها و حتی این
خانم رئیس را تحت فشار قرار داده بود و در نهایت خانم رئیس و فاحشه ها با کمک
یکدیگر جاکش ظالم را کشته و خود اختیار فاحشه خانه را بدست گرفتند .
نوشته اخر عنصر پفیوزی به نام حسین درخشان مرا یاد این فیلم انداخت .
اگر شرایط امروز ایران را به این فیلم شهید ثالث تشبیه کنیم
این عنصر پفیوز نقش گزارشگر ان فاحشه خانه را دارد
و از انجا که روایتگر یک فاحشه خانه هم مانند تمامی ابعاد لجن زاری چنین باید
ابله ای دست چندم از نوع جاکش و خانم رئیس باشد ایشان با مغز کوچک خود
تصمیم به عادی نشان دادن شرایط فاحشه خانه و اب توبه ریختن بر سر جاکش
کبیر ایران ( خامنه ای) مینمایند .
این ابله نمیفهمد که جاکش جاکش است انگلی است که از قبل مشتی انسان
بدبخت زندگی میکند
کرمی است که وجود بی مقدارش بستگی به میزان ترس فاحشه ها و گزارش
ابلهان خود فروخته چون او دارد
و مطلقا با هیچ اب توبه ای کثافتی چو او قادر به پاک کردن چهره کثیف جاکش
کبیر ایران ( خامنه ای ) نیست و بهترین خامنه ای یک خامنه ای مرده است و بس .نانا

5/21/2004 Edit

Friday, May 21, 2004


ربل
مخملی خیلی عزیزم

بالاخره وقتی پیدا کردم که به قولی که به ربل عزیزم به مناسبت سرزنش
خودش برای فراموش کردن روز تولد سهراب سپهری داده بودم جامه عمل
بپوشانم .
عزیزم ربل بدون انکه بخواهم حتی کوچکترین سعی در دخالت در ان بخش
کاملا خصوصی وجود نازنینت که حق انتخاب برای لذت بردن از هر اثری هنری
است کنم
لازم دیدم نکاتی چند را راجع به سهراب سپهری و امثالهم برایت بنویسم
من فکر میکنم ما در طول تاریخ پر از فراز و نشیب خود به اندازه کافی از انچه
مربوط به دین و عرفان و اشراق میباشد صدمه خورده ایم که اینک با این
عریانی انچه میبینم بتوانیم اندکی بیشتر فکر کنیم
دوست عزیزم بشر همواره در پی بهینه سازیست
فکر میکنی بهینه سازی یعنی چه
بهینه سازی به معنای از دست دادن برخی مزایا برای به دست اوردن مزایای
بهتری است
به عنوان مثال برای رسیدن به سرعت بیشتر خواهی نخواهی از میزان دقت
کاسته میشود
میخواهم بگویم در جهانی که ما اکنون در ان هستیم دیگر جائی برای لذت بردن
از افسون گل سرخ یا بوی تاپاله در دهات وجود ندارد
یا به عبارتی شخص من ترجیح میدهم در زمستانی سرد هنگامی که از خواب
بر میخیزم به حمام داخل ساختمان رفته و شیر اب گرم را باز کرده و دست و روی
خود را با اب ولرم بشویم ایا تو برای فرزند خود این را میخواهی
یا دوست داری بنا بر فلسفه سهراب سپهری او به کنار حوض رفته یخها را شکسته
با ابی یخ زده دست و روی خود را بشوید .
صادقانه پاسخم را بده نه برای خود بلکه برای فرزند خود
دستاورد بشر برای زندگی بهتر نه با عرفان و اشراق بلکه با تحقیق و تجسس برای
یافتن راهی بهتر و راحت تر و مدرن تر برای زندگی بشری بوجود امد
اگرچه قبول دارم که ناکسانی از این سعی و تلاش سو استفاده کرده اند ولی در تحلیل
نهائی ایا مدرنیسم به نفع ابنا بشر نبوده . دوستت دارم نانا

Thursday, May 20, 2004

بد پیله

واه که ما ایرانی ها وقتی به یه چیزی پیله میکنیم دیگه
دست بردار نیستیم
من که حیوانی به اسم مارمولک را خیلی دوست داشتم
داره از مارمولک و هرچی که شبیه اش هست عقم میشینه
هر جائی میری حرف مارمولکه
بابا ول کنید این همه اتقاقات داره میفته همه حرفا شده یه
فیلم احتمالا تخمی که یا یه انتقاد ابکی به رژیمه و یا یه
سوپاپ دیگ بخار برای بیرون ریختن یه مشت بخار .
همه هم یه جوری انالایزش میکنن که انگار فیلم را ایزنشتاین
ساخته . نانا
عالیحناب کرم عزیزم

همچنان که همواره از خواندن نوشته هات لذت میبرم
این بار نیز لذت بردم و بخش صادقانه و زیبائی از نوشته
اخرت را اینجا کپی میکنم .سرسبز باشی دوست من


انگار
چیزی اطمینان بخش تر از پسرکی عادی با دردسرهایش و راه‌حل‌هایی که گم شده اند نیست
بی دلیل
بی تخدیر
بی دروغ

دیگه هم لازم نیست مدام به خودم بگم کار نشد نداره :-))



Wednesday, May 19, 2004

The surest way to currupt a youth is
to instruct him to hold in higher
esteem these who think alike
than who think differently . Nietzsche
اندکی بدی در نهاد تو
اندکی بدی در نهاد من
اندکی بدی در نهاد ما .....
و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرو میاید . ( شاملو )
The smartest man in the word said
People are no damn good


سیلوان عزیز


تا انجا که خودم خبر دارم نه دیوانه ام و نه بیکار
نوشته اخرت را خواندم من نام ترا میگذارم جستجو گر
افرادی چون تو در تمامی زندگی جستجو میکنند چون خوشبختی این را
دارند که در ذهنشان سئوالی وجود دارد .
انچه تو از شاخه ای به شاخه دیگر پریدن نام بردی همان جستجوست
و با شهامت به تو میگویم این جستجوی تو تا لحظه ای که در گور بگذارنت
ادامه خواهد داشت .
پس بیهوده در انتظار روزی که پایان پذیرد ننشین . شاد باشی نانا

Tuesday, May 18, 2004

سعید عزیز
چون پیامگیرم بقول همه خیلی تخمیه
جواب حسن اقا و تو را اینجا میدم .
اولا این وسط گقتی شما چپ ها و مجاهدین
من نه چپم و نه مجاهد
الان دیگه میتونی فقط فکر کنی من ازادی خواهم و بس
در مورد سئوال حسن اقا باید بگم
اگر تو و حسن اقا مطلب ملتی نابالغ مرا با دقت خوانده بودید به نظر
من دیگر این سئوال جائی نداشت چون حقیقتش را بخواهی دیگر
فرقی هم نمیکنه
اگه شما چند تا سنگ قبر را تاریخ ایران میدانید من نمیدانم
من تاریخ ایران را ان سجایای اخلاقی نکو میدانم که در مردم میهنم
از بین رفت ان مهمان نوازی ان شادی و سرزندگی ان همدردی
که البته نه با امدن اسلام به تنهائی بلکه به همراه اسلام عقب مانده
با این سرمایه داری کثافت غیر مولد در مردم از بین رفت .
برای من تاریخ ایران میلیونها مغز متفکری است که در مهاجرات هستند
و اغلب اواره کسانی که میتوانستند کمک بزرگی به رشد ایران کنند و
احتمالا اغلب انان در گمنامی خواهند مرد .
حداقل اگر قطعه ۳۳ را تخریب کنند نخواهند توانست نام گلسرخی و دانشیان
و جزنی و ...... از قلبهای مردم پاک کنند
تاسف من برای ان ازادگانی است که حتی فرصت نشد مردم سر زمینمان
بشناسندشان . میفهمی چه میگویم . نانا
تیشه ای بر ریشه

.....اگر دوست داریم بطور پخته و سیاست مدارانه زخمهای ایران را مرهم
نهیم باید توجه خود را معطوف بیماری توده ها بکنیم .
باید مردم را از عقاید فاسد حفظ کنیم در دل انها عشق به وطن را زنده کنیم
غریزه های میل به پیشرفت اجتماعی در انها بوجود اوریم .
بیاموزیم که برای اهداف جمعی از خود گذشتگی نشان بدهند و بر حول محور
اگاهی ملی متحدشان سازیم . ( کسروی )

سخنانی از کسروی که معتقد بود انقلابی واقعی کسی نیست که به قدرت
حمله کند بلکه کسی است که با اصلاح و بسط عقاید مردم به تدریج نقش
قدرت را بزداید . نانا

Monday, May 17, 2004

Respirez

We learned the Whole of Love
The Alphabet- the Word
A chapter- then the mighty Book
Then - Revelation closed

But in Each Other's eyes
An Ignorance beheld
Diviner than the Childhood's
And each to each , a Child

Attempted to expound
What Neither-understood
Alas, that Wisdom is so large
And Truth - so manifold . nana

Sunday, May 16, 2004

ملتی نابالغ

تمام روز با خودم جر وبحث میکردم که این مطلب را بنویسم یا نه
بالاخره الان به ضرب یک بطر شراب خودمو راضی به نوشتنش کردم
حسن اقا مطلبی داره تحت عنوان ملتی که تاریخ خود را نشناسد
محکوم به تکرارش است .
دوست عزیز به نظر من تنها شناختن تاریخت مهم نیست انچه اهمیت
دارد دیدن اشکالات گذشته و حال سرزمینت است .
با مغز ناقص و خوانده های ناقص ترم این نکاتی است که من میبینم

پس از انقلاب مشروطیت با ورود اندیشه مدرن با تیغ مدرنیته جامعه ایران
دوشقه شد .
یک شقه جریانات مدرن بدون پشتوانه و پایه های مدرن
که با رضا شاه شروع شد و با محمد رضا شاه ادامه پیدا کرد
و با انقلاب بهمن دچار سقط جنین گردید .
شقه دوم جامعه سنتی و مذهبی با کل عادات و فرهنگ پیش از انقلاب
در جدائی کامل از مدرنیسم
با انقلاب بهمن ان غول قدرتمند شقه سنتی و مذهبی از شیشه بیرون امد
و حاکمیت یافت .
و حتی بخش مدرن جامعه نیز در کل این پیش تاریخ مغلمه ای بود از سنت و
مدرنیته .
نگاهی به جامعه شهری ایران قبل از انقلاب بیفکن
زنان مینی ژوپ پوش که سفره ابوالفضل نذر میکردند و به دیسکو میرفتند
مردان تحصیل کرده که در سقاخانه ها شمع روشن میکنند
و همگی یک پارچه در عاشورا و تاسوعا سیاه پوشیده و بر سر و سینه خود
میردند و میزنند .
دوست من ما ملت نابالغی هستیم که دوست داریم مشگلاتمان را دیگران
حل کنند ما کودکستانی هستیم که به خویش نمیتوان واگذارش کرد
باید اداره شویم
جدا از احترامی که به هر ازادی خواه و مبارز راه ازادی میگذارم شهدائی که
اشاره میکنی که رژیم مصمم به خراب کردن قبر انان هستند مگر که بودند
مشتی انسان گیج و سرگردان چون خودمان
گروه چریکهائی که به دست شاه اعدام یا در زد و خورد کشته شدند انچنان
ساده لوح بودند که در اوج قدرت نظامی شاه تصور میکردند با اشغال یک پاسگاه
زپرتی در سیاهکل و خلع سلاح مشتی مامور ژاندارمری فسیل قادرند انقلابی
راه بیندازند . میبینی همه مان شاگردان این کودکستان بودیم و هستیم
با بررسی تحولات کلی جهان
ما حتی اکنون از پشتوانه جهانی عاقلی هم برخوردار نیستیم
به منطقه نگاهی بینداز
فاندمنتالیستها از غرب و شرق به جان یکدیگر افتاده اند
اندیشه هرکه با من نیست بر علیه من است متعلق به فاندمنتالیستهای غرب
و بوش یک اندیشه توتالیتر است که به انگاره دشمن نیاز دارد
و بن لادن و دار و دسته فاندمنتالیست های شرق را هم خود بهتر میدانی حتی
حزب اله لبنان و حماس در برابر شارون اگر چه روبروی هم ایستاده اند
ولی مکمل یکدیگرند .
زیرافرادی چون عرفات و اسحاق رابین کنار گذاشته میشوند . در چنین شرایطی ما
با خردی کج و کوله با مذهبی که در تمامی عرصه های زندگی دستور العمل
دارد با جهانی پیرامون این چنین با ملتی اینچنین نابالغ چه هستیم جز روستائیان
جهان و غرب شهر مدرن و چشم انداز بسیار سیاه و تاریک .
در این چنین شرایطی فرض کنیم تمامی هیئت حاکمه ایران را هم گردن زدیم
با یک ملت دو رویه چه خواهیم کرد
با کمونیستی که با پختن اش ضد امپریالیستی سعی در مبازره میکند چه خواهیم
کرد با سن فحشائی که به ۱۵ سالگی رسیده چه خواهیم کرد
دوست من مشگلات ما پایه ایست و به پروسه روشنگری طولانی نیازمند است و بس
و هر اتفاقی اکنون بیفتد ماکسیمم ما چیزی چون عراق خواهیم شد .
متاسفانه .
دوستانی که این مطلب را میخوانند تقاضا میکنم نظر دهید . نانا
بی دست گوزیدن

فقدان آزادي فردي و امكانات تفريحي و محدوديتهاي موجود در ايران نه تنها به صنعت توريسم لطمه زده، بلكه ايرانياني كه خواهان آزادي بيشتر هستند هم به مشكل انداخته است.--- غلام حسین خسرو ابادی رئیس سازمان جهانگردی

این یارو هم بی دست گوزیده
مراسم ازدواج فرزند احمد خميني

-دو هفته قبل مراسم عروسي "ياسر"فرزند احمد خميني در باغ بزرگي در اطراف تهران برگزار گرديده است.تعداد مدعوين يک هزار نفر و جمع هزينه ها يکصدو چهل ميليون تومان براورد گرديده است.
این یعنی به مردم بگن از کونم بخور که قنده . نانا

پاگنده عزیز

در دنیای غیر مجازی هر که هستی باش
انچه دوستداران تو اینجا میخوانند همان اصول و پرنسیپهای یک انسان
اگاه است و ان را دوست دارند .
در مورد شخصیت واقعی تو من فکر میکنم هیچکس به خواستگاری
شخص دیگر نیامده که انرا در کفه ترازوی ارزش دارد یا نه بگذارد
بنابراین همگی ما بر مبنای انچه فکر میکنیم و مینویسم برای یکدیگر
قابل شناسائی هستیم .
و در این مسیر تو یکی از بهترین ها هستی . موفق باشی نانا

Saturday, May 15, 2004

سختی الف

هنگامی که مادر بزرگم دختر بچه ای بوده او را به مکتب میبرند و بهمراه
عده ای دختر دیگر در کلاسی مستقر میشود .
بین این عده او تنها کسی بوده که از روز نخست از گفتن الف امتناع میکند
هرچه بااو با مهر و سپس خشونت و سپس چوب برخورد کرده و میگویند
بگو الف زیر بار نمیرود و مصممانه سکوت میکند .
تا اینکه عذرش را میخواهند و بیرونش میکنند
پدرش که مرد با فرهنگی بوده او را به خانه میبرد و با مهربانی ازش میپرسد
اخه عزیز من گفتن الف که کاری نداره چرا نگفتی
در جواب میگوید :
میدانی گفتن الف کاری ندارد ولی این الف خواهر برادر از قبیل ب - پ زیاد
دارد و این بود دلیل امتناع من !!!!!!
قربونت برم نکنه تو هم از خواهر برادراش میترسی . حالا انقده نگو که از
مکتب خونه بیرونت کنن . نانا

Friday, May 14, 2004

Respirez

I asked no other thing
No other - was denied
I offered being- for it
The Mighty Merchant sneered .nana
حسن اقای عزیزم دوست گرامی

امدم در پیامگیرت این پیام را بگذارم نظرم عوض شد تصمیم گرفتم انرا اینجا
بنویسم تا همه بخوانند .
امدم بهت بگم که شخص یا اشخاصی جنگی را بامن شروع کرده انده و من
از این جنگ عقب نشینی نخواهم کرد نه من از پرنسیپ اولیه خودم که ازادی
خواهی است عقب نشینی نخواهم کرد .
من تا توان دارم سرنوشت جوانان این سرزمین را به دست قدرت طلبان و الگو
داران نخواهم سپرد تمامی تلاش خود را خواهم کرد که ازادی خواهان واقعی
را در وبلاگستان یافته با انگشت به جوانان نشان دهم تا اگر روزی رهبریت
لازم بود به انان محول شود
این رویای من است یافتن ازادی خواه واقعی
در ضمن خواستم بدانی که اگر قلب من به یک دلیل شکسته شود تنها و تنها
از تصور رنجاندن انسان نازنینی چون تو است بدان که به تو بعنوان یک ازادی خواه
واقعی ناب که افتخار دوستیش را داشتم همواره افتخار خواهم کرد .
به روشنی میبینم که تو هرگز فاسد نخواهی شد . درودهای فراوان مرا بپذیر . نانا


درزوزه
و در پیامگیر خودم ناشناسی برایم کپی فحشهای
مرا به اریا کپی کرده جواب این ابله را در زوزه دادم . نانا


در زوزه
اریا مطلبی در مورد خدا داره

خدمتت عرض کنم که برشت یک قهرمان خیالی داره که باهاش سئوال
و جواب میکنه .
یکی ازش میپرسه
ایا به خدا ایمان داری
در جواب میگه :
اگه پاسخ من ترا ناراحت نمیکنه میتونی پرسش را نادیده بگیری
ولی اگر پاسخم ناراحتت میکنه از همین الان بگم که تو به یه خدا
نیازمندی . نانا
بهزاد عزیزم
تو مخمل باف را حتما میشناسی این مرد تا ۲۵ سالگی به دلائل مذهبی فیلم
سینمائی ندیده بوده با دیدن اولین فیلم سینمائی دگرگون شده و استعداد فیلم
ساختن را در خود کشف کرده و در مدتی کوتاه یکی از سرشناس ترین کارگردانهای
ایران شده .
اگرچه من شخصا زیاد کارهایش را دوست ندارم
ولی تو نمیتوانی به او بگوئی نه به اون مذهبی بودنت و سینما نرفتنت نه به این
فیلم ساختنت ایا میتوانی بگوئی صادقانه جواب بده .
بنابر این به من هم نه به اونت و نه به اینت نگو .
راجع به ارزش من حرف زده ای دوست من بیا کمی فکر کن
ایا تو فکر نمیکنی که ارزش من از نظر تو تا وقتی بود که در رده فکری تو فکر میکردم
و چون حالا راه دیگری را میروم بی ارزش شده ام
میفهمی چه میگویم راجع بهش کمی فکر کن
ایا زمانی که من با مهشید و هاله درگیر بودم و تو مرتب در وبلاگ انان رفته و قربان
صدقه میرفتی و در بحث های زنانگی شرکت میکردی و من میخواندمش هرگز برایت
پیغامی گذاشتم که بهزاد جان چرا در بحث های خاله زنکی شرکت میکنی ارزش تو
و وبلاگ ایه های شیطانی بیشتر از این حرفهاست !!!!!!
عزیزم میبینی چه واعظ های غیر متعظی هستیم همه مان . نانا
خوب ظاهرا خیال ندارن دست از سر کچل من بردارند .
اول ساغر میاد حالا هم ناشناس .
در زندگی هر عادت بدی که داشته باشم عادت زیر سیبلی در کردن
را ندارم سئوال را در باره خود پاسخ میدم بنابر این اول جواب ناشناس
را که در پیامگیرم نوشته و بعد جواب بهزاد عزیز را .

ناشناس عزیزم
ایا تا حال این مثل را شنیده ای که میگه ( اب که یک جا بمونه میگنده )
بر مبنای اصل بنیادینی انسان و همه عوامل همواره در حال تغییرند
بنابر این اگر تفکری که من در ۱۶سالگی داشتم و اصولی که به ان معتقد
بودم را با سرسختی حفظ کرده بودم اکنون میتوانستم به تو از محسنات مثلا
جنگ چریکی حرف بزنم و بگویم بیائید شهر ها را از طریق دهات محاصره کنیم!!!
نه دوست عزیز من فیلی ندارم که هوا کنم نوشته ای من همه را بگه کشیدم
حتی اگر قبول کنم که من بی دلیل کسانی را بیسواد و جنده و احمق خواندم
( که البته اینطور نیست ) تو مدعی هستی .
باز هم من با کمال قدرت میتوانم بگویم حتی اگر من این کار را کردم چرا امثال تو
ان موقع به من برخوردی چنین نکردید !!!!!! ایا این به این معنی نیست که با من
موافق بودید یا شجاعت برخورد با مرا نداشتید .
نوشته ای بالاخره خودم را در زوزه وسط ان اشغالها پیدا کردم و معلوم شد که گه
واقعی خودم هستم .
با این جمله دست خود را لو دادی پس باید فرض کنم تو یکی ار کسانی هستی
که اختمالا در گذشته من ترا گه نامیده ام .
اگر تو به خودت اجازه میدهی که مشتی ادم را که سایتی درست کرده اند و هر
کسی در انجا نظر خود را مینویسد اگرچه تو دوست نداری اشغال خطاب کنی
بر مبنای هر فرهنگ و هر منطق و هر اصل انسانی من فکر میکنم که در واقع
شاید اشغال تو باشی نه انها .
من جوانان را به هیچ چیز مطلقا هیچ چیز تشویق نکرده و نمیکنم جز داشتن اعتماد
به نفس و باور به خود در هر راهی که قدم میگذارند
اگر انان علاقمند به موزیک هستند من به انان میگویم در این زمینه گسترده مطالعه
کنند و پشتکار داشته باشند تا چیزی به یادگار از خود بسازند
اگر خارج از وطن زندگی میکنند به انان توصیه ریشه دواندن و شناخت هر کشوری
که هستند را توصیه میکنم و میگویم ننشینید غم دوری از وطن را بخورید بروید
راجع به محیطی که هستید شناخت پیدا کنید .
نوشته ای سوسیالیست ها با متین دفتری رابطه نداشته اند !!!! تو از کجا این را
میدانی من شخصا عضوجبهه دموکراتیک ملی بودم که دفترش در خیابان پشت
دانشگاه بود و اغلب افراد عضو گرایشات مستقل چپ داشتند تازه این که خیلی
ساده است اگر در ایرانی برو سر خیابان جماران احتمالا ان باغ و ان دو ساختمان
درونش هنوز انجاست میتوانی صحت حرف مرا پی گیری کنی تازه بگذار برات
خاطره دیگری از متین دفتری بگویم ان اوائل برای دیدنش در پاریس به خانه اش
رفتم تمامی اطاقهای خود را با تخت های دو طبقه اراسته بود و همیشه در
خانه اش مشتی از بچه های مجاهدین فراری میخوابیدند و خانه اش بیشتر
شبیه پانسیون بود اینرا هم میتوانی از هر بچه مجاهدی بپرسی .
نوشته ای حال دیگر جای من حتی در وبلاگ شبح نیست وه که چه محرومیت
جان خراشی !!
باور کن بسیار ترجیح میدهم که هوای تازه و جوان بچه های زوزه را تنفس کنم
تا هوای دم کرده و خفه و پر از دود سیگار بحث های وبلاگ شبح را
در خاتمه گفته ای چیزی برای گفتن ندارم همان بهتر که زوزه بکشم .
این یکی را به تو قول میدهم تمامی گفتنی هایم را با زوزه کشیدن خواهم گفت
و خوشبختانه در این یک مورد کاری از دست تو و امثال تو بر نخواهد امد . نانا

Thursday, May 13, 2004


در زوزه
خاطره ای نوشته ام .
بد نیست بخوانیدش . نانا

پاگنده
مطلبی در مورد تکرار داره که مرا بر ان داشت براتون ماجرائی
را بنویسم .
دو سه سال پیش گروه علیزاده و شجریان و کیهان کلهر و پسر شجریان در
امریکا کنسرتی داشتند
در همان زمان من به لوس انجلس برای دیدن دوستی رفته بودم و با اصرار
این دوست تصمیم گرفتیم که به سان فرانسیسکو رفته و دو شبی که
گروه شجریان در برکلی و استنفورد برنامه اجرا میکردند انجا باشیم
البته دلیلش این بود که این دوست قرار بود از مراسم فیلمبرداری کند
بهر حال شب اول در برکلی در فواصل مختلف برنامه هنگامی که مردم
دست میزدند اغلب صداهائی از بین تماشاچیان بلند بود که فریاد میزدند
مرغ سحر - مرغ سحر
البته این کنسرت قبلا برنامه ریزی شده بود و طبق برنامه پیش رفت .
بهر حال پس از پایان برنامه من برای پیوستن به دوستم به پشت صحنه رفتم
عده ای ایرانی انجا بودند و هرکسی کمپیلمانی به شجریان میداد
هنگامی که دوستم مرا برای معرفی پیش شجریان برد با صدائی بلند
به او گفتم
اقای شجریان بی نهایت از شما متشکرم که اهنگ مرغ سحر را نخواندید
باور کنید چشمان شجریان برقی زد و لبخند بزرگی بروی لبش نشست
در حالی که دست مرا در دستش نگه داشته بود گفت :
وای خانم باور کنید این بهترین چیزی بود که تا حال شنیدم بجان بچه ام
خسته شدم از بسکه هرجا میرم مردم تا مرا میبینند میگویند مرغ سحر
مرغ سحر باور کنید میرم مسابقه فوتبال تماشاچی های فوتبال تا مرا
میبینند فریاد میزنند مرغ سحر میرم سوپر مارکت یکی فریاد میزنه مرغ سحر
میرم مجلس ختم یکی میگه مرغ سحر را بخون !!!!!!!!

نمیدونم ماها چرا مثل یه صفحه قدیمی خط دار پیوسته در حال تکراریم
حداقل تو به من بگو چرا پاگنده جان . نانا

Wednesday, May 12, 2004

Respirez

The luxury to apprehend
The luxury would be
To look at thee a single time
An epicure of me
Double Standard

مدتهاست دارم فکر میکنم که (Double Standard )گویا ترین دو لغت زبان انگیسی است
چرا اغلب ادما همیشه حاضر یراق هستند برای سئوال کردن
ولی اغلب جواب دادن را زیر سیبلی در میکنند !!!!! نانا

ایدین عزیز
این لینک زوزه
قساوت

پس از دیدن ویدیوی سر بریدن یک امریکائی توسط ال قاعده در سایت زوزه بر ان
شدم که این مطلب را بنویسم .
جوزف کنراد نویسنده ایست که کتاب معروفی دارد به نام قلب تار یکی ها ( Heart of darkness) در
این کتاب کنراد به مبحثی میپردازد که ان قساوت انسان است که بصورت غریزه ای
در او وجود دارد .
اگر شما فیلم اپوکالیپس حالا ساخته فورد کاپولا را دیده باشید شاید بد نباشد که
برایتان بگویم ان تکه اخر که مارلون براندو و عده ای انسان بدوی در ان محل زندگی
میکردند و از درختان جنازه های مختلف شقه شقه شده اویزان بود از روی کتاب
کنراد تهیه شده یا بهتر است بگویم الهام گرفته شده بود .
بهر حال در دیالوگی که مارلون براندو با مارتین شین داشت برایش داستانی گفت که
بد نیست اینجا بنویسم .
او گفت :
جوان تر که بودم با گروهی به عنوان مسیونر به قبیله ای بدوی رفتیم و کل بچه های
قبیله را علیرغم مخالفت والدین بر علیه واکسن فلج واکسینه کردیم .
در راه بازگشت پس از چندین ساعت شخصی از قبیله خود را گریان به ما رساند و از
ما خواست که برگردیم هنگامی که بازگشتیم با وحشت مشاهده کردیم که در قبیله
روی زمین تپه ای از بازوهای کوچک قطع شده روی هم ریخته است
انان دست چپ تمامی کودکانی را که ما واکسینه کرده بودیم از شانه قطع کرده بودند
زیرا تصور میکردند که ما به این کودکان چیزی شیطانی تزریق کرده ایم .

شاید اینجا بد نباشد اگر بگویم ان دو کلمه وحشت . وحشت که او قبل از مرگ گفت
پیش بینی اینده ای بود که از نادانی و قساوت بشری حادث خواهد شد و ان
اکنون است . شما چه میگوئید . نانا

Tuesday, May 11, 2004

Respirez

The difference between Despair
And Fear - is like the one
Between the instant of a Wreck
And when the Wreck has been
اتش عزیزم

نوشته هایت مثل خنجری به قلب من فرو میرود
تازه حدود پنج شش روز است که در یافته ام همگی شما با زبان استعاره
با یکدیگر در گفتگو هستید
اگر چه این نوع دیالوگ نشان از تسلط و مهارت اغلب شماست ولی برای
من بسیار دور از ذهن بود و تازه حال بعد از مدتها دارم درک میکنم چه میگذرد
ولی شخصا از این نوع محاوره امتناع خواهم کرد .
بدان که بیشتر از ان دوستت دارم که تو را گول بزنم
بدان که بیشتر از ان دوستت دارم که چیزی را توجیه کنم
بدان که بیشتر از ان دوستت دارم که همدوشت در ارمانهای انسانی تو نباشم
تنها مسئله این است که هرگز باوری و اعتقادی به ارمانهای کلاسه شده
نداشته و ندارم
شعارهای زیبا و دل خوش کنک بسیاری در زندگی شنیده ام که اغلب تو زرد از
اب در امده اند
و همانطور که میدانی انقلاب همواره فرزندان خود را میخورد و انقلاب را کسانی
میکنند که تشنه عدالتند و کسانی را به قدرت میرسانند که تشنه قدرتند .

هنگامی که برای بار نخست به بحث و گفتگوی وبلاگ شبح رفتم ( اختمالا تمامی
گفتگوها هست و میتوانی به ان رجوع کنی ) مانند بچه کوچکی در یک جمع بزرگ
در زیر دست و پای دیگران از ان پائین هی با صدای بلند نکاتی را گفتم و در خاتمه
حتی خود شبح نفهمید که چه میگویم .
به انان گفتم شرایط حساس است این تفاخر و تفختر که ما روشن فکریم و مردم
عادی را باید رهنما باشیم از خود دور کنید بروید بین مردم و از انان چیز یاد بگیرید
و به انان چیز یاد بدهید به انان گفتم علت موفقیت اخونداها این بود که با این مردم
در عزا و عروسی قاطی بودند و از انان پول میگرفتند و با انان خاکی بودند .
و از همه مهمتر به انان گفتم
اتحادیه ها و سندیکاهای مختلف نباید نباید به کار یکدیگر کار داشته باشند
حتی اعلام همبستگی نکنند
چرا باید شورای معلمان با سندیکاهای سپورهای شهرداری اعلام همبستگی
کند هر گروه اجتماعی باید باید تمرکز کند روی هسته خودش
همه به من خیره شدند گوئی که توهینی به کسی کرده ام
حال برایت دلائلم را مینویسم
به نظر من برای برنشست نهادهای یک جامعه بر جایگاه خویش و به وجود امدن
ان جامعه مدنی که میخواهیم اولین و مهمترین کار در اوردن انگشت خود از چشم
و چال یکدیگر است .
تمامی بی قانونی هائی که بعد از انقلاب شاهدش بودیم
دقیقا بر اثر این بود که خمینی جنایتکار از تشکیل سپاه تا تعداد بچه های مردم دخالت
کرد بنی صدر ابله درس خوانده غرب از صنعت نفت تا اشعه موی زنان دخالت کرد
و بگیر و برو تا امروز که سپاه پاسداران فرودگاه مسافر بری را اشغال میکند !!!!!!!

اتش عزیزم سعی کن بفهمی چه میگویم تا زمانی که فرهنگ رانندگی نداشته باشیم
مشگلات و قربانی هائی که در رابطه با ترافیک چه داخل شهر چه خارج شهر وجود
دارد برقرار است تا هنگامی که برای ملت ما شکافته نشود که ماشین یعنی چی
انرا به مثابه قاطر سوار گشته و نتایجش را دیده و خواهیم دید
بدان که اگر امروز شرایطی در ایران پیش اید که مردم به خیابانها بریزند به ایران خواهم
امد و کنارشان خواهم بود ولی این به هیچ وجه به معنی قبول درستی این شورش
و یا گردانندگانش نیست .
انچه میگویم این است وظیفه روشنگران شکافتن مفاهیمی چون ازادی - دموکراسی -
قانون - حقوق - و اصول است کاری که اریا و پاگنده وخیلی های دیگرمیکنند
وظیفه مبارزین از بین بردن خرافات و قشریت مذهبی و در کنار مردم بودن است کاری
که شمر و شبح و خودت و خیلی های دیگر میکنند .
تلفیق این دو گروه با هم حیاتی است و لازم و هیچ یک از این دو گروه نباید در برابر
دیگری ایستاده و خود را برحق بداند مگر ان که ادعای برتری داشته باشد که در ان
صورت باید فاتحه ان فرد را بالکل خواند .
شاید از من بپرسی من کیستم
شاید منهم ژوکری هستم در یک دست ورق که بتوانم گهگاهی جای کسی را بگیرم
و بس . فراموش نکن بیش از ان که بدانی دوستت دارم . نانا
خانم ساغر

فراموش کردم تقاضائی از شما کنم
در رابطه با این که نوشته اید کار من نوشتن شعر و
فیلم است
خواهش میکنم اخرین شعری را که به پاگنده و خردش تقدیم
کرده ام با زبانی ساده در پیامگیرم معنیش را بنویسید کمک
هم میخواهید بگیرید تا حداقل من بفهمم با کی طرف هستم . نانا
شخصی به نام ساغر در قسمت پیامگیر من انتقاد بالا بلندی از من کرده که مجبورم
پاسخ دهم
قبل از هر چیز باید بگم که نثر این فرد بنظرم بسیار اشنا میاد ولی مهم نیست انچه
اهمیت داره سئوال است و پاسخ من .
بنابر این جمله به جمله پاسخ خانم ساغر را میدهم .

خانم ساغر سالهاست که از مرحله مطرح بودن خود و من این و من ان گذر کرده ام
و نگاهم به جهان و مردم اطرافم است انچه شما مجیز مینامید من درک انسانی
دیگر و شناسائی بیشتر او به دیگران میدانم در فرهنگ ما عمدتا عشق به معنی
این است که کسی ما را دوست داشته باشد ولی در فرهنگ من عشق قابلیت
دوست داشتن شخص دیگر معنی میدهد و این استعدادی است که متاسفانه
افراد کمی دارند و من یکی از انانم .
اری شما درست میگوئید شمر حسن اقا پاگنده تزاد ربل یزدانیان همه مذکر هستند
اگر در زنان وبلاگ نویسی که میشناسم بجز کت بالو و زیتون و اتش چیز زیادی نمیبینم
که ستایش کنم این گناه من نیست متاسفانه این از تصنعی بودن دیگران است .
در ابتدا نوشتم که نثر شما به نظرم اشنا میاید
اری شما اشنا هستید زیر نوشته اید ( در دعواها و درگیری هائی که در وبلاگستان راه
انداخته اید ) میبینید چگونه انسان میتواند خود را لو دهد !!!!! برایتان قدری انصاف ارزو
میکنم شاید در اینده بدردتان بخورد.

من حرف حساب خود را بارها و بارها زدم ولی یکبار دیگر تکرار میکنم
به عنوان فردی ایرانی که کار خود را کرده و بار خود را برده علیرغم داشتن زندگی
نسبتا مرفه در یک جامعه مدرن بجای استفاده از امتیازات و نعمات ان جامعه ترجیح میدهم
در جمع ایرانیان دلسوز باشم و دغدغه ذهنیم جوانان ایران هستند و بس
و پیش خود فکر میکنم شاید تجربیات من سر سوزنی تاثیر داشته باشد .
راجع به اینکه من زور میزنم که کسی پیدا شود و مرا تائید کند واقعا برای شما که این
چنین دیدی دارید متاسفم من نیازی به تائید کسی ندارم زیرا تائید هایم را بسیار
پیشتر از این شده ام معاشران من در ایران عمدتا از افراد کانون نویسندگان بودند
و گلهای سر سبد جامعه روشنفکری ایران یکی از بزرگترین نویسندگان ایران مرا
ارکان رکین نام نهاده بود
بنابراین تائید کسی در وبلاگستان برایم مهم نیست مضافا بر این که تنها تائیدی
که برایم اهمیت دارد احترامی است که افراد با خرد به من بگذارند و قبلا هم
گفته ام خوشبختانه به غلط یا درست در این مورد ادم موفقی هستم .
اگر شما در نوشته های من چیزی به جز شعرهای دیگران یا فیلم ندیده اید این به دلیل
کج بودن اطاق نیست این به دلیل عدم توانائی شما در رقصیدن است .
راجع به صمد و نور پراکنی گفته اید
اینجا باید کاملا سر خورده تان کنم اعتقادی به صمد و سخنان او و راه او و یا هر راهی
که برایش الگوئی از پیش ساخته شده باشد ندارم
بدبختی ایران را زیر سر تفکر دینی از هر گونه اش میدانم و بس
روشنفکران و متفکرانمان همگی در دایره بسته تفکر دینی همواره چرخیده و میچرخند
با نظرات اریای جهانخانه بسیار موافقم هرگز با مغز خود فکر نکرده ایم
ساغر عزیز نه مثل فشفشه به هوا نمیروم زیرا از انتقاد هراسی ندارم هراس من تنها
از قضاوت ناعادلانه است
اگر شما اخوندی چون من یافتید به من هم شناسائیش کنید تا وسعت نگاهش را به
پیرامون خود ستایش کنم .
متاسفم که نوشته اید این اخرین بار خواهد بود که برایم مینویسید ولی دوست من
برای من احساس ترحم نکن و از خواندن من احساس بد نکن زیرا من حتی اگر سعی
هم کنم نخواهم توانست از محور جمع بودن کنار بکشم این جاذبه ایست که طبیعت
به من ارزانی داشته به قول یک نویسنده امریکائی دوست که روزی به من گفت
تو در هر کجا حضوری فرماندهانه داری کافیست که به مجلسی Commanding Presence
وارد شوی و ادمها حتی اگر نخواهند ناخوداگاه دور تو جمع خواهند شد .
بهر حال دوست من اگر جوان هستی ارزو میکنم در میانسالی بتوانی حتی نیمی
از بلوغ کنونی مرا بدست اوری . شاد و موفق باشی نانا



Monday, May 10, 2004

ره اورد

روز شنبه به سفر کوتاهی رفتم
جاده بسیار زیبا بود همه جا دشت هائی سر سبز و پر از گلهای
وحشی نسیم دل نوازی هم میوزید
چون جاده خلوت بود خودم را با نگاه به مناظر اطراف مشغول کرده
بودم که ناگهان در وسط ناکجا ابادی یک مغازه کوچک خاک گرفته
دیدم از اینها که نوشابه و چیپس و سیگار میفروشند
بالای این مغازه روی تابلوی بزرگی نوشته بود
گردو -- مربا -- تفنگ -- گلوله !!!!!!! نانا
به پاگنده برای خرد و حضورش در جمع

TO fight aloud,is very brave
But gallanter I know
Who charge within the bosom
The cavalry of woe

Who win, and nations do not see
Who fall , and none observe
Whose dying eyes, no country
Regards with patriot love

We trust,in plumed procession
For such,the angels go
Rank after Rank , with even feet
.And Uniforms of Snow
احمق و روانی

به دلیل درگیری و گند زدن امریکا در عراق تصمیم گرفتم مختصری
اطلاعات تا انجا که خودم خوانده ام برایتان بنویسم .

از دوره بابای این بوش شروع میکنم به روایت کتاب باب وود وارد به نام
(بوش در جنگ ) که کتابی است جدید پس از فروپاشی شوروی ولفوویتر
طرحی نوشت به نام ( باز سازی دفاع امریکا) و در ان پیشنهاد کرد که
امریکا پس از این میتواند قدرت مطلق باشد .
این طرح به بوش پدر ارائه شد او این طرح را رد کرد و گفت علت این که من
در عراق وارد جنگ نشدم این بود که میدانستم این اشغال حداقل دو دهه
طول خواهد کشید و اگر ما وارد جنگ چریکی شویم یک ویتنام دیگر درست
خواهد شد .
باب وودوارد میگه طرح ولفوویتز که توسط دیک چینی برای بوش پدر اورده
شده بوده رد میشه و بوش پدر میگه برو این طرح را عوض کن
گویا دیک چینی دو کپی درست میکنه یکی عوض شده و یکی همان طرح
اصلی که ویلیام کریستول نگهش میداره تا به دوره بوش پسر برسه
این ماجرا از جائی به نیویورک تایمز درز میکنه .
بهر حال گویا رامسفیلد و بوش پدر از ۱۹۶۰ همواره سیاستهائی علیه هم
داشته اند و برخلاف انچه شایع است بوش پسر یک پسر فوق العاده برای
پدر نیست بلکه کاملا برعکس پسری است در برابر پدر .
باب وودوارد میگه در کابینه بوش کلن پاول در اقلیت مطلق است

خدمتتون عرض کنم که در حال حاضر گویا مردم خواهان استعفای رمسفیلد
هستند ولی بوش کوچولو گفته نه
در ضمن یک مقام مهمی میگفت ما وضعی در خاورمیانه داریم که اگه همین
الان چین تایوان را اشغال کنه و کره شمالی کره جنوبی را ما هیچ گهی نمیتونیم
بخوریم .
در خاتمه براتون بگم که یکی از سوابق این جان کری که نامزد دموکراتها است برای
ریاست جمهوری اینه که در ویتنام شخصا بین ۲۰ تا ۳۰ ویت کنک کشته !!!!!
مردم روشن امریکائی به مسخره میگن :
دو تا نامزد داریم یکی بوش که احمقه ! یکی کری که روانی است !!!! نانا

شکنجه

خوب به همه تبریک میگم
همین الان تو روزنامه اینجا خواندم که یه خری
در ایران دستور توقف شکنجه در زندان را صادر کرده !!!!!
ای کاش یه گاوی هم دستور شکنجه هر روزه یک ملت
را صادر میکرد و بعد خودش و کل هیات حاکمه سرشون
رو میذاشتند زمین و دسته جمعی میمردند تا این ملت
یه نفسی بکشن . نانا
مطلب جدیدی برای جوانان در شاتوت
نوشته ام در بخش از هر دری . نانا
WWW.shatoot.com

Sunday, May 09, 2004

نگاهی به اینده

حتما دیگه تا حال هم خبر دار شدند که ارتش امریکا تو عراق با بازداشتی ها
چه کرده و چه گندی زده .

بهر حال در این رابطه بهترین چیزی که شنیدم از یک ادم حسابی امریکائی
این بود .

با شعار نجات مردم عراق از دست شکنجه های صدام رفتیم و اونا را نجات
دادیم بعد خودمون شروع کردیم اونا را شکنجه دادن !!!!!

یاد یکی از جمله های متفکر وبلاگستان پاگنده عزیز افتادم که شاید ماها قبل
در ارشیوش خوندم . متنی به این مضمون:
بنظر میرسه جمهوری اسلامی اخر کارشه نتیجه این که فرزندان ما را کسی
بجز اخوندها شکنجه خواهند کرد !
درود بر تو باد پاگنده با این نگاه تیز به اینده . نانا
مبدا


هنگامی که در پاریس زندگی میکردم دوستی داشتم که در فرانکفورت زندگی
میکرد و برای دیدن پاریس پیشم امد .
او با قطار از فرانکفورت به پاریس امد و در ایستگاه شرقی قطار پاریس از قطار
پیاده شد و با ادرسی که داده بودم بوسیله مترو پیشم امد .
یک هفته در خانه من بود و از همان لحظه رسیدن قرار گذاشتیم که خودش
روزها با نقشه پاریس برود جاهای دیدنی را دیده و غروب برگردد و با هم شام
خورده و برای دیدن شب پاریس با هم بیرون برویم .
بهر حال این دوست که ادم باهوشی هم بود چون اولین بار به خانه من ازایستگاه
شرقی پاریس امده بود در طول این یک هفته در هرکجای پاریس که بود اول خود را
به ایستگاه شرقی قطار میرساند و بعد با مترو به خانه من میامد
بارها از روی نقشه مترو بهش نشان دادم که مثلا در خیابان پائین خانه من بوده
وحتی میتوانسته قدم زنان به خانه بیاید ولی او حاضر نبود یک ساعت وقت گذاشته
نقشه را بررسی کند
بنابراین با صرف وقت بسیار و پول متروی چند برابر همواره تا روزی که انجا بود اول
مصممانه به ایستگاه شرقی میرفت بعد به خانه من میامد !!!!!
چرا بعضی از ماها باید بجای یادگیری راه همواره باید از مبدا شروع کنیم . نانا

Saturday, May 08, 2004

Respirez

Never Bud from a stem
Stepped with so gay a foot
Never a Worm so confident
Bored at so brave a Root. nana
با درود بر تزاد عزیزم

همانطور که قبلا در باره ات گفته بودم خوشحالم که ارزیابی من در موردت
حقیقت بود و با این نوشته در سایت زوزه مرا سربلند کردی .
دوستان عزیز از هر گروه و دسته و اعتقادی بخصوص حسن اقای عزیزم
کاری را که قریب یکسال است عده ای با من کردند و ان زدن چماق بی ادبی
بر سرم بود با تزاد به خاطر مطلبی که در ابتدا در سایت زوزه نوشت و ظاهرا
فعالیت شما را به سخره گرفت نکنید .
چون تنها من میدانم که درد این گونه چماق ها چه معنی میدهد .
یکسال تمام هر حرف درستی از نظر خودم زدم با چماق بی ادب و با خوک کشتی
نگیر مرا تکفیر کردند .
اگر ما معتقد به تمرین دموکراسی - ازادی - تاثیر برای اینده - نزدیک شدن و فهم
جوانان هستیم دعوت تزاد برای شرکت در بحث ها و گذاردن نظر در سایت زوزه
بهترین فرصت است .
فراموش نکنیم همه ما جائز الخطا هستیم
بخصوص زمانی که خشم بر ما مستولی میشود برای ان هم نمونه گویائی دارم
انچه شمر یک مبارز منطقی را وادار کرد که ای پی مرا بسته و همچنان بسته نگاه
دارد و علیرغم تمامی ادعای خود برای ازادی بیان در مورد من احتمالا به استدلال
این که من در پیام گذارش اخلال میکردم دست یازد
همانا ان خطا پذیری انسانی است و بس .
دوستان از این فرصت برای پایان دادن به جدال های بیهوده استفاد کنید زمان کوتاه
است و همگی ما میرا . نانا

Friday, May 07, 2004

شیر تو شیر

تو پیامگیر شبح وسط شیر تو شیر تولد مارکس و دعوای کمونیستها و
باقی و بیرون کردن افغانی ها و هیجدهم برومر لوئی بناپارت و جنگ
طبقاتی و توهین به هم یه نفر امده میگه یه عده یه گروه درست کردن
به حمایت از مایکل جکسون !! واقعا که همه مون شیرین خلیم . نانا
تکذیب

اینجانب نانا ملقب به زولا در سایت زوزه هیچگونه پیامی نگذاشته ام . نانا
Missunderstanding


وای که من الان دارم از خنده میمیرم
به دوستم در ایتالیا تلفن کردم رفته بود بیرون با شوهر ایتالیائی
او حرف زدم و حال بچه ها را پرسیدم یه دختر داره و یه پسر
البته این دیالوگ من با شوهره به زبان شکسته بسته کمی انگلیسی و
کمی فرانسه بود .
بهر حال بهم گفت پسرش ماروچلی شده
من هم فکر کردم ماروچلی یه کردیت تو کودکستان است در جواب به
انگلیسی بهش گفتم چه خوب تبریک میگم
در همین وقت دوستم رسید و گوشی را گرفت و بهم گفت که ماروچلی
یعنی ابله مرغون !!!!!!! نانا
Respirez

In the name of the Bee
And of the Butterfly
And of the Breeze - Amen! nana

Thursday, May 06, 2004

خیلی با مزه است همه میرن دلداری میدن
نمیدونن بعضی جاهای خالی رو نمیشه با هیچی پر کرد. نانا
شاشیدن

سالها قبل در ایران روزی در یک میهمانی که عده ای از فارغ التحصیلان
دانشگاه صنعتی اریامهر در ان شرکت داشتند مرد جوانی که بسیار
خوش صحبت بود متکلم الوحده بود .
ماجراهائی که میگفت نشان کامل صداقت او و اعتماد به نفس او بود .
از انجائی که من حافظه بسیار خوبی دارم هنوز هم میتوانم لحن و ژست های
اورا و حتی دکوراسیون اطاقی را که در ان نشسته بودیم به خاطر بیاورم.
بهر حال این جوان که ان زمان به استخدام شرکت پترو شیمی در امده بود
و در واقع میهمانی برای او بود از زندگی کودکی خود سخن میگفت که متعلق
به خانواده ای تهی دست در یکی از شهرستانهای کوچک اطراف تهران بوده
و چون خانواده او کودکان زیادی داشته اند و فقیر بوده اند هر روز به هنگام
خوردن صبحانه مادر او به هرکودک مقدار بسیار کمی پنیر و مقدار بیشتری
نان میداده و او میگفت که با چه احتیاطی پنیر را با انگشت به روی نان میمالیده
و میخورده و چقدر ارزو داشته که پنیر بیشتری داشته باشد .
او میگفت اولین باری که برای ماموریت از طرف پترو شیمی با هواپیما از تهران
عازم جنوب میشود مادرش برای او بقچه ای از کتلت و سبزی خوردن میبندد
و پس از یکساعت که هواپیما در جنوب به زمین مینشیند او تازه متوجه میشود
که نیازی به بقچه کتلت نبوده .
در ضمن تعریف میکرد که در میهمانی بزرگی در شرکت نفت جنوب که انواع و
اقسام غذا روی میز بوده او با سرعت مشغول برداشتن کباب برگ به مقیاس
زیاد بوده که رئیسش به او میگوید نه کباب نخور برو خاویار و غذاهای فرانسوی
بردار .
بهر حال اینها را نوشتم که بگویم دیشب در یک گرد هم ائی دوستی مرا به
خانه اش دعوت کرد چون مسافری از ایران برای شرکت در یک جلسه مربوط
به نفت به اینجا امده بود .
به محض ورود علیرغم موهای یک دست سفید میهمان از ایران رسیده را
شناختم همان جوان بود با شکمی برامده و قیافه ای تیپیکال تکنو کرات و
تر و تمیز و باز هم او متکلم الوحده بود .
ساکت گوشه ای نشسته و با دقت به سخنانش گوش فرا دادم .
نطق غرائی در مورد ایران و اینکه وضع خوبه ساندویچ فروشی ها همیشه
پره و شیرینی فروشی ها صف هست و این نشان دهنده وضع خوب مردم
است و اگرچه گدا زیاده ولی همه دستشون به دهنشون میرسه و رژیم اله و
رژیم بله .
گذاشتم رزت و پرت هاش را خوب کرد
هنگامی که ساکت شد من لب به سخن باز کردم و به سراپایش از بالا تا پائین
با استدلال شاشیدم
و در خاتمه بهش گفتم مردک دبنگ تو و پانزده درصد کثافاتی چون تو مشغول
چپاول هستید در حالیکه هفتاد و پنج در صد مردم و بچه هاشان حتی ان پنیری
را که نه نه تو به مقدار کم بهت میداد ندارند که به کودکانشان بدهند .
حیرت او و صاحبخانه و باقی میهمانان را هنگام ترک خانه پس از پایان سخنان
من خودتان حدس بزنید . نانا

Wednesday, May 05, 2004

دوستان

نمیدونم شما هم این بوئی را که من حس میکنم حس میکنید
بو گند قصه های بر سر دوراهی زن روز !!!!!!
واقعا که خجالت داره . نانا
خاطره


با شخصی به نام سعید که خود را سعید فاندمنتالیست مینامید
در قسمت پیام گیر شمر بحثی داشتم سپس او مرا یافت و چند
پیام برایم گذاشت .
امروز دو پیام گذاشته که من کلی خندیدم چون گفته خیلی هم
فاندمنتالیست نیست یه جوری فاندمنالیست خفیفه !!!!
بهر حال چون گفته از خاطراتی که من از انقلاب تعریف میکنم خوشش
میاد تصمیم گرفتم یک خاطره کوتاه خنده دار براش بنویسم .

یادم میاد روز ۲۲ بهمن در بحبوحه زد و خورد و اتش و دود و تسخیر
پادگانها تصمیم گرفتم سری به خانه مادرم زده خودی نشان داده تا
او را از نگرانی بیرون اورم
در محله مادرم اینها یه پسر جاهلی بود که درس زیاد نخوانده بود و
کلی از پسرای محل را دور خود جمع میکرد و معرکه میگرفت وقتی
به انجا رسیدم دیدم این پسر پشت فرمان یک اتوبوس ارتشی نشسته
در حالی که کت سرهنگی تنش است و کلاه سرتیپی سرش کله اش
را از شیشه بغل اتوبوس در اورده و به بچه های محل میگه :
بچه ها سوار شین بریم عشرت اباد جنس بیاریم !!!!!!!
البته منظورش از جنس تفنگ و نارنجک و این قبیل چیزها بود . نانا
No rack can torture me
My soul - at liberty
Behind this mortal bone
There knits a bolder one

Ajar- secure- inviting
It never did betray
The soul that asked its shelter
.In solemn honesty

Tuesday, May 04, 2004

خانه ای از پای بست ویران


در اوج فعالیت کنفدراسیون خارج از کشور خاطرم هست که در پاریس
حزب توده روزهای چهار شنبه در سیته یونیورسیته اش رشته میپخت
و بین دانشجویان جوان که تازه از ایران امده بودند پخش میکرد .
این کار به اصطلاح ان روزها خوردن نیرو و جذب بچه های جوان بود .
همینطور که به مسخره شایع بود که مائوئیست های سه جهانی در
فرودگاه اورلی با یک نان بگت و یک شیشه شراب منتظر هواپیمای
ایران ایر هستند که به زمین بنشیند و بچه دانشجویان ایرانی را بخورند.

من ساده لوح فکر میکردم که این قضایا تمام شده و حداقل این سالهای
نکبت به ما این جهان بینی را داده که دیگر خود را گول نزنیم .
ولی زهی خیال باطل .
در دور قبل انتخابات امریکا که بحث شدیدی بود که شرکت رالف نیدر به
ضرر حزب دموکرات است چون اگر او شرکت نکند کلی از ارا او به ال گور
میرسد به حوزه رای گیری دموکراتها رفتم برای رای دادن به رالف نیدر
به من گفتند باید به ادرس دیگری بروم و نه تنها متمدنانه چندین ادرس
به من دادند بلکه نقشه نردیکترین را هم برایم کشیدند و بدستم دادند

شمر عزیزم که ای پی مرا نمیدانم به چه دلیل بسته ای میبینی برای
رسیدن به دموکراسی نه تنها تحمل یکدیگر بلکه دوری جستن از این
ضرب المثل که دیگی که برای من نمی جوشد بگذار سر سگ درش
بجوشد حیاتی است .
و تمامی این ها با ما شروع میشود و تازه این تنها تمرین دموکراسی است
مدنیت که پیشکشمان . نانا

Monday, May 03, 2004

اخه خره چند تا Bohemian
با مشخصات خودت میشناسی . نانا
تخم مار

هشدار محسن آرمين نسبت به تشکيل جريان فاشيستي حاصل از اتحاد راهبردي جناح‌هاي راست و اقتدارگرا - رادیو فردا

امید میلانی - فیلم تخم مار انگمار برگمن را پیدا کن و نگاه کن به دوستات هم
توصیه کن . نانا
همواره اسان ترین راه حل


دولت محمد خاتمي براي چاره انديشي درباره بحران صنعت چاي، که مدتهاست ادامه دارد، تصميم به انحلال سازمان چاي کشور گرفته است -رادیو فردا

پاک کردن صورت مساله
تنها در ایران اتفاق می افتد . نانا

Sunday, May 02, 2004

گاهی فکر میکنم مثل کسانی که جای مهر نماز
روی پیشانی دارند .
من هم روی پیشانیم نوشته شده این فرد خر است . نانا
To pa Gondeh

A man lives a sad life when he cannot take anything
or anyone seriously
He is to bright to concede that he see the essential in
the unessential
but he is too weak not to long secretly for the essenial
Milan Kundera
To shemr

You would enter into a serious conversation with a madman and you yourself would become mad
and it is the same way with the world that surround us
if I obstinately told the truth to its face , it would mean
that I was taking it seriously , and to take seriously
somthing so unserious means to lose all one's own
seriousness , I must lie if I don't want to take madman seriously and become one of them myself Milan Kundera
کاتاستروف

بزرگترین کاتاستروف ایران این است که افرادی که از نظر فکری
متعلق به شهر پیش سرمایه داری بودند و هستند سخت مشغول
چیدن و چپاول میوه های سرمایه داری مدرن هستند
و جوانانی که متعلق به سرمایه داری مدرن هستند بوسیله مواد مخدر در شهر
خواب الوده پیش سرمایه داری مشغول رویا پروری. نانا
سخن راست


سالها قبل زمانی که تازه به امریکا امده بودم دو سه هفته ای در خانه
دوستی در لوس انجلس اقامت کردم .
این تجربه باعث شد که زندگی در هر کجای دیگری را به لوس انجلس
ترجیح بدهم برای توضیح بیشتر فقط باید اضافه کنم که کل شهر
به نظرم یک ماکت غول اسا از دکوراسیون زشت پشت صحنه هالیوود
امد و بس .
اغلب ایرانی های ساکن انجا از تیپ های فرهنگ بساز و بفروشی دوره
شاه بودند قسمت اعظم زنان با دماغهای عمل کرده و موهای بلوند کرده
برای من به اسانی تشخیص یک میمون در خیابان نادری تهران قابل رویت
بودند.
در ان زمان دوسه تا کانال تلویزیون برای این ایرانیان برقرار بود که هر یک
چند ساعتی در روز برنامه پخش میکردند و برنامه ها هم همون برنامه های
بساز بفروشی با گویندگانی بسیار بی سواد که حتی قادر به خواندن یک
متن فارسی از روی نوشته نبودند و در هر جمله ای که میگفتند دو سه تا
تپق میزدند.
بهر حال روزی با دوستم مشغول نگاه کردن به یه مصاحبه در خیابان وست وود
از ایرانی ها بودیم
مصاحبه گر با میکروفون از انواع و اقسام مردم سئوال میکرد روزگار در اینجا
چگونه میگذرد . اغلب چس ناله بود و حرف دوری از وطن و مرگ بر خمینی و
چرا مردم قدر شاه را ندانستند !! و هیچ کجا وطن نمیشه و......
در این بین با یک مرد که تیپ جاهلی داشت مصاحبه کردند و مصاحبه گر
از او پرسید ایا شما در اینجا غمگین هستید و از دوری از وطن رنج میبرید
مرد پاسخ داد:
نه اقا من خیلی هم خوشحالم اینجا خیلی خوبه ما داریم حسابی حال میکنیم
امیدوارم اوضاع جوری بشه که باقی هموطنانمان هم بیان اینجا !!!!!!!!

دوستان ان روز من از خنده دل درد گرفتم
ولی مدتی است دارم فکر میکنم مثل اینکه بد ایده ای هم نبود ! نانا
When you believe in something literally......
through your faith you'll turn it into something absurd
one who is a genuine adherent, if you like,of some
political outlook, never takes its sophistries seriously,but
only its practical aims,which are concealed beneath these
sophistries
Political rhetoric and sophistries do not exist, after all
in order that they be believed , rather , they have to
serve as a common and agreed upon alibi
Foolish people, who take them in earnest sooner or
later discover inconsistencies in them, begin to protest
and finish finally and infamously as heretics and apostates, no too much faith never brings anything good
and not only to political or religious systems, but even
to our own system . Milan Kundera

Saturday, May 01, 2004

they do not know that they seek only.......
the chase and not the quarry . blaise Pascal
اگاهی طبقاتی


خاطرات زیادی از یکسال اول بعد از انقلاب دارم
هر از گاهی سعی میکنم چیزی براتون بنویسم .
پس از رفتن شاه گروه های سیاسی بسیاری که در خارج از ایران بودند
دسته دسته به ایران بازگشتند .
یکی از این گروه ها گروه تروتسکیست ها بود به رهبری بابک احمدی
این گروه که عمدتا ساکن امریکا بودن و عده زیادی دختر زیبا روی هم از
اعضای ان بودند با کل جنبش چپ تفاوت های چشمگیر داشتند اغلب
بسیار الگانت بودند و کلی از اعضای گروه اهل هنر .
خاطرم هست که دختران این گروه با ارایش و پوشش بسیار شیک در خیابانهای
تهران میچرخیدند و به بحث و گفتگو با جوانان میپرداختند .
نگاههای حریص پسران ایرانی را به انان هرگز فراموش نمیکنم
یکی از خنده دار ترین صحنه ها برای من این بود که خیلی از این دختران زیبارو
در نقاط مختلف تهران در حالی که پالتو پوست یا نیمه تنه پوست پوشیده بودند
مشغول فروش روزنامه راه کارگر ارگان تروتسکیستها بودند.
و یکی از مضحک ترین اقدامات این گروه در همان ابتدا دعوت از یک زن فمنیست
همجنس باز امریکائی به ایران برای سخنرانی در باره حقوق زنان همجنس باز
بود!!!!
حال در ان خرتوخری خمینی و بهشتی و حزب توده و مجاهدین و بازرگان و حزب
فقط حزب اله و ......
تصور کنید این خانم را که نامش یادم نمیاد بهر حال حزب اله با مشت های گره
کرده از سخنرانی او جلو گیری نموده و خانم از ایران در رفت .
در همان زمان در رابطه با این گروه جوکی در ایران گفته میشد که من خیلی دوست
داشتم و حال برای شما مینویسمش .
میگفتند روزی دو تا لات کنار خیابان داشتند بیخ دیواری باز میکردند یکی از این
خانمهای شیک و پیک رفت جلو در حالی که روزنامه راه کارگر را نشان میداد گفت
اقایون روزنامه راه کارگر میخرید یکی از لات ها یه نگاهی بهش انداخت و با لهجه
لاتی گفت :
نخیر خانم ما لومپنیم !!!!!!! نانا
Adam and Eve had the perfect marriage
He didn't have to hear about all the men she
could have married, and she didn't have to
hear about the way his mother cooked