Thursday, May 13, 2004
پاگنده مطلبی در مورد تکرار داره که مرا بر ان داشت براتون ماجرائی
را بنویسم .
دو سه سال پیش گروه علیزاده و شجریان و کیهان کلهر و پسر شجریان در
امریکا کنسرتی داشتند
در همان زمان من به لوس انجلس برای دیدن دوستی رفته بودم و با اصرار
این دوست تصمیم گرفتیم که به سان فرانسیسکو رفته و دو شبی که
گروه شجریان در برکلی و استنفورد برنامه اجرا میکردند انجا باشیم
البته دلیلش این بود که این دوست قرار بود از مراسم فیلمبرداری کند
بهر حال شب اول در برکلی در فواصل مختلف برنامه هنگامی که مردم
دست میزدند اغلب صداهائی از بین تماشاچیان بلند بود که فریاد میزدند
مرغ سحر - مرغ سحر
البته این کنسرت قبلا برنامه ریزی شده بود و طبق برنامه پیش رفت .
بهر حال پس از پایان برنامه من برای پیوستن به دوستم به پشت صحنه رفتم
عده ای ایرانی انجا بودند و هرکسی کمپیلمانی به شجریان میداد
هنگامی که دوستم مرا برای معرفی پیش شجریان برد با صدائی بلند
به او گفتم
اقای شجریان بی نهایت از شما متشکرم که اهنگ مرغ سحر را نخواندید
باور کنید چشمان شجریان برقی زد و لبخند بزرگی بروی لبش نشست
در حالی که دست مرا در دستش نگه داشته بود گفت :
وای خانم باور کنید این بهترین چیزی بود که تا حال شنیدم بجان بچه ام
خسته شدم از بسکه هرجا میرم مردم تا مرا میبینند میگویند مرغ سحر
مرغ سحر باور کنید میرم مسابقه فوتبال تماشاچی های فوتبال تا مرا
میبینند فریاد میزنند مرغ سحر میرم سوپر مارکت یکی فریاد میزنه مرغ سحر
میرم مجلس ختم یکی میگه مرغ سحر را بخون !!!!!!!!
نمیدونم ماها چرا مثل یه صفحه قدیمی خط دار پیوسته در حال تکراریم
حداقل تو به من بگو چرا پاگنده جان . نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment