سخن راست
سالها قبل زمانی که تازه به امریکا امده بودم دو سه هفته ای در خانه
دوستی در لوس انجلس اقامت کردم .
این تجربه باعث شد که زندگی در هر کجای دیگری را به لوس انجلس
ترجیح بدهم برای توضیح بیشتر فقط باید اضافه کنم که کل شهر
به نظرم یک ماکت غول اسا از دکوراسیون زشت پشت صحنه هالیوود
امد و بس .
اغلب ایرانی های ساکن انجا از تیپ های فرهنگ بساز و بفروشی دوره
شاه بودند قسمت اعظم زنان با دماغهای عمل کرده و موهای بلوند کرده
برای من به اسانی تشخیص یک میمون در خیابان نادری تهران قابل رویت
بودند.
در ان زمان دوسه تا کانال تلویزیون برای این ایرانیان برقرار بود که هر یک
چند ساعتی در روز برنامه پخش میکردند و برنامه ها هم همون برنامه های
بساز بفروشی با گویندگانی بسیار بی سواد که حتی قادر به خواندن یک
متن فارسی از روی نوشته نبودند و در هر جمله ای که میگفتند دو سه تا
تپق میزدند.
بهر حال روزی با دوستم مشغول نگاه کردن به یه مصاحبه در خیابان وست وود
از ایرانی ها بودیم
مصاحبه گر با میکروفون از انواع و اقسام مردم سئوال میکرد روزگار در اینجا
چگونه میگذرد . اغلب چس ناله بود و حرف دوری از وطن و مرگ بر خمینی و
چرا مردم قدر شاه را ندانستند !! و هیچ کجا وطن نمیشه و......
در این بین با یک مرد که تیپ جاهلی داشت مصاحبه کردند و مصاحبه گر
از او پرسید ایا شما در اینجا غمگین هستید و از دوری از وطن رنج میبرید
مرد پاسخ داد:
نه اقا من خیلی هم خوشحالم اینجا خیلی خوبه ما داریم حسابی حال میکنیم
امیدوارم اوضاع جوری بشه که باقی هموطنانمان هم بیان اینجا !!!!!!!!
دوستان ان روز من از خنده دل درد گرفتم
ولی مدتی است دارم فکر میکنم مثل اینکه بد ایده ای هم نبود ! نانا
No comments:
Post a Comment