شاشیدن
سالها قبل در ایران روزی در یک میهمانی که عده ای از فارغ التحصیلان
دانشگاه صنعتی اریامهر در ان شرکت داشتند مرد جوانی که بسیار
خوش صحبت بود متکلم الوحده بود .
ماجراهائی که میگفت نشان کامل صداقت او و اعتماد به نفس او بود .
از انجائی که من حافظه بسیار خوبی دارم هنوز هم میتوانم لحن و ژست های
اورا و حتی دکوراسیون اطاقی را که در ان نشسته بودیم به خاطر بیاورم.
بهر حال این جوان که ان زمان به استخدام شرکت پترو شیمی در امده بود
و در واقع میهمانی برای او بود از زندگی کودکی خود سخن میگفت که متعلق
به خانواده ای تهی دست در یکی از شهرستانهای کوچک اطراف تهران بوده
و چون خانواده او کودکان زیادی داشته اند و فقیر بوده اند هر روز به هنگام
خوردن صبحانه مادر او به هرکودک مقدار بسیار کمی پنیر و مقدار بیشتری
نان میداده و او میگفت که با چه احتیاطی پنیر را با انگشت به روی نان میمالیده
و میخورده و چقدر ارزو داشته که پنیر بیشتری داشته باشد .
او میگفت اولین باری که برای ماموریت از طرف پترو شیمی با هواپیما از تهران
عازم جنوب میشود مادرش برای او بقچه ای از کتلت و سبزی خوردن میبندد
و پس از یکساعت که هواپیما در جنوب به زمین مینشیند او تازه متوجه میشود
که نیازی به بقچه کتلت نبوده .
در ضمن تعریف میکرد که در میهمانی بزرگی در شرکت نفت جنوب که انواع و
اقسام غذا روی میز بوده او با سرعت مشغول برداشتن کباب برگ به مقیاس
زیاد بوده که رئیسش به او میگوید نه کباب نخور برو خاویار و غذاهای فرانسوی
بردار .
بهر حال اینها را نوشتم که بگویم دیشب در یک گرد هم ائی دوستی مرا به
خانه اش دعوت کرد چون مسافری از ایران برای شرکت در یک جلسه مربوط
به نفت به اینجا امده بود .
به محض ورود علیرغم موهای یک دست سفید میهمان از ایران رسیده را
شناختم همان جوان بود با شکمی برامده و قیافه ای تیپیکال تکنو کرات و
تر و تمیز و باز هم او متکلم الوحده بود .
ساکت گوشه ای نشسته و با دقت به سخنانش گوش فرا دادم .
نطق غرائی در مورد ایران و اینکه وضع خوبه ساندویچ فروشی ها همیشه
پره و شیرینی فروشی ها صف هست و این نشان دهنده وضع خوب مردم
است و اگرچه گدا زیاده ولی همه دستشون به دهنشون میرسه و رژیم اله و
رژیم بله .
گذاشتم رزت و پرت هاش را خوب کرد
هنگامی که ساکت شد من لب به سخن باز کردم و به سراپایش از بالا تا پائین
با استدلال شاشیدم
و در خاتمه بهش گفتم مردک دبنگ تو و پانزده درصد کثافاتی چون تو مشغول
چپاول هستید در حالیکه هفتاد و پنج در صد مردم و بچه هاشان حتی ان پنیری
را که نه نه تو به مقدار کم بهت میداد ندارند که به کودکانشان بدهند .
حیرت او و صاحبخانه و باقی میهمانان را هنگام ترک خانه پس از پایان سخنان
من خودتان حدس بزنید . نانا
No comments:
Post a Comment