از نيما براي تو
اي دلاويز من ٬ اي همره همفکر عزيز
همچنان صبح دل افروز خيال تو تميز
و برادر شده چون رشته دندان به لبم
يا فشرده تر از آن ( با من آندم که توئي با بدان در کينه )
و مرا دوستي تو از اميدم در دل
بيشتر ديرينه
با همه حوصله من داغم از حوصله ام
فکر کاين حوصله آيا چه زمان
بارور خواهد بودن ؟
باور از من کن ٬ بايد
که به همپائي اين حوصله جان فرسودن
گر به سودا و شتابي شده ايم
ور به راه آمده ايم
يا گرفتار عذابي شده ايم
که به من ميرسد آيا روزي ؟
گرم تا روي زمين تاخته آيا خورشيد
ميوه کي خواهد از اين شاخه نو خاسته چيد ؟
با چراغي که درين خانه تنگ
با دلم مي سوزد
و به هر سرکشي اش دارد درخواست
کز براي همه آن همسفران افروزد
چشم در راهم سيماي چه همدردي را ؟
در خطوط بهم آميخته ي مبهم تقويم حيات تو و من ٬ و آناني
که چو من يا چو تو اند
روز نزديک خلاصي است اگر ٬
با کدام اسطرلاب
مي توانيم در آن برد نظر ؟
چند سال است که گشته سپري ؟
چند ماه است ؟ ...بگو
سال و مه را به حساب
برده غارت از من
يکه تاز شب و روز
همچناني که خيال دم بيداري را
خوابهاي شيرين
و جواني مرا
رنجهاي ديرين
تو بگو ٬ از چه در اين مدت هر چيزي غماز شده ؟
همچنان که مهتاب
در سخن چيني خود با مرداب
و دلارام سحر ديگر با من
قصه کم ميکند از رمز نهاني که از او خواهد شد شوريده ٬
صحنه ي اين شب ديرين ٬ که در او هر تعب است ٬
راه سر منزل مقصود و ره روز خلاص
در کدامين سوي تاريک بيابان شب است ؟
با زبان آوريش باد چرا
در نشيب دره ميماند خاموش ؟
( همچناني که به شن زار بياباني گرم
جويي آواره بماند ز خروش )
از چه غمگين ننمايد مردي
که جواني به هدر داد و٬ بر او
آن دلارام نيفکند نگاه ؟
( چون بهاري که بخنديد و شکفت
بي نشان از خود در ناحيه اي دور از راه )
Sunday, July 31, 2005
Saturday, July 30, 2005
نيما
آري ٬ آن دم لحظه اي شيرين دور عمر پر از حسرت من بود
من به شهري کارزويم بود و گوئي در دل رويا
در رسيده بودم آن لحظه
مقدمم را ديدم اندر پيش دروازه نگهداران به دروازه
( که همه سقف مقرنس مي درخشيدش )
بر زمين ميريختند از دست
رشته هاي قفل در زنجير
من ز بانگ ريزش زنجيرها بر خاک
مي نمودم آن چنان که رودهائي نغمه سازند
وين نهفته نغمه ها زانهاست کانها مي نوازند
يا در اين دم آبي آشفته فرو مي ريزد از دور
سوي دريائي ز دريائي .
آري ٬ آن دم لحظه اي شيرين دور عمر پر از حسرت من بود
من به شهري کارزويم بود و گوئي در دل رويا
در رسيده بودم آن لحظه
مقدمم را ديدم اندر پيش دروازه نگهداران به دروازه
( که همه سقف مقرنس مي درخشيدش )
بر زمين ميريختند از دست
رشته هاي قفل در زنجير
من ز بانگ ريزش زنجيرها بر خاک
مي نمودم آن چنان که رودهائي نغمه سازند
وين نهفته نغمه ها زانهاست کانها مي نوازند
يا در اين دم آبي آشفته فرو مي ريزد از دور
سوي دريائي ز دريائي .
يه خورده با هم بخنديم !!!!
باور کنيد من هيچ فرقي با پلنگ صورتي ندارم !!!! هيچ چي
حاليم نيست !!!!! کار خودمو ميکنم و به کار کسي هم فضولي
نميکنم مگه تنش بخاره!!!!!!!
به هر حال شخص به شدت !!! سلطنت طلبي !!!! به نام صادق
در پيامگير زيتون با من درگير شد و من تنها با دو پيام آنچنان
حالش را خراب کرده ام !!!! که اين پيام را گذاشته :
((0 :: توسط صادق در 1384-05-08 02:09
زيتون اميدوارم بيماری و عملت به خوبی و خوشی از سرت بگذرد. اميدوارم
هرگونه درد و ناراحتی و بيماری داری و خلاصه درد و بلايت به خورد توی سر
اين نانای پيرزن. کاشکی عوض تو اين نانا عمل داشت. کاشکی نانا اصلا
مي مرد!))
خوب حالا ميزان پلنگ صورتي بودن من !!! دستتون اومد يا بيشتر
دليل ميخواهيد !!!!!!!!! نانا صورتي ...دريم دريم .....دريم دريم دريم دريم ...
باور کنيد من هيچ فرقي با پلنگ صورتي ندارم !!!! هيچ چي
حاليم نيست !!!!! کار خودمو ميکنم و به کار کسي هم فضولي
نميکنم مگه تنش بخاره!!!!!!!
به هر حال شخص به شدت !!! سلطنت طلبي !!!! به نام صادق
در پيامگير زيتون با من درگير شد و من تنها با دو پيام آنچنان
حالش را خراب کرده ام !!!! که اين پيام را گذاشته :
((0 :: توسط صادق در 1384-05-08 02:09
زيتون اميدوارم بيماری و عملت به خوبی و خوشی از سرت بگذرد. اميدوارم
هرگونه درد و ناراحتی و بيماری داری و خلاصه درد و بلايت به خورد توی سر
اين نانای پيرزن. کاشکی عوض تو اين نانا عمل داشت. کاشکی نانا اصلا
مي مرد!))
خوب حالا ميزان پلنگ صورتي بودن من !!! دستتون اومد يا بيشتر
دليل ميخواهيد !!!!!!!!! نانا صورتي ...دريم دريم .....دريم دريم دريم دريم ...
ما يک درصدي ها !!!!!!!!
دوستان عزيزم ميدونيد خيلي دلم گرفته و دلم براي خودمون
ميسوزه .
يه مشت آدم هستيم همه مون چه اونائي که ايرانند چه اونائي
که خارج از ايران که سر و ته مون يک درصد هم نيست .
منظورم کل روشنفکرا و دانشجوها .... که ابعاد مصيبتي را که
اگر زبانم لال گنجي بميره کاملا ميدانيم اونائي که ايران هستند
بيچاره ها به هر بهانه اي متوسل ميشوند که اين ماجرا را به زير
پوست مردم بفرستند مانند شب شعر يا شمع روشن کردن يا
رفتن جلوي بيمارستان و ...... بيروني ها هم هي نامه به اين ور
و اون ور ميفرستند ولي مردم توجهي ندارند ....خيلي دلم براي
خودامون ميسوزه عجب بدبخت هائي هستيم ما ديگه !!!!!! نانا
دوستان عزيزم ميدونيد خيلي دلم گرفته و دلم براي خودمون
ميسوزه .
يه مشت آدم هستيم همه مون چه اونائي که ايرانند چه اونائي
که خارج از ايران که سر و ته مون يک درصد هم نيست .
منظورم کل روشنفکرا و دانشجوها .... که ابعاد مصيبتي را که
اگر زبانم لال گنجي بميره کاملا ميدانيم اونائي که ايران هستند
بيچاره ها به هر بهانه اي متوسل ميشوند که اين ماجرا را به زير
پوست مردم بفرستند مانند شب شعر يا شمع روشن کردن يا
رفتن جلوي بيمارستان و ...... بيروني ها هم هي نامه به اين ور
و اون ور ميفرستند ولي مردم توجهي ندارند ....خيلي دلم براي
خودامون ميسوزه عجب بدبخت هائي هستيم ما ديگه !!!!!! نانا
رانده وو!!!!!!!
به دليل درگيري با بچه جن !!! امروز غروب روي ديوار
نقاش !!!! برايت يه عالمه خواهم نوشت .
خبر دادم که در هيجان باشي !!!!
چيزهاي خوب خواهم نوشت ها!!!!!! نگران نشوي . نانا
به دليل درگيري با بچه جن !!! امروز غروب روي ديوار
نقاش !!!! برايت يه عالمه خواهم نوشت .
خبر دادم که در هيجان باشي !!!!
چيزهاي خوب خواهم نوشت ها!!!!!! نگران نشوي . نانا
شرح مصيبت !!!!
جونم براتون بگه به ميمنت و مبارکي !!!! اين ميهمان کوچولوي
من سه شنبه صد هزار بار شکر !!!!عازم شهر خود است .
اين روزها حسابي مرا کلافه کرده و حقيقتش را بخواهيد ديگه
حالم از هرچه بچه است بهم ميخوره !!!!! مردم چگونه اين
هيولا کوچولوها !!! را تحمل ميکنند ؟...واي ...واي
فرمايشات اين جن کوچولو پايان ناپذير است !!!!!!
وقتي حوصله اش سر ميره يه صدائي از خودش در مياره که
براي من شده کابوس !!!!
فکرش را بکنيد ميبرمش اسکيت روي يخ چهار ساعت !!!! بدون
اغراق چهار ساعت ميشينم کنار زمين !!!!! بعد مياد ميبرمش
غذا ميخوره بعد ميبرمش ويدئو کلاب براش فيلم ميگيرم بعد
ميائيم خانه
ميره فيلم ها رو نگاه ميکنه وسط نگاه کردن فيلم ها صد بار مرا
از کارم باز ميداره و اين را ميخواد و اون را ميخواد !!!!
وقتي فيلمش تموم ميشه مياد کنار من اون صدا رو ازخودش در
مياره که ميگه :
- اوهم ....اوهم ...اوهممم
اين صدا کابوس من شده !!!! يعني پاشو سرمنو گرم کن !!!!!
ديروز به دستورش !!! براش خورشت کرفس درست ميکردم يه
دفعه از اطاقش اومد بيرون و گفت :
- چي داري مي پوخي !!!!!!!!!!!! نانا
جونم براتون بگه به ميمنت و مبارکي !!!! اين ميهمان کوچولوي
من سه شنبه صد هزار بار شکر !!!!عازم شهر خود است .
اين روزها حسابي مرا کلافه کرده و حقيقتش را بخواهيد ديگه
حالم از هرچه بچه است بهم ميخوره !!!!! مردم چگونه اين
هيولا کوچولوها !!! را تحمل ميکنند ؟...واي ...واي
فرمايشات اين جن کوچولو پايان ناپذير است !!!!!!
وقتي حوصله اش سر ميره يه صدائي از خودش در مياره که
براي من شده کابوس !!!!
فکرش را بکنيد ميبرمش اسکيت روي يخ چهار ساعت !!!! بدون
اغراق چهار ساعت ميشينم کنار زمين !!!!! بعد مياد ميبرمش
غذا ميخوره بعد ميبرمش ويدئو کلاب براش فيلم ميگيرم بعد
ميائيم خانه
ميره فيلم ها رو نگاه ميکنه وسط نگاه کردن فيلم ها صد بار مرا
از کارم باز ميداره و اين را ميخواد و اون را ميخواد !!!!
وقتي فيلمش تموم ميشه مياد کنار من اون صدا رو ازخودش در
مياره که ميگه :
- اوهم ....اوهم ...اوهممم
اين صدا کابوس من شده !!!! يعني پاشو سرمنو گرم کن !!!!!
ديروز به دستورش !!! براش خورشت کرفس درست ميکردم يه
دفعه از اطاقش اومد بيرون و گفت :
- چي داري مي پوخي !!!!!!!!!!!! نانا
Friday, July 29, 2005
حافظ
گر همچو من افتاده اين دام شوي
اي بس که خراب باده و جام شوي
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم
با مــــا منشين اگر نه بدنــــــــام شوي
گر همچو من افتاده اين دام شوي
اي بس که خراب باده و جام شوي
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم
با مــــا منشين اگر نه بدنــــــــام شوي
دوستان
مقاله زير را در گويا نيوز حتما بخوانيد بسيار
انفورماتيو است . نانا
(ايران در تيررس، پل راجرز، اُپن ديماکرسي، ترجمه از ستوده پارسا)
مقاله زير را در گويا نيوز حتما بخوانيد بسيار
انفورماتيو است . نانا
(ايران در تيررس، پل راجرز، اُپن ديماکرسي، ترجمه از ستوده پارسا)
شارون واتيکان را ذله کرده !!!!!!!!
جونم براتون بگه امروز تو روزنامه يه خبري بود که کلي
خنديدم .
واتيکان به اسرائيل گفته :
- بابا اين که نميشه شما گندش رو در آورديد !!!!
ما که بيکار نيستيم که بعد از هر حمله انتحاري يک
اعلاميه بديم و محکوم کنيم بعد شما بريد جد و
آباد يارو رو از تو گور در آريد و بزنيد هرکي که با او
رابطه داشته قلع و قمع کنيد !!!!!!!!
البته دقيقا اينطوري نگفته !!! ولي من صادقانه به
زبون نانائي!!!! برش گردوندم !!!!
به هر حال واتيکان گفته - ديگه حوصله اعتراض هاي
شما را ندارم !!!!!! نانا
جونم براتون بگه امروز تو روزنامه يه خبري بود که کلي
خنديدم .
واتيکان به اسرائيل گفته :
- بابا اين که نميشه شما گندش رو در آورديد !!!!
ما که بيکار نيستيم که بعد از هر حمله انتحاري يک
اعلاميه بديم و محکوم کنيم بعد شما بريد جد و
آباد يارو رو از تو گور در آريد و بزنيد هرکي که با او
رابطه داشته قلع و قمع کنيد !!!!!!!!
البته دقيقا اينطوري نگفته !!! ولي من صادقانه به
زبون نانائي!!!! برش گردوندم !!!!
به هر حال واتيکان گفته - ديگه حوصله اعتراض هاي
شما را ندارم !!!!!! نانا
L'amour , c'est le plus fier des despots
il faut etre tout ou rien - STENDHAL
il faut etre tout ou rien - STENDHAL
بهانه !!!!
مدتها قبل براتون گفتم که يکي از خطرهائي که ما را تهديد
ميکند اين مساله احمدي نژاد و شرکتش در گروگان گيري
است که ميتواند بهانه اي به دست امريکا بدهد .
اين خبر را بخوانيد :
(سخنگوی کاخ سفید گفت: در ماجرای گروگانگیری کارکنان سفارت
آمریکا در تهران خاک آمریکا مورد تهاجم واقع شد .)
تمامي اتفاقاتي که پشت سر هم مي افتد مسيري را که
دقيقا امريکا ميخواهد ميرود .
مردن يا آزادي گنجي همان نقطه شروع تغيير بسيار بزرگي است
که در ايران اتفاق خواهد افتاد . نانا
مدتها قبل براتون گفتم که يکي از خطرهائي که ما را تهديد
ميکند اين مساله احمدي نژاد و شرکتش در گروگان گيري
است که ميتواند بهانه اي به دست امريکا بدهد .
اين خبر را بخوانيد :
(سخنگوی کاخ سفید گفت: در ماجرای گروگانگیری کارکنان سفارت
آمریکا در تهران خاک آمریکا مورد تهاجم واقع شد .)
تمامي اتفاقاتي که پشت سر هم مي افتد مسيري را که
دقيقا امريکا ميخواهد ميرود .
مردن يا آزادي گنجي همان نقطه شروع تغيير بسيار بزرگي است
که در ايران اتفاق خواهد افتاد . نانا
Thursday, July 28, 2005
مولانا
اي آنک اندر باغ جان آلاجقي بر ساختي
آتش زدي در جسم و جان روح مصور ساختي
مرغ معما گوي را رسم سخن آموختي
بازـ دل پژمرده را صد بال و صد پر ساختي
عاشق درين ره چون قلم کژ مژ همي رفتش قدم
بر دفتر جان بهر او پاکيزه مسطر ساختي
روزي بيايد کاين سخن خصمي کند با مستمع
کاب حياتم خواندمت تو خويشتن کر ساختي .
اي آنک اندر باغ جان آلاجقي بر ساختي
آتش زدي در جسم و جان روح مصور ساختي
مرغ معما گوي را رسم سخن آموختي
بازـ دل پژمرده را صد بال و صد پر ساختي
عاشق درين ره چون قلم کژ مژ همي رفتش قدم
بر دفتر جان بهر او پاکيزه مسطر ساختي
روزي بيايد کاين سخن خصمي کند با مستمع
کاب حياتم خواندمت تو خويشتن کر ساختي .
کسوف
فيلم کسوف با پايان يک رابطه احساسي بين ويتوريا و ريکاردو
آغاز ميشود .
سپس ويتوريا به بازار بورس ميرود که مادر معتاد خود به خريد و
فروش بورس را ملاقات کند در آنجا با يک دلال بورس به نام پيرو
آشنا ميشود که پيرو ميلي را در او زنده ميکند .
سپس به ملاقات يک دوست ميرود و يک پرواز تفريحي به ورونا
کرده و برميگردد و سپس باري ديگر به بازار بورس رفته و اين بار
رابطه اي با پيرو برقرار کرده و با هم يک رانده وو ميگذارند که
هيچ يک سر قرار نميروند .
و صحنه پاياني فيلم با تصاويري از محل و مجسمه و فواره و
مردمي که در محل قرار دارند به پايان ميرسد .
در اين فيلم تمامي توجه آنتونيوني به تکنيک است بسيار بيشتر
از توجه او به داستان .
صحنه شروع فيلم تکامل درخشان فرماليزم آنتونيوني که از نظر
او بيان گر سينماي خالص است ميباشد آنتونيوني از نظر شخصي
معتقد است که سينما همان نقاشي قديمي و کلاسيک است .
به همين دليل تکنيک برايش معادل هنر است به معني خالص.
به عنوان مثال در شروع فيلم هنگامي که ويتوريا در باره جدائي
خود از ريکاردو سخن ميگويد در حال ساختن مجسمه اي است که
هنگامي که دوربين حرکت کرده و از زاويه ديگري مجسمه را ميگيرد
بيننده يک مجسمه کاملا متفاوتي را ميبيند .
در کسوف باز هم مشگل ايجاد ارتباط انساني است در نيمه هاي
کار تلفني زنگ ميزند ولي کسي پاسخي نميدهد در تمامي فيلم
ديوارها - راهروها - و قاب پنجره ها موانعي از ايجاد ارتباط هستند
و در صحنه اي ويتوريا و پيرو از دو طرف شيشه پنجره اي يکديگر را
ميبوسند .
اگر در حادثه دو کاراکتر فيلم به پيوندي از روي تاسف
و در شب دو کاراکتر به يک عشقبازي از روي ترحم
ميرسند .
پايان کسوف از هردو صريح تر است دو کاراکتر ناپديد ميشوند !!!و
فيلم با تصاوير از محل ها و مردم به پايان ميرسد .
پايان معمائي و غير معمول کسوف همه و بيش از همه منقدين را
در بهت فرو برد
عده اي معتقد بودند که ملاقات ويتوريا و پيرو هرگز وقوع نميپذيرد
عده ديگري معتقد بودند که اين پايان تکان دهنده گونه اي غير انسان
شدن را در فضاهاي مدرن نشان ميدهد
ولي خود آنتونيوني ترجيح ميدهد که اين پايان گونه اي رمز و راز را در
خود داشته باشد تا براي او قدمي به دنياي (سينما - شعر )نرديک
باشد و همچنان نشان دهد که براي سئوال هاي دروني انسانها
پاسخي وجود ندارد .
در واقع ميگويد : پيرو و ويتوريا قبل از شناختن هم انسانهاي راحتي
بودند و هيچ نشانه اي مبني بر اين که اين دو براي رانده ووي خود
اهميتي قائل باشند وجود ندارد و آنچه که پيش خواهد امد مستقيما
نظر بيننده خواهد بود !!!!!! نانا
فيلم کسوف با پايان يک رابطه احساسي بين ويتوريا و ريکاردو
آغاز ميشود .
سپس ويتوريا به بازار بورس ميرود که مادر معتاد خود به خريد و
فروش بورس را ملاقات کند در آنجا با يک دلال بورس به نام پيرو
آشنا ميشود که پيرو ميلي را در او زنده ميکند .
سپس به ملاقات يک دوست ميرود و يک پرواز تفريحي به ورونا
کرده و برميگردد و سپس باري ديگر به بازار بورس رفته و اين بار
رابطه اي با پيرو برقرار کرده و با هم يک رانده وو ميگذارند که
هيچ يک سر قرار نميروند .
و صحنه پاياني فيلم با تصاويري از محل و مجسمه و فواره و
مردمي که در محل قرار دارند به پايان ميرسد .
در اين فيلم تمامي توجه آنتونيوني به تکنيک است بسيار بيشتر
از توجه او به داستان .
صحنه شروع فيلم تکامل درخشان فرماليزم آنتونيوني که از نظر
او بيان گر سينماي خالص است ميباشد آنتونيوني از نظر شخصي
معتقد است که سينما همان نقاشي قديمي و کلاسيک است .
به همين دليل تکنيک برايش معادل هنر است به معني خالص.
به عنوان مثال در شروع فيلم هنگامي که ويتوريا در باره جدائي
خود از ريکاردو سخن ميگويد در حال ساختن مجسمه اي است که
هنگامي که دوربين حرکت کرده و از زاويه ديگري مجسمه را ميگيرد
بيننده يک مجسمه کاملا متفاوتي را ميبيند .
در کسوف باز هم مشگل ايجاد ارتباط انساني است در نيمه هاي
کار تلفني زنگ ميزند ولي کسي پاسخي نميدهد در تمامي فيلم
ديوارها - راهروها - و قاب پنجره ها موانعي از ايجاد ارتباط هستند
و در صحنه اي ويتوريا و پيرو از دو طرف شيشه پنجره اي يکديگر را
ميبوسند .
اگر در حادثه دو کاراکتر فيلم به پيوندي از روي تاسف
و در شب دو کاراکتر به يک عشقبازي از روي ترحم
ميرسند .
پايان کسوف از هردو صريح تر است دو کاراکتر ناپديد ميشوند !!!و
فيلم با تصاوير از محل ها و مردم به پايان ميرسد .
پايان معمائي و غير معمول کسوف همه و بيش از همه منقدين را
در بهت فرو برد
عده اي معتقد بودند که ملاقات ويتوريا و پيرو هرگز وقوع نميپذيرد
عده ديگري معتقد بودند که اين پايان تکان دهنده گونه اي غير انسان
شدن را در فضاهاي مدرن نشان ميدهد
ولي خود آنتونيوني ترجيح ميدهد که اين پايان گونه اي رمز و راز را در
خود داشته باشد تا براي او قدمي به دنياي (سينما - شعر )نرديک
باشد و همچنان نشان دهد که براي سئوال هاي دروني انسانها
پاسخي وجود ندارد .
در واقع ميگويد : پيرو و ويتوريا قبل از شناختن هم انسانهاي راحتي
بودند و هيچ نشانه اي مبني بر اين که اين دو براي رانده ووي خود
اهميتي قائل باشند وجود ندارد و آنچه که پيش خواهد امد مستقيما
نظر بيننده خواهد بود !!!!!! نانا
Wednesday, July 27, 2005
فروغ فرخزاد
عشق ديگر نيست اين - اين خيره گيست
چلچراغي در سکوت و تيره گيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
از طلب پا تا سرم ايثار شد
اين دگر من نيستم - من نيستم
حيف ز آن عمري که با من زيستم .
عشق ديگر نيست اين - اين خيره گيست
چلچراغي در سکوت و تيره گيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
از طلب پا تا سرم ايثار شد
اين دگر من نيستم - من نيستم
حيف ز آن عمري که با من زيستم .
شب
براي فيلم شب آنتونيوني از منطقه مديترانه به شهر صنعتي
ميلان ميرود .
جيوواني و زنش ليديا مدتهاست که ديگر عشقي براي هم
ندارند .
در طول يک روز آنتونيوني تعدادي از فعاليت هاي آن دو را به
ما نشان ميدهد ابتدا به بيمارستاني براي ديدن دوستي که
در حال مرگ است ميروند و سپس به يک پارتي براي معرفي
کتاب جديد جيوواني و بعد به نايت کلابي رفته و آخر شب به
يک ميهماني که کارخانه داري که به جيوواني پيشنهاد کاري
داده ميروند .
در اين ميهماني جيوواني با دختر صاحب خانه به نام والنتين
آشنا شده و تمام شب را با او به گفتگو و لاس زدن ميگذراند
و ليديا هم پيشنهاد مردي بنام روبرتو را که او را زير نظر دارد
براي سواري با ماشين او زير باران قبول کرده و ميرود.
ولي عليرغم وسوسه شدن هر دو براي خوابيدن با اين دو
نفر در واقع هيچ اتفاقي نمي افتد و هيچ خيانتي به وقوع
نمي پيوندد .
هنگام طلوع هر دو روي چمن ها نشسته و ليديا نامه بسيار
زيباي عاشقانه اي را براي جيوواني ميخواند و هنگامي که
جيواني ميپرسد :
- اين نامه را براي من نوشته اي ؟
ليديا با غم به او نگاه کرده و ميگويد :
- نه تو سالها قبل اين نامه را براي من نوشته بودي !!!!!!
و سپس در تلاشي مذبوحانه براي ايجاد پيوندي !!!! بر روي
چمن ها با هم عشقبازي ميکنند .
کاراکترهاي فيلم شب به کاراکترهاي فيلم حادثه بسيار نزديک
هستند همان فقر احساسي و همان طبقه متوسط مرفه
اجتماعي
در اين فيلم آنتونيوني با استادي اغلب تصاوير کاراکترها را مانند
انعکاس آنها در شيشه و يا آينه ها به گونه اي گرفته که به آنان حالت
ابژه بدهد و سپس آنها را در فضاهاي مختلف مانند خانه هاي
مدرن و ساختمانهاي بلند نشان ميدهد
فرمي که آنتونيوني در اين فيلم داستان را پيش برده عمدتا براي
نشان دادن يک نوع عشق مدرن است که به شدت دلگير تر و
افسردگي آورتر از حادثه است
صحنه پاياني بيانگر اين است
که در ازدواجي که به دليل بي تفاوتي و تنها از روي عادت به حيات
خود ادامه ميدهد و در گونه اي از تنهائي رسوخ ناپذير - حتي
هنگامي که کاراکترهاي اصلي عشقبازي ميکنند اين عمل بيشتر
يک توافق از روي ترحم است تا عشقبازي !!!! نانا
براي فيلم شب آنتونيوني از منطقه مديترانه به شهر صنعتي
ميلان ميرود .
جيوواني و زنش ليديا مدتهاست که ديگر عشقي براي هم
ندارند .
در طول يک روز آنتونيوني تعدادي از فعاليت هاي آن دو را به
ما نشان ميدهد ابتدا به بيمارستاني براي ديدن دوستي که
در حال مرگ است ميروند و سپس به يک پارتي براي معرفي
کتاب جديد جيوواني و بعد به نايت کلابي رفته و آخر شب به
يک ميهماني که کارخانه داري که به جيوواني پيشنهاد کاري
داده ميروند .
در اين ميهماني جيوواني با دختر صاحب خانه به نام والنتين
آشنا شده و تمام شب را با او به گفتگو و لاس زدن ميگذراند
و ليديا هم پيشنهاد مردي بنام روبرتو را که او را زير نظر دارد
براي سواري با ماشين او زير باران قبول کرده و ميرود.
ولي عليرغم وسوسه شدن هر دو براي خوابيدن با اين دو
نفر در واقع هيچ اتفاقي نمي افتد و هيچ خيانتي به وقوع
نمي پيوندد .
هنگام طلوع هر دو روي چمن ها نشسته و ليديا نامه بسيار
زيباي عاشقانه اي را براي جيوواني ميخواند و هنگامي که
جيواني ميپرسد :
- اين نامه را براي من نوشته اي ؟
ليديا با غم به او نگاه کرده و ميگويد :
- نه تو سالها قبل اين نامه را براي من نوشته بودي !!!!!!
و سپس در تلاشي مذبوحانه براي ايجاد پيوندي !!!! بر روي
چمن ها با هم عشقبازي ميکنند .
کاراکترهاي فيلم شب به کاراکترهاي فيلم حادثه بسيار نزديک
هستند همان فقر احساسي و همان طبقه متوسط مرفه
اجتماعي
در اين فيلم آنتونيوني با استادي اغلب تصاوير کاراکترها را مانند
انعکاس آنها در شيشه و يا آينه ها به گونه اي گرفته که به آنان حالت
ابژه بدهد و سپس آنها را در فضاهاي مختلف مانند خانه هاي
مدرن و ساختمانهاي بلند نشان ميدهد
فرمي که آنتونيوني در اين فيلم داستان را پيش برده عمدتا براي
نشان دادن يک نوع عشق مدرن است که به شدت دلگير تر و
افسردگي آورتر از حادثه است
صحنه پاياني بيانگر اين است
که در ازدواجي که به دليل بي تفاوتي و تنها از روي عادت به حيات
خود ادامه ميدهد و در گونه اي از تنهائي رسوخ ناپذير - حتي
هنگامي که کاراکترهاي اصلي عشقبازي ميکنند اين عمل بيشتر
يک توافق از روي ترحم است تا عشقبازي !!!! نانا
Tuesday, July 26, 2005
حميد مصدق
پس از طوفان
پس از تندر
پس از باران
سرشک سبز برگ از شاخه هاي جنگل خاموش
مي افتاد
و من همچون نسيمي از فراز شاخه ها پرواز مي کردم
تو را مي خواستم اي خوب - اي خوبي
به ديدار تو من مي آمدم با شوق
با شادي
پس از طوفان
پس از تندر
پس از باران
سرشک سبز برگ از شاخه هاي جنگل خاموش
مي افتاد
و من همچون نسيمي از فراز شاخه ها پرواز مي کردم
تو را مي خواستم اي خوب - اي خوبي
به ديدار تو من مي آمدم با شوق
با شادي
حادثه
ماجراي فيلم حادثه بسيار ساده است کلوديا - آنا ( دوست دختر ثروتمند
کلوديا ) و معشوق آنا به نام ساندرو به سفري دريائي به مديترانه ميروند
روزي آنا به شکل مرموزي ناپديد ميشود و کلوديا و ساندرو به جستجوي
او ميروند .
در باقي فيلم بين اين دو احساسي به وجود ميايد که در مدت اين جستجو
اينان ظاهرا عاشق يکديگر شده و با هم هماغوشي ميکنند و در هر
لحظه اي که از فيلم ميگذرد نقش آنا کمرنگ و کمرنگتر شده و به جائي
ميرسد که گوئي اساسا حادثه اي اتفاق نيفتاده .
آنتونيوني در اين فيلم بطور خارق العاده اي تمامي فلسفه اي را که در
امواج زمان جاريست به بيننده نشان ميدهد
او موفقانه جامعه اي رواني - از خود بيگانه با انسانهائي سرشار از احساس
گناه را به تصوير ميکشد .
انسانهائي که زندگي آنها سترون و يا حداقل به شکل ناچيزي دولوپ شده
است و هيچ يک به نظر نميرسد که تعلقي به فضاي خود داشته باشند .
اگر بخواهيد نمونه اي از فلسفه اگزيستانسياليزم را در سينما نشان دهيد
قطعا اين فيلم آنتونيوني نمونه اي عاليست .
پيام آنتونيوني در اين فيلم بيانگر اين است که انسان مدرن در جهاني که
زندگي ميکند هيچگونه وسيله اي به شکل ارزش اخلاقي براي برقراي
رابطه اي قابل اعتماد با فضايش و با ديگر انسانها ندارد .
و در نتيجه سعي در يافتن سکس يا عشق به عنوان پاسخ براي برقراري
اين رابطه ميکند .
خود آگاهي و وجدان آگاه هيچ يک جانشيني براي ارزش هاي کهنه شده
نيست .
کاراکترهاي آنتونيوني همگي از نوعي کسالت زندگي رنج ميبرند .
و او سکس را معنائي براي برقراري رابطه با واقعيت ميداند .
و ميگويد اگر عمل سکس را تنها خلاصي موقت بدن از فشاري حساب
کنيم آنگاه است که جهان بيمار است .
هنگامي که فيلم به پايان ميرسد ما شاهديم که کلوديا و ساندرو قادر
به برقراري ارتباطي بر مبناي تاسفي عميق با يکديگرند
ولي اين شک براي بيننده باقي ميماند که اين تصوير چه مدت طول خواهد
کشيد . نانا
در سئانس !!!!بعدي شب ومتعاقبا کسوف را برايتان خواهم شکافت !!!!!
ماجراي فيلم حادثه بسيار ساده است کلوديا - آنا ( دوست دختر ثروتمند
کلوديا ) و معشوق آنا به نام ساندرو به سفري دريائي به مديترانه ميروند
روزي آنا به شکل مرموزي ناپديد ميشود و کلوديا و ساندرو به جستجوي
او ميروند .
در باقي فيلم بين اين دو احساسي به وجود ميايد که در مدت اين جستجو
اينان ظاهرا عاشق يکديگر شده و با هم هماغوشي ميکنند و در هر
لحظه اي که از فيلم ميگذرد نقش آنا کمرنگ و کمرنگتر شده و به جائي
ميرسد که گوئي اساسا حادثه اي اتفاق نيفتاده .
آنتونيوني در اين فيلم بطور خارق العاده اي تمامي فلسفه اي را که در
امواج زمان جاريست به بيننده نشان ميدهد
او موفقانه جامعه اي رواني - از خود بيگانه با انسانهائي سرشار از احساس
گناه را به تصوير ميکشد .
انسانهائي که زندگي آنها سترون و يا حداقل به شکل ناچيزي دولوپ شده
است و هيچ يک به نظر نميرسد که تعلقي به فضاي خود داشته باشند .
اگر بخواهيد نمونه اي از فلسفه اگزيستانسياليزم را در سينما نشان دهيد
قطعا اين فيلم آنتونيوني نمونه اي عاليست .
پيام آنتونيوني در اين فيلم بيانگر اين است که انسان مدرن در جهاني که
زندگي ميکند هيچگونه وسيله اي به شکل ارزش اخلاقي براي برقراي
رابطه اي قابل اعتماد با فضايش و با ديگر انسانها ندارد .
و در نتيجه سعي در يافتن سکس يا عشق به عنوان پاسخ براي برقراري
اين رابطه ميکند .
خود آگاهي و وجدان آگاه هيچ يک جانشيني براي ارزش هاي کهنه شده
نيست .
کاراکترهاي آنتونيوني همگي از نوعي کسالت زندگي رنج ميبرند .
و او سکس را معنائي براي برقراري رابطه با واقعيت ميداند .
و ميگويد اگر عمل سکس را تنها خلاصي موقت بدن از فشاري حساب
کنيم آنگاه است که جهان بيمار است .
هنگامي که فيلم به پايان ميرسد ما شاهديم که کلوديا و ساندرو قادر
به برقراري ارتباطي بر مبناي تاسفي عميق با يکديگرند
ولي اين شک براي بيننده باقي ميماند که اين تصوير چه مدت طول خواهد
کشيد . نانا
در سئانس !!!!بعدي شب ومتعاقبا کسوف را برايتان خواهم شکافت !!!!!
آنتونيوني
در دهه اي که ويسکونتي تريلوژي خود را ساخت يکي ديگر از
کارگردانان نامي ايتاليا به نام مايکل آنجلو آنتونيوني سه فيلم
پشت سر هم ساخت که به تريلوژي او معروف هستند .
اين سه فيلم به ترتيب حادثه - شب - کسوف نام دارند و نظر
به پرداختن او به مساله روابط احساسي و جنسي بين انسانهاي
مدرن فکر کردم بد نباشد براي دوستان جوان خود که اين روزها در
گيجي از کلي نابساماني احساسي بسر ميبرند هر يک را جداگانه
برايتان قدري بشکافم . نانا
در دهه اي که ويسکونتي تريلوژي خود را ساخت يکي ديگر از
کارگردانان نامي ايتاليا به نام مايکل آنجلو آنتونيوني سه فيلم
پشت سر هم ساخت که به تريلوژي او معروف هستند .
اين سه فيلم به ترتيب حادثه - شب - کسوف نام دارند و نظر
به پرداختن او به مساله روابط احساسي و جنسي بين انسانهاي
مدرن فکر کردم بد نباشد براي دوستان جوان خود که اين روزها در
گيجي از کلي نابساماني احساسي بسر ميبرند هر يک را جداگانه
برايتان قدري بشکافم . نانا
پيامي خصوصي
برايت هذيانهائي در ميعادگاه نقاش و دلداده اش گذاردم . نانا
برايت هذيانهائي در ميعادگاه نقاش و دلداده اش گذاردم . نانا
زبان فارسي جديد !!!!
فکر کنم بايد اين ميهمان کوچولوي خود را به محققين زبان فارسي
معرفي کنم !!!!!
از جمله تغييراتي که در زبان شيرين فارسي داده از اين قرار است :
آب نه گرم !!!! = آب سرد
شلوار نه جيب دار !!!! شلوار بي جيب
موي نه بلند !!!! = موي کوتاه
و بگير و برو ..............نانا
فکر کنم بايد اين ميهمان کوچولوي خود را به محققين زبان فارسي
معرفي کنم !!!!!
از جمله تغييراتي که در زبان شيرين فارسي داده از اين قرار است :
آب نه گرم !!!! = آب سرد
شلوار نه جيب دار !!!! شلوار بي جيب
موي نه بلند !!!! = موي کوتاه
و بگير و برو ..............نانا
دروغ هائي بر عليه ايران !!!!!!!!
(ایران در فهرست کشورهای ناامن وزارت امورخارجه ایتالیا قرار گرفت )
خبر بالا عجيب ترين و دروغ ترين !!!! خبر تمامي دنيا است !!!!!
يعني اين ايتاليائي هاي پاستا خور کيانتي خور بي همه چيز دروغ گو ميخوان
دروغکي!!!!بگن که :
تو انتخابات ما تقلب شده
رهبر کشورمون يه آدمکش جانيه که براي خودش امپراطوري درست کرده
کل هيات حاکمه ما يک مافياي اقتصادي هستند
هرکي يه چراي کوچولو پرسيد شکنجه و زندان ميشه .
عده اي از بهترين انسانهاي ايراني به دليل اعتصاب غذا دارن ميميرن
يه قداره کش حکومتي عشقش کشيده يه پسر جوان رو تو مترو با گلوله بکشه
بيست و پنج تا بچه به خاطر کليه و اعضاي بدن کشته و سوزانده شدن
مخفيانه زير کون يک ملت بمب اتمي ساختن
کل ثروت در حسابهاي خصوصي حکومت گران در بانکهاي خارجي است
دختران جوان را به شکل برده جنسي به عرب ها فروخته اند .
کلي از جوانان را به اعتياد کشانده اند
عده اي ابله را به عنوان بمب انساني براي ايجاد ترور تربيت ميکنند
هر جاني آدمکشي را مسلط بر زندگي و سرنوشت ايرانيان کرده اند
از مرزهاي کشور کثافاتي چون القاعده ميان و ميرن
يک عقده اي جاني بنام مرتضوي هر گهي که ميخواد ميخوره
آن قدر شور شده که آخوندهائي از خودشون هم مثل کروبي صداش در آمده
اکثر جوانان تحصيل کرده بيکار هستند و امکان ساختن زندگي براي خود ندارند
به قيمت نابودي ايران ميخواهند چند صباحي بيشتر حکومت کنند
و...............هزاران دروغي از اين دست !!!!!!!! نانا
(ایران در فهرست کشورهای ناامن وزارت امورخارجه ایتالیا قرار گرفت )
خبر بالا عجيب ترين و دروغ ترين !!!! خبر تمامي دنيا است !!!!!
يعني اين ايتاليائي هاي پاستا خور کيانتي خور بي همه چيز دروغ گو ميخوان
دروغکي!!!!بگن که :
تو انتخابات ما تقلب شده
رهبر کشورمون يه آدمکش جانيه که براي خودش امپراطوري درست کرده
کل هيات حاکمه ما يک مافياي اقتصادي هستند
هرکي يه چراي کوچولو پرسيد شکنجه و زندان ميشه .
عده اي از بهترين انسانهاي ايراني به دليل اعتصاب غذا دارن ميميرن
يه قداره کش حکومتي عشقش کشيده يه پسر جوان رو تو مترو با گلوله بکشه
بيست و پنج تا بچه به خاطر کليه و اعضاي بدن کشته و سوزانده شدن
مخفيانه زير کون يک ملت بمب اتمي ساختن
کل ثروت در حسابهاي خصوصي حکومت گران در بانکهاي خارجي است
دختران جوان را به شکل برده جنسي به عرب ها فروخته اند .
کلي از جوانان را به اعتياد کشانده اند
عده اي ابله را به عنوان بمب انساني براي ايجاد ترور تربيت ميکنند
هر جاني آدمکشي را مسلط بر زندگي و سرنوشت ايرانيان کرده اند
از مرزهاي کشور کثافاتي چون القاعده ميان و ميرن
يک عقده اي جاني بنام مرتضوي هر گهي که ميخواد ميخوره
آن قدر شور شده که آخوندهائي از خودشون هم مثل کروبي صداش در آمده
اکثر جوانان تحصيل کرده بيکار هستند و امکان ساختن زندگي براي خود ندارند
به قيمت نابودي ايران ميخواهند چند صباحي بيشتر حکومت کنند
و...............هزاران دروغي از اين دست !!!!!!!! نانا
Monday, July 25, 2005
فروغ فرخزاد
بر ما چه گذشت ؟ کس چه ميداند
من او شدم - او خروش درياها
من بوته وحشي نيازي گرم
او زمزمه نسيم صحراها
بر ما چه گذشت ؟ کس چه ميداند
من او شدم - او خروش درياها
من بوته وحشي نيازي گرم
او زمزمه نسيم صحراها
هديه اي براي او !!!!!!!!!
فيلمي قديمي بود به نام پستچي فقط دو بار زنگ ميزند
از روي اين فيلم يک ورژن جديد ساختند که جک نيکلسون و
جسيکا لين بازي ميکردند .
فيلم متوسطي بود ولي صحنه جالبي داشت که کلي مرا
خنداند .
مردي يوناني بود که با زني امريکائي ازدواج کرده بود و هر دو
يک رستوران بين راه را در کاليفرنيا اداره ميکردند.
اين مرد که نمونه کامل برخي از مردان شرقي بود از هر محبت و
لطفي نسبت به زنش که بيست و چهار ساعته در آشپزخانه
رستوران کار ميکرد و غذا مي پخت عاري بود و روزي که براي
کارهاي بانکي به شهر رفت در بازگشت شب هنگام خواب به
زنش گفت برايت يک سورپرايز جالب دارم !!!!!
به حمام رفت و با يک پيژاماي ابريشمي به تن بازگشت و گفت:
- خوشت مياد !!!!!!!!!!!
ظاهرا براي خودش يک پيژاما خريده بود که زنش را خوشحال
کند !!!!!!!
در يک وبلاگ خواندم که شخصي نمره خوب خودش از امتحان را
به يکي ديگر هديه کرده !!!!!!!!!!!!!!!
شباهت را ميبينيد !!!!!
قبلا هم گفتم خريت که ماليات نميخواد !!!! مگه نه ؟ نانا
فيلمي قديمي بود به نام پستچي فقط دو بار زنگ ميزند
از روي اين فيلم يک ورژن جديد ساختند که جک نيکلسون و
جسيکا لين بازي ميکردند .
فيلم متوسطي بود ولي صحنه جالبي داشت که کلي مرا
خنداند .
مردي يوناني بود که با زني امريکائي ازدواج کرده بود و هر دو
يک رستوران بين راه را در کاليفرنيا اداره ميکردند.
اين مرد که نمونه کامل برخي از مردان شرقي بود از هر محبت و
لطفي نسبت به زنش که بيست و چهار ساعته در آشپزخانه
رستوران کار ميکرد و غذا مي پخت عاري بود و روزي که براي
کارهاي بانکي به شهر رفت در بازگشت شب هنگام خواب به
زنش گفت برايت يک سورپرايز جالب دارم !!!!!
به حمام رفت و با يک پيژاماي ابريشمي به تن بازگشت و گفت:
- خوشت مياد !!!!!!!!!!!
ظاهرا براي خودش يک پيژاما خريده بود که زنش را خوشحال
کند !!!!!!!
در يک وبلاگ خواندم که شخصي نمره خوب خودش از امتحان را
به يکي ديگر هديه کرده !!!!!!!!!!!!!!!
شباهت را ميبينيد !!!!!
قبلا هم گفتم خريت که ماليات نميخواد !!!! مگه نه ؟ نانا
نوشي در بالي وود!!!!
يادم رفته بود برايتان بنويسم که هياهوي مبتذل نوشي و .... مرا
وادار کرد که وبلاگش را نگاهي
بکنم !!!!!!
نوشته هاش هيچ کم از فيلم هاي جگر خراش !!! تخمي هندي
نداره !!!!
يادم رفته بود برايتان بنويسم که هياهوي مبتذل نوشي و .... مرا
وادار کرد که وبلاگش را نگاهي
بکنم !!!!!!
نوشته هاش هيچ کم از فيلم هاي جگر خراش !!! تخمي هندي
نداره !!!!
Sunday, July 24, 2005
فروغ فرخزاد
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهاي رويائي
در دو دست تو سخت کاويدم
پر شدم - پرشدم ز زيبائي
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهاي رويائي
در دو دست تو سخت کاويدم
پر شدم - پرشدم ز زيبائي
درک نادرست از رابطه
چند روز گذشته فرصتي دست داد که کمي وب گردي کنم
حقيقتش را بخواهيد من خيلي از وبلاگ ها را نميشناسم
و اغلب به وبلاگ هائي که ميروم به نوعي محدود است .
نکته اي که در اين وب گردي ها متوجه شدم اين بود که ما
ايراني ها حقيقتا قريحه و استعداد شعر داريم .
به بسياري وبلاگ برخوردم که شعرهائي بي نظير و همچنين
به بسياري که نثرهاي عاشقانه لطيف و بي نظير داشتند .
اگر بخواهم جمع بندي کلي کنم به نظرم رسيد که همه به
گونه اي کمبود محبت دارند و اين برايم عجيب بود زيرا اگر چه
ما ايراني ها از بيست و هفت سال پيش تا کنون به نفريني
بزرگ دچار شده ايم و قبلش هم گونه ديگري نفرين گريبان
همه ما را گرفته بود !!!! ولي اساسا از نظر خانوادگي اغلب
خانواده ها به فرزندان و قوم وخويشان خود بسيار مهربان
هستند و به طور کل ما به مهرباني و ميهمان نوازي در دنيا
معروف هستيم پس اين کمبود محبت از کجا ميايد ؟
به هر حال نکته اي را متوجه شدم که بد نيست براي شما
هم بنويسم . البته اين نکته را به شکل سئوال مينويسم
و روي پرسشم با زنان است .
چرا هنگامي که مردي عاشق شما ميشود و به شما اظهار
علاقه ميکند او بهترين - لطيف ترين - با احساس ترين مردي
است که شما ميشناسيد . ولي اگر همين مرد بر اثر تغيير
که در همه پديده ها محتوم است ! روزي به اين نتيجه رسيد
که شخص شما را نميخواهد و زن ديگري را ترجيح ميدهد
ناگهان اين فرد هرزه و هوس ران و کثيف و .... ميشود .!!!!
هان چرا ؟
همه شما چه زن چه مرد باور کنيد که هيچ چيز مطلقا هيچ
چيز جاودان نيست و همه چيز متداوما در حال تغيير است !!
چرا بايد يک رابطه احساسي با تمامي پيچيدگي ها و دروني
بودنهايش از اين قاعده مستثني باشد و يکي از طرفين سعي
کند که با هزار من چسب !!!چيزي را که مرده و تمام شده به
هم بچسباند ؟
و در صورت نچسبيدن طرف شما ناگهان هيولائي براي شما
جلوه گر شود ؟
پاسخ به اين گونه سئوالات شايد کمکي کند به درک و تفهيم
و از کلي غم و غصه بيهوده برايتان جلوگيري شود . نانا
چند روز گذشته فرصتي دست داد که کمي وب گردي کنم
حقيقتش را بخواهيد من خيلي از وبلاگ ها را نميشناسم
و اغلب به وبلاگ هائي که ميروم به نوعي محدود است .
نکته اي که در اين وب گردي ها متوجه شدم اين بود که ما
ايراني ها حقيقتا قريحه و استعداد شعر داريم .
به بسياري وبلاگ برخوردم که شعرهائي بي نظير و همچنين
به بسياري که نثرهاي عاشقانه لطيف و بي نظير داشتند .
اگر بخواهم جمع بندي کلي کنم به نظرم رسيد که همه به
گونه اي کمبود محبت دارند و اين برايم عجيب بود زيرا اگر چه
ما ايراني ها از بيست و هفت سال پيش تا کنون به نفريني
بزرگ دچار شده ايم و قبلش هم گونه ديگري نفرين گريبان
همه ما را گرفته بود !!!! ولي اساسا از نظر خانوادگي اغلب
خانواده ها به فرزندان و قوم وخويشان خود بسيار مهربان
هستند و به طور کل ما به مهرباني و ميهمان نوازي در دنيا
معروف هستيم پس اين کمبود محبت از کجا ميايد ؟
به هر حال نکته اي را متوجه شدم که بد نيست براي شما
هم بنويسم . البته اين نکته را به شکل سئوال مينويسم
و روي پرسشم با زنان است .
چرا هنگامي که مردي عاشق شما ميشود و به شما اظهار
علاقه ميکند او بهترين - لطيف ترين - با احساس ترين مردي
است که شما ميشناسيد . ولي اگر همين مرد بر اثر تغيير
که در همه پديده ها محتوم است ! روزي به اين نتيجه رسيد
که شخص شما را نميخواهد و زن ديگري را ترجيح ميدهد
ناگهان اين فرد هرزه و هوس ران و کثيف و .... ميشود .!!!!
هان چرا ؟
همه شما چه زن چه مرد باور کنيد که هيچ چيز مطلقا هيچ
چيز جاودان نيست و همه چيز متداوما در حال تغيير است !!
چرا بايد يک رابطه احساسي با تمامي پيچيدگي ها و دروني
بودنهايش از اين قاعده مستثني باشد و يکي از طرفين سعي
کند که با هزار من چسب !!!چيزي را که مرده و تمام شده به
هم بچسباند ؟
و در صورت نچسبيدن طرف شما ناگهان هيولائي براي شما
جلوه گر شود ؟
پاسخ به اين گونه سئوالات شايد کمکي کند به درک و تفهيم
و از کلي غم و غصه بيهوده برايتان جلوگيري شود . نانا
پائيز
شايد پائيز آينده زيباترين و دل پذير ترين پائيز زندگي
من باشه ؟
کسي چه ميدونه ؟ نانا
شايد پائيز آينده زيباترين و دل پذير ترين پائيز زندگي
من باشه ؟
کسي چه ميدونه ؟ نانا
پس از اين سخنان گنجي :
گنجی در پاسخ به آیتالله منتظری اعلام کرد: «شعار امروز
این است که آیت الله خامنهای باید برود»
به تمامي کساني که زرت و پرتي راجع به گذشته او ميکنند
تنها ميتوان گفت :
Shut the fuck up!!!!!!nana
گنجی در پاسخ به آیتالله منتظری اعلام کرد: «شعار امروز
این است که آیت الله خامنهای باید برود»
به تمامي کساني که زرت و پرتي راجع به گذشته او ميکنند
تنها ميتوان گفت :
Shut the fuck up!!!!!!nana
Saturday, July 23, 2005
حميد مصدق
آري
من آن ستاره ام که فراموش گشته ام
و بي طلوع گرم تو در زندگيم
خاموش گشته ام .
آري
من آن ستاره ام که فراموش گشته ام
و بي طلوع گرم تو در زندگيم
خاموش گشته ام .
همسايه خطرناک !!!!
حالا اون ماجرائي را که در پست قبلي برات نوشته بودم
برات مينويسم .
هنگامي که تازه به اين شهري که اکنون هستم نقل مکان کرده
بودم به دليل نا آشنائي با محيط آپارتماني کرايه کردم که گويا در
محله خوبي نبود و من به اين موضوع نا آگاه بودم .
در آپارتمان چسبيده به من زن و مردي جوان با کودک دو ساله
خود زندگي ميکردند و تمامي روز زن خانواده سر کار بود و مرده
با کودک در خانه بودند .
اغلب شبها با صداي داد و فرياد مرد از خواب بيدار ميشدم و
فريادهاي او همراه با فحش هاي رکيک به انگليسي به گوشم
ميخورد .
مدتي بعد دريافتم که اين مرد معتاد به کرک است و کرک که از
تفاله ها و آشغال هاي کوکائين ميگيرند يکي از بارزترين اثراتش
اين است که هنگامي که تاثيرش برطرف ميشود گونه اي خشونت
و آزار رساندن به ديگران به معتادش دست ميدهد و اين مرد تمام
روز (هاي ) بود و شبها به جان زن و کودکش مي افتاد .
يک روز يک شنبه که از خانه خارج شدم اين کودک دو ساله را
ديدم که دم در آپارتمان خود لخت ايستاده با تنها پوشکي به پا و
جاي چندين زخم مانند سوختگي از آتش روي بدنش بود .
تنها دوست نزديکي که داشتم يک دکتر دندان پزشگ ايراني بود
که سالها بود مطب داشت و همه را ميشناخت و چندين بار مرا
به ضيافت هاي با شکوه پولدارهاي اين شهر دعوت کرده بود !!!
از اين ميهماني ها که به ميهماني هاي گتسبي گفته بود زکي!!
ميگذرم چون حوصله توصيف اين همه ظاهر سازي و حيف و ميل
را !!!! اکنون ندارم .
به هر حال روزي در خانه مجلل يک دکتر جراح پلاستيک که با عمل
کج و کوله گي!!! زنان ايراني پول دار اين شهر به ثروتي افسانه اي
رسيده بود من از همه جا بي خبر !!! ساده !!! ماجراي همسايه
خود و کودکش را براي زن احمق اين دکتر که گويا براي اظهار وجود
غير از سرگرمي هاي کسالت آور زنان پولدار !!!!! عضو يکي از اين
سازمان هاي گشتاپوئي !!!! هم بود تعريف کردم !!!!
و اين زن بدون اين که به من چيزي بگويد !!! آدرس مرا پرسيد و کلي
مشخصات گرفت و من احمق هم همه را برايش در کمال صداقت
گفتم !!!!!
گويا اين زن بي شعور بدون اين که به من چيزي بگويد به سازماني که
به آن وابسته بوده خبر داده و با کمال وقاحت نام من و شماره آپارتمان
مرا به عنوان شاهد سوختگي کودک يک ساله به آنان داده !!!!!
و فرداي آن روز گروهي با پليس به در خانه همسايه من آمده و او را
و خانه را کاملا بازرسي کرده و به او گفته اند که همسايه بغل شما
از شما شکايت کرده !!!!!
هنگامي که شب به خانه آمدم اين مرد دم در خانه اش ايستاده بود
و به محض ديدن من به انگليسي گفت :
- نشانت خواهم داد مادر قحبه جنده !!!!!!
من هم بر اين مبني که او تحت تاثير مخدر است به سرعت به داخل
خانه رفتم و حتي به او نگاهي نکردم .
فراموش کردم که بگويم اين آپارتمان در طبقه اول بود و دو در داشت
يکي از قسمت جلوي خانه و ديگري از پشت که پارکينگ بود و در
پشتي به آشپزخانه باز ميشد .
آن شب مدتي به اين حرف او فکر کرده و خوشبختانه بسيار هوشيار
خوابيدم !!!
نيمه هاي شب با صداي خفيفي از خواب پريده و ناگهان حس کردم
شخص ديگري هم در خانه است !!!!
بدون لحظه اي درنگ از اطاق خواب خود خارج شده و اين مرد را با
چاقوئي که به آن مشدي گويند و چيزيست مانند يک داس کلفت
که براي بريدن شاخه هاي بلال در مزارع بلال بکار ميبرند ديدم .
فرياد زنان از در عقبي آشپزخانه به پارکينگ دويدم در حالي که او با
اين مشدي مرا تعقيب ميکرد ..... باز هم از شانس من عده اي از
ساکنان که از جائي بر ميگشتند با ماشين رسيدند و من براي کمک
پابرهنه به طرف آنان دويده و هنگامي که همه از ماشين ها بيرون
امدند ديگر خبري از اين معتاد نبود !!!!!
به هر حال آنشب به پليس تلفن کردم و همراه يک پليس مقدار
خرت و پرت در ساکي ريخته و به خانه دوست دندان پزشگ خود
رفتم و به فاصله چند روز آپارتماني در محله اي بهتر يافته اجاره کردم
و روزي که براي اسباب کشي با يک پليس به خانه ام برگشتم
با زن آن معتاد که تحت تعقيب پليس بود مدتي حرف زديم و معلوم
شد که تمامي ستمي که اين مرد به زن و فرزندش ميکرد بر اثر اين
تهاجم نيمه شب او به من و ورود غير قانوني به آپارتمان من برملا
شده و به گونه اي پليس هم وارد مورد او شده است .
به هر حال از آن خانه رفتم ولي هنوز هم فکر ميکنم که نقشي که
اين سازمان ها بازي ميکنند معمولا منتهي به کشته شدن زن يا
زن و کودک و گاهي هم همسايه اي کاملا بي خبر چون اينجانب
ميشود زيرا کار از ريشه خراب است .
اعتياد - بي کاري - فقر - کمبود آموزش و هزاران فاکتور ديگر که در
جوامع سرمايه داري از انسان ها هيولاهائي ميسازد و تا هنگامي
که از ريشه مشگلي حل نشود اين ماجرا ادامه دارد . نانا
حالا اون ماجرائي را که در پست قبلي برات نوشته بودم
برات مينويسم .
هنگامي که تازه به اين شهري که اکنون هستم نقل مکان کرده
بودم به دليل نا آشنائي با محيط آپارتماني کرايه کردم که گويا در
محله خوبي نبود و من به اين موضوع نا آگاه بودم .
در آپارتمان چسبيده به من زن و مردي جوان با کودک دو ساله
خود زندگي ميکردند و تمامي روز زن خانواده سر کار بود و مرده
با کودک در خانه بودند .
اغلب شبها با صداي داد و فرياد مرد از خواب بيدار ميشدم و
فريادهاي او همراه با فحش هاي رکيک به انگليسي به گوشم
ميخورد .
مدتي بعد دريافتم که اين مرد معتاد به کرک است و کرک که از
تفاله ها و آشغال هاي کوکائين ميگيرند يکي از بارزترين اثراتش
اين است که هنگامي که تاثيرش برطرف ميشود گونه اي خشونت
و آزار رساندن به ديگران به معتادش دست ميدهد و اين مرد تمام
روز (هاي ) بود و شبها به جان زن و کودکش مي افتاد .
يک روز يک شنبه که از خانه خارج شدم اين کودک دو ساله را
ديدم که دم در آپارتمان خود لخت ايستاده با تنها پوشکي به پا و
جاي چندين زخم مانند سوختگي از آتش روي بدنش بود .
تنها دوست نزديکي که داشتم يک دکتر دندان پزشگ ايراني بود
که سالها بود مطب داشت و همه را ميشناخت و چندين بار مرا
به ضيافت هاي با شکوه پولدارهاي اين شهر دعوت کرده بود !!!
از اين ميهماني ها که به ميهماني هاي گتسبي گفته بود زکي!!
ميگذرم چون حوصله توصيف اين همه ظاهر سازي و حيف و ميل
را !!!! اکنون ندارم .
به هر حال روزي در خانه مجلل يک دکتر جراح پلاستيک که با عمل
کج و کوله گي!!! زنان ايراني پول دار اين شهر به ثروتي افسانه اي
رسيده بود من از همه جا بي خبر !!! ساده !!! ماجراي همسايه
خود و کودکش را براي زن احمق اين دکتر که گويا براي اظهار وجود
غير از سرگرمي هاي کسالت آور زنان پولدار !!!!! عضو يکي از اين
سازمان هاي گشتاپوئي !!!! هم بود تعريف کردم !!!!
و اين زن بدون اين که به من چيزي بگويد !!! آدرس مرا پرسيد و کلي
مشخصات گرفت و من احمق هم همه را برايش در کمال صداقت
گفتم !!!!!
گويا اين زن بي شعور بدون اين که به من چيزي بگويد به سازماني که
به آن وابسته بوده خبر داده و با کمال وقاحت نام من و شماره آپارتمان
مرا به عنوان شاهد سوختگي کودک يک ساله به آنان داده !!!!!
و فرداي آن روز گروهي با پليس به در خانه همسايه من آمده و او را
و خانه را کاملا بازرسي کرده و به او گفته اند که همسايه بغل شما
از شما شکايت کرده !!!!!
هنگامي که شب به خانه آمدم اين مرد دم در خانه اش ايستاده بود
و به محض ديدن من به انگليسي گفت :
- نشانت خواهم داد مادر قحبه جنده !!!!!!
من هم بر اين مبني که او تحت تاثير مخدر است به سرعت به داخل
خانه رفتم و حتي به او نگاهي نکردم .
فراموش کردم که بگويم اين آپارتمان در طبقه اول بود و دو در داشت
يکي از قسمت جلوي خانه و ديگري از پشت که پارکينگ بود و در
پشتي به آشپزخانه باز ميشد .
آن شب مدتي به اين حرف او فکر کرده و خوشبختانه بسيار هوشيار
خوابيدم !!!
نيمه هاي شب با صداي خفيفي از خواب پريده و ناگهان حس کردم
شخص ديگري هم در خانه است !!!!
بدون لحظه اي درنگ از اطاق خواب خود خارج شده و اين مرد را با
چاقوئي که به آن مشدي گويند و چيزيست مانند يک داس کلفت
که براي بريدن شاخه هاي بلال در مزارع بلال بکار ميبرند ديدم .
فرياد زنان از در عقبي آشپزخانه به پارکينگ دويدم در حالي که او با
اين مشدي مرا تعقيب ميکرد ..... باز هم از شانس من عده اي از
ساکنان که از جائي بر ميگشتند با ماشين رسيدند و من براي کمک
پابرهنه به طرف آنان دويده و هنگامي که همه از ماشين ها بيرون
امدند ديگر خبري از اين معتاد نبود !!!!!
به هر حال آنشب به پليس تلفن کردم و همراه يک پليس مقدار
خرت و پرت در ساکي ريخته و به خانه دوست دندان پزشگ خود
رفتم و به فاصله چند روز آپارتماني در محله اي بهتر يافته اجاره کردم
و روزي که براي اسباب کشي با يک پليس به خانه ام برگشتم
با زن آن معتاد که تحت تعقيب پليس بود مدتي حرف زديم و معلوم
شد که تمامي ستمي که اين مرد به زن و فرزندش ميکرد بر اثر اين
تهاجم نيمه شب او به من و ورود غير قانوني به آپارتمان من برملا
شده و به گونه اي پليس هم وارد مورد او شده است .
به هر حال از آن خانه رفتم ولي هنوز هم فکر ميکنم که نقشي که
اين سازمان ها بازي ميکنند معمولا منتهي به کشته شدن زن يا
زن و کودک و گاهي هم همسايه اي کاملا بي خبر چون اينجانب
ميشود زيرا کار از ريشه خراب است .
اعتياد - بي کاري - فقر - کمبود آموزش و هزاران فاکتور ديگر که در
جوامع سرمايه داري از انسان ها هيولاهائي ميسازد و تا هنگامي
که از ريشه مشگلي حل نشود اين ماجرا ادامه دارد . نانا
بچه گي !!!!
اين مهمون کوچولوي من به تمام حشرات از جمله پشه
مگس - سوسک - مورچه ميگه مارمولک !!!!!!!
ديشب يه مارمولک رو روي ديوار نشون من داد و گفت :
- اسکورپيون !!!!!!!!!!! نانا
اين مهمون کوچولوي من به تمام حشرات از جمله پشه
مگس - سوسک - مورچه ميگه مارمولک !!!!!!!
ديشب يه مارمولک رو روي ديوار نشون من داد و گفت :
- اسکورپيون !!!!!!!!!!! نانا
Friday, July 22, 2005
فروغ فرخزاد
مي کشم همراه او زين شهر غمگين رخت
مردمان با ديده حيران
زير لب آهسته ميگويند
(( دختر خوشبخت !......))
مي کشم همراه او زين شهر غمگين رخت
مردمان با ديده حيران
زير لب آهسته ميگويند
(( دختر خوشبخت !......))
پيام و پيمان
اين مطلب را براي تو مينويسم اي تک تک جونم چون ميدونم که
خوب ميفهمي چي ميگم !!!!!!!
همانطور که ميداني در اين امريکا اين سازمان هاي دفاع از حقوق
کودکان ديگه مثل اين سازمان هاي قارچي !! فمينيستي گندش رو
در آوردن !!! به هر حال يک گروهي هستند که عين گشتاپوي !!!
فاشيزم تلفن دادند که هر همسايه اي متوجه زخمي !!!!ضربه اي
روي يک بچه شد واينتکرار شد حتما به اين سازمان تلفن کنه و
اينان ميروند و پدر صاحب بچه را در مياورند !!!!!!
خوب اين که مردم به چنين موضوعاتي حساس باشند خوب است
ولي نظر به وارياسيون جوامع بشري تو نميتواني زياد مته به خشخاش
بگذاري چون فرق است بين بچه پولداري که کتک ميخورد ( که کمتر
شنيده شده ) و بچه فقيري که بخشي از فشاري که روي پدر و مادر
است به شکل کتک تحمل ميکند!!! به هر حال من يک بار نزديک بود
به شکل فجيعي به دست پدر يکي از اين کودکان به قتل برسم !!!!!
که واقعا خط باريکي بود و در مطلب ديگري برايت تعريف خواهم کرد.
به هر حال اين سازمان جانبي گشتاپوئي !!!! کارخود را جدي گرفته
و اگر تلفني بشود ديگر دست از سر خانواده خاطي بر نميدارند !!!!
در محله اي که زندگي ميکردم يک خانم ايراني بود که دو پسر
بسيار شيطان به نامهاي پيام و پيمان داشت که يکي دوازده ساله
و ديگري ده ساله بودند و مادر خود را بيچاره ميکردند و اين خانم يکي
از تهديدهائي که به اينها ميکرد اين بود دو چمدان رخت و لباس براي
هر يکي در رخت کن ميهمان گذاشته بود و هر بار زيادي جوش
مياورد به بچه ها ميگفت :
-- الهي داغتون به دلم بشينه !!! الان تلفن ميکنم به اين سازمان و
به عنوان ناشناس ميگم که من بچه هام رو کتک ميزنم تا بيايند شما
دو تا را ازم بگيرن ببرن !!!!!!!!!! و جالب بود که روي بچه ها تاثير ميکرد
و مدتي ساکتشون ميکرد .
بعدها فکر کردم نکنه بچه هامون هم سنگيني قانون را در امريکا درک
کرده اند و اين خودش قدمي به جلوست حتي در بخش کوچک مهاجر
ايراني . مگه نه ؟ نانا
اين مطلب را براي تو مينويسم اي تک تک جونم چون ميدونم که
خوب ميفهمي چي ميگم !!!!!!!
همانطور که ميداني در اين امريکا اين سازمان هاي دفاع از حقوق
کودکان ديگه مثل اين سازمان هاي قارچي !! فمينيستي گندش رو
در آوردن !!! به هر حال يک گروهي هستند که عين گشتاپوي !!!
فاشيزم تلفن دادند که هر همسايه اي متوجه زخمي !!!!ضربه اي
روي يک بچه شد واينتکرار شد حتما به اين سازمان تلفن کنه و
اينان ميروند و پدر صاحب بچه را در مياورند !!!!!!
خوب اين که مردم به چنين موضوعاتي حساس باشند خوب است
ولي نظر به وارياسيون جوامع بشري تو نميتواني زياد مته به خشخاش
بگذاري چون فرق است بين بچه پولداري که کتک ميخورد ( که کمتر
شنيده شده ) و بچه فقيري که بخشي از فشاري که روي پدر و مادر
است به شکل کتک تحمل ميکند!!! به هر حال من يک بار نزديک بود
به شکل فجيعي به دست پدر يکي از اين کودکان به قتل برسم !!!!!
که واقعا خط باريکي بود و در مطلب ديگري برايت تعريف خواهم کرد.
به هر حال اين سازمان جانبي گشتاپوئي !!!! کارخود را جدي گرفته
و اگر تلفني بشود ديگر دست از سر خانواده خاطي بر نميدارند !!!!
در محله اي که زندگي ميکردم يک خانم ايراني بود که دو پسر
بسيار شيطان به نامهاي پيام و پيمان داشت که يکي دوازده ساله
و ديگري ده ساله بودند و مادر خود را بيچاره ميکردند و اين خانم يکي
از تهديدهائي که به اينها ميکرد اين بود دو چمدان رخت و لباس براي
هر يکي در رخت کن ميهمان گذاشته بود و هر بار زيادي جوش
مياورد به بچه ها ميگفت :
-- الهي داغتون به دلم بشينه !!! الان تلفن ميکنم به اين سازمان و
به عنوان ناشناس ميگم که من بچه هام رو کتک ميزنم تا بيايند شما
دو تا را ازم بگيرن ببرن !!!!!!!!!! و جالب بود که روي بچه ها تاثير ميکرد
و مدتي ساکتشون ميکرد .
بعدها فکر کردم نکنه بچه هامون هم سنگيني قانون را در امريکا درک
کرده اند و اين خودش قدمي به جلوست حتي در بخش کوچک مهاجر
ايراني . مگه نه ؟ نانا
خنگ الله !!!
اسبي به يک سيرک تلفن کرد و خواهان گفتگو با رئيس
سيرک شد .
هنگامي که او پاي تلفن آمد اسب پرسيد :
- کاري براي من در سيرک داري ؟
رئيس سيرک گفت :
- چه تخصصي داري ؟
اسب گفت :
- الاغ جون....دارم باهات حرف ميزنم !!!!!! نانا
اسبي به يک سيرک تلفن کرد و خواهان گفتگو با رئيس
سيرک شد .
هنگامي که او پاي تلفن آمد اسب پرسيد :
- کاري براي من در سيرک داري ؟
رئيس سيرک گفت :
- چه تخصصي داري ؟
اسب گفت :
- الاغ جون....دارم باهات حرف ميزنم !!!!!! نانا
نفس راحت !!!!!!
جونم براتون بگه که همگي يک نفس راحت بکشيد !!! چون امروز
چين اعلام کرده که در برخورد با امريکا سر مسئله تايوان !!!!!!! او
براي استفاده از بمب اتمي پيشقدم نخواهد شد !!! منتظر خواهد
شد که امريکا از بمب استفاده کنه تا او پاسخ دهد !!!! نانا
جونم براتون بگه که همگي يک نفس راحت بکشيد !!! چون امروز
چين اعلام کرده که در برخورد با امريکا سر مسئله تايوان !!!!!!! او
براي استفاده از بمب اتمي پيشقدم نخواهد شد !!! منتظر خواهد
شد که امريکا از بمب استفاده کنه تا او پاسخ دهد !!!! نانا
با نام نامي خودت .
هـــــرکس که دلي دارد آراسته معني
گر هر دو جهان باشد در پاي يکي ريزد
البته اون يکي بايد تک تک باشه ها !!!! نانا
هـــــرکس که دلي دارد آراسته معني
گر هر دو جهان باشد در پاي يکي ريزد
البته اون يکي بايد تک تک باشه ها !!!! نانا
Thursday, July 21, 2005
فروغ فرخزاد
از شرار نفسش بود که سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
واي - آرام که اين زنگي مست
پشت در داده به آواي تو گوش
از شرار نفسش بود که سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
واي - آرام که اين زنگي مست
پشت در داده به آواي تو گوش
جوهر ناب
مايلز ديويس به نظر من يکي از خدايان موسيقي جاز است
او نابغه بزرگي بوده و قطعه هـائي نواخته که چون کارهاي
موتزارت و بتهوون و چايکوفسکي جاودان خواهد ماند.
متاسفانه اين هنرمند بزرگ به بلاي خانمان سوز اعتياد
هروئين دچار شده و روزي کارش به جائي رسيده که ترومپت
مخصوص خود را که بسيار هم به آن وابسته بوده ميفروشد
تا هروئين بخرد .
شب آن روز در حالي که تحت تاثير هروئين در اين دنيا
نبوده خود را به روي سن ميرساند با دست خالي
صاحب کلاب جاز تلاشي براي يافتن يک ترومپت ميکند و
تنها ترومپتي که گير مياورند يک ترومپت کهنه پلاستيکي
بوده ..... ولي اين مرد نابغه صدائي از آن ترومپت بيرون
مياورد که همه چهار شاخ حيران ميمانند .
مثلي است معروف که ميگويد :
آواز خوان....نه آواز.......نانا
مايلز ديويس به نظر من يکي از خدايان موسيقي جاز است
او نابغه بزرگي بوده و قطعه هـائي نواخته که چون کارهاي
موتزارت و بتهوون و چايکوفسکي جاودان خواهد ماند.
متاسفانه اين هنرمند بزرگ به بلاي خانمان سوز اعتياد
هروئين دچار شده و روزي کارش به جائي رسيده که ترومپت
مخصوص خود را که بسيار هم به آن وابسته بوده ميفروشد
تا هروئين بخرد .
شب آن روز در حالي که تحت تاثير هروئين در اين دنيا
نبوده خود را به روي سن ميرساند با دست خالي
صاحب کلاب جاز تلاشي براي يافتن يک ترومپت ميکند و
تنها ترومپتي که گير مياورند يک ترومپت کهنه پلاستيکي
بوده ..... ولي اين مرد نابغه صدائي از آن ترومپت بيرون
مياورد که همه چهار شاخ حيران ميمانند .
مثلي است معروف که ميگويد :
آواز خوان....نه آواز.......نانا
LA DOLCE VITA
فدريکو فليني کارگردان معروف ايتاليائي از نظر من کارگرداني است
که بيننده يا کارهاي او را درک کرده و دوست دارد و يا ندارد حد مياني
ندارد و تقريبا کسي نميتواند ادعا کند که بعضي از کارهايش را
دوست دارد و بعضي را نه .
يکي از مهمترين کارهاي سينمائي او فيلم زندگي شيرين است .
قهرمان اين فيلم خبرنگاريست که راجع به طبقه سرمايه دار ايتاليا
در رم و ماجراهاي عشقي و سکسي آنها و بطور کلي تفريحات
اين طبقه مطالبي در مجله هاي سطحي رم مينويسد و خود او
اميدوار است که روزي خبرنگاري جدي شود !!!!
به مدت هفت روز و شب در تکاپوي بدست آوردن خبر نوعي از زندگي
اشرافي را به بيننده ارائه ميدهد.
در اين عرضه بيننده با پوچي و کسالت باري زندگي ثروت منداني که
نميدانند !!! با خود چه کنند و دم غنيمت بودن زندگي مشتي انگل را
به ما نشان ميدهد .
در شروع فيلم شبي در کافه اي قهرمان فيلم مارچلو با زني از طبقه
اشرافي به نام مادلين آشنا ميشود و با او به نايت کلابي ميرود
سحرگاه در بازگشت به آپارتمان خود متوجه اقدام به خودکشي دوست
دختر خود ميگردد و او را به بيمارستان برده ولي بلافاصله براي
تهيه خبري راجع به ورود ستاره سينمائي معروف بيمارستان را ترک
کرده و به فرودگاه ميرود و تصميم به تعقيب اين ستاره سينما ميگيرد
تا از طريق او بتوانند از زندگي ثروتمندان اخباري به دست اورد.
پس از گذران شبي در کافه ها و خيابانهاي رم با اين ستاره سينما
به ميهماني دوست خود که برعکس او خبرنگاري معروف و جدي و
متفکر است ميرود و اين خبرنگار که استاينر نام دارد با زن و دو کودک
خود براي مارچلو نمونه ايده آلي براي زندگي ميباشند .
روز بعد او براي گرفتن خبر به ميهماني اشرافي در قصري قديمي
ميرود و در اين ميهماني به مادلين زن ثروتمندي که در شروع فيلم با
او آشنا شده ميگويد که عاشق او شده است . ولي در نهايت امر در
ماجراهائي که در قصر ميگذرد با زن ديگري ميخوابد .
فرداي آن روز با خبر ميشود که استاينر با قصد قبلي زن خود را دنبال
نخود سياه فرستاده و در غياب او ابتدا با شليک گلوله به سر دو کودک
خود آنان را کشته و سپس با شليک گلوله اي به مغز خود خودکشي
کرده است .
در پايان فيلم باري ديگر مارچلو را در قصري قديمي ملاقات ميکنيم که
در يک ميهماني و اورجي شرکت کرده وبا باقي ميهمانان در طلوع
خورشيد به ساحل ميروند که شاهد صيد يک ماهي عظيم الجثه
باشند .
و در صحنه پاياني فيلم در ساحل دريا در کافه اي به دختر جواني برخورد
ميکند که قبلا او را ديده و اين بار نه تنها او را به خاطر نمياورد بلکه حتي
حرفهائي که اين دختر ميزند را هم قادر به شنيدن نيست !!!!
فيلم زندگي شيرين يکي از عميق ترين و اوريجينال ترين نگاهي است
به دوران ما در واقع ميشود گفت که اين فيلم مرثيه اي است از فساد
و قلابي بودن يک جامعه که در ظاهر جوان و شاداب و در لايه زيرين در
حال گنديدگي است .
پس از ساختن اين فيلم دو کلمه(زندگي شيرين)به شکل متداول روزانه
در فرهنگ گفتگوي ايتاليائي به معني نامشخص لذائذ جسمي بکار
برده ميشود و همچنين نقش پديده اي به نام پاپاراتزي .
فليني پوسيدگي اشرافيتي را که با کله شقي در قصر خود در حال
گنديدن است نشان ميدهد
نمونه اي از محافل روشنفکري را نشان ميدهد
خرافات مردم ايتاليا را نشان ميدهد
و با خودکشي تنها کاراکتر جدي فيلم در واقع بابل مدرني را نشان ميدهد
که غرق لذات و شهوت پرستي است
در اين فيلم فليني در عين حال که نگاهي قضاوت گر دارد ديدي از سر
همدردي به تک تک انسانهائي که زندگيشان را تصوير ميکند هم دارد .
ويتوريو اسپنوزا در فوريه ۱۹۶۰ در ميلان راجع به اين فيلم نوشت :
فيلم زندگي شيرين بالاترين نوع بحران را در همه زمينه هارا به تصوير
ميکشد .
بحران اعتقادات مسيحي کارگردان که اميد و ايمان ش بر باد رفته
فيلمي که پاياني را در شروع نشان ميدهد همانند انتظاري براي طلوع
در روزي نامعلوم مانند سفري به درون شب به هنگامي که عقل خفته
است در جامعه اي فاسد و در شرف گنديدگي يک تمدن-در حالي که
همه چيز در حال فروپاشي است چه ارزش هاي قديمي چه سنت ها
و حتي همگانگي مدرني که فرم خود را گرفته است . نانا
فدريکو فليني کارگردان معروف ايتاليائي از نظر من کارگرداني است
که بيننده يا کارهاي او را درک کرده و دوست دارد و يا ندارد حد مياني
ندارد و تقريبا کسي نميتواند ادعا کند که بعضي از کارهايش را
دوست دارد و بعضي را نه .
يکي از مهمترين کارهاي سينمائي او فيلم زندگي شيرين است .
قهرمان اين فيلم خبرنگاريست که راجع به طبقه سرمايه دار ايتاليا
در رم و ماجراهاي عشقي و سکسي آنها و بطور کلي تفريحات
اين طبقه مطالبي در مجله هاي سطحي رم مينويسد و خود او
اميدوار است که روزي خبرنگاري جدي شود !!!!
به مدت هفت روز و شب در تکاپوي بدست آوردن خبر نوعي از زندگي
اشرافي را به بيننده ارائه ميدهد.
در اين عرضه بيننده با پوچي و کسالت باري زندگي ثروت منداني که
نميدانند !!! با خود چه کنند و دم غنيمت بودن زندگي مشتي انگل را
به ما نشان ميدهد .
در شروع فيلم شبي در کافه اي قهرمان فيلم مارچلو با زني از طبقه
اشرافي به نام مادلين آشنا ميشود و با او به نايت کلابي ميرود
سحرگاه در بازگشت به آپارتمان خود متوجه اقدام به خودکشي دوست
دختر خود ميگردد و او را به بيمارستان برده ولي بلافاصله براي
تهيه خبري راجع به ورود ستاره سينمائي معروف بيمارستان را ترک
کرده و به فرودگاه ميرود و تصميم به تعقيب اين ستاره سينما ميگيرد
تا از طريق او بتوانند از زندگي ثروتمندان اخباري به دست اورد.
پس از گذران شبي در کافه ها و خيابانهاي رم با اين ستاره سينما
به ميهماني دوست خود که برعکس او خبرنگاري معروف و جدي و
متفکر است ميرود و اين خبرنگار که استاينر نام دارد با زن و دو کودک
خود براي مارچلو نمونه ايده آلي براي زندگي ميباشند .
روز بعد او براي گرفتن خبر به ميهماني اشرافي در قصري قديمي
ميرود و در اين ميهماني به مادلين زن ثروتمندي که در شروع فيلم با
او آشنا شده ميگويد که عاشق او شده است . ولي در نهايت امر در
ماجراهائي که در قصر ميگذرد با زن ديگري ميخوابد .
فرداي آن روز با خبر ميشود که استاينر با قصد قبلي زن خود را دنبال
نخود سياه فرستاده و در غياب او ابتدا با شليک گلوله به سر دو کودک
خود آنان را کشته و سپس با شليک گلوله اي به مغز خود خودکشي
کرده است .
در پايان فيلم باري ديگر مارچلو را در قصري قديمي ملاقات ميکنيم که
در يک ميهماني و اورجي شرکت کرده وبا باقي ميهمانان در طلوع
خورشيد به ساحل ميروند که شاهد صيد يک ماهي عظيم الجثه
باشند .
و در صحنه پاياني فيلم در ساحل دريا در کافه اي به دختر جواني برخورد
ميکند که قبلا او را ديده و اين بار نه تنها او را به خاطر نمياورد بلکه حتي
حرفهائي که اين دختر ميزند را هم قادر به شنيدن نيست !!!!
فيلم زندگي شيرين يکي از عميق ترين و اوريجينال ترين نگاهي است
به دوران ما در واقع ميشود گفت که اين فيلم مرثيه اي است از فساد
و قلابي بودن يک جامعه که در ظاهر جوان و شاداب و در لايه زيرين در
حال گنديدگي است .
پس از ساختن اين فيلم دو کلمه(زندگي شيرين)به شکل متداول روزانه
در فرهنگ گفتگوي ايتاليائي به معني نامشخص لذائذ جسمي بکار
برده ميشود و همچنين نقش پديده اي به نام پاپاراتزي .
فليني پوسيدگي اشرافيتي را که با کله شقي در قصر خود در حال
گنديدن است نشان ميدهد
نمونه اي از محافل روشنفکري را نشان ميدهد
خرافات مردم ايتاليا را نشان ميدهد
و با خودکشي تنها کاراکتر جدي فيلم در واقع بابل مدرني را نشان ميدهد
که غرق لذات و شهوت پرستي است
در اين فيلم فليني در عين حال که نگاهي قضاوت گر دارد ديدي از سر
همدردي به تک تک انسانهائي که زندگيشان را تصوير ميکند هم دارد .
ويتوريو اسپنوزا در فوريه ۱۹۶۰ در ميلان راجع به اين فيلم نوشت :
فيلم زندگي شيرين بالاترين نوع بحران را در همه زمينه هارا به تصوير
ميکشد .
بحران اعتقادات مسيحي کارگردان که اميد و ايمان ش بر باد رفته
فيلمي که پاياني را در شروع نشان ميدهد همانند انتظاري براي طلوع
در روزي نامعلوم مانند سفري به درون شب به هنگامي که عقل خفته
است در جامعه اي فاسد و در شرف گنديدگي يک تمدن-در حالي که
همه چيز در حال فروپاشي است چه ارزش هاي قديمي چه سنت ها
و حتي همگانگي مدرني که فرم خود را گرفته است . نانا
Wednesday, July 20, 2005
فروغ فرخزاد
درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بي سامان
کجاست خانه باد؟
کجاست خانه باد ؟
درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بي سامان
کجاست خانه باد؟
کجاست خانه باد ؟
لنگه ديگر قاطر !!!!!!
براي عشرت شايق يه لنگه ديگه پيدا کردم که دوتائي رو
ببنديم به گاري !!!!!!! نانا
(عفت شریعتی، نماینده دیگر مشهد گفت این مسائل ساخته
کسانی است که هر روز برای کشورما دردسر درست میکنند)
براي عشرت شايق يه لنگه ديگه پيدا کردم که دوتائي رو
ببنديم به گاري !!!!!!! نانا
(عفت شریعتی، نماینده دیگر مشهد گفت این مسائل ساخته
کسانی است که هر روز برای کشورما دردسر درست میکنند)
جذامي ها
ديشب مکعب روبيکم را درست کرده روي ميز کارم گذارده
و ساعتها به آن نگاه کردم .
در آن چه ديدم ؟
يک طرف زوربا را ديدم .
و طرف ديگر جنتلمن انگليسي که توسط عده اي با نام نامي
عشق و دوستي با هزاران طناب و ميخ ناپيدا چون گاليور بر
زمين ميخکوب شده و مدتهاست که چون نعش رامسس بر
بستري از توهم خوشبختي و بازي هاي تهوع آور جامعه اي
مريض مصلوب است .
کساني که طوطي وار جمله ( همه چيز تغيير ميکند ) را تنها
به خاطر سپرده اند هرگز قدرت درک آنچه که زوربا بود را نداشته
و همواره وجود ناچيز خود را چون سدي حائل بين رهائي حقيقي
روحي که شايسته هر انسانيست و قناعت به چيزهائي حداقل
قرار ميدهند .
اينان ميترسند
زيرا هنگامي که تو رها شوي اولين چيزي را که کنار خواهي زد
فريبي است که به نام خوشبختي !!!! به تو عرضه ميکنند !!!
اينان ميترسند
چون حتي قدرت درک رهائي را ندارند
اينان ميترسند
چون برکه اي کوچک و آرام و بي خطر را به رودخانه ترجيح ميدهند
اينان ميترسند
چون اگر يک بار در رودخانه شنا کردي ديگر هرگز به برکه برنخواهي
گشت .
اينان ميترسند
چون موجوديتشان تکيه کردن و تغذيه از انسانهاي يک سر و گردن
بالا تر از خود است .
اينان ميترسند
چون باوري به خود ندارند و سعي در گرفتن باور ديگران انگشت شمار
ميکنند تا همه را به کيش خود در آورند
اينان ميترسند
زيرا جذام دارند و چهره صاف تو را با جذام ميخواهند .
برايت سر فرصت بسيار خواهم نوشت ولي نترس بندها را پاره کن و
رها باش به امنيتي دروغي که به تو ميدهند بشاش .
چيزي مهمتر از اين تا روزي که زنده اي وجود ندارد . نانا
ديشب مکعب روبيکم را درست کرده روي ميز کارم گذارده
و ساعتها به آن نگاه کردم .
در آن چه ديدم ؟
يک طرف زوربا را ديدم .
و طرف ديگر جنتلمن انگليسي که توسط عده اي با نام نامي
عشق و دوستي با هزاران طناب و ميخ ناپيدا چون گاليور بر
زمين ميخکوب شده و مدتهاست که چون نعش رامسس بر
بستري از توهم خوشبختي و بازي هاي تهوع آور جامعه اي
مريض مصلوب است .
کساني که طوطي وار جمله ( همه چيز تغيير ميکند ) را تنها
به خاطر سپرده اند هرگز قدرت درک آنچه که زوربا بود را نداشته
و همواره وجود ناچيز خود را چون سدي حائل بين رهائي حقيقي
روحي که شايسته هر انسانيست و قناعت به چيزهائي حداقل
قرار ميدهند .
اينان ميترسند
زيرا هنگامي که تو رها شوي اولين چيزي را که کنار خواهي زد
فريبي است که به نام خوشبختي !!!! به تو عرضه ميکنند !!!
اينان ميترسند
چون حتي قدرت درک رهائي را ندارند
اينان ميترسند
چون برکه اي کوچک و آرام و بي خطر را به رودخانه ترجيح ميدهند
اينان ميترسند
چون اگر يک بار در رودخانه شنا کردي ديگر هرگز به برکه برنخواهي
گشت .
اينان ميترسند
چون موجوديتشان تکيه کردن و تغذيه از انسانهاي يک سر و گردن
بالا تر از خود است .
اينان ميترسند
چون باوري به خود ندارند و سعي در گرفتن باور ديگران انگشت شمار
ميکنند تا همه را به کيش خود در آورند
اينان ميترسند
زيرا جذام دارند و چهره صاف تو را با جذام ميخواهند .
برايت سر فرصت بسيار خواهم نوشت ولي نترس بندها را پاره کن و
رها باش به امنيتي دروغي که به تو ميدهند بشاش .
چيزي مهمتر از اين تا روزي که زنده اي وجود ندارد . نانا
Tuesday, July 19, 2005
فروغ فرخزاد
شهر جوشان درون کوره ظهر
کوچه مي سوخت در تب خورشيد
پاي من روي سنگفرش خموش
پيش مي رفت و سخت مي لرزيد
خانه ها رنگ ديگري بودند
گرد آلوده تيره و دلگير
چهره ها در ميان چادرها
همچو ارواح پاي در زنجير
گنبد آشناي مسجد پير
کاسه هاي شکسته را مي ماند
مومني بر فراز گلدسته
با نوائي حزين اذان مي خواند
شهر جوشان درون کوره ظهر
کوچه مي سوخت در تب خورشيد
پاي من روي سنگفرش خموش
پيش مي رفت و سخت مي لرزيد
خانه ها رنگ ديگري بودند
گرد آلوده تيره و دلگير
چهره ها در ميان چادرها
همچو ارواح پاي در زنجير
گنبد آشناي مسجد پير
کاسه هاي شکسته را مي ماند
مومني بر فراز گلدسته
با نوائي حزين اذان مي خواند
اعدام
بيشرف تر و جنايتکار تر از اين رژيم خود کثافتشون هستند
دو جوان را در ملاعام شلاق زده !! سپس اعدام کرده اند
ولي اسمشون را مخفف نوشته اند که معلوم نيست به
آبروي کدوم يک از اين دو جسد بر بخوره !!!!!
(حكم درباره م . ع و ع . م كه به علت ارتكاب سرقت، اخلال در نظم
عمومي، شرب خمر و لواط به حبس، شلاق و اعدام در ملاء عام
محكوم شده بودند با حضور تعداد زيادي از مردم مشهد اجرا شد.)
طفلکي ها در لحظات آخر چنين گفته اند :
( نميدانستيم كه ارتكاب چنين عملي موجب مجازات اعدام است. )
کاملا درست ميگن زيرا اکثريت طلاب حوزه علميه قم خود به شکل
قانوني همين عمل لواط را به مدت تمامي تاريخ شيعه انجام داده و
ميدهند و خواهند داد .همچنان که کلي از اين کشيش ها هم تحت
لواي دين در ديرها به اين کار مشغولند مردم تا کي فقط نگاه خواهند
کرد !!!!! تا کي ؟ نانا
بيشرف تر و جنايتکار تر از اين رژيم خود کثافتشون هستند
دو جوان را در ملاعام شلاق زده !! سپس اعدام کرده اند
ولي اسمشون را مخفف نوشته اند که معلوم نيست به
آبروي کدوم يک از اين دو جسد بر بخوره !!!!!
(حكم درباره م . ع و ع . م كه به علت ارتكاب سرقت، اخلال در نظم
عمومي، شرب خمر و لواط به حبس، شلاق و اعدام در ملاء عام
محكوم شده بودند با حضور تعداد زيادي از مردم مشهد اجرا شد.)
طفلکي ها در لحظات آخر چنين گفته اند :
( نميدانستيم كه ارتكاب چنين عملي موجب مجازات اعدام است. )
کاملا درست ميگن زيرا اکثريت طلاب حوزه علميه قم خود به شکل
قانوني همين عمل لواط را به مدت تمامي تاريخ شيعه انجام داده و
ميدهند و خواهند داد .همچنان که کلي از اين کشيش ها هم تحت
لواي دين در ديرها به اين کار مشغولند مردم تا کي فقط نگاه خواهند
کرد !!!!! تا کي ؟ نانا
اين زيتون جونم هم که شلوغش کرده !!!!! نانا
تجمع ساكنان شهرك زيتون مقابل دادسراي ناحيهي 19 به خاطر
بازداشت نمايندگانشان، ايسنا
درخواست حياتي !!!!!!!
اگر خاطرتون باشه قبلا راجع به دوستي که فيلمبردار راديو
تلويزيون است براتون نوشته بودم
امروز ياد يه ماجرائي که برام تعريف کرد افتادم فکر کردم
براي شماها بنويسمش .
در زلزله شديدي که يکي از دهات ايران را( فکر کنم بوئين زهرا
بود مطمئن نيستم ) با خاک يکسان کرده بود .
شاه تصميم به ديدار از اين ده ميگيرد و به همراه عده اي از
ملازمانش و گروه فيلم برداري راديو تلويزيون ملي ايران به
آنجا سفري ميکند .
اين دوست ميگفت :
- جزو افرادي که به صف کرده بودند که با شاه ملاقات کنند از
يک خانواده ده نفري تنها دو پسر باقي مانده بود که بزرگتره
حدود بيست ساله و کوچکتره پسري هشت ساله بود .
هنگامي که شاه به اين دو رسيد و ماجرا را برايش گفتند
به شدت متاثر شد و به اين دو نفر که هر دو به شدت اشگ
ميريختند نگاهي کرد و از بزرگتره پرسيد :
- کاري از دست ما!!! برايت بر ميايد اگر خواسته اي داري بگو؟
اين پسر بيست ساله مدتي فکر کرد و بعد با گريه گفت :
- قربان بفرمائيد اين تصديق رانندگي ما را بدهند !!!!!! مدتهاست
که در امتحان رانندگي رفوزه ميشوم !!!!!!!!!
دوستم ميگفت : شاه از عصبانيت مانند لبو قرمز شد و به آجودان
خود گفت :
- اين مردکه که خر به دنيا آمده و الاغ از دنيا خواهد رفت !!!! فکر
کرده من افسر راهنمائي و رانندگي هستم !!!!! برادرش را
بفرستيد تهران و بگذاريدش مدرسه !!!!!!!!!!! نانا
اگر خاطرتون باشه قبلا راجع به دوستي که فيلمبردار راديو
تلويزيون است براتون نوشته بودم
امروز ياد يه ماجرائي که برام تعريف کرد افتادم فکر کردم
براي شماها بنويسمش .
در زلزله شديدي که يکي از دهات ايران را( فکر کنم بوئين زهرا
بود مطمئن نيستم ) با خاک يکسان کرده بود .
شاه تصميم به ديدار از اين ده ميگيرد و به همراه عده اي از
ملازمانش و گروه فيلم برداري راديو تلويزيون ملي ايران به
آنجا سفري ميکند .
اين دوست ميگفت :
- جزو افرادي که به صف کرده بودند که با شاه ملاقات کنند از
يک خانواده ده نفري تنها دو پسر باقي مانده بود که بزرگتره
حدود بيست ساله و کوچکتره پسري هشت ساله بود .
هنگامي که شاه به اين دو رسيد و ماجرا را برايش گفتند
به شدت متاثر شد و به اين دو نفر که هر دو به شدت اشگ
ميريختند نگاهي کرد و از بزرگتره پرسيد :
- کاري از دست ما!!! برايت بر ميايد اگر خواسته اي داري بگو؟
اين پسر بيست ساله مدتي فکر کرد و بعد با گريه گفت :
- قربان بفرمائيد اين تصديق رانندگي ما را بدهند !!!!!! مدتهاست
که در امتحان رانندگي رفوزه ميشوم !!!!!!!!!
دوستم ميگفت : شاه از عصبانيت مانند لبو قرمز شد و به آجودان
خود گفت :
- اين مردکه که خر به دنيا آمده و الاغ از دنيا خواهد رفت !!!! فکر
کرده من افسر راهنمائي و رانندگي هستم !!!!! برادرش را
بفرستيد تهران و بگذاريدش مدرسه !!!!!!!!!!! نانا
Eurythmics - Sweet Dreams
Sweet dreams are made of this
?Who am I to disagree
Travel the world and the seven seas
Everybody's looking for something
Some of them want to use you
Some of them want to get used by you
Some of them want to abuse you
Some of them want to be abused
Sweet dreams are made of this
?Who am I to disagree
Sweet dreams are made of this
?Who am I to disagree
Travel the world and the seven seas
Everybody's looking for something
Some of them want to use you
Some of them want to get used by you
Some of them want to abuse you
Some of them want to be abused
Sweet dreams are made of this
?Who am I to disagree
گرسنگي
شديدا گرسنه ام هوس يک انقلاب مخملي کرده ام . نانا
شديدا گرسنه ام هوس يک انقلاب مخملي کرده ام . نانا
شادي
از اين که گنجي را به بيمارستان برده اند بي نهايت خوشحالم
اگر او زنده بماند يکي از بزرگترين سرسختي ها را که منجر به
قدم اول عقب نشيني جانيان آدمخور شده !!!!! به انجام رسانده
و اين اولين قدم حياتي ترين نقطه است براي مردم ايران .
ملت متحد پيروز است . نانا
از اين که گنجي را به بيمارستان برده اند بي نهايت خوشحالم
اگر او زنده بماند يکي از بزرگترين سرسختي ها را که منجر به
قدم اول عقب نشيني جانيان آدمخور شده !!!!! به انجام رسانده
و اين اولين قدم حياتي ترين نقطه است براي مردم ايران .
ملت متحد پيروز است . نانا
پومپئي
سالها پيش در سفري به ايتاليا از شهر خاکستر شده پومپئي
ديدار کردم
شهر پومپي که زير کوهي آتشفشاني قرار داشته هنگام فعال
شدن زير لايه هاي سوزان آتشفشان تبديل به خاکستر گرديده
بسيار جاي غم انگيز و البته ديدني ئي است .
امروز در روزنامه خواندم که در سال ۲۰۰۰ مشتي بشقاب و جام
شراب از نقره در زير خاکسترها يافته اند که قدمتش دوهزار ساله
است باکمک اشعه ايکس تاريخش را مشخص کرده و گوشه هائي
را که خرابي داشته مرمت و قرار است در سال ۲۰۰۶ در موزه ملي
ناپل در معرض نمايش گذارند . نانا
سالها پيش در سفري به ايتاليا از شهر خاکستر شده پومپئي
ديدار کردم
شهر پومپي که زير کوهي آتشفشاني قرار داشته هنگام فعال
شدن زير لايه هاي سوزان آتشفشان تبديل به خاکستر گرديده
بسيار جاي غم انگيز و البته ديدني ئي است .
امروز در روزنامه خواندم که در سال ۲۰۰۰ مشتي بشقاب و جام
شراب از نقره در زير خاکسترها يافته اند که قدمتش دوهزار ساله
است باکمک اشعه ايکس تاريخش را مشخص کرده و گوشه هائي
را که خرابي داشته مرمت و قرار است در سال ۲۰۰۶ در موزه ملي
ناپل در معرض نمايش گذارند . نانا
نيمي از يک ملت را دچار بيماري هاي رواني- جنسي کرده اند
آنگاه بي شرف ها چنين ميکنند :
(اعدام دو نوجوان در ملاءعام به اتهام لواط به عنف! ايسنا)
آنگاه بي شرف ها چنين ميکنند :
(اعدام دو نوجوان در ملاءعام به اتهام لواط به عنف! ايسنا)
Sunday, July 17, 2005
حافظ
صـــــلاح کار کجا و مـــــــــن خــــراب کجا
ببين تفـــــاوت ره کز کجاست تـــــــا بکجا
دلم ز صومعـه بگرفت و خـــــرقه سالوس
کجاست ديــــــر مغان و شراب نـــاب کجا
بشــد که ياد خوشش بـــاد روزگار وصــال
خود آن کـرشمه کجـا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست
قـــــرار چيست صبوري کدام و خواب کجا
صـــــلاح کار کجا و مـــــــــن خــــراب کجا
ببين تفـــــاوت ره کز کجاست تـــــــا بکجا
دلم ز صومعـه بگرفت و خـــــرقه سالوس
کجاست ديــــــر مغان و شراب نـــاب کجا
بشــد که ياد خوشش بـــاد روزگار وصــال
خود آن کـرشمه کجـا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست
قـــــرار چيست صبوري کدام و خواب کجا
One more cup of coffee for the road
One more cup of coffee ’fore I go
To the valley below
BOB DYLAN
One more cup of coffee ’fore I go
To the valley below
BOB DYLAN
تلاش هفت کوتوله !!!!!!
سنت پيترز دم در بهشت ايستاده بود و دربوني ميکرد
ديد يه دختر خوشگل مو سياهي با طنازي داره وارد
بهشت ميشه رفت جلو و گفت :
- که هستي ؟
دختره با ناز گفت :
ـ من سفيد برفي هستم .
سنت پيترز گفت :
- همين طوري نميتوني سرتو بندازي پائين و بيائي تو
ميدوني که فقط دخترهاي باکره ميتونن بيان بهشت
سفيد برفي گفت :
- خوب من باکره ام .
سنت پيترز گفت :
- خودت بگي که قبول نيست بايد يه دکتر زنان تو اون
اطاقک تو رو معاينه کنه .
دختر گفت قبول و رفت تو اطاقک و يه ده دقيقه بعد دکتري
بيرون اومد و گفت :
- باکرگيش که باکره است ولي در دهانه واژن او هفت خراش
کوچولو مشاهده ميشه !!!!!!!!!!!! نانا
سنت پيترز دم در بهشت ايستاده بود و دربوني ميکرد
ديد يه دختر خوشگل مو سياهي با طنازي داره وارد
بهشت ميشه رفت جلو و گفت :
- که هستي ؟
دختره با ناز گفت :
ـ من سفيد برفي هستم .
سنت پيترز گفت :
- همين طوري نميتوني سرتو بندازي پائين و بيائي تو
ميدوني که فقط دخترهاي باکره ميتونن بيان بهشت
سفيد برفي گفت :
- خوب من باکره ام .
سنت پيترز گفت :
- خودت بگي که قبول نيست بايد يه دکتر زنان تو اون
اطاقک تو رو معاينه کنه .
دختر گفت قبول و رفت تو اطاقک و يه ده دقيقه بعد دکتري
بيرون اومد و گفت :
- باکرگيش که باکره است ولي در دهانه واژن او هفت خراش
کوچولو مشاهده ميشه !!!!!!!!!!!! نانا
در روي تابلوي محکمه دکتري در يکي از شهرستانهاي
ايران نوشته بود :
ختنه و تعميرات آن !!!!!!!!!!! نانا
ايران نوشته بود :
ختنه و تعميرات آن !!!!!!!!!!! نانا
ناناي رها چون موج!!!
نظر به يکشنبه بودن امروز من هم از مسائل سياسي
مرخصي گرفته برايتان از مشغوليات اين روزهاي خود
مينويسم !!!!!!
جونم براتون بگه يک هفته اي است برايم ميهماني کوچکي
از برلن آمده .
پسري است ده ساله از پدري آلماني و مادري ايراني که
مادرش يکي از اقوام است .
اولا ديالوگ با او چيز چمن در قيچي !!!! غريبي است به سه
بخش تقسيم شده فارسي - آلماني - کمي انگليسي !!!!
او از اين سه زبان کمک ميگيرد و من از فارسي و انگليسي
و زبان بين المللي اشاره !!!!!!
روزي که براي تحويل گرفتنش به فرودگاه رفتم از لحظه اي که
در ماشينم نشست راجع به مدل ماشين هاي مختلف سخن
گفت و ما را سرويس کرد !!!!! تمامي مدل ماشين ها و سال
و مشخصات آنها را ميشناسد و در باره آنها حرف ميزند .
مثالي است که ميگويد تعهد ذهني دادن آسان است ولي در
عمل بسيار سخت ميباشد اين قصه من است که مسئوليتي
را قبول کرده ام که خيلي خوب از عهده اش بر نميايم چون اين
بچه عين کنه ميماند و وقتي براي بازي به آدم ميچسبد ديگر
پاياني براي آن متصور نيست !!!!!!
مقاديري پول خورد در شيشه بزرگي ريخته ام و گوشه کتابخانه
است چند روز پيش بهش گفتم :
دوست داري باهم ورق بازي کنيم گفت آره بلک جک !!!
و رفت پول خوردها را آورده و سه چهار ساعتي با هم بازي کرديم
و در نهايت من تمامي پول خوردهاي خود را به او باختم که شايد
غائله ختم گردد !!!!!! صبح روز بعد وقتي از خواب برخاستم ديدم
عين يک موش با چشمهاي درشت نشسته پشت ميز کار من و
تمامي اين پول خوردها را ستون ستون جلوي خود چيده !!!! و تا
مرا ديد گفت :ميدوني چقدر پول دارم !!! تراي زين !!!! گفتم :
تراي زين يعني چه قدر روي کاغدي نوشت ۱۳ دلار . و سپس
گفت مرا ببر به اسباب بازي فروشي ميخواهم اين پولهايم !!! را
خرج کنم !!!!!
گفتم اين پول ها را فراموش کن ما که قمار باز نيستيم عزيزم
زد زير گريه که پولامه خودم بردم واي ....واي...
به هرحال براي ساکت کردنش گفتم :
- اين پول خوردها را فراموش کن ( اگرچه روز اول رسيدنش او را به
اسباب بازي فروشي برده برايش مقداري اسباب بازي خريده بودم)
برويم من به عنوان هديه برايت اسباب بازي ميخرم .
او را به مغازه بردم باور کنيد از خنده از دستش مردم رفت يک واک تاکي
برداشت گفت اين پنج دلار حالا چقدر از پولم باقيست من هم همين
طوري بي هوا گفتم هفت دلار گفت - نه ..هشت دلار !!!!!
به هر حال يک اسباب بازي ديگر هم برداشت که شش دلار بود و
گفت چقدر ديگر پول دارم گفتم - دو دلار ولي بسه ديگه بيا برويم
گفت - نه ...و در آخرين لحظه از يخچالي که نزديک صندوق بود دو عدد
بستني هر يک يک دلار برداشت تا اين سيزده دلاري را که مثلني از
من برده بود سر راست کرده و به باد دهد!!!!!!
يه اندازه يک جعبه کفش از اين سرباز و تانک و فيگورهاي کوچولو کوچولو
که هر کدام اندازه يک دانه نخود هستند دارد که زمين ريخته و با آنان
بازي ميکند و صداهاي عجيب و غريبي به منزله شليک و گاز دادن و اين
قسم کارها در مياورد !!!!
ديروز مدتي با آنها بازي کرد و ناگهان به آشپرخانه آمده و به من گفت :
- تو اون سرباز من که رو سرش کلاه زرد بودي رو نديدي !!!!!!!
فقط فکرش را بکنيد که من بين هزار تا فيگور پلاستيکي اندازه دانه
کبريت بگردم و يکي که کلاهي زرد بسر داره براش پيدا کنم !!!!!
خلاصه که هم از بودنش لذت ميبرم و هم روزشماري براي بازگشتش
به آغوش گرم خانواده اش !!!!!!!!!
با خود فکر کردم عجب عاقلي هستم من که خود را از تمامي اين بازهاي
کانون خانوادگي و بچه داري و باقي قضايا کنار کشيده و عطاي تمامي
اين روابط را به لقاي آن بخشيده و به ريش تمامي اين مسخره بازي هاي
بشري از ته دل ميخندم . نانا
نظر به يکشنبه بودن امروز من هم از مسائل سياسي
مرخصي گرفته برايتان از مشغوليات اين روزهاي خود
مينويسم !!!!!!
جونم براتون بگه يک هفته اي است برايم ميهماني کوچکي
از برلن آمده .
پسري است ده ساله از پدري آلماني و مادري ايراني که
مادرش يکي از اقوام است .
اولا ديالوگ با او چيز چمن در قيچي !!!! غريبي است به سه
بخش تقسيم شده فارسي - آلماني - کمي انگليسي !!!!
او از اين سه زبان کمک ميگيرد و من از فارسي و انگليسي
و زبان بين المللي اشاره !!!!!!
روزي که براي تحويل گرفتنش به فرودگاه رفتم از لحظه اي که
در ماشينم نشست راجع به مدل ماشين هاي مختلف سخن
گفت و ما را سرويس کرد !!!!! تمامي مدل ماشين ها و سال
و مشخصات آنها را ميشناسد و در باره آنها حرف ميزند .
مثالي است که ميگويد تعهد ذهني دادن آسان است ولي در
عمل بسيار سخت ميباشد اين قصه من است که مسئوليتي
را قبول کرده ام که خيلي خوب از عهده اش بر نميايم چون اين
بچه عين کنه ميماند و وقتي براي بازي به آدم ميچسبد ديگر
پاياني براي آن متصور نيست !!!!!!
مقاديري پول خورد در شيشه بزرگي ريخته ام و گوشه کتابخانه
است چند روز پيش بهش گفتم :
دوست داري باهم ورق بازي کنيم گفت آره بلک جک !!!
و رفت پول خوردها را آورده و سه چهار ساعتي با هم بازي کرديم
و در نهايت من تمامي پول خوردهاي خود را به او باختم که شايد
غائله ختم گردد !!!!!! صبح روز بعد وقتي از خواب برخاستم ديدم
عين يک موش با چشمهاي درشت نشسته پشت ميز کار من و
تمامي اين پول خوردها را ستون ستون جلوي خود چيده !!!! و تا
مرا ديد گفت :ميدوني چقدر پول دارم !!! تراي زين !!!! گفتم :
تراي زين يعني چه قدر روي کاغدي نوشت ۱۳ دلار . و سپس
گفت مرا ببر به اسباب بازي فروشي ميخواهم اين پولهايم !!! را
خرج کنم !!!!!
گفتم اين پول ها را فراموش کن ما که قمار باز نيستيم عزيزم
زد زير گريه که پولامه خودم بردم واي ....واي...
به هرحال براي ساکت کردنش گفتم :
- اين پول خوردها را فراموش کن ( اگرچه روز اول رسيدنش او را به
اسباب بازي فروشي برده برايش مقداري اسباب بازي خريده بودم)
برويم من به عنوان هديه برايت اسباب بازي ميخرم .
او را به مغازه بردم باور کنيد از خنده از دستش مردم رفت يک واک تاکي
برداشت گفت اين پنج دلار حالا چقدر از پولم باقيست من هم همين
طوري بي هوا گفتم هفت دلار گفت - نه ..هشت دلار !!!!!
به هر حال يک اسباب بازي ديگر هم برداشت که شش دلار بود و
گفت چقدر ديگر پول دارم گفتم - دو دلار ولي بسه ديگه بيا برويم
گفت - نه ...و در آخرين لحظه از يخچالي که نزديک صندوق بود دو عدد
بستني هر يک يک دلار برداشت تا اين سيزده دلاري را که مثلني از
من برده بود سر راست کرده و به باد دهد!!!!!!
يه اندازه يک جعبه کفش از اين سرباز و تانک و فيگورهاي کوچولو کوچولو
که هر کدام اندازه يک دانه نخود هستند دارد که زمين ريخته و با آنان
بازي ميکند و صداهاي عجيب و غريبي به منزله شليک و گاز دادن و اين
قسم کارها در مياورد !!!!
ديروز مدتي با آنها بازي کرد و ناگهان به آشپرخانه آمده و به من گفت :
- تو اون سرباز من که رو سرش کلاه زرد بودي رو نديدي !!!!!!!
فقط فکرش را بکنيد که من بين هزار تا فيگور پلاستيکي اندازه دانه
کبريت بگردم و يکي که کلاهي زرد بسر داره براش پيدا کنم !!!!!
خلاصه که هم از بودنش لذت ميبرم و هم روزشماري براي بازگشتش
به آغوش گرم خانواده اش !!!!!!!!!
با خود فکر کردم عجب عاقلي هستم من که خود را از تمامي اين بازهاي
کانون خانوادگي و بچه داري و باقي قضايا کنار کشيده و عطاي تمامي
اين روابط را به لقاي آن بخشيده و به ريش تمامي اين مسخره بازي هاي
بشري از ته دل ميخندم . نانا
Saturday, July 16, 2005
نيما
من که دورم از ديار خود چو مرغي در مقر
همچو عمر رفته - امروزم فراموش از نظر
من که سر از فکر سنگين دارم و بربسته لب
شب به من ميخواند از راز نهانش - من به شب
بر لب درياي غم افزا تاسف مي برم
پهنه ور دريا - که چون من دلت ناساز آمده
مي سپارم نيز من از حرف تو راه خيال
مي دهم پيوند در دل هر خيالي با ملال
تا فرود آيم بدان سوهاي تو يک روز من
کاش بودم در وطن - اي کاش بودم در وطن
من که دورم از ديار خود چو مرغي در مقر
همچو عمر رفته - امروزم فراموش از نظر
من که سر از فکر سنگين دارم و بربسته لب
شب به من ميخواند از راز نهانش - من به شب
بر لب درياي غم افزا تاسف مي برم
پهنه ور دريا - که چون من دلت ناساز آمده
مي سپارم نيز من از حرف تو راه خيال
مي دهم پيوند در دل هر خيالي با ملال
تا فرود آيم بدان سوهاي تو يک روز من
کاش بودم در وطن - اي کاش بودم در وطن
گنجي و حلاج
به درون تاريخ گذشته ميبرمتان
مردي را کنار چوبه دار نگاه کنيد که هنگامي که يکي از مردم
شاهد به دار کشيدن او از او پرسيد :
- عشق چيست ؟
پاسخ داد:
- امروز بيني و فردا بيني و پس فردا بيني ......
اين مرد بزرگ حلاج بود که حافظ در باره اش گفته :
چو منصور از مراد آنان که بر دارند - بردارند
تمامي مردمي که گرداگرد چوبه دار حلاج بودند چه کردند !!!!
ايستادن و شکنجه و مرگ او را تنها نگاه کردند!!!!!!
همگي آنان ساليان درازيست که مرده و پودر شده اند ولي تاريخ
خونين سرزمين ما حلاج را تا قيام قيامت به ياد خواهد داشت .
گنجي حلاج معاصر ماست .
باز هم همه ايستاده و تنها نگاه ميکنيم
چرا به قول فروغ بزرگ
ما که ناني که ميخوريم خونيست
و هوائي که استنشاق ميکنيم خونيست
و خاک باغچه هامان که خونيست
کاري نميکنيم ؟
کاري نميکنيم ؟ .........نانا
به درون تاريخ گذشته ميبرمتان
مردي را کنار چوبه دار نگاه کنيد که هنگامي که يکي از مردم
شاهد به دار کشيدن او از او پرسيد :
- عشق چيست ؟
پاسخ داد:
- امروز بيني و فردا بيني و پس فردا بيني ......
اين مرد بزرگ حلاج بود که حافظ در باره اش گفته :
چو منصور از مراد آنان که بر دارند - بردارند
تمامي مردمي که گرداگرد چوبه دار حلاج بودند چه کردند !!!!
ايستادن و شکنجه و مرگ او را تنها نگاه کردند!!!!!!
همگي آنان ساليان درازيست که مرده و پودر شده اند ولي تاريخ
خونين سرزمين ما حلاج را تا قيام قيامت به ياد خواهد داشت .
گنجي حلاج معاصر ماست .
باز هم همه ايستاده و تنها نگاه ميکنيم
چرا به قول فروغ بزرگ
ما که ناني که ميخوريم خونيست
و هوائي که استنشاق ميکنيم خونيست
و خاک باغچه هامان که خونيست
کاري نميکنيم ؟
کاري نميکنيم ؟ .........نانا
Friday, July 15, 2005
مولانا
از شهر تو رفتيم و ترا سير نديديم
از شاخ درخت تو چنين خام فتيديم
در سايه سرو تو مها سير نخفتيم
وز باغ تو از ترس نگهبان نچريديم
بر تابه سوداي تو گشتيم چو ماهي
تا سوخته گشتيم و ليکن نپزيديـم
چون سايه گذشتيم بهر پاکي و ناپاک
اکنون به تو محويم نه پاکيم و نه پليديم
شکرست که ترياق تو با ماست اگرچه
زهري که همه خلق چشيدند چشيديم
از شهر تو رفتيم و ترا سير نديديم
از شاخ درخت تو چنين خام فتيديم
در سايه سرو تو مها سير نخفتيم
وز باغ تو از ترس نگهبان نچريديم
بر تابه سوداي تو گشتيم چو ماهي
تا سوخته گشتيم و ليکن نپزيديـم
چون سايه گذشتيم بهر پاکي و ناپاک
اکنون به تو محويم نه پاکيم و نه پليديم
شکرست که ترياق تو با ماست اگرچه
زهري که همه خلق چشيدند چشيديم
اهل درس و مدرسه !!!
بابا اين خاتمي بيچاره آدم حسابي اهل قدرت و بازي هاي
سياسي نبود که !!!! آدمي اهل درس و مدرسه بود که
بيچاره را وسط کشيده از او استفاده هاي نامشروع !!!!
کردند ميگيد نه ؟ پس خبر زير را بخونيد !!!!!
(محمد خاتمی که واپسين روزهای رياست جمهوری ايران می گذراند
در گفتگو با تلويزيون العربيه خود را 'داماد لبنان' خوانده و گفته است که
قصد دارد به کشورهای عربی سفر کند تا در آنجا تدريس و زبان
عربی اش را تقويت کند.)
شايد هم داره ميره به اسم داماد لبنان !!!! خدمت عروس لبنان!!!
يه جورائي برسه !!!! مگه نه ؟ نانا
بابا اين خاتمي بيچاره آدم حسابي اهل قدرت و بازي هاي
سياسي نبود که !!!! آدمي اهل درس و مدرسه بود که
بيچاره را وسط کشيده از او استفاده هاي نامشروع !!!!
کردند ميگيد نه ؟ پس خبر زير را بخونيد !!!!!
(محمد خاتمی که واپسين روزهای رياست جمهوری ايران می گذراند
در گفتگو با تلويزيون العربيه خود را 'داماد لبنان' خوانده و گفته است که
قصد دارد به کشورهای عربی سفر کند تا در آنجا تدريس و زبان
عربی اش را تقويت کند.)
شايد هم داره ميره به اسم داماد لبنان !!!! خدمت عروس لبنان!!!
يه جورائي برسه !!!! مگه نه ؟ نانا
ف . م . سخن
در مطلبي ضمن بررسي وضعيت سياسي اجتماعي ايران در دوران
شاه ( البته با اختصار ) به زمان حال رسيده و در بخشي نوشته :
(ما مي خواهيم گفتن و نوشتن، جاي زدن و کشتن را از هر طرف و در
هر حال بگيرد. نگذاريد روشنفکران به آن نقطه ي نااميدي برسند.
در اين نقطه است که جنبش نابخردانه ي چريکي آغاز مي شود. اين
را تاريخ به ما مي گويد. بر درس هاي تاريخ چشم نبنديم.)
دوست گرام اين چيزهائي که نوشته اي خواست روشنفکران است
و خواست توده هاي تهي دست نان و گوشت ميباشد و حداقل زندگي
انساني .
متاسفم که بگويم هم خواست روشنفکران يک درصدي و هم خواست
توده هاي ميليوني هيچ يک با رژيم يکدست !!!! خامنه اي جور نيستند
و اين رژيم جاني فاقد توان و ظرفيت حل معضلات سياسي فرهنگي
اقتصادي ماست به همين دليل براي مردم ايران مفري بجز رفتن اين
جانيان وجود نخواهد داشت بيخود خود را گول نزنيم
نفرت( پدر - پسر - زن - شوهر - برادر - خواهر )مرده را هيچ آبي از چهره
اين ادمکشان حرامزاده پاک نخواهد کرد جز سيل خانمان برکن .
مخاطبان تو و ما اينان نيستند اينان فاقد انسانيت لازم حتي براي درک
خواسته هاي مردم ايرانند . ملت متحد پيروز است . نانا
در مطلبي ضمن بررسي وضعيت سياسي اجتماعي ايران در دوران
شاه ( البته با اختصار ) به زمان حال رسيده و در بخشي نوشته :
(ما مي خواهيم گفتن و نوشتن، جاي زدن و کشتن را از هر طرف و در
هر حال بگيرد. نگذاريد روشنفکران به آن نقطه ي نااميدي برسند.
در اين نقطه است که جنبش نابخردانه ي چريکي آغاز مي شود. اين
را تاريخ به ما مي گويد. بر درس هاي تاريخ چشم نبنديم.)
دوست گرام اين چيزهائي که نوشته اي خواست روشنفکران است
و خواست توده هاي تهي دست نان و گوشت ميباشد و حداقل زندگي
انساني .
متاسفم که بگويم هم خواست روشنفکران يک درصدي و هم خواست
توده هاي ميليوني هيچ يک با رژيم يکدست !!!! خامنه اي جور نيستند
و اين رژيم جاني فاقد توان و ظرفيت حل معضلات سياسي فرهنگي
اقتصادي ماست به همين دليل براي مردم ايران مفري بجز رفتن اين
جانيان وجود نخواهد داشت بيخود خود را گول نزنيم
نفرت( پدر - پسر - زن - شوهر - برادر - خواهر )مرده را هيچ آبي از چهره
اين ادمکشان حرامزاده پاک نخواهد کرد جز سيل خانمان برکن .
مخاطبان تو و ما اينان نيستند اينان فاقد انسانيت لازم حتي براي درک
خواسته هاي مردم ايرانند . ملت متحد پيروز است . نانا
ايميل تهديد
ايميل هاي تهديد آميزي از طرف گروه سينه زنان نوشي !!! به
دستم رسيده واي ....واي ....واي
وه که ديشب از ترس و وحشت بدون اير کانديشن خوابيدم !!!!!
و چندين بار در طول شب از وحشت از خواب پريدم !!!!!!! نانا
ايميل هاي تهديد آميزي از طرف گروه سينه زنان نوشي !!! به
دستم رسيده واي ....واي ....واي
وه که ديشب از ترس و وحشت بدون اير کانديشن خوابيدم !!!!!
و چندين بار در طول شب از وحشت از خواب پريدم !!!!!!! نانا
کل اگر طبيب بودي........
نظر به اين که ايران در بين تمامي کشورهاي جهان رتبه اول
را از نظر جاده ها !!! و اتوبانهاي بزرگ و امنيت مسافرت به
سراسر کشور را داراست و طبق آمار داده شده !!!! در
ساليان گذشته حتي يک مورد تصادف رانندگ ي در سراسر
جاده هاي ايران مشاهده نشده !!!!!!!! شريعت مداري اعلام
کرده :
(شريعتمداری: ايران در تاجيکستان جاده و تونل می سازد)
نظر به اين که ايران در بين تمامي کشورهاي جهان رتبه اول
را از نظر جاده ها !!! و اتوبانهاي بزرگ و امنيت مسافرت به
سراسر کشور را داراست و طبق آمار داده شده !!!! در
ساليان گذشته حتي يک مورد تصادف رانندگ ي در سراسر
جاده هاي ايران مشاهده نشده !!!!!!!! شريعت مداري اعلام
کرده :
(شريعتمداری: ايران در تاجيکستان جاده و تونل می سازد)
خبري از خزينه حمام نوشي !!!!!
نوشي شلخته در وبلاگش نوشته :
(من بارها اسیر خشم بی دلیل تو بودم. میدونی چیه؟ من از تنها
موندن جوجه ها با تو سخت میترسم. )
نوشي شلخته جان !!!! والله منم اگه مرد بودم و با گهي چون تو
زندگي ميکردم !!! به سختي ميتونستم جلوي خشم خودم را
بگيرم !!!!! آخه زني که عدس پلو رو يه هفته تو پلوپز ميزاره باشه
تا کپک بزنه که زن نيست بابا جان بلانسبت انـــــــه !!!!!!!نانا
نوشي شلخته در وبلاگش نوشته :
(من بارها اسیر خشم بی دلیل تو بودم. میدونی چیه؟ من از تنها
موندن جوجه ها با تو سخت میترسم. )
نوشي شلخته جان !!!! والله منم اگه مرد بودم و با گهي چون تو
زندگي ميکردم !!! به سختي ميتونستم جلوي خشم خودم را
بگيرم !!!!! آخه زني که عدس پلو رو يه هفته تو پلوپز ميزاره باشه
تا کپک بزنه که زن نيست بابا جان بلانسبت انـــــــه !!!!!!!نانا
Thursday, July 14, 2005
تحليلي تکان دهنده راجع به کاتاستروف نوشي شلخته
که نبوي و بهنود هم در آن نقشي بازي ميکنند بشتابيد .....تا
داغ داغ است !!!!!!!!! نانا
الاغي امريکائي !! به نام سيرين سيونه از بنياد کارنگي ميگويد :
(وي مي گويد: به نظر من يك رئيس جمهوري محافظه كار در مذاكرات با
اروپا انعطاف سياسي بيشتري مي تواند نشان دهد، زيرا بدون قراردادها
و سرمايه گذاري خارجي براي رئيس جمهوري جديد بسيار مشكل خواهد
بود اقتصاد ايران را بهبود بخشد. )
يعني اين الاغ بنياد کارنگي تا حال نفهميده که در ايران رئيس جمهور خر
کيه ؟؟؟؟؟ تا وقتي که بيت رهبر واحد اليد هست رئيس جمهور را چه
به گه مفت خوردن !!!!!!!!! نانا
(وي مي گويد: به نظر من يك رئيس جمهوري محافظه كار در مذاكرات با
اروپا انعطاف سياسي بيشتري مي تواند نشان دهد، زيرا بدون قراردادها
و سرمايه گذاري خارجي براي رئيس جمهوري جديد بسيار مشكل خواهد
بود اقتصاد ايران را بهبود بخشد. )
يعني اين الاغ بنياد کارنگي تا حال نفهميده که در ايران رئيس جمهور خر
کيه ؟؟؟؟؟ تا وقتي که بيت رهبر واحد اليد هست رئيس جمهور را چه
به گه مفت خوردن !!!!!!!!! نانا
عشق من منتظري
اين مرد پير شجاعي که من حاضرم دستانش را ببوسم نوشته :
(آیت الله منتظری خواهان اداره امور کشور بکمک «خرد جمعی» و
کوتاه کردن دست ولی فقیه از سیاست شد )
اي درد و بلاي منتظري بخوره وسط ملاج هرچي آخوند جاني رژيم
اسلامي بخصوص وسط فرق بوگندوي خامنه اي جنايتکار . نانا
اين مرد پير شجاعي که من حاضرم دستانش را ببوسم نوشته :
(آیت الله منتظری خواهان اداره امور کشور بکمک «خرد جمعی» و
کوتاه کردن دست ولی فقیه از سیاست شد )
اي درد و بلاي منتظري بخوره وسط ملاج هرچي آخوند جاني رژيم
اسلامي بخصوص وسط فرق بوگندوي خامنه اي جنايتکار . نانا
Wednesday, July 13, 2005
اکبرگنجي
چه کسي سر ترا براي نگاه آخر به نور
خورشيد بالا خواهد گرفت ؟
چه کسي بدنت را هنگامي که به آرامي گرماي
خود را از دست ميدهد در آغوش خواهد فشرد ؟
چه کسي برويت لبخند خواهد زد ؟
چه کسي نگاه ملامت بار تو را براي آخرين بار خواهد
ديد ؟
چه کسي بر قهرمان بزرگ تاريخ سفله پرور ما براي
آخرين بار پوزخند خواهد زد ؟
هان چه کسي ؟
چه کسي مرگ گنجي ما را نظاره خواهد کرد ؟ نانا
چه کسي سر ترا براي نگاه آخر به نور
خورشيد بالا خواهد گرفت ؟
چه کسي بدنت را هنگامي که به آرامي گرماي
خود را از دست ميدهد در آغوش خواهد فشرد ؟
چه کسي برويت لبخند خواهد زد ؟
چه کسي نگاه ملامت بار تو را براي آخرين بار خواهد
ديد ؟
چه کسي بر قهرمان بزرگ تاريخ سفله پرور ما براي
آخرين بار پوزخند خواهد زد ؟
هان چه کسي ؟
چه کسي مرگ گنجي ما را نظاره خواهد کرد ؟ نانا
سرگرد خر در چمني !!!! براتون مژده داره !:
(سرگرد حميد اندرزچمني در حالي پس از انتصاب اسماعيل
احمدي مقدم به فرماندهي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي،
از اقدامات سختگيرانه جديد پليس ايران خبر مي داد )
من هم بهتون قول ميدم اين جوانان يکي يک شيشکي نثار
رهبر و سرگرد خردر چمني !!!! خواهند داد
(سرگرد حميد اندرزچمني در حالي پس از انتصاب اسماعيل
احمدي مقدم به فرماندهي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي،
از اقدامات سختگيرانه جديد پليس ايران خبر مي داد )
من هم بهتون قول ميدم اين جوانان يکي يک شيشکي نثار
رهبر و سرگرد خردر چمني !!!! خواهند داد
نوشي شلخته اي با دو جوجه قرباني !!!!!! حماقتش
به ..به ...به ..به چشم همه روشن دوباره مجلس حمام زايمون !!!!
و ختنه سوران !!!! و پاتختي !!!!! مشتي خاله شلخته وبلاگ نويس
به راه افتاد !!!!!!!
و به دنبال هياهوي اين خاله شلخته هاي متعدد در وبلاگستان مشتي
الاغ از نوع الاغان قبرسي همه به هم پيوسته و اين حمام زايمون رو
حسابي شلوغ کرده و در تبليغ براي زنک شلخته اي به نام نوشي !!!!
شروع به شکستن سر و دست هم کرده اند !!!!!!!
زنک نمايشي ابلهي که زندگي دو کودک خود را چون مارکي هاي ميدان تيمز
نيويورک مرتب در حال روشن و خاموش کردن و به اين وسيله ايجاد ترحم
در مشتي زن ابله !!!! و ايجاد ترحم به اضافه تحريک قوه باه مشتي مرد
ابله تر از آن زنان کرده بوده !!!!!! ناگهان توسط شوهرش اين دو بچه
احتمالا بنا بر دلائلي که احدي نميداند از او دور شده !!!!!!! خوب همين
دليل که اين زنک الاغ زندگي خصوصي دو کودک خود را جار زده و در
معرض خواندن مشتي آدم قرار داده بزرگترين دليل از عدم صلاحيت
اين لجاره است !!!!!!
کدام يک از شما ايراني هاي غيور حاضريد که براي شير خشک بچه
خود کاسه گدائي به دست گيريد بخصوص که تحصيل کرده هم باشيد !!!!
کثافت کاري که امثال نوشي شلخته کرده و ميکنند هيچ چيز عجيبي
نيست ولي حماقتي که زنان خاله شلخته و مردان خاله شلخته تر مرتکب
شده اند گناهي نابخشودني است و متاسفم که اعلام کنم که اين کار
را به نام همدردي و دلسوزي براي دو بچه کرده اند که حداقل از نعمت
داشتن بابا و ننه برخوردارند
شرم بر همه شما باد که رجالگاني هستيد که يک هزارم اين هياهو را
براي بيست و پنج کودکي که براي دل و روده خود در پاکدشت کشته
و سوزانده شدند نکرديد
تف بر روي شما وبلاگ نويساني که يک هزارم اين هياهو را براي پسر
جواني که در متروي کرج به دست يکي از عوامل اين رژيم جاني با
شليک گلوله اي به مغزش کشته شد نکرديد !!!!!
خاک بر سر از دم تمامي وبلاگ نويساني که به درون خزينه گه گرفته
اين حمام زنانه با کله شيرجه زده اند !!!!!!!! نانا
به ..به ...به ..به چشم همه روشن دوباره مجلس حمام زايمون !!!!
و ختنه سوران !!!! و پاتختي !!!!! مشتي خاله شلخته وبلاگ نويس
به راه افتاد !!!!!!!
و به دنبال هياهوي اين خاله شلخته هاي متعدد در وبلاگستان مشتي
الاغ از نوع الاغان قبرسي همه به هم پيوسته و اين حمام زايمون رو
حسابي شلوغ کرده و در تبليغ براي زنک شلخته اي به نام نوشي !!!!
شروع به شکستن سر و دست هم کرده اند !!!!!!!
زنک نمايشي ابلهي که زندگي دو کودک خود را چون مارکي هاي ميدان تيمز
نيويورک مرتب در حال روشن و خاموش کردن و به اين وسيله ايجاد ترحم
در مشتي زن ابله !!!! و ايجاد ترحم به اضافه تحريک قوه باه مشتي مرد
ابله تر از آن زنان کرده بوده !!!!!! ناگهان توسط شوهرش اين دو بچه
احتمالا بنا بر دلائلي که احدي نميداند از او دور شده !!!!!!! خوب همين
دليل که اين زنک الاغ زندگي خصوصي دو کودک خود را جار زده و در
معرض خواندن مشتي آدم قرار داده بزرگترين دليل از عدم صلاحيت
اين لجاره است !!!!!!
کدام يک از شما ايراني هاي غيور حاضريد که براي شير خشک بچه
خود کاسه گدائي به دست گيريد بخصوص که تحصيل کرده هم باشيد !!!!
کثافت کاري که امثال نوشي شلخته کرده و ميکنند هيچ چيز عجيبي
نيست ولي حماقتي که زنان خاله شلخته و مردان خاله شلخته تر مرتکب
شده اند گناهي نابخشودني است و متاسفم که اعلام کنم که اين کار
را به نام همدردي و دلسوزي براي دو بچه کرده اند که حداقل از نعمت
داشتن بابا و ننه برخوردارند
شرم بر همه شما باد که رجالگاني هستيد که يک هزارم اين هياهو را
براي بيست و پنج کودکي که براي دل و روده خود در پاکدشت کشته
و سوزانده شدند نکرديد
تف بر روي شما وبلاگ نويساني که يک هزارم اين هياهو را براي پسر
جواني که در متروي کرج به دست يکي از عوامل اين رژيم جاني با
شليک گلوله اي به مغزش کشته شد نکرديد !!!!!
خاک بر سر از دم تمامي وبلاگ نويساني که به درون خزينه گه گرفته
اين حمام زنانه با کله شيرجه زده اند !!!!!!!! نانا
Monday, July 04, 2005
نيما
سوي شهر آمد آن زن انگاس
سير کردن گرفت از چپ و راست
ديد آئينه اي فتاده به خاک
گفت - حقا که گوهري يکتاست!
به تماشا چو برگرفت و بديد
عکس خود را - فکند و پوزش خواست
که - ببخشيد خواهرم ! به خدا
من ندانستم اين گهر ز شماست !
ما همان روستا زنيم درست
ساده بين ساده فهم بي کم و کاست
که در آئينه ي جهان بر ما
از همه نا شناس تر - خود ماست .
سوي شهر آمد آن زن انگاس
سير کردن گرفت از چپ و راست
ديد آئينه اي فتاده به خاک
گفت - حقا که گوهري يکتاست!
به تماشا چو برگرفت و بديد
عکس خود را - فکند و پوزش خواست
که - ببخشيد خواهرم ! به خدا
من ندانستم اين گهر ز شماست !
ما همان روستا زنيم درست
ساده بين ساده فهم بي کم و کاست
که در آئينه ي جهان بر ما
از همه نا شناس تر - خود ماست .
دوستان عزيزم
ديگر سر سوزني نگران نيستم اينان خواهند رفت و جوانان و
دانشجوياني که اين سالها مبارزه کرده اند بايد جايشان را
بگيرند .
خوشبختانه گروه دموکراسي خواهان آنچنان وسيع هستند که
از قدرت گيري هر فرد و يا گروهي به تنهائي جلو گيري خواهند
کرد .
مقاله اي در گويا نيوز هست به نام اخرين منزل علي شاه !!!!!
که تحليل گر گاردين نوشته و حتما بخوانيد امکان مداخله امريکا
را در صورت مقاومت آدمخواران داده است .
ميدانم که همه مردم ايران در حالت نگراني و اضطراب و انتظار
بسر ميبرند ولي ظاهرا جبهه مقاومت هم بسيار خوب کار ميکند
و آزاده گاني چون زر افشان و گنجي هم با مقاومت افسانه اي
خود در برابر کثيف ترين بخش رژيم به هيجان و اعتراض مردم
کمک ميکنند .
چند روزي ننوشتم چون راستش حوصله نداشتم ولي همه جا
رفته و وبلاگهائي را که ميخواندم خواندم .
دوستان سر و کله زدن را با هم تمام کنيد اکنون همه يک خواست
داريم والله !!!!!!!
براي از چپ ترين ها مثل ح ک ک تا راست ترين ها مثل درخشان
اکنون کساني که سرزمين ما را به طرف فاجعه ميبرند دار و دسته
آدمخوران هستند و بايد باشند
باقي مشگلات را ميشود در حين ساختن جامعه اي دموکراتيک
به سازش رسيد .
ملت متحد پيروز است . نانا
ديگر سر سوزني نگران نيستم اينان خواهند رفت و جوانان و
دانشجوياني که اين سالها مبارزه کرده اند بايد جايشان را
بگيرند .
خوشبختانه گروه دموکراسي خواهان آنچنان وسيع هستند که
از قدرت گيري هر فرد و يا گروهي به تنهائي جلو گيري خواهند
کرد .
مقاله اي در گويا نيوز هست به نام اخرين منزل علي شاه !!!!!
که تحليل گر گاردين نوشته و حتما بخوانيد امکان مداخله امريکا
را در صورت مقاومت آدمخواران داده است .
ميدانم که همه مردم ايران در حالت نگراني و اضطراب و انتظار
بسر ميبرند ولي ظاهرا جبهه مقاومت هم بسيار خوب کار ميکند
و آزاده گاني چون زر افشان و گنجي هم با مقاومت افسانه اي
خود در برابر کثيف ترين بخش رژيم به هيجان و اعتراض مردم
کمک ميکنند .
چند روزي ننوشتم چون راستش حوصله نداشتم ولي همه جا
رفته و وبلاگهائي را که ميخواندم خواندم .
دوستان سر و کله زدن را با هم تمام کنيد اکنون همه يک خواست
داريم والله !!!!!!!
براي از چپ ترين ها مثل ح ک ک تا راست ترين ها مثل درخشان
اکنون کساني که سرزمين ما را به طرف فاجعه ميبرند دار و دسته
آدمخوران هستند و بايد باشند
باقي مشگلات را ميشود در حين ساختن جامعه اي دموکراتيک
به سازش رسيد .
ملت متحد پيروز است . نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)