Wednesday, July 20, 2005

جذامي ها

ديشب مکعب روبيکم را درست کرده روي ميز کارم گذارده
و ساعتها به آن نگاه کردم .
در آن چه ديدم ؟
يک طرف زوربا را ديدم .
و طرف ديگر جنتلمن انگليسي که توسط عده اي با نام نامي
عشق و دوستي با هزاران طناب و ميخ ناپيدا چون گاليور بر
زمين ميخکوب شده و مدتهاست که چون نعش رامسس بر
بستري از توهم خوشبختي و بازي هاي تهوع آور جامعه اي
مريض مصلوب است .
کساني که طوطي وار جمله ( همه چيز تغيير ميکند ) را تنها
به خاطر سپرده اند هرگز قدرت درک آنچه که زوربا بود را نداشته
و همواره وجود ناچيز خود را چون سدي حائل بين رهائي حقيقي
روحي که شايسته هر انسانيست و قناعت به چيزهائي حداقل
قرار ميدهند .
اينان ميترسند
زيرا هنگامي که تو رها شوي اولين چيزي را که کنار خواهي زد
فريبي است که به نام خوشبختي !!!! به تو عرضه ميکنند !!!
اينان ميترسند
چون حتي قدرت درک رهائي را ندارند
اينان ميترسند
چون برکه اي کوچک و آرام و بي خطر را به رودخانه ترجيح ميدهند
اينان ميترسند
چون اگر يک بار در رودخانه شنا کردي ديگر هرگز به برکه برنخواهي
گشت .
اينان ميترسند
چون موجوديتشان تکيه کردن و تغذيه از انسانهاي يک سر و گردن
بالا تر از خود است .
اينان ميترسند
چون باوري به خود ندارند و سعي در گرفتن باور ديگران انگشت شمار
ميکنند تا همه را به کيش خود در آورند
اينان ميترسند
زيرا جذام دارند و چهره صاف تو را با جذام ميخواهند .

برايت سر فرصت بسيار خواهم نوشت ولي نترس بندها را پاره کن و
رها باش به امنيتي دروغي که به تو ميدهند بشاش .
چيزي مهمتر از اين تا روزي که زنده اي وجود ندارد . نانا

No comments: