Friday, August 27, 2004

امير کبير و عاطفه رجبي

هنگامي که براي کشتن امير کبير به حمام باغ فين
کاشان رفتند جمله اي گفت تاريخي :
گرچه مرگ سخت است اما رفتن از بين شمايان موهبتيست .

نميدانم اين طفل معصوم عاطفه رجبي هم در لحظه اي
که جانيان طناب را به گردنش انداختند چنين چيزي گفت يا نه
ولي قدر مسلم اين است که حتي اگر چيزي نگفت در ان
ذهن مختل خود با غم به ان فکر کرد . نانا
سکته قلبي

امروز ايميل زير را از دوستي امريکائي دريافت کردم
و نظر به اهميت ان برايتان ترجمه کرده مينويسم .

فرض کنيد از محل کار يا جائي باز ميگرديد و تنها و خسته
هستيد .
ناگهان درد شديدي در ناحيه سينه احساس ميکنيد که اين
درد به قسمت بازو و چانه شما پخش ميشود .
احتمالا چندين کيلومتر با نزديک ترين بيمارستان فاصله داريد
و نميدانيد زنده به انجا خواهيد رسيد يا نه .
چه بايد بکنيد .
نظر به اينکه بسياري از افرادي که دچار سکته قلبي ميشوند
اغلب تنها هستند شخصي که در مرحله سکته قلبي است و
قلبش به طور غير طبيعي ميزند و احساس از هوش رفتن ميکند
تنها ي۱۰ ثانيه فرصت دارد قبل از بيهوشي کامل
چه بايد بکند .
پاسخ :
اولا وحشت نکنيد .شروع به سرفه کنيد پشت سر هم و شديد
قبل از هر سرفه يک نفس عميق بکشيد .
سرفه بايد بسيار عميق طولاني و به گونه اي باشد که انگار خلطي
را از ته سينه بيرون ميدهيد .
نفس عميق کشيدن و سرفه کردن بايد هر دو ثانيه تکرار شود تا
زماني که به جائي که کمک در دسترس است برسيد يا تا زماني
که قلب شروع به زدن نرمال نمايد .

نفس عميق باعث رسيدن اکسيژن به ريه ها و سرفه کردن باعث
فشار به قلب و چرخش خون در ان ميشود .
فشار دادن قلب هم ميتواند به مرحله نرمال شدن ضربان قلب کمک
نمايد .
به اين طريق شما وقت کافي براي رساندن خود به بيمارستان خواهيد
داشت .

خواهش ميکنم اين اطلاعات را به تمامي کساني که ميشناسيد و به
خصوص به والدين خود منتقل نمائيد . نانا

Thursday, August 26, 2004

مولوي

به جان تو که سوگنـد عظيميست
که جانم بي تو در بند عظيميست

سخنها دارم از تو با تـــــو بسيار
ولي خاموشيم پند عظيميست
تاريخ مانند کابوس وحشتناکي است که بايد سعي
کنيم از ان بيدار شويم . جيمز جويس
ميزان انسانيت به زبان ساده

ميخواهم برايتان يک مثال بنويسم که خود و
ميزان انسان بودن خود را امتحان کنيد .

فرض کنيد به عنوان يک فرد بالغ که بچه کوچکي
هم داريد با عده اي پدر و مادر ديگر کنار استخري
هستيد .
ناگهان همگي شما متوجه ميشويد که کليه بچه ها
در اين استخر عميق افتاده در شرف غرق شدن هستند
اين گروه والدين دست به سه نوع اقدام مختلف ميزنند
که نشانه اي از انسان بودن انان است .

کساني که بي توجه به کودک خود در اب پريده و به ترتيب
دم دست بودن کودکان را از اب بيرون کشيده و کنار استخر
ميگذارند - اينان انسان به معني مطلق هستند .

کساني که در اب پريده و نخست کودک خود را بيرون کشيده
و کنار استخر ميگذارند و بعد به کودکان ديگر ميپردازند اينان
نيمه انساني بيش نيستند .

کساني که در اب پريده کودک خود را يافته بيرون اورده و در
کنار استخر مشغول مالش و گرم کردن او و شکر گذاري از
سلامت او هستند اينان به ظاهر انساني هستند که از هر
جانور وحشي و مخوفي حيوان ترند .
جايگاه خود را صادقانه در ذهن خود بيابيد . نانا

به پاگنده عزيزم


.... اما من ترا ميسرايم
براي بعدها ميسرايم
چهره ترا و لطف ترا
کمال پختگي معرفتت را
اشتهاي ترا به مرگ
و طعم دهان مرگ را
و اندوهي را که در ژرفاي
شاد خوئي تو بــــود . --- لورکا
زناني سخت تر از سنگ خارا

دوستان عزيزم
به تمامي پاکي ها و زيبائي هاي طبيعت و انسان سوگند
ميخورم که کار اين رژيم جنايتکار را نه امريکا و اسرائيل نه وضع
بد اقتصادي نه بايکوت جهاني نه سلاح هسته اي نه فقر نه
فشار اجتماعي نه حماقت نهادينه شده اخوندا تمام خواهند
کرد
بلکه اين يه تکه موي جلوي سر زنها و دختران و ان يه کوچولو
ماتيک و سرخاب و ريمل و ان يه کمي تنگ بودن مانتو و شلوار
توسط اين زنان لجباز به پايان خواهند رساند .
درود بر زنان ايراني که لجباز تر و سرسخت تر از خودشون در
اين زمينه تنها خودشون هستند و بس و از اين مواضع خود
در برابر يه مشت اجساد بيرون امده از قعر گورهاي تاريخي
بيست و پنج سال است عقب نشيني نکرده و نميکنند . نانا
مثل سگ ترسيدن

بچه که بودم تو محله مون يه پسر گردن کلفت بود که
همه رو يه جوري ازار ميداد .
روزي که به خواهر يه پسر ديگه متلک گفته بود اون
پسره که لاغر مردني هم بود داشت تو خيابون داد و
بيداد ميکرد
پسر گردن کلفته امد تو بالکن طبقه سوم خونه اش و
از ان بالا گفت چيه چه خبرته
پس لاغره که به خواهرش متلک گفته شده بود و ناموسي
شده بود يه نگاهي به بالکن کرد و گفت :
شيطونه ميگه برم بالا فحش خواهر و مادر رو بکشم بهش !!!!
بچه هاي ديگه محل گفتند :
خوب اين که بالا رفتن نميخواد از همين پائين ميتوني فحش
خواهر و مادر رو بکشي به جونش !!!!

حالا اين قضيه ايت اله سيستاني است ديروز از همه شيعيان
الاغ دعوت کرد که به طرف حرم راه پيمائي کنن !!! امروز
حرفشو پس گرفت گفت : نه منظورم اينه که اطراف حرم
و در سطح شهر پراکنده باشن !!!
انگار روزاي ديگه چيکار ميکردند!!
خاک بر سر خرتون کنن که مث سگ از امريکا ميترسين ولي
اون زبون دراز رو تو کونتون نميکنين . نانا

Wednesday, August 25, 2004

مولوي

عالم از سرکشي ان مه سرگشته شدنــــد
مدتــــي گـــردش ايــــن گنبـــــد دوارش ده

تا بداند که شب ما به چه ســـان ميــــــگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسيارش ده
پيامي براي مردکي به نام کنجکاو

شراب خواري را که ترک کردي که فرض کنم مست لايعقل
گوشه اي تلپ شده اي !!!!
نکنه انچنان شوکه ات کرده ام که زبان در دهان نهاده و گيج
و حيران به حماقت من !! و يا هوش من !! مي انديشي .
کدامش است !!! نانا
خود را چس کردن

خوب هزار مرتبه شکر که اين ده قانون را
ترجمه کرده براتون نوشتم .
در اين لحظه براي بيان احساس خود تنها
اين شعر فروغ نازنين را براتون مينويسم

ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام از عشق هم خستـــــــــــــــه !!!! نانا

البته احتمالا فردا حالم خوب خواهد شد
چسناله مرا هرگز جدي نگيريد
عشقم به همگي شما بسيار قوي تر
از اين چسناله ها است . نانا
Amendment 10 - Powers Of The States And People

هر قدرتي که به صورت خاص براي دولت ايالات متحده
متذکر نشده باشد .
و يا توسط قانون اساسي انکار شده باشد
حق مردم و ايالات ميباشد .
مواردي که به ايالات مربوط است اينان است
ماليات - قانون اموزش و پرورش - ازدواج - طلاق - قرارداد
- ارث - شراکت - نهاد دادگاه ايالتي - امنيت - نفع مردم .
Amendment 9 - Rights Not Listed

اين شماره گذاري براي حقوق در قانون اساسي به معني ان
نيست که اينان تنها حقوق مردم هستند .
زيرا شماره گذاري حقوق کلي مردم امريکا که بديهي است مکان
زيادي ميگيرد و تقريبا غير ممکن است بنابراين هر شهر وندي
بايد بداند که اين حقوق بخشي از حقوق انان است و انان را در
برابر دولت محافظت مينمايد .
هديه ناياب

مدتهاي طولاني در سکوت او را نظاره کردي
هنگامي که تقريبا برايت قطعي شد از سوراخ
خود بيرون امده دو مشت خود را به سينه کوبيدي
و گفتي به هر قيمتي خواهمش داشت .
غافل از اني که در نيمه هاي ان سکوت نظاره گر
به تمامي متعلق به تو بود
دليل ان هم سد کردن راهت براي هر جنگ و
ستيزي با ديگران به قيمت به جان خريدن لعنت
انان .
دستاورد اين يگانگي در تو اميد و نشاط دروني
و در او نگاهي باز و عميق به انچه ميگذرد .
هديه اي بود ناياب از جانب سرنوشت. فکر نميکني . نانا

Tuesday, August 24, 2004

مولوي

بيدار شو بيدار شو هين رفت شب بيدار شو
بيزار شو بيزار شو وز خويش هم بيزار شـــو

اين سينه را چون غار دان خلوتگه ان يار دان
گر يار غاري هين بيا در غار شو در غار شو
کسالت

البرتو موراويا يکي از نويسندگان بزرگ ايتالياني است
من به نوشته هاي او بسيار علاقمندم .
بخشي از نوشته او را راجع به کسالت و بي حوصلگي
برايتان مينويسم . نانا

کسل شدن به معني مخالف سرگرم بودن نيست
کسل شدن به معني نوعي عدم کفايت و کمبود واقعيت است
از ان کمبود واقعيت است که کسالت فوران ميکند
به اين معني که وقتي همه چيز گفته شد و انجام شد به سادگي
عدم برقراري ارتباط و قاعدتا کسالت بوجود ميايد .
اعتصاب غذا و سماق بهشتي

در زندگي همواره در تمامي فاجعه هائي که شاهد بودم
بنابر روحيه طنز ياب خود نکاتي خنده دار هم يافته ام .
مدتي است براتون خاطره اي ننوشتم چون درگير بودم و
اندکي هم حال و حوصله درست حسابي نداشتم ولي
امروز تصميم گرفتم براي ان عده قليل دوستانم که گويا
از خاطره هاي من بدشان نميايد ماجرائي بگويم .
سالها قبل در سيته يونيورسيته پاريس به دليلي که يادم
نيست تصميم به اعتصاب غذا گرفتيم
بهر حال اين اعتصاب غذا اعتصاب غذاي خشک نبود و ما
ميتوانستيم اب بنوشيم
اين اعتصاب غذا همراه شده بود با عيد نوروز و خاطرم
هست که ميزي جلوي اطاق بود و روي ان هفت سيني
چيده بودند .
گروهي ازخبرنگاران روزنامه هاي معروف و غير معروف فرانسوي
براي نشر خبر اعتصاب غذاي ما به سيته امدند و ما که حدود بيست
نفر بوديم و همگي از گرسنگي در شرف موت برخاسته و پشت
سر هم به اطاقي که خبرنگاران بودند
رفتيم و پس از مصاحبه دوباره در صف به اطاق خود برگشتيم .
من جزو اخرين نفرات بودم و هنگامي که به ميزي که هفت سين
چيده شده بود رسيدم با تعجب ديدم هر کسي که از کنار ميز رد
شده انگشت خود را تف زده و داخل ظرف سماق کرده و به دهان
گذارده !!!!!!! نانا

اختلال کامل جنسي

در ايران روزي در خياباني ميرفتم که موتور سواري
از پشت امد و با دست خود بخشي از کون مرا
چنگ زد و فرار کرد .
به دليل حرکت ناگهاني فرياد خفيفي زدم و خود را
کنار کشيدم
خوب تا اينجا چيز غريبي نبود و از اين اتفاقها بسيار
برايم پيش امده بود
قسمت غريب ماجرا اين بود که مدتي رفت و بعد
دور زد و برگشت و همانطور که با لبخند از کنار من
ميگذشت گفت :
خوشت امد !!!!!!! نانا
فراموشي

شخصي پيش دکتر رفت و گفت :
-- اغلب دچار فراموشي ميشوم
دکتر گفت :
-- از کي شروع شده
گفت :
-- چي از کي شروع شده !!!!! نانا
Amendment 8 - Bail,Fines,Cruel Or Unusual Punishment

کساني که دستگير شده و منتظر محاکمه هستند ميتوانند
با گذاردن وثيقه موقتا ازاد گردند مقدار اين وثيقه نبايد بالا باشد .
همچنين براي جرمي جريمه تعيين شده نبايد بي دليل بالا باشد .
هر گونه تنبيه از قبيل شکنجه و يا مارک دار کردن فردي اکيدا
ممنوع است .
وثيقه رابطه مستقيم با جدي بودن جرم دارد .
در مواردي که به نظر ميرسد براي جرمي وثيقه بالاست به اين
دليل است که وثيقه کم امکان اين را که مجرم وسوسه گشته به
دادگاه مراجعه ننمايد وجود دارد.
کساني که براي جامعه خطر محسوب ميشوند حتي با گذاردن
وثيقه قادر به ازادي موقت نيستند .
مرگ براي جرمي سنگين جزئي از ان مورد شکنجه محاسبه
نخواهد شد تا وقتي که محکوم به سريع ترين و کمترين درد
کشته شود .

Monday, August 23, 2004


A Toi


On sait tres bien que l'on se damne
Mais l'espoir d'aimer en chemin
Nous fait penser main dans la main
A ce qu'a predit la tzigane
به کنجکاو عزيزم

افسوس
ما خوشبخت و اراميم
افسوس
ما دلتنگ و خاموشيم
خوشبخت
زيرا دوست ميداريم
دلتنگ
زيرا عشق نفرينيست -- فروغ فرخزاد
Amendment 7 - Civil Law

بر مبناي قانون عمومي ( قانون شهر وندي ) اگر مورد
اختلافي مالي بين دو نفر که ارزش ان بالاتر از ۲۰ دلار
باشد پيش ايد .
طرفين دعوا ميتوانند تقاضاي محاکمه اي با هيئت منصفه
نمايند .
نظر هيئت منصفه قطعي است ولي هر يک از طرفين
اين حق را دارند که تقاضاي انان به دادگاه بالاتري رفته
و نهايت دادگاهي که اين نوع موارد ميتواند به ان ارجاع
گردد دادگاه فدرال ميباشد .
شکافتن نانائي

دوست عزيزم نورالدين کريمي برايش سئوالاتي در مورد اين
جمله پاگنده پيش امده که انرا در پيامگيرم مطرح کرده فکر
کردم بد نباشد پاسخ اخر خود را به ان اينجا بنويسم که شايد
به درد کسان ديگر هم بخورد جمله اين است :

فریب دادن دیگران ساده است، تلاش کن خودتو گول بزنی.

0 ` پاگنده / 16:24 ●

نورالدين عزيز من نميدانم منظور پاگنده چيست چون همانطور که
قبلا برات گفتم جمله هاي او اغلب سمبوليک و سارکاستيک است
و پيچيدگي انها از ذهن پيچيده و متفکر او بيرون ميايد .
ولي شخصا در مورد جمله بالا فکر ميکنم منظورش افرادي هستند
که حقيقت موجود و ساده اي مانند ماست سفيد است يا شب است
يا روز است را قلب کرده و دگر گون جلوه ميدهند
اگرچه اين افراد به راحتي قادر به فريب دادن ابله و ابلهان و ساده لوحان
هستند ولي در تحليل نهائي قادر به فريب خود نيستند چون در درون ذهن
خود ميدانند که انانند که قلب ميکنند و واقعيت درست برعکس اني است
که انان ميگويند
اينجاست که پاگنده خطاب به اين حرامزادگان ميگويد چون قادر به فريب خود
نيستي پس حرامزاده اي بيش نيستي . نانا

Sunday, August 22, 2004

مولوي

چه کوتاهست پيش من شب و روز اندرين مستي
ز روز و شب رهيدم من بدين مستي و خمـــــاري

دهان بستم خمش کردم اگر چه پر غــــم و دردم
خدايا صبرم افزون کن درين اتش بستــــــــــــاري

پاگنده عزيزم


ازت خواهش ميکنم برو مطلب او و دليلي ديگر را
که راجع به تو نوشته ام و پيامي را که ابلهي زير
ان نوشته بخوان تا ببيني ما کجا و انها کجايند !!!! نانا
Amendment 6- Rights Of A Person Accused Of A Crime

هنگامي که دادستان تقاضاي محاکمه فردي را دارد
فرد متهم داراي اين حقوق است .

۱-حق محاکمه سريع و در برابر مردم تا حقي از او ضايع
نگشته و محاکمه عادلانه باشد .
۲- حق داشتن هيئت منصفه اي با ديدي گسترده به وقايع
جامعه .
۳- حق شنيدن اتهامي که به او نسبت داده شده .
۴- حق شنيدن سخنان شاهداني که بر عليه او نظر ميدهند.
۵ - حق داشتن شاهداني که به نفع او شهادت ميدهند و اين
افراد از طرف دادگاه ملزم به حضور در دادگاه هستند .
۶ - حق داشتن وکيل - و اگر قادر به پرداخت حق الزحمه وکيل
نيست دادگاه موظف است مخارج وکيل او را به عهده بگيرد.

Saturday, August 21, 2004

دوستان عزيزم
بخصوص کنجکاو و نورالدين عزيز
پيامگير ازاد شد هرکي ميخواد هر چيزي
که ميخواد بنويسه . به جان پذيرايم . نانا
Amendment 5-Protection For A person Accused oF A Crime

هر شخصي که متهم به جنايت شده باشد بايد توسط دادگاه
محاکمه گردد .
در اين دادگاه که هيئت منصفه اي که از دوازده نفر و يا بيست
و سه نفر تشکيل شده تصميم خواهند گرفت که دلائل کافي
براي اتهام و محاکمه وجود دارد .
( تنها استثنا شخصي است در حال ماموريت نظامي زمان جنگ
يا زمان خطراتي عمومي براي مردم )
احدي را نميتوان براي دو بار براي جرمي محاکمه کرد .
به اين معني که اگر شخصي محاکمه و تبرئه گردد براي همان
جرم اگر حتي مدارک قاطعي دال بر مجرميت بدست ايد دادگاه
قادر به محاکمه دوباره او نيست .
اگر جرمي قانون ايالت و کل کشور هر دو را شکسته باشد مجرم
اول در دادگاه فدرال و بعد در دادگاه ايالت محاکمه خواهد شد .
احدي را نميتوان مجبور به دادن شهادت بر عليه خود نمود .
احدي را نميتوان اعدام يا زندان يا جريمه کرد مگر با طي مراحل
قانوني و دادگاه عادلانه .
هيچ ملک شخصي را دولت نميتواند تصاحب کند مگر پول انرا
بپردازد .
اگر ملکي شخصي به خاطر نفع همگان مورد احتياج باشد صاحب
ان موظف است انرا به دولت بفروشد .
هيچ فردي نميتواند در برابر منافع کل مردم بايستد .

Friday, August 20, 2004

Amendment 4 - Unreasonable Searches And Seizures

مردم در برابر جستجو و توقيف بي دليل ( دستگيري و توقيف
انان - وسائل انان - خانه انان - نوشته هاي انان و هر چيزي
که تملک شخصي انان است ) مصونيت کامل دارند .
دستور نوشته شده دادگاه براي هر يک از موارد بالا همراه
با دليل منطقي قابل قبول لازم است .
شخص دستگير کننده بايد سوگند حقوقي خورده و تشريح
جز به جز محل جستجو يا شخص و يا مايملک را انجام دهد.

اين حق مردم را در مقابل قانوني که قبلا توسط انگليسي ها
وجود داشت که هرکس را هر زمان در هر مکان ميتوانستند
دستگير يا بگردند محافظت ميکند

Thursday, August 19, 2004

مولوي

ظاهر بحر بود جاي خســـان -- باطن بحر مقام گهـــــــران
غزل بي سر و بي پايان بين -- که ز پايان بردت تا به سران

A Toi


Maintenant je suis a ma table
J'ecris ce que j'ai ressenti
Et ce que j'ai chante la-haut
Un arbre elance que balance
Le vent dont les cheveux s'envolent

حسن اقاي عزيزم


مصداق کامل تو نيکي ميکن و در دجله اندازيست که
ايزد و بيابان و باز پس گرفتن به تخم چپ نازنينش هم نيست . نانا
ياد اوري غمگنانه

اولين باري که با خانمي به نام ترانه اشنا شدم در پيام گير
شبح بود و دفاع من از حق ازادي بيان او بدون سين جيم
شدن از طرف ابلهي با ادب بود .

اخرين باري که با او مستقيما روبرو شدم بخاطر محدود کردن
ازادي ستايش من در لباس پند و اندرز دوستانه از جانب او بود !!!!!
چه اختلاف غم انگيزي . نانا
Amendment 3- Quartering Soldiers

هيچ فردي با زور مجبور به دادن اسکان به سربازان
نيست مگر در زمان جنگ .
و تازه اگر کنگره قانوني در اين مورد وضع کند .

بسياري از مردم هنگام حکم راني انگليسيها با زور
مجبور به دادن اسکان به ارتشي ها بودند و پس از
انقلاب مردم ميخواستند مطمئن گردند که دولت
خودشان اين خواست را از انان نداشته باشد .

Wednesday, August 18, 2004

مولوي

امد خيال مستش مستانه حمــــــله اورد
چندان بهانه کردم وز دست او نرستــــــم

هرجا روي بيايم هرجا روم بيائــــــــــــــي
در مرگ و زندگاني با تو خوشم خوشستم
شورت نشسته

امروز صبح تلفن زنگ زد
تا گوشي را برداشتم مردي امريکائي با عصبانيت
و پرخاش گفت : صبحي حتي يک دونه شورت تميز نداشتم !!
گفتم : منظورت چيه !
با عذر خواهي گفت اشتباه گرفته و توضيح داد که
صبح که حمام کرده و ميخواسته بره سر کار ديده حتي
يه شورت تميز نداره و از عصبانيت شماره تلفن خونه اش را
اشتباهي گرفته !!!!
ميزان حيرت مرا حدس بزنيد !! نانا
پيام
دوستان عزيز شادي شاعرانه و همچون کوچه اي بي انتها

قريب دو ماه است که قادر به امدن به وبلاگ شما نيستم و
متصدي شبکه اينترنت پس از جستجو براي يافتن دليل به من
گفت که امکان اين است که شما اي پي هائي را ممنوع کرده
باشيد که تصادفا شبيه اي پي من بوده است .
بهر حال اگر اين پيام را ميخوانيد راهي پيدا کنيد
و اگر دوستاني با اين دو نفر تماس دارند و اين پيام را
ميخوانند خواهش ميکنم به انان خبر دهند . با تشکر نانا
Amendment2- Right To Bear Arms

مردم امريکا براي محافظت خود و همواره
داشتن ارتشي خلقي حق داشتن اسلحه
يا اسلحه هاي شخصي را دارند .
اما دولت ميتواند قانوني وضع کند که داشتن
نوع خاصي از اسلحه ممنوع باشد .

Tuesday, August 17, 2004

مولوي

اخر تو کجا و مـــا کجائيم -- اي بي تو حيات و عيش بيکار
از من رگ جان بريده بادا -- گر بي تو رگيم هست هشيار

اي بي تو حرام زنــــدگاني -- اي بي تو نگشته بخت بيدار
اي کرده ز دل مرا فراموش -- اخر چه شـــــــود مرا بياد ار

A Toi


Je ne chante pas ce monde ni les autres astres
Je chante toutes les possibilites de moi-meme hors
de ce monde et des astres
Je chante la joie d'errer et le plaisir d'en mourir
Amendment 1 - Five Freedoms

کنگره اجازه ندارد هيچ قانوني بگذراند که در ان مذهبي را
مذهب امريکا اعلام نمايد .
و يا ازادي کسي را براي پرستشي که لذت ميبرد از او سلب
نمايد .
کنگره اجازه ندارد حق ازادي بيان و ازادي مطبوعات را سلب
و يا محدود نمايد .
شهروندان ميتوانند حق ازادي خود را براي بيان و نوشتن با
شکايت به دادگاه محافظت کنند .
احدي حق تبليغ يا خواست بر کناري دولت توسط جنگ را ندارد.
کنگره حق سلب گرد هم ائي مسالمت اميز را ندارد .
شورش و خشونت گروهي ميتواند درهم شکسته شود چون
مسالمت اميز نيست .
حق درخواست مردم براي تصحيح دولت و شکايت از دولت
نميتواند ممنوع شود .
هديه اي به کانون وبلاگ نويسان

هنگامي که در سال ۱۷۸۷ قانون اساسي امريکا تدوين شد
مردم متوجه شدند که در ان بسياري از ازاديهاي خصوصي
انان ذکر نشده است .
بهمين دليل انان خواستار اضافه شدن لايحه حقوق فردي به
ان شدند .
دوازده ماده قانوني به محلس فرستاده شد که از ان ده تا قبول
و به قانون اساسي اضافه گرديد
اين ده ماده را در امريکا ( Ten Amendment ) ميگويند.
تصميم گرفتم نظر به اهميت اين ده ماده روزي يکي از انان را
ترجمه کرده در وبلاگم بنويسم .
از دوستان علاقمند خواهش ميکنم انها را با دقت خوانده به خاطر
بسپاريد . نانا

Monday, August 16, 2004

Bill of Rights

Sixty-Three Pledges of Freedom
The American people have been blessed with a Bill of Rights
at least since 1791

او و دليلي ديگر


امروز تصميم گرفتم براي دوستان و حاسدان با نام و بي نام
دليلي ديگر از عشق خود به پاگنده را بنويسم
همگي شما بايد قبول کنيد که من هرچيزي هستم شکر خدا
احمق نيستم .
بنابراين فکر ميکنم هر انساني تنها زماني بايد غمگين شود که احمقي
او را ستايش کند .
و چون من احمق نيستم در صورت ستايش از هر يک از شما بايد احساس
خوبي پيدا کنيد چون بنا بر تجربه من در زندگي انسان از اينکه مورد محبت
و عشق و تمجيد کسي قرار گيرد شادمان ميشود .
و حتي اگر کساني باشند که توجه ديگران معذبشان کند در ته قلب حاضر
به از دست دادن محبت و علاقه فردي که احمق نيست به نوعي نيست .
درست
ولي در مورد پاگنده همانطور که ميبينيد اين موضوع نه او را غره ميکند و
نه خشمگين ميدانيد چرا
زيرا او وراي اين غرايز پيش پا افتاده ماهاست
و وقتي من به شما ميگويم او از زمانش پيش است باور کنيد .
دوستان صادقانه بگويم من نميدانم پاگنده کيست نميدانم زن است يا مرد
نميدانم جوان است يا پير مطلقا چيزي از او نميدانم ولي يک چيز را ميخواهم
به همه شما بگويم .
من در زندگي بار خود را برده و کار خود را کرده ام براي داشتن هر هدفي
از من ديگر گذشته ممکن است من مدتي طولاني با شماها نباشم ولي يادتان
باشد اگرچه ما به قهرمان نيازي نداريم ولي به راهنما بشدت نيازمنديم
به سخنان او توجه کنيد و او را احاطه کرده و از تفکر او استفاده کنيد هر کس
که هست مهم نيست من به شما ميگويم متفکر است باور کنيد شما در
اينده به او نيازمنديد .
تنها به عکس العمل او به اين همه هياهو و جوش و خروش من و منتقدان
من نگاه و فکر کنيد تا صحت سخنان من بر شما روشن گردد . نانا
باخ

کساني که موسيقي کلاسيک را دوست دارند
اگر اين قطعه ( Air on a G string) باخ را نشنيده اند از زندگيشون
چي فهميده اند . نانا

Sunday, August 15, 2004

مولوي

اين کيست چنين مست ز خمار رسيده
يـــا يار بــــــود يا ز بــــر يار رسيـــــــده

خوبان جهان از پي او جيب دريــــــــــده
قاضي خرد بي دل و دستار رسيــــــده
مراحل پاياني يک رژيم

دوستان خبر زير را خوانده نه تنها بخنديد بلکه دهن کجي و به کون
خود حساب نکردن رژيم را از طرف مردم ببينيد . نانا




سازمان ملي جوانان بي اعتنا به گسترش اعتراضات و نگرانيهاي آحاد مردم و خانواده ها نسبت به افزايش بي حجابي و مفاسد اخلاقي در جامعه , روز پنجشنبه با سواستفاده از ايام ولادت حضرت زهرا(س ) و امام خميني (ره ) مراسم مختلط و مبتذلي را با عنوان « جشن جوانان ايران » برگزار كرد.
پيش ازشروع اين مراسم كه همزمان با روز جهاني جوان انجام مي شد تعدادي دختر و زن بي حجاب با پوششهاي بسيار زننده و آرايشهاي وحشتناك دست در دست پسران كراواتي و گيس بلند در مقابل درب وردي سالن ميلاد نمايشگاه بين المللي تهران تجمع كرده بودند. در اين ميان جمع اندكي از دختران محجبه و پسران موقر نيز به چشم مي خوردند كه بعدا مشخص شد يكي از بهانه هاي برپايي اين مراسم تقدير از همين جوانان كه برترينهاي علمي و ورزشي كشور هستند , بوده است .

همزمان با ورود افراد به داخل سالن مراسم , آهنگ بسيار تندي كه ظاهرا متناسب بامجالس لهو ولعب است از بلندگوهاكنسرت موسيقي بخش ديگر اين برنامه بود كه تا پاسي از شب ادامه داشت .

عليرغم وضعيت اسفبار پوشش و حجاب دختران حاضر در مراسم , مجري برنامه و سخنرانان برنامه حتي يكبار هم يك تذكر خشك و خالي درباره رعايت حجاب ندادند.
روسرهاي نيم بند و نازك تعدادي از دختران و زنان هرچند دقيقه يكبار مي افتاد كه آنها با تامل و تاني فراوان آن را بر نيمي از موهاي خود مي انداختند
وقتي خواننده كنسرت از ميزان وقت خود براي اجراي برنامه سوال كرد پاسخ شنيد تا آخر شب , بعضي از افراد هم فرياد زدند تا صبح !
اين همايش درست در زماني برگزار شد كه آمريكا مشغول اجراي پروژه نسل كشي شيعيان نجف بود ولي انزجار از جنايات آمريكا در اين نشست اصلا ابراز نشد كه هيچ , بلكه ساعتها به ساز و ضرب و لاقيدي گذشت
خشونت نانائي

از جواني عليرغم داشتن روحيه اي بسيار حساس به درست
يا غلط از عشق و عاشقي و رومانتيک بازي گريزان بودم چون
به نظرم ميرسيد زيادي وقت و انرژي ميبرد !!
به هر حال در نوزده سالگي با گروهي مرتبا کوه ميرفتيم و در
اين گروه پسري بود که به شدت دلباخته من بود و من هيچ
فرصتي براي ابرازش به او نميدادم چون دلم نميخواست که
کنف شود .
در شير پلا کافه اي بود که اگه درست يادم باشد صاحبش مردي
بود که ريش فيدل کاستروئي داشت و بر او عباس فيدل يا علي
فيدل يا يک چنين نامي گذارده بودند .
روزي در ان کافه در حالي که ليواني چاي داغ در دست داشتم به
بالکني طبيعي که جلوي ان بود امده کنار نرده ها ايستاده بودم
و به منظره و تهران که جلوي چشم گسترده بود نگاه ميکردم
اهسته کنارم امد و با حالتي بسيار نرم و لطيف پرسيد :
به چه نگاه ميکني
گفتم :
به همبونه کرم و کثافات و مرض !!!!!
انچنان حالش گرفته شد که گفت : چقدر خشني !!!
احتمالا منتظر بود بگويم زيبائي هاي کوهستان و عظمت طبيعت
و سرشاري .....
ولي من حقيقت را گفتم يعني همان تفسيري که فروغ فرخزاد
از ايران گفته بود . نانا
تمرين براي اينده

در ايران با پسر عموي بني صدر رئيس جمهوري در سمت رسمي
قبلي و رئيس جمهوري در غربت کنوني دوست بودم .
روزي برايم تعريف کرد که هنگامي که کودک بودند در همدان
پدر بني صدر خانه بزرگي داشته و انباري زير سقف که در اين انبار
پياز و سيب زميني و ترشي و مربا نگهداري ميکردند .
روزي سر زده به اين انبار رفته و ميبيند که بني صدر ده دوازده ساله
مقداري صندلي شکسته را مرتب چيده و ميزي جلوي انها گذارده
و پشت اين ميز با يک چوب کلفت ايستاده و دارد براي مخاطبان خيالي
خود نطق غرائي مينمايد !!!!!! نانا

To Pa Gondeh


Let me not mar that perfect dream
,By an auroral stain
But so adjust my daily night
.That it will come again

Saturday, August 14, 2004

مولوي

اين نيمشبان کيست چو مهتاب رسيده
پيغمبر عشقست ز محراب رسيــــــده

يک دسته کليد است بزير بغل عشق
از بهر گشائيدن ابواب رسيـــــــــــده
ادمهائي به بزرگي زندگي

ادميزاد تو زندگي هرچي کمبود داشته باشه مهم نيست
اگه فقط شجاعت داشته باشه شهامت و جسارت جاي هر
کمبودي رو ميگيره . به خبر زير و اين دکتر فرزاد حميدي
که نمونه کامل ادمي تخم داره توجه کنيد . نانا


دکتر فرزاد حميدي از اعضاي جبهه دموکراتيک که به تازگي از پشت ميله هاي زندان اوين آزاد شده است، در مصاحبه با راديو فردا ضمن اشاره به اين تجمع، همچنين از وضعيت وخيم حشمت الله طبرزدي که هجده روز است در اعتصاب غذا به سر مي برد، مي گويد.
فروغ فرخزاد

اي هفت سالگي
اي لحظه ي شگفت عزيمت
بعد از تو هرچه رفت
در انبوهي از جنون و جهالت رفت .
نانا جان چندی قبل من چند پیام برای تو در وبلاگت نوشتم بدلیل اینکه سیستم نظرخواهیت نوعی بود که یا با پسورد باید نظر میدادی و پسورد من هم وصل میشد به پن لوگ که آنروزها هنوز جنبه عمومی نداشت بناچار پیام ها را ناشناس نوشتم بخشی از این پیام ها را تو دوست داشتی و دوباره نویسی کردی «حرفهای حساب بی جواب» و بخشی اش را هم نپسندیدی پاک کردی و تصورات خودت را واقعی دانستی. مایلم بدانی 1- از حرفهایت ناراحت نیستم نفس کار مهم بود که خوشبختانه نتیجه اش مثبت است. 2- هیچ چیزی ننوشتم که احساس کنم از ترس و یا هر علت دیگری استفاده از روش ناشناس بودن تفاوتی با اسم ترانه داشته است. 3- انتقادی که بتو دارم که اگر اشتباه نکنم کنجکاو عزیز هم اشاره ای بهش کرد یا حداقل من اینطور برداشت کردم نانا جان تو نمی توانی سر در وبلاگ ات بنویسی آزادی/آزاده گی برای همه اما آزادی دیگران را سلب کنی و اجازه ندهی هر طور که دلشان می خواهد حرف بزنند یا پیام بگذارند ناشناس یا با اسم!!این کارتو با اسم وبلاگ تنافض زیادی دارد. ترانه
# posted by ترانه : 4:46 AM


دوستان
خانمي به نام ترانه که با او مدتها پيش در پيامگير شبح اشنا شده ام حال پس
از خوابيدن سر و صداها امده و در پيامگيرم نوشته که او بوده که برايم پيامهاي
ناشناس گذارده پاسخ او را يک بيک ميدهم .

ترانه گرامي شما صراحتا دروغ ميگوئيد زيرا ان هنگام که شما پيام براي من
گذارديد سيستم پيامگير من کاملا ازاد بود و هر کسي ميتوانست هرچه ميخواهد
بنويسد کما اينکه خود شما پيام هاي ذکر شده را با نام ناشناس نوشتيد!!!!
و در وبلاگم روزي که از حسن اقا خواهش کردم پيامگيرم را بردارد هست که مدتها
بعد از اين قضايا بود !!! تازه اگر هم فرض کنم که پيامگيرم اشکال داشت شما
ميتوانستيد در پايان متن خود اضافه کنيد که من ترانه هستم !!!!! و بعد با نام
ناشناس پيام را بفرستيد
دوم منظورت از نفس کار مهم بود که مثبت است چيست !!!!!
ايا منظورت اين است که مرا از مردابي که به خيال خودت در ان بودم بيرون اوردي
بشدت اشتباه ميکني که فکر ميکني همراه شما بودن براي من بيرون امدن از
مرداب است اين مثبتي هم که اشاره کرده اي احتمالا مثبت براي گروهي است و يا
مثبت شدن من که بايد نااميدت کنم من هرگز براي هيچ کس و هيچ چيزي مثبت
نخواهم بود مگر درست تشخيص بدهم . تمام
در مورد اين هم که نوشته اي کار من با وبلاگ نويسي تناقض دارد اگرچه قبلا در
مطلبي نظرم را به ازادي بيان بي قيد و شرط نوشتم ولي بگذار اضافه کنم که
همانطور که من حق داشتم ندادن اجازه به افرادي که خايه نوشتن نام خود را
ندارند حداقل اين حسن را دارد که کساني چون تو بالاخره اقرار به کار خود کرده
و ان گيجي و سردر گمي مرا که اين همه تحقير براي دوست داشتن پاگنده
به چه دليل است بالاخره پاسخ ميدهند و بار اين سئوال بي جواب مرا بر روي
دوش هاي عده بيشتري تقسيم ميکنند !!!!

خانم ترانه شما و دوستاني چون شما کي ميخواهيد بفهميد که من خود را
ماوراي گروه و دسته ميدانم
کي ميخواهيد بفهميد که علاقه و عشق خود را با هيچگونه محاسبه و چرتکه اي
پخش نميکنم
ايا ديدن فردي چون من انچنان برايتان غريب است که تمامي سعي خود را براي
تغيير دادن او ميکنيد !!!
من در خود صداقت - استقلال راي - راستگوئي - مهرباني ميبينم و هرگز از ان چه
هستم پشيمان نيستم البته به روشني ميدانم که در مجمو عه اي چون شمايان
ساز نا همگوني هستم ولي نغمه ساز خود را تغيير نداده و نخواهم داد .
تقاضا ميکنم دست از سر من برداريد و مرا تنها گذاريد . نانا

Friday, August 13, 2004

مولوي

من عمارت نپذيرم که خرابم کــــــردي
اي خراب از مي تو هرکه درين بنيـادند

تن زدم ليک دلم نعره زنان مي گــويد
باده عشق تو خواهم که دگرها بادند.
حرف حق

امروز تو خيابون يه شعار پشت يه ماشين ديدم که
خيلي به نظرم درست امد شعار اين بود .
Clinton lied
Nobody died .
معجزه !!!!

اين فاطمه کوماندوها هميشه منو ياد يه فيلم پازوليني ميندازند
که اسمش يادم نيست
ولي يه بخشي داشت که يه مرد جوان خودشو به کوري ميزنه
ميره تو يه دير براي گرفتن کمک اين خواهر راهبه ها ميبرنش تو دير
و ميگن خوب اين که کوره و ما رو نمي بينه پس بذار باهاش يه
عشقي بکنيم
خلاصه دم در اطاق اين بدبخت صف بسته بودن و يکي يکي ميرفتن
تو اطاقش
اولش خوشحالي ميکرد ولي بعد از مدتي فرياد کشان يه پارچه گرفت
دور الت تناسليش و فرار کرد
همينطور که از دير دور ميشد خواهران روحاني دستها را رو به خدا
بلند کرده بودند و ميگفتند . معجزه شد معجزه شد بينا شد بينا شد !!!. نانا
خوب و بد

اتحاد خوب است
پراکندگي بد است . نانا
مکان مقدس گهي

امريکا به شيعيان عراق گفت :
ريدم به مکان مقدستون و نجف را بمباران کرد
و ال صدر جاکش هم زخمي شده خوشبختانه . نانا

Thursday, August 12, 2004

مولوي

در پيش دو چشم من پيوسته خيال تو
خوش خواب که ميبينم در حالت بيداري

اي بر سر بازارت صد خرقه به زنــــــاري
وز روي تو در عالم هر روي بديـــــــواري

مائيم چو مي جوشان در خم خـــــراباتي
گرچه سر خم بستست از کهـگل پنداري

بيچاره نانا

عجب گرفتاري شدم
خودم به خودم ميگم کولي
ايراني ها بهم ميگن متلون
دوستان امريکائي بهم ميگن
Champagne Socialist
چيکار کنم !!!!!! نانا
نوامبر

بي صبرانه منتظر نوامبرم
نه به خاطر انتخابات رياست جمهوري
که نتيجه اش يکي از دو گه کانديد است
بلکه به خاطر چيزي که فقط من و او ميدانيم . نانا

Wednesday, August 11, 2004

مولوي

چو پايت نيست تا از ما گريزي -- بنه گردن رها کن سر کشيدن
کسي را که ربوديم و گزيديم -- کرا خواهد به غير ما گزيــــدن
جوش

يک جوش بزرگ زشت روي پيشانيم در امده
امروز در خيابان دوستي ايراني را ديدم که به من گفت :
غرور جواني زدي !!!!!
در پاسخش گفتم :
نه عزيزم اين رد پاي عزرائيل است !!!!! نانا
باري ديگر قربانيان ايراني

در حالي که ديروز پل ولفوويتز يکي از سران نئوکانها در مجلس امريکا
خواهان ادامه فشار بر جمهوري اسلامي شد
امروز مجلس ضد مردمي جمهوري اسلامي طرح الزام دولت به ادامه
تلاش براي دستيابي به فن اوري هسته اي را مطرح کرد و همزمان کرت
وايس کريشن سخنگوي حزب دموکرات المان به جمهوري اسلامي
جدي گرفتن پيشنهادهاي المان و فرانسه و بريتانيا را ياد اور شد
و در اين ميان خاتمي رئيس جمهور اعلام کرد که ملت بايد اماده پرداخت
هزينه باشد !!!!!

دوستان بنظر ميرسد اين حکومت جنايتکار باري ديگر براي بيرون امدن از
بحران در تدارک ايجاد جنگي است که کشتگانش مردم بي گناه هموطن
ما هستند مردم ايران همانند قربانياني هستند که اين بيشرف ها براي
مقاصد جنون اميز خود همواره از انان مايه گذاشته و ميگذارند .
و اين حرفي که خاتمي صريحا ميگويد در واقع ميتواند اخطاري باشد براي
مردم .
تمامي ايرانيان بايد با تمامي قوا بر عليه ايجاد هرگونه جنگ و اعتراض به ان
متحد شوند .نانا

Tuesday, August 10, 2004

مولوي

هوسي است در سرمن که سر بشر ندارم
من از اين هوس چنانم که زخود خبر ندارم

سحري ببرد عشقش دل خسته را بجائي
که ز روز و شب گذشتم خبر از سحر ندارم

به ربل عزيزم


حفظ ظاهر

ربل عزيزم چند سال پيش با دو برادر و دختر تين ايجر يکي از انان
سفري به کوههاي کلرادو داشتيم .
در اين سفر تصميم گرفتيم با يک راهنما به قسمت هائي دست نخورده
از کوه رفته و بخش هاي بکر را ديدار کنيم .
راهنمائي که يافتيم يک کابوي به تمام معني بود مردي زمخت و نکره
چون چارلز برانسون افتاب سوخته که در شيار هر چروکي در دستها و
صورت ميتوانستي ماجراها که بر او گذشته را ببيني .
بهر حال روز نخست تمام شد و شب هنگام در محوطه اي چادر بزرگي
که بيشتر خيمه بود تا چادر براي ما برپا کرد و براي خود چادر کوچکي
همه در کيسه خواب ها رفته و سعي کرديم بخوابيم ولي سرمائي که
بود مانع خواب ماشد من پيشنهاد کردم بروم و به کابوي مورد بحث مساله
سرما را بگويم اين دو برادر ايراني گفتند : نه بابا افت داره حالا اين خيال
ميکنه ما ايراني ها سوسول هستيم و از اين قسم حرفها .
بهر حال هرچه لباس داشتيم پوشيديم و در درون کيسه خوابها تا الهي صبح
لرزيديم و چشم بر هم ننهاديم و هر بار من گفتم بروم به يارو بگويم اين دو
دوست مانع شدند .
هنگامي که کمي روشن شد من ديگر طاقت نياوردم و گفتم من اهسته ميروم
از چادر او پريموس را مياورم تا حداقل قهوه اي علم کنيم .
هنگامي که پاورچين پاورچين به چادر نزديک شدم و زيپ چادر را کشيدم گرماي
دلپذيري به من خورد و ديدم چارلز برانسون کابوي در حاليکه دو بخاري گازي
در چپ و راست خود روشن گذاشته به خواب خوش عميقي فرو رفته !!!!!!! نانا
ساقيا امدن عيد مبارک بــــــــــــــــــادت --- وان مواعيد که دادي نرود از يـــــــــادت
شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست --- جاي غم باد مران دل که نخواهد شادت

پاگنده عزيزم باز گشائي وبلاگ منحصر به فردت را تبريک گفته منتظر
نوشته هاي بي نظيرت از غم ها و شادي ها - رنجها و اسودگي ها
حقارت ها و سربلندي ها اين قوم نفرين شده که ما ايراني ها باشيم
هستم . نانا

پن لاگ


اگرچه چون کولي ها خود را ازاد ميدانم رقصان رفتم
و انگشت به جوهر الوده خود را به زير سايت پن لاگ زدم
چون بخوبي ميدانم همگي ما در يک قايق هستيم و از
همکاري و اتحاد گريزي نيست . نانا

Monday, August 09, 2004

مولوي

مقام خوف ان را دان که هستي تو در او ايمن
مقام امن ان را دان که هستي تو در او لرزان

زهي مفهوم نامفهوم زهي بيگانه همـــــــــــدل
زهي ترشي به از شيرين زهي کفري به از ايمان
دزد دوچرخه

دزد دوچرخه بي شک يکي از بياد ماندني ترين فيلم هاي تاريخ سينما
است و اکنون که ۵۶ سال از ساختن ان ميگذرد هنوز فيلمي است که
بيننده را از اولين صحنه تا پايان بر صندلي ميخکوب ميکند .
اين فيلم در سطح به نابساماني پس از جنگ ايتاليا و بحران اقتصادي
و مساله بيکاري ميپردازد .
و در لايه زيرين بيرحمي جامعه اي بوروکرات و مردمي که به دليل شرايط
حاکم بر انان کوچکترين رحم و همدردي با يکديگر ندارند و در واقع هر کس
تنها به فکر خود و تنازع بقاي خويش است و در زمينه هائي با شرايط
امروز حاکم بر ايران قابل مقايسه است .
ويتوريودسيکا کارگردان نامي ايتاليائي در لايه زيرين اين فيلم موقعيت
انساني انساني را نشان ميدهد که نه تنها از طرف طبقه حاکمه طرد
گشته بلکه از جانب طبقه اجتماعي که به ان تعلق دارد همواره تهديد
ميشود .
از شروع تا انتهاي فيلم گروه مردمي که اطراف اين انسان هستند
همواره خطري براي او ميباشند و هنگامي که براي دادخواهي دوچرخه
سرقت شده خود به اداره پليس ميرود با کوهي از پرونده هاي دزدي شده
روبرو ميشود و پليس کمکي به او نميکند .
دسيکا با نشان دادن بازار روزي که هزاران جنس دزديده شده توسط
مال خرها در انجا انبار شده به تکرار مصيبتي که نه تنها قهرمان فيلم بلکه
هزاران انسان مانند او دچارش شده اند و بايد براي تصاحب حياتي ترين
وسيله زندگي خود انرا دوباره بخرند!!! دقيقا کارهاي کافکا را به ياد بيننده
مياورد
فضائي که دسيکا در اين فيلم به ما نشان ميدهد به نظر من با بخشي از
انچه امروز در ايران ميگذرد به خوبي قابل مقايسه است بخصوص صحنه اي
که اين مرد مستاصل در برابر چشمان وحشت زده و معصوم کودک خود
به جرم دزديدن دوچرخه فردي ديگر از گروهي کتک ميخورد و تمامي حرمت
و شان انساني خود را در برابر کودکش از دست ميدهد .
ديدن اين فيلم قديمي و شاهکار بي نظير را به انان که نديده اند توصيه
ميکنم . نانا
کنجکاو عزيزم
ميدوني اين مدت که ازت خبري نداشتم هر بار اداجيوي البونيني
را شنيدم بي اختيار اشک ريختم . نانا
درويش نميپرسي و ترسم که نباشــد -- انديشه امرزش و پرواي ثـــــــوابت
حافظ نه غلاميست که از خواجه گريزد -- صلحي کن و باز ا که خرابم ز عتابت
حرامزادگي

حرامزاده هاي تمامي جهان بي هيچگونه ترديدي شبيه يکديگرند هژبر يزداني
چوپاني که در زمان شاه بر اثر خوش خدمتي عليرغم بيسوادي مطلق که
حتي قادر به امضاي نام خود نبود و مدارک را انگشت ميزد توانست يکي
از بزرگترين سرمايه داران دوران شاه شود و ان زمان به دوستان
خود گفته بود اگر ميدانستم که اوضاع اين همه خرتو خر است دور
تهران ديواري ميکشيدم و انرا متعلق به خودم اعلام ميکردم
قبل از۲۲ بهمن به خارج از ايران فرار کرد و اين سالها در کوستاريکا
به کشت مارچوبه مشغول بوده .
چندي پيش دوستي برايم تعريف کرد که اين حرامزاده در کوستاريکا
دست به اعمال خلاف قانوني ميزده که به عنوان نمونه خريدن بانکي
و بعد دادن وام هاي کلان به کس و کار خود و سپس اعلام ورشکستگي
بانک و در اين ميان بالا کشيدن پول هاي کلان .
امروز در روزنامه خواندم که احمد چلبي که هم اکنون در تهران است و
به نظر ميرسد امريکا تصميم به دستگيري و محاکمه او دارد در حين
کاتاستروف حمله امريکا به عراق و کشتن مردم بيگناه عراق و تمامي
ان خر تو خري به نيرنگ تبديل کردن مقداري دلار واقعي و بهمراه ان
مقداري دلار تقلبي به دينار در خيابانهاي بغداد و از اين راه
به جيب زدن کلي پول اشتغال داشته .
و از تهران اعلام کرده که من از محاکمه ترسي ندارم ولي اينان که
ميخواهند مرا محاکمه کنند مغرض هستند !!!!!!! نانا

Sunday, August 08, 2004

مولوي

چند جنون کرد خرد در هوس سلسله اي -- چند صفت گشت دلم تا تو برو برگذري
هم تو جنون را مددي هم تو جمال خردي--تير بلا از تو رسد هم تو بلا را سپــــري
پيش ز زندان جهان با تو بدم من همگي -- کاش برين دامگه ام هيچ نبودي گــذري
قصه دراز است بلي اه زمکر و دغلــــي-- گر ننمايد کرمش اين شب ما را سحري
طاووس

امروز عصر براي قدم زدني به خيابانهاي سر سبز اطراف خانه ام
رفتم در چمن هاي جلوي خانه اي يک طاووس بسيار زيبا ميخراميد
و ازادانه از چمن خانه اي به چمن خانه بعدي ميرفت .
قبلا هم چندين بار اين طاووس را ديده بودم .
امروز با خودم فکر کردم اگر اين طاووس در ايران بود احتمالا همان روز
اول هر پرش در يک خانه به ديوار نصب شده بود و خودش کاملا کچل
و غمزده در گوشه اي کز کرده بود ! نانا
بدون شرح

جنتی: وقتی بلندگوی مجلس باز می‌شود ، ديگر بدنمان نمی‌لرزد!

" زوزه دچار سکون و رخوت می شود؛ زوزه دارد به گا می رود... " خب، کجایش عجیب است؟
طبیعی است که پاگنده با جا به جا شدن سرورش حتا حوصله ندارد محتویات پایگاه را در محل جدید آپ کند.
عجیب نیست خسن آقا پس از دو سه سال حنجره پاره کردن برای آن چه به آن معتقد است و هدف وبلاگ نویسی اش بوده دم از رفتن می زند.


مطلب بالا را پاگنده عزيزم در زوزه نوشته
پاسخي برايت دارم که انرا با جمله اي که چندي پيش به فرانسه در وبلاگت
نوشته بودي شروع ميکنم ترجمه جمله اين بود ( بي تفاوتي مردم زمينه رشد
فاشيسم است ) خاطرت امد متاسفانه سايت و ارشيوت کار نميکند بنابراين
تقريبا انچه منظور بود را نوشتم .
براي حسن اقا چندين پيام نوشتم که به گونه اي پاسخ تو هم هست ولي
بگذار براي تو مثال ديگري بزنم و ان از جامعه اي دموکرات که انسان ها احترام
دارند و حقوق انان رعايت ميشود مثل امريکا است .
پاگنده عزيزم خودت بهتر از من ميداني که افرادي که داراي وجدان هستند و
نگاه انان اندکي بيشتر از نوک دماغشان را ميبيند حتي در اين جامعه چگونه
در اقليت هستند شاهد زنده ان تلاش بي وقفه روشنفکران و متفکران اين
جامعه است ولي در تحليل نهائي مردم چونان رمه اي به پاي صندوق ها رفته
و به الاغي چون بوش يا خوکي چون کري راي ميدهند .
ايا اين عمل که مکررا اتفاق ميافتد چيزي از بار مسئوليت چامسکي براي ان
که تلاش کند کم ميکند !
ايا اين عمل مردم امريکا چيزي از تلاش مايکل مورها يا اليور استون ها کم
ميکند
ميبيني که نه
متفکراني چون تو و ازادي خواهاني چون حسن اقا بايد خارا تر از اين حرفها
باشيد ان گندابي که اشاره کرده اي را امثال تو انسان بي نظير و متفکر بايد
شروع به خشک کردن براي فرزندان فرزندان نسل کنوني کنند


بنابر اين خودت را لوس نکن هرچه زودتر ان سايتت را که حداقل براي من به
گونه اي قبله گاه است درست کن و ارشيوت را هم که براي من دلپذير تر
از هر گلستاني ميباشد بگذار سر جايش و ان سلولهاي ناياب مغز نازنينت را
به کار گير و روز از نو روزي از نو . دوستت دارم نانا

Saturday, August 07, 2004

دوستان خيلي خيلي عزيزم
الان ساعت يازده و هفت دقيقه شب شنبه به وقت شهري که من در ان
هستم قبل از خواب يه سر به وبلاگها زدم و اين نوشته زير را در پيام گير
مهشيد ديدم و مدتها ميخنديم و به هر کسي که نويسنده ان است صد
افرين گفتم و چون مطمئن نيستم که مهشيد انرا پاک خواهد کرد يا نه
انرا کپي کرده براي لذت بردن شما اينجا ميگذارم واقعا که اين بابا هرکي
است طنز فوق العاده اي داره . مرسي لات اينتر نتي عزيزم . نانا


اطلاعیه مهم ( لطفاً افراد زیر 20 سال بی خیال این اطلاعیه بشن فعلا برن تیله بازی بعد که بزرگ شدن تشریف بیارن)
اینجانب لات اینترنتی بعد از بررسی کامنتها متوجه شدم که یه سری مباحث فوق العاده لات پسند !!! در جریان بوده و متاسفانه ما تا حالا بی خبر بودیم ... بعد از پرس وجو از چند تا لات زبده متوجه شدیم که تو سوئد روز* پراید* بوده و و از اونجایی که این روز در صد سال اینده مبنای تاریخ مبارزات لاتهای فمینیست بین الملل در باب* وندالیسم اجتماعی* خواهد شد تصمیم گرفتیم سریعا اعلام نشست اضطراری در جیگرگی واقع در میدون قزوین کنیم تا مواضع لازم رو در قبال این پدیده مهم اتخاذ کنیم .در این جلسه از چند تا از لاتهای سرشناس زن از جمله عشرت و بهجت و شهین به همراه ایرج بچه خور!!!قاسم و جمال و عباس (کارشناس حرفهای بی تربیتی و حقوق لاتی) دعوت بعمل اومد تا نظرات خودشون رو ارائه بدن... و بعد از اینکه این افراد متخصص تشریف فرما شدن همگی به اتفاق سرمیزی واقع در جلوی یخچال جیگرکی جلوس کردیم و بعد از سفارش دادن چند سیخ جیگر شروع به بحث در مورد* پراید* کردیم ...در همین حین جمال گفت:این پراید مگه همون ماشینی نیست که دختر سوزان خانوم هر روز صورتش رو مثله ک و ن مرغ قرمز میکنه و سوارش میشه وبه مردم پز میده ؟ که عباس شدیدا بهش برخورد وگفت بی سواد تو که نمیدونی معنی پراید چیه در گاله رو ببیند بزار سایر متخصصین حاضر نظر بدن...خلاصه در حین اینکه داشتیم جیگرامون رو میخوردیم و خون جیگرا از دست و بالمون میچکید" مشغول مباحثه هم بودیم و از اونجایی که میزمون جلو یخچال مغازه جیگرکی بود جیگرای خام تو یخچال رو هم میدیدم(!) که یه دفعه عباس گفت :اقا داداشهای محترم وابجی خانومهای عزیز! گرفتم گرفتم...گفتیم چی چی رو گرفتی ؟ گفت : بهتره ماهم به عنوان لاتهای ازادیخواه فمینیست!!! واسه اینکه شهر لات خیزمون از قافله* مدرنیسم در خدمت وندالیسم* عقب نیفته روز اول شهریور رو روز* پریود* اعلام کنیم . این نظر عباس همچین خورد تو چشم همه که همونجا وسط جیگرگی براش 30 _40 تا سوت بلبلی زدیم وبه صاحب جیگرگی گفتیم به افتخار عباس یه بطر نوشابه خانواده باز کنه...بعله" عباس در ادامه نظراتش فرمود که: در روز پریود ما طی مراسم خاصی تمام مکانهای عمومی شهر رو با نوارهای بهداشتی رنگارنگ تزیین میکنیم وسعی میکنیم بوسیله هلی کوپتر شهر لاتیمون رو نوار بهداشتی بارون کنیم وا ز اونجایی که پریود یه امر انسانی وکاملا طبیعیه پس در این روز بانوان پریود چه از نظر روانی چه از نظر جسمانی واسه اینکه احساس نکنن در اقلیت هستن میتونن هر جایی که دلشون خواست بکشن پایین و نوار بهداشتی شون رو تعویض کنن ونوار بهداشتی تعویض شده رو بندازن بالای درخت تا بقیه کسانیکه پریود نمیشن از جمله کودکان و اقایون با این پدیده اشنا بشن . استاد عباس در ادامه عرایضشون فرمودند : در روز پریود ما سعی میکنیم با انجام مراسم خاصی این مسئله فوبیا نسبت به پریود رو یه جورایی از بین ببریم ! مثلا ما میتونیم به شرکت کنندگان در این مراسم نفری یه لیوان اب جوش بدیم تا نوار بهداشتهای مصرف شده رو مثل چایی لیپتون بزنن تو اب جوش و بعد این نوشیدنی فرح بخش رو با لذت هر چه تمام بزنن تو رگ تا هیچ تابویی در مورد پریود تو ذهن افرا د جامعه لاتی فمینیستی باقی نمونه !!! عباس همچنین گفت اگه این طرحمون با موفقیت روبرو شد سعی میکنیم چند روز بزرگداشت دیگه رو هم برای سایر پدیدهای انسانی تعیین کنیم تا کلا ریشه تابو ها رو از ته همچین بکنیم که جای تابو هویج در بیاد!!!مثلا روز قضای حاجت وشاشیدن در مکانهای عمومی میتونه خیلی مفید باشه....در این دو روز مردم میتونن در کلیه مکانهای عمومی بکشن پایین خصوصا داخل پاساژها و و سر چهار راهها و همونجا هم قضای حاجت کنن هم بشاشن و بعدشم دستاشون رو بمالن به درو دیوار وبرن پی کارشون !!! در حین این صوبتها شهین وعشرت از شدت شعف گفتن--cutesy cutesy!!! خلاصه عباس که این صوبتها رو کرد هممون ازهوش سرشار و لاتی این بشر کوپ کردیم لاکردار نظرش عینهو برق یه الماس شیش قیراطی که تخمی تراش خورده باشه همچین خورد تو چشو چارمون که همه مجبور شدیم همونجا وسط جیگرکی تو چشمامون قطره نفتازولین بریزیم .به نظر ما این عباس در اینده ممکنه رهبر یه جنبش تخمی جهانی بشه برا همین بهش پیشنهاد دادید بره شناسنامش رو عوض کنه و اسمش رو بزاره ارنستو عباس آزاده !!!!!! ایشون همچنین در ادامه کس شعراتشون بعلت اینکه گرم شده بودن فرمودن: قدیمیها این چیزها رو نمیدونستن که کار دنیا به *اینجا* کشید و وبلاگ اختراع شد!!! وگرنه کار دنیا به *اونجا* یعنی نبش شهر سدوم میکشید که از بس جای فرح بخشیه مردم اونجا مجبورن دور پایین تنه شون مین گذاری کنن و سیم خار دار بکشن و همین کار باعث شده که تمام پیشرفتهای بشر مدیون تحقیقات مردم سدوم باشه!!!
پایان گزارش
برگرفته از کتابFuck Authority به قلم لات اینترنتی بر اساس گزارش کامل کنوانسیون میدون قزوین
به دوست بازيافته کنجکاو عزيزم

حدود ده سال پيش يکي از قهرمانان فوتبال امريکائي به نام او جي سيمپسون
زن سابق خود و معشوق او را با ضربات متعدد کارد کشت و فرار کرد .
ايندو قتل که احتمالا از روي خشم و جنون اني مرتکب شد انچنان با بي دقتي
و شلختگي انجام شد که هزاران مدرک از خود باقي گذاشت ولي از انجائي
که پليس نژاد پرست لوس انجلس گروهي را که مامور رسيدگي به جسدها
شب اول کرده بود خوش رقصي بيش از حد کرده و سعي در به اصطلاح ميخ
زدن به اين پرونده کرده بودند انچنان هر دو طرف يعني دادستان و وکيل مدافع
محق بودند که در نهايت او جي سيمپسون تبرئه شد .
يعني اينگونه بگويم که اين مرد ان دو نفر را کشته بود و مقصر بود و در همان
زمان پليس هم کثافت کاري هائي کرده بود که ان جمله معروف ( بدون هيچگونه
شک ) را از بين برد بهر حال او جي سيمپسون اکنون ازاد است ولي انگشت
اشاره همه او را به عنوان قاتل نشان گرفته و تا روز مرگ خواهد گرفت .

هنگامي که پرنسس دايانا به همراه معشوق مصري خود دودي فياد در تصادف
کشته شدند جوکي در امريکا بر زبانها بود که بسيار با مسمي و گويا بود
ميگفتند پس از مرگ دايانا پرنس چارلز به او جي سيمپسون تلفن کرد و گفت :
(That's the way )
کندن گور خود

به نوشته روزنامه شرق از 132 زني که در سمنان دستگير شده اند 69 نفر محاکمه خواهند شد .

اخه حسن اقا جون وقتي تو سمنان به اين کوچولوئي ۱۳۲ تا زن بد حجاب رو رژيم
ميگيره تا ۶۹ تاشون رو تنبيه کنه فکر ميکني جائي براي نااميدي هست !!!!
اين رژيم جاني با هر عملي يه بيل خاک از گور خودش رو بيرون ميريزه
باور کن دوست من . نانا
بچه مانگول

رئيس جمهوري اسلامي به آمريکا درباره درگيري در نجف هشدار داد.
آقاي خاتمي گفت: ما هيچ دليلي را براي حمله به اماکن مقدس نمي پذيريم، راديو فردا


بچه ها بعضي وقتها دلم واقعا براي اين خاتمي ميسوزه
درست مثل بچه مانگولي ميمونه که وسط يه عده ادم وحشي عصباني
گير کرده و گاهي از اون پائين پاي ادما يه ا....با.....ب...بائي ميکنه !!!!!!
هيچکي هم محل سگش نميذاره و داخل ادم حسابش نميکنه . نانا

به حسن اقاي عزيزم

براي پاک نهادي و نا اميديش

دوست عزيز چند سال پيش دوستي در امريکا که پسرش از دبيرستان
کوچک و خصوصي فارغ التحصيل ميشد مرا هم به مراسمي که از طرف
دبيرستان براي اين دانش اموزان بر گزار ميشد دعوت کرد.
اين مراسم که صرف شام در سالن يکي از هتل هاي معروف و بعد مراسم
اهداي پايان نامه دبيرستان بود با پرداخت هزينه از طرف دبيرستان خصوصي
انجام گرفت .
در اطراف ميزهاي گردي که هر يک حدود ۱۲ نفر را جوابگو بودند با عده اي از
والدين امريکائي ديگر دانش اموزان نشسته و حين صرف شام گفتگو ميکرديم
پس از شام مدير اين دبيرستان پشت ميکروفون رفته و پس از گزارشي از کار
کرد سال قبل دبيرستان خطاب به والدين گفت :
اگرچه فرزندان شما فارغ التحصيل شده اند ولي ما احتياج به کمک مادي از
طرف شما داريم که سالن ورزشي جديدي بنا کنيم .
دوست ايراني من با تعجب نگاهي به ديگر والدين کرد و گفت :
خوب به ما چه بچه هاي ما که ديگر کاري با اين دبيرستان ندارند .
يکي از امريکائي هاي دور ميز حرفي زد که من بجاي دوستم غرق خجلت شدم
او گفت :
ميداني هزينه سالن ورزشي قبلي که پسر تو اين سالها ازش استفاده کرد را
والدين ديگري که فرزندانشان فارغ التحصيل شده بودند پرداخت کرده اند .
دوست عزيزم اين طرز فکر است که ملتي نو و شجاع را به بزرگترين قدرت روي
زمين تبديل کرده و تمامي اکتشافات و اختراعات از بين انان بيرون ميايد .
ميداني چرا
چون تنها به خود فکر نميکنند ميکارند براي نسل بعد که درو کند و انچنان علاقه اي
به ديدن ثمره کاشته هاي خود ندارند اين رمز موفقيت مردم امريکا است فراموش
نکن ميگويم مردم امريکا نه دولت امريکا اين دو با هم فرق دارد . نانا

روزنامه نگاران ايراني

هموطنان شجاع و ازاده خود را حمايت کنيم . نانا

Friday, August 06, 2004

فروغ فرخزاد

اي بسا پرسيده ام از خود
زندگي ايا درون سايه هامان رنگ ميگيرد
يا که ما خود سايه هاي سايه هاي خويشتن هستيم .
سئوال

رضا براهني در بهار سال ۱۳۶۷نوشت :
اسطوره عظيمي که در طول قرنها به عنوان هويت شرقي خود ساخته
بوديم در حال متلاشي شدن است .
تکيه گاه هاي ما در حال متزلزل شدن است اعماق ما در حال پوسيدن
است .
غربي ميخي در ذهن ما فرو کوبيده است که نسوج و ريشه هاي نسوج
ما را از هم باز ميکند همه چيز از هم فرو گسيخته ميشود و کاخ هويت
پيشين ما در حال فرو ريختن است . چه بايد بکنيم .
مذهب - حماقت جهاني

اگر فکر ميکنيد عقب مانده ترين و واپسگرا ترين گروه مذهبي بر ما
حکومت ميکنند بايد خدمتتان عرض کنم که کاملا اشتباه ميکنيد
امروز در روزنامه خبري خواندم که مو بر اندامم راست کرد و خلاصه
انرا برايتان مينويسم :
در يکي از شهر هاي نيجريه پليس در يک معبد که متعلق به گروهي
از يک مذهب ميباشد پنجاه جسد و مقدار زيادي کله و دست و پا پيدا
کرد و اين افراد افرادي هستند که بر طبق سنت اين مذهب اگر با
يکديگر اختلافاتي دارند نزد پيشواي مذهبي خود رفته و بنا به دستور
او جامي از زهر طبق مراسمي مينوشند و رهبر مذهبي معتقد است
ان که حق دارد زنده مانده و ان که حق ندارد خواهد مرد !!!!!
حال تصور کنيد چه رشوه هائي که اين رهبر ميگيرد که در جام فردي
که قرار نيست بميرد بجاي زهر الکاسرتزر بريزد!!!!!! نانا

کل خبر توسط اسوشيتدپرس مخابره شده .
عرب زده ابله

پيشنهاد ثبت خانه خاطرات دوران كودكي جلال آل احمد از سوي ميراث فرهنگي استان تهران به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري داده شده است. خبرنامه گويا

وه که چقدر من از اين ال احمد بدم مياد از اين بيشتر از شريعتي بدم
مياد مردکه ابلهي که ضد غرب زدگي بود ولي عرب زدگي رو تجويز ميکرد . نانا

ربل عزيزم

همانطور که ميداني عليرغم اين که زيبائي يک زبان بين المللي
است ولي معيارهاي زيبائي بين کليه احاد مردم متفاوت بوده و
سليقه هاي مختلف در اين زمينه تعيين کننده هستند.
روزي زنده ياد مادر بزرگم برايم از پسر عمويش حرف ميزد که
براي پسرش به خواستگاري رفته بود وزن گرفته بود بمن گفت:
اين يحيي خان براي پسرش يه زن گرفته خيلي خوشگله سفيد
چاق قد کوتاه !!!!!!! نانا
پيامي به توي ناياب
به روشني ميداني که هر دوي ما در دو چيز بسيار به يکديگر
شبيه هستيم
۱- قادريم به اساني کنار زدن يک پرده چيزهاي بي اهميتي که
براي بعضي ها مهم است جلوي چشمانشان پودر کرده
بر زمين بريزيم .
۲- پس از ترک فرد و يا جمعي فضاي خالي که به وجود ميايد را
تقريبا چيزي پر نميکند .
بنابر اين به فضاي خالي که براي من به وجود مياوري فکر کن
بيرون بيا و سخن بگوي . نانا
سيرک بنفش

خوب دوستان عزيزم
مباحث بسيار بسيار مهمي!!!! در وبلاگهاي بخشي از خانم هاي
وبلاگستان مطرح گرديده که بد نديدم براتون شمه اي بنويسم

پس از اعلام امکان حامله بودن مهناز ويران سرا از ايران!!! مهشيد و
هاله و چندين خانم ديگر در محفل بنفش رنگ مهشيد بحثي داغ را
راجع به پرده بکارت شروع کرده اند که اطلاعات بسيار حياتي راجع
به فيزيولوزي بدن زنان !!! و موارد استفاده نوار بهداشتي !!! و تمپون!!!
هنگامي که دچار قاعدگي ميشوند !!!!! را با هيجان و قابليت و رقابت
قابل تحسيني با يکديگر مطرح نموده و با شور و هيجان فوق العاده
که اين خونريزي ها از کدامين بخش عضله اي يا پرده بکارتي ايجاد
گشته و فانکشن ان چيست را براي خوانندگان نادان و بي خبر خود
اعلام مينمايند .
به کليه جوانان عزيز ايراني که فکر و ذکري جز گرفتن اطلاعات در اين
مورد ندارند و مايل به شرکت در مباحث وصف العيش نصف اليعش
هستند پيشنهاد ميکنم خود را بسرعت به اين سيرک بنفش رنگ
رسانده و همانطور که خميني جنايتکار اوائل گفت ملت بيدار شو
چشمهاي خود را گشوده و اين مطالب را خوانده و فهم خود را بالا
ببرند . نانا
To Pa Gondeh
,I sing to use the waiting
,My bonnet but to tie
;And shut the door unto my house
,No more to do have I

,Till,his best step approaching
,We journey to the day
And tell each other how we sang
.To keep the dark away

Thursday, August 05, 2004

حافظ

ساقي بيار جامي وز خلوتم بــرون کش --- تا در به در بگردم قلاش و لا ابــــــالي
حالي خيال وصلت خوش ميدهد فريبم --- تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالي
بهشت و جهنم همزمان

به دنبال پست قبلي امروز تصميم گرفتم ارزيابي شخصي خود را
از نيويورک براتون بنويسم
بدون ترديد نيويورک عجيب ترين شهر دنياست
اين شهر هم از نظر بافت شهري و هم از نظر موقعيت شهري هم
از نظر سکنه يونيک ترين جاي دنياست
نيويورک شهريست که به دليل کمبود سطح زمين براي رشد به شکل
عمودي رشد کرده شهريست که از شير مرغ تا جان ادميزاد را در ان
ميتوان يافت .
شهريست که سه طبقه اجتماعي جوامع سرمايه داري يعني سرمايه دار
و طبقه متوسط و تهيدستان را در خود به عريان ترين شکل جمع دارد و
تمامي روابط سرمايه داري را به عريان ترين و بيرحمانه ترين شکل ان ميتوان
در ان ديد
ميتوان دونالد ترامپ غول مسکن و مستغلات را با تمامي شکوه و جلال
ثروت ان و همزمان بي خانماني که در سطل اشغال به دنبال خرده غذائي
که تو دور افکنده اي مشغول جستجو ديد
اگر در ديگر شهر هاي امريکا ساعت هشت تا نه صبح و پنج تا شش عصر
ساعت شلوغي ترافيک در بزرگ راه ها است در نيويورک اين دو زمان گله هاي
انبوده انساني برده هاي مدرن راکه در حال رفت و برگشت به خانه هاشان هستند
با پاي پياده ميتوان مشاهده کرد
در نيويورک از نژاد پرستي خبري نيست چون درهم بودن مليت هاي مختلف
انچنان چون تار و پود در هم تنيده شده اند که جائي براي تو بيگانه اي باقي
نميگذارد ولي اين به معني نزديکي انسانهاي مختلف به يکديگر نيست بلکه
تمامي اين انسانها مطلقا متعلق به هيچ کجا نيستند و احتمالا به روشني
ميدانند که همگي الت دستي بيش در دستان بي رحم ثروت نيستند .
ساکنان امده از هر کشوري براي خود در طول ساليان محله هائي ساخته و
در ان زندگي ميکنند به عنوان مثال ايتاليائي ها در محله ليتل ايتالي يا
چيني ها در چاينا تاون يا کليمي ها در بروکلين
مردي چيني را ميشناسم که چهل سال است در چاينا تاون زندگي و کسب
و کار ميکند خانه ميخرد و ميفروشد دختر و پسر خود را مزدوج کرده و تمامي
احتياجات احتماعي خود را از پيش ميبرد بدون اينکه حتي يک کلمه انگليسي
بلد باشد !!!!
طبقه بالاي خانه دو طبقه مردي کوبائي را اجاره کردم که سي سال در کارخانه
سيگار سازي وينستون کار ميکرده بازنشسته شده خانه خريده و در ان زمان
که من مستاجرش بودم خانه اي هم در فلوريدا براي خود و زنش خريده بود
ولي مطلقا انگليسي بلد نبود و براي تشريفات اجاره با من نوه ده ساله خود
را براي مکالمه همراه اورده بود !!!!
روزهاي نخست در نيويورک براي من با بهت و حيرت گذشت ولي پس از چندي
هر روز صبح که به منهتن سرکارم ميرفتم به نظرم ميرسيد که در سراسر زمين
منهتن به ارتفاع چند سانتيمتر گه روي زمين ريخته که من بّه اضافه تمامي افراد
طبقه متوسط امريکائي هر روز با احتياط و گذاشتن پاهاي خود روي سنگهاي
مختلف از روي اين گه ها رد ميشويم و از بين اين گه ها هر يک چند سکه اي را
که به عنوان حقوق برايمان مقدر شده جمع ميکنيم و غروب به خانه هاي خود
برگشته سکه هاي اغشته به گه را شسته و دوباره روز از نو و روزي از نو !!!
اگر کسي از طبقه متوسط و تهيدست چيزي جز اين تصويري که من از کار کردن
و زندگي در نيويورک به شما گفتم گفت بدانيد که يا خود را گول ميزند يا به خدمه بودن
در قصر ارباب ثروت خوشحال است و افتخار ميکند
بهر حال اين شهر مرکز بزرگترين تصميم گيري هاي سياسي و اقتصادي جهان
است و همزمان سمبل بهشت و جهنم به معني مطلق ميباشد .
اگر بخواهم خاطرات و ارزيابي خود را از نيويورک کامل برايتان بگويم کتابي بسيار
قطور خواهد شد که از حوصله شما و خودم خارج است شايد هر از گاهي
ماجرائي برايتان نوشتم . نانا

Wednesday, August 04, 2004

مولوي

يکي مطرب همي خواهم درين دم --- که نشناسد زمستي زير از بــــم
حريفي نيز خواهم غمگســــــاري --- ز بي خويشي نداند شادي از غم
پراکنده بخواهم گفت امــــــــــروز --- چه گويد مرد درهم جز که درهــم
مگر ساقي ببندايد دهــــــــــــانم ــــ از ان جام و از ان رطل دمــــــــادم
نيويورکي ها

مردم نيويورک از مردم باقي شهرهاي امريکا کاملا متفاوت هستند
چند سالي در نيويورک زندگي و در منهتن کار ميکردم
اولين روزي که سر کار رفتم سر ظهر به کافه کوچکي نزديک محل کارم
رفتم که ساندويچ و پيتزا ميفروخت
مردي سياه پوست خوش قيافه اي که تمامي بي تفاوتي و شل و ول
بودن شهري چون نيويورک در وجنات و سکناتش ديده ميشد با بي حالي
پشت کانتر بود درخواست ساندويچ کالباسي کردم انچنان به نفرت به
طرف محل درست کردن رفت که دلم سوخت و گفتم صبر کن بجاي ساندويچ
يک تکه پيتزا بمن بده
نگاهي با دلخوري به من کرد و تکه اي پيترا کند و در مايکرو ويو گذاشت
براي اينکه فکر نکند که اذيتش ميکنم گفتم :
چون احساس کردم حوصله درست کردن ساندويچ نداري گفتم پيترا بده
که اماده است و اسان تر است
نگاهي چون نگاه عاقل اندر سفيه کرد و به من گفت :
ميدوني چيه تو خيلي حرف ميزني!!!!!!!!!!نانا
بي قراري

در شب ۲۵ اکتبر سال ۱۸۸۱ پيکاسو مرده به دنيا امد قابله اي
که مادر او را مراقبت ميکرد جسد کودک را روي ميزي گذارد
و با باقي خانواده به مادر پرداختند .
عموي کوچک پيکاسو که مشغول کشيدن سيگار برگي بود به
ميز نزديک شد و سيگار خود را به صورت نوزاد مرده پف کرد
بلافاصله در بچه حرکت هائي ديده شد که با مراقبت و رسيگي
زندگي به او بازگشت
در چهار سالگي نقاشي هائي از حيوانات و گلها ميکشيد و شبي
که خانواده او همگي به ميهماني رفته بودند و خاله او بنام هليودورا
در خانه با او تنها بود و از فرصت غيبت خانواده استفاده کرده و مردي
از فاميل را که مدتها بود مخفيانه ملاقات ميکرد و رابطه عشقي مخفي
داشتند به خانه دعوت کرده بود پيکاسو عکسي از اين مرد کشيده و
بريده و به ديوار ميزند
هنگامي که خانواده از ميهماني بر ميگردند از شباهتي که عکس به مرد
داشته ماجراي عشق مخفي خاله رو ميشود !!!!
در دبستان به خاطر گفتن شعري از جفت گيري دو الاغ اخراج ميشود
شعر اين است :
Without so much as a how-d'ye-do
The she-ass lifts her tail
Without so much as a by-your-leave
The donkey drive in his nail

در باره او ميگويند :
بي خدائي که تنها با مصلوب شدن مسيح قابل مقايسه است
هنرمند سرکشي که نقل محافل اريستوکراسي پاريس است
مرد کلام و نوشتاري که مانند يک دهاتي خرافاتي است
پدر مفتخري که کودکان خود را عاق والدين کرد
کمونيست شجاعي که مانند بي خانماني زير پلي از طلا زندگي کرد
مردي که انبوهي و سرسبزي زندگانيش ماسکي بود که از وحشت مرگ
به صورت زده بود .

ولي بهترين حرف را مادر او هنگامي که کوچک بود به او زد :
-- اگر به ارتش به پيوندي بي ترديد ژنرالي نامدار خواهي شد .
و اگر به کليسا به پيوندي بي ترديد پاپ خواهي شد . نانا
To Pa Gondeh

A man comes up to the owner of a lumberjack and says
I need a job and I think I'm pretty good -
OK, prove it by chopping down that redwood over there -
Five minutes later the man came back and was done
How did you chop that tree down so fast -
I got a lot of practice in the sahara-
You mean the sahara desert -
Yeah , right. That's what they call it now

Tuesday, August 03, 2004

حافظ

در اندرون من خسته دل ندانم کيست -- که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
نخفته ام ز خيالي که ميپزد دل مـــــن -- خمار صد شبه دارم شرابخانه کجــــــاست
از ان به دير مغانم عزيـز ميدارنـــــــــد --که اتشي که نميرد هميشه در دل مـاست
نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند--فضاي سينه حافظ هنوز پر زصـــــــــداست
پيامي براي مهشيد لکاته

با اخرين نوشته ات اگرچه باز هم گه گنده تر از دهانت خورده اي و مثلا
با دستور العمل اشپزي که داده اي باز هم با ان چشمان تراخمي به يکي
از شريف ترين حرفه هاي قديمي بشري که اشپزي باشد از بالا نگاه
کرده اي ولي بهر رو تصميم گرفتم از تو به خودم مدتي مرخصي بدهم
ميدانم که با خواندن اين مطلب از خوشحالي در پوست چروکيده ات
نميگنجي .
تنها بگذار برات مطلبي را روشن کنم :
مطلقا از خاطر نبر که من اره اي به ماتحت فرو کرده ام که بالا بکشي
ميبرد پائين بکشي ميبرد و اين اره رابطه مستقيم با ان دهان متعفن
دارد بنابر اين مواظب سخناني که از ان دهان در ميايد باش
چون هر انگاه که سخن فکر نکرده اي به زبان براني سوزش اره را در
معقد خود بشدت حس خواهي کرد . از ما گفتن از اين شانس که بهت
ميدهم استفاده کن . نانا
To Pa Gondeh

,The moon is distant from the sea
And yet with amber hands
,She leads him, docile as a boy
.Along appointed sands

;He never misses a degree
,Obedient to her eye
,He comes just so far toward the town
.Just so far goes away

,Oh Signor,thine the amber hand
- And mine the distant sea
Obedient to the least command
. Thine eyes impose on me
حيف اسب

هنگامي که دبيرستان ميرفتم دختري از هم کلاسي هاي ما بود
که پدرش تيمسار مهم دسته خري در ارتش شاه بود و اين دختر
دهان همه بچه ها را با مهم بودن پدرش و پدرم اين کرد و پدرم ان
کرد سرويس کرده بود .
روزي بچه ها در غيبت او به من گفتند نانا نميتوني کاري کني که
اين گه لوله ديگه اين همه از پدرش حرف نزنه گفتم چرا نميتونم
فقط تحمل کنيد .
مدتي مترصد شدم تا روزي عکس پدرش را که در شکارگاه سلطنتي
سوار بر اسب با اهن و تلپ انداخته بود به مدرسه اورد
در زنگ تفريح به جمع ما امد و عکس را به دست بچه ها داد
بچه ها يکي يکي نگاه کردند و بهم دادند تا به دست من رسيد
نگاهي کردم و گفتم بابات کدومشونه !!!!
با تعجب نگاهي کرد و گفت کس ديگه اي در عکس نيست
گفتم پس اسب چي !!!!!!
بچه ها زدند زير خنده هاي از ته دل او تا بناگوش قرمز شد قهر
کرد و رفت و ديگر هرگز از پدرش سخني نگفت . نانا
اينجا هم كه آقايان ماشالا انگار جهان را آبريزگاه خود مي بينند و هر جا مي رسند مي كشند پايين . مهشيد

اين گه بالائي را مهشيد لکاته در پيامگيرش خورده
اي لکاته بذار خر فهمت کنم ان جهاني که توش توي رجاله
مامور دفاع از حقوق زنان و همجنس بازهاش هستي مردان که
جاي خود دارند شاش هم که جاي خود دارد من که زنم نه تنها
به ان جهان و سراپاي رجاله اي چون تو ميشاشم بلکه به اتفاق
ان مرداني که اشاره کرده اي دسته جمعي به سراپاي تو و ان
جهان ميرينيم . نانا

Monday, August 02, 2004

دوستان عزيز
ميخوام مصرانه به تمامي کساني که امکان کرايه فيلم دارند توصيه
کنم فيلمي راکه در زير نامش را مينويسم ببينند مطمئن هستم
اگر اين فيلم را نديده ايد بعد از ديدنش از من سپاسگزار خواهيد بود . نانا
Veronica guerin
Directed by Joel Schumacher
خيام

انها که ندانند حقيقت ز مجــــــــــاز --- مشغول نمازند به شبهــاي دراز
ما فارغ از انيم که در حضرت دوست --- يک ذره نياز به که صد ساله نماز
وحشت بزرگ

دوستان
من باقي کشورهاي جهان را نميدانم
ولي اينجا در امريکا کل کابينه بوش و وزارت دفاع و سيا
از وحشت اين تهديد نماينده مجلس ايران به پناهگاههاي
زير زميني رفته و بيست و چهار ساعت است که بلا انقطاع
بر خود ميلرزند !!!!!. نانا

حسين موسويان به طرفهاي گفتگو با جمهوري اسلامي هشدار داد که اگر در برابر تهران نرمش نشان ندهند، مجلس عمدتا محافظه کار در ايران نه تنها پروتکل الحاقي به پيمان منع گسترش سلاحهاي هسته اي را تصويب نخواهد کرد، که با تصويب طرحي دولت جمهوري اسلامي را ناگزير خواهد ساخت روند غني سازي اورانيوم را از سرگيرد
ناناي خوش شانس

حسن اقاي عزيزم
مطلبي که در مورد دوران دانشجوئي خود و فروش به نيه در ساحل دريا
نوشته بودي مرا ياد تجربه اي انداخت که فکر کردم بد نيست براي تو
و ديگر دوستان بنويسم .
هنگامي که در پاريس زندگي ميکردم تابستانها به ايران ميرفتم يک تابستان
قرار شد که خانواده ام به جنوب اسپانيا بروند و من هم به انان بپيوندم
دوست بسيار صميمي و نزديکي داشتم که هر دوي ما به فيلم هاي قديمي
ايتاليائي بسيار علاقمند بوديم بخصوص فيلم هائي که مراسم له کردن انگور
براي شراب سازي را در دهکده هاي ايتاليا نشان ميداد که زناني زيبا رو با
لباسهاي رنگارنگ در حال خواندن اوازهاي زيباي فولک ايتاليائي مشغول له
کردن انگور با پا هستند و در همان ميرقصند .
بهر حال اين دوست به من پيشنهاد کرد که قبل از پيوستن به خانواده براي
مدتي برويم و در تاکستانهاي انگور فرانسه انگورچيني و با پولي که به دست
مياوريم برويم نيس و کان و بعد او به پاريس برگردد و من بروم اسپانيا
قبول کردم و پس از يک سري تحقيقات عازم يک تاکستان بزرگ و معروف انگور
شديم و پس از استخدام به کار مشغول شديم
چشمت روز بد نبيند ان افتاب سوزان و کار بسيار سخت انگور چيني که به ظاهر
دلپذير ميرسد در همان دو سه ساعت اول دمار مرا در اورد تمامي دستانم زخم
و از کله ام دود بلند شد در حالي که با همدردي به کارگران الجزيره اي و مراکشي
مينگريستم به دوست خود گفتم من اين کاره نيستم او هم با چشماني گريان
گفت که او هم اين کاره نيست و وسائل خود را جمع کرده به کنار جاده امديم
به او گفتم من مقداري پول دارم برويم جنوب و صرفه جوئي کنيم حداقل دوسه
روزي انجا باشيم هنگامي که کنار جاده ايستاده بوديم براي اتو استاپ ناگهان
ماشين جاگوار سفيدي که راننده اش زن فرانسوي بسيار الگانتي بود رسيد و
ايستاد و ما را سوار کرد از ما پرسيد انجا چه ميکنيم من هم جريان را برايش
گفتم پرسيد دانشجو هستيد گفتم اري گفت حتما چپ هم هستيد گفتم البته
گفت حتما از من که شوهرم چندين کارخانه در ليون دارد هم متنفريد گفتم البته
گفت چپ هستيد ولي قادر به کاري که پرولتاريا ميکنند نيستيد گفتم البته !!
بهر حال در بحث و گفتگوئي که در گرفت به اندازه اي از دست من خنديد که گفت
ميداني چيه من از صداقت تو خيلي خوشم امده بنابر اين شما دو نفر را به ويلاي
خود در نيس براي دو هفته دعوت ميکنم .
سرت را درد نياورم ما را به ويلاي خود برد و دو هفته تمام مزه زندگي بورژواها را
چشيديم روزها در خانه بود و شبها معلوم نيست براي ديدن کدام فاسقش ميرفت
و صبح بر ميگشت روز اخر هم بليط قطار دوستم به پاريس و هواپيماي مرا به
جنوب اسپانيا به ما هديه داد و به من گفت :
يادت باشد اين دو هفته اي که گذراندي را به حساب ضرري براي سرمايه داري
بگذار و خوشحال باش که ضربه اي به کل جهان سرمايه داري زده اي !!!!!!! نانا
جلسه اضطراري

در جلسه بسيار مهم نئو کانها و سازمان سيا و اف بي اي
و ضد جاسوسي سوئد مباحثي مطرح گرديد که بوسيله
شخصي به بيرون درز پيدا کرد و امروز در روزنامه نيويورک
تايمز و واشنگتن پست چاپ شده و ان مباحث حول محور
خطرناک بودن زني ايراني در سوئد به نام مهشيد لکاته
ميباشد .
گويا اين فرد مدتهاست در سوئد به فعاليت هائي براي تغيير
سيستم و روابط اجتماعي مشغول است و بنا بر اخرين
گفته اش :

(بانو جان. من هم مي دانم در ايران چه مي گذرد. اما چرا بايد در خارج از كشور كه اينهمه آزادي وجود دارد براي متفاوت بودن تحقير شد ؟ )

رسما به اين تغييرات خطرناک بنيادين جامعه سوئد اقرار کرده
بهمين دليل نظرات مختلفي بين سران اين سازمانها در گرفته
که اين بحث و گفتگوها براي چگونگي برخورد با اين زن تمامي
اخبار مهم جنگ عراق و افغانستان و انتخابات رياست جمهوري
امريکا را تحت الشعاع خود قرار داره !!!!!!!!!! نانا


Sunday, August 01, 2004

خيام

ترکيب طبايع چو به کام تو دمي ست -- رو شاد بزي اگرچه بر تــو ستمي ست
با اهــل خـــرد باش که اصل تن تـــو -- گردي و نسيمي و شراري و دمي ست
اي بي غيرت ها

گروه حزب الله تبريز با انتشار اطلاعيه اي و توزيع آن در ميان نمازگزاران جمعه اين شهر به رشد فزاينده فساد اخلاقي , بدحجابي , نفاق و ترويج تفكر بي غيرتي بنام روشنفكري اعتراض كرد . پيک ايران

روشنفکري = تفکر بي غيرتي
اي وبلاگ نويس ها اي بدبخت ها همه تون بي غيرتيد !!!!! نانا

ربل عزيزم


اولا ايميلي که ميخواستي برام بفرستي چي شد منتظرم
دوما مواظب خودت باش
چون همچين که من به شخصي اظهار علاقه ميکنم اين دار و
دسته شلخته هاي وبلاگستان ناگهاني به ان فرد اينترست پيدا
ميکنند و مثل مور و ملخ ميريزن سرش
چون همانطور که ميداني اين احمق ها قدرت تشخيص و پيدا
کردن ادمهاي جالب که سرشون به تنشون بيارزه را ندارند .
بنابراين عزيز من بشدت مواظب خودت باش . شاد باشي نانا
پس براي همينه که خودتو در محاصره ابلهان قرار دادي
خوب شد گفتي وگرنه خدا نکرده فکر ميکردم قصد ديگه اي داري !!!! نانا
اي مهشيد لکاته
ميدوني بدبختي تو چيه
بدبختي تو نه اينه که احمقي - بيسوادي - کسل کننده هستي
ايده نداري
نه اينا بدبختي تو نيست
بدبختي تو اينه که با کسي در افتادي که درست نقطه مقابل توئه
چون اگه با يه لگوري مثل خودت در افتاده بودي يه کمي شانس
داشتي که گاهي هم تو به اون گه بزني ولي اينجا يه نقطه کوچولو
شانس هم نداري بدبخت خاک بر سر اخه کي ميخواهي بفهمي اين
چيزاي کوچولو رو الاغ . نانا
مهشيد لکاته پاانداز
چندي پيش در جواب سئوال من که چه کسي به تو اين رسالت را داده که
مرا تغيير دهي اين چنين از دهان متعفنش ميريند :

(همان كسي كه به تو اجازه ميدهد يك روز آويزان اين باشي و روز ديگر آويزان آنيكي.. همان كسي كه ´تو را مامور پرستين کسي و توهين به ديگري کرده )

و بعد مطابق معمول که از ان کله و ان دهان جز گه ان هم از نوع اسهالي بيرون
نميايد گهي را که در بالا خورده فراموش کرده و امروز در وبلاگش اين گونه سر
لگن ميرود :


(به اميد روزی که برای بودن و چگونه بودن خود مجبور به مبارزه نباشیم.)

اي خاک عالم بر سر تو لکاته شلخته بي سواد دروغگوي فراموشکار فاصله
اين دو گه اسهالي که خورده اي فقط چند روز است .


به حسن اقاي عزيزم


در بين مردم شهرهاي مختلف ايراني يکي از مهربانترين و شادترين
و با فرهنگ ترين مردم شيراز هستند .
در ايران دوست نازنين بسيار متمدني داشتم که شيرازي بود
در وجود اين زن ذره اي خباثت و حرامزادگي وجود نداشت
انسانيت اين فرد به حدي بود که اگر کسي بزرگترين صدمه روحي
را به او ميزد او حتي قادر به برزبان اوردن کلمه اي دل ناپذير به طرف
نبود و بد ترين فحشي که برزبان ميراند ( بي تربيت ) بود .
در ساعت دوي بعد از ظهر يک روز تابستاني در خيابان باريکي که
خانه او در ان واقع شده بود در حالي که پرنده اي در اطراف پر نميزد
يک موتور سوار کيف او را از روي شانه اش ميکشد و ميبرد
و اين زن نازنين فرياد ميزند :
اهاي اقا کيفم به موتورت گير کرده !!!!!!
موتور سوار کمي ميرود و بعد دور زده بر ميگردد و با معذرت خواهي
کيف او را به او پس ميدهد .
حسن اقاي عزيزم تا زماني که يک دزد موتور سوار حتي وجداني
دارد که در برابر پاک نهادي متاثر ميشود به اينده بشريت بايد با
خوش بيني نگريست . نانا