هديه ناياب
مدتهاي طولاني در سکوت او را نظاره کردي
هنگامي که تقريبا برايت قطعي شد از سوراخ
خود بيرون امده دو مشت خود را به سينه کوبيدي
و گفتي به هر قيمتي خواهمش داشت .
غافل از اني که در نيمه هاي ان سکوت نظاره گر
به تمامي متعلق به تو بود
دليل ان هم سد کردن راهت براي هر جنگ و
ستيزي با ديگران به قيمت به جان خريدن لعنت
انان .
دستاورد اين يگانگي در تو اميد و نشاط دروني
و در او نگاهي باز و عميق به انچه ميگذرد .
هديه اي بود ناياب از جانب سرنوشت. فکر نميکني . نانا
No comments:
Post a Comment