Wednesday, August 25, 2004

هديه ناياب

مدتهاي طولاني در سکوت او را نظاره کردي
هنگامي که تقريبا برايت قطعي شد از سوراخ
خود بيرون امده دو مشت خود را به سينه کوبيدي
و گفتي به هر قيمتي خواهمش داشت .
غافل از اني که در نيمه هاي ان سکوت نظاره گر
به تمامي متعلق به تو بود
دليل ان هم سد کردن راهت براي هر جنگ و
ستيزي با ديگران به قيمت به جان خريدن لعنت
انان .
دستاورد اين يگانگي در تو اميد و نشاط دروني
و در او نگاهي باز و عميق به انچه ميگذرد .
هديه اي بود ناياب از جانب سرنوشت. فکر نميکني . نانا

No comments: