شلوغ کاري مهشيد راستي براي کاور گه گنگ پاگنده !!!
لا الله الا له .....شعرمم گذاشتم داشتم ميرفتم کپه ام رو
بذاريم که يه سر رفتم سر وقت جنده خانه مهشيد راستي
جنده کهنه کار شهرنوي تهران که مانند تمامي حاشيه نشينان
شهري با ريشه هاي دهات بعد از انقلاب مادرجندگان اسلامي
ايران ترقي و به جندگي براي وزارت اطلاعات رژيم اسلامي
ايران رسيد رفتم
و دريافتم که جنده خانم باز هم معرکه گرفته و اين بار نام يکي
از وبلاگ نويسان يعني آقاي مجيد زهري را آورده !!!!!!
و مادرجنده اي که احتمالا خود شهرنوئيش است در پيامگيرش
گهي چنين خورده :
((url mail A.I 12
مهشید خانم اگر شما دقت بفرمائید که این آقا مجید همان افشین زند
نامی وبلاگستان است که صابونش به تن خود شما و خیلیهای دیگر
هم خورده، و اخیرا هم با نانا و شیوا دل میدهد و قلوه میگیرد گمان
نکنم چندان جای حرفی باقی بماند!))
خوب جنده خانم کپکي لاشه متعفن خجالت بريز هرچي روکي دادستاني
من زماني که اينجا ماجراهائي ميگذشت نبودم
من تمامي ماجراها را دست دوم در ارشيو شمر خواندم بنابراين من
نميدانم افشين زند کيست
ولي اگر يک اتهام او سلطنت طلبي بوده براي من يکي يک ايراني
با درد مشترک است پريود
به هرحال زماني که آقاي مهدي زهري اين وبلاگ را باز کرد و من اينجا
بودم بارها به وبلاگش رفته و او را خوانده و او را هم يک مخالف رژيم
مادر جندگان اسلامي ايران ديدم
يکي از اتهامات شما مادرجندگان به رهبري پاگنده به او دوستي با
مير فطروس است خوب مادرجنده هاي قرمساق علي ميرفطروس
هنگامي که مادران جنده شماها با تنبان هاي سياه گشاد مشغول
زفت اندازي به کچلي هاي سرتان بودند يکي از نويسنده هاي مطرح
ايران بود
من خاطرم نيست که چي بود و چي نبود ولي به اندازه اي مطرح بود
که من کتابش را خريده و خواندم متاسفانه الان يادم نمياد ولي هر که
هست از همه شما سر هم يک سر و گردن بالاتر است که از دهات
خود از گوشه و کنار جمع شده و با ملقمه چوچوله بازي تا فاطميه
داريد اينجا گه مفت ميخوريد جاکشا
مجيد زهري و علي ميرفطروس از نظر من دو ايراني شهروند هستند
توي مادرجنده دهاتي گه ميخوري که ابدا راجع به آنان اظهار نظر
ميکني دهان متعفنت را ببند که اين پست را در تمامي پيامگيرها
ميگذارم جنده خانم
از همه اين حرفها بکنار من خودم يادم مياد کاملا که پاگنده يکي از
دشمنان افشين زند بوده
و حال با رو شدن دست اين گروه مادرجندگان که تو جزو آناني بايد
گفت قطعا افشين زند خطري براي اين رژيم بوده مگر نه ؟
وگرنه که ماکياول بزرگ شما پاگنده بيخودي باهاش دشمن نبوده
پس دهان متعفن گهي شهرنوئي خود را ببند و اينجا براي ما جنگ
زرگري راه نينداز که حواس بچه ها را پرت بکني که کارت زار است
جنده شاشو
به هر حال من تمامي مخالفان اين رژيم را از سلطنت طلب تا
خود منتظري در جبهه مردم ميبينم و لي شما مادرجندگان ضد
مردميد و مامور اطلاعات
بنابراين هر کس را شما تائيد کنيد بايد شاشيد و ريد بهش
و هر کس را شما متنفريد بايد به جبهه خود آورد والسلام ... نانا
Friday, June 30, 2006
در کوچه آشتي کنان - شاملو
پيش مي آيد و پيش مي آيد
به ضرب آهنگ طبلي از دورن پنداري ٬
خيره در چشمانت
بي پرواي تو
که راه بر او بسته اي انگاري ٬
در تو ميرسد از تو بر ميگذرد بي آن که واپس نگرد
در گذرگاه بي پرهيز آشتي کنان پنداري ٬
بي آنه به راستي بگذرد
چرا که عبورش تکراري است بي پايان انگاري
يکي بيش نيست
گرچه صفي بي انتها را ماند
- تداوم انعکاسي در آينه هاي رو در رو پنداري -
و به هر اصطکاک ناملموس اما
چيزي از تو مي کاهد در تو
بي اين که خود دريابي
انگاري
چهره در چهره بازش نميشناسي
چنان است که رهگذري بيگانه ٬ پنداري ٬
اما چندان که واپس نگري
در شگفت با خود ميگوئي :
- سخت آشنا مي نمايد
ديروز است انگاري ٬
حيرت !!!!!
ببين پاگنده باباي عرفان جاکش و شوهر سوفياي کس پيشوني
و باباي اون عرفان بدبختي که عکسش رو تو روابط عمومي نانا
گذاشتم که هم رو کله اش گه بود
و هم داشت يک تيکه گه را مثل بيسکويت مادر گاز ميزد !!!!!!!
ماکياول هر کي که بود من از يک چيز مطمئن هستم اونم اين
که چون ماکياول بود قطعا ميدانم که کسي نتوانست در کونش
بچپاند ابدا و اصلا .
ولي تو اگر خود را ماکياول ميداني به همان تکه گه روي سر
عرفان بدبخت که جاودانيش ميکنم چون لوليتا !!!!!!!!!
هرکي هم تو کونت نکرده باشه تا حالا من يعني يه پيرزن بد دهن
هر طوري بود بالاخره تو کونت کردم اونم چي ؟؟؟؟؟؟؟؟
درست به گنده گي همون سفارشي که نجار استخدامي من
برايت تراشيده !!!!!!!!!!!!!!!!
ميگي نه ؟
برو از باباي جاکش عرفانت بپرس قرمساق
جوري بهتون ريدم که اگه بيائي يک شناسنامه از خودت که روش
نوشته کوني زاده پاگنده !!!! هم بذاري تو وبلاگت و يکي که
روش نوشته مادرجنده زاده باباي عرفان
همه به ريشت ميخندن به ولاي خود خود ماکياول
جاکش کارتو ساختم تموم فيني فينيش د اند پايان بر تو گه گنده
خوابشم نميديدي ؟
خيلي پاهات به نظرت گنده اومده بود نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نميدونستي يه چيزهائي هست که بهش ميگن فلفل ايراني -
اسپانيائي که سه سال يه نجار رو استخدام ميکنه و بهش
از جيب نه از بودجه دولت !!!!!! ميده
که اون چيزي را که بهت چپاندم ها ......و عکسشم گذاشتم
بتراشه و و اسه امروز آماده کنه !!!!!!!
راستي براي اين که بدوني با کي طرفي
يعني ماکياوليتت بر آب بگوزه ميخواستم هميچين يواشکي در
گوشت بگم
اگه تو فکر ميکني که زرنگ بوده اي و دو سه وبلاگ ديگه داري
که الان رابطه من با صاحبانش خوبه !!!!!!!
ابدا و اصلا براي حتي يک لحظه فکر نکن که من نگاه تيزبينم را
از روي کساني که وان وي .....اور.... انادر...... با شماها نشست و
برخاستي داشته اند
و الان اين وسط مثلني خنثي هستند !!!!!!!! لحظه اي برخواهم
داشت که مثلني از زير تو يه گهي بخوري !!!! زبانت را گاز بگير
و در کونت را کمي پماد بمال و نگاهي به کس وسط پيشوني
سوفيا و سوراخ کون عرفان بکن
و يک ميليون بار اين آيه الشريفه را تکرار کن
فتبارک الله احسن ال الکوس الپيشانيان و ال الکون الا العرفانيان
و حالا انگشتي از گه خود جدا کرده و به دهان بگذار
از تو بعد از اين حيرت خواندن اين پست من ابدا و اصلا بعيد
نيست .خوش بگذره مادرجنده ..................نانا
ببين پاگنده باباي عرفان جاکش و شوهر سوفياي کس پيشوني
و باباي اون عرفان بدبختي که عکسش رو تو روابط عمومي نانا
گذاشتم که هم رو کله اش گه بود
و هم داشت يک تيکه گه را مثل بيسکويت مادر گاز ميزد !!!!!!!
ماکياول هر کي که بود من از يک چيز مطمئن هستم اونم اين
که چون ماکياول بود قطعا ميدانم که کسي نتوانست در کونش
بچپاند ابدا و اصلا .
ولي تو اگر خود را ماکياول ميداني به همان تکه گه روي سر
عرفان بدبخت که جاودانيش ميکنم چون لوليتا !!!!!!!!!
هرکي هم تو کونت نکرده باشه تا حالا من يعني يه پيرزن بد دهن
هر طوري بود بالاخره تو کونت کردم اونم چي ؟؟؟؟؟؟؟؟
درست به گنده گي همون سفارشي که نجار استخدامي من
برايت تراشيده !!!!!!!!!!!!!!!!
ميگي نه ؟
برو از باباي جاکش عرفانت بپرس قرمساق
جوري بهتون ريدم که اگه بيائي يک شناسنامه از خودت که روش
نوشته کوني زاده پاگنده !!!! هم بذاري تو وبلاگت و يکي که
روش نوشته مادرجنده زاده باباي عرفان
همه به ريشت ميخندن به ولاي خود خود ماکياول
جاکش کارتو ساختم تموم فيني فينيش د اند پايان بر تو گه گنده
خوابشم نميديدي ؟
خيلي پاهات به نظرت گنده اومده بود نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نميدونستي يه چيزهائي هست که بهش ميگن فلفل ايراني -
اسپانيائي که سه سال يه نجار رو استخدام ميکنه و بهش
از جيب نه از بودجه دولت !!!!!! ميده
که اون چيزي را که بهت چپاندم ها ......و عکسشم گذاشتم
بتراشه و و اسه امروز آماده کنه !!!!!!!
راستي براي اين که بدوني با کي طرفي
يعني ماکياوليتت بر آب بگوزه ميخواستم هميچين يواشکي در
گوشت بگم
اگه تو فکر ميکني که زرنگ بوده اي و دو سه وبلاگ ديگه داري
که الان رابطه من با صاحبانش خوبه !!!!!!!
ابدا و اصلا براي حتي يک لحظه فکر نکن که من نگاه تيزبينم را
از روي کساني که وان وي .....اور.... انادر...... با شماها نشست و
برخاستي داشته اند
و الان اين وسط مثلني خنثي هستند !!!!!!!! لحظه اي برخواهم
داشت که مثلني از زير تو يه گهي بخوري !!!! زبانت را گاز بگير
و در کونت را کمي پماد بمال و نگاهي به کس وسط پيشوني
سوفيا و سوراخ کون عرفان بکن
و يک ميليون بار اين آيه الشريفه را تکرار کن
فتبارک الله احسن ال الکوس الپيشانيان و ال الکون الا العرفانيان
و حالا انگشتي از گه خود جدا کرده و به دهان بگذار
از تو بعد از اين حيرت خواندن اين پست من ابدا و اصلا بعيد
نيست .خوش بگذره مادرجنده ..................نانا
واي از شما ورپريده ها !!!!!
واي بچه ها چه قدر آدم حسابي شماها هستيد و من
بي خبر بودم
به مرگ مادرم ابدا تصور نميکردم که شماها اين همه زياد و
اين همه آدم حسابي هستيد قربون همه تون برم به ولاي
اميل زولا .
عجب خري من بودم که اينا رو زياد و شما رو کم ميدونستم
عجب گهي خوردم اون دفه که بهتون گفتم شماها کم هستيد
مرا به بزرگواري خود ببخشيد بچه ها
هر طرف ميرم با کمال ظرافت هر يک چيزي نوشته ايد که
عرق شرم از اين اشتباه به روي سرم ميشينه
شماها ديگه کي هستيد ؟
ورپريده ها
به جان خودم همين خودامون کلي ميتونيم به مردم ايران کمک
کنيم هر کي به سهم خود کوچيک و بزرگ هم نداريم همگي
يک خانواده بزرگي هستيم که ميريم به کمک اون خانواده خيلي
خيلي بزرگه که ميگن اسمش ايران عزيزمونه ...مگه نه ؟نانا
واي بچه ها چه قدر آدم حسابي شماها هستيد و من
بي خبر بودم
به مرگ مادرم ابدا تصور نميکردم که شماها اين همه زياد و
اين همه آدم حسابي هستيد قربون همه تون برم به ولاي
اميل زولا .
عجب خري من بودم که اينا رو زياد و شما رو کم ميدونستم
عجب گهي خوردم اون دفه که بهتون گفتم شماها کم هستيد
مرا به بزرگواري خود ببخشيد بچه ها
هر طرف ميرم با کمال ظرافت هر يک چيزي نوشته ايد که
عرق شرم از اين اشتباه به روي سرم ميشينه
شماها ديگه کي هستيد ؟
ورپريده ها
به جان خودم همين خودامون کلي ميتونيم به مردم ايران کمک
کنيم هر کي به سهم خود کوچيک و بزرگ هم نداريم همگي
يک خانواده بزرگي هستيم که ميريم به کمک اون خانواده خيلي
خيلي بزرگه که ميگن اسمش ايران عزيزمونه ...مگه نه ؟نانا
ببينم الپر مادرجنده
چرا عکس چوچوله مهشيد که فاطميه بود رو کنار زدي
و يه گه تازه ريدي بابا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميذاشتي بچه ها بيان يه کم چوچوله مهشيدي رو نيگا
نيگا کنن به ولاي فاطمه مادرجنده زهرا قرمساق ......نانا
چرا عکس چوچوله مهشيد که فاطميه بود رو کنار زدي
و يه گه تازه ريدي بابا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميذاشتي بچه ها بيان يه کم چوچوله مهشيدي رو نيگا
نيگا کنن به ولاي فاطمه مادرجنده زهرا قرمساق ......نانا
مورمورياش چي کار کنن؟
و اما اي ورپريده هاي جز جيگر زده همگي مثل اين بچه
شيطون ها با چشمهاي کنجکاو و اين ور و اون ور شو
هي از اينجا ميپرين اونجا از اينجا ميپرين اونجا
کوناتون رو بذاريد زمين و سراتون رو هم بذارين رو شونه هم
و اونائي که از اوناي ديگه خوشش مياد يعني منظورم اينه
که يه جورائي خوشش مياد که مور مورشون ميشه ها
عينهون اسرائيل خودتون وسط همه فشار مشار بدين و برين
کناري اون که مور مورتون ميکنه رو يه کمي کنار بدين و بشينين
راست و مستقيم بغل دستش و سرتونم با عشوه بذارين روي
شونه همان مور مور کننده و گوش کنين ببينين چي بهتون ميگم
يه مشت خورده حساب دارم که ميرم سر تصفيه اش رک و راست
هي .....ناصر خالديان پاشو پاشو اون دمپائياتو پات کن برو وبلاگ
جي لندي .....و ببين چه همه با اون کون تنيس پوش و راکت
تنيسش و اينا از وسط لندن !!!!!! پريده بهت و گفته :
کون کونک بازي يه حقه . ....اين مرد ايروني هاي غير کوني چي
ميگن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميگم يه وخت نخوري از اين سمپات کوني ها رفيق؟
ميگم يه اني بهش بزني بد نيست ها
البته تو بلدي با تربيت و ادب به اينا گه بريزي
ولي به جون نانا - ناصر جون خوب ميدوني که من اهل ادب و تربيت
نيستم ابدا و اصلا
لحظه اي که به دنيا اومدم رو کردم به ننه ام و گفتم
- زنيکه ..چرا اين همه تو خواب وول ميزدي ؟؟؟خجالت از اون هيکل
گنده نميخوري که يه انگشت فلفل رو که ما باشم اين هم زابرا
کردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برو که دارمت تا سرنگوني رژيم . نانا
و اما زيستن جونم
قربونت برم هرکي هستي ها به ولاي خود خود مارکس تو با اين همه
استعداد و فهم و شعور و مهربوني و با فرهنگي که يه اسم زن يه
نقاش از زبون من ميشنفي اني به اوني ميري معروفترين اون نقاشيها
رو برام ميذاري تو وبلاگت
اين يعني که بافرهنگي
در حالي که حتي اگه راست و رک مثلني اسم اون نقاش را هم ميگفتم
اين رجاله و تفاله ها قادر به درک اين که من از چه زني حرف ميزنم و
راجع به کي اساسا چي ميگم نبودند مگه نه ؟
آخه نوکرت برم تو رو چه به حزب گهان توده ايران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نونت نبوده آبت نبوده که کون خودتو به اينا وصل کردي ؟؟؟؟
ميدوني تو با اين همه دانسته و شعور اگر در همين جا براي بچه وبلاگ
نويسان با شرف ايراني يه کمي مايه بذاري ميشي يکي از رهبران مردمي
آينده ما ؟
ميدوني که اگه کسي به فهم و شعور واقعي رسيده باشه ميتونه از همه
ايده ئولوژي ها حتي مذهبيشان چيزاي خوب رو سوا کنه و باقي گه اش
رو دور بريزه و تمامي چيزهاي خوب را بدون هيچ ادعائي مثنلي
پيروزي طبقه کارگر !!! بر باقي مردم !!!!!
و يا
پيروزي اسلام بر کفر !!!!!!!!!!!!!!!
براي تمامي مردم کشورش بخواد و با رفتن به دنبال آرمان يک جکومت
مردمي از مردم بر مردم براي مردم
خيالش تخت تخت باشه که عدالت و انصاف را براي تمامي جامعه خواسته
و کسي را زير پا له نکرده ؟
من به تو افتخار ميکنم هر کي هستي و من هم ترا دوست ميدارم و از
حال به بعد تو يکي از دوستان من هستي روي من حساب کن .
برايت از هانوي چه سوقاتي ها که نخواهم آورد به ولاي هرچي ويت کنگ
اون زمانه ...............هانوئي جين اختصاصي زيستن !!!!نانا
و اما بچه ها برم سراغ صنم دماغ مگس گهي کوچولوي ويز ويزي لوبياي
درخشان خور !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خون نه نه ان چي شد يه دفه ماها شديم فاشيست زيرا هژموني شما
را توش ريديم و يه شيلنگ هم روش و خلاص ؟؟؟؟؟؟؟
اين فاشيزم وبلاگستان رو وقتي که خود مادرجنده تون هژموني رو
داشتيد ها .....ميدوني کار مفيدتون چي بود ؟
برات ميگم خر فهم شي جنده خانم ميمون ها که عکست رو جاوداني
کردم عين عکسهاي مادونا به ولاي سر گنده گهگهندتون ~~~~~~
شما مادرجنده ها با لمپنيزم و ايجاد ترس و مسخره کردن بچه هاي ديگر
وبلاگ نويس نه تنها وبلاگ نويس هاي باشرف را به شکل مسخره کردن
مبارزه وبلاگي مسخره ميکرديد بود و کارتان تحقير مردم ايران براي اينکه
جا بيندازيد که مردم لايق شماها هستند و خفه کردن هر صدائي از
هر راهي که بتوانيد
از همه مهمترش اين بود که خود مادرجنده قرمساق کثافتتان با باز کردن
بحث هاي کوچکي و بزرگي پستان خورشيد خانم
و يا ارگاسم زنان
و يا چوچوله بازي مهشيدي
و يا مجلس جادوگري هاله نه نه ان
و يا کثافت خانه اي به نام زوزه که يه مشت لمپني مادرجنده اطلاعاتي
که شماها بوديد در آن به کون و ک و ک همديگه بپردازيد و يهوئي به
دليل عکس دو سه تا ک و ک ....سيل جوانان بيخبر و جوشان از هورمون
ايراني را به آنجا کشيده و لمپناني بيخبر را به لمپنان اصلاعاتي اضافه
کنيد
و بعد از تمامي اين کثافت کاريها که مولود و موجبش خود شماها هستيد
اون کونده بزرگ مادرجنده دهاتي جاکشتون تو وبلاگ پاگنده اش برينه که
وبلاگستان مستراح است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يعني اين وقاحت تنها از يک مامور رسمي اطلاعات بين ما بر ميايد و بس .
يعني همين ژريم اسلامي ايران که به سراسر ايران ريده و ماليده و هر
آزاده اي را به اسم جاسوس بيگانه شکنجه و کشته و به اين وسيله
تمامي مردم ايران را از اين همه وقاحت با چشمان حيرت زده بر جاي
باقي ميگذارد مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب بيا اينجا از رفتنت به زير تنکه سيما شاخساري کانديد دکتري !!!!
و با هم الواتي کردن بنويس
اگر سر تو تو تنکه سيما و نازي و کلنگ و باقي ......است مادرجنده
دليل اين نيست که ماندن بيشترت در وبلاگستان برايت بسيار بسيار
بسيار گران تمام نخواهد شد .
وقتي نانا ميگه گران برو از باباي عرفان بپرس که تا همين اساعه تائيد
کنندگانش تنها سه نفر هستند تا گوشي دستت بياد ميمون خانم ...نانا
الهم و صل الا النانا و الزهر و التيز الهوشي و الريدن به الصورت الهر المادر
الجنده اي که از المردم الايران نيست ...آمين . نانا
و اما اي ورپريده هاي جز جيگر زده همگي مثل اين بچه
شيطون ها با چشمهاي کنجکاو و اين ور و اون ور شو
هي از اينجا ميپرين اونجا از اينجا ميپرين اونجا
کوناتون رو بذاريد زمين و سراتون رو هم بذارين رو شونه هم
و اونائي که از اوناي ديگه خوشش مياد يعني منظورم اينه
که يه جورائي خوشش مياد که مور مورشون ميشه ها
عينهون اسرائيل خودتون وسط همه فشار مشار بدين و برين
کناري اون که مور مورتون ميکنه رو يه کمي کنار بدين و بشينين
راست و مستقيم بغل دستش و سرتونم با عشوه بذارين روي
شونه همان مور مور کننده و گوش کنين ببينين چي بهتون ميگم
يه مشت خورده حساب دارم که ميرم سر تصفيه اش رک و راست
هي .....ناصر خالديان پاشو پاشو اون دمپائياتو پات کن برو وبلاگ
جي لندي .....و ببين چه همه با اون کون تنيس پوش و راکت
تنيسش و اينا از وسط لندن !!!!!! پريده بهت و گفته :
کون کونک بازي يه حقه . ....اين مرد ايروني هاي غير کوني چي
ميگن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميگم يه وخت نخوري از اين سمپات کوني ها رفيق؟
ميگم يه اني بهش بزني بد نيست ها
البته تو بلدي با تربيت و ادب به اينا گه بريزي
ولي به جون نانا - ناصر جون خوب ميدوني که من اهل ادب و تربيت
نيستم ابدا و اصلا
لحظه اي که به دنيا اومدم رو کردم به ننه ام و گفتم
- زنيکه ..چرا اين همه تو خواب وول ميزدي ؟؟؟خجالت از اون هيکل
گنده نميخوري که يه انگشت فلفل رو که ما باشم اين هم زابرا
کردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برو که دارمت تا سرنگوني رژيم . نانا
و اما زيستن جونم
قربونت برم هرکي هستي ها به ولاي خود خود مارکس تو با اين همه
استعداد و فهم و شعور و مهربوني و با فرهنگي که يه اسم زن يه
نقاش از زبون من ميشنفي اني به اوني ميري معروفترين اون نقاشيها
رو برام ميذاري تو وبلاگت
اين يعني که بافرهنگي
در حالي که حتي اگه راست و رک مثلني اسم اون نقاش را هم ميگفتم
اين رجاله و تفاله ها قادر به درک اين که من از چه زني حرف ميزنم و
راجع به کي اساسا چي ميگم نبودند مگه نه ؟
آخه نوکرت برم تو رو چه به حزب گهان توده ايران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نونت نبوده آبت نبوده که کون خودتو به اينا وصل کردي ؟؟؟؟
ميدوني تو با اين همه دانسته و شعور اگر در همين جا براي بچه وبلاگ
نويسان با شرف ايراني يه کمي مايه بذاري ميشي يکي از رهبران مردمي
آينده ما ؟
ميدوني که اگه کسي به فهم و شعور واقعي رسيده باشه ميتونه از همه
ايده ئولوژي ها حتي مذهبيشان چيزاي خوب رو سوا کنه و باقي گه اش
رو دور بريزه و تمامي چيزهاي خوب را بدون هيچ ادعائي مثنلي
پيروزي طبقه کارگر !!! بر باقي مردم !!!!!
و يا
پيروزي اسلام بر کفر !!!!!!!!!!!!!!!
براي تمامي مردم کشورش بخواد و با رفتن به دنبال آرمان يک جکومت
مردمي از مردم بر مردم براي مردم
خيالش تخت تخت باشه که عدالت و انصاف را براي تمامي جامعه خواسته
و کسي را زير پا له نکرده ؟
من به تو افتخار ميکنم هر کي هستي و من هم ترا دوست ميدارم و از
حال به بعد تو يکي از دوستان من هستي روي من حساب کن .
برايت از هانوي چه سوقاتي ها که نخواهم آورد به ولاي هرچي ويت کنگ
اون زمانه ...............هانوئي جين اختصاصي زيستن !!!!نانا
و اما بچه ها برم سراغ صنم دماغ مگس گهي کوچولوي ويز ويزي لوبياي
درخشان خور !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خون نه نه ان چي شد يه دفه ماها شديم فاشيست زيرا هژموني شما
را توش ريديم و يه شيلنگ هم روش و خلاص ؟؟؟؟؟؟؟
اين فاشيزم وبلاگستان رو وقتي که خود مادرجنده تون هژموني رو
داشتيد ها .....ميدوني کار مفيدتون چي بود ؟
برات ميگم خر فهم شي جنده خانم ميمون ها که عکست رو جاوداني
کردم عين عکسهاي مادونا به ولاي سر گنده گهگهندتون ~~~~~~
شما مادرجنده ها با لمپنيزم و ايجاد ترس و مسخره کردن بچه هاي ديگر
وبلاگ نويس نه تنها وبلاگ نويس هاي باشرف را به شکل مسخره کردن
مبارزه وبلاگي مسخره ميکرديد بود و کارتان تحقير مردم ايران براي اينکه
جا بيندازيد که مردم لايق شماها هستند و خفه کردن هر صدائي از
هر راهي که بتوانيد
از همه مهمترش اين بود که خود مادرجنده قرمساق کثافتتان با باز کردن
بحث هاي کوچکي و بزرگي پستان خورشيد خانم
و يا ارگاسم زنان
و يا چوچوله بازي مهشيدي
و يا مجلس جادوگري هاله نه نه ان
و يا کثافت خانه اي به نام زوزه که يه مشت لمپني مادرجنده اطلاعاتي
که شماها بوديد در آن به کون و ک و ک همديگه بپردازيد و يهوئي به
دليل عکس دو سه تا ک و ک ....سيل جوانان بيخبر و جوشان از هورمون
ايراني را به آنجا کشيده و لمپناني بيخبر را به لمپنان اصلاعاتي اضافه
کنيد
و بعد از تمامي اين کثافت کاريها که مولود و موجبش خود شماها هستيد
اون کونده بزرگ مادرجنده دهاتي جاکشتون تو وبلاگ پاگنده اش برينه که
وبلاگستان مستراح است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يعني اين وقاحت تنها از يک مامور رسمي اطلاعات بين ما بر ميايد و بس .
يعني همين ژريم اسلامي ايران که به سراسر ايران ريده و ماليده و هر
آزاده اي را به اسم جاسوس بيگانه شکنجه و کشته و به اين وسيله
تمامي مردم ايران را از اين همه وقاحت با چشمان حيرت زده بر جاي
باقي ميگذارد مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب بيا اينجا از رفتنت به زير تنکه سيما شاخساري کانديد دکتري !!!!
و با هم الواتي کردن بنويس
اگر سر تو تو تنکه سيما و نازي و کلنگ و باقي ......است مادرجنده
دليل اين نيست که ماندن بيشترت در وبلاگستان برايت بسيار بسيار
بسيار گران تمام نخواهد شد .
وقتي نانا ميگه گران برو از باباي عرفان بپرس که تا همين اساعه تائيد
کنندگانش تنها سه نفر هستند تا گوشي دستت بياد ميمون خانم ...نانا
الهم و صل الا النانا و الزهر و التيز الهوشي و الريدن به الصورت الهر المادر
الجنده اي که از المردم الايران نيست ...آمين . نانا
فعلني برين وبلاگ آريا
و در پيامگيرش سخنان پاوروتي ايران يکي از مردان بي مانند
وبلاگستان انگشت عزيزم را خوانده
و دو سه مرحبا برايش بفرستيد تا من برايتون قاقالي لي
حسابي در قاقالي لي دوني ريخته و صداتون کنم ورپريده هاي
جز جيگر زده ...........................نانا
Thursday, June 29, 2006

نشانه
شغالي
گر
ماه بلند را دشنام گفت -
پيران شان مگر
نجات از بيماري را
تجويزي اينچنين فرموده بودند .
فرزانه در خيال خودي
اما
که به تندر
پارس ميکند ٬
گمان مدار که با قانون بوعلي
حتي
جنون را
نشاني از اين آشکاره تر
به دست کرده باشند .............شاملو
ناناي بي خواب !
و اما دوستان گرامي حضور محترمتان عرض کنم که حال ميروم
يکي يکي سر جر واجر کردن عکس العمل ها به اين ماجراي
پست باباي جاکش عرفان يا همان پاگنده معروفه
و پاسخ خود به او
و باقي آل دت جاز .....ورپريده هاي جز جيگر زده !!!!!!!!!
جونم براتون بگه که من بايد براي شما يه چند تا نکته رو روشن
کنم تا خداي من ناکرده در بي خبري نمانيد
عرضم حضورتان که تمامي اين ماجراهاي من با کونيان اطلاعاتي
باند پاگنده و اميد کوني از روزي آغاز شد که اينان متوجه من شده
و ناگهان آنتن هايشان سيخ شد !!!!!!
اينان گروهي بودند که با لمپن بازي و لجاره بازي به وظيفه مقدس !!
که رژيم مادرجندگان اسلامي ايران برايشان تعيين کرده بود در اين
پهنه وبلاگستان سخت مشغول تازش و مالش و خارش بودند
تازش شان براي شماها و خارش و مالش شان براي خودي ها !!!!!
تا اينکه متوجه من و سخنانم و تحسينم از شمر شدند .
به هر حال اين کناري٬ بودن من در پيام گير شمر و حسن آقا و زدن
سخناني که به اينان خوش نميامد باعث شد که فوکوس کنند روي
ناناي ور پريده و به قول خودشان مرا بخورند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در حوالي ژانويه اولين سالي که با شما بودم و هنوز وبلاگي نداشتم
شبي حدود کريسمس من به وبلاگ آريا رفته و به شکل مجازي با
حسن آقا و يزدانيان و شمر و کنجکاو و آريا براي خود بساط مثلني
عرق خوري راه انداخته و در ضمن هر يک با شوخي و خنده سر بسر
هم گذاشته و همين ماجرا سبب شد که زنگ خطري براي اينان که
اتحادي در گوشه اي از اين وبلاگستان بين کساني که اينان دوست
ندارند ايجاد شده که برايشان بوي خوشي نميدهد !!!!!!!!!!!!!
يکي دو روز بعد از اين ماجرا پاگنده يعني همين فرد مرموزي که شبح
هم در مرموز بودن او شکي کرده بود و حال من برايتان ميگويم که
صاحب وبلاگ هاي :
پاگنده
بابا عرفان
مدار سي و پنج درجه
سگ کثيف
الپر
و خدا ميداند چند تاي ديگر بين خود ما معصومان وبلاگستان است
براي من در وبلاگش پيامي گذارد و کس و شعري نوشت که توجه
مرا به خود جلب کند
از نظر من اين پيام و پاسخ بسيار متمدنانه و مهربانانه من به اين
پيام شروع ماجرائي شد که به پاياني بر رمز و راز !!!!! اين تاپاله
گه کنده که سر دسته جمع کونيان بود و يک مامور اطلاعات رژيم
ايران هم بود ...ختم شد !!!!!
از انجائي که همه چيز را ميگويم و ابائي از کسي ندارم برنامه اين
بود که با تظاهر به علاقه به من که فکر ميکردند من هم از همين
دختران مثل گلناز و مهناز و باقي هستم
مرا به ميان خود کشيده و تحت تاثير به اصطلاح خودشان عشق!!!
برده اي مانند اين دختران گروپي بسازند
غافل از اين که من خودم از هزاران مثل اينان يک گروپي هائي براي
مردان دوستم ميسازم که مسلمان نشوند و کافر نبينيد
من با تصور اين که اين پاگنده مرد غمگيني است که در شرايطي که
نميخواهد گير افتاده و براي کمک به او ( ارواح مشگ عمه ام ) وارد
بازي اينان شدم
بگذاريد اينجا برايتان چيزي را با فکت و فيگور بگويم
گويا به دليل اظهار علاقه من به پاگنده بين او و زن کس پيشاني مادر
جنده اش که داراي وبلاگ هاي:
افسانه ما
اين خانه واژه هاي نسوزي دارد
ري را
احتمالا- لنا
بانوي بي ترانه ها
و بانوي ارديبهشت
تا آنجائي که من ميدانم است باقي را خدا ميداند !!!!!!!!!!!!!!!
اختلافي به وجود مياد سر من که پاگنده که اظهار محبت من به او
باعث تحريک رگ کير خري در مغزش شده بود و در خواب هم نميديده
که روزي يک زن شهري مدرن به او اظهار محبت کند !!!!!!!!!!!
خواستار اين بوده که مرده اند و مانده اند مرا به خود ضميمه کنند
ولي زنش بر اثر حسادت و عقب ماندگي با اين ايده مخالف بوده و
موش دواني ميکرده !!!!!!!! بدون اينکه تا امروز من بدانم
امروز که دستها رو شده است و نور افکن من بر روي تمام وقايع
افتاده
خانم بانوي ارديبهشت که همان سوفياي کون پيشاني است اين پست
را در وبلاگش گذارده :
((- تو املی!
- آره عزيزم املم،نميفهمم که دو تا دختر که هيچ نسبتی ندارن با بقيه،
کنار ۸ تا پسری که فقط به قصد عرق خوری دور هم جمع شدن و سوابق
درخشانشون گوش فلک رو کر ميکنه،چيکار ميکنن...
نظرات ( 1 نظر ) لینک نوشته ))
بسيار خوب اين پست که از عقده هاي در کوني خوردن سوفيا از پاگنده
بر سر ((من )) است و شماتت هاي زني که تحقير شده ميباشد
سخني است که سوفيا به پاگنده ميگويد
يعني زماني که من به تو گفتم که اين نانائي که ميرود و با هشت مرد
در وبلاگ آريا عرق خوري ميکند
و اين هشت مرد که چه ميدانم آريا و حسن آقا و شمر و کنجکاو و
يزدانيان و بگير و هستند همگي سوابق درخشان (احتمالا مخالفت
با رژيم مادرجندگان اسلامي که خانه نياوران ما را برايمان مهيا کرده اند
و ما از ده نه نه شمسي يک سره به خيابان نياوران نقل مکان کرده ايم
است !!!!!!!!!!!!!!!!) را بهت گفتم تو به من گفتي :
- تو املي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسيار خوب دوستان من اينان را با وبلاگهايشان و نقطه نظراتشان برايتان
افشا گري ميکنم
گناه پاگنده که منجر به رسوائي او شد اين بود که مايل بود به شيوه تمامي
مادرجندگان اسلامي در حالي که تا خرخره در گه اين رژيم فرو رفته و به
عنوان مامور اطلاعات رژيم مغز متفکر اين رجاله ها براي خفه کردن مردم
معمولي ايران يعني شما وبلاگ نويسان مستقل در اين وبلاگستان بود
اين بود که تصميم گرفت
هانوئي جين را تصاحب معنوي و مادي کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و براي اين کار به زنش گفت :
تو املي و با انگيزه به زمين کوبيدن مادي و معنوي من !!!!!! يعني شير
ماده خشمگين وبلاگستان کون برهنه به ميان پريد !!!!!!!زيرا خود را بسيار
مغز متفکر ميپنداشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من چه کردم ؟
من با علاقمندي تمام به آن لايه پنهان ذهن او که حسرت خوردن و حسادت
کردن به :
بودن در کمال سادگي من با شمرو باقي و عرق خوردن و گفتگوي دوستانه
و معصومانه بين خودمان بود و تصور ميکردم که او گير مشتي رجاله افتاده
است و سعي در کمک به او بود .
و محبت کردن مجازي به او !!!!!!!
اين کشاکش سه سال طول کشيد و من با صبوري اين سه سال با تمامي
کثافت کاري هاي اينان کنار آمده و خود را از نظر بسياري متلون و متزلزل
و اين گونه نظرها آلوده کرده و سم و البکم به کار خود ادامه دادم .
و با اينان رفتم و رفتم و رفتم تا زمان موعودي که خودم مناسب ميدانستم
فرا برسد .
برايتان در آينده از يک يک اعمال اينان و تحليل و فکت و فيگور خود ارائه
خواهم داد .
به هر حال زمان اينک است
و شيره تمامي برداشت هاي خود را برايتان مختصر و مفيد مينويسم
پاگنده يا باباي عرفان يا الپر يا ......يک نفر هستند و او سر کرده اين
باند است
باقي هم که اظهر من الشمس هستند و نيازي به بردن نامشان نيست
خود شما بهتر از من ميدانيد
دوستان عزيزم
من کار خود را کرده و ادامه خواهم داد ولي به شدت نيازمند اين هستم
که از طرف کساني از شما که از اينان نميهراسند و مرا باور دارند
عکس العملي ببينم
من اين کار را براي خود نکردم اين لايروبي را براي همگي شما ميکنم
که جزو باند و گنگ اينان نيستيد
بالاخره بايد روزي يک از جان گذشته اي کون خود را با شاخهاي تيز اين
مادرجندگان تفاله رژيم در مي انداخت از قضاي روزگار اين قرعه به
نام ناناي شما خورده بود
زين پس من به همان روش خود ادامه خواهم داد زيرا هيچ چيز قادر
به توقف من نيست ابدا و اصلا
و در اين راه هزاران تف و لعنت از دهان هاي کثيف افرادي چون خورشيد
مادرجنده و امثالهم خواهم شنيد
ولي اين گفته ها برايم چون گه بي تفاوت است
زيرا اگر همين خورشيد مادرجنده صنم دماغ کوني گهي نداشت بايد
اين پست آخر خود را با کامنت ميگذاشت تا بهش بگويم چه ريدماني
باقي بچه هائي که مانند اينان نيستند به خود و وبلاگ و پيام گيرش
ميزدند .
من جلو ميروم برايتان شاخه هاي پارازيت اين وبلاگستان را بي رحمانه
قطع ميکنم
شما هم اگر دلتان خواست بدنبال من بيائيد
پاک کردن جائي که اينان به کثافت کشيده اند وظيفه يک يک ماست
برايتان هر شب ماجراها در وبلاگ روابط عمومي نانا از اينان دارم
که حداقل فايده اش خنده هائي بر روي لبهاي خشکيده و ماسيده و
عاري از خنده شمايان در تمامي اين سالها است .
نانا ماده شير خشمگين شما وبلاگ نويسان شريف ايراني است و
نيازي هم به احدي ندارد
يک تنه کار اينان را تمام خواهم کرد و توان مقاومت ديگر در برابرم
ندارند
زيرا به اندازه سه سالي که بوي کثافتشان را استنشاق کرده ام
برايتان فکت و فيگور دارم
همگي شاد باشيد به اميد ايراني آباد و آزاد و خالي از اين رجاله ها
همگي شما را دوست دارم و همگي فرزندان من هستيد به روي
مادري من حساب کنيد اگر که از تفاله ها نيستيد
شاد باشيد . ناناي بي خواب
و اما دوستان گرامي حضور محترمتان عرض کنم که حال ميروم
يکي يکي سر جر واجر کردن عکس العمل ها به اين ماجراي
پست باباي جاکش عرفان يا همان پاگنده معروفه
و پاسخ خود به او
و باقي آل دت جاز .....ورپريده هاي جز جيگر زده !!!!!!!!!
جونم براتون بگه که من بايد براي شما يه چند تا نکته رو روشن
کنم تا خداي من ناکرده در بي خبري نمانيد
عرضم حضورتان که تمامي اين ماجراهاي من با کونيان اطلاعاتي
باند پاگنده و اميد کوني از روزي آغاز شد که اينان متوجه من شده
و ناگهان آنتن هايشان سيخ شد !!!!!!
اينان گروهي بودند که با لمپن بازي و لجاره بازي به وظيفه مقدس !!
که رژيم مادرجندگان اسلامي ايران برايشان تعيين کرده بود در اين
پهنه وبلاگستان سخت مشغول تازش و مالش و خارش بودند
تازش شان براي شماها و خارش و مالش شان براي خودي ها !!!!!
تا اينکه متوجه من و سخنانم و تحسينم از شمر شدند .
به هر حال اين کناري٬ بودن من در پيام گير شمر و حسن آقا و زدن
سخناني که به اينان خوش نميامد باعث شد که فوکوس کنند روي
ناناي ور پريده و به قول خودشان مرا بخورند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در حوالي ژانويه اولين سالي که با شما بودم و هنوز وبلاگي نداشتم
شبي حدود کريسمس من به وبلاگ آريا رفته و به شکل مجازي با
حسن آقا و يزدانيان و شمر و کنجکاو و آريا براي خود بساط مثلني
عرق خوري راه انداخته و در ضمن هر يک با شوخي و خنده سر بسر
هم گذاشته و همين ماجرا سبب شد که زنگ خطري براي اينان که
اتحادي در گوشه اي از اين وبلاگستان بين کساني که اينان دوست
ندارند ايجاد شده که برايشان بوي خوشي نميدهد !!!!!!!!!!!!!
يکي دو روز بعد از اين ماجرا پاگنده يعني همين فرد مرموزي که شبح
هم در مرموز بودن او شکي کرده بود و حال من برايتان ميگويم که
صاحب وبلاگ هاي :
پاگنده
بابا عرفان
مدار سي و پنج درجه
سگ کثيف
الپر
و خدا ميداند چند تاي ديگر بين خود ما معصومان وبلاگستان است
براي من در وبلاگش پيامي گذارد و کس و شعري نوشت که توجه
مرا به خود جلب کند
از نظر من اين پيام و پاسخ بسيار متمدنانه و مهربانانه من به اين
پيام شروع ماجرائي شد که به پاياني بر رمز و راز !!!!! اين تاپاله
گه کنده که سر دسته جمع کونيان بود و يک مامور اطلاعات رژيم
ايران هم بود ...ختم شد !!!!!
از انجائي که همه چيز را ميگويم و ابائي از کسي ندارم برنامه اين
بود که با تظاهر به علاقه به من که فکر ميکردند من هم از همين
دختران مثل گلناز و مهناز و باقي هستم
مرا به ميان خود کشيده و تحت تاثير به اصطلاح خودشان عشق!!!
برده اي مانند اين دختران گروپي بسازند
غافل از اين که من خودم از هزاران مثل اينان يک گروپي هائي براي
مردان دوستم ميسازم که مسلمان نشوند و کافر نبينيد
من با تصور اين که اين پاگنده مرد غمگيني است که در شرايطي که
نميخواهد گير افتاده و براي کمک به او ( ارواح مشگ عمه ام ) وارد
بازي اينان شدم
بگذاريد اينجا برايتان چيزي را با فکت و فيگور بگويم
گويا به دليل اظهار علاقه من به پاگنده بين او و زن کس پيشاني مادر
جنده اش که داراي وبلاگ هاي:
افسانه ما
اين خانه واژه هاي نسوزي دارد
ري را
احتمالا- لنا
بانوي بي ترانه ها
و بانوي ارديبهشت
تا آنجائي که من ميدانم است باقي را خدا ميداند !!!!!!!!!!!!!!!
اختلافي به وجود مياد سر من که پاگنده که اظهار محبت من به او
باعث تحريک رگ کير خري در مغزش شده بود و در خواب هم نميديده
که روزي يک زن شهري مدرن به او اظهار محبت کند !!!!!!!!!!!
خواستار اين بوده که مرده اند و مانده اند مرا به خود ضميمه کنند
ولي زنش بر اثر حسادت و عقب ماندگي با اين ايده مخالف بوده و
موش دواني ميکرده !!!!!!!! بدون اينکه تا امروز من بدانم
امروز که دستها رو شده است و نور افکن من بر روي تمام وقايع
افتاده
خانم بانوي ارديبهشت که همان سوفياي کون پيشاني است اين پست
را در وبلاگش گذارده :
((- تو املی!
- آره عزيزم املم،نميفهمم که دو تا دختر که هيچ نسبتی ندارن با بقيه،
کنار ۸ تا پسری که فقط به قصد عرق خوری دور هم جمع شدن و سوابق
درخشانشون گوش فلک رو کر ميکنه،چيکار ميکنن...
نظرات ( 1 نظر ) لینک نوشته ))
بسيار خوب اين پست که از عقده هاي در کوني خوردن سوفيا از پاگنده
بر سر ((من )) است و شماتت هاي زني که تحقير شده ميباشد
سخني است که سوفيا به پاگنده ميگويد
يعني زماني که من به تو گفتم که اين نانائي که ميرود و با هشت مرد
در وبلاگ آريا عرق خوري ميکند
و اين هشت مرد که چه ميدانم آريا و حسن آقا و شمر و کنجکاو و
يزدانيان و بگير و هستند همگي سوابق درخشان (احتمالا مخالفت
با رژيم مادرجندگان اسلامي که خانه نياوران ما را برايمان مهيا کرده اند
و ما از ده نه نه شمسي يک سره به خيابان نياوران نقل مکان کرده ايم
است !!!!!!!!!!!!!!!!) را بهت گفتم تو به من گفتي :
- تو املي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسيار خوب دوستان من اينان را با وبلاگهايشان و نقطه نظراتشان برايتان
افشا گري ميکنم
گناه پاگنده که منجر به رسوائي او شد اين بود که مايل بود به شيوه تمامي
مادرجندگان اسلامي در حالي که تا خرخره در گه اين رژيم فرو رفته و به
عنوان مامور اطلاعات رژيم مغز متفکر اين رجاله ها براي خفه کردن مردم
معمولي ايران يعني شما وبلاگ نويسان مستقل در اين وبلاگستان بود
اين بود که تصميم گرفت
هانوئي جين را تصاحب معنوي و مادي کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و براي اين کار به زنش گفت :
تو املي و با انگيزه به زمين کوبيدن مادي و معنوي من !!!!!! يعني شير
ماده خشمگين وبلاگستان کون برهنه به ميان پريد !!!!!!!زيرا خود را بسيار
مغز متفکر ميپنداشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من چه کردم ؟
من با علاقمندي تمام به آن لايه پنهان ذهن او که حسرت خوردن و حسادت
کردن به :
بودن در کمال سادگي من با شمرو باقي و عرق خوردن و گفتگوي دوستانه
و معصومانه بين خودمان بود و تصور ميکردم که او گير مشتي رجاله افتاده
است و سعي در کمک به او بود .
و محبت کردن مجازي به او !!!!!!!
اين کشاکش سه سال طول کشيد و من با صبوري اين سه سال با تمامي
کثافت کاري هاي اينان کنار آمده و خود را از نظر بسياري متلون و متزلزل
و اين گونه نظرها آلوده کرده و سم و البکم به کار خود ادامه دادم .
و با اينان رفتم و رفتم و رفتم تا زمان موعودي که خودم مناسب ميدانستم
فرا برسد .
برايتان در آينده از يک يک اعمال اينان و تحليل و فکت و فيگور خود ارائه
خواهم داد .
به هر حال زمان اينک است
و شيره تمامي برداشت هاي خود را برايتان مختصر و مفيد مينويسم
پاگنده يا باباي عرفان يا الپر يا ......يک نفر هستند و او سر کرده اين
باند است
باقي هم که اظهر من الشمس هستند و نيازي به بردن نامشان نيست
خود شما بهتر از من ميدانيد
دوستان عزيزم
من کار خود را کرده و ادامه خواهم داد ولي به شدت نيازمند اين هستم
که از طرف کساني از شما که از اينان نميهراسند و مرا باور دارند
عکس العملي ببينم
من اين کار را براي خود نکردم اين لايروبي را براي همگي شما ميکنم
که جزو باند و گنگ اينان نيستيد
بالاخره بايد روزي يک از جان گذشته اي کون خود را با شاخهاي تيز اين
مادرجندگان تفاله رژيم در مي انداخت از قضاي روزگار اين قرعه به
نام ناناي شما خورده بود
زين پس من به همان روش خود ادامه خواهم داد زيرا هيچ چيز قادر
به توقف من نيست ابدا و اصلا
و در اين راه هزاران تف و لعنت از دهان هاي کثيف افرادي چون خورشيد
مادرجنده و امثالهم خواهم شنيد
ولي اين گفته ها برايم چون گه بي تفاوت است
زيرا اگر همين خورشيد مادرجنده صنم دماغ کوني گهي نداشت بايد
اين پست آخر خود را با کامنت ميگذاشت تا بهش بگويم چه ريدماني
باقي بچه هائي که مانند اينان نيستند به خود و وبلاگ و پيام گيرش
ميزدند .
من جلو ميروم برايتان شاخه هاي پارازيت اين وبلاگستان را بي رحمانه
قطع ميکنم
شما هم اگر دلتان خواست بدنبال من بيائيد
پاک کردن جائي که اينان به کثافت کشيده اند وظيفه يک يک ماست
برايتان هر شب ماجراها در وبلاگ روابط عمومي نانا از اينان دارم
که حداقل فايده اش خنده هائي بر روي لبهاي خشکيده و ماسيده و
عاري از خنده شمايان در تمامي اين سالها است .
نانا ماده شير خشمگين شما وبلاگ نويسان شريف ايراني است و
نيازي هم به احدي ندارد
يک تنه کار اينان را تمام خواهم کرد و توان مقاومت ديگر در برابرم
ندارند
زيرا به اندازه سه سالي که بوي کثافتشان را استنشاق کرده ام
برايتان فکت و فيگور دارم
همگي شاد باشيد به اميد ايراني آباد و آزاد و خالي از اين رجاله ها
همگي شما را دوست دارم و همگي فرزندان من هستيد به روي
مادري من حساب کنيد اگر که از تفاله ها نيستيد
شاد باشيد . ناناي بي خواب
با درود بر تمامي دوستان
دوستان گرامي احتمالا اين پست ميرود که بسيار طولاني شود
به همين دليل از بلندي مطلب پيشاپيش از شما عذر ميخواهم
ولي چاره اي نيست بايد تمام و کمال !!!! پاسخي به پاگنده که
بالاخره دست از بازي برداشت !!!! و با ديدن ريخته شدن گه نه
تنها به سراپاي خود بلکه تمام دودمان سببي کونده خود در اين
وبلاگستان
مشتي حرفهاي بچه خر کني !!! طبق عادت ماهيانه زنان
ده خودشان نوشت .
اولا مادرجنده قرمساق جاکش وقتي ميگفتم شما مادرجنده هاي
دهاتي که اصل و ريشه تون حتي اگه سوار رويلز رويس هم که
بشين احتمالا چهار زانو روي صندليش ميشينين !!!!!!!
يعني
همين شما مادر جنده ها را که تا تو کله تون با مشت نکوبند همه
چيز را هميشه انکار ميکنيد زيرا فرزندان حلال زاده همين رژيم
هستيد ميبني که حق داشتم
خوب مادرجنده سه سال است که تو و دار و دسته اطلاعات چي
تو که رهبرشون هستي مانند مشتي مگس گهي دور و بر من
پلکيده و به خيال خود تصور کرديد که منم مثلني خواهر مادرجنده
تنبان سياه پوش شماهستم که دم کوه و سر رودخونه هرکي بگه
يالله تنبانش را پائين ميکشد .
آره مادرجنده ...که مثلني با اظهار عشق به من مرا وادار کنيد که
کاري بکارتان نداشته باشم و جزو گروه شما شوم !!!!
خوب ميبني که من شهر وند بودم و تو دهاتي
من ميدانستم که چکار ميکنم و شما مادرجنده ها تصور ميکرديد که
ميدانيد چکار ميکنيد ارواح مشگ عمه مهشيد چوچوله بازتان !!!!
ميرم تکه تکه بشکافمت
ميگما به همان امام رضاي مادرجنده شکمو يه
يه دخلي ببند !!!!!شايد برات افاقه اي کند !!!!!!!!
((کودکی بودم پنج ساله در روستای ِ زادگاه ام با یک توپ بسکتبال،
در حالی که توپ را به دیوار می زدم و برگشت اش را می قاپیدم ..
به ناگاه اما توپ ام به جایی خورد که انگار لانه ی زنبورهای زرد بود
.. در هجوم زنبورها آنقدر حیران و بی تفاوت ایستاده بودم که حتا
ناله ای هم نبود .. آنچنان به جان ام افتادند که نگو و نپرس.. از
آنروز همسایگان، مرا ژاپنی صدا می کردند .. چشم های ام،
جای جای ِ صورت ام و سرتاپای ِ بدنم گوله گوله باد کرده بود ..
این اتفاق ِ زمان ِ کودکی و رهایی از چند بیماری ِ مافوق تصور در
همان ایام، ضمن اینکه مقاومت ِ احساسی و عصبی بدن ام را
بالا برده است، اما هنوز محتاط ام نکرده است و من توپ را هم
چنان به دیوار می کوفم .. گو آنکه امروزه روز نیز، در سواکردن ِ
سوراخ ها، بی توپ و بی هوا، وحشی ترین ها را به انتخاب
نشسته ام.)).
خوب جاکش قرمساق چرا کس و شعر ميگوئي چرا باز هم دروغ
آخوندي ميگوئي مردم را خر فرض کرده اي جاکش
من ميخوام ببينم کدوم بچه دهاتي است که وقتي زنبور ها بهش
حمله ميکنند مردانه بايستد و بگذارد بگزندش قرمساق
مردان غول تشن اگر زنبور بهشان حمله کنه فرياد زنان ميدوند !!!
چه گه خوري ها جاکش مگه تو سوپر اني با بت ان؟
دوما چرا چشم تو کون خروسي شد براي من چون گه بي تفاوت
است لازم نبود کون خروسي بودنت را دليلش را بنويسي
من فقط گفتم مگر تو ريخت خود را در آينه نديدي که عاشق کارمن
شدي ؟؟؟؟؟ اونم با اليوم و البصار و الکير الخر گفتن هاي بيشمار
تازه بعد از همه اين حرفها چنان راجع به انتخاب سوراخ ها گفته اي
که اگه يکي ندونه فکر ميکنه که مثلني به جاي سوفياي کس پيشوني
و اميد کون مادرجنده ميلاني مثلني رفتي به عنوان سوراخ سوفيا
سوراخ کاترين
دونوو و به جاي سوراخ کون اميد سوراخ کون آلن دلون را انتخاب
کرده اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((من پری روز سایت ِ نانا را خواندم .. از آنروزی که تصمیم گرفتم که
نانا، نیک آهنگ و نبوی را نخوانم، هفته ای یکبار سری به آنها
می زنم و سرفصل ها را می خوانم .. وقتی امید دعوت به دیدن
ِ سیرک ِ نانا کرده بود هم سری زدم اما باور یا گمان نمی کردم
که به من پریده باشد وصفحه را بازنشده بستم))
خوب مادرجنده بازم که دروغ گفتي جاکش تو مادرجنده جاکش تو
همين وبلاگت زمان کر و فر زوزه که رفته بودي شمال سفر هم
من را ميخواندي با بي صبري هم ميخواندي و حتي از آنجا اين
را هم اعلام ميکردي در همين آرشيوت اگر که مانند سوفيا کس
پيشوني مادرجنده پاکش نکرده باشي هست حي و
حاضر !!!!چرا اين همه دروغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب ميخواهم بدام اين اميد چرا اين همه تو را دعوت به چيزي
ميکند يا کس
پيشاني خواهرش را به تو دعوت ميکند
يا کون آش و لاش خودش را
و يا خواندن سيرک مرا
بابا اين دعوتها بود که کار دست همتون داد من ميگم از اين به
بعد زياد همديگر را دعوت به چيزي نکنيد چون يه وقتي گندش
در مياد و براتون خوبيت نداره قرمساق
خوب مادرجنده چرا باور نداري که بهت پريده باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر تو خود را تافته جدا بافته ميديدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر تو خيال ميکردي که من هم زن جنده ات هستم که تو هر
گهي بخوري برايش پوشش و کاور عکس هلند را جور ميکند ؟؟؟
خوب همين باور نکردن هاست که ميگم دهاتي هستيد مگر
همين الان اين رژيم مادرجندگان ميتوانند باور کنند که کارشان
به دست مردم ايران و يا به دست مردم ايران و کمک غرب تمام
است ؟
آنها هم به مرگ خودت باور نميکنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
((.. پریروز اما سایت اش راخواندم وبسیار عصبانی شدم
(توقع نداری که لینک اش را بگذارم؟).. نیم ساعتی بعد خندیدم
و چند ساعتی بعد از آن آرام شدم و بی خیال .. دیشب اما در
مراسم ِ آش پزون، فیلم ِ The texas chainsaw massacre را
دیدم .. حظ بردم و بعد هم به سایت ِ نانا مراجعه کردم و دیدم
کولی گری راه انداخته است و دارد جیغ و داد می کند .. طالب
شدم که بنویسم، به خصوص آنکه امروز مسابقه ی فوتبال ی
هم برگزار نمی شود ..))
واه واه واه چه شوخ ؟؟؟؟؟؟؟؟ حالم بهم خورد از اين همه طنز
نکبت تو
کارهاتون عين همه
يعني من اين ( توقع نداري لينکش را بذارم )تو مادرجنده را بارها
در و بلاگ مهشيد مادرجنده راستي چوچوله باز !!!! با همين
لغات خوانده ام به ولاي عرفان
يعني شماها يه عده دلقک مسخره بي سواد هستيد که حتي
قدرت خلق يه جمله ساده را هم نداريد يکي براتون مينويسه
ميده دستتون همه موقع لزوم اون نوشته را کپي ميکنيد !!!!
ولي از اين بگذرم آخه مادرجنده تو چرا اين همه دروغگوئي
چرا ؟
ميخواهم بدانم چرا؟
تو مادرجنده براي اينکه امروز فوتبال نيست !!!!!
نيست که اين گه ها را بالاخره
خوردي الاغ دهاتي خر خودتي بابا مردم خر نيستند چرا اين تو اون
کله پر از گه فرو نميرود جاکش
آخه کدوم بچه وبلاگ نويس همين جا احتمالا جز هاله و خورشيد
خانم باور ميکنند که تو يکي را در و بلاگت به گهي بکشي که تا
حال نکشيده اي ولي او چون فوتبال نبود متوجه سايت تو شد ؟؟؟
حقيتا وقاحتي از همين رژيم را داري بي برو برگرد .
((اما قبل از اینکه نوشته ی ِ مرا در ادامه ی مطلب بخوانید (نخوانید
هم چیزی از کف نداده اید، تقریبن به همان زبان ِ مبتذل ِ نانایی
نوشته شده است و مثل نوشته های نانا چیز خاصی ندارد)، ))
ببين جاکش الله کبير
مگر همين توي جاکش قرمساق زماني که در زوزه مطلب مينوشتم
از شمال يا راه شمال يک پست در همين وبلاگت نگذاشتي و نوشتي
((نانا خوب مينويسد))
ميخوام بگويم دليل اين که من آن روز خوب مينوشتم اين بود که
چون به کار شما مادر جنده ها
کاري نداشتم و تازه سعي در دوستي با شماها ميکردم بود؟
همه اش را
بچه ها در زوزه قطعا ميدانم که خوانده اند
خوب چطور شد که ناگهان نوشته هاي من مبتذل گرديد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((سه نکته را می خواهم که بگویم تا خدایی ناکرده به واسطه ی نگفتن،
هم خودم احساس ِ بزرگواری نکنم و هم آنکه جوانان ی را که می دانم
اینجا را می خوانند و ممکن است به دلسرد شدن ِ آنها منجر شود،
به اغماء نکشانم .. باقی ِ مطالبی را که در ادامه ی مطلب می نویسم،
مختص ِ نانا و باقی ِ بولفضولان ِ شهیر ِ وبلاگستان است ...))
ميدوني پا گنده من ميگم جون نه نه شمسي يت نگران جوانان ما نباش
اين سالهائي که نگران بودي ديدم چه گهي به سرشان زده اي ؟
من ميگم اگه دوست داري نگران چيزي باش برو نگران سوراخ کون
عرفانت از دست اميد ميلاني مادرجنده اي که تنها يکبار ديده ايش !!!!
و عمو کلنگش باش
چون فکر کنم بد جوري به اون سوراخ نگاه کرده و دهانشان آب مي افتد
مگر اين که از نظر شما دهاتي ها عمو و دائي حق کردن تو کون
خواهر زاده و يا برادر زاده را داشته باشند که ديگر بر شما حرجي
مطلقا نيست ميگي نه از آخوندي که ننه شمسي يب براي باطل الجادو
بهش رجوع ميکنه بپرس تا فهمت بره بالا .
((نکته ی اول : گفتگوی من با نانا به هیچ عنوان به معنی ِ به رسمیت
شناختن ِ نوع نوشته های نانا نیست .. پیشاپیش از همه ی آنهایی
که از قلم ِ وحشی ِ نانا نیش دیده اند، عذرخواهی می کنم .. ))
به به ..به به ..مرسي متشکرم که با به رسميت نشناختن من چشم
همه را باز کردي مرحبا به تو بارک الله به تو
يعني تو فکر ميکني اگه تو با اون چشمهاي کون خروسي و يه مشت
مادرجنده بچه کون دور و برت مرا به رسميت نشناسيد ديگه کار من
تمومه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا وقتي ميگم دهاتي هستي اينا رو ميگم ديگه
مثلني وقتي خامنه اي ميگه گوگوش بده چون ميرينه به موجوديت ما
همه ايرانها ميگن راست ميگي و ديگه گوگوش رو دوست ندارند !!!!!
آره اينو فکر ميکني يعني تو اگه مرا به رسميت نشناسي ديگر کسي
مرا نميخواند !!!!!
خوب خاک بر سر هم اکنون من هات ترين وبلاگ اين قسمت بايد باشم
ابدا اين کنتور منتور شماها را حاليم نيست ولي از عکس و العمل
بسيار ظريف دوستان ميتوانم درک کنم که براي خود ديوائي هستم
وسط وبلاگستان ميدوني ديوا يعني چي که ؟؟؟؟؟؟؟/
((من قبلن با شمر هم به گفتگو نشستم اما گمان می کنم شمر،
شمر نبود یک جنتلمن (به قول ِ جالب ِ برره ای ها جنتلمنگ) بود ..
بعدها جبران کرد اما بازهم با مدارا .. فحش ندادن َش در آن مقطع،
اشتباهی بود که بی گمان یک شمر ِ واقعی انجام اش نمی
دهد... شاید او می خواست مرا دلسرد نکند یا آنکه ترسید دچار
اشتباه در محاسبات شود و مرا با کس ِ دیگری اشتباه بگیرد که دچار
حجب شد و ادامه نداد.. اما خوشبختانه نانا دریده تر از این
حرفهاست ...))
چه گه خوري هاي مفت شمر دچار حجب شد اونم از تو مادرجنده
اگه فکر ميکني من اون موقع نبودم و نميدونم چي شده کور خوندي
به سوراخ معقد پاره پاره تر از سينه زينب کبري
مادرجنده حتي برات ميگم شمر جوابت را چي داده بود در پاسخ
زرت و پرت هاي تو مبني بر عدم توهين به مقدسات اسلامي هاي
بوگندو مانند خودت برات نوشته بود :
گه شيرين است يک ميليون پشه اشتباه نميکنند !!!!!!!!!!!!!!!
يادت اومد ؟
يعني به تو و امثال تو مادرجنده هفت خط قرمساق گفت که تو فرقي
با پشه گه خور نداري مگر نه ؟
پس باز هم دروغ گفتي قرمساق ؟
اگر نام کون پاره کردن٬ رجاله و زالوهاي فاحشه جاکش دور و بر اين رژيم
را ميگذاري دريده بودن ابدا مهم نيست
کاملا مشخص است که من براي اين رژيم و تمامي عمله اکره ظلم
وجورش دريده هستم
کتمان نميکنم
ولي مهم برايم اين است که براي انسانهاي واقعي که تو و دار ودسته ات
از انها نيستيد مسلما دريده نيستم و افتخار هم به دريده بودن در برابر
شما ميکنم !!!!
((نکته ی دوم : من هیچ گاه تا به حال از امکانات ِ دولتی، بهره ای
نبرده ام..(به جز قبول شدن در کنکور ِ سراسری که آنهم پس از
اخراج شدن ام – به دلیل ِ مشکلات ِ آموزشی- از چشم ام درآمد) ..
حتا یکبار هم برای استخدام به شرکتی دولتی مراجعه نکرده ام
(بخوان به خاطر ِ تنبلی و بی حوصله گی و آنکه تا به حال دولت ِ
ایده آلی نیافته ام که به او افتخار ِ وام گرفتن دهم).. در هیچ
روزنامه ای – چه اصلاح طلب، چه محافظه کار، چه سینمایی و
چه زرد – استخدام نبوده ام ..(به جز یک محدوده ی زمانی 6 ماهه
مربوط به 24 ساله گی، که نوشته های ام را برای یک روزنامه ی
محلی فکس می کردم) .. اینها را نه به این خاطر می گویم که
اعتقاد داشته باشم که کار ِ خوبی کرده ام .. نه! .. شخصیت ِ
من با نوعی یاغی گری ِ احمقانه توامان بوده است ... ))
به به به به ...بازم که منم بي خود گه مفتي زدي که جاکش
قرمساق
تمامي اين قصه هاي حسين کرد شبستري که گفتي ها به مرگ
سوراخ پيشاني سوفيا و کون اميد ميلاني خود گوزي و خود خندي
است و بس
کي حال مياد تحقيق کنه ببينه که تو چه گهي خوردي و چه گهي
نخوردي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بحث سر گه خوري همين الان و الساعه توست چرا به صجراي
کربلا زده اي مادرجنده
همين آرشيو سه وبلاگ عرفان و باباي عرفان و نه نه جنده عرفان
بهترين مدرک
تو مادرجنده به عنوان سرکرده يک خانواده سه نفري سه وبلاگ
داشته اي که از آن تنها به ريدن عرفان و گوزيدن سوفيا از پيشاني
و گه خوردن هاي نيمه نصفه خودت از وقايع با اهميتي مثلني
مثل اولين باري که دست عرفان را در دست گرفتي و ملافه هاي
اطاق خواب که سوفيا عوض کرد و اينا .........پرداخته اي و خود
بهترين شاهد هر ادعائي است کمپورنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((من نمی توانم حذف شدن ِ حتا یک کلمه از متن ام را بپذیرم ..
ضمن ِ آنکه آنچنان حساس، عیبجو و سرسخت هستم که گاه با
دنبال کردن ِ ردپای ِکلمه ای، دیدن ِ سیاهی های ِ نگاهی یا شنفتن
ِ لحنی آمرانه، تا مرزهای تهوع به سرفه می افتم .. کارم هم یک
چیز ِ خلاقانه ی شخصی است .. یکروز که داشتم با کامپیوتر کار
می کردم، دیدم می توانم برنامه نویسی کنم و بعد هم دیدم که
می توان ام آنرا بفروشم .. همان شد منبع ِ درآمدم و جالب آنکه
همان کار، الان در سطح ِ کشور به عنوان ِ درسی اصلی تدریس
می شود، بی آنکه قرانی به من رسد .. خلق الله قفل اش را
شکسته اند و کیف اش را می برند .. دم شان گرم .. من ِ دهاتی،
شیفته ی مدرن کردن ام ..))
اين زرت و پرت هاي مفتت هم بذار در کوزه آبشو بخور خر خودتي
مادرجنده قرمساق اون برنامه که ميگي فروختي ها من که ميگم
برنامه هائي بوده که تهيه کردي و به وزرات اطلاعات رژيم بخش
اصلاح طلبان فروخته اي به مرگ عرفان !!!!!!!
((نکته ی سوم : آنکس که از من متنفر است، ابله ترین موجود
عالم است .. شاید آنکه نانارسیسم است یا شیفته ی یک
ایدئولوژی یا یک تیم، در مقاطعی از من بدش بیاید اما مطمئن
باش اگر حتا کمی ابله نباشد، هیچ گاه متنفر نخواهد شد ...))
به جان مادرم اگر من از تو متنفر باشم من البته پس از خواندن
آرشيوي که براي حسادتم !!!گذارده بودي مدتي از تو و زنت
متنفر شدم از اين همه خود محوري ولي تنفر من کوتاه است
و زود ميگذرد
ولي ميخواهم از تو اينجا تا يادم نرفته سئوالي کنم
هنگامي که وبلاگ پاگنده ات را خواندم يکي از بخش هاي مهم
برايم که وزني به تو داد همين تکرار مکرر تو از گريز از دسته بندي
و اين حرفها بود
ولي در واقعيت متوجه شدم اين گريز از دسته بندي نيست که
تو مينويسي اين نفرت از دسته بندي به معني آن است که اگر
کسي با ما نيست پس متعلق به دسته است و دسته بد است
مگر دسته خر باشد و تو کون اميد و تو و باقي برود يا در سوراخ
پيشاني نه نه عرفان والسلام
پس برام گه مفت دروغ نباف چند دفه بگم خر خودتي جاکش ؟؟؟
((1) دلیل ِ علاقه ی من به اسپانیا، کولی های آنهاست، من با
اسپانیا همدردی می کنم چون در مقاطعی توسط اسلام ِ عزیز
به او نیز تجاوز شده است .. من جیپسی کینگ را هنوز هم
به بسیاری از آهنگ های دیگر ترجیح می دهم .. والا تو اگر
آرشیو ِ مرا خوانده باشی، حتما متوجه ی علاقه ی بیش از حد ِ
من به زادگاه ام که یک روستاست می شدی .. من البته نفرت ِ
عمیقی نسبت به شهرهای مدرن ندارم، فقط احساس ِ
خفقان می کنم .. من جایگاه ِ طبقاتی خودم را کاملن می دانم،
هنوز هم خودم را دوست دارم و حد ِ خود را نیز خوب می شناسم .. ))
اين کس و شعرهاي صحراي کربلا را هم ببر بکن تو کون نه نه شمسي
جان
ولي اين خود دوست داشتن تو بر احدي فکر نکنم پنهان باشد تو
يکي از نادر گه هاي اين وبلاگستاني که ايگويت از چاه مستراح
ديزني لند هم گسترده تر و بزرگتر است اين از ميان تمامي نوشته هاي
همين وبلاگ باباي جاکش عرفان و پاگنده مانند بوي گه بيرون ميريزد
بي هيچ شکي
پس خفه ؟
((2) اقرار می کنم که در نوشته ی قبل از آن، مراد ِ من از
«گلابی ِ پوسیده» تو بودی اما تو انگار بدن ِ قابلی داری و فقط
پیشانی ات کوچک است که این نوشته را به خود گرفته ای ..
حدس من آن است که متولد 1329 باشی .. همسن گوگوش ..
و دیگر حدس من همیشه آن بوده که تو آن نویسنده ای هستی
که از شق دردِ براهنی در زندان گفته بود و آنکه خودش هم در
زندان آزار بسیار دیده بود ... که اگر او هم نباشی، باز هم
خواندنی هستی.. به غیر از این نوشته، در هیچ کدام از
نوشته های ام منظورم از «تو» تو نبوده ای .. اصلن و ابدن ..))
ببين جاکش قرمساق حدس زدن اين که من کي هستم را بکن
تو کون ميرزا
ولي باز هم که گه مفت خوردي
مادرجنده وقتي مستقيم خطاب به من گفتي نانا جان آدرس
ميخواستي اينم آدرس منظورت چه آدرسي بود ؟
هان ميشه بگي ؟
من آدرس را از پاگنده طي يک ايميل خصوصي پرسيده بودم
چي شد که تو به من تو وبلاگت آدرس دادي مادرجنده ؟؟؟؟
همين يک جمله را معني کن باقيش پيشکس سوفيا !!!!!!
((3) حالا که کار به اینجا کشید بگذار اقرار کنم که من از دو چیز به
شدت افسرده شده بودم .. چهار سال است که می نویسم اما نه
درست و حسابی فیل تر شده بودم و نه درست و حساب از تو و
امثال ِ تو فحش خورده بودم .. این خیلی بی کلاسی بود ... این
را راست می گویم .. در پی ِ هر چه که هستی، کمی بیشتر به
جایگاه ِ امروزت بیندیش .. ))
اين زرت و پرت ها هم فقط به خودت مربوط است که چه گهي بودي
و چه اني شده اي
ولي اين جايگاه که گفتي ها بد جوري بو گند ميداد
مادر جنده مگه من تو هستم که تمامي کونت را پاره ميکني که مثلني
در اين رژيم شريعمتداري ئي کسي شوي تو دنبال جايگاه امروز و فردا
هستي مادر قحبه
من به هرچه جايگاه بوده در زندگي شاشيده و ريده ام الاغ
من اگر دنبال جايگاه بودم همين الان بايد يک خردمند با نوبل ايراني
بودم
از هاجر ده خودتان که خيلي خيلي بيشتر دارم مگر نه ؟
پس گه مفت براي من از جايگاه نکن مادرجنده من جايگاه را توي قلب
مردمي که رنج ميبرند و چون شمع ذره ذره آب ميشوند و شکنجه
ميبينند يافته ام همين برام کافيست
مادرجنده هنگامي که بچه هاي مردم بيست و پنج تائي براي دل و
روده خود در پاکدشت کشته ميشدند تو درو بلاگت از رنگ گه عرفان
سخن ميگفتي
خوب قرمساق همه ميدانند که کسي که دنبال جايگاه است با اين
کارها کار ندارد
ورنه من که براي اين کودکان در انزواي خود اشگ ها ريخته ام بدون
اين که امثال تو حتي خبر داشته باشند باز هم که ريدي پاگنده
((4) اینکه با تقلب، بمب های ِ مجاهدین را در ماشین ات می گذاشتی
و از دست ِ مامورین ِ اینها پنهان می کردی تا آنها بتوانند جایی را
بترکانند و مردم ِ بی پناه ِ کوچه و بازار را به خون کشند، سیاه ترین
نقطه ی زندگی توست .. این هیچ افتخاری ندارد .. تو خواسته و
ناخواسته شریک ِ این قتل هایی ))
به به به به بچه ها خوب دقت کنيد
کار من تقلب بوده که به سازمان هاي تحت سرکوب کمک کرده ام
بذار برات کمي از همين مجاهدين بگم
بچه هاي سازمان مجاهدين خلق ايران اکثرا از تحصيل کردگان
دانشگاههاي مهم ايران بودند که مانند تو مادرجنده خود را به حکومت
وقت نفروختند
زماني که ننه شمسي تو با تنبان سياهش مشغول انداختن زفت
بر سر کچل تو بود
اين بچه ها از دانشگاه هاي فني تهران و آريامهر و پلي تکينيک
فارغ التحصيل شده
و به جاي بغل کردن يک کس پيشوني و سخن گفتن از ريدن سگ
توله خود
اسلحه برداشته با شاه جنگيدند
اون روزهائي که تو با بقچه اي زير بغل از ده دوقوزآباد سفلي به
تهران روانه شدي همين مسعود رجوي در يک سخنرانيش در
امجديه يکصد هزار نفر از مردم ايران رفتند و کتک و چماق خوردند
تو داشتي شپش هاي داخل تنبانت را ميجوريدي و گاهي در دهان
ميگذاشتي
اگر اينان مورد سرکوب قرار گرفتند براي همه ما بود زيرا ما اين رژيم
را دشمن ميدانستيم و ميدانيم
پس کمک به هم راه مشترک يعني کساني که هم مجاهدين و
هم ما را ميکشتند وظيفه بود نه لطف جاکش قرمساق
خوردن گه مفت که کاري ندارد بخصوص که دروغ هم باشد مادرجنده
مجاهدين کجا مردم کوچه و بازار را کشتند
اگر منظورت از مردم کوچه و بازار انفجار حزب جمهوري اسلامي و
به درک واصل شدن مشتي جاکش جاني است که دستشان درد
نکند
مادرجنده اون موقع که تو احتمالا يا رو يا زير اميد کونده بودي ها
يعني روز بعد که انفجار رخ داده بود تمامي مردم تهران توي کوچه ها
بودند و بهم لبخند ميزدند
تو شايد نديده اي ولي من شاهدش بودم و ساعت دوي بعد از ظهر
همان روز از کنار بسياري از پنجره هاي باز که ميگذشتم صداي خنده
و قهقهه مردم را هنگام بردن نام اين بيش از هفتاد و دو نفر از راديو
ميشنيدم
و به شرافتم قسم از يک پنجره باز هنگامي که راديو تک تک نام
اين مادرجندگان بهشتي و قندي و گه و گند را که ميگفتند مردم داخل
خانه با نام هر يک دست زده و سوت هاي بلبلي ميکشيدند
اونوقت اينا همه تقلب کار بودند
و توي شيپشوي رو يا زير اميد(( مردم ايران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟))چه گه خوري ها؟
اگر براي کمک به مجاهدين در ان زمان تو مرا شريک اين قتل ها ميداني
بايد خدمتت عرض کنم اکنون ديگر ايران هفتاد ميليون شريک قتل براي
اون هفتاد و نه نفر دارد
فکر کنم امثال تو يه کمي بايد زرد کرده باشيد مگر نه ؟
براي من کمک به هر سازماني که با اين مادرجندگان در افتد يک واجب
کفائي مستحب افتخار اميز بوده و هست جاکش !!!!!!
((و من گمان می کنم همین که تو اینچنین به دیگران می تازی و آنها را
وادار می کنی که به دامان ِ حکومت کشانده شوند از همین عذاب ِ
وجدان است .. پرخاشگری و تنهایی ات تنبیهی است که برای ِ
خود در نظر گرفته ای تا از رنج رهایی یابی .. امیدوارم که بتوانی .. ))
خوب جاکش قرمساق بازم که کون دادي ؟؟؟؟ تو به وسط لنگ ننه
شمسي خنديدي که فکر کردي من با توهين به شما مردم را به
دامان حکومت ميندازم
بچه ها جون مامانتون سر به کون کردن را از دهان پر از گه اين پاگنده
مادرجنده بشنويد و يک کمي بخنديد
با همين گونه سخنان است که اينان بيست و هفت سال است ما
را سرکوب ميکنند
يعني يک اطلاعاتي بي برو برگرد اين رژيم که سه سال است در
تعقيبش بوده ام ميگويد من با فحش دادن مثلني به اميد يا مهشيد
اينان را دامان رژيم ميندازم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وه که عجب وقاحتي داري مادرجنده
((5) تو می گویی پیمانی که با مردم بسته ای تنها پیمان ِ بزرگ ِ
زندگی ات است .. اما برای ِ شخص ِ من خیلی جالب است که تو
در مقابل ِطبقه ی محروم جامعه -که بیش از نیمی از جامعه را
تشکیل می دهند -عنوان دهاتی و غربتی می گذاری و آنها را
از «مردم» جدا می کنی .. «مردم ِ» طبقه ی متوسط را هم که
ریده ای .. از مردم ِ بالاشهر و متمدن هم که مطمئن ام
متنفری .. می مانند آنهایی که وبلاگ َت را می خوانند که من
هم تا چندی قبل جزوشان بودم و یک نانای ِ ورپریده ی بی
آبرو .. حالا خودت بگو که این پیمانی که با دو سه نفر
بسته ای، ارزنی ارزش دارد؟))
ابتدا بگذار بگويم باز هم به وسط لنگ ننه شمسي خنديدي که فکر
کردي من با دو سه نفري که نميدانم کي ها هستند پيماني دارم
مادرجنده رک و راست بنويس اينان کي هستند ؟
گه مفت خوردن که کاري نداره هر ننه اني ميتونه مثل تو گه مفت
بخوره مگه نه ؟
اين از اين
و اما راجع به نفرت من از طبقه اي که تو متعلق به آني بحث امروز
و ديروز نيست
شما مادرجندگان دهاتي به دليل داشتن ريشه هاي بسيار محکم
مذهبي و عمدتا بي سوادي مطلق انسان هائي متعلق به دوره
فئودالي هستيد که بر اثر نابودي فئوداليسم و ماندن شما در همان
دوره اگر چه از نظر کاري رنجبر هستيد و شهر وندان از دسترنج
کشاورزي شما زنده اند
ولي اين ابدا به معني اين نيست که شما را بايد شهر وندان هم
کنترل و هم آدم کنند والسلام
دل من براي يک زن دهاتي مانند ننه تو بسيار ميسوزد ولي اين به
معني اين که ننه تو رئيس سازمان زنان يک نهاد شهر وندي شود
ابدا و اصلا
اگر ما بر اثر جايگاه هاي اجتماعي مسئوليت هاي مملکتي را
تقسيم کرده بوديم که مشتي جاني الاغ سوار روضه خان دو توماني
رهبريت و حاکميت ما را در دست نميگرفت ؟
آيت الله مصباح را چه به بمب اتمي
ايت الله خميني را چه به اقتصاد
ايت الله کروبي را چه به درک سرمايه داري و بگير و برو
البته که من به فهم و درکي رسيده ام که با احساس ترحم براي مثنلي
همين جاکش احمقي نژاد نروم و سرنوشت هفتاد ميليون مردم را به
دست يک دهاتي مادرجنده الاغ بدهم
مگر از خلخالي جاکش قرمساق جنايتکار دهاتي تر هم بود ديدي که
چه بروز مردم کردستان اورد ؟
چرا گه مفت از شهر و ده ميخوري به هنگامي که خودت هم قول ميدهم
هنوز قوانين شهر وندي را تمام و کمال نميداني
وگرنه که براي زن و کودک و خود سه وبلاگ بدون داشتن حرفي حسابي
باز نميکردي
همين کار تو يعني که مانند دهاتي ها از هول حليم و عقب نماندن از
اين پديده مهم تو ديگ افتادي
از بس که دهاتي ها حريص و رند هستند
خوب- ديدن بدبختي دهاتي ها يک چيز است
و اجازه دادن اين حريصان و رندان به رفتن در قدرت بحثي است کاملا
جدا الاغ خاک برسر دهاتي نفهم مادرجنده !!!!!!!!
((6) من در نیاوران زندگی نمی کنم .. آنجا خیابان های اش شلوغ و
شیبدارند .. ماشین ِ نازنین ام خراب می شود .. اتفاقن نبض ِ
نوشته های من با خانه ای که اجاره می کنم، ارتباط مستقیم
دارد .. پارسال یک ویلا گرفته بودم در خارج تهران و دیدی که بی خیال
همه بودم .. سال ِ قبل اش در میدان ِ نور بودم و آنجا هم به دلیل ِ
آشنایی با مردم ِ تازه مالک شده ، نوشتن ام نوع ِ خاصی بود ...
سال ِ قبل ترش هم میدان ِ ثریا بودم که آنجا هم حال و هوای
خاصی داشت .. هومممم .. اصلن به تو چه ..))
اين کجا بودي و کجا رفتي و مستاجر بودي و اينا هم باز قصه هاي
حسين کرد شبستري بود که براي ننه شمسي تو نامه بنويس
جاش اينجا نيست عمو
((7) من امید میلانی و سوفیای عزیز را یکبار از نزدیک دیده ام و
از آشنایی با اینها بسیار خوشحال ام .. در اینباره چیز بیشتری
برای گفتن ندارم و اگر هم داشتم باز هم نمی گفتم تا خدایی
ناکرده دق مرگ شوی..))
اينجا ديگه جون مامانت خفه خون سياه بگير و باز ما را ابله و خر
فرض نکن
آخه تو کي ميخواهي از اين کار دست بکشي مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟
تو با همين اميد و همين سوفيا سه سال تمام است که درگير
هستي اونم سر من !!!!!!
زيرا تو ميخواستي که براي آينده نگري مرا با خود درگير کرده
و به ميان خود کشي
ولي زنت حسادت ميکرد و اميد را هم وجه المصالحه قرار داده
بود که نگذارد اين کار بشود مختصر مفيد
بنابراين کس و شعر مفت تفت نده
آخه الاغ کي باور ميکنه که تو مثنلي باسوفيا و اميد دوست
هستي !!!!!!! که تازه بياد قبول کنه که آنها را يکبار ديده اي ؟؟
بچه ها وقاحت را ميبنيد تنها از يک دهاتي اين رژيم بر مياد مگه
نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((8) به عرفان ِ من فحش مده .. عرفان برخلاف ِ من بسیار تندخوست
.. تو فردا پس فردا می میری و عرفان بزرگ می شود و نوشته های
ِ تو را می خواند و ممکن است که تصمیم بگیرد بیاید و سر ِ قبرت
بشاشد و ایستاده شاشیدن ممکن است برای ِ کلیه های اش
ضرر داشته باشد .. حالا اگر پزشک ِ حاذقی بگوید که ایستاده
شاشیدن برای ِ کلیه های او ضرری ندارد، مشکل ِ خاص ِ
دیگری نمی بینم .))
ببينم مادرجند گه گنده جاکش مگه تو قرمساق فکر کردي که منم
مثل تو دهاتي الاغ هستيم که اهميتي برام داشته باشه که کي
بر سر قبرم ميشاشه خاک بر سر
من به اين گه و گندهاي مذهبي که تو کله تو از روستا به شهر
آمده اعتقادي ندارم که پس از مردن يه تکه سنگ مثلني معني
مرا بدهد
قرمساق جاکش اگر من پس فردا مردم لازم نيست قبري داشته
باشم من در قلب همين ماهي قرمزهاي اين وبلاگستان خواهم
ماند تو با عرفان و سوفيا و کلنگ و ميرزا و اميد و هر گه ديگري
که ميخواهي برو سر قبر من برين
براي من اهميتي ندارد
ديدي بازم ريدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((9) کون لق ات ..
10) به صورت ِ رسمی عذرخواهی کن تا دوباره بخوانم ات .. والا
حتا اگر روزی تهران هم بیایی و من تو را ببینم، فحش هم به تو
نمی دهم چه رسد به آنکه تو را سیلی زنم .. چرا که اگر عذرخواهی
نکنی دیگر پلنگ ِ صورتی هم نیستی و می شوی چیزی در
حد ِ راسبوتین ِ آناستازیا .. ))
خفه شو مادر قحبه جاکش تو خيال ميکردي که پاهات خيلي گنده
است خبر نداشتي که من در زندگي سر چه پا گنده و سر گنده هائي
را در چاه مستراح کرده و سيفون را کشيده و با کله گهي بيرون
کشيده ام
نمونه حي و حاضرت يه الاغ مثل تو يعني همين مهدي جامي
سيبستان که فکر ميکرد خيلي خوش تيپ است بود جلوي چشمهاي
همه شما
اگرچه ميخواهم هفتاد سال سياه مرا نخواني ولي مثل سگ دروغ
ميگوئي مادر قجبه خودم که ديگر ميدانم چه تب آلود با من آبسس
هستي
خودم که ديگر ميدانم که چه شبهائي تا صبح نخوابيده اي و به من
فکر کرده اي
خودم که ديگر ميدانم يک کلمه دوستت دارم من به شما دهاتي ها
چه انقلابي در زندگيتان به وجود آورد زيرا شما جز از اطرافيان دهاتي
خود آنهم با کمال کت و کلفتي و نکره اي اظهار محبتي نديده ايد
و هنگامي که يک زن مدرن شهر وند روشنفکر شجاع عادل با
قدرت استدلال باور نکردي به شما اظهار محبت کرد
تمامي زندگيتان را زير و رو کرد و تا ميتوانست به دليل تضاد چيزي
که بوديد و چيزي که با شناخت من شديد به افکارتان و زندگي هاي
خصوصيتان ريد و رفت
درست مثل پلنگ صورتي ئي که من هستم
ميداني مهم نيست تو چه ميگوئي من چه ؟
مهم و رنج آور براي تو و باقي اين است که من به شکل رويا و کابوس
در ذهن هاي شما خواهم ماند
و اين شکنجه پايان ناپذير يا همان نوراندينگ استوري خواهد بود که
همگي شما محکوم به آن شده ايد
اين برتري و پيروزي نيکي بر شرارت است . فهمستي .....نانا
دوستان گرامي احتمالا اين پست ميرود که بسيار طولاني شود
به همين دليل از بلندي مطلب پيشاپيش از شما عذر ميخواهم
ولي چاره اي نيست بايد تمام و کمال !!!! پاسخي به پاگنده که
بالاخره دست از بازي برداشت !!!! و با ديدن ريخته شدن گه نه
تنها به سراپاي خود بلکه تمام دودمان سببي کونده خود در اين
وبلاگستان
مشتي حرفهاي بچه خر کني !!! طبق عادت ماهيانه زنان
ده خودشان نوشت .
اولا مادرجنده قرمساق جاکش وقتي ميگفتم شما مادرجنده هاي
دهاتي که اصل و ريشه تون حتي اگه سوار رويلز رويس هم که
بشين احتمالا چهار زانو روي صندليش ميشينين !!!!!!!
يعني
همين شما مادر جنده ها را که تا تو کله تون با مشت نکوبند همه
چيز را هميشه انکار ميکنيد زيرا فرزندان حلال زاده همين رژيم
هستيد ميبني که حق داشتم
خوب مادرجنده سه سال است که تو و دار و دسته اطلاعات چي
تو که رهبرشون هستي مانند مشتي مگس گهي دور و بر من
پلکيده و به خيال خود تصور کرديد که منم مثلني خواهر مادرجنده
تنبان سياه پوش شماهستم که دم کوه و سر رودخونه هرکي بگه
يالله تنبانش را پائين ميکشد .
آره مادرجنده ...که مثلني با اظهار عشق به من مرا وادار کنيد که
کاري بکارتان نداشته باشم و جزو گروه شما شوم !!!!
خوب ميبني که من شهر وند بودم و تو دهاتي
من ميدانستم که چکار ميکنم و شما مادرجنده ها تصور ميکرديد که
ميدانيد چکار ميکنيد ارواح مشگ عمه مهشيد چوچوله بازتان !!!!
ميرم تکه تکه بشکافمت
ميگما به همان امام رضاي مادرجنده شکمو يه
يه دخلي ببند !!!!!شايد برات افاقه اي کند !!!!!!!!
((کودکی بودم پنج ساله در روستای ِ زادگاه ام با یک توپ بسکتبال،
در حالی که توپ را به دیوار می زدم و برگشت اش را می قاپیدم ..
به ناگاه اما توپ ام به جایی خورد که انگار لانه ی زنبورهای زرد بود
.. در هجوم زنبورها آنقدر حیران و بی تفاوت ایستاده بودم که حتا
ناله ای هم نبود .. آنچنان به جان ام افتادند که نگو و نپرس.. از
آنروز همسایگان، مرا ژاپنی صدا می کردند .. چشم های ام،
جای جای ِ صورت ام و سرتاپای ِ بدنم گوله گوله باد کرده بود ..
این اتفاق ِ زمان ِ کودکی و رهایی از چند بیماری ِ مافوق تصور در
همان ایام، ضمن اینکه مقاومت ِ احساسی و عصبی بدن ام را
بالا برده است، اما هنوز محتاط ام نکرده است و من توپ را هم
چنان به دیوار می کوفم .. گو آنکه امروزه روز نیز، در سواکردن ِ
سوراخ ها، بی توپ و بی هوا، وحشی ترین ها را به انتخاب
نشسته ام.)).
خوب جاکش قرمساق چرا کس و شعر ميگوئي چرا باز هم دروغ
آخوندي ميگوئي مردم را خر فرض کرده اي جاکش
من ميخوام ببينم کدوم بچه دهاتي است که وقتي زنبور ها بهش
حمله ميکنند مردانه بايستد و بگذارد بگزندش قرمساق
مردان غول تشن اگر زنبور بهشان حمله کنه فرياد زنان ميدوند !!!
چه گه خوري ها جاکش مگه تو سوپر اني با بت ان؟
دوما چرا چشم تو کون خروسي شد براي من چون گه بي تفاوت
است لازم نبود کون خروسي بودنت را دليلش را بنويسي
من فقط گفتم مگر تو ريخت خود را در آينه نديدي که عاشق کارمن
شدي ؟؟؟؟؟ اونم با اليوم و البصار و الکير الخر گفتن هاي بيشمار
تازه بعد از همه اين حرفها چنان راجع به انتخاب سوراخ ها گفته اي
که اگه يکي ندونه فکر ميکنه که مثلني به جاي سوفياي کس پيشوني
و اميد کون مادرجنده ميلاني مثلني رفتي به عنوان سوراخ سوفيا
سوراخ کاترين
دونوو و به جاي سوراخ کون اميد سوراخ کون آلن دلون را انتخاب
کرده اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((من پری روز سایت ِ نانا را خواندم .. از آنروزی که تصمیم گرفتم که
نانا، نیک آهنگ و نبوی را نخوانم، هفته ای یکبار سری به آنها
می زنم و سرفصل ها را می خوانم .. وقتی امید دعوت به دیدن
ِ سیرک ِ نانا کرده بود هم سری زدم اما باور یا گمان نمی کردم
که به من پریده باشد وصفحه را بازنشده بستم))
خوب مادرجنده بازم که دروغ گفتي جاکش تو مادرجنده جاکش تو
همين وبلاگت زمان کر و فر زوزه که رفته بودي شمال سفر هم
من را ميخواندي با بي صبري هم ميخواندي و حتي از آنجا اين
را هم اعلام ميکردي در همين آرشيوت اگر که مانند سوفيا کس
پيشوني مادرجنده پاکش نکرده باشي هست حي و
حاضر !!!!چرا اين همه دروغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب ميخواهم بدام اين اميد چرا اين همه تو را دعوت به چيزي
ميکند يا کس
پيشاني خواهرش را به تو دعوت ميکند
يا کون آش و لاش خودش را
و يا خواندن سيرک مرا
بابا اين دعوتها بود که کار دست همتون داد من ميگم از اين به
بعد زياد همديگر را دعوت به چيزي نکنيد چون يه وقتي گندش
در مياد و براتون خوبيت نداره قرمساق
خوب مادرجنده چرا باور نداري که بهت پريده باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر تو خود را تافته جدا بافته ميديدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر تو خيال ميکردي که من هم زن جنده ات هستم که تو هر
گهي بخوري برايش پوشش و کاور عکس هلند را جور ميکند ؟؟؟
خوب همين باور نکردن هاست که ميگم دهاتي هستيد مگر
همين الان اين رژيم مادرجندگان ميتوانند باور کنند که کارشان
به دست مردم ايران و يا به دست مردم ايران و کمک غرب تمام
است ؟
آنها هم به مرگ خودت باور نميکنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
((.. پریروز اما سایت اش راخواندم وبسیار عصبانی شدم
(توقع نداری که لینک اش را بگذارم؟).. نیم ساعتی بعد خندیدم
و چند ساعتی بعد از آن آرام شدم و بی خیال .. دیشب اما در
مراسم ِ آش پزون، فیلم ِ The texas chainsaw massacre را
دیدم .. حظ بردم و بعد هم به سایت ِ نانا مراجعه کردم و دیدم
کولی گری راه انداخته است و دارد جیغ و داد می کند .. طالب
شدم که بنویسم، به خصوص آنکه امروز مسابقه ی فوتبال ی
هم برگزار نمی شود ..))
واه واه واه چه شوخ ؟؟؟؟؟؟؟؟ حالم بهم خورد از اين همه طنز
نکبت تو
کارهاتون عين همه
يعني من اين ( توقع نداري لينکش را بذارم )تو مادرجنده را بارها
در و بلاگ مهشيد مادرجنده راستي چوچوله باز !!!! با همين
لغات خوانده ام به ولاي عرفان
يعني شماها يه عده دلقک مسخره بي سواد هستيد که حتي
قدرت خلق يه جمله ساده را هم نداريد يکي براتون مينويسه
ميده دستتون همه موقع لزوم اون نوشته را کپي ميکنيد !!!!
ولي از اين بگذرم آخه مادرجنده تو چرا اين همه دروغگوئي
چرا ؟
ميخواهم بدانم چرا؟
تو مادرجنده براي اينکه امروز فوتبال نيست !!!!!
نيست که اين گه ها را بالاخره
خوردي الاغ دهاتي خر خودتي بابا مردم خر نيستند چرا اين تو اون
کله پر از گه فرو نميرود جاکش
آخه کدوم بچه وبلاگ نويس همين جا احتمالا جز هاله و خورشيد
خانم باور ميکنند که تو يکي را در و بلاگت به گهي بکشي که تا
حال نکشيده اي ولي او چون فوتبال نبود متوجه سايت تو شد ؟؟؟
حقيتا وقاحتي از همين رژيم را داري بي برو برگرد .
((اما قبل از اینکه نوشته ی ِ مرا در ادامه ی مطلب بخوانید (نخوانید
هم چیزی از کف نداده اید، تقریبن به همان زبان ِ مبتذل ِ نانایی
نوشته شده است و مثل نوشته های نانا چیز خاصی ندارد)، ))
ببين جاکش الله کبير
مگر همين توي جاکش قرمساق زماني که در زوزه مطلب مينوشتم
از شمال يا راه شمال يک پست در همين وبلاگت نگذاشتي و نوشتي
((نانا خوب مينويسد))
ميخوام بگويم دليل اين که من آن روز خوب مينوشتم اين بود که
چون به کار شما مادر جنده ها
کاري نداشتم و تازه سعي در دوستي با شماها ميکردم بود؟
همه اش را
بچه ها در زوزه قطعا ميدانم که خوانده اند
خوب چطور شد که ناگهان نوشته هاي من مبتذل گرديد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((سه نکته را می خواهم که بگویم تا خدایی ناکرده به واسطه ی نگفتن،
هم خودم احساس ِ بزرگواری نکنم و هم آنکه جوانان ی را که می دانم
اینجا را می خوانند و ممکن است به دلسرد شدن ِ آنها منجر شود،
به اغماء نکشانم .. باقی ِ مطالبی را که در ادامه ی مطلب می نویسم،
مختص ِ نانا و باقی ِ بولفضولان ِ شهیر ِ وبلاگستان است ...))
ميدوني پا گنده من ميگم جون نه نه شمسي يت نگران جوانان ما نباش
اين سالهائي که نگران بودي ديدم چه گهي به سرشان زده اي ؟
من ميگم اگه دوست داري نگران چيزي باش برو نگران سوراخ کون
عرفانت از دست اميد ميلاني مادرجنده اي که تنها يکبار ديده ايش !!!!
و عمو کلنگش باش
چون فکر کنم بد جوري به اون سوراخ نگاه کرده و دهانشان آب مي افتد
مگر اين که از نظر شما دهاتي ها عمو و دائي حق کردن تو کون
خواهر زاده و يا برادر زاده را داشته باشند که ديگر بر شما حرجي
مطلقا نيست ميگي نه از آخوندي که ننه شمسي يب براي باطل الجادو
بهش رجوع ميکنه بپرس تا فهمت بره بالا .
((نکته ی اول : گفتگوی من با نانا به هیچ عنوان به معنی ِ به رسمیت
شناختن ِ نوع نوشته های نانا نیست .. پیشاپیش از همه ی آنهایی
که از قلم ِ وحشی ِ نانا نیش دیده اند، عذرخواهی می کنم .. ))
به به ..به به ..مرسي متشکرم که با به رسميت نشناختن من چشم
همه را باز کردي مرحبا به تو بارک الله به تو
يعني تو فکر ميکني اگه تو با اون چشمهاي کون خروسي و يه مشت
مادرجنده بچه کون دور و برت مرا به رسميت نشناسيد ديگه کار من
تمومه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا وقتي ميگم دهاتي هستي اينا رو ميگم ديگه
مثلني وقتي خامنه اي ميگه گوگوش بده چون ميرينه به موجوديت ما
همه ايرانها ميگن راست ميگي و ديگه گوگوش رو دوست ندارند !!!!!
آره اينو فکر ميکني يعني تو اگه مرا به رسميت نشناسي ديگر کسي
مرا نميخواند !!!!!
خوب خاک بر سر هم اکنون من هات ترين وبلاگ اين قسمت بايد باشم
ابدا اين کنتور منتور شماها را حاليم نيست ولي از عکس و العمل
بسيار ظريف دوستان ميتوانم درک کنم که براي خود ديوائي هستم
وسط وبلاگستان ميدوني ديوا يعني چي که ؟؟؟؟؟؟؟/
((من قبلن با شمر هم به گفتگو نشستم اما گمان می کنم شمر،
شمر نبود یک جنتلمن (به قول ِ جالب ِ برره ای ها جنتلمنگ) بود ..
بعدها جبران کرد اما بازهم با مدارا .. فحش ندادن َش در آن مقطع،
اشتباهی بود که بی گمان یک شمر ِ واقعی انجام اش نمی
دهد... شاید او می خواست مرا دلسرد نکند یا آنکه ترسید دچار
اشتباه در محاسبات شود و مرا با کس ِ دیگری اشتباه بگیرد که دچار
حجب شد و ادامه نداد.. اما خوشبختانه نانا دریده تر از این
حرفهاست ...))
چه گه خوري هاي مفت شمر دچار حجب شد اونم از تو مادرجنده
اگه فکر ميکني من اون موقع نبودم و نميدونم چي شده کور خوندي
به سوراخ معقد پاره پاره تر از سينه زينب کبري
مادرجنده حتي برات ميگم شمر جوابت را چي داده بود در پاسخ
زرت و پرت هاي تو مبني بر عدم توهين به مقدسات اسلامي هاي
بوگندو مانند خودت برات نوشته بود :
گه شيرين است يک ميليون پشه اشتباه نميکنند !!!!!!!!!!!!!!!
يادت اومد ؟
يعني به تو و امثال تو مادرجنده هفت خط قرمساق گفت که تو فرقي
با پشه گه خور نداري مگر نه ؟
پس باز هم دروغ گفتي قرمساق ؟
اگر نام کون پاره کردن٬ رجاله و زالوهاي فاحشه جاکش دور و بر اين رژيم
را ميگذاري دريده بودن ابدا مهم نيست
کاملا مشخص است که من براي اين رژيم و تمامي عمله اکره ظلم
وجورش دريده هستم
کتمان نميکنم
ولي مهم برايم اين است که براي انسانهاي واقعي که تو و دار ودسته ات
از انها نيستيد مسلما دريده نيستم و افتخار هم به دريده بودن در برابر
شما ميکنم !!!!
((نکته ی دوم : من هیچ گاه تا به حال از امکانات ِ دولتی، بهره ای
نبرده ام..(به جز قبول شدن در کنکور ِ سراسری که آنهم پس از
اخراج شدن ام – به دلیل ِ مشکلات ِ آموزشی- از چشم ام درآمد) ..
حتا یکبار هم برای استخدام به شرکتی دولتی مراجعه نکرده ام
(بخوان به خاطر ِ تنبلی و بی حوصله گی و آنکه تا به حال دولت ِ
ایده آلی نیافته ام که به او افتخار ِ وام گرفتن دهم).. در هیچ
روزنامه ای – چه اصلاح طلب، چه محافظه کار، چه سینمایی و
چه زرد – استخدام نبوده ام ..(به جز یک محدوده ی زمانی 6 ماهه
مربوط به 24 ساله گی، که نوشته های ام را برای یک روزنامه ی
محلی فکس می کردم) .. اینها را نه به این خاطر می گویم که
اعتقاد داشته باشم که کار ِ خوبی کرده ام .. نه! .. شخصیت ِ
من با نوعی یاغی گری ِ احمقانه توامان بوده است ... ))
به به به به ...بازم که منم بي خود گه مفتي زدي که جاکش
قرمساق
تمامي اين قصه هاي حسين کرد شبستري که گفتي ها به مرگ
سوراخ پيشاني سوفيا و کون اميد ميلاني خود گوزي و خود خندي
است و بس
کي حال مياد تحقيق کنه ببينه که تو چه گهي خوردي و چه گهي
نخوردي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بحث سر گه خوري همين الان و الساعه توست چرا به صجراي
کربلا زده اي مادرجنده
همين آرشيو سه وبلاگ عرفان و باباي عرفان و نه نه جنده عرفان
بهترين مدرک
تو مادرجنده به عنوان سرکرده يک خانواده سه نفري سه وبلاگ
داشته اي که از آن تنها به ريدن عرفان و گوزيدن سوفيا از پيشاني
و گه خوردن هاي نيمه نصفه خودت از وقايع با اهميتي مثلني
مثل اولين باري که دست عرفان را در دست گرفتي و ملافه هاي
اطاق خواب که سوفيا عوض کرد و اينا .........پرداخته اي و خود
بهترين شاهد هر ادعائي است کمپورنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((من نمی توانم حذف شدن ِ حتا یک کلمه از متن ام را بپذیرم ..
ضمن ِ آنکه آنچنان حساس، عیبجو و سرسخت هستم که گاه با
دنبال کردن ِ ردپای ِکلمه ای، دیدن ِ سیاهی های ِ نگاهی یا شنفتن
ِ لحنی آمرانه، تا مرزهای تهوع به سرفه می افتم .. کارم هم یک
چیز ِ خلاقانه ی شخصی است .. یکروز که داشتم با کامپیوتر کار
می کردم، دیدم می توانم برنامه نویسی کنم و بعد هم دیدم که
می توان ام آنرا بفروشم .. همان شد منبع ِ درآمدم و جالب آنکه
همان کار، الان در سطح ِ کشور به عنوان ِ درسی اصلی تدریس
می شود، بی آنکه قرانی به من رسد .. خلق الله قفل اش را
شکسته اند و کیف اش را می برند .. دم شان گرم .. من ِ دهاتی،
شیفته ی مدرن کردن ام ..))
اين زرت و پرت هاي مفتت هم بذار در کوزه آبشو بخور خر خودتي
مادرجنده قرمساق اون برنامه که ميگي فروختي ها من که ميگم
برنامه هائي بوده که تهيه کردي و به وزرات اطلاعات رژيم بخش
اصلاح طلبان فروخته اي به مرگ عرفان !!!!!!!
((نکته ی سوم : آنکس که از من متنفر است، ابله ترین موجود
عالم است .. شاید آنکه نانارسیسم است یا شیفته ی یک
ایدئولوژی یا یک تیم، در مقاطعی از من بدش بیاید اما مطمئن
باش اگر حتا کمی ابله نباشد، هیچ گاه متنفر نخواهد شد ...))
به جان مادرم اگر من از تو متنفر باشم من البته پس از خواندن
آرشيوي که براي حسادتم !!!گذارده بودي مدتي از تو و زنت
متنفر شدم از اين همه خود محوري ولي تنفر من کوتاه است
و زود ميگذرد
ولي ميخواهم از تو اينجا تا يادم نرفته سئوالي کنم
هنگامي که وبلاگ پاگنده ات را خواندم يکي از بخش هاي مهم
برايم که وزني به تو داد همين تکرار مکرر تو از گريز از دسته بندي
و اين حرفها بود
ولي در واقعيت متوجه شدم اين گريز از دسته بندي نيست که
تو مينويسي اين نفرت از دسته بندي به معني آن است که اگر
کسي با ما نيست پس متعلق به دسته است و دسته بد است
مگر دسته خر باشد و تو کون اميد و تو و باقي برود يا در سوراخ
پيشاني نه نه عرفان والسلام
پس برام گه مفت دروغ نباف چند دفه بگم خر خودتي جاکش ؟؟؟
((1) دلیل ِ علاقه ی من به اسپانیا، کولی های آنهاست، من با
اسپانیا همدردی می کنم چون در مقاطعی توسط اسلام ِ عزیز
به او نیز تجاوز شده است .. من جیپسی کینگ را هنوز هم
به بسیاری از آهنگ های دیگر ترجیح می دهم .. والا تو اگر
آرشیو ِ مرا خوانده باشی، حتما متوجه ی علاقه ی بیش از حد ِ
من به زادگاه ام که یک روستاست می شدی .. من البته نفرت ِ
عمیقی نسبت به شهرهای مدرن ندارم، فقط احساس ِ
خفقان می کنم .. من جایگاه ِ طبقاتی خودم را کاملن می دانم،
هنوز هم خودم را دوست دارم و حد ِ خود را نیز خوب می شناسم .. ))
اين کس و شعرهاي صحراي کربلا را هم ببر بکن تو کون نه نه شمسي
جان
ولي اين خود دوست داشتن تو بر احدي فکر نکنم پنهان باشد تو
يکي از نادر گه هاي اين وبلاگستاني که ايگويت از چاه مستراح
ديزني لند هم گسترده تر و بزرگتر است اين از ميان تمامي نوشته هاي
همين وبلاگ باباي جاکش عرفان و پاگنده مانند بوي گه بيرون ميريزد
بي هيچ شکي
پس خفه ؟
((2) اقرار می کنم که در نوشته ی قبل از آن، مراد ِ من از
«گلابی ِ پوسیده» تو بودی اما تو انگار بدن ِ قابلی داری و فقط
پیشانی ات کوچک است که این نوشته را به خود گرفته ای ..
حدس من آن است که متولد 1329 باشی .. همسن گوگوش ..
و دیگر حدس من همیشه آن بوده که تو آن نویسنده ای هستی
که از شق دردِ براهنی در زندان گفته بود و آنکه خودش هم در
زندان آزار بسیار دیده بود ... که اگر او هم نباشی، باز هم
خواندنی هستی.. به غیر از این نوشته، در هیچ کدام از
نوشته های ام منظورم از «تو» تو نبوده ای .. اصلن و ابدن ..))
ببين جاکش قرمساق حدس زدن اين که من کي هستم را بکن
تو کون ميرزا
ولي باز هم که گه مفت خوردي
مادرجنده وقتي مستقيم خطاب به من گفتي نانا جان آدرس
ميخواستي اينم آدرس منظورت چه آدرسي بود ؟
هان ميشه بگي ؟
من آدرس را از پاگنده طي يک ايميل خصوصي پرسيده بودم
چي شد که تو به من تو وبلاگت آدرس دادي مادرجنده ؟؟؟؟
همين يک جمله را معني کن باقيش پيشکس سوفيا !!!!!!
((3) حالا که کار به اینجا کشید بگذار اقرار کنم که من از دو چیز به
شدت افسرده شده بودم .. چهار سال است که می نویسم اما نه
درست و حسابی فیل تر شده بودم و نه درست و حساب از تو و
امثال ِ تو فحش خورده بودم .. این خیلی بی کلاسی بود ... این
را راست می گویم .. در پی ِ هر چه که هستی، کمی بیشتر به
جایگاه ِ امروزت بیندیش .. ))
اين زرت و پرت ها هم فقط به خودت مربوط است که چه گهي بودي
و چه اني شده اي
ولي اين جايگاه که گفتي ها بد جوري بو گند ميداد
مادر جنده مگه من تو هستم که تمامي کونت را پاره ميکني که مثلني
در اين رژيم شريعمتداري ئي کسي شوي تو دنبال جايگاه امروز و فردا
هستي مادر قحبه
من به هرچه جايگاه بوده در زندگي شاشيده و ريده ام الاغ
من اگر دنبال جايگاه بودم همين الان بايد يک خردمند با نوبل ايراني
بودم
از هاجر ده خودتان که خيلي خيلي بيشتر دارم مگر نه ؟
پس گه مفت براي من از جايگاه نکن مادرجنده من جايگاه را توي قلب
مردمي که رنج ميبرند و چون شمع ذره ذره آب ميشوند و شکنجه
ميبينند يافته ام همين برام کافيست
مادرجنده هنگامي که بچه هاي مردم بيست و پنج تائي براي دل و
روده خود در پاکدشت کشته ميشدند تو درو بلاگت از رنگ گه عرفان
سخن ميگفتي
خوب قرمساق همه ميدانند که کسي که دنبال جايگاه است با اين
کارها کار ندارد
ورنه من که براي اين کودکان در انزواي خود اشگ ها ريخته ام بدون
اين که امثال تو حتي خبر داشته باشند باز هم که ريدي پاگنده
((4) اینکه با تقلب، بمب های ِ مجاهدین را در ماشین ات می گذاشتی
و از دست ِ مامورین ِ اینها پنهان می کردی تا آنها بتوانند جایی را
بترکانند و مردم ِ بی پناه ِ کوچه و بازار را به خون کشند، سیاه ترین
نقطه ی زندگی توست .. این هیچ افتخاری ندارد .. تو خواسته و
ناخواسته شریک ِ این قتل هایی ))
به به به به بچه ها خوب دقت کنيد
کار من تقلب بوده که به سازمان هاي تحت سرکوب کمک کرده ام
بذار برات کمي از همين مجاهدين بگم
بچه هاي سازمان مجاهدين خلق ايران اکثرا از تحصيل کردگان
دانشگاههاي مهم ايران بودند که مانند تو مادرجنده خود را به حکومت
وقت نفروختند
زماني که ننه شمسي تو با تنبان سياهش مشغول انداختن زفت
بر سر کچل تو بود
اين بچه ها از دانشگاه هاي فني تهران و آريامهر و پلي تکينيک
فارغ التحصيل شده
و به جاي بغل کردن يک کس پيشوني و سخن گفتن از ريدن سگ
توله خود
اسلحه برداشته با شاه جنگيدند
اون روزهائي که تو با بقچه اي زير بغل از ده دوقوزآباد سفلي به
تهران روانه شدي همين مسعود رجوي در يک سخنرانيش در
امجديه يکصد هزار نفر از مردم ايران رفتند و کتک و چماق خوردند
تو داشتي شپش هاي داخل تنبانت را ميجوريدي و گاهي در دهان
ميگذاشتي
اگر اينان مورد سرکوب قرار گرفتند براي همه ما بود زيرا ما اين رژيم
را دشمن ميدانستيم و ميدانيم
پس کمک به هم راه مشترک يعني کساني که هم مجاهدين و
هم ما را ميکشتند وظيفه بود نه لطف جاکش قرمساق
خوردن گه مفت که کاري ندارد بخصوص که دروغ هم باشد مادرجنده
مجاهدين کجا مردم کوچه و بازار را کشتند
اگر منظورت از مردم کوچه و بازار انفجار حزب جمهوري اسلامي و
به درک واصل شدن مشتي جاکش جاني است که دستشان درد
نکند
مادرجنده اون موقع که تو احتمالا يا رو يا زير اميد کونده بودي ها
يعني روز بعد که انفجار رخ داده بود تمامي مردم تهران توي کوچه ها
بودند و بهم لبخند ميزدند
تو شايد نديده اي ولي من شاهدش بودم و ساعت دوي بعد از ظهر
همان روز از کنار بسياري از پنجره هاي باز که ميگذشتم صداي خنده
و قهقهه مردم را هنگام بردن نام اين بيش از هفتاد و دو نفر از راديو
ميشنيدم
و به شرافتم قسم از يک پنجره باز هنگامي که راديو تک تک نام
اين مادرجندگان بهشتي و قندي و گه و گند را که ميگفتند مردم داخل
خانه با نام هر يک دست زده و سوت هاي بلبلي ميکشيدند
اونوقت اينا همه تقلب کار بودند
و توي شيپشوي رو يا زير اميد(( مردم ايران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟))چه گه خوري ها؟
اگر براي کمک به مجاهدين در ان زمان تو مرا شريک اين قتل ها ميداني
بايد خدمتت عرض کنم اکنون ديگر ايران هفتاد ميليون شريک قتل براي
اون هفتاد و نه نفر دارد
فکر کنم امثال تو يه کمي بايد زرد کرده باشيد مگر نه ؟
براي من کمک به هر سازماني که با اين مادرجندگان در افتد يک واجب
کفائي مستحب افتخار اميز بوده و هست جاکش !!!!!!
((و من گمان می کنم همین که تو اینچنین به دیگران می تازی و آنها را
وادار می کنی که به دامان ِ حکومت کشانده شوند از همین عذاب ِ
وجدان است .. پرخاشگری و تنهایی ات تنبیهی است که برای ِ
خود در نظر گرفته ای تا از رنج رهایی یابی .. امیدوارم که بتوانی .. ))
خوب جاکش قرمساق بازم که کون دادي ؟؟؟؟ تو به وسط لنگ ننه
شمسي خنديدي که فکر کردي من با توهين به شما مردم را به
دامان حکومت ميندازم
بچه ها جون مامانتون سر به کون کردن را از دهان پر از گه اين پاگنده
مادرجنده بشنويد و يک کمي بخنديد
با همين گونه سخنان است که اينان بيست و هفت سال است ما
را سرکوب ميکنند
يعني يک اطلاعاتي بي برو برگرد اين رژيم که سه سال است در
تعقيبش بوده ام ميگويد من با فحش دادن مثلني به اميد يا مهشيد
اينان را دامان رژيم ميندازم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وه که عجب وقاحتي داري مادرجنده
((5) تو می گویی پیمانی که با مردم بسته ای تنها پیمان ِ بزرگ ِ
زندگی ات است .. اما برای ِ شخص ِ من خیلی جالب است که تو
در مقابل ِطبقه ی محروم جامعه -که بیش از نیمی از جامعه را
تشکیل می دهند -عنوان دهاتی و غربتی می گذاری و آنها را
از «مردم» جدا می کنی .. «مردم ِ» طبقه ی متوسط را هم که
ریده ای .. از مردم ِ بالاشهر و متمدن هم که مطمئن ام
متنفری .. می مانند آنهایی که وبلاگ َت را می خوانند که من
هم تا چندی قبل جزوشان بودم و یک نانای ِ ورپریده ی بی
آبرو .. حالا خودت بگو که این پیمانی که با دو سه نفر
بسته ای، ارزنی ارزش دارد؟))
ابتدا بگذار بگويم باز هم به وسط لنگ ننه شمسي خنديدي که فکر
کردي من با دو سه نفري که نميدانم کي ها هستند پيماني دارم
مادرجنده رک و راست بنويس اينان کي هستند ؟
گه مفت خوردن که کاري نداره هر ننه اني ميتونه مثل تو گه مفت
بخوره مگه نه ؟
اين از اين
و اما راجع به نفرت من از طبقه اي که تو متعلق به آني بحث امروز
و ديروز نيست
شما مادرجندگان دهاتي به دليل داشتن ريشه هاي بسيار محکم
مذهبي و عمدتا بي سوادي مطلق انسان هائي متعلق به دوره
فئودالي هستيد که بر اثر نابودي فئوداليسم و ماندن شما در همان
دوره اگر چه از نظر کاري رنجبر هستيد و شهر وندان از دسترنج
کشاورزي شما زنده اند
ولي اين ابدا به معني اين نيست که شما را بايد شهر وندان هم
کنترل و هم آدم کنند والسلام
دل من براي يک زن دهاتي مانند ننه تو بسيار ميسوزد ولي اين به
معني اين که ننه تو رئيس سازمان زنان يک نهاد شهر وندي شود
ابدا و اصلا
اگر ما بر اثر جايگاه هاي اجتماعي مسئوليت هاي مملکتي را
تقسيم کرده بوديم که مشتي جاني الاغ سوار روضه خان دو توماني
رهبريت و حاکميت ما را در دست نميگرفت ؟
آيت الله مصباح را چه به بمب اتمي
ايت الله خميني را چه به اقتصاد
ايت الله کروبي را چه به درک سرمايه داري و بگير و برو
البته که من به فهم و درکي رسيده ام که با احساس ترحم براي مثنلي
همين جاکش احمقي نژاد نروم و سرنوشت هفتاد ميليون مردم را به
دست يک دهاتي مادرجنده الاغ بدهم
مگر از خلخالي جاکش قرمساق جنايتکار دهاتي تر هم بود ديدي که
چه بروز مردم کردستان اورد ؟
چرا گه مفت از شهر و ده ميخوري به هنگامي که خودت هم قول ميدهم
هنوز قوانين شهر وندي را تمام و کمال نميداني
وگرنه که براي زن و کودک و خود سه وبلاگ بدون داشتن حرفي حسابي
باز نميکردي
همين کار تو يعني که مانند دهاتي ها از هول حليم و عقب نماندن از
اين پديده مهم تو ديگ افتادي
از بس که دهاتي ها حريص و رند هستند
خوب- ديدن بدبختي دهاتي ها يک چيز است
و اجازه دادن اين حريصان و رندان به رفتن در قدرت بحثي است کاملا
جدا الاغ خاک برسر دهاتي نفهم مادرجنده !!!!!!!!
((6) من در نیاوران زندگی نمی کنم .. آنجا خیابان های اش شلوغ و
شیبدارند .. ماشین ِ نازنین ام خراب می شود .. اتفاقن نبض ِ
نوشته های من با خانه ای که اجاره می کنم، ارتباط مستقیم
دارد .. پارسال یک ویلا گرفته بودم در خارج تهران و دیدی که بی خیال
همه بودم .. سال ِ قبل اش در میدان ِ نور بودم و آنجا هم به دلیل ِ
آشنایی با مردم ِ تازه مالک شده ، نوشتن ام نوع ِ خاصی بود ...
سال ِ قبل ترش هم میدان ِ ثریا بودم که آنجا هم حال و هوای
خاصی داشت .. هومممم .. اصلن به تو چه ..))
اين کجا بودي و کجا رفتي و مستاجر بودي و اينا هم باز قصه هاي
حسين کرد شبستري بود که براي ننه شمسي تو نامه بنويس
جاش اينجا نيست عمو
((7) من امید میلانی و سوفیای عزیز را یکبار از نزدیک دیده ام و
از آشنایی با اینها بسیار خوشحال ام .. در اینباره چیز بیشتری
برای گفتن ندارم و اگر هم داشتم باز هم نمی گفتم تا خدایی
ناکرده دق مرگ شوی..))
اينجا ديگه جون مامانت خفه خون سياه بگير و باز ما را ابله و خر
فرض نکن
آخه تو کي ميخواهي از اين کار دست بکشي مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟
تو با همين اميد و همين سوفيا سه سال تمام است که درگير
هستي اونم سر من !!!!!!
زيرا تو ميخواستي که براي آينده نگري مرا با خود درگير کرده
و به ميان خود کشي
ولي زنت حسادت ميکرد و اميد را هم وجه المصالحه قرار داده
بود که نگذارد اين کار بشود مختصر مفيد
بنابراين کس و شعر مفت تفت نده
آخه الاغ کي باور ميکنه که تو مثنلي باسوفيا و اميد دوست
هستي !!!!!!! که تازه بياد قبول کنه که آنها را يکبار ديده اي ؟؟
بچه ها وقاحت را ميبنيد تنها از يک دهاتي اين رژيم بر مياد مگه
نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((8) به عرفان ِ من فحش مده .. عرفان برخلاف ِ من بسیار تندخوست
.. تو فردا پس فردا می میری و عرفان بزرگ می شود و نوشته های
ِ تو را می خواند و ممکن است که تصمیم بگیرد بیاید و سر ِ قبرت
بشاشد و ایستاده شاشیدن ممکن است برای ِ کلیه های اش
ضرر داشته باشد .. حالا اگر پزشک ِ حاذقی بگوید که ایستاده
شاشیدن برای ِ کلیه های او ضرری ندارد، مشکل ِ خاص ِ
دیگری نمی بینم .))
ببينم مادرجند گه گنده جاکش مگه تو قرمساق فکر کردي که منم
مثل تو دهاتي الاغ هستيم که اهميتي برام داشته باشه که کي
بر سر قبرم ميشاشه خاک بر سر
من به اين گه و گندهاي مذهبي که تو کله تو از روستا به شهر
آمده اعتقادي ندارم که پس از مردن يه تکه سنگ مثلني معني
مرا بدهد
قرمساق جاکش اگر من پس فردا مردم لازم نيست قبري داشته
باشم من در قلب همين ماهي قرمزهاي اين وبلاگستان خواهم
ماند تو با عرفان و سوفيا و کلنگ و ميرزا و اميد و هر گه ديگري
که ميخواهي برو سر قبر من برين
براي من اهميتي ندارد
ديدي بازم ريدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
((9) کون لق ات ..
10) به صورت ِ رسمی عذرخواهی کن تا دوباره بخوانم ات .. والا
حتا اگر روزی تهران هم بیایی و من تو را ببینم، فحش هم به تو
نمی دهم چه رسد به آنکه تو را سیلی زنم .. چرا که اگر عذرخواهی
نکنی دیگر پلنگ ِ صورتی هم نیستی و می شوی چیزی در
حد ِ راسبوتین ِ آناستازیا .. ))
خفه شو مادر قحبه جاکش تو خيال ميکردي که پاهات خيلي گنده
است خبر نداشتي که من در زندگي سر چه پا گنده و سر گنده هائي
را در چاه مستراح کرده و سيفون را کشيده و با کله گهي بيرون
کشيده ام
نمونه حي و حاضرت يه الاغ مثل تو يعني همين مهدي جامي
سيبستان که فکر ميکرد خيلي خوش تيپ است بود جلوي چشمهاي
همه شما
اگرچه ميخواهم هفتاد سال سياه مرا نخواني ولي مثل سگ دروغ
ميگوئي مادر قجبه خودم که ديگر ميدانم چه تب آلود با من آبسس
هستي
خودم که ديگر ميدانم که چه شبهائي تا صبح نخوابيده اي و به من
فکر کرده اي
خودم که ديگر ميدانم يک کلمه دوستت دارم من به شما دهاتي ها
چه انقلابي در زندگيتان به وجود آورد زيرا شما جز از اطرافيان دهاتي
خود آنهم با کمال کت و کلفتي و نکره اي اظهار محبتي نديده ايد
و هنگامي که يک زن مدرن شهر وند روشنفکر شجاع عادل با
قدرت استدلال باور نکردي به شما اظهار محبت کرد
تمامي زندگيتان را زير و رو کرد و تا ميتوانست به دليل تضاد چيزي
که بوديد و چيزي که با شناخت من شديد به افکارتان و زندگي هاي
خصوصيتان ريد و رفت
درست مثل پلنگ صورتي ئي که من هستم
ميداني مهم نيست تو چه ميگوئي من چه ؟
مهم و رنج آور براي تو و باقي اين است که من به شکل رويا و کابوس
در ذهن هاي شما خواهم ماند
و اين شکنجه پايان ناپذير يا همان نوراندينگ استوري خواهد بود که
همگي شما محکوم به آن شده ايد
اين برتري و پيروزي نيکي بر شرارت است . فهمستي .....نانا
Wednesday, June 28, 2006

براي ملا حسني جونم
و اما ملاي حسني گرامي ابتدا نگاهي بسيار عميق به
اين خانم بريژيت باردو بينداز و سپس سه مرتبه صلوات
محمد هفنري بفرست و سپس اين آيه را که مينويسم
هفتاد و پنج هزار بار تکرار کن :
فتبارک الله آل الفرانسويان که الچنين الکون و الکپي را
الپروده اند
و هنگامي که تکرارت به پايان رسيد مثل يه بچه آدم يه
گوشه اي بشين که ميخوام برات از محسنات اين خانم
ارجمند بنويسم
اولا که اين کوني که شما ملاحضه ميفرمائيد از دهان
تمامي مادرجندگان اصلاح طلب پاک تر و منزه تر و قطعا
خوش بو تر است
اين از اولا
دوما اين فتان و دلبر و آشوبگر زمان خود درست نقطه
مقابل رژيم مادرجندگان اسلامي ايران است
ميگي چطوري ؟
برات مينويسم
اين زن دقيقا زنيست که اسلام او را شايسته مرگ ميداند
ممکن است اسلام هاي نوع رقيقتر که مانند اسهال رقيق
هستند وجودش را تحمل کنند ولي قطعا براي خودشان
خصوصي ميخواهندش
يعني همين گند و گه هاي رژيم ملاهاي ما و نوکران خانه زادشان
مانند امثال تفاله هاي اين وبلاگستان در حالي که تسبيح هاي
خود را بالا پائين ميکنند و به ريش هاي چون ديوسان خود تاب ميدهند
با خود ميگويند
- بد تيکه اي هم نيست ها حالا چطوره يه آيه اي هم غرغره کنيم
و بگيم اگه بياد تو خونه ما و يه حجابيم سرش کنيم ديگه واسلاما قرار
نيست باشه !!!!!!!
اين از قسمت مستحق مرگ بودن او
حال بروم سر کاراکتر او بريژيت باردو يکي از زنان بسيار بسيار بسيار
رهاي دوران ما بود بدون گفتن کلمه اي از حق و حقوق زنان و اين کس
و شعرها
راست و حسيني ميريد به هرچي که از اين ايسم ميسم ها باشه
ايمانسيپه بودن او به حدي بود که در پاريس که عکس و نقاشي و
زن لخت همواره بخشي از فرهنگش بود ولي در سينمايش هنوز
زني لخت نشده بود
و اين دختر جوان نوزده ساله ناگهان در برابر چشم همه لخت شده و
بدون خجلتي با افتخار اين فمينتي زيباي خود را به رخ همه کشيد
در طول کارير هنريش هرگز بازيگر درست و حسابي نشد چون ابدا
اين کاره نبود
او زن آزاده و رها و خوش گذارني بود که براي خود و همه خوشگذارني
ميخواست
درست در اوج شهرت و پولسازي ناگهان لگدي به زير کاسه سينما
زد و ريد به همه و گفت - ميخوام برم تو ويلام تو سن تروپه باقي عمرم
رو خوش بگذرونم و با حيوونا بازي کنم
و همين کار را کرد
در تمامي دوران بازيگرش هزاران بار هاليوود با مبالغ هنگفت به او التماس
کرد که بيايد و در فيلمي بازي کند ولي قبول نکرد و گفت :
- از امريکا خوشم نمياد
و نرفت به حدي پولساز ميتوانست باشد که يک کارگرداني که نامش يادم
نيست فيلمي ساخت از او و جيمزاستوارت که صحنه هاي مربوط به
او تمامي در پاريس است .
خوب اين زن سه چهار باري ازدواج کرد و تمامي بدون استثنا با مرداني
که عاشقشان شد
و هنگامي که عشق کهنه شد گفت - سي يو ...اراند .
حتي زماني که با گونترزاکس يکي از ميليونرهاي آلماني ازدواج کرد
به همه گفت ابدا پولش برايم مهم نيست عاشق جذابيت مردانه
خودش شده ام مدتي کوتاه بعد هم طلاق گرفت .
ولي از تمامي اين مطالب بالا که نوشتم نکته اي در اوست که نشان
دهنده رهائي روحي اين زن است
اين زن برخلاف تمامي هنرپيشه هاي ديگر و حتي امروزه زنان خانه دار
و سکينه صغرائي که جراحي زيبائي ميکنند ابدا و اصلا بسيار طبيعي
خود را به دست سن سپرد و چشمت روز بد نبيند گفته اي که ميگويد
(( کساني که در زندگي شهوتراني زياد کنند بسيار زشت پير ميشوند ))
صحت اين گفته را در صورت حال بريژيت باردو کاملا ميتواني ببيني
عفريته اي شده است که نگو و نپرس بس که الواطي کرده !٬!!!!!
خوب با تمامي اين اطلاعات بالا تو فکر نميکني که بريژيت باردو درست
چيزي بوده
که جمهوري کثيف اسلامي ما نيست ؟
و اگر کمي قبول کردي
باز هم برو و سه ميليون و هفتاد و شش بار همان آيه شريفه آلريدم
به القبر الباباي الجاکش الخميني المادر الجنده
و بعد دندان ها را مسواک کن و بخواب که اميدوارم به سوز سينه
فاطمه و چوچوله !!!!!!! زينب کبري که امشب خواب خود را روي همين
کاناپه با بريژيت باردوي عزيز ببيني
ولي ممکن است از شانسي که تو داري مسائل قاطي پاتي شده
و عفريته اش به سراغت آيد که خدا به تو کمک کند ...........نانا
بي سو هاضمه !!!!!!
و اما ميرزا جاکشوفسکي جاکشوفسکيان
اولا که ريدم به اوني که ميگويد
و اون ديگه اي که جوابش را داد و تو با هم اين از اولا
باقي رو بگير که اومد .
بچه ها .... اين که جاکشوفسکي مادرجنده بعد از يه شيرجه
روي پيشاني سوفياي کس پيشاني
و کمي استفراغ در آن !!!!!!
يعني در آن سوراخ غول اوليسي -وسط پيشاني زن باباي
عرفان- که ميشه همون نه نه مادرجنده عرفان- و خواهر اميد
کوني- عموي عرفان يعني همون عرفاني- که يک عمه اش
عمه چوچوله چوچوله نشان !!!يعني مهشيد راستي است !!!
و يک عمو کلنگي از ده بيل داره که بعضي وقتا به عرفان
نگاه هاي مشکوکي ميکنه بخصوص هنگامي که ميخواهند
پوشک عرفان را عوض کنند و هرچه کون عرفان گهي تر
باشه نگاههاي شهوتناک عمو کلنگ عرفان هي اني تر و
اني تر ميشه تا کاملا گه روي چشمش رو ميگيره و تازه ميشه
مثل باقي !!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب کجا بودم و چي ميگفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟
آهان يادم اومد موضوع يک شيرجه اخ تفي به سوراخ
پيشاني سوفيا بود
بعله ميگفتم براتون که اين جاکشوفسکي همچين که خودشو
تو پيشاني سوفيا تخليه کرد
يه دفه شجاع شد و رفت نشست پشت کامپيوتر و انگشت
اشاره را به شيون مجسمه متفکر رودن به سوراخ کون خود
فرو برده و چون خوشش آمد تا آرنج دستش را به ماتحت خود
فرو کرد و به فکر فرو رفت !!!!!!!!
هنگامي که کاملا در بحر تفکر کونانه بود يهوئي خوابش برد
و چشم که باز کرد ديد بابا چه خبره
ريده شده به سراپاي همه فک و فاميل عرفان و همه عمو ها
و عمه ها و بگير وبروهاي عرفان بدبخت
ناگهان کس پيشاني سوفيا کاملا يادش آمده و گفت بذار براي ابهت
اين سوراخ پيشاني مقدس يه وقي رو به نانا بزنم ولي جوري نباشه
که کسي متوجه شه که دارم بهش وق ميکنم مثل روش باباي
جاکش ملاي ام از ده جاکشستان جمهوري آذربايجان !!!!!دو پهلو ميگم
که نانا نفهمه که منظورم اون بوده مثلني !!!!!
و اين گونه ريد :
((میگویم: پس همه را بکشیم تا فقط دیکتاتور باقی بماند.
میگوید: نه، باید دیکتاتور را هم بکشیم تا هیچچیز باقی نماند.
Comments (0), link, 02:06 AM ))
خوب قربون نه نه ات و سوفياي کس پيشوني بري با اين گه زيادي
خوردندت مادرقجبه مادرجنده
چطور بود وقتي که کونهاي آش و لاشتون رو از اين ور وبلاگستان قر
ميداديد و به اون ور ميرفتيد و به جان مردم مي افتاديد ديکتاتوري
وجود نداشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چطور بود که وقتي که خود کونده کون آش و لاشي به مردمي که
راي نداده بودند مي پريدي و مسخره بازي ميکردي با تکيه به يه مشت
لمپن کوني و يه مشت جنده بيت رهبري کساني را که راي نداده اند
به جانيان اربابات
تو و باقي کونده ها ميپريدي و مسخره شان ميکردي
قرمساق بچه کون !!!!!
چي شد يهوئي ما شديم ديکتاتور و داريم مثلني ديکتاتوري ميکنيم
مادرجنده تو و تمامي تفاله هاي دور و برت هنوز نميدونيد ديکتاتوري
يعني چي ؟؟؟؟؟
فقط يه واژه شنيده ايد زيرا شما که باور نداريد حکومت ايران ديکتاتوري
باشه !!!!!
وگرنه که از کونش نميخورديد مگه نه ؟
واسه همين اين ديکتاتوري که تو ميگي ها به سوراخ هزار لايه کثافت
لجن بسته بو گندوي نفرت انگيز وسط پيشاني اون سوفياي مادر
جنده قسم
عين عين عين عدالته ..... و تو خبر نداري قرمساق
من با همين به اسم خودم قاطعيت که شماها مادرجنده ها ديکتاتوري
ميناميد دودمانتان را بر باد ميدهم که ديگه حتي جرات سر بلند کردن
نداشته باشيد مادرقجبه ها
وقتي سرتون رو از ترس کرديد تو کون تون
اونوقت بهتون ميگم اين کاري که من باهاتون کردم عين عين عين
عدالت بود
و حق تمامي شما همين است مادرجنده هاي خود فروش مزدور
که هر لقمه اي که ميخوريد بيش از قابليت تان از گلوي مردم ايران
بريده شده و شما ميلمبونين
لمبوندين نوش جانتان
بريد گور خودتون رو گم کنيد که ديگه من نميذاريم اين لقمه ها بي
سوهاضمه از گلوتون پائين بره کمپورنده جاکشوفسکي ؟؟؟؟؟ نانا
و
و اما ميرزا جاکشوفسکي جاکشوفسکيان
اولا که ريدم به اوني که ميگويد
و اون ديگه اي که جوابش را داد و تو با هم اين از اولا
باقي رو بگير که اومد .
بچه ها .... اين که جاکشوفسکي مادرجنده بعد از يه شيرجه
روي پيشاني سوفياي کس پيشاني
و کمي استفراغ در آن !!!!!!
يعني در آن سوراخ غول اوليسي -وسط پيشاني زن باباي
عرفان- که ميشه همون نه نه مادرجنده عرفان- و خواهر اميد
کوني- عموي عرفان يعني همون عرفاني- که يک عمه اش
عمه چوچوله چوچوله نشان !!!يعني مهشيد راستي است !!!
و يک عمو کلنگي از ده بيل داره که بعضي وقتا به عرفان
نگاه هاي مشکوکي ميکنه بخصوص هنگامي که ميخواهند
پوشک عرفان را عوض کنند و هرچه کون عرفان گهي تر
باشه نگاههاي شهوتناک عمو کلنگ عرفان هي اني تر و
اني تر ميشه تا کاملا گه روي چشمش رو ميگيره و تازه ميشه
مثل باقي !!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب کجا بودم و چي ميگفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟
آهان يادم اومد موضوع يک شيرجه اخ تفي به سوراخ
پيشاني سوفيا بود
بعله ميگفتم براتون که اين جاکشوفسکي همچين که خودشو
تو پيشاني سوفيا تخليه کرد
يه دفه شجاع شد و رفت نشست پشت کامپيوتر و انگشت
اشاره را به شيون مجسمه متفکر رودن به سوراخ کون خود
فرو برده و چون خوشش آمد تا آرنج دستش را به ماتحت خود
فرو کرد و به فکر فرو رفت !!!!!!!!
هنگامي که کاملا در بحر تفکر کونانه بود يهوئي خوابش برد
و چشم که باز کرد ديد بابا چه خبره
ريده شده به سراپاي همه فک و فاميل عرفان و همه عمو ها
و عمه ها و بگير وبروهاي عرفان بدبخت
ناگهان کس پيشاني سوفيا کاملا يادش آمده و گفت بذار براي ابهت
اين سوراخ پيشاني مقدس يه وقي رو به نانا بزنم ولي جوري نباشه
که کسي متوجه شه که دارم بهش وق ميکنم مثل روش باباي
جاکش ملاي ام از ده جاکشستان جمهوري آذربايجان !!!!!دو پهلو ميگم
که نانا نفهمه که منظورم اون بوده مثلني !!!!!
و اين گونه ريد :
((میگویم: پس همه را بکشیم تا فقط دیکتاتور باقی بماند.
میگوید: نه، باید دیکتاتور را هم بکشیم تا هیچچیز باقی نماند.
Comments (0), link, 02:06 AM ))
خوب قربون نه نه ات و سوفياي کس پيشوني بري با اين گه زيادي
خوردندت مادرقجبه مادرجنده
چطور بود وقتي که کونهاي آش و لاشتون رو از اين ور وبلاگستان قر
ميداديد و به اون ور ميرفتيد و به جان مردم مي افتاديد ديکتاتوري
وجود نداشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چطور بود که وقتي که خود کونده کون آش و لاشي به مردمي که
راي نداده بودند مي پريدي و مسخره بازي ميکردي با تکيه به يه مشت
لمپن کوني و يه مشت جنده بيت رهبري کساني را که راي نداده اند
به جانيان اربابات
تو و باقي کونده ها ميپريدي و مسخره شان ميکردي
قرمساق بچه کون !!!!!
چي شد يهوئي ما شديم ديکتاتور و داريم مثلني ديکتاتوري ميکنيم
مادرجنده تو و تمامي تفاله هاي دور و برت هنوز نميدونيد ديکتاتوري
يعني چي ؟؟؟؟؟
فقط يه واژه شنيده ايد زيرا شما که باور نداريد حکومت ايران ديکتاتوري
باشه !!!!!
وگرنه که از کونش نميخورديد مگه نه ؟
واسه همين اين ديکتاتوري که تو ميگي ها به سوراخ هزار لايه کثافت
لجن بسته بو گندوي نفرت انگيز وسط پيشاني اون سوفياي مادر
جنده قسم
عين عين عين عدالته ..... و تو خبر نداري قرمساق
من با همين به اسم خودم قاطعيت که شماها مادرجنده ها ديکتاتوري
ميناميد دودمانتان را بر باد ميدهم که ديگه حتي جرات سر بلند کردن
نداشته باشيد مادرقجبه ها
وقتي سرتون رو از ترس کرديد تو کون تون
اونوقت بهتون ميگم اين کاري که من باهاتون کردم عين عين عين
عدالت بود
و حق تمامي شما همين است مادرجنده هاي خود فروش مزدور
که هر لقمه اي که ميخوريد بيش از قابليت تان از گلوي مردم ايران
بريده شده و شما ميلمبونين
لمبوندين نوش جانتان
بريد گور خودتون رو گم کنيد که ديگه من نميذاريم اين لقمه ها بي
سوهاضمه از گلوتون پائين بره کمپورنده جاکشوفسکي ؟؟؟؟؟ نانا
و
فاطميه الپر !!!!
واي بچه ها دارم از خنده ميميريم به جون خودم
اين الپر مادرجنده پاگنده جاکش قرمساق توي وبلاگش
عکس چوچوله قاب کرده مهشيد را گذاشته و بالاش
نوشته :
فاطميه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
واي بچه ها دارم از خنده ميميريم به جون خودم
اين الپر مادرجنده پاگنده جاکش قرمساق توي وبلاگش
عکس چوچوله قاب کرده مهشيد را گذاشته و بالاش
نوشته :
فاطميه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
و اما زيستن !!!!!
زيستن گرامي بي چک و چونه ميروم سر اصل مطلب زيرا
ديگر حوصله ام سر رفته و وقت اديت مديت ندارم به ولاي
فرفره !!!!!!
ميدانم که ديوانه وار مرا دوست داري و اوي شعرهايت و
باقي قضايا من هستم .
روزي برايت نوشتم براي قبول تو به عنوان يک دوست ممکن
است همه چيز را ناديده بگيرم ولي توده اي بودنت را نه !!!!!
خاطرت هست ؟
پس دقت کن ببين چه ميگويم :
هنگامي که جين فوندا در اوج زيبائي خود و قدرت بازيگري خود
به ميان ويت کنگ ها رفت و بر عليه امريکا فرياد کشيد و در
امريکا همه او را خائن ناميدند و به او همه جا با تمسخر
((ّهانوئي جين ))
ميگفتند جانم برايت بگويد در سراسر گيتي بين خردمند ترين مردان
ميليونها عاشق داشت مگر نه ؟
خوب براي اين هانوئي جين ما عشق اين مردان چه فايده اي داشت
اگر که همگي مانند او به ميان ويت کنگ ها نرفته و فرياد بر عليه
امريکا سر ندهند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
احتمالا او براي اين گونه عشق ها گوز مفت هم نميداده که مردان
مثلني با عکس لخت او جلق بزنند مگر نه ؟
بنابراين سخن از عشق به من گفتن سخني بسيار بسيار بسيار
بي ربط به وقايعي که اينجا ميگذرد که همگي عليرغم دنياي مجازي
بودن بسيار رئال هستند !!! دارد .
اگر که عشاق من به نسبت توان و رعايت امنيتي براي خود همراه با
من فرياد نزنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو در گذشته با کمال ناداني و وقاحت خود را با افتخار يک عضو حزب
توده ايران به همه پرزنت کرده اي مگر نه ؟
مگر همان زمان خود من به سراپاي حزب توده هر زماني که عشقم
ميکشيد نميريدم ؟
خوب چرا تو بين آرمان و عشق گير کرده اي ؟
اگر آرمانت را دوست داري که ديگر گه خورده اي که عاشق کسي که
به آرمانت ميريند شده اي !!!!!!!
ولي اگر آرمانت را از راه عادت !!!! چون گردنبند پوسيده تکه تکه
شده طلاي مخلوط دار کنار و گوشه رفته گردن تو را مدام زخم
و زيلي کننده اي به گردن آويخته ولي در واقعيت عاشق هانوئي جين
ميشوي !!!!!
بهترين کار اين است که يا گردنبند را از گردن باز کرده و به اولين خلائي که
رسيدي انداخته و با من فرياد بزني
که من هم از هانوي برايت هديه ها ئي
دارم که لذت خواهي برد و تا ابد با تو هم مانند دوستان ديگرم در اين
وبلاگستان خواهيم گفت و خواهيم شنفت و بالا و پائين را مانند
خانواده اي بزرگ تجربه خواهيم کرد که نابي با مردم واقعي بودن نام
دارد نه گروه خفاشان ترسوي شب زيان ......
و يا اگر گردن بند را بر گردان نگاه داشتي ديگر گه مفت از عشقت به
هانوئي جين نخوري رفيق
چون اگه گردن بند را حيفت مياد که باز کني من ترا جزو خودمان که
مردم واقعي هستيم نميدانم و
شمشير گاوبازي خود را چون سانچز مخيناز مستقيم روي پيشاني
هر گاو نفهم وحشي خطرناک اين رژيم
مستقيم نشانه رفته ام کاپيچي ..... . نانا
زيستن گرامي بي چک و چونه ميروم سر اصل مطلب زيرا
ديگر حوصله ام سر رفته و وقت اديت مديت ندارم به ولاي
فرفره !!!!!!
ميدانم که ديوانه وار مرا دوست داري و اوي شعرهايت و
باقي قضايا من هستم .
روزي برايت نوشتم براي قبول تو به عنوان يک دوست ممکن
است همه چيز را ناديده بگيرم ولي توده اي بودنت را نه !!!!!
خاطرت هست ؟
پس دقت کن ببين چه ميگويم :
هنگامي که جين فوندا در اوج زيبائي خود و قدرت بازيگري خود
به ميان ويت کنگ ها رفت و بر عليه امريکا فرياد کشيد و در
امريکا همه او را خائن ناميدند و به او همه جا با تمسخر
((ّهانوئي جين ))
ميگفتند جانم برايت بگويد در سراسر گيتي بين خردمند ترين مردان
ميليونها عاشق داشت مگر نه ؟
خوب براي اين هانوئي جين ما عشق اين مردان چه فايده اي داشت
اگر که همگي مانند او به ميان ويت کنگ ها نرفته و فرياد بر عليه
امريکا سر ندهند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
احتمالا او براي اين گونه عشق ها گوز مفت هم نميداده که مردان
مثلني با عکس لخت او جلق بزنند مگر نه ؟
بنابراين سخن از عشق به من گفتن سخني بسيار بسيار بسيار
بي ربط به وقايعي که اينجا ميگذرد که همگي عليرغم دنياي مجازي
بودن بسيار رئال هستند !!! دارد .
اگر که عشاق من به نسبت توان و رعايت امنيتي براي خود همراه با
من فرياد نزنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو در گذشته با کمال ناداني و وقاحت خود را با افتخار يک عضو حزب
توده ايران به همه پرزنت کرده اي مگر نه ؟
مگر همان زمان خود من به سراپاي حزب توده هر زماني که عشقم
ميکشيد نميريدم ؟
خوب چرا تو بين آرمان و عشق گير کرده اي ؟
اگر آرمانت را دوست داري که ديگر گه خورده اي که عاشق کسي که
به آرمانت ميريند شده اي !!!!!!!
ولي اگر آرمانت را از راه عادت !!!! چون گردنبند پوسيده تکه تکه
شده طلاي مخلوط دار کنار و گوشه رفته گردن تو را مدام زخم
و زيلي کننده اي به گردن آويخته ولي در واقعيت عاشق هانوئي جين
ميشوي !!!!!
بهترين کار اين است که يا گردنبند را از گردن باز کرده و به اولين خلائي که
رسيدي انداخته و با من فرياد بزني
که من هم از هانوي برايت هديه ها ئي
دارم که لذت خواهي برد و تا ابد با تو هم مانند دوستان ديگرم در اين
وبلاگستان خواهيم گفت و خواهيم شنفت و بالا و پائين را مانند
خانواده اي بزرگ تجربه خواهيم کرد که نابي با مردم واقعي بودن نام
دارد نه گروه خفاشان ترسوي شب زيان ......
و يا اگر گردن بند را بر گردان نگاه داشتي ديگر گه مفت از عشقت به
هانوئي جين نخوري رفيق
چون اگه گردن بند را حيفت مياد که باز کني من ترا جزو خودمان که
مردم واقعي هستيم نميدانم و
شمشير گاوبازي خود را چون سانچز مخيناز مستقيم روي پيشاني
هر گاو نفهم وحشي خطرناک اين رژيم
مستقيم نشانه رفته ام کاپيچي ..... . نانا
فتبارک الله احسن الشيران النر
خوب بابا نوکرت برم تو که اين همه عالي مينويسي
چرا پس اين همه کم مينويسي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
Tuesday, June 27, 2006

شاملو
تو مي بايد خامشي بگزيني
به جز دروغت اگر پيامي
نمي تواند بودن ٬
اما اگرت مجال آن هست
که به آزادي
ناله ئي کني
فريادي در افکن
و جانت را به تمامي
پشتوانه پرتاب آن کن !
در کنسرو باز کن !!!!
واي اي بچه هاي ورپريده جز جيگر زده و يه ليموناد خنک
به بدن زده به دليل جز جيگر ها نه نفرين من !!!!!!!
امروز ياد يه واقعه رانندگي که برام پيش اومد افتادم که
خيلي خنديدم گفتم براي شما هم بنويسم .
من در رانندگي ابدا دست و پا چلفتي نيستم و اهل لفت
و لعاب دادن هم نيستم
ديديد بعضي آدمها رو که ميرن تو يه پارکنيگ سينما که
برن فيلم ببينن و صد تا جاي عالي را دور ميزنن و ول
ميکنن تا برن برسن حتما اون جلو ها نزديک در سينما
پارک کنند !!!!
و تازه وقتي ميرن اونجا ده برابر وقتشون رو تلف ميکنند
که يه جاي خالي گير بيارن و بچپن توش
يا مثلا سر گردش به راست آزاد اگه چراغ قرمز طرف روشن
باشه محاله بپيچن با اينکه آزاد هستند و قانوني است .
ولي اين سرعت من ابدا ربطي به سرعت ماشين ندارد
و من مطلقا با سرعت ماشين مخالفم و دليلي هم بسيار
ساده دارم که پيور روانشناسي است
به نظر من کساني که عقده سرعت دارند و ادا و اصول
رانندگي ....
همگي عقده بسيار زشت و بزرگي دارند که به
يک وسيله مانند خر که تبديل به چهار چرخه اي شده
هنوز به شکل خري نگاه ميکنن که با چوب دهاتي ها تو
کونش ميکردن که سرعت بگيره و مش قاسم از مش
اسماعيل زودتر به دروازه هاي ده برسه والاسلام
همه اين دختر و پسران جواني که عقده سرعت ماشين
و خودنمائي را دارند مشگلي بسيار جدي از نظر رواني
دارند
اينان راه عقده گشائي خود را با هزار تن آهن و به جان
مردم و خودشان افتادن قرار داده و خيال ميکنن ابهتي
دارند
به شدت بايد اين افراد را کمک کرد که به روانشناس
رجوع کنند .
به هر حال روزي که در نيويورک هنگامي که بالاخره ماشيني
خريدم و دست به فرمانم نيويورکي شد !!!! که کمي
شبيه تهران است روزي که به کنار خياباني رسيدم که
دنبال جاي پارک ميگشتم و درست کنار پارکينک خانه اي
يک جاي خالي بود ولي من ميبايست کاملا به کون ماشين
جلوي خود بچسبانم که جلوي پارکينک خصوصي را نگيرم
و من اين کار را کرده و به آن گالري که ميخواستم رفته و
با دل سير يک سه ساعتي را چشم چراني از نقاشي ها
کرده و راجع به همه با دقت خواندم هنگامي که بازگشتم
مردي امريکائي که گويا صاحب ماشيني که من به کونش
چسبانده بودم يادداشتي زير برف پاک کن من نهاده بود که
حتي الان هم يادش ميافتم ميخندم
نوشته بود :
راننده عزيز
بار بعد که خواستي چنين به کون ماشين من بچسباني يادت
نرود آن در کنسرو باز کن مادر فاکر خودت را بگذار روي سقف
ماشين من که بتوانم فاکينگ خارج شوم !!!!!!!!!نانا
واي اي بچه هاي ورپريده جز جيگر زده و يه ليموناد خنک
به بدن زده به دليل جز جيگر ها نه نفرين من !!!!!!!
امروز ياد يه واقعه رانندگي که برام پيش اومد افتادم که
خيلي خنديدم گفتم براي شما هم بنويسم .
من در رانندگي ابدا دست و پا چلفتي نيستم و اهل لفت
و لعاب دادن هم نيستم
ديديد بعضي آدمها رو که ميرن تو يه پارکنيگ سينما که
برن فيلم ببينن و صد تا جاي عالي را دور ميزنن و ول
ميکنن تا برن برسن حتما اون جلو ها نزديک در سينما
پارک کنند !!!!
و تازه وقتي ميرن اونجا ده برابر وقتشون رو تلف ميکنند
که يه جاي خالي گير بيارن و بچپن توش
يا مثلا سر گردش به راست آزاد اگه چراغ قرمز طرف روشن
باشه محاله بپيچن با اينکه آزاد هستند و قانوني است .
ولي اين سرعت من ابدا ربطي به سرعت ماشين ندارد
و من مطلقا با سرعت ماشين مخالفم و دليلي هم بسيار
ساده دارم که پيور روانشناسي است
به نظر من کساني که عقده سرعت دارند و ادا و اصول
رانندگي ....
همگي عقده بسيار زشت و بزرگي دارند که به
يک وسيله مانند خر که تبديل به چهار چرخه اي شده
هنوز به شکل خري نگاه ميکنن که با چوب دهاتي ها تو
کونش ميکردن که سرعت بگيره و مش قاسم از مش
اسماعيل زودتر به دروازه هاي ده برسه والاسلام
همه اين دختر و پسران جواني که عقده سرعت ماشين
و خودنمائي را دارند مشگلي بسيار جدي از نظر رواني
دارند
اينان راه عقده گشائي خود را با هزار تن آهن و به جان
مردم و خودشان افتادن قرار داده و خيال ميکنن ابهتي
دارند
به شدت بايد اين افراد را کمک کرد که به روانشناس
رجوع کنند .
به هر حال روزي که در نيويورک هنگامي که بالاخره ماشيني
خريدم و دست به فرمانم نيويورکي شد !!!! که کمي
شبيه تهران است روزي که به کنار خياباني رسيدم که
دنبال جاي پارک ميگشتم و درست کنار پارکينک خانه اي
يک جاي خالي بود ولي من ميبايست کاملا به کون ماشين
جلوي خود بچسبانم که جلوي پارکينک خصوصي را نگيرم
و من اين کار را کرده و به آن گالري که ميخواستم رفته و
با دل سير يک سه ساعتي را چشم چراني از نقاشي ها
کرده و راجع به همه با دقت خواندم هنگامي که بازگشتم
مردي امريکائي که گويا صاحب ماشيني که من به کونش
چسبانده بودم يادداشتي زير برف پاک کن من نهاده بود که
حتي الان هم يادش ميافتم ميخندم
نوشته بود :
راننده عزيز
بار بعد که خواستي چنين به کون ماشين من بچسباني يادت
نرود آن در کنسرو باز کن مادر فاکر خودت را بگذار روي سقف
ماشين من که بتوانم فاکينگ خارج شوم !!!!!!!!!نانا
آريا
و اما دوست عزيزم آريا در وبلاگ خود که لينکش را برايتان
گذارده ام به شدت مشغول نوشتن و زحمت کشيدن براي
به کوتاهي مفاهيم آزادي و حق را نوشتن و در اختيار شما
گذاردن .
به همه توصيه ميکنم اگر ميخواهند حداقل حقوق و آزادي
را محدوده اش را بشناسند و عميقا درک کند اين مفاهيم
يعني چي بعد از همه اين حرفها !!!!!!
از نوشته اي آريا غفلت نکنيد منتهي مرتبا سرش غر بزنيد
که شيره را برايتان بگويد .
آرياي عزيز اين آخري يک شوخي دوستانه بود شاد باشي .نانا
تنها پيمان من !
و اما ببينم باباي جاکش عرفاني با پاهاي گنده !!!!!!!
با کمال وقاحت و پر روئي که خودتو زدي به کوچه علي
چپ که حالا نخودي حسابش ميکنم ها ......
يه گه هائي راجع به فوتبال و اينا خوردي
که به والله هر کدوم از
اين فوتباليستهاي حتي الاغ ايراني اگه دار و دست شما
کونيان را با هم ببينه از وحشت حتي يه نصفه خط هم
باهاتون مصاحبه نميکنه !!!!
و اگر هم بکنه به شرط بادي گارد ميکنه که يه هوئي همگي
با هم دست به خايه اش معنوي و مادي اش!!!!! نشين به ولاي
په له !!!!!!
يه مشت گه از فوتبال ميخوري و اين وسطها يه گه يه کمي
مشکوک خوردي که گفتم يه سهم ريدن امروزي بهت بدم
بري يه دو سه دفه ديگه جلق بزني به ياد اون سوراخ رقت آور
پيشاني نه نه عرفان !!!!!
چنين چيزي ريده اي :
((آه اسپانیا .. ای همیشه مغموم .. پیشانی کوچک ات را پارچه ای خنک بگذار ، چشم های ات را ببند و بخسب .. بختک ِ بخت ات نالوطی است لاکردار.. آرام باش .. بمیر!))
خون گه گنده عرفاني الپري ميشه به من بگي کي به تو اين حق را داده
که وقتي از ده ننه شمسي اطراف مشهد يا پسته خندان دور و براي
باغ هاي رفسنجاني هستي گه اسپانياي متمدن را بخوري ؟؟؟؟
به خصوص که همين الانش هم که تو مثلني پايتخت و مثلني نياوران نشين
شده اي !!!!!!!!!فرقي براي تو ندارد تو در ميان دهاتيان ايران که جکومت
ميکنند واسه خودت گه گنده اي هستي و اين گه بوي تاپاله ده را هم دارد
ميگي چطوري ميگويم
وقتي بعضي وقتا از دستت در ميره و يه انکهت البصار و الخايه اي چيزي
زمزمه ميکني براي ما بوي گه همين رژيم است که با پشگل آميخته و
ابدا ربطي به بوي گه شهر وندان هرچه که هست ؟
ندارد والسلام
تو را چه به گه اسپانيا را خوردن همون برو گاهي گداري باغ ورامين و
يه کمي تو کوچه هاش راه برو و فکر کن که تو باغ هاي اندلسي مثلني !!!
و اما اگر مرا اسپانياي مغموم ميداني و به خيال خود داري ميگوئي که
برو بمير
متاسفم که برايت بگويم نميداني که من چه انسان غير مغمومي هستم
به ولاي خود خود خود الکساندر دوماي معروف !!!!
من و غم ؟
ابدا و اصلا هنگامي که توان اين را دارم که هر احدي را که دلم بخواهد
اگر با مردم نباشد چنان به گه بکشم که ابدا حتي خودش هم باور نکند
که دارد اين گه ها از تمامي زواياي بدنش جاريست بسکه شوکه شده
درست مثل الان تو که حتي تصور اين حادثه و جلوي چشمان خودت اتفاق
افتادنش را براي خود و عزيزانت مطلقا باور نميکني
و خيال ميکني از فوتبال نوشتن مثلني اون کلاه ايوسن لوراني را که روي
سر همين مهشيد نهادم اگر تو نمي بيني به معني نبودنش نيست .
راستي اون موقع که تو اوج قر و قنبيله ات براي اين زن مناي دور و برت
بودي و حرفاي کت و کلفت ميزدي يادت مياد ؟
يادت مياد يه روز که با ادا و اصول مثلني شاهزاده ميشيکين !!!!!!!!!!!
پيامگيرت را باز کردي چه همه آدم بهت فحش دادند يادته ؟
من خوب يادمه يکيش فکر کنم همين جي لندني بود حيوونکي !!!!!!
ميدوني تو غافلي چه همه نفرت از شماها و دار ودسته شما بين
بچه هاي وبلاگستان وجود دارد ؟
تو غافلي که تمامي اين سالها تمامي تريک هاي کثيف شماها براي
همه روشن بود و همه تنها شما و وقاحتتان را نگاه ميکردند درست
به گونه مردم ايران که اين سالها نگاه کرده اند
تو غافلي که وقتي همه کاره مثلني فلان روزنامه تو ميشي و همه
گونه امکانات دولتي را در اختيارت ميگذارند که از آن براي تبليغ براي
خودت و زن لکاته ارقه ات و اون عرفان بدبختت استفاده کني و کس
و شعر بلاگ باز کني و هي تو و زنت اين وسطا قر بدين و هي سر
به سر هم بذارين و هي مثل لاشخور مترصد بشين که يه شمري
حرفي بزنه که بريزن دسته جمعي سرش و به اسم احترام خفه اش
کنين و الباقي مردان و زناني که حالشان رابهم زديد
چه نفرتي در قلب کساني که شما را در ايران از نزديک ميشناسند
انباشته ايد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي بهت قول ميدم حتي در وايلد ترين رويايت هم نميديدي که يک
زن پير با ديالوگ مردم کوچه و بازار ايران
بتواند تمامي شما را تنها بر اثر پشتکار چنين به گه کشد و دل بسياري
را خنک کند به خصوص که فکر ميکردي که اين پيرزن در به در دنبال
چيز خر ميگردد و اين يک قلم تنها پيش تو يافت ميشود !!!!!!!!!
هي اين پيرزن بهت گفت - بابا فايده نداره اين کون دادن ها ول کن
زنجير و کونو با هم پاره کن و بيا بيرون و يه کاري بکن !!!!!
واسه خودت ميگفتم
چون خودمو خوب ميشناختم که در تمامي تحليل هاي نهائي اگر
حتي نون شبي که اگر نباشد خواهم مرد پيمانم را با مردم هرگز
هرگز نميشکنم
باقي پيمان ها را من ميگم بشاش توش
همه اش الکيه .............نانا
و اما ببينم باباي جاکش عرفاني با پاهاي گنده !!!!!!!
با کمال وقاحت و پر روئي که خودتو زدي به کوچه علي
چپ که حالا نخودي حسابش ميکنم ها ......
يه گه هائي راجع به فوتبال و اينا خوردي
که به والله هر کدوم از
اين فوتباليستهاي حتي الاغ ايراني اگه دار و دست شما
کونيان را با هم ببينه از وحشت حتي يه نصفه خط هم
باهاتون مصاحبه نميکنه !!!!
و اگر هم بکنه به شرط بادي گارد ميکنه که يه هوئي همگي
با هم دست به خايه اش معنوي و مادي اش!!!!! نشين به ولاي
په له !!!!!!
يه مشت گه از فوتبال ميخوري و اين وسطها يه گه يه کمي
مشکوک خوردي که گفتم يه سهم ريدن امروزي بهت بدم
بري يه دو سه دفه ديگه جلق بزني به ياد اون سوراخ رقت آور
پيشاني نه نه عرفان !!!!!
چنين چيزي ريده اي :
((آه اسپانیا .. ای همیشه مغموم .. پیشانی کوچک ات را پارچه ای خنک بگذار ، چشم های ات را ببند و بخسب .. بختک ِ بخت ات نالوطی است لاکردار.. آرام باش .. بمیر!))
خون گه گنده عرفاني الپري ميشه به من بگي کي به تو اين حق را داده
که وقتي از ده ننه شمسي اطراف مشهد يا پسته خندان دور و براي
باغ هاي رفسنجاني هستي گه اسپانياي متمدن را بخوري ؟؟؟؟
به خصوص که همين الانش هم که تو مثلني پايتخت و مثلني نياوران نشين
شده اي !!!!!!!!!فرقي براي تو ندارد تو در ميان دهاتيان ايران که جکومت
ميکنند واسه خودت گه گنده اي هستي و اين گه بوي تاپاله ده را هم دارد
ميگي چطوري ميگويم
وقتي بعضي وقتا از دستت در ميره و يه انکهت البصار و الخايه اي چيزي
زمزمه ميکني براي ما بوي گه همين رژيم است که با پشگل آميخته و
ابدا ربطي به بوي گه شهر وندان هرچه که هست ؟
ندارد والسلام
تو را چه به گه اسپانيا را خوردن همون برو گاهي گداري باغ ورامين و
يه کمي تو کوچه هاش راه برو و فکر کن که تو باغ هاي اندلسي مثلني !!!
و اما اگر مرا اسپانياي مغموم ميداني و به خيال خود داري ميگوئي که
برو بمير
متاسفم که برايت بگويم نميداني که من چه انسان غير مغمومي هستم
به ولاي خود خود خود الکساندر دوماي معروف !!!!
من و غم ؟
ابدا و اصلا هنگامي که توان اين را دارم که هر احدي را که دلم بخواهد
اگر با مردم نباشد چنان به گه بکشم که ابدا حتي خودش هم باور نکند
که دارد اين گه ها از تمامي زواياي بدنش جاريست بسکه شوکه شده
درست مثل الان تو که حتي تصور اين حادثه و جلوي چشمان خودت اتفاق
افتادنش را براي خود و عزيزانت مطلقا باور نميکني
و خيال ميکني از فوتبال نوشتن مثلني اون کلاه ايوسن لوراني را که روي
سر همين مهشيد نهادم اگر تو نمي بيني به معني نبودنش نيست .
راستي اون موقع که تو اوج قر و قنبيله ات براي اين زن مناي دور و برت
بودي و حرفاي کت و کلفت ميزدي يادت مياد ؟
يادت مياد يه روز که با ادا و اصول مثلني شاهزاده ميشيکين !!!!!!!!!!!
پيامگيرت را باز کردي چه همه آدم بهت فحش دادند يادته ؟
من خوب يادمه يکيش فکر کنم همين جي لندني بود حيوونکي !!!!!!
ميدوني تو غافلي چه همه نفرت از شماها و دار ودسته شما بين
بچه هاي وبلاگستان وجود دارد ؟
تو غافلي که تمامي اين سالها تمامي تريک هاي کثيف شماها براي
همه روشن بود و همه تنها شما و وقاحتتان را نگاه ميکردند درست
به گونه مردم ايران که اين سالها نگاه کرده اند
تو غافلي که وقتي همه کاره مثلني فلان روزنامه تو ميشي و همه
گونه امکانات دولتي را در اختيارت ميگذارند که از آن براي تبليغ براي
خودت و زن لکاته ارقه ات و اون عرفان بدبختت استفاده کني و کس
و شعر بلاگ باز کني و هي تو و زنت اين وسطا قر بدين و هي سر
به سر هم بذارين و هي مثل لاشخور مترصد بشين که يه شمري
حرفي بزنه که بريزن دسته جمعي سرش و به اسم احترام خفه اش
کنين و الباقي مردان و زناني که حالشان رابهم زديد
چه نفرتي در قلب کساني که شما را در ايران از نزديک ميشناسند
انباشته ايد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي بهت قول ميدم حتي در وايلد ترين رويايت هم نميديدي که يک
زن پير با ديالوگ مردم کوچه و بازار ايران
بتواند تمامي شما را تنها بر اثر پشتکار چنين به گه کشد و دل بسياري
را خنک کند به خصوص که فکر ميکردي که اين پيرزن در به در دنبال
چيز خر ميگردد و اين يک قلم تنها پيش تو يافت ميشود !!!!!!!!!
هي اين پيرزن بهت گفت - بابا فايده نداره اين کون دادن ها ول کن
زنجير و کونو با هم پاره کن و بيا بيرون و يه کاري بکن !!!!!
واسه خودت ميگفتم
چون خودمو خوب ميشناختم که در تمامي تحليل هاي نهائي اگر
حتي نون شبي که اگر نباشد خواهم مرد پيمانم را با مردم هرگز
هرگز نميشکنم
باقي پيمان ها را من ميگم بشاش توش
همه اش الکيه .............نانا
به مجيد زهري
و اما دوست گرامي مجيد زهري با بخش هائي از نوشته شما
راجع به گي ها و باقي .....موافقم
تنها ميخواهم برايتان نکته اي را که به نظر من ميرسد بيان کنم
شايد بتوانم بگويم زماني را صرف محاوره و کنجکاوي در زندگي
يک مرد گي امريکائي در نيويورک کردم و بسياري چيزها برايم
روشن شد
و همچنين زماني را در هوستون با زني امريکائي و لزبين که
محاورات بسياري با هم داشتيم
اين و مطالعه گاه و بيگاه از آنان نور کمي بروي چرائي ؟ اين
که اينان گي يا لزبين هستند بروي اينان پاشيد .
مدتي قبل نوشته اي داشتم که زنان فمينيست سبک اسلامي
ما را به گي هاي شو بيزنس هاليوود و نيويورک که قلب تپنده
شو بيزنس است
تشبيه به هم کرده و فکر کنم به شکل گويائي نوشتم
حقيقتا همگي ما بايد به شکل بسيار جدي اين دو دسته را
از هم جدا کنيم
برايتان مثالي مينويسم هنگامي که زني چون سايه يا افسون
که معتقد است ما صد سال پيش جنبش فمينيستي !!!!! در
ايران داشتيم خود را فمنيست مينامد
و اماگلدمن و ايزادورا دانکن و روزا لوکزامبورک هم خود رافمينيست
ميخوانند
بايد قطعا تفاوتي بين مهشيد راستي و شادي صدر و الباقي
با آن سه زن آزاده شجاع يونيک هر سه جدا جدا باشدمگر نه ؟
و اين تفاوت بايد اون بوي گند را به دماغ حساس شما وبلاگ نويسان
شريف و بي غرض و مرض که همگي آرزو و حسرت ايراني خوشبخت
و سربلند را داريد برساند مگر نه ؟
همگي سعي کنيد قوه شامه خود را بسيار بسيار تمرين بدهيد و
بتواند بلافاصله سره را از لاشه تشخيص داده با لگدي چون گه
پخش اسفالتش کنيد
مهشيد ها را ميگم ها !!!!!!!!
همين مسئله هم بر ميگردد به گي ها و لربين ها اين مرد گي که
من ميشناختم شايد بتوانم جزو انگشت شمار انسانهاي واقعا
انسان و مهربان و بي عقده که حقيقتا براي همه نيکي ميخواست
و اين کنار ميگفت شما هم لطفا سري به اطاق خواب من نزنين !!!
مهندسي بود نه لباس عجيب و غريب ميپوشيد نه گوشواره
و قبل منقل آويزان ميکرد نه ابدا و اصلا اوا خواهر حرف ميزد
و تنها نشانه گي بودن که معمولا در لباسهايش اين رنگ را مينهاد
کراواتي جورابي چيزي که بنفش بود بود
زيرا بنفش رنگ مشخص شده گي ها شده است اکنون !
و به همين دليل فليني در فيلم رم هنگامي که صحنه مد واتيکان
را به مسخره طراحي کرد تمامي رنگ ها را بنفش داد که اين رنگ
بنفش وجودش در کليسا ممنوع است
بگذريم کجا بودم ؟
بلي دوست من اين خانم لزبيني را هم که راجع بهش کنجکاوي کردم
بسيار زن معمولي روشنفکر اهل اپرا و موزيک کلاسيک به نهايتي
که اگر مثلني اپرا هاوس سان فرانسيسکو يه اپرائي را که دوست
داشت ميگذاشت و برايش تبليغي ميکرد
اين با زدن از شکم و قر و فرش شده بود بليط هواپيما ميخريد و به
آنحا ميرفت يکشب به هتل و برنامه را ميديد و برميگشت !!!!
بسيار متواضع بود و ابدا اين کارهاي عجيبي که امثال سبيل طلا
و فرنگو پليس ميکنند و حرفهائي که ميزنند را نداشت و زندگي خود
را ميکرد و ميگفت به من هم اجازه دهيد در آغوش جنسيتي که
ميخواهم بخوابم وقتي همگي شما در آغوش هاي جنسيتي که
خواسته ايد خوابيده !!!! بيچاره بدبخت
خوب دوست من اين فرد را چه به سبيل طلا و فرنگوپليس و مهشيد
که تنها کارشان به خيال خود گند زدن به مردان و بحث هاي مهمشان
مانند همين آخري فرنگو ....از کونم بخور که قنده است رو به مردان
که اوفينا ...مثلني زبان من !!! از آلت رجوليت شما بهتر است و بهتر
کار ميکند !!!!!!!!!!
و يا مهشيد راستي که با عرض معذرت از همگي که نام ايرانيش را
مينويسم زيرا بار معنائي بيشتري دارد !!!!!
چوچوله !!!! خود را در وبلاگش باز کرده و نقطه ها و لب هاي احتمالا
چون گل اطلسي خشگ شده و پلاسيده آنرا با خط کش براي
خوانندگانش تشريح ميکند
و در پايان ميگويد :
اوخ اوخ اوخ به بدبختهاي عربي که اين بلاها را سر اين جاهايش !!!!!!
مياورند !!!!!
وچه خوب
ما زنان فمنيست اسلامي توده اي ايران را چوچوله هامان را
رو نبريدند !!!!! و امروز روز کار و فعاليت ما بايد حول محور چوچوله
بريده هاي عرب و عجم باشد !!!!!!!!!!!!!!!!!مگه نه ؟
به هر حال دوست گرامي نکته بسيار بسيار مهمي در اين مضمون
هست که سخت مشغول کار روي آن براي ارائه مطلبي به نام
مثلني
و اما راجع به گي هاي اسلامي ايراني
که در آن ميخواهم براي همه ثابت کنم که اين گي هاي شناخته
شده از قبيل اميد و پاگنده و الپر و باباي عرفان و کلنگ و ميرزا
و .......همگي بدبخت هاي بيچاره را اين رژم مستقيما گي کرده
بدون اينکه حقيقتاگي باشند ...............نانا دکتر روت
Monday, June 26, 2006

به شما عزيزانم !
و اما اين عکس گوگوش عزيز زني کاملا شهر وند و مدرن
که نه تنها با همين عکس به سراپاي تمام فرهنگ اسلامي
ميريند
بلکه با مردم ايران هم هست و داره در امريکا غوغا ميکنه
و سيخ و زهر و سمش رو به المادرجندگان اسلامي ايران
بي پروا بيرون ميريزه
اين عکس را بهمراه شعري از او که بسيار پر معني است
به چهار تفنگدار عزيزم از طرف دارتانيان آنان از راه دور تقديم
کرده و آهنگ کوه گوگوش جان را برايتان مينويسم
زيرا خطاب من به شما چهار يار دور از من است .
و هر چهار شما مصداق کامل اين کوه براي من هستيد . نانا
تو اون کوه بلندي که سرتا پا غروره
کشيده سر به خورشيد غريب و بي عبوره
تو تنها تکيه گاهي براي خستگي هام
تو ميدوني چي ميگم تو گوش ميدي به حرفام
به چشم من تو اون کوهي
پر غروري بي نيازي باشکوهي
طعم بارون بوي دريا رنگ کوهي
تو همون اوج غريب قله هائي
تو دلت فرياده اما بي صدائي
تو مثل قله هاي مه گرفته
منم اون ابر دلتنگ زمستون
دلم ميخواد بذارم سر رو شونه ات
ببارم نم نم دلگير بارون .

کارتوني از زندگي !
جوک سفيد برفي يادتونه رفته بود بهشت !!!!!
اين صحنه دقايقي قبل از به خواب رفتن سفيد
برفي است
و قصد بي ناموسانه هفت کوتوله مادرجنده !!!!! نانا

جگوار سفيد من !
و اما دوستان از ديروز تا حال که مطلبي راجع به جگوار سفيد
خود نوشته ام مرتبا به خود ياد آوري ميکردم که بيايم برايتان
توضيحي دهم که يه وقت زبانم لال اين کار من با چسي !!!!
اختر شختري يکي گرفته نشود !!!!!
جانم برايتان بگويد اگرچه همواره از نظر مالي مرفه بوده ام ولي
هرگز در زندگي رفاهي که مثلني اگه دلم ماشين بخواد بروم و
براي خود جگوار بخرم اصلا و ابدا !!!!!!
ماجراي اين جگوار سفيد که من از آن خاطره ها دارم ميرسد به زمان
کوپني شدن بنزين درست بعد از انقلاب
آن زمان من حدود صد هزار توماني براي يک ماشين فکر کنم
پيکان جوانان صفر کيلومتر که قدرت شتاب بيشتري داشت کنار
داشتم که علاقمند بودم بخرم که در سفرهاي داخل ايران خستگي
کمتري نصيبم شود
دوستي که درجريان بود روزي به من گفت که نانا چرا ميخواهي
پيکان جوانان بخري اين روزها به دليل کوپني شدن بنزين بسياري
از ماشين هاي با سيلندر بالا تو سرشون خورده و باد کرده اند و
يک بنگاهي نزديک خانه ما يه جگوار بسيار عالي را گذاشته صد
هزار تومان که البته دست دوم است ولي رويش تنها بيست هزار
کيلومتر است بيا اين را بخر !!!
با او قرار گذارده و روز بعد رفته و درجا اين ماشين را خريدم زيرا
به غير از اتوماتيک بودن همه چيز و همه جور بساط راحتي و
عالي هنگامي که براي امتحان سوارش شدم انگاري نه انگاري
که تو اون خيابونهاي نفرت انگيز تهران ماشين ميراني !!!!!
به هر حال اين جگوار را که فکر کنم مال يکي از اين مدير کلان
مثلني وزارت برقي چيزي بوده که به عنوان رشوه کارخانه داري
براي کم کردن کنتور برقش !!!!! مثلني به او هديه داده بوده !!
و يارو در لحظه هاي آخر فرارش تنها براي تبديل کردنش به پول
(چون نميتوانسته جاگوار را داخل هواپيما ببرد احتمالا!!!!!)
مفت فروخته و فلنگ را بسته
و حال از بدشانسي صاحب بنگاه بنزين هم گران و کمياب شده
به خانه برده و تصميم گرفتم از آن وسيله اي براي تحليل رواني
مردم بسازم
اولين کارم اين بود که گفتم
- کي گفته که حتما ماشين جگوار را بايد هنگامي که مشتي
مادرجنده زن و مرد با مثلني سگ موفرفريشون وقتي ميخوان
برن کافه هاي خيابان پهلوي شام کوفت کنن و خودشون را براي
پنهان کردن فلج ذهني خودشون به قول جان لنون !!! هزار قلم
ميسازند و مثل صنم بانوي ميمون وبلاگستان ميشن !!!
سوار شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر کي گفته گه خورده من با همين شلوار جين و موهاي دم اسبي
خودم سوارش ميشم از گهم هم کسي نميتونه بخوره !!!!
به همين دليل روزي که با همين خاکي بودن با جگوار سفيد به
کنار ملا صدرا رسيدم که دستفروشان آن زمان توت فرنگي
ميفروختند و کنار يکي ترمز کردم و او قيمت را برايم با نگاهي
به جگوار سفيد دو لا پهنا حساب کرد با خودم گفتم :
- بفرما تا يه ماشين پولداري ديد تمامي کينه هاي طبقاتي گبره
بسته در ته دلش ناگهان به شکل دو لا پهنا حساب کردن بيرون
ريخت و اين وسط داره دهن منو که از خودشونم ميزنه !!!!!!!!
در دلم گفتم جهنم
- بهش دو لا پهنا ميدم تا اين خصلت خوبش يادش نره بذار بکنه
از اين مادرجنده هاي زالو !!!!!!!!!!!!!!
خلاصه که با اين ماشين جگوار هنگامي که با قصد قبلي خود را
دلبر و فتان ميکردم و به اين ور اون ور ميرفتم به قدري به سراپاي
هوادارن و مزدوران اين رژيم ريدم که به حد و اندازه نمياد .
اگه موقعي که مثلني از جائي برميگشتم و چشمتان روز بد نبيند
يک ريشو و يا دلمه چادري مادرجنده بهش تکيه داده بودند
از هزار متري با فرياد براي تحقيرشان ميگفتم :
- اوهوي هششش ..با توام مگه اين ماشين من وانت بار باباته تو
ده دوقوز آباد که رفتي روش خوابيدي الاغ !!!!!!
همين ماليدن خوداتون به ماشين من باعث ميشه که بايد برم
براي لکه گيري کل پول بدم
شستنش هم که حقوق يک ماه
وانت بار بابات برام خرج داره !!!!!!!!!
و از قرمز شدن و خفه خون گرفتن اغلب اين مادرجندگان بقدري
کيف ميکردم که نگو و نپرس
يعني ديگه اين ماشين عزيز برام شده بود يه وسيله سرگرمي
انگشت تو چش و چال هوادارن اين رژيم مادرجندگان اسلامي
کردن والسلام
سفرها را هم که ديگه نگو از تهران به چالوس که با ماشيني
معمولي اگر بروي کاملا خسته ميرسي
با اين ماشين مانند يک کشتي روي امواج با دوستان بدون
ذره اي خستگي رسيده و آني به اوني براي رفع سر زندگي
به لهو لعب الکلي ميپرداخيتم
نمدانيد وقتي که بدون خستگي به جائي برسي
چه لذتي داره رفع اين نا خستگي را کردن با همه وسائل سرحالي
آفريني !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
فلفل ايراني - اسپانيائي !!!!
به به ...به به ...بچه ها کلاهاتون رو بذارين يه کمي بالاتر
که اميد مادرجنده ميلاني اخ تفي - ارگاسمي !!!!!!!!!
به خود جرات روبروئي با مرا در وبلاگ پاک خوش بوي
روشن درخشان من داده و با کفشهائي آلوده به لجن
وجودش و مامنش در نزده وارد شده و لکه هاي گهي
از پوتين هاي سربازي - کوندهي
براي رژيم مادرجنده گان اسلامي ايران باقي گذاشت !!!!
خوب بچه کون يه کمي فکر نکردي که حالا بعد از تيپا
خوردنت از من و به بيرون پرت کردنت با اردنگي چه براي
ماها که مثل تو نيستيم ....زحمتي درست کردي براي
شستن تالار مرمر ايتاليائي پاک و روشن و باز و پرده هاي
در باد و بگير و برو درست کردي جاکش
به والله که اگر در تالار وجود داشتم شرافت ميهمان داري
را زير کون گذارده چنان به مغزت در جا ميکوبيدم که همگي
يک خانه تکاني حسابي در اين تالار خوش بو !!!!! بکنيم
ولي حيف که از دستم حضورت قصر در رفت !!!!
بروم سر گه هاي زيادي که از کون خورده اي ؟
((ناناجان، زور نزن، من که از همان روزِ اول گفتم مأمورِ اطلاعاتام، بعد
از دو سال تازه کشفاش کردهای؟ میخواهی رویِ سردرِ وبلاگ
هم بنویسم؟ ))
ببين مادرجنده خان الله .....به همون ريشهاي نداشته ات سوگند که انگاري
همچين کوئين سي دنس....شده بود همين يه دقه پيش ذکر خيرت بود تو
وبلاگ پسر عمو شبح که انگاري ميدونستم که ميائي اينجا اينو مينويسي
که براي صرفه جوئي پاسخ تو و شبح را هر دو باهم اونجا دادم کوني جون !!!!
((هوم، چه ایدهیِ خوبی، مطمئنام کلی هیت را بالا ببرد؛ مثلِ همان
فحشِ تمیزی که یک بار دادی و گذاشتم سردرِ وبلاگ. نمیخواهی
دوباره فحشِ یکجملهایِ تمیزی بدهی به کارِ سردر بیاید؟))
ببين اميد کوني جوني ...چرا دوست دارم بهت يه ايده عالي بدم که اس و
اساس تو و دوستانت را به همه با نامش اعلام ميکند که بروي مفتي با
اين ايده من يه جلق مفصلي اول بزني و بعد به عمل در بياوريش !!!!!
ميگم اسم وبلاگت را از اميد ميلاني به
(( انجمن اسلامي بچه کونان اطلاعاتي وزارت اطلاعت بخش اصلاح طلب ))
تغيير بده !!!!!!!
((در ضمن جایی متهمام کردهای که پاگنده را در قالبِ بابایِ عرفان میکنم،
که بهشدت تکذیباش میکنم. اصلاً از کردن و فاعلیت منزجرم و کسرِ
شأنِ خود مییابم، من کاردرستتر و باکلاستر از آنام که بکنم، فقط
میدهم. لطفاً اصلاح کن. ))
خوب اينجا ديگه مادرجنده بچه کوني بهت شانس اين که منو بکشي تو
اون مخ جوشان از اسپرم خودت نميدم به مرگ خودت
چيزهائي نمينويسم که براي شما سفره هاي ضيافت جلق هاي مدام
را رنگين کنم کمپورونده بچه کون جون !!!!!!!!!!
و اما بچه ها جون اين بخش اصليه که دارم ميرم برينم به همه دسته جمعي
دوربين ها تون رو زوم کنيد روش و کيف کنيد !!!!!!!
((امیدِ میلانی said...
راستی، این مدلِ جدیدت کمی مشکل دارد، مبتنی بر تثلیث است.))
اولا که مادرجنده ريدم به اين لغت تثليث تو که نميدانم چه گهي معني
ميدهد و چون بوي گه مذهب ميدهد به اون کون اش و لاشت قسم
حتي زحمت به دنبال معنيش رفتن را هم به خود نميدهم
بنابراين براي من يکي خفه گه مفتي از اون مذهب مادرجنده موذي و
آراسته به همه گونه کچلي و سوزاک و سفيليس و مالاريا و .......
لغت مغت نيار که ريدم به تو و تثليث دو تائي با هم ........
(( توجه کن که جز اینهایی که پاگندهشان کردی من و کلنگ هم هستیم، ))
خوب بيا بگيرم که تو اساسا خود پاگنده هستي
آيا کرم تو ميخوابد که با من مثلني بازي روانيت را خاتمه دهي ؟؟؟؟؟؟
اگر حتي اين را هم بگيرم ها ....ببين يک کلمه گفتن دوستت دارم من به تو
اولين شبي که با هم سخن گفتيم با روح تو چه کرده که اين همه انرژي و
افورت خودتو گذاشتي براي طولاني کردن اين لذتي که از دهان به دهان کردن
ميبري به ولاي خود فرويد !!!!!!!!!!!!!!!!
يعني عليرغم اين که به من ميگوئي که يک کوني کاملا پسيو هستي که
فقط مورد اهانت و جسارت قرار ميگيري !!!!!!
و چناني که من شنيده ام امثال تو ابدا تحريک جنسي نميشوند زيرا به
معني مطلق مفعولند
پس از دولوپمنت گلدسته اي محرومند !!!!! بدبخت هاي بيچاره بد شانس!!!
و عليرغم اين که ميداني که من يک زنم و امثال تو به شدت با زنها رقابت
سوراخي ميکنند !!!!!!!!و از سوراخ هاي زنان به شدت متنفرند !!!!!!!
باز هم بيچاره هاي بدبخت !!!!!!!
با من چنان آبسس هستي که انگاري
من مثلني اوليس يا هرکول رو ازت دزديدم !!!!!!!!!!!!!!!!
خوب پس بايد نتيجه بگيرم که پاگنده به قول جاهل هاي صادق هدايت
سفت زن تو هم هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يعني ايشون به عنوان باباي جاکش عرفان که سفت زن تو هم هست
با تو و خواهرت همزمان ازدواج کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عجب کاري کرده با زندگي خود ؟؟؟؟
بايد نامش را به اين ج ني سس !!!! بدهيم
به ولاي هوديني !!!من تا کنون نديده ام که يک مرد با خواهر و برادري
ازدواج کند
و بدبخت بيچاره فلک زده !!!!!!!!!! هم تو جلوي بو گندوي يک خواهر
و متعاقبا !!!! به کون اني يک برادر انجام وظيفه زناشوئي کند !!!!!!!
خوب اين که براي خرگنده تو اميد جان کوني جوني ...از بيگاري بدتر
بوده چرا شماها گولش ميزنيد و هي با سوراخ پيشاني و سوراخ
کون جلويش را ميگيريد !!!!!!!!!!
((واي بچه راستي بچه که بودم يه فيلم از اوليس ساخته بودند که يک
غول عجيب زشت بود که درست وسط پيشانيش يه چشم داشت
امروز فکر کردم که اگه چشمش را در اين پيشاني برعکس کنيم
ميشود عين سوفياي کس پيشوني !!!!!!!!!!!!!!!!))
خوب ميگفتي اميد کوني جوني داشتي ميگفتي که تو و کلنگ
کوني جوني هم هستيد شوت کن باقيش رو ببينم :
((و اینطوری پاگنده روحالقدس میشود، من پدر و کلنگ پسر،
که شاید به کارِ مسیحیها بیاید، ولی برایِ ما مسلمانان اصلاً
جذاب نیست: آخر توحید باید اساسِ کار باشد.))
خوب کوني جوني تو گه خوردي که اين بالائي ها رو نوشتي مادرجنده
مگه بهت نگفتم ميرينم تو روح القدس و مسيح و مسلمان و توحيد
و اين کس و شعرها
بازم که اخ تفت بي اختيار ريخت مادرجنده
تو گه ميخوري که اين واژه هاي کثيف !!! را در وبلاگ محترمانه من بکار
ميبري
مگه اينجا تکيه باباي جاکشت است که اومده اين گه هاي زيادي را
ميخوري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(( پیشنهاد میکنم میانِ من و کلنگ و پاگنده هم یکی را اصلی کنی،
و دوتایِ دیگر را چهرههایِ دیگرِ او توهم کنی، تا این مشکل هم حل
شود، و همه بتوانیم از مدلِ بسیار دقیق و کاملات لذت ببریم. ))
خوب کوني جوني ...ريدم به پيشنهادت مادرجنده من خودم پيشنهاد دهنده
به بزرگتراتون هستم الاغ
ديگه هيچوقت گه مفت از پيشنهاد واسه من نخوري !!!!!
مث اين که به يکي که سئوالات بيست سئوالي رو طرح ميکنه بگي بيا
در مسابقه بيست سئوالي شرکت کن !!!
خوب جاکش يه کمي افت داره مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از گه مفتت گذشته
بايد بگويم من پيشنهاد بهتري دارم که ايده بهتري هم هست و هم فال
است و هم پلژژژژژژژژژژژژژژ کوني جوني
قضيه اينه من همه تون رو از اين به بعد يه پاگنده (که براي دلخوشي تو
ميگم اصلا جهنم سگ خور تو يعني اميد کوني جوني پاگنده اصلي
هستي مثلني يه قندي تو دلت آب شد مگه نه ؟)
فرض ميکنم و ميرم بي استثنا با مثلني عشق به نفرت تبديل شده
يکي يکي از پا در بياورم!!!
به جان خودم با اين ايده بالا از شر همه شما مادرجندگان که فکر
کرده بوديد پاهاي شما ديگر گنده ترين است !!!!!!!!و هنوز مزه
فلفل اسپانيولي - ايراني رو نچشيده بوديد به خاطر گل روي دوستان
وبلاگ نويس نيک سرشتم از سر همه کم ميکنم . نانا
به به ...به به ...بچه ها کلاهاتون رو بذارين يه کمي بالاتر
که اميد مادرجنده ميلاني اخ تفي - ارگاسمي !!!!!!!!!
به خود جرات روبروئي با مرا در وبلاگ پاک خوش بوي
روشن درخشان من داده و با کفشهائي آلوده به لجن
وجودش و مامنش در نزده وارد شده و لکه هاي گهي
از پوتين هاي سربازي - کوندهي
براي رژيم مادرجنده گان اسلامي ايران باقي گذاشت !!!!
خوب بچه کون يه کمي فکر نکردي که حالا بعد از تيپا
خوردنت از من و به بيرون پرت کردنت با اردنگي چه براي
ماها که مثل تو نيستيم ....زحمتي درست کردي براي
شستن تالار مرمر ايتاليائي پاک و روشن و باز و پرده هاي
در باد و بگير و برو درست کردي جاکش
به والله که اگر در تالار وجود داشتم شرافت ميهمان داري
را زير کون گذارده چنان به مغزت در جا ميکوبيدم که همگي
يک خانه تکاني حسابي در اين تالار خوش بو !!!!! بکنيم
ولي حيف که از دستم حضورت قصر در رفت !!!!
بروم سر گه هاي زيادي که از کون خورده اي ؟
((ناناجان، زور نزن، من که از همان روزِ اول گفتم مأمورِ اطلاعاتام، بعد
از دو سال تازه کشفاش کردهای؟ میخواهی رویِ سردرِ وبلاگ
هم بنویسم؟ ))
ببين مادرجنده خان الله .....به همون ريشهاي نداشته ات سوگند که انگاري
همچين کوئين سي دنس....شده بود همين يه دقه پيش ذکر خيرت بود تو
وبلاگ پسر عمو شبح که انگاري ميدونستم که ميائي اينجا اينو مينويسي
که براي صرفه جوئي پاسخ تو و شبح را هر دو باهم اونجا دادم کوني جون !!!!
((هوم، چه ایدهیِ خوبی، مطمئنام کلی هیت را بالا ببرد؛ مثلِ همان
فحشِ تمیزی که یک بار دادی و گذاشتم سردرِ وبلاگ. نمیخواهی
دوباره فحشِ یکجملهایِ تمیزی بدهی به کارِ سردر بیاید؟))
ببين اميد کوني جوني ...چرا دوست دارم بهت يه ايده عالي بدم که اس و
اساس تو و دوستانت را به همه با نامش اعلام ميکند که بروي مفتي با
اين ايده من يه جلق مفصلي اول بزني و بعد به عمل در بياوريش !!!!!
ميگم اسم وبلاگت را از اميد ميلاني به
(( انجمن اسلامي بچه کونان اطلاعاتي وزارت اطلاعت بخش اصلاح طلب ))
تغيير بده !!!!!!!
((در ضمن جایی متهمام کردهای که پاگنده را در قالبِ بابایِ عرفان میکنم،
که بهشدت تکذیباش میکنم. اصلاً از کردن و فاعلیت منزجرم و کسرِ
شأنِ خود مییابم، من کاردرستتر و باکلاستر از آنام که بکنم، فقط
میدهم. لطفاً اصلاح کن. ))
خوب اينجا ديگه مادرجنده بچه کوني بهت شانس اين که منو بکشي تو
اون مخ جوشان از اسپرم خودت نميدم به مرگ خودت
چيزهائي نمينويسم که براي شما سفره هاي ضيافت جلق هاي مدام
را رنگين کنم کمپورونده بچه کون جون !!!!!!!!!!
و اما بچه ها جون اين بخش اصليه که دارم ميرم برينم به همه دسته جمعي
دوربين ها تون رو زوم کنيد روش و کيف کنيد !!!!!!!
((امیدِ میلانی said...
راستی، این مدلِ جدیدت کمی مشکل دارد، مبتنی بر تثلیث است.))
اولا که مادرجنده ريدم به اين لغت تثليث تو که نميدانم چه گهي معني
ميدهد و چون بوي گه مذهب ميدهد به اون کون اش و لاشت قسم
حتي زحمت به دنبال معنيش رفتن را هم به خود نميدهم
بنابراين براي من يکي خفه گه مفتي از اون مذهب مادرجنده موذي و
آراسته به همه گونه کچلي و سوزاک و سفيليس و مالاريا و .......
لغت مغت نيار که ريدم به تو و تثليث دو تائي با هم ........
(( توجه کن که جز اینهایی که پاگندهشان کردی من و کلنگ هم هستیم، ))
خوب بيا بگيرم که تو اساسا خود پاگنده هستي
آيا کرم تو ميخوابد که با من مثلني بازي روانيت را خاتمه دهي ؟؟؟؟؟؟
اگر حتي اين را هم بگيرم ها ....ببين يک کلمه گفتن دوستت دارم من به تو
اولين شبي که با هم سخن گفتيم با روح تو چه کرده که اين همه انرژي و
افورت خودتو گذاشتي براي طولاني کردن اين لذتي که از دهان به دهان کردن
ميبري به ولاي خود فرويد !!!!!!!!!!!!!!!!
يعني عليرغم اين که به من ميگوئي که يک کوني کاملا پسيو هستي که
فقط مورد اهانت و جسارت قرار ميگيري !!!!!!
و چناني که من شنيده ام امثال تو ابدا تحريک جنسي نميشوند زيرا به
معني مطلق مفعولند
پس از دولوپمنت گلدسته اي محرومند !!!!! بدبخت هاي بيچاره بد شانس!!!
و عليرغم اين که ميداني که من يک زنم و امثال تو به شدت با زنها رقابت
سوراخي ميکنند !!!!!!!!و از سوراخ هاي زنان به شدت متنفرند !!!!!!!
باز هم بيچاره هاي بدبخت !!!!!!!
با من چنان آبسس هستي که انگاري
من مثلني اوليس يا هرکول رو ازت دزديدم !!!!!!!!!!!!!!!!
خوب پس بايد نتيجه بگيرم که پاگنده به قول جاهل هاي صادق هدايت
سفت زن تو هم هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يعني ايشون به عنوان باباي جاکش عرفان که سفت زن تو هم هست
با تو و خواهرت همزمان ازدواج کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عجب کاري کرده با زندگي خود ؟؟؟؟
بايد نامش را به اين ج ني سس !!!! بدهيم
به ولاي هوديني !!!من تا کنون نديده ام که يک مرد با خواهر و برادري
ازدواج کند
و بدبخت بيچاره فلک زده !!!!!!!!!! هم تو جلوي بو گندوي يک خواهر
و متعاقبا !!!! به کون اني يک برادر انجام وظيفه زناشوئي کند !!!!!!!
خوب اين که براي خرگنده تو اميد جان کوني جوني ...از بيگاري بدتر
بوده چرا شماها گولش ميزنيد و هي با سوراخ پيشاني و سوراخ
کون جلويش را ميگيريد !!!!!!!!!!
((واي بچه راستي بچه که بودم يه فيلم از اوليس ساخته بودند که يک
غول عجيب زشت بود که درست وسط پيشانيش يه چشم داشت
امروز فکر کردم که اگه چشمش را در اين پيشاني برعکس کنيم
ميشود عين سوفياي کس پيشوني !!!!!!!!!!!!!!!!))
خوب ميگفتي اميد کوني جوني داشتي ميگفتي که تو و کلنگ
کوني جوني هم هستيد شوت کن باقيش رو ببينم :
((و اینطوری پاگنده روحالقدس میشود، من پدر و کلنگ پسر،
که شاید به کارِ مسیحیها بیاید، ولی برایِ ما مسلمانان اصلاً
جذاب نیست: آخر توحید باید اساسِ کار باشد.))
خوب کوني جوني تو گه خوردي که اين بالائي ها رو نوشتي مادرجنده
مگه بهت نگفتم ميرينم تو روح القدس و مسيح و مسلمان و توحيد
و اين کس و شعرها
بازم که اخ تفت بي اختيار ريخت مادرجنده
تو گه ميخوري که اين واژه هاي کثيف !!! را در وبلاگ محترمانه من بکار
ميبري
مگه اينجا تکيه باباي جاکشت است که اومده اين گه هاي زيادي را
ميخوري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(( پیشنهاد میکنم میانِ من و کلنگ و پاگنده هم یکی را اصلی کنی،
و دوتایِ دیگر را چهرههایِ دیگرِ او توهم کنی، تا این مشکل هم حل
شود، و همه بتوانیم از مدلِ بسیار دقیق و کاملات لذت ببریم. ))
خوب کوني جوني ...ريدم به پيشنهادت مادرجنده من خودم پيشنهاد دهنده
به بزرگتراتون هستم الاغ
ديگه هيچوقت گه مفت از پيشنهاد واسه من نخوري !!!!!
مث اين که به يکي که سئوالات بيست سئوالي رو طرح ميکنه بگي بيا
در مسابقه بيست سئوالي شرکت کن !!!
خوب جاکش يه کمي افت داره مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از گه مفتت گذشته
بايد بگويم من پيشنهاد بهتري دارم که ايده بهتري هم هست و هم فال
است و هم پلژژژژژژژژژژژژژژ کوني جوني
قضيه اينه من همه تون رو از اين به بعد يه پاگنده (که براي دلخوشي تو
ميگم اصلا جهنم سگ خور تو يعني اميد کوني جوني پاگنده اصلي
هستي مثلني يه قندي تو دلت آب شد مگه نه ؟)
فرض ميکنم و ميرم بي استثنا با مثلني عشق به نفرت تبديل شده
يکي يکي از پا در بياورم!!!
به جان خودم با اين ايده بالا از شر همه شما مادرجندگان که فکر
کرده بوديد پاهاي شما ديگر گنده ترين است !!!!!!!!و هنوز مزه
فلفل اسپانيولي - ايراني رو نچشيده بوديد به خاطر گل روي دوستان
وبلاگ نويس نيک سرشتم از سر همه کم ميکنم . نانا
Sunday, June 25, 2006
سوفياي مادرجنده کس پيشوني
خوب دقت کن ببين چي ميگم
تو مادرجنده اصيل ايراني که معلوم نيست کي هستي ؟
اين معلوم نبودنت براي من است فقط
باقي خوداتون و امثال کساني که جزو دار و دسته تو نيستند
تو را خوب ميشناسند.
باز هم برنامه اي چيديد که مرا متوهم نشاند دهيد و تو تفاله
رجاله بي شخصيت گند که اسم زن را بدنام ميکني با اميد
مادرجنده ميلاني و باقي همدست هستي
زيرا تو ديشب ناگهاني يک عکس بي معني از هلند را وسط
دو تا پست جديدت و مدتها بعد از اين دو پست گذاردي !!!!!!
من روزانه ده ها بار به وبلاگ هاي شما رجاله ها ميايم و چک
ميکنم
اين عکس را ديشب آخر شب گذاردي
که امروز با اسم ناشناس مادرجنده اي که احتمالا خودت هستي
براي من پبام بگذاري که تو مثلني در هلند هستي و خبر از چيزي
نداري
خوب مثلا تمامي اين کارها براي چيست ؟
ميخواهيد صداي مرا خفه کنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آره اين است ؟؟؟؟؟؟؟
ميخواهيد اين گونه جلوه بدهيد که من ديوانه هستم ؟؟؟؟؟
آره اين است ؟؟؟
خوب بيا بگيرم که موفق شديد و من رفتم
چه حاصلي براي شما رجاله هاي متعفن دارد ؟ يعني شما فکر ميکنيد
که من رهبر انقلاب بر عليه شماها هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟
يعني ميخواهيد مرا بد نام کنيد ؟؟؟
آخه همگي شما مادرجندگان فکر نميکنيد که کار شما را مردم ايران
تمام ميکنند نه نانا
نانا تا توان دارد با شما مزدوران رژيم در اين وبلاگستان خواهد جنگيد
و تنها فايده اي که شما از اين نوع کارها ميبريد بي آبرو کردن خود و
يکديگر است .
من تا همين اکنون حساب خود را به آناني که خود را به خريت نزده
بودند پس داده ام
و بسيار برايم ريدن به سراپاي هر دانه از شما لذت بخش است
زيرا معتقدم که دشمن مردم ايران تنها خامنه اي و مرتضوي نيستند
شماها
يعني شخص و يا اشخاصي که خود را پاگنده جا ميزنند تو اميد و باقي
گنگ شما مخوف ترين دشمنان مردم ايران هستيد زيرا خود را بين
ما مانند مردمي عادي جا کرده و به کثافت کاري هاي خود مشغوليد
به هر حال شما بتازيد و من هم نگاهتان ميکنم و ضربه خود را به شما
ميزنم
برايم بي آبرو کردن از الپر باباي عرفان تو ميرزا پيکوفسکي اميد مادرجنده
ميلاني کلنگ مادرجنده و باقي تان خدمتي به بچه هاي اين وبلاگستان
است دستتان را قطع خواهم کرد
اين را به همه شما قول ميدهم شما خيلي مانده تا نانا را بشناسيد
نانا يک جان و يک زندگي بيشتر ندارد
و آنرا دو دستي به مردم ايران تقديم ميکند و به تمامي دوستان نيک
سرشت خود در وبلاگستان ................. نانا
دوستان گرامي
شخصي براي متوهم نشان دادن من اين پيام زير را در پيامگير
من گذارده :
((نانا باز تو قرصاتو پشت و رو خوردی؟ اسم بابای عرفان مصطفاست.
سوفیا تو هلند زندگی میکنه تازه هم رفته مجرد هم هست. اسم
الپر علی یه . واژه های نسوز یه دختر نوزده ساله ست. پر نوشت
یکی دیگه ست اصلا اینا چه ربطی به هم دارن آخه؟
2:01 PM
Anonymous said...
چرا اون چهار تا حرف درستت رو با این توهمات زیر سوال می بری آخه؟
2:03 PM ))
پاسخت را يک به يک ميدهم
ابدا مهم نيست که تو چه نوشتي پاگنده ميتواند مجموعه اي از همه
اين افراد باشد
برايت مينويسم چگونه ؟
فرض را بر اين بگذار که اين افراد براي رو کم کني و خفه کني من همگي
با هم حول محور وبلاگ پاگنده جمع شده و هر يک تظاهر کرده اند که او
پاگنده است و مثنلي اين ماجراها که گذشت !!!!!!
رابطه سوفياي به قول تو مجرد با اينان چيست برايت ميگويم مگر همان
روزهاي اول هنگامي که من هنوز وبلاگ نداشتم اميد مادرجنده ميلاني
يک شب با سوفيا و مهناز به سر وقت من نيامد
فکر کنم بسياري يادشان است
خوب ميتواند سوفيا و مهناز دو خواهر اميد ميلاني يا هر خر و الاغ ديگري
باشند مگر نميشود
اين ماجرا که راجع به سوفيا که اکنون هلند است را به مرگ مادرم بايد
بروي خود سوفيا را لوله کرده در ماتحت اميدي باباي جاکش عرفاني
کسي فرو کني
زيرا شما مادرقحبه ها باز هم گند زديد
اين سوفياي کس پيشوني شما ناگهاني ديروز يک عکس تخمي از هلند
وسط دو پست جديدش و پستهاي قبلي اش چپاند که نشان دهد الان
مثلني که ايشان در هلند هستند
به تمامي پاکي هاي عالم به شرافتم سوگند شما همگي تک تک مامور
اطلاعات رژيم ايران هستيد و همين جا به همه بچه هاي سالم قول
شرف ميدهم که از تعقيب يک به يک شما دست برنخواهم داشت و
پس از سقوط اين رژيم کاري با شما کنم که مادرتان نشناسدتان
شما با ريش سفيدي مثلني شبح و حسن آقا و بعد با توهم جلوه
دادن حرف هاي من و با هر راهي ميخواهيد مرا از رو ببريد
ولي خوشبختانه هر تفي مي اندازند راست و مستقيم به روي صورت
خودشان مي افتد .
دوستان فقط شما قضاوت کنيد اينان چه نقشه ها و طرح هاي پيچيده
تنها براي خفه کردن صداي من ميريزند
يعني سوفيا از ديروز ميدانست که اين بابا الان مياد و براي من مينويسه
که تو چي ميگي نانا سوفيا در هلند است !!!!!!!!!!
منتهي اينان غافلند که من به همه چيز نگاه ميکنم نگاه واقعي و با
دقت هر پلکي که بزنند زير نظرشان گرفته ام
زيرا اين جنگ است
جنگ بين خوبي و شرارت . نانا
شخصي براي متوهم نشان دادن من اين پيام زير را در پيامگير
من گذارده :
((نانا باز تو قرصاتو پشت و رو خوردی؟ اسم بابای عرفان مصطفاست.
سوفیا تو هلند زندگی میکنه تازه هم رفته مجرد هم هست. اسم
الپر علی یه . واژه های نسوز یه دختر نوزده ساله ست. پر نوشت
یکی دیگه ست اصلا اینا چه ربطی به هم دارن آخه؟
2:01 PM
Anonymous said...
چرا اون چهار تا حرف درستت رو با این توهمات زیر سوال می بری آخه؟
2:03 PM ))
پاسخت را يک به يک ميدهم
ابدا مهم نيست که تو چه نوشتي پاگنده ميتواند مجموعه اي از همه
اين افراد باشد
برايت مينويسم چگونه ؟
فرض را بر اين بگذار که اين افراد براي رو کم کني و خفه کني من همگي
با هم حول محور وبلاگ پاگنده جمع شده و هر يک تظاهر کرده اند که او
پاگنده است و مثنلي اين ماجراها که گذشت !!!!!!
رابطه سوفياي به قول تو مجرد با اينان چيست برايت ميگويم مگر همان
روزهاي اول هنگامي که من هنوز وبلاگ نداشتم اميد مادرجنده ميلاني
يک شب با سوفيا و مهناز به سر وقت من نيامد
فکر کنم بسياري يادشان است
خوب ميتواند سوفيا و مهناز دو خواهر اميد ميلاني يا هر خر و الاغ ديگري
باشند مگر نميشود
اين ماجرا که راجع به سوفيا که اکنون هلند است را به مرگ مادرم بايد
بروي خود سوفيا را لوله کرده در ماتحت اميدي باباي جاکش عرفاني
کسي فرو کني
زيرا شما مادرقحبه ها باز هم گند زديد
اين سوفياي کس پيشوني شما ناگهاني ديروز يک عکس تخمي از هلند
وسط دو پست جديدش و پستهاي قبلي اش چپاند که نشان دهد الان
مثلني که ايشان در هلند هستند
به تمامي پاکي هاي عالم به شرافتم سوگند شما همگي تک تک مامور
اطلاعات رژيم ايران هستيد و همين جا به همه بچه هاي سالم قول
شرف ميدهم که از تعقيب يک به يک شما دست برنخواهم داشت و
پس از سقوط اين رژيم کاري با شما کنم که مادرتان نشناسدتان
شما با ريش سفيدي مثلني شبح و حسن آقا و بعد با توهم جلوه
دادن حرف هاي من و با هر راهي ميخواهيد مرا از رو ببريد
ولي خوشبختانه هر تفي مي اندازند راست و مستقيم به روي صورت
خودشان مي افتد .
دوستان فقط شما قضاوت کنيد اينان چه نقشه ها و طرح هاي پيچيده
تنها براي خفه کردن صداي من ميريزند
يعني سوفيا از ديروز ميدانست که اين بابا الان مياد و براي من مينويسه
که تو چي ميگي نانا سوفيا در هلند است !!!!!!!!!!
منتهي اينان غافلند که من به همه چيز نگاه ميکنم نگاه واقعي و با
دقت هر پلکي که بزنند زير نظرشان گرفته ام
زيرا اين جنگ است
جنگ بين خوبي و شرارت . نانا
تيک چشم مدام !!!!!
بادرودي گرم بر تمامي دوستانم
بسيار خوب دوستان از سنگ صدائي در آمد از اين پاگنده
الپري صدائي بيرون نيامد !!!!!!
ولي پاگنده باباي عرفاني يه زرت و پرت هائي راجع به فوتبال
براتون استفراغ کرد !!!!!!!!!!!!!! خوش به حالتون !!!!!!!!
و چون پاگنده الپري فعلا خفه خان سياه گرفته با اون دو چشم
کون خروسي نيمه افغاني !!!!!!هي دارد پلک ميزند !!!!!!!!
امروز را ميروم برايتان سر شکافتن بخشي از مادرجندگي اين
همه پاگنده !!!!!! تو همين وبلاگستان وسط چشمتون حي و
حاضر ...که نانا جان قربونش برم داره بک تو بک براتون رو ميکنه
مگه نه ورپريده هاي جز جيگر زده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرگز تا همين اواخر نفهميده بودم که اين باباي جاکش عرفان
همون پاگنده است تا روزي که به وبلاگش رفتم و پيامي گذاردم
و قبل از من هم سوفياي کس پيشاني رفته بود و چيزي گفته
بود که رگ اطراف مشهدي او را تحريک کرده بود و او ناگهان
خطاب به من
( زيرا يک بار برايش نوشته بودم به من بگو اين زنان کي هستند ؟)
به ميان پريد و کنترل مادرجندگي خود را ازدست داد و گفت :
- نانا جان.....بفرما آدرس ميخواستي اينم آدرس ؟
ناگهان برق سه فاز از من پريد و وا رفتم زيرا من سئوالم را خصوصي
مثلني با ايميل از اين مادرجنده کرده بودم !!!!!!!
گويا مدتي قبل از اين ماجراها چون جنگ مادرجنده بازيش با سوفياي
کس پيشاني شروع شده بوده
کل آرشيوش را برداشته بوده نميدانم چرا ؟ ( البته ميدانم سر موقعش
به شما هم ميگويم عجول نباشيد !!!!!!!)
و من با شک و ترديد بسيار کمرنگي بدون آرشيو او که اساسا چه خري
بوده و هست ماندم
رک و بي پرده بگويم هر کدام از شما را که بخواهم بزنم مدتها وقت
صرف آرشيوتان کرده و بسياري نکات را براي فکت و فيگور و ارائه اش
قبلا مهيا ميکنم که يه وقت اشتباهي نکنم و قضاوتي نا درست عرضه
نکنم !!!!!!!
و تا آن زمان من ابدا علاقه اي به وبلاگ باباي جاکش عرفان نداشته ولي
او را ميخواندم به نظرم آدمي ميامد که بيشتر بودائي و ضد خشونت
و يا به قول امريکائي ها پاسيويست است .
علي القاعده توجه ام به وبلاگش جلب و در بحث هائي با اميد مادرجنده
ميلاني وارد گفتگو شدم !!!!!
و ديگر از پاگنده با باباي عرفان سخني نگفتم !!!!!!
مدتي گذشت و روزي اين دهاتي عقب مانده جاکش قرمساق که از توان
و هوش برخوردار است ولي ريده و ماليده و با توجيه ساليان است که
زندگي خودش را به خيال خود ميکند !!!!!!!!!!!!!!
روزي پستي گذارد و در آن متني چنين نوشت :
((براي شماره چهارده اينم از آرشيو که از ترس حسادت تو پنهانش کرده
بودم و ب..ل...ب...ل....بل.))
خوب طبيعي بود که من شروع به خواندن از حرف اول با دقت تا حرف
آخر کردم
زيرا متوجه شدم روي سخنش با سوفياي کس پيشوني نيست و با من
است زيرا سوفياي کس پيشوني آلردي تمام آرشيو را فوت آب است
مگر او مادر مادرجنده عرفان نيست ؟
مگر او زن مادرجنده باباي عرفان نيست ؟
ولي دوستان
به تمامي پاکي هاي عالم قسم از لحظه شکل گرفتن اين همه وبلاگ
فقط به نام عرفان
يعني وبلاگ باباي عرفان
وبلاگ مامان عرفان
وبلاگ عرفان
چنان نفرتي از اين دو انسان بالغ به من دست داد که از خوانده ادعاها و
خود محوري هاي سه انسان ناچيز حقير مادرجنده طبقه متوسط گه
منفعت طلب تازه به نان و آبي رسيده !!!!! و شرح ريدن عرفان و سر درد
مامان عرفان و خون ريزي بواسير باباي عرفان و امروز عرفان چه گهي
خورد و ديروز واسه نه نه اش چه اني ريده و بگير و برو
در حالي که بچه هاي به همان نازنيني عرفان را بيست و پنج تا بيست
و پنج تا براي کليه ها و جوارح داخلي بدن کشته و ميسوزانند در همان
تهراني که اين سه تيکه گه زندگي ميکنند مگر نه ؟
خواندم و با تاسف به حماقتشان خنديدم
خنديدم زيرا در سخنان بسيار تلخ اين باباي مادرجنده عرفان نوعي بيزاري
ديدم که زير لايه هاي عرفان امروز ريد و معلم عرفان ديروز به ما زنگ زد
و مامان عرفان کون من رو ليسيد و من کون عرفان رو ليسيدم
به چشم تيزبينم خورد !!!!!
با خود گفتم :
- عجب بدبخت است و تقريبا خودش هم ميداند !!!!!!!!!!
و به قدري اين احمق مادرجنده الاغ را پرت ديدم که در وبلاگ خودم يعني
همينجا متني نوشتم که در آن به طور گنگ به هيکلش ريدم و به او
گفتم که
- حسادت ؟ از طرف من ؟ به زندگي يه مشت گه طبقه متوسط التقاطي
نيمي سفره ابلفضل و نيمي انگشتر کارتيه مثلني !!!!!!
و او را از کارش شرمزده کردم
ولي مادرجنده باز هم تصور کرد که او را از اين درياچه گه ايران جدا
ميبينم و برايم در يکي ديگر از وبلاگ هايش که نامش مدار سي و پنج
درجه است نوشت :
- امروز زير دوش فکر کردم و متوجه شدم که چه حسادت ابلهانه اي
ميتواند باشد !!!!!!! از خودم و تو عذر ميخواهم !!!!!!!!
خوب عزيزان من اولا شما بريد تو نخ اين همه وبلاگ طاق و جفت که
اين باباي جاکش عرفان و نه نه جنده عرفان دارن ؟
از خود پاگنده شروع ميکنم
پاگنده
الپر
باباي عرفان
مدار سي و پنج درجه
سگ کثيف
سوفياي کس پيشوني
افسانه ما
اين خانه واژه هاي نسوزي دارد
فراموشخانه
پر نوشت
يک ري راي ديگر
خوب با اين همه فعاليت اين دو بايد هر دو پارازيتي از جنس بچه هاي
تاجر بازاري يا کونده بيتي يا معروفه معروفي در باغهاي ورامين باشند
که هر يک اطاقي با يک عالمه کامپيوتر در اختيار دارند آ..ن ..لي ..ميتد
عرفان هم با خاله سکينه سرش گرمه و د برو که رفتي براي کس و شعر
تف دادن
و ضمن اين کس و شعر ها شرح گهي را دادن که نامش را زندگي گذاشته اند
اين از پارازيت بودنشان هر دو
ولي پارازيت بودن و مادرجنده بودنشان به خودي خودي ضرري براي ما مردم
ايران ندارد
هنگامي که اين پارازيت بودن و مادرجنده بودن به شکل هژموني حاکميتي
که منافع اين سه تکه گه را تامين ميکند را تبليغ ميکني است که براي
مردم ضرر دارد که هيچ بايد هر سه شما را از کون دار زد !!!!!!!!
کمپورنده پاگنده مادرجنده الپري عرفاني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حال همه دستها رو است و من لازم ديدم که کافي کافيست و شروع کردم
از چيزهائي سخن گفتن که بنا بر همان اخلاقي که تو مادرجنده ازش حرف
فقط ميزني
ولي من به آن عمل ميکنم کما اينکه بسيار چيزها داشتم که بگويم و روزي
که اون ايميل مرا نميشناسي را برايم فرستادي اگر خودخواه بودم
بايد همه را ميگفتم که مثلني از تو انتقام بگيرم مگه نه ؟
ولي باز هم کور خواندي زيرا من براي خود و نفع خود و اون تکه گهي که
تو مال خود ميداني نيست که مينويسم که انتقام شخصي دخلي در
ماجرا ها داشته باشد .
مادرجنده گذاشته بودم همه را براي روزي که نيزه ام را به وسط دو شاخ
تو مادرجنده به خيال خود زرنگ که هم خره را ميخواهي و هم خرما را !!!!
فرو کنم برسد !
فقط برو تو نخ اين همه استقامت من و جمع مدارک براي تک گهي که
براي مردم ايران چيزي بيش از يک خائن خود فروخته به رژيمي که خون
اين مردم را ميريزد نيست
برو يک عدد وبلاگ به نام باباي جاکش عرفاني که نانا بهش ريد
و يکي به نام مامان کس پيشوني مامان عرفاني که نانا بهش ريد
و يکي به نام عرفاني که نانا به نه نه و باباش ريد
باز کن
و در آن تنها از سوز و گداز براي روزي که حرمتي داشتي بنويس شايد
دو سه نفري بهت سر زدند و دلداريت دادن
با خودت خيال کردي که وبلاگستان هم ده علي آباد مشهد خودتان
است ؟ کون برهنه با زن و بچه پريدي وسط که يه روزي مثنلي
لاريجاني ئي کسي بشي ؟
نه مادرجنده وقتي که بابات داشت روي نه نه ات تو رو ميکاشت
نانا تو خيابوناي تهران نارنجک هاي پنهان شده مجاهدين و ديگران
را از خانه اش دربسته هاي مانند ميوه با ماشين جگوار سفيدش !!!
اون موقع از اين ور شهر به اون ور شهر ميبرد و به اندازه ي طناز و
دلبر خودشو درست ميکرد ها که
همين مادرجنده هاي نظامي پاسدار شما به محض ديدنش و يک
لبخند محو بدون گشتن ميگفتن :
- خواهر شما بفرمائيد !!!!
به من برو نميگفتند زيرا به ماشين جاگوار سفيد جرات گفتن برو
نداشتند
و نگاه پر از غرور و از بالاي من بهشان جرات گشتن من را نميداد
اونوفت تو فکر کردي مثنلي من از اين که يه دهاتي دور و بر مشهد
توله اش را قربان صدقه ميرود و يا بوسه اي حواله پيشاني زنش
ميکند حسادت خواهم کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدوني حق داري تو عمرت جائي ديگر را جز حرمي و شريعتي بازي
و بيت رهبري و دست بوس رفسنجائي را بيشتر نديده اي
مگه نگفتم قبلا تو ماه ژانويه تو پاريس يه پژو
خريدم و تک و تنها از جاده هاي همه جا به کنار ترکيه به ايران آمدم
کجاي کاري مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
بادرودي گرم بر تمامي دوستانم
بسيار خوب دوستان از سنگ صدائي در آمد از اين پاگنده
الپري صدائي بيرون نيامد !!!!!!
ولي پاگنده باباي عرفاني يه زرت و پرت هائي راجع به فوتبال
براتون استفراغ کرد !!!!!!!!!!!!!! خوش به حالتون !!!!!!!!
و چون پاگنده الپري فعلا خفه خان سياه گرفته با اون دو چشم
کون خروسي نيمه افغاني !!!!!!هي دارد پلک ميزند !!!!!!!!
امروز را ميروم برايتان سر شکافتن بخشي از مادرجندگي اين
همه پاگنده !!!!!! تو همين وبلاگستان وسط چشمتون حي و
حاضر ...که نانا جان قربونش برم داره بک تو بک براتون رو ميکنه
مگه نه ورپريده هاي جز جيگر زده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرگز تا همين اواخر نفهميده بودم که اين باباي جاکش عرفان
همون پاگنده است تا روزي که به وبلاگش رفتم و پيامي گذاردم
و قبل از من هم سوفياي کس پيشاني رفته بود و چيزي گفته
بود که رگ اطراف مشهدي او را تحريک کرده بود و او ناگهان
خطاب به من
( زيرا يک بار برايش نوشته بودم به من بگو اين زنان کي هستند ؟)
به ميان پريد و کنترل مادرجندگي خود را ازدست داد و گفت :
- نانا جان.....بفرما آدرس ميخواستي اينم آدرس ؟
ناگهان برق سه فاز از من پريد و وا رفتم زيرا من سئوالم را خصوصي
مثلني با ايميل از اين مادرجنده کرده بودم !!!!!!!
گويا مدتي قبل از اين ماجراها چون جنگ مادرجنده بازيش با سوفياي
کس پيشاني شروع شده بوده
کل آرشيوش را برداشته بوده نميدانم چرا ؟ ( البته ميدانم سر موقعش
به شما هم ميگويم عجول نباشيد !!!!!!!)
و من با شک و ترديد بسيار کمرنگي بدون آرشيو او که اساسا چه خري
بوده و هست ماندم
رک و بي پرده بگويم هر کدام از شما را که بخواهم بزنم مدتها وقت
صرف آرشيوتان کرده و بسياري نکات را براي فکت و فيگور و ارائه اش
قبلا مهيا ميکنم که يه وقت اشتباهي نکنم و قضاوتي نا درست عرضه
نکنم !!!!!!!
و تا آن زمان من ابدا علاقه اي به وبلاگ باباي جاکش عرفان نداشته ولي
او را ميخواندم به نظرم آدمي ميامد که بيشتر بودائي و ضد خشونت
و يا به قول امريکائي ها پاسيويست است .
علي القاعده توجه ام به وبلاگش جلب و در بحث هائي با اميد مادرجنده
ميلاني وارد گفتگو شدم !!!!!
و ديگر از پاگنده با باباي عرفان سخني نگفتم !!!!!!
مدتي گذشت و روزي اين دهاتي عقب مانده جاکش قرمساق که از توان
و هوش برخوردار است ولي ريده و ماليده و با توجيه ساليان است که
زندگي خودش را به خيال خود ميکند !!!!!!!!!!!!!!
روزي پستي گذارد و در آن متني چنين نوشت :
((براي شماره چهارده اينم از آرشيو که از ترس حسادت تو پنهانش کرده
بودم و ب..ل...ب...ل....بل.))
خوب طبيعي بود که من شروع به خواندن از حرف اول با دقت تا حرف
آخر کردم
زيرا متوجه شدم روي سخنش با سوفياي کس پيشوني نيست و با من
است زيرا سوفياي کس پيشوني آلردي تمام آرشيو را فوت آب است
مگر او مادر مادرجنده عرفان نيست ؟
مگر او زن مادرجنده باباي عرفان نيست ؟
ولي دوستان
به تمامي پاکي هاي عالم قسم از لحظه شکل گرفتن اين همه وبلاگ
فقط به نام عرفان
يعني وبلاگ باباي عرفان
وبلاگ مامان عرفان
وبلاگ عرفان
چنان نفرتي از اين دو انسان بالغ به من دست داد که از خوانده ادعاها و
خود محوري هاي سه انسان ناچيز حقير مادرجنده طبقه متوسط گه
منفعت طلب تازه به نان و آبي رسيده !!!!! و شرح ريدن عرفان و سر درد
مامان عرفان و خون ريزي بواسير باباي عرفان و امروز عرفان چه گهي
خورد و ديروز واسه نه نه اش چه اني ريده و بگير و برو
در حالي که بچه هاي به همان نازنيني عرفان را بيست و پنج تا بيست
و پنج تا براي کليه ها و جوارح داخلي بدن کشته و ميسوزانند در همان
تهراني که اين سه تيکه گه زندگي ميکنند مگر نه ؟
خواندم و با تاسف به حماقتشان خنديدم
خنديدم زيرا در سخنان بسيار تلخ اين باباي مادرجنده عرفان نوعي بيزاري
ديدم که زير لايه هاي عرفان امروز ريد و معلم عرفان ديروز به ما زنگ زد
و مامان عرفان کون من رو ليسيد و من کون عرفان رو ليسيدم
به چشم تيزبينم خورد !!!!!
با خود گفتم :
- عجب بدبخت است و تقريبا خودش هم ميداند !!!!!!!!!!
و به قدري اين احمق مادرجنده الاغ را پرت ديدم که در وبلاگ خودم يعني
همينجا متني نوشتم که در آن به طور گنگ به هيکلش ريدم و به او
گفتم که
- حسادت ؟ از طرف من ؟ به زندگي يه مشت گه طبقه متوسط التقاطي
نيمي سفره ابلفضل و نيمي انگشتر کارتيه مثلني !!!!!!
و او را از کارش شرمزده کردم
ولي مادرجنده باز هم تصور کرد که او را از اين درياچه گه ايران جدا
ميبينم و برايم در يکي ديگر از وبلاگ هايش که نامش مدار سي و پنج
درجه است نوشت :
- امروز زير دوش فکر کردم و متوجه شدم که چه حسادت ابلهانه اي
ميتواند باشد !!!!!!! از خودم و تو عذر ميخواهم !!!!!!!!
خوب عزيزان من اولا شما بريد تو نخ اين همه وبلاگ طاق و جفت که
اين باباي جاکش عرفان و نه نه جنده عرفان دارن ؟
از خود پاگنده شروع ميکنم
پاگنده
الپر
باباي عرفان
مدار سي و پنج درجه
سگ کثيف
سوفياي کس پيشوني
افسانه ما
اين خانه واژه هاي نسوزي دارد
فراموشخانه
پر نوشت
يک ري راي ديگر
خوب با اين همه فعاليت اين دو بايد هر دو پارازيتي از جنس بچه هاي
تاجر بازاري يا کونده بيتي يا معروفه معروفي در باغهاي ورامين باشند
که هر يک اطاقي با يک عالمه کامپيوتر در اختيار دارند آ..ن ..لي ..ميتد
عرفان هم با خاله سکينه سرش گرمه و د برو که رفتي براي کس و شعر
تف دادن
و ضمن اين کس و شعر ها شرح گهي را دادن که نامش را زندگي گذاشته اند
اين از پارازيت بودنشان هر دو
ولي پارازيت بودن و مادرجنده بودنشان به خودي خودي ضرري براي ما مردم
ايران ندارد
هنگامي که اين پارازيت بودن و مادرجنده بودن به شکل هژموني حاکميتي
که منافع اين سه تکه گه را تامين ميکند را تبليغ ميکني است که براي
مردم ضرر دارد که هيچ بايد هر سه شما را از کون دار زد !!!!!!!!
کمپورنده پاگنده مادرجنده الپري عرفاني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حال همه دستها رو است و من لازم ديدم که کافي کافيست و شروع کردم
از چيزهائي سخن گفتن که بنا بر همان اخلاقي که تو مادرجنده ازش حرف
فقط ميزني
ولي من به آن عمل ميکنم کما اينکه بسيار چيزها داشتم که بگويم و روزي
که اون ايميل مرا نميشناسي را برايم فرستادي اگر خودخواه بودم
بايد همه را ميگفتم که مثلني از تو انتقام بگيرم مگه نه ؟
ولي باز هم کور خواندي زيرا من براي خود و نفع خود و اون تکه گهي که
تو مال خود ميداني نيست که مينويسم که انتقام شخصي دخلي در
ماجرا ها داشته باشد .
مادرجنده گذاشته بودم همه را براي روزي که نيزه ام را به وسط دو شاخ
تو مادرجنده به خيال خود زرنگ که هم خره را ميخواهي و هم خرما را !!!!
فرو کنم برسد !
فقط برو تو نخ اين همه استقامت من و جمع مدارک براي تک گهي که
براي مردم ايران چيزي بيش از يک خائن خود فروخته به رژيمي که خون
اين مردم را ميريزد نيست
برو يک عدد وبلاگ به نام باباي جاکش عرفاني که نانا بهش ريد
و يکي به نام مامان کس پيشوني مامان عرفاني که نانا بهش ريد
و يکي به نام عرفاني که نانا به نه نه و باباش ريد
باز کن
و در آن تنها از سوز و گداز براي روزي که حرمتي داشتي بنويس شايد
دو سه نفري بهت سر زدند و دلداريت دادن
با خودت خيال کردي که وبلاگستان هم ده علي آباد مشهد خودتان
است ؟ کون برهنه با زن و بچه پريدي وسط که يه روزي مثنلي
لاريجاني ئي کسي بشي ؟
نه مادرجنده وقتي که بابات داشت روي نه نه ات تو رو ميکاشت
نانا تو خيابوناي تهران نارنجک هاي پنهان شده مجاهدين و ديگران
را از خانه اش دربسته هاي مانند ميوه با ماشين جگوار سفيدش !!!
اون موقع از اين ور شهر به اون ور شهر ميبرد و به اندازه ي طناز و
دلبر خودشو درست ميکرد ها که
همين مادرجنده هاي نظامي پاسدار شما به محض ديدنش و يک
لبخند محو بدون گشتن ميگفتن :
- خواهر شما بفرمائيد !!!!
به من برو نميگفتند زيرا به ماشين جاگوار سفيد جرات گفتن برو
نداشتند
و نگاه پر از غرور و از بالاي من بهشان جرات گشتن من را نميداد
اونوفت تو فکر کردي مثنلي من از اين که يه دهاتي دور و بر مشهد
توله اش را قربان صدقه ميرود و يا بوسه اي حواله پيشاني زنش
ميکند حسادت خواهم کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدوني حق داري تو عمرت جائي ديگر را جز حرمي و شريعتي بازي
و بيت رهبري و دست بوس رفسنجائي را بيشتر نديده اي
مگه نگفتم قبلا تو ماه ژانويه تو پاريس يه پژو
خريدم و تک و تنها از جاده هاي همه جا به کنار ترکيه به ايران آمدم
کجاي کاري مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)