تنها پيمان من !
و اما ببينم باباي جاکش عرفاني با پاهاي گنده !!!!!!!
با کمال وقاحت و پر روئي که خودتو زدي به کوچه علي
چپ که حالا نخودي حسابش ميکنم ها ......
يه گه هائي راجع به فوتبال و اينا خوردي
که به والله هر کدوم از
اين فوتباليستهاي حتي الاغ ايراني اگه دار و دست شما
کونيان را با هم ببينه از وحشت حتي يه نصفه خط هم
باهاتون مصاحبه نميکنه !!!!
و اگر هم بکنه به شرط بادي گارد ميکنه که يه هوئي همگي
با هم دست به خايه اش معنوي و مادي اش!!!!! نشين به ولاي
په له !!!!!!
يه مشت گه از فوتبال ميخوري و اين وسطها يه گه يه کمي
مشکوک خوردي که گفتم يه سهم ريدن امروزي بهت بدم
بري يه دو سه دفه ديگه جلق بزني به ياد اون سوراخ رقت آور
پيشاني نه نه عرفان !!!!!
چنين چيزي ريده اي :
((آه اسپانیا .. ای همیشه مغموم .. پیشانی کوچک ات را پارچه ای خنک بگذار ، چشم های ات را ببند و بخسب .. بختک ِ بخت ات نالوطی است لاکردار.. آرام باش .. بمیر!))
خون گه گنده عرفاني الپري ميشه به من بگي کي به تو اين حق را داده
که وقتي از ده ننه شمسي اطراف مشهد يا پسته خندان دور و براي
باغ هاي رفسنجاني هستي گه اسپانياي متمدن را بخوري ؟؟؟؟
به خصوص که همين الانش هم که تو مثلني پايتخت و مثلني نياوران نشين
شده اي !!!!!!!!!فرقي براي تو ندارد تو در ميان دهاتيان ايران که جکومت
ميکنند واسه خودت گه گنده اي هستي و اين گه بوي تاپاله ده را هم دارد
ميگي چطوري ميگويم
وقتي بعضي وقتا از دستت در ميره و يه انکهت البصار و الخايه اي چيزي
زمزمه ميکني براي ما بوي گه همين رژيم است که با پشگل آميخته و
ابدا ربطي به بوي گه شهر وندان هرچه که هست ؟
ندارد والسلام
تو را چه به گه اسپانيا را خوردن همون برو گاهي گداري باغ ورامين و
يه کمي تو کوچه هاش راه برو و فکر کن که تو باغ هاي اندلسي مثلني !!!
و اما اگر مرا اسپانياي مغموم ميداني و به خيال خود داري ميگوئي که
برو بمير
متاسفم که برايت بگويم نميداني که من چه انسان غير مغمومي هستم
به ولاي خود خود خود الکساندر دوماي معروف !!!!
من و غم ؟
ابدا و اصلا هنگامي که توان اين را دارم که هر احدي را که دلم بخواهد
اگر با مردم نباشد چنان به گه بکشم که ابدا حتي خودش هم باور نکند
که دارد اين گه ها از تمامي زواياي بدنش جاريست بسکه شوکه شده
درست مثل الان تو که حتي تصور اين حادثه و جلوي چشمان خودت اتفاق
افتادنش را براي خود و عزيزانت مطلقا باور نميکني
و خيال ميکني از فوتبال نوشتن مثلني اون کلاه ايوسن لوراني را که روي
سر همين مهشيد نهادم اگر تو نمي بيني به معني نبودنش نيست .
راستي اون موقع که تو اوج قر و قنبيله ات براي اين زن مناي دور و برت
بودي و حرفاي کت و کلفت ميزدي يادت مياد ؟
يادت مياد يه روز که با ادا و اصول مثلني شاهزاده ميشيکين !!!!!!!!!!!
پيامگيرت را باز کردي چه همه آدم بهت فحش دادند يادته ؟
من خوب يادمه يکيش فکر کنم همين جي لندني بود حيوونکي !!!!!!
ميدوني تو غافلي چه همه نفرت از شماها و دار ودسته شما بين
بچه هاي وبلاگستان وجود دارد ؟
تو غافلي که تمامي اين سالها تمامي تريک هاي کثيف شماها براي
همه روشن بود و همه تنها شما و وقاحتتان را نگاه ميکردند درست
به گونه مردم ايران که اين سالها نگاه کرده اند
تو غافلي که وقتي همه کاره مثلني فلان روزنامه تو ميشي و همه
گونه امکانات دولتي را در اختيارت ميگذارند که از آن براي تبليغ براي
خودت و زن لکاته ارقه ات و اون عرفان بدبختت استفاده کني و کس
و شعر بلاگ باز کني و هي تو و زنت اين وسطا قر بدين و هي سر
به سر هم بذارين و هي مثل لاشخور مترصد بشين که يه شمري
حرفي بزنه که بريزن دسته جمعي سرش و به اسم احترام خفه اش
کنين و الباقي مردان و زناني که حالشان رابهم زديد
چه نفرتي در قلب کساني که شما را در ايران از نزديک ميشناسند
انباشته ايد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي بهت قول ميدم حتي در وايلد ترين رويايت هم نميديدي که يک
زن پير با ديالوگ مردم کوچه و بازار ايران
بتواند تمامي شما را تنها بر اثر پشتکار چنين به گه کشد و دل بسياري
را خنک کند به خصوص که فکر ميکردي که اين پيرزن در به در دنبال
چيز خر ميگردد و اين يک قلم تنها پيش تو يافت ميشود !!!!!!!!!
هي اين پيرزن بهت گفت - بابا فايده نداره اين کون دادن ها ول کن
زنجير و کونو با هم پاره کن و بيا بيرون و يه کاري بکن !!!!!
واسه خودت ميگفتم
چون خودمو خوب ميشناختم که در تمامي تحليل هاي نهائي اگر
حتي نون شبي که اگر نباشد خواهم مرد پيمانم را با مردم هرگز
هرگز نميشکنم
باقي پيمان ها را من ميگم بشاش توش
همه اش الکيه .............نانا
No comments:
Post a Comment