Thursday, June 29, 2006

با درود بر تمامي دوستان
دوستان گرامي احتمالا اين پست ميرود که بسيار طولاني شود
به همين دليل از بلندي مطلب پيشاپيش از شما عذر ميخواهم
ولي چاره اي نيست بايد تمام و کمال !!!! پاسخي به پاگنده که
بالاخره دست از بازي برداشت !!!! و با ديدن ريخته شدن گه نه
تنها به سراپاي خود بلکه تمام دودمان سببي کونده خود در اين
وبلاگستان
مشتي حرفهاي بچه خر کني !!! طبق عادت ماهيانه زنان
ده خودشان نوشت .

اولا مادرجنده قرمساق جاکش وقتي ميگفتم شما مادرجنده هاي
دهاتي که اصل و ريشه تون حتي اگه سوار رويلز رويس هم که
بشين احتمالا چهار زانو روي صندليش ميشينين !!!!!!!
يعني
همين شما مادر جنده ها را که تا تو کله تون با مشت نکوبند همه
چيز را هميشه انکار ميکنيد زيرا فرزندان حلال زاده همين رژيم
هستيد ميبني که حق داشتم

خوب مادرجنده سه سال است که تو و دار و دسته اطلاعات چي
تو که رهبرشون هستي مانند مشتي مگس گهي دور و بر من
پلکيده و به خيال خود تصور کرديد که منم مثلني خواهر مادرجنده
تنبان سياه پوش شماهستم که دم کوه و سر رودخونه هرکي بگه
يالله تنبانش را پائين ميکشد .
آره مادرجنده ...که مثلني با اظهار عشق به من مرا وادار کنيد که
کاري بکارتان نداشته باشم و جزو گروه شما شوم !!!!
خوب ميبني که من شهر وند بودم و تو دهاتي
من ميدانستم که چکار ميکنم و شما مادرجنده ها تصور ميکرديد که
ميدانيد چکار ميکنيد ارواح مشگ عمه مهشيد چوچوله بازتان !!!!

ميرم تکه تکه بشکافمت
ميگما به همان امام رضاي مادرجنده شکمو يه
يه دخلي ببند !!!!!شايد برات افاقه اي کند !!!!!!!!



((کودکی بودم پنج ساله در روستای ِ زادگاه ام با یک توپ بسکتبال،
در حالی که توپ را به دیوار می زدم و برگشت اش را می قاپیدم ..
به ناگاه اما توپ ام به جایی خورد که انگار لانه ی زنبورهای زرد بود
.. در هجوم زنبورها آنقدر حیران و بی تفاوت ایستاده بودم که حتا
ناله ای هم نبود .. آنچنان به جان ام افتادند که نگو و نپرس.. از
آنروز همسایگان، مرا ژاپنی صدا می کردند .. چشم های ام،
جای جای ِ صورت ام و سرتاپای ِ بدنم گوله گوله باد کرده بود ..
این اتفاق ِ زمان ِ کودکی و رهایی از چند بیماری ِ مافوق تصور در
همان ایام، ضمن اینکه مقاومت ِ احساسی و عصبی بدن ام را
بالا برده است، اما هنوز محتاط ام نکرده است و من توپ را هم
چنان به دیوار می کوفم .. گو آنکه امروزه روز نیز، در سواکردن ِ
سوراخ ها، بی توپ و بی هوا، وحشی ترین ها را به انتخاب
نشسته ام.)).


خوب جاکش قرمساق چرا کس و شعر ميگوئي چرا باز هم دروغ
آخوندي ميگوئي مردم را خر فرض کرده اي جاکش

من ميخوام ببينم کدوم بچه دهاتي است که وقتي زنبور ها بهش
حمله ميکنند مردانه بايستد و بگذارد بگزندش قرمساق
مردان غول تشن اگر زنبور بهشان حمله کنه فرياد زنان ميدوند !!!
چه گه خوري ها جاکش مگه تو سوپر اني با بت ان؟
دوما چرا چشم تو کون خروسي شد براي من چون گه بي تفاوت
است لازم نبود کون خروسي بودنت را دليلش را بنويسي
من فقط گفتم مگر تو ريخت خود را در آينه نديدي که عاشق کارمن
شدي ؟؟؟؟؟ اونم با اليوم و البصار و الکير الخر گفتن هاي بيشمار

تازه بعد از همه اين حرفها چنان راجع به انتخاب سوراخ ها گفته اي
که اگه يکي ندونه فکر ميکنه که مثلني به جاي سوفياي کس پيشوني
و اميد کون مادرجنده ميلاني مثلني رفتي به عنوان سوراخ سوفيا
سوراخ کاترين
دونوو و به جاي سوراخ کون اميد سوراخ کون آلن دلون را انتخاب
کرده اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


((من پری روز سایت ِ نانا را خواندم .. از آنروزی که تصمیم گرفتم که
نانا، نیک آهنگ و نبوی را نخوانم، هفته ای یکبار سری به آنها
می زنم و سرفصل ها را می خوانم .. وقتی امید دعوت به دیدن
ِ سیرک ِ نانا کرده بود هم سری زدم اما باور یا گمان نمی کردم
که به من پریده باشد وصفحه را بازنشده بستم))



خوب مادرجنده بازم که دروغ گفتي جاکش تو مادرجنده جاکش تو
همين وبلاگت زمان کر و فر زوزه که رفته بودي شمال سفر هم
من را ميخواندي با بي صبري هم ميخواندي و حتي از آنجا اين
را هم اعلام ميکردي در همين آرشيوت اگر که مانند سوفيا کس
پيشوني مادرجنده پاکش نکرده باشي هست حي و
حاضر !!!!چرا اين همه دروغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب ميخواهم بدام اين اميد چرا اين همه تو را دعوت به چيزي
ميکند يا کس
پيشاني خواهرش را به تو دعوت ميکند
يا کون آش و لاش خودش را
و يا خواندن سيرک مرا

بابا اين دعوتها بود که کار دست همتون داد من ميگم از اين به
بعد زياد همديگر را دعوت به چيزي نکنيد چون يه وقتي گندش
در مياد و براتون خوبيت نداره قرمساق
خوب مادرجنده چرا باور نداري که بهت پريده باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر تو خود را تافته جدا بافته ميديدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگر تو خيال ميکردي که من هم زن جنده ات هستم که تو هر
گهي بخوري برايش پوشش و کاور عکس هلند را جور ميکند ؟؟؟

خوب همين باور نکردن هاست که ميگم دهاتي هستيد مگر
همين الان اين رژيم مادرجندگان ميتوانند باور کنند که کارشان
به دست مردم ايران و يا به دست مردم ايران و کمک غرب تمام
است ؟
آنها هم به مرگ خودت باور نميکنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



((.. پریروز اما سایت اش راخواندم وبسیار عصبانی شدم
(توقع نداری که لینک اش را بگذارم؟).. نیم ساعتی بعد خندیدم
و چند ساعتی بعد از آن آرام شدم و بی خیال .. دیشب اما در
مراسم ِ آش پزون، فیلم ِ The texas chainsaw massacre را
دیدم .. حظ بردم و بعد هم به سایت ِ نانا مراجعه کردم و دیدم
کولی گری راه انداخته است و دارد جیغ و داد می کند .. طالب
شدم که بنویسم، به خصوص آنکه امروز مسابقه ی فوتبال ی
هم برگزار نمی شود ..))



واه واه واه چه شوخ ؟؟؟؟؟؟؟؟ حالم بهم خورد از اين همه طنز
نکبت تو
کارهاتون عين همه
يعني من اين ( توقع نداري لينکش را بذارم )‌تو مادرجنده را بارها
در و بلاگ مهشيد مادرجنده راستي چوچوله باز !!!! با همين
لغات خوانده ام به ولاي عرفان
يعني شماها يه عده دلقک مسخره بي سواد هستيد که حتي
قدرت خلق يه جمله ساده را هم نداريد يکي براتون مينويسه
ميده دستتون همه موقع لزوم اون نوشته را کپي ميکنيد !!!!
ولي از اين بگذرم آخه مادرجنده تو چرا اين همه دروغگوئي
چرا ؟
ميخواهم بدانم چرا؟
تو مادرجنده براي اينکه امروز فوتبال نيست !!!!!
نيست که اين گه ها را بالاخره
خوردي الاغ دهاتي خر خودتي بابا مردم خر نيستند چرا اين تو اون
کله پر از گه فرو نميرود جاکش
آخه کدوم بچه وبلاگ نويس همين جا احتمالا جز هاله و خورشيد
خانم باور ميکنند که تو يکي را در و بلاگت به گهي بکشي که تا
حال نکشيده اي ولي او چون فوتبال نبود متوجه سايت تو شد ؟؟؟
حقيتا وقاحتي از همين رژيم را داري بي برو برگرد .



((اما قبل از اینکه نوشته ی ِ مرا در ادامه ی مطلب بخوانید (نخوانید
هم چیزی از کف نداده اید، تقریبن به همان زبان ِ مبتذل ِ نانایی
نوشته شده است و مثل نوشته های نانا چیز خاصی ندارد)، ))



ببين جاکش الله کبير
مگر همين توي جاکش قرمساق زماني که در زوزه مطلب مينوشتم
از شمال يا راه شمال يک پست در همين وبلاگت نگذاشتي و نوشتي
((نانا خوب مينويسد))

ميخوام بگويم دليل اين که من آن روز خوب مينوشتم اين بود که
چون به کار شما مادر جنده ها
کاري نداشتم و تازه سعي در دوستي با شماها ميکردم بود؟
همه اش را
بچه ها در زوزه قطعا ميدانم که خوانده اند
خوب چطور شد که ناگهان نوشته هاي من مبتذل گرديد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



((سه نکته را می خواهم که بگویم تا خدایی ناکرده به واسطه ی نگفتن،
هم خودم احساس ِ بزرگواری نکنم و هم آنکه جوانان ی را که می دانم
اینجا را می خوانند و ممکن است به دلسرد شدن ِ آنها منجر شود،
به اغماء نکشانم .. باقی ِ مطالبی را که در ادامه ی مطلب می نویسم،
مختص ِ نانا و باقی ِ بولفضولان ِ شهیر ِ وبلاگستان است ...))



ميدوني پا گنده من ميگم جون نه نه شمسي يت نگران جوانان ما نباش
اين سالهائي که نگران بودي ديدم چه گهي به سرشان زده اي ؟
من ميگم اگه دوست داري نگران چيزي باش برو نگران سوراخ کون
عرفانت از دست اميد ميلاني مادرجنده اي که تنها يکبار ديده ايش !!!!
و عمو کلنگش باش
چون فکر کنم بد جوري به اون سوراخ نگاه کرده و دهانشان آب مي افتد
مگر اين که از نظر شما دهاتي ها عمو و دائي حق کردن تو کون
خواهر زاده و يا برادر زاده را داشته باشند که ديگر بر شما حرجي
مطلقا نيست ميگي نه از آخوندي که ننه شمسي يب براي باطل الجادو
بهش رجوع ميکنه بپرس تا فهمت بره بالا .

((نکته ی اول : گفتگوی من با نانا به هیچ عنوان به معنی ِ به رسمیت
شناختن ِ نوع نوشته های نانا نیست .. پیشاپیش از همه ی آنهایی
که از قلم ِ وحشی ِ نانا نیش دیده اند، عذرخواهی می کنم .. ))


به به ..به به ..مرسي متشکرم که با به رسميت نشناختن من چشم
همه را باز کردي مرحبا به تو بارک الله به تو
يعني تو فکر ميکني اگه تو با اون چشمهاي کون خروسي و يه مشت
مادرجنده بچه کون دور و برت مرا به رسميت نشناسيد ديگه کار من
تمومه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا وقتي ميگم دهاتي هستي اينا رو ميگم ديگه
مثلني وقتي خامنه اي ميگه گوگوش بده چون ميرينه به موجوديت ما
همه ايرانها ميگن راست ميگي و ديگه گوگوش رو دوست ندارند !!!!!
آره اينو فکر ميکني يعني تو اگه مرا به رسميت نشناسي ديگر کسي
مرا نميخواند !!!!!
خوب خاک بر سر هم اکنون من هات ترين وبلاگ اين قسمت بايد باشم
ابدا اين کنتور منتور شماها را حاليم نيست ولي از عکس و العمل
بسيار ظريف دوستان ميتوانم درک کنم که براي خود ديوائي هستم
وسط وبلاگستان ميدوني ديوا يعني چي که ؟؟؟؟؟؟؟/




((من قبلن با شمر هم به گفتگو نشستم اما گمان می کنم شمر،
شمر نبود یک جنتلمن (به قول ِ جالب ِ برره ای ها جنتلمنگ) بود ..
بعدها جبران کرد اما بازهم با مدارا .. فحش ندادن َش در آن مقطع،
اشتباهی بود که بی گمان یک شمر ِ واقعی انجام اش نمی
دهد... شاید او می خواست مرا دلسرد نکند یا آنکه ترسید دچار
اشتباه در محاسبات شود و مرا با کس ِ دیگری اشتباه بگیرد که دچار
حجب شد و ادامه نداد.. اما خوشبختانه نانا دریده تر از این
حرفهاست ...))


چه گه خوري هاي مفت شمر دچار حجب شد اونم از تو مادرجنده
اگه فکر ميکني من اون موقع نبودم و نميدونم چي شده کور خوندي
به سوراخ معقد پاره پاره تر از سينه زينب کبري
مادرجنده حتي برات ميگم شمر جوابت را چي داده بود در پاسخ
زرت و پرت هاي تو مبني بر عدم توهين به مقدسات اسلامي هاي
بوگندو مانند خودت برات نوشته بود :

گه شيرين است يک ميليون پشه اشتباه نميکنند !!!!!!!!!!!!!!!

يادت اومد ؟
يعني به تو و امثال تو مادرجنده هفت خط قرمساق گفت که تو فرقي
با پشه گه خور نداري مگر نه ؟
پس باز هم دروغ گفتي قرمساق ؟

اگر نام کون پاره کردن٬ رجاله و زالوهاي فاحشه جاکش دور و بر اين رژيم
را ميگذاري دريده بودن ابدا مهم نيست
کاملا مشخص است که من براي اين رژيم و تمامي عمله اکره ظلم
وجورش دريده هستم
کتمان نميکنم
ولي مهم برايم اين است که براي انسانهاي واقعي که تو و دار ودسته ات
از انها نيستيد مسلما دريده نيستم و افتخار هم به دريده بودن در برابر
شما ميکنم !!!!



((نکته ی دوم : من هیچ گاه تا به حال از امکانات ِ دولتی، بهره ای
نبرده ام..(به جز قبول شدن در کنکور ِ سراسری که آنهم پس از
اخراج شدن ام – به دلیل ِ مشکلات ِ آموزشی- از چشم ام درآمد) ..
حتا یکبار هم برای استخدام به شرکتی دولتی مراجعه نکرده ام
(بخوان به خاطر ِ تنبلی و بی حوصله گی و آنکه تا به حال دولت ِ
ایده آلی نیافته ام که به او افتخار ِ وام گرفتن دهم).. در هیچ
روزنامه ای – چه اصلاح طلب، چه محافظه کار، چه سینمایی و
چه زرد – استخدام نبوده ام ..(به جز یک محدوده ی زمانی 6 ماهه
مربوط به 24 ساله گی، که نوشته های ام را برای یک روزنامه ی
محلی فکس می کردم) .. اینها را نه به این خاطر می گویم که
اعتقاد داشته باشم که کار ِ خوبی کرده ام .. نه! .. شخصیت ِ
من با نوعی یاغی گری ِ احمقانه توامان بوده است ... ))



به به به به ...بازم که منم بي خود گه مفتي زدي که جاکش
قرمساق
تمامي اين قصه هاي حسين کرد شبستري که گفتي ها به مرگ
سوراخ پيشاني سوفيا و کون اميد ميلاني خود گوزي و خود خندي
است و بس
کي حال مياد تحقيق کنه ببينه که تو چه گهي خوردي و چه گهي
نخوردي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بحث سر گه خوري همين الان و الساعه توست چرا به صجراي
کربلا زده اي مادرجنده
همين آرشيو سه وبلاگ عرفان و باباي عرفان و نه نه جنده عرفان
بهترين مدرک
تو مادرجنده به عنوان سرکرده يک خانواده سه نفري سه وبلاگ
داشته اي که از آن تنها به ريدن عرفان و گوزيدن سوفيا از پيشاني
و گه خوردن هاي نيمه نصفه خودت از وقايع با اهميتي مثلني
مثل اولين باري که دست عرفان را در دست گرفتي و ملافه هاي
اطاق خواب که سوفيا عوض کرد و اينا .........پرداخته اي و خود
بهترين شاهد هر ادعائي است کمپورنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟






((من نمی توانم حذف شدن ِ حتا یک کلمه از متن ام را بپذیرم ..
ضمن ِ آنکه آنچنان حساس، عیبجو و سرسخت هستم که گاه با
دنبال کردن ِ ردپای ِکلمه ای، دیدن ِ سیاهی های ِ نگاهی یا شنفتن
ِ لحنی آمرانه، تا مرزهای تهوع به سرفه می افتم .. کارم هم یک
چیز ِ خلاقانه ی شخصی است .. یکروز که داشتم با کامپیوتر کار
می کردم، دیدم می توانم برنامه نویسی کنم و بعد هم دیدم که
می توان ام آنرا بفروشم .. همان شد منبع ِ درآمدم و جالب آنکه
همان کار، الان در سطح ِ کشور به عنوان ِ درسی اصلی تدریس
می شود، بی آنکه قرانی به من رسد .. خلق الله قفل اش را
شکسته اند و کیف اش را می برند .. دم شان گرم .. من ِ دهاتی،
شیفته ی مدرن کردن ام ..))



اين زرت و پرت هاي مفتت هم بذار در کوزه آبشو بخور خر خودتي
مادرجنده قرمساق اون برنامه که ميگي فروختي ها من که ميگم
برنامه هائي بوده که تهيه کردي و به وزرات اطلاعات رژيم بخش
اصلاح طلبان فروخته اي به مرگ عرفان !!!!!!!

((نکته ی سوم : آنکس که از من متنفر است، ابله ترین موجود
عالم است .. شاید آنکه نانارسیسم است یا شیفته ی یک
ایدئولوژی یا یک تیم، در مقاطعی از من بدش بیاید اما مطمئن
باش اگر حتا کمی ابله نباشد، هیچ گاه متنفر نخواهد شد ...))



به جان مادرم اگر من از تو متنفر باشم من البته پس از خواندن
آرشيوي که براي حسادتم !!!گذارده بودي مدتي از تو و زنت
متنفر شدم از اين همه خود محوري ولي تنفر من کوتاه است
و زود ميگذرد
ولي ميخواهم از تو اينجا تا يادم نرفته سئوالي کنم

هنگامي که وبلاگ پاگنده ات را خواندم يکي از بخش هاي مهم
برايم که وزني به تو داد همين تکرار مکرر تو از گريز از دسته بندي
و اين حرفها بود
ولي در واقعيت متوجه شدم اين گريز از دسته بندي نيست که
تو مينويسي اين نفرت از دسته بندي به معني آن است که اگر
کسي با ما نيست پس متعلق به دسته است و دسته بد است

مگر دسته خر باشد و تو کون اميد و تو و باقي برود يا در سوراخ
پيشاني نه نه عرفان والسلام
پس برام گه مفت دروغ نباف چند دفه بگم خر خودتي جاکش ؟؟؟


((1) دلیل ِ علاقه ی من به اسپانیا، کولی های آنهاست، من با
اسپانیا همدردی می کنم چون در مقاطعی توسط اسلام ِ عزیز
به او نیز تجاوز شده است .. من جیپسی کینگ را هنوز هم
به بسیاری از آهنگ های دیگر ترجیح می دهم .. والا تو اگر
آرشیو ِ مرا خوانده باشی، حتما متوجه ی علاقه ی بیش از حد ِ
من به زادگاه ام که یک روستاست می شدی .. من البته نفرت ِ
عمیقی نسبت به شهرهای مدرن ندارم، فقط احساس ِ
خفقان می کنم .. من جایگاه ِ طبقاتی خودم را کاملن می دانم،
هنوز هم خودم را دوست دارم و حد ِ خود را نیز خوب می شناسم .. ))


اين کس و شعرهاي صحراي کربلا را هم ببر بکن تو کون نه نه شمسي
جان
ولي اين خود دوست داشتن تو بر احدي فکر نکنم پنهان باشد تو
يکي از نادر گه هاي اين وبلاگستاني که ايگويت از چاه مستراح
ديزني لند هم گسترده تر و بزرگتر است اين از ميان تمامي نوشته هاي
همين وبلاگ باباي جاکش عرفان و پاگنده مانند بوي گه بيرون ميريزد
بي هيچ شکي
پس خفه ؟



((2) اقرار می کنم که در نوشته ی قبل از آن، مراد ِ من از
«گلابی ِ پوسیده» تو بودی اما تو انگار بدن ِ قابلی داری و فقط
پیشانی ات کوچک است که این نوشته را به خود گرفته ای ..
حدس من آن است که متولد 1329 باشی .. همسن گوگوش ..
و دیگر حدس من همیشه آن بوده که تو آن نویسنده ای هستی
که از شق دردِ براهنی در زندان گفته بود و آنکه خودش هم در
زندان آزار بسیار دیده بود ... که اگر او هم نباشی، باز هم
خواندنی هستی.. به غیر از این نوشته، در هیچ کدام از
نوشته های ام منظورم از «تو» تو نبوده ای .. اصلن و ابدن ..))


ببين جاکش قرمساق حدس زدن اين که من کي هستم را بکن
تو کون ميرزا
ولي باز هم که گه مفت خوردي
مادرجنده وقتي مستقيم خطاب به من گفتي نانا جان آدرس
ميخواستي اينم آدرس منظورت چه آدرسي بود ؟
هان ميشه بگي ؟
من آدرس را از پاگنده طي يک ايميل خصوصي پرسيده بودم
چي شد که تو به من تو وبلاگت آدرس دادي مادرجنده ؟؟؟؟
همين يک جمله را معني کن باقيش پيشکس سوفيا !!!!!!


((3) حالا که کار به اینجا کشید بگذار اقرار کنم که من از دو چیز به
شدت افسرده شده بودم .. چهار سال است که می نویسم اما نه
درست و حسابی فیل تر شده بودم و نه درست و حساب از تو و
امثال ِ تو فحش خورده بودم .. این خیلی بی کلاسی بود ... این
را راست می گویم .. در پی ِ هر چه که هستی، کمی بیشتر به
جایگاه ِ امروزت بیندیش .. ))


اين زرت و پرت ها هم فقط به خودت مربوط است که چه گهي بودي
و چه اني شده اي
ولي اين جايگاه که گفتي ها بد جوري بو گند ميداد

مادر جنده مگه من تو هستم که تمامي کونت را پاره ميکني که مثلني
در اين رژيم شريعمتداري ئي کسي شوي تو دنبال جايگاه امروز و فردا
هستي مادر قحبه
من به هرچه جايگاه بوده در زندگي شاشيده و ريده ام الاغ
من اگر دنبال جايگاه بودم همين الان بايد يک خردمند با نوبل ايراني
بودم
از هاجر ده خودتان که خيلي خيلي بيشتر دارم مگر نه ؟
پس گه مفت براي من از جايگاه نکن مادرجنده من جايگاه را توي قلب
مردمي که رنج ميبرند و چون شمع ذره ذره آب ميشوند و شکنجه
ميبينند يافته ام همين برام کافيست
مادرجنده هنگامي که بچه هاي مردم بيست و پنج تائي براي دل و
روده خود در پاکدشت کشته ميشدند تو درو بلاگت از رنگ گه عرفان
سخن ميگفتي
خوب قرمساق همه ميدانند که کسي که دنبال جايگاه است با اين
کارها کار ندارد
ورنه من که براي اين کودکان در انزواي خود اشگ ها ريخته ام بدون
اين که امثال تو حتي خبر داشته باشند باز هم که ريدي پاگنده


((4) اینکه با تقلب، بمب های ِ مجاهدین را در ماشین ات می گذاشتی
و از دست ِ مامورین ِ اینها پنهان می کردی تا آنها بتوانند جایی را
بترکانند و مردم ِ بی پناه ِ کوچه و بازار را به خون کشند، سیاه ترین
نقطه ی زندگی توست .. این هیچ افتخاری ندارد .. تو خواسته و
ناخواسته شریک ِ این قتل هایی ))


به به به به بچه ها خوب دقت کنيد
کار من تقلب بوده که به سازمان هاي تحت سرکوب کمک کرده ام
بذار برات کمي از همين مجاهدين بگم

بچه هاي سازمان مجاهدين خلق ايران اکثرا از تحصيل کردگان
دانشگاههاي مهم ايران بودند که مانند تو مادرجنده خود را به حکومت
وقت نفروختند
زماني که ننه شمسي تو با تنبان سياهش مشغول انداختن زفت
بر سر کچل تو بود
اين بچه ها از دانشگاه هاي فني تهران و آريامهر و پلي تکينيک
فارغ التحصيل شده
و به جاي بغل کردن يک کس پيشوني و سخن گفتن از ريدن سگ
توله خود
اسلحه برداشته با شاه جنگيدند
اون روزهائي که تو با بقچه اي زير بغل از ده دوقوزآباد سفلي به
تهران روانه شدي همين مسعود رجوي در يک سخنرانيش در
امجديه يکصد هزار نفر از مردم ايران رفتند و کتک و چماق خوردند
تو داشتي شپش هاي داخل تنبانت را ميجوريدي و گاهي در دهان
ميگذاشتي
اگر اينان مورد سرکوب قرار گرفتند براي همه ما بود زيرا ما اين رژيم
را دشمن ميدانستيم و ميدانيم
پس کمک به هم راه مشترک يعني کساني که هم مجاهدين و
هم ما را ميکشتند وظيفه بود نه لطف جاکش قرمساق

خوردن گه مفت که کاري ندارد بخصوص که دروغ هم باشد مادرجنده
مجاهدين کجا مردم کوچه و بازار را کشتند
اگر منظورت از مردم کوچه و بازار انفجار حزب جمهوري اسلامي و
به درک واصل شدن مشتي جاکش جاني است که دستشان درد
نکند
مادرجنده اون موقع که تو احتمالا يا رو يا زير اميد کونده بودي ها
يعني روز بعد که انفجار رخ داده بود تمامي مردم تهران توي کوچه ها
بودند و بهم لبخند ميزدند
تو شايد نديده اي ولي من شاهدش بودم و ساعت دوي بعد از ظهر
همان روز از کنار بسياري از پنجره هاي باز که ميگذشتم صداي خنده
و قهقهه مردم را هنگام بردن نام اين بيش از هفتاد و دو نفر از راديو
ميشنيدم
و به شرافتم قسم از يک پنجره باز هنگامي که راديو تک تک نام
اين مادرجندگان بهشتي و قندي و گه و گند را که ميگفتند مردم داخل
خانه با نام هر يک دست زده و سوت هاي بلبلي ميکشيدند
اونوقت اينا همه تقلب کار بودند
و توي شيپشوي رو يا زير اميد(( مردم ايران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟))چه گه خوري ها؟

اگر براي کمک به مجاهدين در ان زمان تو مرا شريک اين قتل ها ميداني
بايد خدمتت عرض کنم اکنون ديگر ايران هفتاد ميليون شريک قتل براي
اون هفتاد و نه نفر دارد
فکر کنم امثال تو يه کمي بايد زرد کرده باشيد مگر نه ؟
براي من کمک به هر سازماني که با اين مادرجندگان در افتد يک واجب
کفائي مستحب افتخار اميز بوده و هست جاکش !!!!!!




((و من گمان می کنم همین که تو اینچنین به دیگران می تازی و آنها را
وادار می کنی که به دامان ِ حکومت کشانده شوند از همین عذاب ِ
وجدان است .. پرخاشگری و تنهایی ات تنبیهی است که برای ِ
خود در نظر گرفته ای تا از رنج رهایی یابی .. امیدوارم که بتوانی .. ))



خوب جاکش قرمساق بازم که کون دادي ؟؟؟؟ تو به وسط لنگ ننه
شمسي خنديدي که فکر کردي من با توهين به شما مردم را به
دامان حکومت ميندازم


بچه ها جون مامانتون سر به کون کردن را از دهان پر از گه اين پاگنده
مادرجنده بشنويد و يک کمي بخنديد
با همين گونه سخنان است که اينان بيست و هفت سال است ما
را سرکوب ميکنند
يعني يک اطلاعاتي بي برو برگرد اين رژيم که سه سال است در
تعقيبش بوده ام ميگويد من با فحش دادن مثلني به اميد يا مهشيد
اينان را دامان رژيم ميندازم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وه که عجب وقاحتي داري مادرجنده


((5) تو می گویی پیمانی که با مردم بسته ای تنها پیمان ِ بزرگ ِ
زندگی ات است .. اما برای ِ شخص ِ من خیلی جالب است که تو
در مقابل ِطبقه ی محروم جامعه -که بیش از نیمی از جامعه را
تشکیل می دهند -عنوان دهاتی و غربتی می گذاری و آنها را
از «مردم» جدا می کنی .. «مردم ِ» طبقه ی متوسط را هم که
ریده ای .. از مردم ِ بالاشهر و متمدن هم که مطمئن ام
متنفری .. می مانند آنهایی که وبلاگ َت را می خوانند که من
هم تا چندی قبل جزوشان بودم و یک نانای ِ ورپریده ی بی
آبرو .. حالا خودت بگو که این پیمانی که با دو سه نفر
بسته ای، ارزنی ارزش دارد؟))



ابتدا بگذار بگويم باز هم به وسط لنگ ننه شمسي خنديدي که فکر
کردي من با دو سه نفري که نميدانم کي ها هستند پيماني دارم

مادرجنده رک و راست بنويس اينان کي هستند ؟
گه مفت خوردن که کاري نداره هر ننه اني ميتونه مثل تو گه مفت
بخوره مگه نه ؟
اين از اين
و اما راجع به نفرت من از طبقه اي که تو متعلق به آني بحث امروز
و ديروز نيست
شما مادرجندگان دهاتي به دليل داشتن ريشه هاي بسيار محکم
مذهبي و عمدتا بي سوادي مطلق انسان هائي متعلق به دوره
فئودالي هستيد که بر اثر نابودي فئوداليسم و ماندن شما در همان
دوره اگر چه از نظر کاري رنجبر هستيد و شهر وندان از دسترنج
کشاورزي شما زنده اند
ولي اين ابدا به معني اين نيست که شما را بايد شهر وندان هم
کنترل و هم آدم کنند والسلام

دل من براي يک زن دهاتي مانند ننه تو بسيار ميسوزد ولي اين به
معني اين که ننه تو رئيس سازمان زنان يک نهاد شهر وندي شود
ابدا و اصلا

اگر ما بر اثر جايگاه هاي اجتماعي مسئوليت هاي مملکتي را
تقسيم کرده بوديم که مشتي جاني الاغ سوار روضه خان دو توماني
رهبريت و حاکميت ما را در دست نميگرفت ؟
آيت الله مصباح را چه به بمب اتمي
ايت الله خميني را چه به اقتصاد
ايت الله کروبي را چه به درک سرمايه داري و بگير و برو

البته که من به فهم و درکي رسيده ام که با احساس ترحم براي مثنلي
همين جاکش احمقي نژاد نروم و سرنوشت هفتاد ميليون مردم را به
دست يک دهاتي مادرجنده الاغ بدهم
مگر از خلخالي جاکش قرمساق جنايتکار دهاتي تر هم بود ديدي که
چه بروز مردم کردستان اورد ؟
چرا گه مفت از شهر و ده ميخوري به هنگامي که خودت هم قول ميدهم
هنوز قوانين شهر وندي را تمام و کمال نميداني
وگرنه که براي زن و کودک و خود سه وبلاگ بدون داشتن حرفي حسابي
باز نميکردي
همين کار تو يعني که مانند دهاتي ها از هول حليم و عقب نماندن از
اين پديده مهم تو ديگ افتادي
از بس که دهاتي ها حريص و رند هستند
خوب- ديدن بدبختي دهاتي ها يک چيز است
و اجازه دادن اين حريصان و رندان به رفتن در قدرت بحثي است کاملا
جدا الاغ خاک برسر دهاتي نفهم مادرجنده !!!!!!!!

((6) من در نیاوران زندگی نمی کنم .. آنجا خیابان های اش شلوغ و
شیبدارند .. ماشین ِ نازنین ام خراب می شود .. اتفاقن نبض ِ
نوشته های من با خانه ای که اجاره می کنم، ارتباط مستقیم
دارد .. پارسال یک ویلا گرفته بودم در خارج تهران و دیدی که بی خیال
همه بودم .. سال ِ قبل اش در میدان ِ نور بودم و آنجا هم به دلیل ِ
آشنایی با مردم ِ تازه مالک شده ، نوشتن ام نوع ِ خاصی بود ...
سال ِ قبل ترش هم میدان ِ ثریا بودم که آنجا هم حال و هوای
خاصی داشت .. هومممم .. اصلن به تو چه ..))


اين کجا بودي و کجا رفتي و مستاجر بودي و اينا هم باز قصه هاي
حسين کرد شبستري بود که براي ننه شمسي تو نامه بنويس
جاش اينجا نيست عمو


((7) من امید میلانی و سوفیای عزیز را یکبار از نزدیک دیده ام و
از آشنایی با اینها بسیار خوشحال ام .. در اینباره چیز بیشتری
برای گفتن ندارم و اگر هم داشتم باز هم نمی گفتم تا خدایی
ناکرده دق مرگ شوی..))


اينجا ديگه جون مامانت خفه خون سياه بگير و باز ما را ابله و خر
فرض نکن
آخه تو کي ميخواهي از اين کار دست بکشي مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟
تو با همين اميد و همين سوفيا سه سال تمام است که درگير
هستي اونم سر من !!!!!!
زيرا تو ميخواستي که براي آينده نگري مرا با خود درگير کرده
و به ميان خود کشي
ولي زنت حسادت ميکرد و اميد را هم وجه المصالحه قرار داده
بود که نگذارد اين کار بشود مختصر مفيد
بنابراين کس و شعر مفت تفت نده
آخه الاغ کي باور ميکنه که تو مثنلي باسوفيا و اميد دوست
هستي !!!!!!! که تازه بياد قبول کنه که آنها را يکبار ديده اي ؟؟

بچه ها وقاحت را ميبنيد تنها از يک دهاتي اين رژيم بر مياد مگه
نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

((8) به عرفان ِ من فحش مده .. عرفان برخلاف ِ من بسیار تندخوست
.. تو فردا پس فردا می میری و عرفان بزرگ می شود و نوشته های
ِ تو را می خواند و ممکن است که تصمیم بگیرد بیاید و سر ِ قبرت
بشاشد و ایستاده شاشیدن ممکن است برای ِ کلیه های اش
ضرر داشته باشد .. حالا اگر پزشک ِ حاذقی بگوید که ایستاده
شاشیدن برای ِ کلیه های او ضرری ندارد، مشکل ِ خاص ِ
دیگری نمی بینم .))


ببينم مادرجند گه گنده جاکش مگه تو قرمساق فکر کردي که منم
مثل تو دهاتي الاغ هستيم که اهميتي برام داشته باشه که کي
بر سر قبرم ميشاشه خاک بر سر
من به اين گه و گندهاي مذهبي که تو کله تو از روستا به شهر
آمده اعتقادي ندارم که پس از مردن يه تکه سنگ مثلني معني
مرا بدهد
قرمساق جاکش اگر من پس فردا مردم لازم نيست قبري داشته
باشم من در قلب همين ماهي قرمزهاي اين وبلاگستان خواهم
ماند تو با عرفان و سوفيا و کلنگ و ميرزا و اميد و هر گه ديگري
که ميخواهي برو سر قبر من برين
براي من اهميتي ندارد

ديدي بازم ريدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

((9) کون لق ات ..

10) به صورت ِ رسمی عذرخواهی کن تا دوباره بخوانم ات .. والا
حتا اگر روزی تهران هم بیایی و من تو را ببینم، فحش هم به تو
نمی دهم چه رسد به آنکه تو را سیلی زنم .. چرا که اگر عذرخواهی
نکنی دیگر پلنگ ِ صورتی هم نیستی و می شوی چیزی در
حد ِ راسبوتین ِ آناستازیا .. ))


خفه شو مادر قحبه جاکش تو خيال ميکردي که پاهات خيلي گنده
است خبر نداشتي که من در زندگي سر چه پا گنده و سر گنده هائي
را در چاه مستراح کرده و سيفون را کشيده و با کله گهي بيرون
کشيده ام
نمونه حي و حاضرت يه الاغ مثل تو يعني همين مهدي جامي
سيبستان که فکر ميکرد خيلي خوش تيپ است بود جلوي چشمهاي
همه شما
اگرچه ميخواهم هفتاد سال سياه مرا نخواني ولي مثل سگ دروغ
ميگوئي مادر قجبه خودم که ديگر ميدانم چه تب آلود با من آبسس
هستي
خودم که ديگر ميدانم که چه شبهائي تا صبح نخوابيده اي و به من
فکر کرده اي
خودم که ديگر ميدانم يک کلمه دوستت دارم من به شما دهاتي ها
چه انقلابي در زندگيتان به وجود آورد زيرا شما جز از اطرافيان دهاتي
خود آنهم با کمال کت و کلفتي و نکره اي اظهار محبتي نديده ايد
و هنگامي که يک زن مدرن شهر وند روشنفکر شجاع عادل با
قدرت استدلال باور نکردي به شما اظهار محبت کرد
تمامي زندگيتان را زير و رو کرد و تا ميتوانست به دليل تضاد چيزي
که بوديد و چيزي که با شناخت من شديد به افکارتان و زندگي هاي
خصوصيتان ريد و رفت
درست مثل پلنگ صورتي ئي که من هستم

ميداني مهم نيست تو چه ميگوئي من چه ؟

مهم و رنج آور براي تو و باقي اين است که من به شکل رويا و کابوس
در ذهن هاي شما خواهم ماند
و اين شکنجه پايان ناپذير يا همان نوراندينگ استوري خواهد بود که
همگي شما محکوم به آن شده ايد
اين برتري و پيروزي نيکي بر شرارت است . فهمستي .....نانا

No comments: