تيک چشم مدام !!!!!
بادرودي گرم بر تمامي دوستانم
بسيار خوب دوستان از سنگ صدائي در آمد از اين پاگنده
الپري صدائي بيرون نيامد !!!!!!
ولي پاگنده باباي عرفاني يه زرت و پرت هائي راجع به فوتبال
براتون استفراغ کرد !!!!!!!!!!!!!! خوش به حالتون !!!!!!!!
و چون پاگنده الپري فعلا خفه خان سياه گرفته با اون دو چشم
کون خروسي نيمه افغاني !!!!!!هي دارد پلک ميزند !!!!!!!!
امروز را ميروم برايتان سر شکافتن بخشي از مادرجندگي اين
همه پاگنده !!!!!! تو همين وبلاگستان وسط چشمتون حي و
حاضر ...که نانا جان قربونش برم داره بک تو بک براتون رو ميکنه
مگه نه ورپريده هاي جز جيگر زده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرگز تا همين اواخر نفهميده بودم که اين باباي جاکش عرفان
همون پاگنده است تا روزي که به وبلاگش رفتم و پيامي گذاردم
و قبل از من هم سوفياي کس پيشاني رفته بود و چيزي گفته
بود که رگ اطراف مشهدي او را تحريک کرده بود و او ناگهان
خطاب به من
( زيرا يک بار برايش نوشته بودم به من بگو اين زنان کي هستند ؟)
به ميان پريد و کنترل مادرجندگي خود را ازدست داد و گفت :
- نانا جان.....بفرما آدرس ميخواستي اينم آدرس ؟
ناگهان برق سه فاز از من پريد و وا رفتم زيرا من سئوالم را خصوصي
مثلني با ايميل از اين مادرجنده کرده بودم !!!!!!!
گويا مدتي قبل از اين ماجراها چون جنگ مادرجنده بازيش با سوفياي
کس پيشاني شروع شده بوده
کل آرشيوش را برداشته بوده نميدانم چرا ؟ ( البته ميدانم سر موقعش
به شما هم ميگويم عجول نباشيد !!!!!!!)
و من با شک و ترديد بسيار کمرنگي بدون آرشيو او که اساسا چه خري
بوده و هست ماندم
رک و بي پرده بگويم هر کدام از شما را که بخواهم بزنم مدتها وقت
صرف آرشيوتان کرده و بسياري نکات را براي فکت و فيگور و ارائه اش
قبلا مهيا ميکنم که يه وقت اشتباهي نکنم و قضاوتي نا درست عرضه
نکنم !!!!!!!
و تا آن زمان من ابدا علاقه اي به وبلاگ باباي جاکش عرفان نداشته ولي
او را ميخواندم به نظرم آدمي ميامد که بيشتر بودائي و ضد خشونت
و يا به قول امريکائي ها پاسيويست است .
علي القاعده توجه ام به وبلاگش جلب و در بحث هائي با اميد مادرجنده
ميلاني وارد گفتگو شدم !!!!!
و ديگر از پاگنده با باباي عرفان سخني نگفتم !!!!!!
مدتي گذشت و روزي اين دهاتي عقب مانده جاکش قرمساق که از توان
و هوش برخوردار است ولي ريده و ماليده و با توجيه ساليان است که
زندگي خودش را به خيال خود ميکند !!!!!!!!!!!!!!
روزي پستي گذارد و در آن متني چنين نوشت :
((براي شماره چهارده اينم از آرشيو که از ترس حسادت تو پنهانش کرده
بودم و ب..ل...ب...ل....بل.))
خوب طبيعي بود که من شروع به خواندن از حرف اول با دقت تا حرف
آخر کردم
زيرا متوجه شدم روي سخنش با سوفياي کس پيشوني نيست و با من
است زيرا سوفياي کس پيشوني آلردي تمام آرشيو را فوت آب است
مگر او مادر مادرجنده عرفان نيست ؟
مگر او زن مادرجنده باباي عرفان نيست ؟
ولي دوستان
به تمامي پاکي هاي عالم قسم از لحظه شکل گرفتن اين همه وبلاگ
فقط به نام عرفان
يعني وبلاگ باباي عرفان
وبلاگ مامان عرفان
وبلاگ عرفان
چنان نفرتي از اين دو انسان بالغ به من دست داد که از خوانده ادعاها و
خود محوري هاي سه انسان ناچيز حقير مادرجنده طبقه متوسط گه
منفعت طلب تازه به نان و آبي رسيده !!!!! و شرح ريدن عرفان و سر درد
مامان عرفان و خون ريزي بواسير باباي عرفان و امروز عرفان چه گهي
خورد و ديروز واسه نه نه اش چه اني ريده و بگير و برو
در حالي که بچه هاي به همان نازنيني عرفان را بيست و پنج تا بيست
و پنج تا براي کليه ها و جوارح داخلي بدن کشته و ميسوزانند در همان
تهراني که اين سه تيکه گه زندگي ميکنند مگر نه ؟
خواندم و با تاسف به حماقتشان خنديدم
خنديدم زيرا در سخنان بسيار تلخ اين باباي مادرجنده عرفان نوعي بيزاري
ديدم که زير لايه هاي عرفان امروز ريد و معلم عرفان ديروز به ما زنگ زد
و مامان عرفان کون من رو ليسيد و من کون عرفان رو ليسيدم
به چشم تيزبينم خورد !!!!!
با خود گفتم :
- عجب بدبخت است و تقريبا خودش هم ميداند !!!!!!!!!!
و به قدري اين احمق مادرجنده الاغ را پرت ديدم که در وبلاگ خودم يعني
همينجا متني نوشتم که در آن به طور گنگ به هيکلش ريدم و به او
گفتم که
- حسادت ؟ از طرف من ؟ به زندگي يه مشت گه طبقه متوسط التقاطي
نيمي سفره ابلفضل و نيمي انگشتر کارتيه مثلني !!!!!!
و او را از کارش شرمزده کردم
ولي مادرجنده باز هم تصور کرد که او را از اين درياچه گه ايران جدا
ميبينم و برايم در يکي ديگر از وبلاگ هايش که نامش مدار سي و پنج
درجه است نوشت :
- امروز زير دوش فکر کردم و متوجه شدم که چه حسادت ابلهانه اي
ميتواند باشد !!!!!!! از خودم و تو عذر ميخواهم !!!!!!!!
خوب عزيزان من اولا شما بريد تو نخ اين همه وبلاگ طاق و جفت که
اين باباي جاکش عرفان و نه نه جنده عرفان دارن ؟
از خود پاگنده شروع ميکنم
پاگنده
الپر
باباي عرفان
مدار سي و پنج درجه
سگ کثيف
سوفياي کس پيشوني
افسانه ما
اين خانه واژه هاي نسوزي دارد
فراموشخانه
پر نوشت
يک ري راي ديگر
خوب با اين همه فعاليت اين دو بايد هر دو پارازيتي از جنس بچه هاي
تاجر بازاري يا کونده بيتي يا معروفه معروفي در باغهاي ورامين باشند
که هر يک اطاقي با يک عالمه کامپيوتر در اختيار دارند آ..ن ..لي ..ميتد
عرفان هم با خاله سکينه سرش گرمه و د برو که رفتي براي کس و شعر
تف دادن
و ضمن اين کس و شعر ها شرح گهي را دادن که نامش را زندگي گذاشته اند
اين از پارازيت بودنشان هر دو
ولي پارازيت بودن و مادرجنده بودنشان به خودي خودي ضرري براي ما مردم
ايران ندارد
هنگامي که اين پارازيت بودن و مادرجنده بودن به شکل هژموني حاکميتي
که منافع اين سه تکه گه را تامين ميکند را تبليغ ميکني است که براي
مردم ضرر دارد که هيچ بايد هر سه شما را از کون دار زد !!!!!!!!
کمپورنده پاگنده مادرجنده الپري عرفاني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حال همه دستها رو است و من لازم ديدم که کافي کافيست و شروع کردم
از چيزهائي سخن گفتن که بنا بر همان اخلاقي که تو مادرجنده ازش حرف
فقط ميزني
ولي من به آن عمل ميکنم کما اينکه بسيار چيزها داشتم که بگويم و روزي
که اون ايميل مرا نميشناسي را برايم فرستادي اگر خودخواه بودم
بايد همه را ميگفتم که مثلني از تو انتقام بگيرم مگه نه ؟
ولي باز هم کور خواندي زيرا من براي خود و نفع خود و اون تکه گهي که
تو مال خود ميداني نيست که مينويسم که انتقام شخصي دخلي در
ماجرا ها داشته باشد .
مادرجنده گذاشته بودم همه را براي روزي که نيزه ام را به وسط دو شاخ
تو مادرجنده به خيال خود زرنگ که هم خره را ميخواهي و هم خرما را !!!!
فرو کنم برسد !
فقط برو تو نخ اين همه استقامت من و جمع مدارک براي تک گهي که
براي مردم ايران چيزي بيش از يک خائن خود فروخته به رژيمي که خون
اين مردم را ميريزد نيست
برو يک عدد وبلاگ به نام باباي جاکش عرفاني که نانا بهش ريد
و يکي به نام مامان کس پيشوني مامان عرفاني که نانا بهش ريد
و يکي به نام عرفاني که نانا به نه نه و باباش ريد
باز کن
و در آن تنها از سوز و گداز براي روزي که حرمتي داشتي بنويس شايد
دو سه نفري بهت سر زدند و دلداريت دادن
با خودت خيال کردي که وبلاگستان هم ده علي آباد مشهد خودتان
است ؟ کون برهنه با زن و بچه پريدي وسط که يه روزي مثنلي
لاريجاني ئي کسي بشي ؟
نه مادرجنده وقتي که بابات داشت روي نه نه ات تو رو ميکاشت
نانا تو خيابوناي تهران نارنجک هاي پنهان شده مجاهدين و ديگران
را از خانه اش دربسته هاي مانند ميوه با ماشين جگوار سفيدش !!!
اون موقع از اين ور شهر به اون ور شهر ميبرد و به اندازه ي طناز و
دلبر خودشو درست ميکرد ها که
همين مادرجنده هاي نظامي پاسدار شما به محض ديدنش و يک
لبخند محو بدون گشتن ميگفتن :
- خواهر شما بفرمائيد !!!!
به من برو نميگفتند زيرا به ماشين جاگوار سفيد جرات گفتن برو
نداشتند
و نگاه پر از غرور و از بالاي من بهشان جرات گشتن من را نميداد
اونوفت تو فکر کردي مثنلي من از اين که يه دهاتي دور و بر مشهد
توله اش را قربان صدقه ميرود و يا بوسه اي حواله پيشاني زنش
ميکند حسادت خواهم کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدوني حق داري تو عمرت جائي ديگر را جز حرمي و شريعتي بازي
و بيت رهبري و دست بوس رفسنجائي را بيشتر نديده اي
مگه نگفتم قبلا تو ماه ژانويه تو پاريس يه پژو
خريدم و تک و تنها از جاده هاي همه جا به کنار ترکيه به ايران آمدم
کجاي کاري مادرجنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
No comments:
Post a Comment