Saturday, June 17, 2006

تير خلاص به کله خورشيد خانم !!!!!



گه شيد خانم بالاخره رفت نشست و انگشت اشاره اش را
به جاي پيشاني در سوراخ معقد خود فرو برده و در حال فکر
گاهي همان انگشت را گاز هاي !!!!! وا اسفا زده و مشتي
چرت و پرتي که ديگر برايم ذره اي شک باقي نگذاشت که
آخوند زاده اي بيش نيست نوشت

چرا ميگويم آخوند زاده اي مادرجنده بيش نيست ؟
زيرا خودتان پس از خواندن اين متن که ميخواهم جر واجري دهم
که صدايش به فلوريدا برسد خواهيد ديد که دو ساعت حرف نوشته
آنچنان گنگ و غير قابل فهم است !!!!! که شما هيچ چيز از آن
دستگيرتان نميشود
دقيقا سخنان و وعده و وعيد هاي مادرجندگان جنايتکار اسلامي
ايران و روش آنان .


برايتان ميشکافمش !!!!!



((من حرف دارم! یک عالمه حرف دارم!


(اینقد این نوشته طولانی شد که اصلا نفهمیدم چی شد! اصلا یه دور
هم از روش نخوندم و ادیتش هم نکردم، ساعت سه و نیم شبه. حالا
شاید باز واضح تر بعدا نوشتم! )


**


از اینکه نمی تونستم حرفم رو بزنم داشتم خفه می شدم. دلم
می خواست حرف بزنم، بگم چی شده. احساس اینکه یه گروهی
که قبولشون داشتی همیشه و به نظرت خیلی مهم بودن بهت
ظلم کردن و قبولت ندارن و خط کشی می کنن و خودی و غیر
خودی دارن کلی ناراحت بودم. اون عده ای که به ناحق تهمت زده
بودن یه مشت عوضی نبودن، آدم هایی بودن که من روشنفکر
می دونستمشون و قابل احترام. آدم هایی که به نوبه خودشون
زحمت کشیدن و به گردن خیلی ها حق دارن و برای همین بود
که اینقدر درد داشت. و فکر اینکه یه جنبش اجتماعی چقدر تهش
باد می ده و چقدر توش دروغ و بدبینی و بدجنسی زیاده هم درد
داشت. بعد فکر کردم شاید اشتباه از خودم بوده، اشتباه از من
بوده که از آدم ها بت ساخته بودم. ))




اگر به پست هاي قبلي او رجوع شود خواهيد ديد که براي هر تبليغي هم
اين بوزينه کامل همين بهانه چون خواب آلود است مياورد که اگر جائي گهي
زد بعدا بگويد خواب آلود بوده ام !!!!!!!

گفته از اينکه نميتونسته بنويسه داشته خفه ميشده !!! خوب خفه شدي
که خفه شدي
من کاملا ميدونم تو چرا داري خفه ميشي دليلش دلتنگي براي نوشتن نيست
گه شيد خانم... دليلش از دست دادن اون مزايائي است که اگر ننويسي قطع
ميشود خر خودتي .
سپس از مشتي انسان که معلوم نيست کيند؟ و او را آزرده اند و به او گويا
اتهامي زده اند زر مفت زده بدون اينکه بگه اينا کي هستند و چرا اين کار
را با اوي مادرجنده کرده اند و بگير و برو



((زمان گذشته و من هنوز هم نمی دونم که چرا اون اتفاق افتاد و چرا
واکنش ها اونجوری بود. شاید هیچوقت هم نفهمم. اما این مدت زیاد
بهش فکر کردم. اتفاق های زیادی افتاده این مدت. حرف های زیادی
شنیدم، و به این نتیجه رسیدم که یه خورده زیادی در مورد این آدم ها
منصفانه فکر می کردم. بالاخره در هر جنبش اجتماعی مشکلات
وجود داره، آدم بدجنس وجود داره، آدمی که دنبال اسم و رسم باشه
وجود داره، آدمی که بخواد تفرقه بندازه وجود داره، آدمی که دروغ بگه
وجود داره. مهم اینه که من خودم رو از گیر آدم ها و گروه ها بیرون
بکشم. قبول کنم که همه این آدم هایی که زمانی فکر می کردم
خیلی مهم هستن هم اشتباه می کنن و لزوما دغدغه هاشون
دغده های اون جنبش اجتماعی نیست. ))



خوب مادرجنده از چه اتفاقي حرف ميزني اگر براي خواننده ها ميگي خوب
روشن و واضح بگو
اگر براي دل خودت ميگي خوب هيچ لزومي نداره که اينجا بنويسي مگر نه؟

خوب مادرجنده بذار برات بگم اين جنبش اجتماعي که شماها ميکنيد ها
به ولاي هرچي شمپانزه همگي شما را تبديل به مشتي بدجنس دروغگو
کرده
چرا فقط بعضي ها ؟؟شما با بدجنسي تمامي اين نمايش مسخره
جنبش مثلني اجتماعي خود را بنا نهاده و ادامه ميدهيد
خوب وسط ميهماني مشتي ميمون به نام انسان اوليه که کسي نميره
ميمون بدجنسي رو پيدا کنه و به جرم بدجنسي بگيره محاکمه کنه ميمونهائي
چون تو و درخشان و باقي تو اين ميهماني يا مشغول کند قطعه اي از گوشت
بره قرباني وسط که مردم ايران هستند هستيد يا داريد تو کون همديگه
ميتپونين و خلاص .


((دلم می خواست همه چی رو بنویسم اینجا، دلم می خواست تو همین
محیط عمومی که به اصطلاح "دوستان" هرچی از دهنشون دراومد نوشتن
و بعد پاک کردن من هم بنویسم چی شده و اعاده حیثیت کنم. ))



خوب مادرجنده خانم همش که ميخواستي يه چيزائي رو بنويسي ؟؟؟؟؟
پس چي شده ؟ چرا ننوشتي ؟ تا آخر اين همه روده درازي هم نخواهي
نوشت ( بچه ها آخر قصه شيرين را خودم پيش پيش براتون گفتم از بسکه
عجولم !!!!!!!)



((می تونستم به راحتی ثابت کنم که چه اتفاق مسخره مزخرفی افتاده.
سخت بود جلوی دهن خودم رو بگیرم. اما کلی فکر کردم و دیدم گفتن
اون حرف ها هیچ فایده ای نداره و به قول یکی از همون "دوستان" تف
سربالاست. اون کسی که باید بدونه چه کرده خودش می دونه چه کرده
و بالاخره وجدانی داره که گاهی قلقلکش خواهد داد. لزومی نداره من
کسی رو مخاطب و تماشاچی کنم برای اثبات یه سری چیزها و نباید
فراموش کنم که همه این چیزها فرع قضیه است و مهم اینه که کار
صورت بگیره. اون آدم هایی که حرف های ناحق و تهمت ها رو باور
کرده ان هم مشکل من نباید باشن. باید فکر کنم که مشکل خودشونه
که زودباور هستن و یک لحظه شاخک هاشون تیز نمی شه که چرا
باید به یه کار غیراخلاقی بها بدن و براساس یه کار غیر اخلاقی
نتیجه گیری کنن. ))



خفه خون بگير مادرجنده کپکي کثافت اين وجداني که ازش حرف ميزني ها
من دارم نه تو مادرجنده ميخ طويله پاي خروس که چون عروسي جذامي از
ايران با سلام و صلوات وارد فلوريد کردندت و مراسم بکارت برداري ازت را
حسين مادرجنده درخشان جشن گرفت جنده خانم برو در اون کونت رو بگير.

تازه مادرجنده خبر نداري که تف سربالا که جاي خود شماها هنوز مزه
تف را نچشيده ايد
تف ؟؟؟؟؟اختيار داري ..تف چيه مردم ايران وظيفه دارند در صورت شلوغ
پلوغي اول گردن هاي شما مادرجندگان دشمن مردم را بزنن بعد بروند
سراغ دار و دسته خامنه اي
چون اونا مثل شما نيستند صريح و بي پرده روبروي مردم هستند
ولي شما مادرجندگان چه گارانتي است که اگر مردم با جانبازي سرشون
مشغول آدمخورا بشه دوباره مانند مار خود را در صف مردم جا نکنيد ؟؟؟
هان کي گارانتي کرده ؟
و چون گارانتي نيست کشتن شما ها واجب کفائي و کشتن ادمخوران
خامنه اي مستحب واجب مرحله بعدي است !!!!!!




((آدم های زیادی باهام حرف زدن این چند وقته، تلفن زدن، ایمیل زدن،
چت کردن. و من یه جورایی از خودم خجالت کشیدم. از اینکه اینقدر
دل نازکم. از اینکه اینقدر ترسو ام. وقتی به شادی صدر فکر می کنم
که با وجود اینهمه کاری که بی سر و صدا کرده (کارهایی که من ازشون
خبر دارم فقط به خاطر اینکه گاهی یه کمک کوچولو بهش کردم یا اون
روزهای طولانی ای که در دفترش می شستم تا میون مراجعه کننده ها
و تلفن زننده ها و ریز و درشت کارهایی که داشت یه خورده هم بهش
زبان درس بدم)، با وجود تمام زحمت هایی که کشیده، با وجود جون هایی
که نجات داده، باز مورد تهمت و ترور شخصیت قرار می گیره اما دلسرد
نمی شه و به کارش ادامه می ده به دور از هوچی گری،))



ميدوني مادرجنده شاشيدم به تو و شادي صدر رو هم٬ شاشي که تا زنده
هستيد بوش از سراپاتون نره
همچين بوي شاش من روتون بماسه که هيچ حمامي قادر به پاک کردنش
نباشه
تمامي اين فعاليت هائي که براي خود و شادي صدر نوشته اي ها خودت
را کفن کنم فعاليت هاي براي بخش با چنگال آدم خوار اين رژيم نکبتي
بوده و بس
پس در اون کونت را تا نيامدم فلوريدا و يک کاکتوس آريزونادر آن نچپانده ام بگير
مادرجنده



((وقتی به مهرانگیز کار فکر می کنم که با وجود اینهمه تلاش هایی که
کرده و بلاهایی که به سرش اومده باز با انرژی کارش رو انجام می ده
و با روحیه عالی تمام بد و بیراه ها و بدجنسی ها رو با یه طنز خاصی
جواب می ده و کارش رو می کنه، وقتی به آسیه امینی فکر می کنم
که چوب یک چیزهایی رو می خوره که اصلا بهش ربطی نداشته اما باز
می مونه و بدون توجه به اسم ها و رسم ها از حق دفاع می کنه و با
وجود اینکه خیلی روح حساسی داره در برابر مزخرف هایی که می گن
کم نمی آره و حرفش رو می زنه، وقتی به همه اینا فکر می کنم از
خودم خجالت می کشم. ))


شاشيدم به تو و مهر انگيز کار روي هم که باز هم بوي ابدي شاش نانا
را همه جا با خود حمل کنيد
شاشيدم به مهر انگيز کاري که ميگه مثلني آسيه خارشي چوب ميخوره !!!
و يا تو آلت درخشان را ميخوري !!!!!و يا شادي صدر گه مرا !!!!!!!!!



((به شادی قول دادم که دوباره می نویسم. به خیلی ها قول دادم.
فکر نمی کردم که دوباره شروع کنم. اما شادی گفت باید حرف زد،
باید نوشت، وقتی که تریبون های زنان اینقدر کمه باید نوشت.
خانوم کار گفت حق حرف زدن رو از خودت نگیر. آسیه چندبار باهام
حرف زد. اسم این آدم ها رو آوردم چون می دونستن که چی شده
ولی باز گفتن که باید بنویسی. خیلی های دیگه گفتن، دوستای
گلی که از اون سر دنیا بهم زنگ زدن و درد دل هام رو شنیدن،
دوستایی که حتی یکبار هم تا حالا بهم ایمیل نزده بودن و کلی
برام حرفای خوب نوشتن. و من از خودم خجالت کشیدم. از اینکه
ننوشتم چون می ترسیدم که نتونم جلوی خودم رو بگیرم و همه چی
رو بگم که انوقت ضررش فقط برای کل یه جنبش بود و هیچ فایده ای
نداشت. از اونطرف هم دوست نداشتم خودم رو سانسور کنم. ))




ببين مادرجنده شادي اگرچه هميشه گه ميخوره ولي اين بار را خوب بهت
گفت !!!! واسه اينکه اگه تو بري من انگشت تو کون کي به اين راحتي
کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باش بنويس به والله دوست دارم تو بنويسي و منم هر گهي خوردي برات
يه تحليل تميز گه کشي بنويسم يه وخت نکنه ننويسي ها
قول و قرار خنداندن دوستانم به حساب شماها
يه نفر کم ميشه و از نظر خنديدن دوستانم يک سوژه کم ميشه
خدا رو خوش نمياد نکنه يه وخت ننويسي !!!!!!!!


((اما حالا زمان گذشته از اون اتفاق مزخرفی که حالم رو به هم زد و
کلی از اعتقاداتم رو ریخت به هم. از اون قضیه فاصله گرفتم کمی.
دوست داشتم نوشتن رو وقتی شروع کنم که با اون آدم ها اول
گفتگو کرده باشم. اما اون آدم ها خودشون نخواستن گفتگو کنن.
نمی دونم چرا، ترس بود، تنفر بود، یا هرچیز دیگه ای که بود، گفتگو
ممکن نشد. دیگه اهمیتی نداره. دیگه نمی خوام راجع به اون مساله
بنویسم و می خوام فراموشش کنم. گفتگو باید دو طرفه باشه و به
زور نمی شه انجامش داد.))



بفرما ...دوباره مادرجنده زد به صحراي کربلا و باز از کسائي و ماجراهائي و
دوست هائي و ترس هائي و .....گه مفت خورد که کاملا گنگ و آخوندي
است !!!!!!!!!




((حرف هام شاید خیلی معنی نده الان. هی می خوام چیزی نگم که
بیخودی به ضرر کسی بشه و هم می خوام حرفام رو بزنم، و کمی
سخته! ))




ببين مادرجنده خر خودتي آخه چي شد که حتي بچه ميمون هائي مثل
تو هم به اين نتيجه رسيديد که ماها اين همه احمقيم ؟؟؟؟؟؟
هان چي شد ؟
دوست دارم بدونم چرا شماها فکر ميکنيد ماها خريم ؟

اين ضرر و مرر رو هم که ميگي ها باور کن اون چرتکه هاي باباي
بازاري جاکشت بوده که ضرر و سود براي خانواده اش داشته
سخن فکر را نوشتن که کسي به ضرر و سود فکر نميکنه آخه
شاشو خانم !!!!!!!!


((اما یه چیز رو می دونم و اونم اینه که از ملاحظه کردن خسته شدم.
من حرف دارم. من یک دنیا حرف دارم. من نقد دارم، یک عالمه نقد. و
من حق دارم که حرف بزنم. تمام این دو سالی که آمریکا بودم فکر و
ذکرم ایران بوده. ))



خوب جنده خانم معلومه که همه فکر و ذکرت ايران بوده ؟ بي دست چرا
گوزيدي ؟
مگر يک حقوق گير ميتواند به چک آخر ماهش فکر نکند ؟
مگر يک مزدور ميتواند پول دريافتي در برابر کشتن يک نفر را در اين قرارداد
محاسبه نکند ؟
من بيست سال است امريکا هستم هنوز جرات وبلاگ انگليسي باز کردن
را ندارم زيرا معتقدم انگليسي من هنوز به حدي نيست که افکار خود را
به انگليسي بنويسم
و تو مادرجنده بيست ساله هم وبلاگ انگليسي داري و هم وبلاگ در
مثلني طالقان ايران اين محاسبه براي من بوي گه ميده گهشيد خانم !!!



((بیشتر وقتم رو با بچه ها تو ایران سر کردم از طریق اینترنت. متوسط
ساعتی که تو روز با بچه ها تو ایران حرف زدم شاید دوبرابر متوسط
ساعتی هستش که در روز اینجا با کسی حرف زدم. رو یه پروژه ای
که تو ایران انجام می شه کار کردم. گاهی روزا ساعت ها وقت گذاشتم
پای کنفرانس آن لاین با بچه هایی که ایرانن. بیشتر از وقتی که تو
اجتماع آمریکا بگذرونم با بچه هایی که ایران هستن گذروندم. برام
مهمه. هدفم، رشته تحصیلی ام، نوع تمرکز درسی ام همه اش
جوری بوده که به ایران مربوط بشه. پس من حق دارم که راجع به
مسائل ایران حرف بزنم و نظر بدم. من خودم رو جدا نکردم. من
نیومدم اینجا از موهبت های اینجا استفاده کنم و خوشگذارنی
کنم تو محیط امن خودم و بعد از دور بگم لنگش کن. من دقیقا دارم
اینجا کاری رو می کنم که اگه ایران بودم می کردم. پس من حق
دارم حرف بزنم. ))


ببين گهشيد مادر جنده دقت کن ببين بهت چي ميگم

اگه اين بالائي ها راسته و تو نوشتن را دوست داري برو به نام مثلني
هاجر عمه قزي يک وبلاگ درست کن و حرفات رو بزن و بهت قول ميدم
دختران ساده جوان بهت سر خواهند زد و مجلس سفره ابوالفضليت
رو براه ميشه .

ولي اگر بنا بر نظريه من .......که هرچي کهنه تر کونده تر ؟؟؟؟؟؟
و از امثال شبح و درخشان هستي
خدمتت عرض کنم به شدت به تايتل خورشيد خانم احتياج داري چرا؟
برايت مينويسم
زيرا امثال تو و شبح و درخشان با وبلاگ هاي خود هر يک يک پايه تقويت
اين رژيم مادرجنده در وبلاگستان هستيد
شما کهنه کاران کونده همگي جوانان ايران را حول محور وبلاگ هاي
خود از سالها قبل جمع کرده ايد مگر نه ؟
رژيم مادر جندگان اسلامي حالا حالا بايد وقت صرف کنه که کونده هاي
جديدي جاي شما پيدا کنه مگه نه ؟
پس اين حرفهاي تو و درخشان و شبح نيست که اهميتي داره اونچه
که مهمه تايتل اين وبلاگ ها است که به معني همون سرقفلي !!!
حجره هاي بازار تهران است فهمستي
و اگر اين تايتل از تو گرفته بشه ها به مرگ خودت آني به اوني حقوقت
قطع ميشه و کارت زاره !!!!!! مگه نه ؟

تو اگر هم ديگر ننويسي به دليل شمشير داموکلسي است که من
بروي سرت آويزان کرده ام
و تو را مهره سوخته کرده ام
همچنان که مهشيد راستي
اميد ميلاني
حسين درخشان

و اين قصه ادامه دارد ...................................


((باید پیه اش رو به تنم بمالم. باید بدونم که وقتی انتقاد کنم هزار تا
برچسب بهم زده خواهد شد. آدم هایی هستن که زیر زیرکی سعی
خواهند کرد وجهه ام رو خراب کنن و تهمت خواهند زد. آدم هایی که
غیبت کرده ان غیبت هاشون رو بیشتر خواهند کرد. اما نباید اهمیتی
بدم. به قول مهرانگیز کار تا آخرش همینه. اگر ایران بمونی و کار کنی
یا بهت می گن مامور دولت و اطلاعاتی هستی و یا اینکه می ندازنت
زندان پدرت رو در می آرن. اگه خارج از ایران بیای کار کنی یه عده می گن
مامور ایرانی و یه عده می گن جاسوس دولت های خارجی هستی.
تنها موقعی که خوشبخت خواهی بود و همه قبولت خواهند داشت
وقتی خواهد بود که بکشنت! اونوقت اوضاع اجتماعی ات خوب
می شه ولی دیگه زنده نیستی که روی آرامش رو ببینی! وقتی خانوم
کار این حرف رو چند وقت پیش بهم گفت تنم لرزید از تصور اینکه چی
به این آدم گذشته که اینطوری می گه. بعد فکر کردم اونوقت من
جوجه که تازه سر از تخم درآوردم چی دارم بگم؟ خجالت نمی کشم
اینقدر زود با دیدن یه بدجنسی از طرف آدم هایی که زمانی خیلی
قبولشون داشتم اینقدر کم آوردم؟ ))



خوب بفرما ....اينجا هم باز يه سري دروغ به ما گفتي و يه سري دلداري!!!
به خودت دادي و همه اش هم کس و شعر .




((من می خوام حرف بزنم. من حق نداشتم سر خورشید خانوم رو
زیر آب کنم وقتی که امکان حرف زدن دارم. من حق نداشتم ترسو
باشم و کم بیارم. این وبلاگ نارنجی خونه منه و هیچکس نمی تونه
از من بگیردش. پس خودم هم نباید درش رو ببندم. اگر کسی
بدجنس بود و مغرضانه برخورد کرد دلیلی نمی شه که من دلسرد
بشم. اصلا شخص مهم نیست. آدم ها می رن و می آن. مهم
اینه که کار انجام بشه. حتی اگه همون آدم های بدجنس هم به
انجام کارها کمک کنن خوبه و مهمه.))



بعله .......داري همون اهميتي را که من با دليلش برايت در بالا نوشتم
که وبلاگت و اهميت ديني آن براي مردم و اهميت دنيويش براي خودت
است زر ميزني و نهايتا هم به استراتژي اصلاح طلبي خود که کشيدن
کار گل براي اهداف شماست اشاره کرده اي
يعني مهم نيست اگه کار انجام بشه !!!!

مادرجنده شاشو ميشه بگي اين کاري که قرار انجام بشه چه کاريه ؟؟؟؟؟؟







(( مهم نیست که دیگه قبولشون ندارم، مهم اینه که چیکار می کنن.
باید یاد بگیرم که تو یه جنبش اجتماعی آدم ها به شخصه نباید خیلی
مهم باشن برام و مهم کار گروهیه. باید برایند کار آدم رو ها نگاه کنم
و ببینم چقدر مفیدن برای جنبش، دیگه ریزه کاری هاش مهم نیست.
و باید فکر کنم که جنبش زنان ایرن هنوز یه جنبش جوونه و بیشتر از
حرف و اهمیت دادن
به مزخرفات به نقد و عملگرایی و کار فرهنگی احتیاج داره. خیلی ها
خارج از جنبش زنان می خوان تیشه به ریشه این جنبش بزنن. چند نفر
هم از داخلش می خوان اینکار رو بکنن. جلوی این آدم ها رو فقط با
کار گروهی، حمایت از تک تک اعضای جنبش فارغ از اسم ها و رسم ها
مخصوصا وقتی اتفاق بدی می افته و تمرکز روی رسیدن به اهداف
جنبش زنان می شه گرفت. ))



به شخصه تو و کار اجتماعي تو و ارتباطات اطلاعاتي تو و سراپاي حزب
تو و شخص خاتمي ريدم
اين از اولا
دوما هر تمرکزي که براي اهدافت ميخواي بکن
فرقي براي من نداره
به تمامي تمرکزهايت و سخنانت چنان خواهم ريد که بويش از فلوريدا به
مشام مرتضوي اطلاعات چي برسه و حقوقت رو قطع کنند گارانتي .





((از همتون ممنونم که به فکرم بودین، دلداری ام دادین، میل باکسم رو
پر از مهر و محبت کردین. تک تک ایمیل ها رو خوندم، خیلی ها رو جواب
دادم، بعضی هاش هنوز بدون جواب مونده. همه اش توی یه فولدره که
امیدوارم به مرور زمان بتونم جواب بدم. تمام نوشته هاتون خوب بود.
اونقدر حالم بد بود که به شنیدن اون حرف های خوب واقعا احتیاج
داشتم. از همتون هم برای این مسخره بازی بستن وبلاگ و بازکردنش
عذر می خوام. یکی از جینگول بازی های وبلاگ نوشتن هم همین
بستن و باز کردنشه به گمونم! ))



آره مادرجنده وبلاگ بستن تو واقعا مسخره بود ولي من بهت ميگم چرا
مثل آب اماله رفتي و برگشتي

تو تصور کردي که همه وبلاگستان عزا ميگيرند و ناراحت و عصبي ميشن
چون تو کونده کهنه کاري .....
و به دست و پات ميفتن و يه مشت راجع بهت مينويسن و ناراحتي ابراز
ميکنن و تو با فتح و فتوحات بر ميگردي و اين وسط منم خراب ميکني !!!!

مگه نه ؟
ولي غافل بودي که اون هوادارن تو را بخشي قبل از و بخشي بعد از تو
يکي يکي و سه تا سه تو استخر گه کرده ام و دارم ميکنم !!!!!!!!

اين دو خط آخر را دو بار بخون چون دارم توش بهت يه چيزاي رمز و رازي
ميگم به شيوه اون بابا بزرگ مادرجنده آخوندت . کمپورنده ؟؟؟؟؟؟؟ نانا

No comments: