Sunday, September 12, 2004

گروهبان احمق

بحث داغي بين اين که کانون وبلاگ نويسان بايد
سياسي باشد يا صنفي در گرفته .
اين موضوع مرا به ياد ماجرائي که پدرم تعريف کرد انداخت .
پدرم ميگفت وقتي در خدمت نظام وظيفه بوده
روزي يک گروهبان احمق همه را جمع ميکنه که
براشون نطق کنه ميگه :
--- سرباز بايد انظباط داشته باشه
سربازاي با انظباط ميرن جنگ فاتح ميشن خوشحال بر ميگردند
سربازاي بي انظباط ميرن جنگ کشته ميشن ناراحت بر ميگردند !!!!!

حالا بهتون بگم :
وبلاگ نويساي صنفي ميرن جنگ فاتح ميشن خوشحال برميگردن
وبلاگ نويساي سياسي ميرن جنگ کشته ميشن ناراحت بر ميگردن!!!! نانا

4 comments:

Anonymous said...

من چپ نيستم. البته راست راست هم نيستم. ولي از رك‌گويي شما خوشم مياد.حس مي‌كنم شما چاق هستين و تو زندگي واقعي تون هم خوش خنده و آسون‌گير باشين. شاد باشيد.

يه روزنامه نويس جوان از كرج

روابط عمومی نانا said...

يه روزنامه نويس جوان از کرج عزيز

من به چپ يا راست بودن تو وهيچکس ديگه کاري
ندارم
ولي معتقدم کسي که تو زندگيش ادم خيلي جدي
و خشگي باشه بايد ازش حذر کرد چون احتمالا
ادم خطرناکيه
خودم شخصا عاشق ادمهائي با طنز هستم
در ضمن از کجا فکر کردي من چاق هستم !!!!
اگه بخواي بدوني الان که پنجاه سالم است تو
چه مايه هائي هستم از نظر قد و قواره مثل
گوگوش هستم و از نظر قيافه هم بايد عرض
کنم هنوز وقتي تو اينه به خودم نگاه ميکنم وحشت
نميکنم !!!!!
حالا بعدا چه شکلي بشم راستشو بگم نميدونم . شاد باشي نانا

زيتون said...

سلام ناناجان..ممنون از نظرات تشویق آمیزت..
همیشه در وبلاگت چیزی برای یاد گرفتن پیدا می‌کنم..ممنون..بخصوص از این داستان‌ها و ضرب‌المثل‌ها که کلی نکته‌ها توش هست..موفق باشی نانا جان

Anonymous said...

عزیز جان اینکه من یا شما خود خواسته در عملی شرکت کنیم که جان ما را به خطر بیندازد هیچ کس مسول نیست بجز خود ما.
حالا اینکه چیزی بنام کانون تشکیل دهیم و با آگاهی از اینکه این 260 نفری که تقاضای عضویت کرده اند عده ای از اینها ممکن است حتی در سنین 15 یا 16 سال باشند بعد یکی دونفر مثلآ خُسن آقا شبح و نانا بیایند بیانیه ای به نام کانون صادر کنند و فردا بیچاره جوان 15 شانزده ساله ای به دام جمهوری آدم خوار اسلامی بیفتد و مورد شکنجه و آزار قرار بگیر و شاید حتی کشته شود. چنین حرکتی مرا بیاد نیرو گیری سازمانهای سیاسی اول انقلاب می اندازد که بی برنامه عده ای جوان بیچاره را گوشت دم توپ کردند و بعد هم خودشان زدند به چاک جاده.
دیگر توضیح نمی هم چون می دانم که خودت باقی داستان را می دانی.
قربانت خُسن آقا