لايه هاي گه !!!!!
هردم از اين مستراح گهي ميرسد -گه تازه تر از تازه اي ميرسد !!!
باز هم چونان پلنگ صورتي که مرغ خودش را ميخورد و مدتها بعد تازه
دوزاريش مي افتد که چي چي بوده !!!!! کشفي کردم
اين سوفياي افسانه ما !!!! هم همون فاطي پاتراست که صدها وبلاگ
درست کرده که استفراغات ذهني خود را در آن بريزد
خوب سوفياي کون لخت !!!! تو که در گذشته ها بارها خودت رو چون
خرمگسي به بحث من با آدماي ديگه رسوندي و خواستي قاطي شي
که نوکت رو چيدم !!!! چرا همون موقع به من نگفتي که :
- بابا اين پاگنده که تو قربون صدقه اش ميري شوهر منه ؟
هان چرا نگفتي که در جوابت بگم :
- کون لق خودت و جد و آبادت به تو مادر جنده چه مربوط مگه او برده
توئه ؟ اساسا تو را سنه نه ؟ هان
خوب الاغ جون يادته اولين بار که باهات حرف زدم راجع به خصلت هاي
گند زناني حرف زدم که بازنده هستند ؟ يادته
ميبيني الاغ جون من حتي نميدونستم که تو چه خري هستي و همون
موقع تو مادر جنده مو ميديدي و من پيچش مو !!!!!!!
بسيار خوب ميخوام باهات رک و راست حرف بزنم تا حال تمامي چيزهائي
که لازم بوده بهت گفتم و دهان کاراکتر فاطي پاترائيت را حسابي سرويس
کردم
اکنون ميخوام نکاتي که توي الاغ حاليت نيست برات با مدرک بنويسم تا
حسابي حال کني !!!!!!
پاگنده که انسان بسيار بزرگوار و آزاده ايست٬ ولي من احدي را جز احتمالا
جي لندني!!!!! نميشناسم که بتونه با چس ناله و آه و زاري و سياهي ها
و غم و غصه هاي نمايشي گهي مثل تو حتي يک ماه دوام بياره ؟
همين خسته کننده بودن توو چسناله هاي تو کافيه که همه از جمله پدر و
مادرت هم از تو فراري شوند بيخود نيست که بين گياهان تو کاکتوس!!! را
دوست داري چون تو هر گونه زندگي را در موجودات خشک ميکني و با اين
روحيه که داري تنها به اطرافيانت تلقين مرگ ميکني باور کن
به عنوان مدرک از صفحه آخر وبلاگت بخش هائي را کپي کردم که تنها به
خود خرت اين خسته کنندگي را نشان دهم ( راستي چرا آرشيوت را پاک
کرده اي)
تحليل هائي براي دوستاني که ميخوانند از خود مينويسم تا کمي اين
نوشته هاي مرگزاي تو را قابل تحمل کنم
امشب در آخرين لحظات هوشياري در کشمکش سرگيجه ها
(( اگه خودت از
دست خود سرگيجه ميگيري بيچاره آن مرد صبور !!!!!!!))
جا خوردم از ديدن خودم بر سر ان ويرانه ها.جا خوردم از اين جستجوي از سر نااميدي و استيصال.
(( خوب مادر جنده تو يه وبلاگ از فرمانيه و دکوراسيون خونه ات حرف ميزني
تو يکي ديگه از ويرانه ها !!!!!!!))
به وسوسه هاي پيچيده در سرم که فکر ميکنم دلم درد مي گيرد. وسوسه ام نکن
(( شاشيدم به اون سر و اون دل که هزار تا آدم را منتر خودت کرده اي مادر جنده))
سهمي از گرما براي تو نيست
(( خوب مادر جنده تو چرا تمام مدت دنبال سهمي !!!! هان همه اش سهم طلب
ميکني!!!!!))
مثل هزار بار مشابه ِ ديگر امشب هم مثل طوطي تکرار ميکنم: زندگي ِ آتش زده بهتره يا تحمل تحقير شدن؟
(( چرا اين همه خودتو به خريت ميزني بابا جان يه مردي کاملا برحق حالش ديگه
ازت بهم ميخوره بهمين سادگي تو هي براي خودت چي چيو سبک سنگين ميکني
آخه الاغ جون تو احتياج نداري کسي تحقيرت کند تو تحقير سر خودي باباجان !!!)
ثبت مي کنم که نمک باشد روي زخمم
(( شاشيدم به تمامي زخمهات که اسم هرچي زخم است را بدنام ميکني و
زخم داشتن را به ابتذال ميکشوني مادر جنده ))
چيزايي در باره يه حفره توخالي گنده که هي سعي شده پر شه و نشده
(( والله اون حفره تو رو !!!! رستم هم نميتونه پر کنه !!!!!!!!!))
چطوری ادم می تونه بفهمه چه نکته ای درش قابل تغییره و چه خصوصیتی کاملا ژنتیکی؟
(( تو هرگز نخواهي فهميد ميدوني چرا چون با فکر و تغيير بيگانه اي و همه گه بودنت هم
صد در صد ژنتيکيه ميگي نه به روانپزشک غير آشناي رک و راست رجوع کن تا بهت
بگه ))
چشمهايم از زور خواب دودو ميزنند.پارچه ی بلندي دور خودم پيچيده ام و دوباره مثل ارواح دور خانه راه افتادم
کاش نزديک کنند ان روز را که با دستهايم پا بسازم و فرار کنم
(( بيا تمامي اعمالت را با صداي بلند اعلام ميکني انگار سر سن تاتر شهري تازه خاک
بر سر چرا بايد با دست هايت پا بسازي !!! مگه پا نداري ؟ مگه چلاقي؟ هان نميدوني
اين جملات مثل با دستهايم پا بسازم و فرار کنم چقدر کهنه و ابلهانه و بي مربوط و
عقب مانده است که تنها از الاغي مثل تو نوشتنش بر مياد و بس ))
کسي قصد پياده روي داشت من رو هم خبر کنه.
(( قول بهت ميدم هيچ کس با يک مجسمه ساخته شده از سنده الاغ که تمام
مدت چس ناله ميکنه حوصله پياده روي و يا هيچ کار ديگه رو نداره ؟؟؟؟؟؟))
چقدر انتظار برای هیچ سخته
(( حالا کجاش رو ديدي ؟؟ يه کمي صبر کن سر گنده اش زير لحافه الاغ جون))
صدای ناله میاد و بعد صدای پای من که اروم اروم می خزم دنبال صدا
(( راستي از اين همه ناله و اعلامش خجالت نميکشي ؟ من که جاي تو
شرمم مياد از اين همه خود مفتوني و خود محوري!!!))
بعضي وقتها هست که له له مي زني براي يه دختر نيم وجبي با چشماي تيله اي که ميشه اشک ريخت و باهاش حرف زد؛حرف زد؛حرف زد
دارم خفه ميشم
(( مادر جنده تازه داري خفه ميشي و اين همه گه مفت ميخوري واي به روزي
که احساس خفگي نداشته باشي هيهات!!!!!!!))
هميشه يک جا؛ يک گوشه؛ يک چيزيش مي مونه.گيرت ميندازه و به طرز زشتي بهت دهن کجي مي کنه.چه لحظه ی منفوري! نه گمانم که هيچوقت بشه از شرش اون طور خلاص شد که نفس راحت کشيد.
(( گوش کن اون يه چيزي که گيرت ميندازه چيز نيست الاغ جون اون وجود نحس و
کثافت خودته که محور عالم و آدمه از او خلاصي نداري مادر جنده فهميدي؟ ))
ميتونم بميرم جلوي همين کلمات ساده
روزها به من هم خیلی سخت میگذره.گمانم باز مثل برق رفتم و به خودم نرسیدم.وحشتی رو انکار میکنم که عمیقا باورش دارم
(( د الاغ نفهم تمامي بدبختي تو همينه که تو خودت غرقي ديگه واسه همين به
خود خرت نميرسي هنوز نفهميدي ؟ ))
(دنبال تَرکهام ميگردم)
(( چيه کرم
ضد چين و چروک خريدي حالا يکي بايد بيا ترک هات رو پيدا کنه تا بمالي ؟))
اگر
چشمهام رو باز کردم و باز هم سراب بود به کجا تکيه کنم که پرت نشم
(( من که ميگم نگرون نباش يه ايميل براي جي لندني بفرست مياد ميگيره
و ميبرتت تو اطاق خواب فرمانيه ايت و ميتوني بهش تکيه کني هيچ چيش
هم نميشه چون او هم چون تو از ملات گه خشک !!! تشکيل شده و
ميشيد گه تو گه !!!! و خلاص ))
مغزم فشار ميارم چطوري ميشه قشنگش کرد؛ در صورتي که چيزاي زشت زشتن.مثل آدمهايي که وقت روبرويي با حفره هاي زشتِ آدم خوابشون مي گيره
(( واه واه ..ميخواي اقدامات خطرناک کني بابا دست نگه دار به مغزت زياد فشار
بياري ممکنه بترکه و پخش و پلاي گه اسهالي مبل هاتو و شکلات ها تو کثيف
کنه ها !!!! از ما گفتن ))
درد ميکنم خوابم نبره چي؟اگه بيدار نشم چي؟اگه روي برگه ها بالا بيارم؟ اگه هيچي يادم نياد چي ميشه؟ اگه دستم اونقدر درد بگيره که نتونم مداد رو نگه دارم؟
(( ببين من شاشيدم به دردت و امتحانت و برگه هات و دست دردت و سرتا پات
که اين خود محوريت تو رو بايد تو کتاب ها بنويسن و بس ))
.
پوست کروکديل هم داشته باشي باز هم آدمهايي هستند که از جنس هم نيستند و از هر راهي که کنارشان ميروي انگار چيزي اشتباه است.
(( آهان ....حالا داره يه شمع چسکي تو ذهنت روشن ميشه بالاخره ...مادر جنده
راست ميگي آره آدمها با هم فرق دارند ولي قول ميدم توي سنده پشگلي هيچ
وقت کنار کسي راه نرفته اي تو جلو ميري و قلاده اي به گردن آدما ميندازي و
ميخواي اونا رو دنبال خود بکشوني اين درد و بدبختي تو مادر جنده ست ))
يادم رفت برايت بگويم تحقير آن چيزي را در انسان نابود ميکند که همه چيز است.پست ميشوي و دغدغه هايت پست مي شوند..
(( و اما اين بخش آخر کلي حرف توشه بذار برات بگم تو خودت رو تحقير شده احساس
ميکني چون فرد آزاده و بسيار با شعور و انساني حاضر نشده به تحقير کنار تو ابله
خود خواه کنترل کننده تملک طلب مادي مبتذل بودن ادامه بده !!!! مگه نه ؟ پس بدان که
کسي تو را تحقير نکرده بلکه پستي و دغدغه هاي پستت همگي بخشي از وجود
ناقص و کثافت تو بوده و خواهد بود تنها فرقش برات اينه که ديگه به سختي بتوني
مردي را بيابي که تحمل تو تپه گه با هيبت انساني يک زن را داشته باشه ....اگه
شير فهم شد به يک دکتر ماهر روانکاو ورک و راست رجوع کنه و کثافات وجودي
خود را بي وحشت بيرون بريز و بگو شايد بتونه کمکي بهت بکنه ....باز هم از ما
گفتن ))
پاگنده عزيزم تمامي کساني که تو را دوست دارند بايد با نهايت ملاطفت و مهرباني
سالها با تو رفتار کنند تا شايد اين لکه هاي سياه بودن با اين زن ابله کمي در ذهن
تو کم رنگ شده و باوري به خوبي و انسانيت بخصوص در زنان آدم حسابي در تو
به وجود بياد من بي نهايت دوستت دارم و در اين کشمکش با تمامي توانم خارج
از علاقه شخصي خود به تو به عنوان انساني متحمل و صبور کمک خواهم کرد
و پشتيبان تو خواهم بود . شاد باشي و آزاد نفس بکشي . نانا
No comments:
Post a Comment