Wednesday, September 28, 2005

راننده اتوبوس واحد!!!!


نخستين باري که پس از هفت سال به ايران آمدم روزي که
در چهار راه شاه سابق بودم و کافه آندره را چک ميکردم و آن
قنادي معروف را ...... تصميم گرفتم براي احساس حال مردم
و شرايط با اتوبوسي به ميدان بهارستان رفته و برگردم .
هنگامي که در ايستگاه اتوبوس رسيد بسيار خلوت بود و در آن
بيش از هفده هجده نفر نبوديم
ايستگاه بعدي مردي ميان سال سوار شد و به راننده که او هم
مرد ميان سالي بود گفت - سلام چاکريم برادر !!! ببخشيد پول
خورد ندارم !!!!!
راننده در پاسخ با گرمي گفت :
- بفرما قربان اين حرفا چيه ما چاکريم و اين شر و ورها !!!!!!!!
مرد سوار شد نشست و شايد چهار ايستگاه بعد پياده شد و به
مرگ مادرم هنوز کاملا از اتوبوس پياده نشده بود که راننده با پوووفي
گفت - مردکه قرمساق جاکش !!!! هر دفعه مياد بالا و ميگه پول خورد
ندارم خجالت از اون روي نکبتش نميکشه و .......دهها از اين حرفها

و من با چشماني از حدقه در آمده و ناباور اين دو روئي و دو گانگي
و بي ريشگي را !!! که به شکل حرف از دهان اين مرد خارج ميشد نگاه
ميکردم درحالي که از خشم خيس عرق شده بودم !!!!!!!!!!! نانا

No comments: