شاعر سينما
پير پائولو پازوليني نويسنده و خبرنگار و شاعري بود که بعدتر
کارگرداني بزرگ شد و پس از ساختن آخرين فيلم خود که راجع
به فاشيسم در ايتاليا بود و نوشته اي از مارکي دو ساد را به زمان
حال برگردانده و نقش مذهب - قدرت - سرمايه را که مبادرت به
انواع و اقسام جنايات در جوامع امروزي ميکنند را با عريان ترين و
قساوت آميز ترين شکل در اين فيلم که ( سالو - ۱۲۰ روز سودوم )
نام داشت نشان داد و مدت کوتاهي بعد توسط جواني به شکل
بسيار فجيعي در خرابه هاي اطراف رم به قتل رسيد .
داستان مرگ او هرگز روشن نشد و شايع بود که به دست مزدوراني
از طرف واتيکان فرمان قتل او صادر شده .
راجع به او و فيلم هاي او بعد تر خواهم نوشت .
او که به کار روزنامه نگاري و نويسندگي و شعر اشتغال داشت زماني
که براي اولين بار به سينمائي در ايتاليا رفته و فيلم ( رم٬ شهر بي دفاع)
روبرتو روسليني را ديد بقدري تحت تاثير قرار گرفت که پس از خروج از
سينما شعري راجع به اين فيلم و تاثيرش بر او سرود و سپس کل زندگي
او تغيير کرده به سينما روي آورد .
اين شعر را برايتان ترجمه کرده و مينويسم ( نارسائي ها را در ترجمه
به حرفه اي نبودنم ببخشائيد ) نانا
در آخرين سانس وارد سينما شدم
بدون زندگي ٬با مردمي بي روح
با فاميل ٬ دوستان ٬ که بروي صندلي ها پخش و پلا بودند
گم شده در نور سفيدي که از پرده پخش ميشد
در سالن سرد
بلافاصله ٬ با اولين تصوير
از خود بيخود گشتم
خود را با قلبي در هم فشرده يافتم
در اطاق مرموزي که انسان
در کالبد شخص ديگري است
و گذشته ٬ او را با اشگ خود شستشو ميدهد
و با اين همه ٬ تغيير يافته از بکار بردن طولاني
ميتوانم نشانه ها را بيابم ٬ نگاهي به کاسيلينا
جائي که دروازه شهر روسيليني
با غم باز ميشود
اينجا نئوراليزم حماسي چشم انداز هاي طبيعي
با تيرهاي تلگراف ٬ پياده رو ها ٬ درختان کاج
با ديوارهاي فرو ريخته ٬ گروهي مرموز
گمشده در روزمره گي
چهره زشت نازي هاي مقتدر
که اکنون نمادي شده اند ٬ گريه مانياني
در زير حلقه هاي موي کاملا بهم ريخته
و فرياد مذبوحانه کوبنده که بگوش ميرسد
و در نگاه او ٬ زنده و لال
حس فاجعه که رشد ميابد
و اينجاست که زمان حال ذوب ميشود
و تغيير ٬ و ناشنوائي حماسه خوان شعر .
No comments:
Post a Comment