Friday, September 09, 2005

براي تو

ميدوني چيه الان داشتم فکر ميکردم که يه تيکه گوشت را( با انتخاب
خودشون ) زده بودندسر يک چنگال و دم دهنت نگه داشته بودند و دهنت
رو هم با زور بازکرده بودند و ميگفتند بخور !!!!!!

خيلي گاتس ميخواست که بدون هيچ هياهو و جنجال و بد گوئي و شکوه و
سر و صدا با دستت به آرامي کنارش زدي و گفتي :
- نه ديگه نميخورم !
به همين سادگي

خود اين مساله در خود جوهر بزرگي تو را در بر داره . براي من حتي دوست
تو بودن افتخار بزرگيست .
تو يک انسان بسيار بزرگ و فروتني هستي
شجاعتت را همواره به ياد خواهم داشت زيرا تنها با اين گونه اقدام است
که انسان به زيستن معني ميدهد. شاد باشي و دوستت دارم .نانا

No comments: