کنترل فريک !!!!!
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم زن دو سه پيمانه (مولانا)
کساني که دچار بيماري بسيار نفرت انگيز کنترل اطرافيان هستند
را در زبان انگليسي کنترل فريک مينامند
هوس کردم کمي برايتان از افکت هاي اين بيماري بنويسم .
اين افراد معمولا بسيار اکتيو هستند زيرا با فورس و با ميل و با
زبان بازي و با خودشيريني -- مسئوليت هاي کساني را که
ميخواهند کنترل کنند از آنان گرفته و مجبورند بيشتر اکتيو باشند
و به همه کارها سرکشي کنند !!!!!
اينان از قرباني خود که ميخواهند کنترلش کنند يک انسان بيکاره عاطل
و باطل ميسازند که تقريبا فاقد قابليت ميشود !!!!!!!
و در برابر به او مهرباني - عشق - وفاداري - و هر کثافتي که بتواند طرف
را مجاب کند که زنداني اين کنترل کننده نيست هديه !!! ميدهند
اينان از تصور حتي يک جمله اطرافيان کنترل کننده خود با فردي غير خودي
مانند ديوانه ها هيستريک ميشوند !!!!!
اينان اگر فردي که کنترل ميکنند قادر باشد دو جوراب خود را پا کند به
تنهائي و در خلوت !!!!!! خداي من ناکرده !!!!!! وحشت زده ميشوند که
دارند کنترلشان را از دست ميدهند !!!!!!!
اينان شب و روز در کله هاي خود مشغول نقشه کشيدن براي کنترل بيشتر
و از آن مهمتر حفظ اين کنترل هستند و به همين دليل ساده بسيار بسيار
بسيار مونوپولوتيو هستند .
يعني آسمان را به ريسمان ميبافند که اگر من ميگويم مثلني فلاني بد است
تو بايد قبول کني حتي اگر تمامي حرفهايم از نظر تو مشتي چرت و پرت برسد
و ابدا قبولش نداشته باشي!!! ولي من اراده کرده ام که اين فرد بد است !!!!!
و من کسي هستم که براي تو ال ميکنم و بل ............با ..لا ...با ...لا ...با ..لا
جوزف لوزي کارگردان بسيار با قدرت انگليسي فيلمي دارد به نام مستخدم
در اين فيلم که درک بوگارد و جيمز فاکس بازي ميکنند و درک بوگارد به نظر
من بهترين بازي خود را در طول کاريرش ارائه داده
يک لرد لندن نشين ثروت مند انگليسي يک مرد عامي را به عنوان سر وانت
خود استخدام ميکند
و اين مستخدم با کنترل !!!!!! با اين ارباب کاري ميکند که تقريبا در پايان فيلم
جاي ارباب و مستخدم کاملا عوض شده
در همان خانه هستند ولي ارباب براي ارضاي بخش هاي وابسته خود به اين
مستخدم کنترل کن و خلاصي از مسئوليت !!!!! به راحتي ميپذيرد که در
خانه به اين مستخدم سرويس بدهد !!!!!!!!!!
کنترل کننده ها قربانيان خود را از هويت انساني آن هرچه که هست خالي
ميکنند و در کالبد آنان نقشي را که دوست دارند جايگزين ميکنند !!!!!!
و اين کار را با پروسه اي رواني ميکنند و الزاما تمامي آنان حتي در نميابند
که دارند چه ميکنند !!!!!!!
چون براي درک اين پيچيدگي رواني ذهني لازم است که حداقل خودش کنترل
کننده نباشد در مرحله اول !!!!!!!!!
از کنترل کنندها فرار کنيد
در اولين ديدار به مردي که به محض سلام و عليک در کافه اي که ملاقات ميکرديم
و شايد چهار پنج جمله باهم بيشتر سخن نگفته بوديم که به من گفت :
- بايد برام از ماجراهاي عشقي قبليت بگي !!!!!!
انگشت شصتم را به صورتش نزديک کردم و در حال تکان دادن گفتم :
- آ ...آ .... هرچه در قبل من بوده تنها به من مربوط است و اگر دلم بخواهد
براي کسي بازگوش ميکنم و تا حال هم پيش نيامده که دلم بخواهد !!!!!
کيف خود را برداشته کل کافه را ترک کردم .
خلاصه مطلب اين که کنترل کننده ها متاسفانه بيمارند و دقيقا بايد تحت
روان درماني و از آن مهمتر مصرف دارو باشند . نانا
No comments:
Post a Comment