مزه زور !!!!
بسيار خوب دوستان احتمالا از اون پستي که راجع به دهاتي ها
نوشتم همگي متوجه شديد که در حال حاضر چه نفرتي از اين
رژيم که ريشه هاي بلاهت - حرص و آز - مرد رندي - و باقي
خصائل زشتي که دارا هستند را از دهات ميدانم
و نفرت از اينان چون تبي در من ميگدازد !!!!!
به هر حال اين روزها گاهي چشمم به عکس هاي اين مادرجنده
زينب کماندوهاي بوگندو با چادر هاي مشگي مي افتد که مشغول
ريدن عزت حجاب به شکل امر به معروف به زنهاي قرتي قرشمال
ايراني هستند و در نگاه
اغلب زنان قرتي نفرتي با نگاه به اين زينب هاي کماندو ميجوشد
اين زنان طبقه متوسط ايران واقعا که دست مريزاد هرگز دست از
مقاومت خود در برابر اين مادرجندگان آدمخور برنداشتند و روز به روز
قرتي تر و قرشمال تر شدند و با اعمال خود تکه اي گه همواره به
پيشاني مشتي هيولا نشاندند
من شخصا تا زماني که در ايران بودم هرگز و مطلقا دست از تحقير
اين آکله هاي فاطي کماندو برنداشتم و حتي لحظه آخر خروج از ايران
هم زخمي به آنان زدم که برايتان تعريف ميکنم
از روزي که در ادارات دولتي خيمه خرگاهي برپا کردند که زنان از آن
داخل روند تا آرايششان چک شود
من همواره به محض ورود به آن اطاقک ها بي استثنا با صداي بلند
قبل از هر حرفي ميگفتم :
- پيف پيف پيف اين چه بوگنديه اينجا مياد بابا خير سرتون شما که کاره اي
شده ايد حداقل يه دوشي گاهي بگيريد و بيائيد سر کار يا يه اسپري
زير اين بغل هاي لامصبتون بزنيد آخه ما تر و تميزها چه گناهي کرديم
خوب والله همه جا شده انگار مستراح مسجد شاه
و با بهانه تميزي و بوي خوش به سراپاي اينان چه بد بو و چي بي بو
ميريدم
يعني کاري با اين لکاته هاي رژيم جانيان ميکردم که نه تنها تحقير
بلکه يه چيزي هم بدهکار ميشدند و قبل از اين که گهي زيادي بخورند
من خفه اشان ميکردم
روز آخري هم که از ايران بيرون ميامدم خودم را هفت قلم آرايش کردم
و بسيار بسيار الگانت به فرودگاه رفتم در حالي که يک دستمال متوسط
به شکل روسري روي سرم بسته بودم و از پشت موي بلندم چون
دسته اي بيرون بود
هنگامي که به آخرين اطاق نکبتي که همين مادرجنده هاي فاطي کماندو
نشسته بودند که کيف دستي و بدنمان را بگردند ( به دنبال طلا ) ابتدا
به دختري که براي لمس بدنم آمد گفتم :
- ببينم تو از اين زن مناي حرمسراي ناصراالدين شاه که با هم وري ميرفتن
نيستي که اگه هستي بگو يکي ديگه منو بگرده که حسابي ازت چندشم
ميشه !!!!!!!!!
با رنگ پريده به من نگاه کرد و چيزي نميتوانست بگويد
پس از گشتن کيفم هنگامي که داشتم از در خارج ميشدم همان دختر با
سرعت به پشت سرم آمد و با دو دست سعي در جمع کردن موهايم از
پشت و مثلني کردنش زير روسري کرد که با سرعت برگشتم
و بسيار محکم روي دستش زدم و با خشم گفتم :
- دست کوتاه ديشب هزار تومان پول!!!! درست کردنش رو دادم زنيکه !!!
و با سرعت به سوي راهروي خروجي رفتم .
در حالي که من هرگز جز براي کوتاه کردن مو به سلماني نميرم !!!!!!
و من فکر ميکنم اکثريت زنان طبقه متوسط ايران اين سالها با همين رفتار
نه تنها هويت خود را حفظ کرده اند بلکه تمامي رشته هاي اينان را براي
به وجود آوردن مشتي گوسفند اسلامي با تربيت بچه هاي خود به شکل
خود بر آب داده اند .
روزي به يک حزب الهي نفرت انگيز در يک اداره دولتي گفتم :
شما ها کاري ميکنيد که روزي که سرنگون شديد گروه بعدي هر کارمند
اسلامي را دم در اداره وادار به نوشيدن يک ليوان ودکا و سپس داخل
اداره شدن خواهد کرد شما هم مزه اش را خواهيد چشيد !!!!!! نانا
No comments:
Post a Comment