Tuesday, May 23, 2006
واي که انگشت جان
الهي که بزمين گرم بخوري که با اين پستت مرا به دوران هاي خوش
بردي و کلي غمگينم کردي .
اين رستوران سورن را که نام برده اي نامش و حوالي جغرافيائيش
مرا به رستوران فريد در خيابان آبان و پاپريکا در خيابان ويلا برد و
عوالم اون دوران
از فريد که رستوران گراني بود ولي غذايش بي همتا که بگذرم
ياد پاپريکا افتادم که خانه اي دو طبقه بر خيابان در ويلا بود که به
شکل رستوران در آورده ولي کاراکتر خانه بودن انرا دست نزده
بودند و از اطاق ها و دخمه هاي شکل صندوق خانه درست شده
بود با روميزي ها و صندلي هاي مخصوص
تزئين شده بود و صاحبش گويا يک ارمني بود که اصل و نسبي
هم در روسيه داشت .
خاطرم هست غذاهاي روسي مانند سوپ برش هم داشت که
اين چپ و چوس هاي ما به ياد اتحاد جماهير شوروي !!!! با به به
ميخوردند و من حالت تهوع بهم دست ميداد فکرش را بکن سوپ
اونم با کلم بو گندو ميشود برش
من که از سوپ به شدت متنفرم و تصور کن سوپ کلم ديگر
چه احساس نفرت رواني به من ميدهد !!!!
علت نفرتم از سوپ اين است که من بايد قادر به تشخيص مواد
بکار برده شده در غذا باشم که مبادا يه وقت زبانم لال گند و گهي
به خوردم بدهند که دوست ندارم !!!!!!!!!!!!
به هر حال در اين رستوران روشنفکري متمايل به غذاهاي چپ !!!!
اوقات زيادي را گذرانده ام و اون سورن عمه تو و از سورن به فريد
و از فريد به پاپريکا فکر کنم سفري از سفرهاي ال اس دي !!!!!
ميتوانست باشد مگر نه ؟ نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment