کي ميگه ؟
دوست گرامي صورتک خيالي که ميخوانمش مطلبي
نوشته که بد نديدم با رجوع به آن نکته اي را برايتان بگويم .
او در پست کوتاهي نوشته :
((ضروت اجتناب ناپذیر امری است که انسان در طی زندگی خود
در می یابد که نه اجتناب ناپذیر و نه ضروری بوده است))
من بسيار جوان شروع به کار بردن دو کلمه (( کي گفته ؟)) در
برابر اغلب سئوالات هم براي خود و هم براي اطرافيانم کردم .
و اين برايم خصلت ثانويه شده است .
مثلني اگر فاميلي ميخواست ازدواج کنه من به دختر ميگفتم
چرا لباس خود را از حرير سبز پررنگ جنگلي ( فارست گرين )
انتخاب نميکني بسيار بسيار الگانت است .
بلافاصله ميگفت :
- مگه ميشه نانا ؟ لباس عروس بايد سفيد باشه
که من برقي ميگفتم :
- کي گفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و بگير و برو تو مدرسه با بچه ها با معلم ها با ننه با بابا با همسايه
با دکتر با دوست و بگير و برو
يه بقالي الاغ داشتيم تو محله که وقتي سيگار بهمن کوپني بود
اولين باري که رفتم بهش گفتم :
- به من دو برابر به قيمت کوپني بده !!!!!
گفت چرا ؟
گفتم - واسه اينکه من بد جوري سيگاري هستم !!!!!!!
با يه خنده الاغانه گفت - نميشه
گفتم :
- کي ميگه ؟
مدتي فکر کرد و گفت باشه .......و هميشه به من دو برابر سيگار ميداد
سن و سالش هم بالا بود منم به قدري تلخ بودم که امثال اين مرد حتي
تصور لاس خشگه با من رو نميزدند چون جر واجر ميشدن آني به اوني
و
خريد هم ازش مثل تمامي مردم محله ميکردم ولي اين کي ميگه ؟من
يه کمي او را مجبور به فکر کرد که خوب اگه اين بد جوري سيگاريه خوب
نيازش هم به سيگار بيشتره ازاون پيرمرد ثبت احواله که اين وسطا هي
چائي هم ميره بالا !!!!!!!!!!
باور کنيد من با اين ((کي ميگه ها )) بقدري به مردم کمک فکري کرده ام
که نگو و نپرس
برايشان پرسپکتيوهاي جديد نشان داده ام
چه لزومي دارد که يک خانواده چهار نفره با دو اطاق خواب در يک آپارتمان
اساسا جائي را خالي رها کرده و نامش را اطاق پذيرائي نهند براي
ميهماناني که قرار است هر از گاهي سري به اينان بزنند !!!!!!!
و يک دختر و يک پسر نره خره را که خواهر و برادرند بدون پراويسي براي
هيچ يک در يک اطاق بچپانند اساسا کي گفته هر کسي بايد يک اطاق
خالي در خانه اش براي ميهمانان داشته باشد ؟
و يا مورد ديگري بود که براي دختر جواني که تمامي فاميل از تهران بودند
مرد بسيار قابلي به خواستگاري دخترشان از تبريز آمده بود و مادر اين
دختر که دخترش را ابلهي متکي به خود بار آورده و هنوز در بيست سالگي
اين دختر بدبخت فکر ميکرد براي اندازه پستان بند هم مادرش بايد نظر دهد
و يک عقب مانده حسابي بار آمده بود با حيرت ميگفت :
- مگه ميشه بدمش ببرن تبريز - مگه ميشه از من دور بشه اين بچه بدون
من زندگي نميتونه بکنه که ؟
که بلافاصله با خشم گفتم :
- کي ميگه ؟
و وارد بحثي شدم که او را جر واجر کرده در برابر ديگران بخصوص شوهرش
و ثابت کردم که براي اين دختر شانسي بهتر از اين نيست که با مردي هرچه
ممکن دور از اين مادر آکله رفته شايد بتواند براي دوران پيري از خودش يک
انسان بسازد و اين چنين نيمه انسان باقي نماند
و اکثريت مرا تائيد و مادر هم مدتها بعد به من حق داد
کي ميگه؟ دو کلمه حياتي براي بکار گرفتن ذهن خود است در برابر هر قانون
از پيش نوشته و هر سنت و رسمي اولين سئوال اين است کي گفته ؟
اگر جواب منطقي برايش نيافتي قلابي است بايد دگرگونش کرد و وارياسيون
به هر پديده اي داد به نفع انسان است . نانا
No comments:
Post a Comment