Tuesday, January 02, 2007



MY WAY



ميدونيد ...سه روز مداومه که جز سي دي
عليزاده و شجريان و اون يکي و کلهر که
بي همگان به سر شوند ...مولوي را روي
ساخته عليزاده بود گوش ميکنم و ثانيه اي
تا کنون نه خودم و نه اين دو تيکه تيکه شده ها
پرندگان اندازه گوز .....خسته نشده ايم !!!!!

اين عليزاده هم از اون کساني است که يک
صده از زمانش جلوتر است .
موزيک ايراني را خوب ميشناسد و تاريخش
را ميداند
و دست به کاري نو زد .

(( کاري نو )) همان چيزي که ما ايرانيان در تمامي
سطوح لازم داريم از سياست و اقتصاد و هنر و
خلاصه همه سطوح

به هر حال عليزاده کاري نو کرد و به نظر من که
ثابت کرد که چه زيباست اين کار نو
البته موسيقي کلاسيک ايران هم تا ابداالاباد
خواهد ماند زيرا ((کلاسيک ))است

ولي که ميگويد که حتي در کلاسيک نميتوان
فضولي کرد و انگشتي رساند به قول فرانکي
سيناترا ....ماي ...وي !!!!!!!!!!!!! نانا

Monday, January 01, 2007




حميد مصدق


گلي جان سفره دل را
برايت پهن خواهم کرد
گلي جان وحشت از سنگ است
و سنگ انداز

وگرنه من برايت
شعرهاي ناب خواهم خواند


در اينجا وقت گل گفتن
زمان گل شنفتن نيست
نهان در آستين همسخن ماري
درون هر سخن خاري ست

گلي جان در شگفتم از تو
و اين پاکي روشن
شگفتي نيست ؟
که نيلوفر چنين شاداب
در مرداب مي رويد ؟

براي تو هم گل سرخ را انتخاب کردم رنگ سرخ براي گاتسي که داري وفريادي متفاوت که ميکشي .......نانا

آن نگاه گرم تو جام شرابه ...........نانا

همه اين زنبق هاي زنده هم براي دوست عزيزم الف و ايميل پر از مهرش ....نانا




...بهار از دستهاي من پر زد و رفت
گل يخ توي دلم جوونه کرده ......کورش يغمائي


تيوب رز عزيزم


دوست داشتي جاي اين خانمه بودي
واي از بو ...واي از بوي عطر ...........نانا
اين محمد علي ابطحي خيک گه

مردک قرمساق در آخرين پستش چنين ريده :


(( بی شک بزرگ ترین جنایت صدام، جنگ با ایران بود که در آن
جنایت تمام دنیا و به خصوص آمریکائی ها حامی وی بودند. اکنون
اگر چه مجرم اصلی آن جنگ خونین وجود ندارد ولی آن جنایت
نباید فراموش شود. اکنون فرصتی است که ایران سمیناری
بین المللی درباره ی جرائم صدام در حق ایرانیان و خسارات
عراق به ایران تشکیل دهد. اشغال گران امروز عراق که حامیان
دیروز صدام بودند باید پاسخگوی این جنایات باشند.))


باز که تو گه مفت خوردي و از دهانت بزرگتر لقمه اي برداشتي
تو خيک گه را چه بر دادن نظريه راجع به صدام

قرمساق بزرگترين جنايت صدام درگير شدن با شماها که مشتي
مادرجنده تر از او بوديد نبود ابدا و اصلا
بزرگترين جنايت او بمباران شيميائي کرده هاي عراقي بود اين
از اولا

دوما خفه خون بگير مادرقحبه ملجيک قرمساق چرا از اين سمينارها
براي بررسي جنايت از خميني مادرجنده تا رهبر يکدست ترياکي
مافنگي پيشنهاد نميدي ؟؟؟؟؟؟؟

هان اين همه از مردم ايران تا حالا کشته اند
خوب نه نه ان خيک گه ...جلوي يه مادرجنده ديکتاتور به ديگران پريدن
کاري نداره
هر الاغي اين شجاعت را داره
تو اگه راست ميگي و يه تخمي وسط لنگ چاقالوت داري
پيشنهاد سميناري براي رسيدگي به اين همه قتل ناجوان مردانه
از مردم ايران به دست اين اخوند و طلبه کوني هاي لنگه خودت
کن و برو در کونتو بگير قرمساق خيک گه .......................نانا
سخناني با شما !!!!!




جانم برايتان بگويد که نظر به اهميت عمل وبلاگ نويسي
در تمامي جهان
و نظر به جدي نگرفتن بسياري از خود شما وبلاگ نويسان
که اگر براي هم قصه ميگوئيد ميخواهم سر به تن هيچ
يک از شما نباشد والسلام
ولي اگر به عنوان يک مبارز براي تحقق آزادي بيان در رده
خبر و خبر رساني کار ميکنيد قطعا ميدانم که به بازي
فرماني از طرف سلمان دست نزده ايد .
براي همگي آخرين مصاحبه با گاردين نشريه
سرشناس انگليسي را راجع به اهميت وبلاگ نويسي
کمي ميشکافم
و اين ميان عملکرد شمايان را برايتان مينويسم !!!!!!!
( اگرچه اين حق شماست که در
وبلاگ هاي خود به هر مبحثي که ميخواهيد بپردازيد
ولي من و ماه برکه هم اين حق را داريم که به سراپاي
شما برينيم يادتان نرود حق خود و حق ما را !!!!!!!


((روزنامه گاردين در سال ۱۹۲۰ آغاز به کار کرد
ایجاد گفتگو انقلاب واقعی وبلا گ ها استآرش البرزی


کوين اندرسون، سردبير بخش وبلاگ سايت روزنامه معروف انگليسی
گاردين، در مصاحبه ای با راديو فردا از اهميت وبلاگ نويسی و رابطه
آن با رسانه های ديگر می گوید. سايت روزنامه گاردين که از پربيننده
ترين سايت های خبری در بريتانيا است، از دير باز، توجه بسياری به
وبلاگ و وبلاگ نويسان داشته است. مصاحبه با آقای اندرسون پيش
روی شماست:

وب سايت گاردين از پربيننده ترين سايت های خبری در بريتانيا است
ولی روزنامه گاردين تيراژ متوسطی دارد. چرا سايت گاردين موفق تر از
روزنامه گاردين بوده است ؟ ))



بعله ....انساني مدرن که کار کرد يک پديده مدرن را ميشناسد مدتهاست
که فرياد ميزند وبلاگ نويس ها خود را جدي بگيريد زيرا داريد دنياي خبر و
روزنامه را زير و روي حسابي ميکنيد

ولي وبلاگ نويسان عزيز ايراني که خودشان از همه بهتر ميدانند که نياز
مردم ايران به افشاگري و نوشتن و اعتراض مداوم و لاينقطع است براي
ما از شب شاشي در رختخواب خود در جواني و يا بزرگ و کوچک کردن
پستان هاي مرده شوربرده خود و يا مجله پلي بوي نه نه باباي جاکش
خود را دزديدن و رفتن و مثلني قضاي حاجت جنسي کردن و .......
بگير و برو ميگويند
درست شبيه جنده خانه اي که دنياي خبر ايران هم اکنون هست و يعني
که اين مادرجندگان وبلاگ نويس هم همان مادرجندگان دنياي خبر ايران
هستند و بس

يعني وبلاگ نويسي به ما که ميرسد به جاي رقابت با گاردين ميشود
کتاب هاي راز مگو که گوشه ناصر خسرو مشتي حاشيه نشين
شهري ميفروختند والسلام .



((اگر چه روزنامه ها در دوران دشواری بسر می برند اما با این حال اوضاع
برای سايت های همين روزنامه ها هيجان انگيز است. در امريکا و اروپا
تعداد خوانندگان روزنامه ها در حال کاهش است ولی بسياری از اين
خوانندگان، برای کسب اطلاعات به سايت های خبری همين روزنامه ها
مراجعه می کنند.

مساله ديگر انتشار روزنامه های مجانی است. انتشار دو روزنامه مجانی
عصر در لندن، باعث کاهش فروش روزنامه ای مانند « ايونينگ استاندارد»
در انگلستان شده است.

اينترنت يک فرصت اسنثنايی برای گاردين بود و هست. اکنون مردم نه فقط
در بريتانيا بلکه در سراسر جهان مطالب گاردين را می خوانند.

چنين امری در زمان عصر چاپ وجود نداشت. اينترنت امکان فعاليت هايی را
به ما می دهد که از طریق روزنامه عملی نیست. ما در سايت، پادکست
داريم و بزودی فيلم های گاردين نيز در سايت قابل استفاده خواهد بود.))





بعله ...اينجا هم به ورشکستي سيستم روزنامه اشاره اي ميکند و
جايگزيني آن را با شيوه خبري کهنه مقايسه اي ميکند و ارجحيتي به
آن ميدهد
و سپس امکانات ديگر را هم بررسي ميکند

و آن گاه ما وبلاگ نويسان که دور خود گه گيجه ميخوريم و درک چيزهائي
که در جهان ميگذرد براي ذهنمان کمي زيادي است !!!!! به فرمان يک عدد
الاغ ساکن نميدانم کدام جهنم دره اي همگي جان بر کف براي نوشتن
مشتي مطالب محقرانه شخصي لوس عمدتا دروغ محض ......ميشتابيم
و آينده خبر و خبررساني را به تخم سلمان قرمساق هم حساب نميکنيم



((به نظر شما داشتن وبلاگ چه ارزش اضافی می تواند برای سايت روزنامه
معروفی مانند گاردين داشته باشد ؟

به نظر من نوشتن کامنت يا نظر پس از خواندن مقالات، متعلق به دوره اوليه
اينترنت است. سايت ها مقاله چاپ می کنند و مردم کامنت می گذارند.
در واقع اين هنوز يک جريان يک طرفه است. انقلاب واقعی وبلاگ ها و
رسانه های اجتماعی، برقراری مکالمه و گفتگو است.

آرتور ميلر می گويد:« من فکر می کنم يک روزنامه در واقع ملتی است که
با خودش حرف می زند.»چرا مکالمه و گفتگو مهم است؟ نمايش نويس
معروف آمريکايی آرتور ميلر می گويد:« من فکر می کنم يک روزنامه در
واقع ملتی است که با خودش حرف می زند.»

به نظر من در بسياری موارد روزنامه ها، ملتی نيستند که با خودشان حرف
می زنند بلکه خبرنگاران و سياستمداران با يکديگر گفتگو می کنند.

در برخی از کشورها به همین دلیل مردم از خواندن روزنامه دست می کشند
زیرا احساس می کنند در مکالمه جايی ندارند.

اين مساله هم برای تجارت روزنامه ها و هم برای جوامع دمکراتيک بد است .))




بعله .....اينجا هم به کله هاي متکلم که قبلا برايتان گفتم اشاره اي دارد
و اين که روزنامه مانند مکالمه اي يک طرفه است
ولي سايت را ميتوان دو طرفه و هزار و ميليون طرفه کرد

البته ايرانيان ابدا نگراني نداشته باشند براي آنان هم براي رد و بدل قصه هاي
کلثوم نه نه هم امکان شرکت بيشتر وبلاگ نويس با مدرنيزم خواهد آمد






((وبلاگ ها برای گاردين اين فرصت را بوجود می آورند که گفت و گویی
جامع و جهانی درحول و حوش موضوع های مهم روز برقرار کند. اين
امر تفاوت بسيار چشم گیری با چاپ روزنامه و حتی سايت روزنامه دارد.
در واقع ما فقط حرف نمی زنيم بلکه گوش هم می دهيم.

شما قبل از پيوستن به گاردين، در برنامه هایتان در بی بی سی از وبلاگ
نويس ها برای شرکت در بحث های مختلف دعوت می کرديد. چگونه
می توانستيد از موثق بودن اطلاعات این وبلاگ نويسان مطمئن باشيد؟

تعدادی از وبلاگ نويسان که ما در برنامه با آن ها مصاحبه کردم با سايت
صداهای جهانی هاروارد همکاری می کردند. برای ما اين سايت منبع
اطلاعات موثق بود. ما از سردبيران از مناطق مختلف و يا وبلاگ نويسانی
که با اين سايت همکاری می کردند برای شرکت در مصاحبه هایمان
دعوت می کرديم.

ما می خواستيم نظرات و عقايد مختلف را به گوش مردم برسانيم. در
واقع ماموریت ما همین است که بدون ارجحيت دادن به عقيد ه خاصی،
نظرهای گوناگون را به گوش مردم برسانیم.))




بعله ....اينجا هم گفت که وبلاگ نويساني هستند که در دانشگاه
هاروارد بخش صداهاي جهاني را بررسي ميکنند

خوب ما ايراني ها هم با قابليت کم نداريم
مهدي جامي = از ده ريش بزيان
بهنود = از قبيله کون بده ترقي کنانان
درخشان = از ده احمق تر از مانگولان ايران

همگي وبلاگ نويس هستند .





((رابطه رسانه های قديمی مانند راديو را با وبلاگ نويسی چگونه می بينيد؟

راديو اگر چه تکنولوژی قديمی نسبت به اينترنت است با اين حال می تواند
شرايط را برای مکالمه ای در سطح جهانی فراهم آوردوبلاگ نويسان باعث
ایجاد گفتگو و مکالمه مجازی جهانی شدند. وبلاگ ها نقش مکملی را
برای راديو ايفا می کنند.

هر کسی نمی تواند کامپيوتر بخرد و يا امکان وصل شدن به اينترنت را
داشته باشد.

ما در برنامه خود می توانستيم شنوندگان را در آفريقا به دور يک ميکروفون
جمع بکنيم و آنها می توانستند از طريق اسکايپ با شخصی در آمريکا
صحبت کنند.

راديو اگر چه تکنولوژی قديمی تری نسبت به اينترنت است، می تواند
شرايط را برای مکالمه ای در سطح جهان فراهم آورد.

رابطه بين وبلاگ و روزنامه های سنتی را چگونه می بينيد رقيب، مکمل
يا هر دو؟

اگر چه در بعضی مواقع اين دو می توانند با يکديگر در رقابت باشند ولی
بطور کلی مکمل يکديگرهستند. ما در گاردين شش وبلاگ مختلف راه
انداختيم تا سوژه های متنوعی مانند هنر، موزيک، کتاب، تلويزيون،
راديو، فيلم و تاتر را پوشش دهند.))



بعله ....اينجا هم از نقش راديو و اينا گفت و رسيد به وبلاگ ها که هم
ميتوانند دوش به دوش روزنامه ها کار کنند
و هم در جبهه مقابل روزنامه ها باشند براي رقابت و انتشار خبر درست
مثلني در کشورهائي مانند ايران که روزنامه ها تحت کنترل کامل دولت
است يعني روبروي روزنامه هاي دروغ داخلي باشند

ولي به شکر خدا وبلاگ نويسان ما از اين جاه طلبي ها ندارند و سخن
گفتن راجع به ماجراهاي شکمي و زير شکمي و شاشي و اينها را به
نقش مهمي داشتن کاملا ترجيح ميدهند تف به روان پاکشان بادا .





((ما سعی داريم جماعت آن لاينی بوجود بياوريم که مردم نه فقط در
مورد اخبار صحبت کنند بلکه در مورد موضوعات مورد علاقه خود نظير
هنر، فرهنگ، غذا، ورزش و غيره.مطالب اين شش وبلاگ آمیزه ای
از نوشته های خبرنگاران به اصطلاح سنتی و وبلاگ نويسان است.
ما سعی داريم جماعت آن لاينی بوجود بياوريم که مردم نه فقط در
مورد اخبار بلکه در مورد موضوعات مورد علاقه خود نظير هنر، فرهنگ،
غذا، ورزش و غيره نیز گفت و گو کنند

من کار خبرنگاری را در منطقه کشاورزی ايالت کانزاس شروع کردم و
در تماس نزديک با مخاطبان خود بودم. همکاری با وبلاگ نويسان و با
مخاطبان، کار خبرنگاری مرا بهبود می بخشد و کمک می کند تا در
بطن اوضاع مخاطبان خود باشم.

در مورد وبلاگستان ايران چه نظری داريد؟

پارسال در يک کار تحقيقاتی خواندم که فارسی چهارمين زبان وبلاگ های
دنياست. مي دانم که بسياری از روزنامه نگارانی که به دليل توقيف
روزنامه هايشان شغل خود را از دست داد ه اند، به وبلاگ نويسی روی
آورد ه اند.

چندی پیش شخصی از این که رييس جمهوری ايران به وبلاگ نويسی
روی آورده است، متعجب بود. راستش را بخواهيد با گستردگی که
وبلاگ نويسی بين ايرانيان خارج و داخل ايران دارد، جای تعجب است
که وی زودتر به اين فکر نيافتاده است!))




بعله ...در خاتمه هم با شمردن اهميت وبلاگ نويسان خير سرشان
ايراني و فعاليت هاي آنان که زبان فارسي چهارمين زبان مورد استفاده
بين تمامي زبان هاي دنياست !!!!!!!!!
برايتان از اهميت شماياني گفت که ...از وحشت همرنگ نشدن با همه
و تک ماندن و لطمه اي به کامفورميتي يتان خوردن
همگي خواسته و ناخواسته بالاخره به بازي مسخره جلف سطحي
من کيم و تو کي هستي دروغ در سراسر وبلاگستان فارسي اين روزهاي
مهم تاريخ ميهنمان دست زديد

و مزه نفرت انگيز تلخي را در دهان هميشه شيرين اين روزهاي من باقي
گذارديد که از سم تلخ تر بود الهي که به زمين گرم بخوريد الهي که زير
بوم غلطان رويد الهي که زير ماشين برويد اگر بعد از اين کس و شعر
بنويسيد اي ورپريده هاي داغتان به دلم مانده سرنوشت کودکان امروز
ايران با عملکرد شمايان تغيير اساسي ميکند بار هزارم ..............نانا


اينم تابلوي معروف دگا

منم برم کپه ام را بگذارم که فردا
روز ديگريست .................نانا
به حق چيزهاي نديده !!!!!


واه واه واه که بچه ها ....اين چند روز گذشته بس که
الواطي کردم خفه شدم به ولاي بد ترکيب آبله روي
خونخوار علي مادرجنده .
يه سه روزي که ماراتون بريج بازي کردم يعني تا مرحله
بيهوشي بازي در حال مستي کامل و شر و ورهاي
جانبي
و خنده ها که ديگه نگو و نپرس

يه شبي وسط مستي کامل من اين رفيق خيلي نزديک
امريکائي من يه ماجرا از دبي گفت که دو تا شاخ سوررئال
روي سر من سبز شد باور کنيد .

براي يه پروژه اي دو سه ماهي رفته بوده دبي و ابوظبي و
چه ميدانم کجا ؟
ميگفت در دبي يک مال هست که از تمامي مال هاي امريکا
بزرگتر است
و روزي که هوا چه ميدانم خداد درجه گرما بوده و او در اين گرما
و شرجي به داخل مال ميرود ناگهان در اطراف خود عده اي را
در مال با کلاه بافتني و دستکش و لباس اسکي مي بينيد و
اين تصوير برايش کمي فيشي بوده !!!!!!!!

و کمي که ميرود تازه متوجه ميشود که داخل مال سر پوشيده
پيست اسکي داشته اند و برف مصنوعي را روي تپه هاي دست
ساز ( مانند سينه هاي دست ساز پاملا اندرسن ) ريخته اند و
مکاني کاملا مصنوعي و تخمي قطعا درست کرده اند که الاغاني
بروند در دبي !!!! اسکي کنند اونم چله تابستون يعني در واقع
اداي اسکي رو در بياورند !!!!!!!!!!!يعني فقط گلهامون پلاستيکي
نيست دارن تفريح هامون رو هم ميکنند تو قفس يعني قطع
ارتباط با طبيعت که به عبارتي ميشه همون نيچررررررررر

يعني من با همون حالت مستي عينهون تابلوي ابسنتين دگا به
يه نقطه خيره شده بودم و به اين اسکي بازان دوبي ئي فکر
ميکردم!!!!
و در حالي که به ناکجا آبادي خيره شده بودم بالاخره بر
اثر ضربه مشت پارتنر بريجم به وسط مخم به اين جهان بازگشتم
و به الواطي خود ادامه دادم ..................................نانا

The individual has always had to struggle to keep from being overwhelmed by the tribe. If you try it, you will be lonely often, and sometimes frightened. But no price is too high to pay for the privilege of owning yourself.



Friedrich Nietzsche

Our wretched species is so made that those who walk on the well-trodden path always throw stones at those who are showing a new road



Voltaire


.Not all those who wander are lost

J.R.R. Tolkien


Nature made us individuals, as she did the flowers and the pebbles; but we are afraid to be peculiar, and so our society resembles a bag of marbles, or a string of mold candles. Why should we all dress after the same fashion? The frost never paints my windows twice alike.



Lydia Maria Child

A man must consider what a rich realm he abdicates when he becomes a conformist.



Ralph Waldo Emerson


Be who you are and say what you feel, because those who mind don't matter and those who matter don't mind.

Dr. Seuss


The average man is a conformist, accepting miseries and disasters with the stoicism of a cow standing in the rain.


Colin Wilson




Every society honors its live conformists, and its dead troublemakers.


Mignon McLaughlin


اکبر هاشمی رفسنجانی،
« قطعنامه شورای امنيت، خطرناک است»


باز اين جاکش بي دست گوزيد ...........نانا