Thursday, January 04, 2007






We chased our pleasures here
Dug our treasures there
But can you still recall
The time we cried
Break on through to the other side
Break on through to the other side

Yeah!
C’mon, yeah



You know the day destroys the night
Night divides the day
Tried to run
Tried to hide
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through to the other side, yeah

براي زيستن عزيزم
فيوژني !!! اختصاصي بود
که به دوران نوستالژي او هم بر ميگردد
آهنگ زيباي Sad cafe کار گروه Eagles را با تصاويري برايش
درست کردم
فقط حيف که نميتوانم موزيک بگذارم که هيهات شما
را ميتوانستم با گنجينه اي کمياب از موزيک آشنا کنم
و يا اگر ميشناسيد ياد آوريشان کنم حيف و صد حيف
از اين ناداني که قديمي ها ميگفتند بيسواد کور است
مگه نه زيستن جون ؟ نانا




So meet me at midnight babyInside the sad cafe.Why don’t you meet me at midnight baby,Inside the sad cafe.



Maybe the time has drawn the faces I recall
But things in this life change very slowly,
If they ever change at all
There’s no use in asking why,
It just turned out that way


The clouds rolled in and hid that shore
Now that glory train, it don’t stop here no more
Now I look at the years gone by,
And wonder at the powers that be.
I don’t know why fortune smiles on some
And let’s the rest go free





Some of their dreams came true,Some just passed awayAnd some of the stayed behind
Inside the sad cafe.



Oh, expecting to fly,We would meet on that beautiful shore in the Sweet by and by


Oh, it seemed like a holy place,
Protected by amazing grace
And we would sing right out loud, the
Things we could not say
We thought we could change this world
With words like "love" and "freedom"
We were part of the lonely crowd
Inside the sad cafe

Out of the silver light, the past came softly calling And I remember the times we spent Inside the sad cafe



Out in the shiny night, the rainWas softly falling The tracks that ran down the boulevard had All been washed away

بفرما .....خميني جنايتکار جوان يکي از
نشمه ها را ابتدا کشت و بعد هم خورد
و حالا هم ميخواد بپوشتش

بابا اين مادر قحبه از جواني همه چيز و
همه کس را ميگائيده بدبخت ما ايراني ها
که سر کفتاري گير اين مادرجنده افتاديم
واه واه واه چه همه شانس ..........نانا



روز وحشتناکي که يک خارجي نجس به ميان
نشمه هاي خميني مادر جنده آمد
و تعدادي از نشمه ها نجس کرد
که خميني مجبور شد روز بعد آنان را در يک
گودال آب نزديکي هاي خمين يک عدد غسل
هفت باره بدهد
و کارش کمي سخت شد و تا روزي که مرد
به خارجي هاي نجس تف کرد .

همه ماجراها از يک خوک صورتي شروع شد
که ايشان باشند ......................نانا

مجسمه سه فقره از نشمه هايش
که خميني دستور ساختنشان را داد
به اسامي
زهرا سادات
فاطمه سادات
سکينه سادات

و هم اکنون در کاخ جماران قابل ديدن
است ..............................نانا


بميرم الهي براشون يک مادر و دختر
بخت بر گشته ديگر !!!!!!!! که اسير
شهوت گوسفند کني خطرناک که
به انگليسي ميشود همان فاکشيپ
که يعني کني گوسفند که همان
گوسفند کني معني ميدهد به والاي
سوراخ کون فروغ السادات
گشته و چنين زار و نزار و سفيد و سياه
شده اند ..........................نانا

در اين عکس که نشمه اي نبوده که نباشد
همگي در دامنه کوهي نزديک خمين مشغول
استراحت هستند و عکس را خود مادرجنده
خميني گرفته است
با کمي دقت فروغ السادات را ميتوان مشخص
ديد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا


و اما اين نشمه که خميني جاکش نامش
را فروغ السادات گذارده بود
داستاني بسيار گهي دارد از اين قرار

روزي که خميني هجده ساله تمامي نشمه هايش
را به گردش علمي و بعد کمي علف خوري برده بود
ناگهان انش ميگيريد و پشت سنگها رفته و بعد از
ريدن مفصل هنگامي که کونش را به هرچه سنگ
در اون اطراف بوده ماليد برخاست که به پيش
باقي برود که ناگهان در تاريک روشن چشمش به
يک فقره نشمه تازه از راه رسيده که همين عکس
است افتاد و نه ها گفت و نه نه و به طرفش رفت
که جيغ اين فقره فروغ السادات بلند شد که واي
چه بوي گهي ميدهي و بدينسان آشنائي گهي
اين دو به وقوع پيوست .....................نانا

عکس بسيار تاسف آور و جان خراشي
از يک مادر و دختر که خميني مادرجنده
هر دو را ميبرد به نوبت پشت تخته سنگها
و بعله .......................نانا





آلبوم عکس خصوصي نوستالژيک خميني مادر جنده
را برايتان ورقي ميزنم !!!!!


عکس نشمه هاي دسته جمعي خميني مادرجنده
در ده خمين هنگامي که تين ايجر بود و آن خطوط آبي
مهريست که بر هر يک از طرف اسلام هنگام گائيدن
زده و مال خود خود قرمساقش کرده .............نانا
حقيقتا فرق شهر و روستا..............نانا


Subject : An Arab was interviewed at the US
Embassy for a U.S.A.
Visa


Consul : What is your name?
Arab: Abdul Aziz

Consul: Sex?
Arab : Six to ten times a week

Consul: I mean, male or female?
Arab : Both male and female and sometimes even
camels.

Consul: Holy cow!
Arab : Yes, cows and dogs too!!!!
Consul: Man,........isn't it hostile?
Arab : Horse style, dog style, any style

Consul: Oh..........dear!
Arab : Deer? No deer, they run too fast!