Tuesday, May 08, 2007
Monday, May 07, 2007

Our most basic common link is that we all inhabit this small planet. We all breathe the same air. We all cherish our children's future. And we are all mortal
.
Johm Fitzgerald Kennedy

The only way to comprehend what mathematicians mean by Infinity is to contemplate the extent of human stupidity
.
Voltaire

As far as we can discern, the sole purpose of human existence is to kindle a light in the darkness of mere being
.
Carl Gustav jung
دوست عزیزم تیوب رز
مطلب مرا به راجع به روز سی ام تیر در وبلاگ خودش
کپی کرده و دو نفر در زیر این مطلب نظری نوشته اند
که فکر کردم به هردو اینجا پاسخ بدهم
دوستی به نام وینستون نوشته
((متاسفم ولی هیچکس حقیقتا اهمیتی برای سازمان ام ال ک
تروریست قائل نیست .
am sorry but no one really cares about the MEK terrorists ))
((و نفر بعدی به نام گلی نوشته است
اگر آنان به قدرت رسیده بودند درست مانند حزب الله بودند شاید هم
بدتر ....آنها خود را سوسیالیست های اسلامی مینامند و زنانشان
روسری سر میکنند
goli said...
If they had gotten power, they would have been just
like Hizbollahis, or
even worse.
they do call themselves
Islamist-socialists and their women wear scarves!!
وینستون گرامی ...قصدم مطلقا سفسطه کردن برای ریختن آب
توبه بر سر سازمان مجاهدین نیست زیرا ابدا با آنان(توافقی ) ندارم
ولی با آنان مانند باقی مردم ایران(تفاهم )دارم
دوست گرامی نمیدانم تا چه اندازه با تاریخ جنبش های چریکی آشنا
هستی
ولی این جنبش ها همگی در دوره خاصی از تاریخ بنا به ضرورت تاریخی
به وجود آمدند و زمانشان که به پایان رسید از دور خارج شدند
اگر تو چه گوارا را تروریست میدانی کاملا حق داری که سازمان مجاهدین
خلق را یک سازمان تروریستی بدانی زیرا این سازمان همان بقایای یک
سازمان شکست خورده چریکی است والسلام
تصمیم با خودت است !!!!!!!!!!!!!!
و اما دوست گرامی خانم گلی
شما کاملا حق دارید با شما موافق هستم که اگر سازمان مجاهدین
خلق به قدرت میرسیدند همین کثافت کاری های حزب الهی را کمی
شسته رفته تر برای ایران ارمغان میاوردند
ولی به قدرت نرسیدند و تقریبا مضمحل شدند
بنابراین ما مردم ایران هیچ چوبی که به مرده نمیزنیم اگر بتوانیم باید
با نفس مصنوعی به مرده کمک کنیم برای آغازی نو
هرکسی هرچه که میخواهد راجع به سازمان مجاهدین خلق فکر کند
واقعیت این است که اینان فرزندان همین مردم ایران هستند و از همه
بیشتر قربانی به شکل ناجوانمردانه داده اند
شخصی که منکر حق سازمان مجاهدین خلق برای شرکت در سرنوشت
خود با باقی مردم ایران شود یک فاشیست تمام کمال است
که اگر حقی برای کسی قائل است ظاهریست و روزی چهره فاشیست
خود را نشان خواهد داد
من نانا یک فرد ضد فاشیست هوادار آزادی انسان هستم
این انسان ها را بر مبنای روسری یا موهایشان انتخاب نمیکنم
اگر به کلمه هارمونی در زبان امریکائی ها توجه کنی بیشترین مورد برای
در کنار هم زندگی کردن هزاران نوع عقیده و روش و سنت و فرهنگ و
دین و بگیر و برو ...بکار میرود
امریکا خود را (ملتینگپات) یعنی قابلمه ای که همه چیز در آن ذوب میشود
و هی جا باز میکند برای تازه واردها مینامد
این بی دلیل نیست سالانه از هر کشوری یک سهمیه برای دادن گرین
کارت و متعاقبا سیتی زین شیپ خود به کشورها داده است یادم است
آخرین بار برای ایران ده هزار نفر و برای فیلیپین سی هزار نفر سالیانه
بود که با دوستی فلیپینی شوخی میکردم
خوب عزیز من کلی زن روسری به سر در امریکا هستند اینان را نباید
اه و پبف کرد که باید کمکشان کرد تا از خرافات مذهبی دست بردارند
من برای ثانیه ای به سازمان مجاهدین خلق در قدرت اعتمادی ندارم
ولی این بی اعتمادی شامل رضا پهلوی هم میشود برایم فرقی ندارد
ولی هم مجاهدین و هم رضا پهلوی هر دو به ایران ولکام هستند زیرا
کشور خودشان است
اگر مشتی قصاب جنایتکار ما را آواره دنیا کرده اند
معنیش ابدا این نیست که فاقد وطنیم ایران مال همه ماست کسی
که دیگر اکنون با این هم زجر و شکنجه این رادرک نکرده باشد حقیقتا
باید بگویم که برایش متاسفم
بنده شخصا از دیدن ریخت و قیافه زنان مجاهد بیزارم
ولی مگر بیزاری من حق حیات کسان دیگر را تعیین میکند ؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا
لینک کل مقاله
دوستان گرامی تیوب رز عزیزم برایم مقاله ای به زبان انگلیسی
فرستاد با ایمیل که جالب بود
این مقاله راجع به امکان عملی رادیکال درحد دستگیری هاشمی
رفسنجانی بعد از این مردک هسته ای الاغ است
نویسنده مطرح میکند که وضع به گونه ای است که باید این عمل
دستگیری موسویان را به حساب چراغ قرمز رهبر مادرجنده به
دار و دسته حمقی اینها باشد و به دنبالش دستگیری هاشمی
رفسنجانی
بخشی را ترجمه میکنم نوشته :
((آقای رفسنجانی بارها توسط خامنه ای تحقیر شده است و هر بار
او گردن خم کرده زیرا به خوبی میداند که اگر گردن خم نکند این
به فروپاشی کل نظام اسلامی خواهد انجامید
ولی به نظر میرسد که این بار خطر متوجه او و خانواده اش توسط
هارد لاینرها به رهبری خامنه ای
نزدیکتر از آن است که عکس العملی
نشان ندهد ))
خوب دوستان همه چیز بسیا روشن است
اگر خر تو خری شود و اقدامی برای دستگیری رفسنجانی به نظر
من باید همگی از رفسنجانی حمایت کنیم و در برابر خامنه ای
بایستیم
مرا تف و لعنت نکنید اگر خواهان گذار بی خونریزی هستید
باید به کمک امریکا و رفسنجانی اینان را به سه گوش (( مرگ ))
برانیم
و برای از هم نپاشیدن شیره هرچیز پوسیده ای هم که به نام
قانون وجود دارد فعلنی همه باهم باشیم و هیولاهای فاندمنتال
در سه گوش
ما برنده ایم ..مگر بهتان نگفتم دموکراسی واقعی از ما بیرون
خواهد آمد و اگر رفسنجانی بجنبد او را هم عفو خواهیم کرد
به جان همگی ....قبلا مگه نگفتم رفسنجانی(( دانتون ))ایران
ذلیل مرده های داغتان به دل هم مانده .................نانا
دوستان گرامی تیوب رز عزیزم برایم مقاله ای به زبان انگلیسی
فرستاد با ایمیل که جالب بود
این مقاله راجع به امکان عملی رادیکال درحد دستگیری هاشمی
رفسنجانی بعد از این مردک هسته ای الاغ است
نویسنده مطرح میکند که وضع به گونه ای است که باید این عمل
دستگیری موسویان را به حساب چراغ قرمز رهبر مادرجنده به
دار و دسته حمقی اینها باشد و به دنبالش دستگیری هاشمی
رفسنجانی
بخشی را ترجمه میکنم نوشته :
((آقای رفسنجانی بارها توسط خامنه ای تحقیر شده است و هر بار
او گردن خم کرده زیرا به خوبی میداند که اگر گردن خم نکند این
به فروپاشی کل نظام اسلامی خواهد انجامید
ولی به نظر میرسد که این بار خطر متوجه او و خانواده اش توسط
هارد لاینرها به رهبری خامنه ای
نزدیکتر از آن است که عکس العملی
نشان ندهد ))
خوب دوستان همه چیز بسیا روشن است
اگر خر تو خری شود و اقدامی برای دستگیری رفسنجانی به نظر
من باید همگی از رفسنجانی حمایت کنیم و در برابر خامنه ای
بایستیم
مرا تف و لعنت نکنید اگر خواهان گذار بی خونریزی هستید
باید به کمک امریکا و رفسنجانی اینان را به سه گوش (( مرگ ))
برانیم
و برای از هم نپاشیدن شیره هرچیز پوسیده ای هم که به نام
قانون وجود دارد فعلنی همه باهم باشیم و هیولاهای فاندمنتال
در سه گوش
ما برنده ایم ..مگر بهتان نگفتم دموکراسی واقعی از ما بیرون
خواهد آمد و اگر رفسنجانی بجنبد او را هم عفو خواهیم کرد
به جان همگی ....قبلا مگه نگفتم رفسنجانی(( دانتون ))ایران
ذلیل مرده های داغتان به دل هم مانده .................نانا
نفرت برید !!!!!!!
از آنجائی که خود را پیرو مکتب وودی آلن میدانم
و کمی رگه شکسپیر هم قاطی کارم کرده ام
و خمیر استایل تک نانا روسکا را ور آورده ام
و وددی جانم ...اغلب کمدی هفتاد و پنج درصد
را با تراژدی بیست و پنج درصد قاطی میکند
ولی شکسپیر این عمل را بر عکس می نماید
من میروم دنبال کون وودی و کاری فعلی با وویلی
ندارم
به همین دلیل یک عدد معضل اجتماعی ما طبقه متوسطان
گهان !!!!! را میخواهم در قالب یک عدد هدیه بسیار همچین
به قول لات ها مشدی !!!!! در اختیارتان بگذارم که در آن
چشمان بعضی وقتها لوچتان که خیال میکنم مرا میخواند ولی
نگو به زیبا رویان که عکسشان را میگذارم فقط نگاه میکنند !!!
با مدرک تصویری و بصری به شمایان نشان دهم که ما چه
طبقه متوسط گه بساز و بفروشی فرهنگ دنبالی کسکی
بودیم
و همین به فرهنگ بساز و بفروشی ظاهرا چادر چاقچوری
اسلامی و باطنا شهرنوئی کنونی کپی برابر اصل اسباب کشی
کرده است
ابتدا باید مرا بخوانید و بعد ویدیو را نگاه کنید
این تصویری است که یک زن و یک مرد از همانانی که در بالا
گفتم از یکدیگر دارند
یعنی زن کپل و سفید و قری قرشمال و مرد صورت امام زمانی
و صدای خوب و کاسه لیسی برای زن کپل
محیط برایشان باغیست که دریا هم دارد و احدی در آن نیست
زیرا محور تمامی جهان همانانی که گفتم هستند برایشان
خودشان تافته های جدا بافته از ثروت مندان و فقیران مطلق
هستند
که در واقعیت مانند سگ از ثروت مندان میترسند که لقمه ای را
که جلویشان پرتاب کرده اند ازشان بگیرند و همزمان مانند سگ
از فقیران میترسند که نکند به طبقه آنان نقل مکان کرده و امکانات
طبقه متوسطی را تنگ کنند
و خدای ناکرده عده ای دیگر هم از مردم کشور بهتر زندگی کنند
اینان دوست دارند در این باغ هی خانم کونش را برای آقا قر بدهد
و آقا برای خانم آواز بخواند
و بعد ازمدتی سگ توله هم راه بیندازند
و دیگه کیفشان کوک است
کون لق باقی
بروید ابتذال کامل فرهنگی بساز بفروشی طبقه گه متوسط ایران
را نگاه کنید
شامل هر دو میشود
به دلیل بی حجابی دوران شاه همین فیلم
به دلیل حجاب کنونی خلوت بودن صحنه و خصوصی بودن مکان
را به شکل (( تملک )) در نظر گرفته
و یک انشاالله گربه است مسلمانانه گفته و پی کار خود روید
نفرت برید خردمندان .................................نانا
از آنجائی که خود را پیرو مکتب وودی آلن میدانم
و کمی رگه شکسپیر هم قاطی کارم کرده ام
و خمیر استایل تک نانا روسکا را ور آورده ام
و وددی جانم ...اغلب کمدی هفتاد و پنج درصد
را با تراژدی بیست و پنج درصد قاطی میکند
ولی شکسپیر این عمل را بر عکس می نماید
من میروم دنبال کون وودی و کاری فعلی با وویلی
ندارم
به همین دلیل یک عدد معضل اجتماعی ما طبقه متوسطان
گهان !!!!! را میخواهم در قالب یک عدد هدیه بسیار همچین
به قول لات ها مشدی !!!!! در اختیارتان بگذارم که در آن
چشمان بعضی وقتها لوچتان که خیال میکنم مرا میخواند ولی
نگو به زیبا رویان که عکسشان را میگذارم فقط نگاه میکنند !!!
با مدرک تصویری و بصری به شمایان نشان دهم که ما چه
طبقه متوسط گه بساز و بفروشی فرهنگ دنبالی کسکی
بودیم
و همین به فرهنگ بساز و بفروشی ظاهرا چادر چاقچوری
اسلامی و باطنا شهرنوئی کنونی کپی برابر اصل اسباب کشی
کرده است
ابتدا باید مرا بخوانید و بعد ویدیو را نگاه کنید
این تصویری است که یک زن و یک مرد از همانانی که در بالا
گفتم از یکدیگر دارند
یعنی زن کپل و سفید و قری قرشمال و مرد صورت امام زمانی
و صدای خوب و کاسه لیسی برای زن کپل
محیط برایشان باغیست که دریا هم دارد و احدی در آن نیست
زیرا محور تمامی جهان همانانی که گفتم هستند برایشان
خودشان تافته های جدا بافته از ثروت مندان و فقیران مطلق
هستند
که در واقعیت مانند سگ از ثروت مندان میترسند که لقمه ای را
که جلویشان پرتاب کرده اند ازشان بگیرند و همزمان مانند سگ
از فقیران میترسند که نکند به طبقه آنان نقل مکان کرده و امکانات
طبقه متوسطی را تنگ کنند
و خدای ناکرده عده ای دیگر هم از مردم کشور بهتر زندگی کنند
اینان دوست دارند در این باغ هی خانم کونش را برای آقا قر بدهد
و آقا برای خانم آواز بخواند
و بعد ازمدتی سگ توله هم راه بیندازند
و دیگه کیفشان کوک است
کون لق باقی
بروید ابتذال کامل فرهنگی بساز بفروشی طبقه گه متوسط ایران
را نگاه کنید
شامل هر دو میشود
به دلیل بی حجابی دوران شاه همین فیلم
به دلیل حجاب کنونی خلوت بودن صحنه و خصوصی بودن مکان
را به شکل (( تملک )) در نظر گرفته
و یک انشاالله گربه است مسلمانانه گفته و پی کار خود روید
نفرت برید خردمندان .................................نانا
پای چند گیلاس شراب !!!
با الهم صل الا گه به محاسن تمامی اخانید
جنایتکار که قبلا شاشی هم شده باشد
خدمت دوستان کمی راجع به این هدیه زیر
که برای همگی شمایان بود میخواهم
سخن چرانی کنم
عرض کنم به خدمتتان که ماجرا این بوده که شوهر
این خانم رفته فارسی یاد گرفته
و این خانم هم برای سورپرایز او یک عدد آهنگ
عاشقانه ایرانی را حفظ کرده و برایش در تلویزیون
خوانده
میخواهم برایتان بگویم که اگر این زن و شوهر خلصت
ایرانی داشتند ماجرا چیز دیگری از آب در میامد
به این معنا که به دلیل علاقه مرد به زبان فارسی خانمه
شروع میکرد تمامی ایمیل ها و نامه ها و جیب ها و
جیب پوشت ها !!!! و کمدها و آلبوم های این مرد فلک
زده به دنبال نشانی از یک زن ایرانی !!!! گشته
و شب هنگام با نگاه های خشمگین به اوی بدبخت فلک
زده که از اداره به خانه بازگشته روبرو میکرد !!!!!!
و دیگر چه بگویم از تعقیب های مداوم و سر زده به اداره
شوهره رفتن و به دنبال یک زن ایرانی گشتن !!!!!
و بالاخره کاری میکرد که تمامی زندگی به دلیل علاقه
ساده به زبان برای این مرد فلک زده از هم بپاشد !!!!!
ولی این خانم مدرن است و پراگماتیک
رفته با فکر خود به سرعت شاید یکی دو هفته یک شعر
عاشقانه فارسی را یاد گرفته
و سپس به تلویزیون سراسری که در امکانش بوده آمده
و به جان گفته :
اگه حتی پای زنی ایرانی هم در میان باشه من کم نمیارم
برایت یه شعر عاشقانه ایرانی سر ضرب از حفظ کردم
که بری تو بحر تلفظ و روت از اون تلفظ تخمی خودت کم
بشه ( یعنی کام ...پ ...ت ...تیو هستیم عمو )
خوب بفرما کدوم برخورد بهتره ؟
از خودت استعدادی نشون بدی و روی طرفت را هم کم
کنی
یا ناله و ترک خوردن و حرص و جوش و خون ریختن برای
باد هوا !!!!!!!!!!
این خصلت های زبده است که باید ترکش کنیم
خودم میشوم روانشناستون و پای نوشیدن شراب از
تاکستان خودمون کمی آدمتون میکنم به ولای فرشته
روانشناسی ....................................نانا
با الهم صل الا گه به محاسن تمامی اخانید
جنایتکار که قبلا شاشی هم شده باشد
خدمت دوستان کمی راجع به این هدیه زیر
که برای همگی شمایان بود میخواهم
سخن چرانی کنم
عرض کنم به خدمتتان که ماجرا این بوده که شوهر
این خانم رفته فارسی یاد گرفته
و این خانم هم برای سورپرایز او یک عدد آهنگ
عاشقانه ایرانی را حفظ کرده و برایش در تلویزیون
خوانده
میخواهم برایتان بگویم که اگر این زن و شوهر خلصت
ایرانی داشتند ماجرا چیز دیگری از آب در میامد
به این معنا که به دلیل علاقه مرد به زبان فارسی خانمه
شروع میکرد تمامی ایمیل ها و نامه ها و جیب ها و
جیب پوشت ها !!!! و کمدها و آلبوم های این مرد فلک
زده به دنبال نشانی از یک زن ایرانی !!!! گشته
و شب هنگام با نگاه های خشمگین به اوی بدبخت فلک
زده که از اداره به خانه بازگشته روبرو میکرد !!!!!!
و دیگر چه بگویم از تعقیب های مداوم و سر زده به اداره
شوهره رفتن و به دنبال یک زن ایرانی گشتن !!!!!
و بالاخره کاری میکرد که تمامی زندگی به دلیل علاقه
ساده به زبان برای این مرد فلک زده از هم بپاشد !!!!!
ولی این خانم مدرن است و پراگماتیک
رفته با فکر خود به سرعت شاید یکی دو هفته یک شعر
عاشقانه فارسی را یاد گرفته
و سپس به تلویزیون سراسری که در امکانش بوده آمده
و به جان گفته :
اگه حتی پای زنی ایرانی هم در میان باشه من کم نمیارم
برایت یه شعر عاشقانه ایرانی سر ضرب از حفظ کردم
که بری تو بحر تلفظ و روت از اون تلفظ تخمی خودت کم
بشه ( یعنی کام ...پ ...ت ...تیو هستیم عمو )
خوب بفرما کدوم برخورد بهتره ؟
از خودت استعدادی نشون بدی و روی طرفت را هم کم
کنی
یا ناله و ترک خوردن و حرص و جوش و خون ریختن برای
باد هوا !!!!!!!!!!
این خصلت های زبده است که باید ترکش کنیم
خودم میشوم روانشناستون و پای نوشیدن شراب از
تاکستان خودمون کمی آدمتون میکنم به ولای فرشته
روانشناسی ....................................نانا
Sunday, May 06, 2007
چه روزی بود ؟
دوستان گرامی مدتهاست میخواهم برایتان مطلبی
راجع به سی خرداد بنویسم که از آن روز
قتل عام بچه های مردم ایران به دست خمینی جنایتکار
شروع شد و تا همین اکنون ادامه دارد
یعنی ماجرای روز شروع حمله و کشتار مردم ایران از هر
گروه و دسته و قوم و مذهبی
ماجرا این بود که به شکل کاملا ارگانایز مدتها بود که گروه های
فشار با پشتیبانی کمیته ها به سازمان های مختلف سیاسی
و فرهنگی حمله کرده و محل را مصادره و همه بچه ها را به
ضرب چاقو و چماق مشتی لمپن خود فروخته که برای پول
به شکل گنگ های مردمی عمل میکردند با فریاد و فحاشی و
چماق و چاقو به هر محلی که میخواستند حمله و درش را تخته
میکردند
آخرین جا سازمان پیشگام بود که اول خیابان بیست ویک آذر
قرار داشت و خود داستانی بود که برایتان روزی خواهم نوشت
و بعد نوبت مجاهدین رسید
خمینی به مجاهدین پیغام داد که بیائید اسلحه های خود را تحویل
دهید و فعالیت حزبی کنید
مجاهدین اینجا به نظر من یک اشتباه تاکتیکی کردند و تصمیم به
مقاومت گرفتند
آن زمان میتوانستند مقادیری از اسلحه ها را داده و ظاهرا خلع
سلاح شوند
البته سریعا بهانه ای برای نابودکردنشان میافتند و این درمان ماجرا
نبود ولی ماجرا را به عقب می انداخت
در این زمان ماجرای دیگری هم در شرف وقوع بود و آن زدن بنی صدر
توسط ژاکوبن ها بود
میخواستند کاملا از عناصر شهر وند قدرت مرکزی را خالی کنند
خوب در چنین شرایطی من به دلیل بودن در میلیوی سیاسی ایران
خبر شدم که روز سی خرداد قرار است از جلوی شرکت نفت در
خیابان تخت جمشید حرکت اعتراضی شروع شود
آن زمان دیگر روزنامه و یا اطلاعیه ای وجود نداشت که به مردم خبر
بدهند بنابراین همه به شکل افواهی ماجرا را خبر شدند این همه
که میگویم طبق معمول مشتی دانشجو و مشتی روشنفکر و
مبارز بدبخت همیشگی بودند ورنه مردم عادی خبری از چیزی
نداشتند
من تصمیم گرفتم تنها بروم زیرا میدانستم که برخورد خواهد پیش
آمد
و هنگامی که با دوستان بودم در فرار و سعی در کتک نخوردن خیلی
برام سخت بود اگر فرار میکردم احساس عذاب وجدان داشتم
و اگر میماندم که خوب مگر خر بودم که بمانم و قمه بخورم ؟؟؟؟؟؟
به همین دلیل به همه گفتم خودم تنها خواهم رفت و سر ساعت چهار
بعد از ظهر که موقع تعطیل شرکت نفت و باقی شرکت ها میرسید
در چهار راه تخت جمشید و بهجت آباد بودم
وضع خیابان معمولی بود فقط کمی شلوغ تر از مواقع دیگر ولی ناگهان
عده ای جوان به شدت مرتب و منظم در میانه خیابان ابتدا یک مربع
انسانی ساختند و ناگهان میانه مربع مردمی که نمیدانم کجا بودند
جمع شدند و ناگهان مربع شد مستطیل و با مشت های گره کرده
و فریاد های شعار حرکت کردند و من و هرکه بود هم به آنان پیوستیم
این گروه از خیابان ویلا به طرف جنوب سرازیر شد و جمعیت هم لحظه
به لحظه زیادتر
میشد
درست در همان خیابان ویلا بود که موتور سوارهای
چوب و قمه و زنجیر به دست به ما حمله کردند و چون سازمان به اعضا
گفته بوده که اگر بهتان حمله شد این بار پاسخ بدهید ناگهان جنگ
و کتک کاری بد جوری شد یعنی دیگر کسی فرار نکرد بلکه بچه ها
با لمپنان دست به یقه شدند
و من آن روز برای اولین بار بعد از تمامی بالا پائین رفتن های جامعه و
تجاوز به حقوق تک تک مردم
دو سه کله شکسته از لمپنان حزب الهی دیدم و هر لجظه شرایط تنس تر
و خشن تر میشد
به هر حال با این جمع هنگامی که به خیابان شاهرضا رسیدیم و تازه روی
خیان شاهرضا پلی بنا کرده بودند جمعیت بخشی از زیر پل و بخشی که
من هم میانشان بودم از بالای پل به حرکت به طرف چهار راه پهلوی و
شاهرضا ادامه دادیم و درست روی این پل بودیم که من صدای تیر اندازی
واقعی را شنیدم و متوجه شدم که پاسداران روی مردم
اتش گشوده اند
همه روی پل خم شدیم و خمیده با فشار و وحشت به عقب بازگشتیم این
زمان که نمیدانم چه اندازه طول کشید تمامی خیابان و میدان فردوسی تکه
تکه سنگ های درشتی بود که بچه های مجاهدین به سر و کله حزب الهی
ها و کمیته زده بودند
به هر حال همگی به شکل فرار از تیراندازی از خیابان ویلا به طرف شمال
و تخت جمشید دویدیم و ناگهان من متوجه شدم
که کلی ماشین در حال گرفتن بچه های جوان است
برای فرار از تیر و سنگ و باقی به درگاه یک ساختمان قدیمی و سیاه و
کهنه رفتم و ایستادم مدتی که گذشت ناگهان دو دختر جوان سیزده چهارده
ساله مجاهد به کنارم آمدند و با گریه و برافروخته به من گفتند عده ای را
کشته اند و باقی را دارند میگیرند من بلافاصله زنگ ساختمان را زدم همه
طبقات را و ناگهان کسی درب را با درب باز کن برقی باز کرد و من و این دو
دختر ودو پسر جوان هم که به ما پیوستند داخل شدیم
تمامی طبقات خالی و سوراخ و درها شکسته بود جز طبقه چهارم که
کسی به ما گفت بیائید بالا
و هنگامی که رسیدیم آنجا را یک تریکو بافی یافتیم که شش کارگر مشغول
تریکو بافی بودند و یک صاحب کار هم بود که به ما همگی گفت بنشینید و
ما دور اطاق روی صندلی های لهستانی نشستیم
صدای تیر اندازی و آژیر و جیغ و فریاد از پنجره ها میامد و همگی مضطرب
بودیم
شاید نیم ساعت بود آنجا بودیم که زنگ را زدند و صاحب کار به خیال این که
باز هم کسانی هستند که میخواهند پناهنده شوند درب را باز کرد و
مادرجندگان کمیته یکی از یکی زشت تر و بوگندو تر و عرق ریزان بالا آمده
و مانند وحشی ها ابتدا با لگدی چیزها را پرت کردند و بعد داخل شده مانند
کفتاری زخمی ابتدا به سراغ من که بانفرت نگاهشان میکردم امدند
و کریه ترینشان به من گفت :
- دستهات را نشونم بده
من بی اختیار دستهایم را از پشت به طرفش گرفتم که گفت :
- نه از تو ....من دستهایم را برگرداندم و نگاهی کرد و گفت اینجا چه
میکنی ؟
گفتم
در خیابان بودم که خر تو خر شد و به اینجا پناه آوردم
به سرعت به طرف دو دختر و دو پسر دیگر رفت و همان کار را با آنان کرد
و متاسفانه دستهای این بچه های نازنین خاکی بود و هیچ یک از ما به
این فکر نیفتاد که بروند دستهایشان را که سنگ و آجر پرتاب کرده اند
بشورند هر چهار نفر را
با خود بردند و به من گفت :
- صبر کن خلوت که شد بیا بیرون
نیم ساعتی بعد از رفتن آنان بیرون آمدم و به خیابان فردوسی رفته و به
چهار راه پهلوی رفتم و چیزهائی دیدم که نصیب هیچ انسانی دیدنش
نشود
همان شب بنی صدر و رجوی به همراه یک خلبان نیروی هوائی که حتی
به زنش هم نگفته بود به پاریس فرار کردند
و رژیم قصابان خمینی در زندان اوین عده ای از زندانیان گرو گرفته از
مجاهدین را که بچه دبیرستانی های روزنامه سر چهار راه فروش بودند
به همراه شکراله پاکنژاد و سعید سلطان پور که مدتی بود زندان بود
اعدام کردند
بعدها شنیدم تمامی بچه هائی که آن روز گرفته بودند بلافاصله برای
گرفتن زهر چشم از باقی مردم ایران اعدام کرده اند
تا روزی که زنده ام آن بعد از ظهر شوم و چهره تازه و سرخ آن دو دختر
و دوپسر جوان مبارز را فراموش نخواهم کرد
صحنه ای بود درست مانند فیلم های راجع به فاشیست های هیتلری
و خوف و وحشت همان
بدینسان تعرض به جان مردم ایران آغاز گردید که بدون توقف تا همین امروز
بیست و هشت سال است که ادامه دارد ..............................نانا
دوستان گرامی مدتهاست میخواهم برایتان مطلبی
راجع به سی خرداد بنویسم که از آن روز
قتل عام بچه های مردم ایران به دست خمینی جنایتکار
شروع شد و تا همین اکنون ادامه دارد
یعنی ماجرای روز شروع حمله و کشتار مردم ایران از هر
گروه و دسته و قوم و مذهبی
ماجرا این بود که به شکل کاملا ارگانایز مدتها بود که گروه های
فشار با پشتیبانی کمیته ها به سازمان های مختلف سیاسی
و فرهنگی حمله کرده و محل را مصادره و همه بچه ها را به
ضرب چاقو و چماق مشتی لمپن خود فروخته که برای پول
به شکل گنگ های مردمی عمل میکردند با فریاد و فحاشی و
چماق و چاقو به هر محلی که میخواستند حمله و درش را تخته
میکردند
آخرین جا سازمان پیشگام بود که اول خیابان بیست ویک آذر
قرار داشت و خود داستانی بود که برایتان روزی خواهم نوشت
و بعد نوبت مجاهدین رسید
خمینی به مجاهدین پیغام داد که بیائید اسلحه های خود را تحویل
دهید و فعالیت حزبی کنید
مجاهدین اینجا به نظر من یک اشتباه تاکتیکی کردند و تصمیم به
مقاومت گرفتند
آن زمان میتوانستند مقادیری از اسلحه ها را داده و ظاهرا خلع
سلاح شوند
البته سریعا بهانه ای برای نابودکردنشان میافتند و این درمان ماجرا
نبود ولی ماجرا را به عقب می انداخت
در این زمان ماجرای دیگری هم در شرف وقوع بود و آن زدن بنی صدر
توسط ژاکوبن ها بود
میخواستند کاملا از عناصر شهر وند قدرت مرکزی را خالی کنند
خوب در چنین شرایطی من به دلیل بودن در میلیوی سیاسی ایران
خبر شدم که روز سی خرداد قرار است از جلوی شرکت نفت در
خیابان تخت جمشید حرکت اعتراضی شروع شود
آن زمان دیگر روزنامه و یا اطلاعیه ای وجود نداشت که به مردم خبر
بدهند بنابراین همه به شکل افواهی ماجرا را خبر شدند این همه
که میگویم طبق معمول مشتی دانشجو و مشتی روشنفکر و
مبارز بدبخت همیشگی بودند ورنه مردم عادی خبری از چیزی
نداشتند
من تصمیم گرفتم تنها بروم زیرا میدانستم که برخورد خواهد پیش
آمد
و هنگامی که با دوستان بودم در فرار و سعی در کتک نخوردن خیلی
برام سخت بود اگر فرار میکردم احساس عذاب وجدان داشتم
و اگر میماندم که خوب مگر خر بودم که بمانم و قمه بخورم ؟؟؟؟؟؟
به همین دلیل به همه گفتم خودم تنها خواهم رفت و سر ساعت چهار
بعد از ظهر که موقع تعطیل شرکت نفت و باقی شرکت ها میرسید
در چهار راه تخت جمشید و بهجت آباد بودم
وضع خیابان معمولی بود فقط کمی شلوغ تر از مواقع دیگر ولی ناگهان
عده ای جوان به شدت مرتب و منظم در میانه خیابان ابتدا یک مربع
انسانی ساختند و ناگهان میانه مربع مردمی که نمیدانم کجا بودند
جمع شدند و ناگهان مربع شد مستطیل و با مشت های گره کرده
و فریاد های شعار حرکت کردند و من و هرکه بود هم به آنان پیوستیم
این گروه از خیابان ویلا به طرف جنوب سرازیر شد و جمعیت هم لحظه
به لحظه زیادتر
میشد
درست در همان خیابان ویلا بود که موتور سوارهای
چوب و قمه و زنجیر به دست به ما حمله کردند و چون سازمان به اعضا
گفته بوده که اگر بهتان حمله شد این بار پاسخ بدهید ناگهان جنگ
و کتک کاری بد جوری شد یعنی دیگر کسی فرار نکرد بلکه بچه ها
با لمپنان دست به یقه شدند
و من آن روز برای اولین بار بعد از تمامی بالا پائین رفتن های جامعه و
تجاوز به حقوق تک تک مردم
دو سه کله شکسته از لمپنان حزب الهی دیدم و هر لجظه شرایط تنس تر
و خشن تر میشد
به هر حال با این جمع هنگامی که به خیابان شاهرضا رسیدیم و تازه روی
خیان شاهرضا پلی بنا کرده بودند جمعیت بخشی از زیر پل و بخشی که
من هم میانشان بودم از بالای پل به حرکت به طرف چهار راه پهلوی و
شاهرضا ادامه دادیم و درست روی این پل بودیم که من صدای تیر اندازی
واقعی را شنیدم و متوجه شدم که پاسداران روی مردم
اتش گشوده اند
همه روی پل خم شدیم و خمیده با فشار و وحشت به عقب بازگشتیم این
زمان که نمیدانم چه اندازه طول کشید تمامی خیابان و میدان فردوسی تکه
تکه سنگ های درشتی بود که بچه های مجاهدین به سر و کله حزب الهی
ها و کمیته زده بودند
به هر حال همگی به شکل فرار از تیراندازی از خیابان ویلا به طرف شمال
و تخت جمشید دویدیم و ناگهان من متوجه شدم
که کلی ماشین در حال گرفتن بچه های جوان است
برای فرار از تیر و سنگ و باقی به درگاه یک ساختمان قدیمی و سیاه و
کهنه رفتم و ایستادم مدتی که گذشت ناگهان دو دختر جوان سیزده چهارده
ساله مجاهد به کنارم آمدند و با گریه و برافروخته به من گفتند عده ای را
کشته اند و باقی را دارند میگیرند من بلافاصله زنگ ساختمان را زدم همه
طبقات را و ناگهان کسی درب را با درب باز کن برقی باز کرد و من و این دو
دختر ودو پسر جوان هم که به ما پیوستند داخل شدیم
تمامی طبقات خالی و سوراخ و درها شکسته بود جز طبقه چهارم که
کسی به ما گفت بیائید بالا
و هنگامی که رسیدیم آنجا را یک تریکو بافی یافتیم که شش کارگر مشغول
تریکو بافی بودند و یک صاحب کار هم بود که به ما همگی گفت بنشینید و
ما دور اطاق روی صندلی های لهستانی نشستیم
صدای تیر اندازی و آژیر و جیغ و فریاد از پنجره ها میامد و همگی مضطرب
بودیم
شاید نیم ساعت بود آنجا بودیم که زنگ را زدند و صاحب کار به خیال این که
باز هم کسانی هستند که میخواهند پناهنده شوند درب را باز کرد و
مادرجندگان کمیته یکی از یکی زشت تر و بوگندو تر و عرق ریزان بالا آمده
و مانند وحشی ها ابتدا با لگدی چیزها را پرت کردند و بعد داخل شده مانند
کفتاری زخمی ابتدا به سراغ من که بانفرت نگاهشان میکردم امدند
و کریه ترینشان به من گفت :
- دستهات را نشونم بده
من بی اختیار دستهایم را از پشت به طرفش گرفتم که گفت :
- نه از تو ....من دستهایم را برگرداندم و نگاهی کرد و گفت اینجا چه
میکنی ؟
گفتم
در خیابان بودم که خر تو خر شد و به اینجا پناه آوردم
به سرعت به طرف دو دختر و دو پسر دیگر رفت و همان کار را با آنان کرد
و متاسفانه دستهای این بچه های نازنین خاکی بود و هیچ یک از ما به
این فکر نیفتاد که بروند دستهایشان را که سنگ و آجر پرتاب کرده اند
بشورند هر چهار نفر را
با خود بردند و به من گفت :
- صبر کن خلوت که شد بیا بیرون
نیم ساعتی بعد از رفتن آنان بیرون آمدم و به خیابان فردوسی رفته و به
چهار راه پهلوی رفتم و چیزهائی دیدم که نصیب هیچ انسانی دیدنش
نشود
همان شب بنی صدر و رجوی به همراه یک خلبان نیروی هوائی که حتی
به زنش هم نگفته بود به پاریس فرار کردند
و رژیم قصابان خمینی در زندان اوین عده ای از زندانیان گرو گرفته از
مجاهدین را که بچه دبیرستانی های روزنامه سر چهار راه فروش بودند
به همراه شکراله پاکنژاد و سعید سلطان پور که مدتی بود زندان بود
اعدام کردند
بعدها شنیدم تمامی بچه هائی که آن روز گرفته بودند بلافاصله برای
گرفتن زهر چشم از باقی مردم ایران اعدام کرده اند
تا روزی که زنده ام آن بعد از ظهر شوم و چهره تازه و سرخ آن دو دختر
و دوپسر جوان مبارز را فراموش نخواهم کرد
صحنه ای بود درست مانند فیلم های راجع به فاشیست های هیتلری
و خوف و وحشت همان
بدینسان تعرض به جان مردم ایران آغاز گردید که بدون توقف تا همین امروز
بیست و هشت سال است که ادامه دارد ..............................نانا

میدونی تیوب رز عزیزم
من از این آهنگ قشنگ تر برای تو سراغ ندارم
باور کن
نمیدونم با آهنگ های عاشقانه ناپلی ها آشنائی
این یکی از معروف ترین آنهاست
و همه این اپرا چی ها هم یک دهن آنرا خوانده اند
من خودم که خیلی
خوشم میاد امیدوارم تو هم دوست داشته باشی ....نانا
رقاص خانه !!!!!!
اوا شمی خان .....همین الان یه شاهدی بر مدعای
من نه نه پیرزن تو بی بی سی هویدا شد بگیر که اومد :
((حمله به مدرسه سازمان ملل در غزه
حمله به مدرسه، در شهر رفح در نزدیکی مرز غزه با مصر رخ داد
در نوار غزه، در اثر حمله مردان مسلح فلسطینی به مدرسه ای
که توسط سازمان ملل متحد اداره می شود، یک گارد امنیتی
کشته و 7 نفر مجروح شدند.
هنگام حمله به مدرسه هیئتی از آژانس پناهندگان سازمان ملل
متحد از جمله رئیس دفتر آژانس در غزه، درساختمان مدرسه بودند.
در این حمله به دانش آموزان مدرسه آسیبی وارد نشده است.
گروه اسلام گرای سلفی در بیانیه ای که تحت
عنوان" مدارس، نه کلوب های رقص" انتشار داده مسئولیت حمله
را به عهده گرفته و گفته جشنی که در مدرسه گرفته شده بود،
غیر اسلامی بوده و دختران و پسران در آن آزادانه معاشرت کرده
و موسیقی پاپ پخش می شد.
خبرنگار بی بی سی در رام الله، می گوید بی قانونی بر غزه
حکمفرماست و در ماه های اخیر علاوه بر آدم ربایی ها و
خشونت های عشیره ای، جنایت علیه کسانی که غیر اسلامی
محسوب می شوند نیز رو به افزایش بوده است.
خبرنگار بی بی سی می افزاید در خارج چندین کافه اینترنتی بمب
منفجر شده و همچنین حملاتی به کتابفروشی های مسیحیان
صورت گرفته است. ))
خوب داداش شمی ...وقتی میگم تضادشون حیاتیه نگو چرا ؟
فهمستی
اینا یکیشون نهاد مدرن آموزشی دیگری را رقاص خانه میدونه
کجای کاری عمو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
اوا شمی خان .....همین الان یه شاهدی بر مدعای
من نه نه پیرزن تو بی بی سی هویدا شد بگیر که اومد :
((حمله به مدرسه سازمان ملل در غزه
حمله به مدرسه، در شهر رفح در نزدیکی مرز غزه با مصر رخ داد
در نوار غزه، در اثر حمله مردان مسلح فلسطینی به مدرسه ای
که توسط سازمان ملل متحد اداره می شود، یک گارد امنیتی
کشته و 7 نفر مجروح شدند.
هنگام حمله به مدرسه هیئتی از آژانس پناهندگان سازمان ملل
متحد از جمله رئیس دفتر آژانس در غزه، درساختمان مدرسه بودند.
در این حمله به دانش آموزان مدرسه آسیبی وارد نشده است.
گروه اسلام گرای سلفی در بیانیه ای که تحت
عنوان" مدارس، نه کلوب های رقص" انتشار داده مسئولیت حمله
را به عهده گرفته و گفته جشنی که در مدرسه گرفته شده بود،
غیر اسلامی بوده و دختران و پسران در آن آزادانه معاشرت کرده
و موسیقی پاپ پخش می شد.
خبرنگار بی بی سی در رام الله، می گوید بی قانونی بر غزه
حکمفرماست و در ماه های اخیر علاوه بر آدم ربایی ها و
خشونت های عشیره ای، جنایت علیه کسانی که غیر اسلامی
محسوب می شوند نیز رو به افزایش بوده است.
خبرنگار بی بی سی می افزاید در خارج چندین کافه اینترنتی بمب
منفجر شده و همچنین حملاتی به کتابفروشی های مسیحیان
صورت گرفته است. ))
خوب داداش شمی ...وقتی میگم تضادشون حیاتیه نگو چرا ؟
فهمستی
اینا یکیشون نهاد مدرن آموزشی دیگری را رقاص خانه میدونه
کجای کاری عمو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا
یاشاسین آتا تورک
((انصراف عبدالله گل از ریاست جمهوری ترکیه
انتخاب رییس جمهوری جدید در ترکیه باعث بروز تنش هایی در این
کشور شده است
عبدالله گل، وزیر امور خارجه ترکیه به دنبال ناکامی در دومین رای
گیری در پارلمان این کشور برای انتخاب رییس جمهور جدید، از
نامزدی برای این سمت کناره گیری کرد.))
ابتدا این پیروزی را به تمامی مردم لائیک و شهروند و خردمند
ترکیه تبریکی از صمیم قلب میگویم
و سپس پخش کوچکی را برایتان توضیحی میدهم در بخشی
از خبر نوشته :
((احزاب مخالف می گویند که انتخاب رئيس جمهوری اسلام گرا برای
کشور، اصل جدایی دين از سياست را که از ارکان نظام جمهوری
در ترکيه و ميراث مصطفی کمال پاشا (آتاتورک)، بنيانگذار ترکيه
نوين است تهديد می کند.))
هنگامی که به شکل ریشه ای یک جامعه به درک و فهم سکولار
بودن برسد این درک مانند داغی بر روی پیشانی مداوما یاد آور
این مبارزه پایان ناپذیر بین خرد و بی خردی باقی خواهد ماند
آتا تورک این میراث را برای مردم ترکیه باقی گذارد
ولی متاسفانه رضا شاه که بسیار شبیه آتا تورک بود از این بخش
کاملا غافل ماند
و نتیجه اش امروز گریبان ما را گرفته
یعنی در ترکیه مردم میلیونی به خیابان میایند تا از دستاورد زحمات
آتا تورک قدر دانی کنند
ولی در کشور ما مشتی اقلیت ناچیز به همت قلدری مشتی مردم
بی خرد .....میلیونها ایرانی را خفه کرده و شکنجه میدهند
این بار طبق فرمول آتا تورک میرویم بچه ها .......................نانا
((انصراف عبدالله گل از ریاست جمهوری ترکیه
انتخاب رییس جمهوری جدید در ترکیه باعث بروز تنش هایی در این
کشور شده است
عبدالله گل، وزیر امور خارجه ترکیه به دنبال ناکامی در دومین رای
گیری در پارلمان این کشور برای انتخاب رییس جمهور جدید، از
نامزدی برای این سمت کناره گیری کرد.))
ابتدا این پیروزی را به تمامی مردم لائیک و شهروند و خردمند
ترکیه تبریکی از صمیم قلب میگویم
و سپس پخش کوچکی را برایتان توضیحی میدهم در بخشی
از خبر نوشته :
((احزاب مخالف می گویند که انتخاب رئيس جمهوری اسلام گرا برای
کشور، اصل جدایی دين از سياست را که از ارکان نظام جمهوری
در ترکيه و ميراث مصطفی کمال پاشا (آتاتورک)، بنيانگذار ترکيه
نوين است تهديد می کند.))
هنگامی که به شکل ریشه ای یک جامعه به درک و فهم سکولار
بودن برسد این درک مانند داغی بر روی پیشانی مداوما یاد آور
این مبارزه پایان ناپذیر بین خرد و بی خردی باقی خواهد ماند
آتا تورک این میراث را برای مردم ترکیه باقی گذارد
ولی متاسفانه رضا شاه که بسیار شبیه آتا تورک بود از این بخش
کاملا غافل ماند
و نتیجه اش امروز گریبان ما را گرفته
یعنی در ترکیه مردم میلیونی به خیابان میایند تا از دستاورد زحمات
آتا تورک قدر دانی کنند
ولی در کشور ما مشتی اقلیت ناچیز به همت قلدری مشتی مردم
بی خرد .....میلیونها ایرانی را خفه کرده و شکنجه میدهند
این بار طبق فرمول آتا تورک میرویم بچه ها .......................نانا
پن لاگ !
ببینم ...تو پن لاگ کی داشته فحش داشته ؟
شبح و سیامک ..به فرمان نانا جادوگر وبلاگستان
روی یکدیگر را بوسیده و هر دو به احترام پن لاگ
و باقی وبلاگ نویسان از خر خدا !!! پیاده شده
و به شیطان سلامی دوباره کنید ............نانا
ببینم ...تو پن لاگ کی داشته فحش داشته ؟
شبح و سیامک ..به فرمان نانا جادوگر وبلاگستان
روی یکدیگر را بوسیده و هر دو به احترام پن لاگ
و باقی وبلاگ نویسان از خر خدا !!! پیاده شده
و به شیطان سلامی دوباره کنید ............نانا

شمی جون و اکی بنائی !!!!
عرضم به حضور شریفتان که این امید معماریان قرتی
قرشمال رفته است و با این برادر شمس الواعظین
که یک کامیون باید نامش را به دنبال کونش حمل کند
و به همین دلیل در این نوشته او را (شمی جون )صدا
خواهم کرد !!!!!!!!
کون لق خانمش یا زن زندگیش هم که فکر کند من با او
صمیمی شده ام و ـ حسادت ـ کند به این نام شمی خان!!!!
بعله ...کجا بودم ؟ آهان داشتم میگفتم که امید معماریان
قرشمال رفته با این بابا کمی مصاحبه کرده و در این مصاحبه
برادر شمی جون ..سخنانی بیان کرده که میخواهم غلطهایش
را برایش گرفته و به آغوش خانمش روانه اش کنم
البته و کمی ناراحت !!!!!!!!
پس از سئوال حضور خطرناک نظامی امریکا در منطقه شما برادر
شمی جون بنابر سنت تمامی ایرانیانی که از داخل ایران و بنابر
اطلاعاتی که دولت ایران در اختیارشان مینهند و باقی خبرها که
خودشان با همت خود از این ور و اون ور جمع میکنند
بر سر منبر رفته و سخنانی مبنی بر عدم خواست امریکا برای
درگیری نظامی با ایران نوشته ای که با کلش کاری ندارم تا میرسد
به این بخش :
((اين پيوستگي جغرافيايي دربحران ها خيلي خطر ناک است. اگر دقت
کرده باشيد ايلات متحده سعي مي کند بحران ها با همديگر پپوستگي
جغرافيايي پيدانکنند. اينکه بخواهند اين منطقه را که خودش به وسعت
يک قاره است دستخوش بحران بکنند، خيلي دور ازذهن است. ))
شمی جووون خیلی اشتباهی داری غلطی میکنی برادر ....ابتدا برایت
بگویم که برای سیاست های امریکائی که من میشناسم بنا بر شناخت
ناچیز خودم
آری امریکا از حمله و درگیری نظامی میترسد ولی نه به دلیلی که شما
میگوئید ......
این کانون های بحرانی که شما به آن اشاره کرده ای هیچ نیستند جز
دستهای اختاپوس رژیم اسلامی فاندمنتال ایران در کشورهای منطقه
خاورمیانه
یعنی برای من از کانون ها !!!!!! سخن نگوی که گنده اش کنی فهمستی
در خاورمیانه امریکا با دو گروه در جنگ است
گروه نخست آل قاعده است که از ابتدا به آنان چونان بادر ماینهوف و بریگاد
سرخ و تو پا مارو نگاه میکرده اند که به دلیل پخش و پلا و چریکی بودن
اعمالشان حالا حالا هستند و مرگشان به دلیل دمده شدن آنان حادث
خواهد شد والسلام
ولی اما کانون اصلی این روزها که بیت رهبر یکدست ایران است برای
امریکا کانون است
و خوب میداند که تا بیت رهبر را ویران نکند این (( کانون های )) به قول
تو
کوچولو موچولوی شاخه ای .....را نمیتواند ویران کند
پول باید از سر چشمه بیت قطع گردد
تا هوادارن مقتدی صدر و نصرالله و هانیه بروند دنبال یک شوگر ددی
همچین ویسکی خور و سیگار برگ کش
بنابراین از آنجائی که سیاست های آمادگی رزمی امریکا نان استاپ
ادامه دارد
خواهش مندم آدرس غلط نده و مردم را گول نزن که امریکا به ما حمله
نمیکنه
شما که پیشگو و فالگیر نیستی که شمی خان جون !!!!!!!!
به دنباله باز هم مقادیر روده درازی کرده ای و جائی نوشته ای :
((وقتي ايران به مرحله فرتوني رسيد به دليل تحريم ها ممکن است به
سرميزمذاکره براي صحبت درمورد مساله هسته اي اش بنشيند.))
ببین شمی جون ....امریکا ابدا علاقه ای به نشستن سر میز مذاکره
با ایران نداشته ...ندارد ....و نخواهد داشت
مگر ابتدا ...سع.تیس...فک..شن .....(گور خود گم کردن) دار و دسته
فاندمنتال های اسلامی را از راس حکومت ایران به او بدهند والسلام
امریکا پراگماتیک است ....او نه به حیثیت خود کار دارد نه به حیثیت
رژیم مادرجندگان اسلامی ایران
امریکا میخواهد نسل فاندمنتالیزم اسلامی را از خاورمیانه بکند زیرا
اکستریم چیزی هستند که او است والسلام
حال در این رابطه ممکن است برای عدم خون ریزی و تخریب به عنوان
موقت به اصلاح طلبان اعتماد کند
ولی همه آخانید مرده اند و مانده اند فینیتو ....فینیش ...فینی
این حمله امریکا به خاورمیانه به بهانه دو برج دو قلو برنامه ایست که
نئو کان ها از بعد از جنگ دوم جهانی رویش کار دارند میکنند
قصه حسین کرد شبستری رژیم جانیان اسلامی ایران نیست که
از زیر کرسی شب به شب سیاست خارجی داخلی برای مردم رو
میکنند !!!!!!!!!!!!!!!!
چرا خودت را گول میزنی شمی خان
امریکا میتواند ایران را کلا با خاک یکسان کند ...چرا آدرس دروغ میدهی
و مردم را گول میزنی
چرا خطر را دست کم نمود میدهی
چرا اساسا تصور میکنی اگر امریکا نتواند کار رژیم ایران را بسازد ابدا
اهمیتی به راه افتادن جنگ شیعه و سنی میدهد
برادر من......خودش این جنگ را راه خواهد انداخت و با خیال راحت از
خاور میانه خواهد رفت
تمامی کشورهای شیعه و سنی خاورمیانه با فروش نفت زنده اند وقتی
جنگ داخلی شود همه نیازنتد به فروش نفت خود هستند و با عرض معذرت
خایه های غرب را هم برای خرید نفت خواهد بوسید
کجای کاری مرد مومن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و اما راجع به چین و روسیه هم باز طبق معمول دائی جان ناپلئون روی
منبری رفته ای !!!!
برادر من ..کجای کاری امریکا نفت خاورمیانه را برای چین و روسیه هم
میخواهد کما اینکه برای اروپا هم میخواهد
خودش هم که ابدا نیازی به نفت اون ورا فعلنی ندارد و پروژه آلاسکا را
هم که شروع کرده اند
امریکا اینک تک سوار دنیا است بابا جان شمی خان
کسی که این را قبول نکند مانند تو مجبور به صغری را به کبری وصل کردن
و به مردم و هیات جاکمه دلخوشی دادن است
برو یه کمی این کتاب های روزی پنج تائی که راجع به نظم نوین جهانی داره
تو کشورهای غربی بیرون میاد را بخون
شاید به قول اکی بنائی فهمت کمی بره بالا عمو .....................نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)



