



هایدی فلای ٬ Heidi Fleiss !
عرضم به عرض فضولتون برساند که کمی شراب خوب
مرلو نوشیدم و غذائی خوردم و حالا که سر حالم با خودم
فکر کردم بهتره یه موضوع واقعی و مفرح را برایتان از
امریکا بنویسم .
برای نوشتن این ماجرا باید ابتدا برایتان این مبحث بغرنج و
مسخره فحشا را در امریکا کمی بشکافم و بعد بروم سر
ماجرا..........طبق قانون اساسی امریکا
فروش بدن برای سکس در مقابل پول جرم است و غیر قانونی
یعنی در امریکا همه جور جنده و جاکش و مخلوط و سلطانی
و بیگیر و برو هستند و اعمال خود را میکنند ولی نمیگذارند که
پلیس از رد و بدل پول مچشان را بگیرد
ولی اما در خطه نوادا داشتن شهرنو کاملا آزاد است و دلیلش
بر میگردد به زمان قدیم که تازه راه آهن کشف شده بود و برای
ریل بندی هنگامی که به صحرای برهوت نوادا رسیدند که کویری
بود و شهرها دور به کویر ٬ در کنار هر کمپ کارگری یک بار و یک
مغازه هم باز شد . و بعد به فکر یک انسان فکور رسید که میشود
هر آخر هفته رفت و مشتی خانم مانوم از شهر نزدیک برداشت
و با گاری به میان این مردان خشن خر کار آورد و در عوض دستمزد
جان کندنشان را به جیب ریخت حالا بهت میگن جاکش خوب بگن
عوضش اوفینا ...........پول در میارئی !!!!!!!!!
و این جنده درشکه ای های سیار در سراسر خطه نوادا رشد کردند
و کلی صاحب حق آب و کویر شدند و نتوانستند بعد از شهرسازی
و بگیر و برو و آبادانی نوادا .....اینان را خفه کنند بنابراین داشتن
جنده خانه و رسما بی زی نس در نوادا آزاد و در باقی امریکا باید پلیس
پول را نبیند و اگر دید به او هم کمی بدهید بی مانع است !!!!!!!
خوب در چنین شکل قانونی که قانون هم سخن آخر را میزند حدود
پانزده سال قبل ناگهان در لوس آنجلس مرکز فسق و فجور امریکا
که سودوم و گوموره با هم است و یه چیزی هم اضافه !!!!
اف بی ای اعلام کرد که زنی بیست و هفت ساله را به عنوان خانم
رئیس یک باند دختران خیلی گران قیمت تلفنی دستگیر کرده اند به
نام هایدی فلای
خود این خبر برای من خیلی جالب بود زیرا در قلب بابل فسق و فجور
و با این همه گرگان دریده خبره مادرقحبه دست اول ٬ یک دختر فسقلی
بیست و هفت ساله بتواند بی زنسی که به دخترانش برای یک شب
یکصد هزار دلار میداده اند !!!!!!!!!!!!!! بر پا کند و به عنوان عالی ترین
رتبه جاکشان دنیای جاکشان امریکا ثبت شود
ولی به شدت به سرنوشت او علاقمند شدم وقتی که فردایش در روزنامه
خواندم که این
دختر بیست و هفت ساله ابدا ول و چل نبوده بلکه دختر یک دکتر
اطفال بسیار مترقی و یک معلم بسیار مترقی که هر دو هیپی های
مترقی هم بوده اند بوده و در خانواده ای بسیار خوشبخت و
الکی خوش و مرفه بزرگ شده است !!!!!!!
تمامی استریو تایپ ها در مورد این دختر برایم جابجا شد و با خودم گفتم
باید راجع به او تحقیق کنم و هنگامی که شنیدم همه را تهدید کرده
که اگر دست به من بزنید دفتر سیاهی دارم که نام بسیاری از مردان
خیلی اخلاقی در آن است دیگه رفتم برای ری سرچ !!!!!!
شیره تحقیقم را برایتان مینویسم :
هایدی فلای به دلیل رفاه و موقعیت خوب بزرگ شدنش بسیار زن صادقی
است و به خبرنگاران ورودش را به دنیای فحشای گران ابتدا و سپس تر
خانم رئیسه شدنش به این شکل گفت :
من و دوستانم از هفده سالگی مرتبا آخر هفته ها به بارها رفته و مردان
رابرای یک شب سکس بلند میکردیم روزی بین اینان من که باهوش تر
از همه بودم گفتم - خوب دخترا ما که هیچکدام به این مردانی که بلند
میکنیم احساسی جز غریزه جنسی نداریم ....خوب چرا همین کار
را برای پول نکنیم و از کنارش ثروتی هم در بیاوریم
همگی با هم
به استخدام یک زن لهستانی پیر زن که تسلط کامل بر دنیای جاکشی
لوس آنجلس داشته در میایند و این میان هایدی فلای با مردی بیکاره
و لهستانی که از دوستان این پیر زن بوده دوست دختر و پسر میشود
وبه خانه او انتقال یافته و در بی زنس جندگی هی پولدار میشود و معتاد
به مخدر
از آن جائي که به شدت با هوش بوده روزی به این مرد لهستانی میگوید
مدتی است با تمامی مردان مهمی که ملاقات میکنم به آنان تلفن
خصوصی ام را میدهم و میگویم خیال دارم خودم بی زنس راه بیندازم
و هی مشتری ها را برای خودم قر میزنم
مرد لهستانی هم خوشحالی کرده به او کمک میکند و هایدی فلای یک
مشت دختران خوشگل و جوان و تحصیل کرده را با قیمت های بالا در
اختیار گرفته و دیگه پول از هفت سوراخش بیرون میریخته تا روزی که با
مردک جاکش مفت خور لهستانی دعوایش میشود و او را از خانه خود
بیرون میکند
مردک هم به سراغ جنده لهستانی پیر رفته و به او میگوید که هایدی
به تو چنین ضربه ای زده
و این مادام کهنه کار که از سرطان در حال مرگ بود به اف بی آی تلفن
میکند و میگوید :
ده سال است که از من میخواهید شاهدی برای یکی از سر دسته های
مافیا در دادگاه باشم و من انکار میکنم ولی اکنون اگر انتقام مرا از هایدی
بگیرید حاضرم بیایم و شاهد باشم
و این کار را میکند و هایدی فلای را به جرم ایجاد شبکه دختران تلفنی
و از آن مهمتر پولشوئي گرفتند و برای پنج سال به زندان محکوم شد و
سه سال را رفت باقی را بخشیدند و آزاد شد
همان روزهای اول آزادی کمی با خبر راجع به او شلوغ و پلوغ شد و بعد
رفت پی کارش و گم شد
و واویلا که اکنون دوباره در خبرها سر و کله اش پیدا شده با داستانی
عجیب که برایتان باور کردنی نیست به جان خودم
او به صحرای نوادا رفته و یک مزرعه خریده و به سبک جنده خانه های
نواداد خیال ساختن یک جنده خانه را دارد برای زنان
خودش میگفت - خسته شدم بس که این زنان به من گفتند چرا باید
جنده مرد خوشگل نباشد و ما مثل مردان نباشیم و هی مرا انگولک
کرده اند تا بالاخره اومده ام اینجا و این مزرعه را خریده و تقاضای جواز
کار کرده ام که گیر کرده فعلنی در بورکراسی !!!!!!!!
و بعد در مقابل چشمان حیرت زده من در فیلم دکومانتری ...هنگامی
که خبرنگار از او راجع به یک گرمکن در بدنش که تیکه تیکه و سوراخ
سوراخ بود پرسید او گفت :
- من این مزرعه را خریدم و مشغول انجام کارهایم بودم و هر روز سری
به مزرعه بغلی که زنی پیر زن در آن با سی طوطی قد و نیمقد زندگی
میکردند میزدم و کم کم عاشق این طوطی ها شدم و هی وقت بیشتری
را با او میگذارندم تا روزی که یکی دیگر از دهاتیان به سراغم آمد و گفت
این پیرزن دارد میمیرد و ترا خواسته با عجله و دویدن خود را به خانه زن
رسانیدم و در حالی که جلوی همه دور تختش با انگشت به من اشاره
میکرد گفت - تمامی طوطی هایم را به تو میسپارم و زرتی مرد
و من بدبخت شدم زیرا نمیتوانم از نظر اخلاقی این قول خودم را به این
زن زیر کون بگذارم و اکنون تمامی مزرعه به جای جنده خانه شده است
قفس قفس طوطی و عین باغ وحش پرندگان و دمای مخصوص هواو
درجه تب و بگیر و برو و در فیلم این طوطی های نره غول تمامی خانه
پارچه ها را جر واجر کرده و همه چیز شندره پندره بود و هی شلوغ
میکردند و لباسهای تن خود هایدی فلای عین الیور تویست
خوب تا اینجا ابدا مساله مهم نیست ولی چیزی که مرا تا همین الانه
حیرت زده کرده است این بود که فیلم بردار و کروی این فیلم دکامنتری
که این همه زحمت و خرج کشیده بودند را هنگامی که به سراغ طوطی ها
رفتند کاملا فراموش کرد انگاری حضور ندارند و هی با این طوطی ها با
زبان ماها که خودمان را لوس میکنیم و جی جی بی چی و چیچی می
چی و اینا میگوئیم با این طوطی ها لاس خشکه میزد و غرق ماموریت
طوطی بازی خود بود
با خودم گفتم به تمامی پاکی های عالم به نابغه ها هر شکلی باشند
میگویند دیوانه
این دختر همه کار را به شکل پر فکت میخواهد انجام دهد والسلام از
همین دلبستگی به طوطی ها کاملا معلوم است که دیگر شو بیزنس
به تخمش است
برای یک چری هم روی کیک اطلاعاتی شما فضول موضول ها باید
بگویم که نام دو نفر از اون مردان در دفترچه سیاه چرمی هایدی فلای
به ترتیب قد
جورج بوش پدر و
چارلی شین بود ند .....................................نانا زولا