دست بردارزروی دیوار
شب قورق باشد بیمارستان
اگراز خواب برآید بیمار
کرد خواهد کاری کارستان.

حرف کم گوی که سرسامش برُد
دورازهرکه سوی وادی خواب
گریه بس دار که هذیانش داشت
خبرازوحشت دریای پر آب.

پای آهسته که می لغزد جا
سنگ می بارد از دیوارش
ازکسش حال مپرسی، باشد
کزصدائی برسد آزارش.

شب قورق باشد بیمارستان
پاسبان می رود آهسته به راه
ماه هم از طرف پنجره نرم
بسته بر چهره ي معصومش نگاه !