به نام آزادی
نامه سرگشاده به امیر روکی جوان عربستان سعودی
با اهلا و سهلا برای خودتان و مرحبا برای زنان فتان
رقص شکم تان که مانند ٓژله ای تکان تکان میخورند
و انسان را به حیرت میافکنند
فوری و فوتی فرمان دهید که بساط سخن گوئی مرا
که عبارتند از قلیان و چای و خرما فراهم کنند
و این بار کمی بیشتر بار بیاورند که مطلب بزرگ
است و طولانی
پدر انترکیب شما گفته است که میتواند با ملایان جانی
کمونیست - مسلمان مذاکره و توافق کند
که تف تف تف چه اندازه گفته ام که نه دروغگویان مسلمان
کمونیست قابل اعتماد هستند و
نه کمونیست های حرامزاده مفت خور پست فطرت
که خوب البته هم شما هم پدرتان خوب میدانید که نمیشود
به این افراد سر سوزنی اعتماد کرد
عرض کنم به خدمت شما که امیری جوان و تر و تازه
هستید بروید به پدرتان بگوئید که پیرزنی
هست که دشمن دخالت دین در سیاست و همچنین
ایده های ارتجاعی کمونیستی / فاشیستی / اسلامیستی
است
و همه کشورهای جهان را از نزدیکی به این جمهوری
دروغ خون و مرگ و بی وجدانی و حرامزادگی و
شارلاتانیزم منع کرده است
و میخواهد آنان را مانند حشرات زیر زمین به زیر زمین
بفرستد
هیچ راهی ندارد و اگر کسی باز هم بخواهد مانند
چین و روسیه به این سیاهی مطلق نزدیک شود
من هم با نهایت قدرت او را به زمین خواهم کوبید
امیرا جوانا قدر قدرتا
نمیدانم شما فیلم تاریخ جهان را که یک کمدی
ساخته مل بروکس بود
دیده اید یا نه ؟ این فیلم بخش های کوتاهی از تاریخ
کشورها را به شکل کمدی ساخته است
در بخشی باغ ورسای است و شوالیه ها با کلاه گیس ها
و لباسان تنگ و جلف در حیاط گشته هوا میخورند
ناگهان یکی سوتی میزند و یک باس بوی با لگنی
قیمتی جلو میاید طرف زيپ شوارش را کشیده در
کاسه شاشیده و سکه ای طلا در میان شاش ها
می افکند
در کاخ ورسای هیچ حمام و توالتی نبوده است
در میان شر و ور نویسان ایرانی شخصی است به نام
شهرام همایون که میخواهم قصه زندگیش را برایتان بنویسم
یک چای بریزید و خوب گوش کنید
او عاشق پول است و یک سایت با عده ای
قبلا ساخته بوده و از مردم ایرانی تقاضای پول میکرده
و گوبا وقتی پول را جمع کرد میرود اعلام ورشکستگی
میکند و برای خودش خانه ای میخرد
مدتی ساکت است و دوباره با صندوق های جمع کردن
پول از مشتی بدبخت داخل ایران و خارج ایران
و خوب روزی که رفتارش را با مردمی که از آنان پول
میخواهد دیدم که از موضع قدرت و گردن کلفتی و زور گوئي
رویش فوکوس کردم
و متوجه شدم سایتش شده بازار خسروی محل رد و بدل جنس
و پول و باقی آل دت جاز
او مدتی قران فروخت
بعد سکه فروخت
بعد پرچم ایران فروخت
بعد فرش فروخت
و الا غیر النهایه
و ادعا میکند که این پول ها را برای ساختن یک سایت مردمی
میخواهد تا مردمی از جنس خودش را شاد و شنگول و خانه دار
کنددددددددددددددددددددددد
بزرگترین مشگلش این است که علیزغم همکاری همه جانبه با
نظام خون و مرگ و کابوس
مرتبا بر طبلی میکوبد
که شما به اپوزیسیون ایران یازده میلیون دلار پول داده اید
ولی کسی به او پولی نداده است
اینک بروم بر سر این عجوبه کوتوله واویلا
او هنگامی که متولد شد کوتوله بود با دستانی
چاق و بازوان کوتاه و بالا تنه ای میجید وار
و زبانش هم برای دهانش بزرگ است ( همه
کوتوله ها زبان های بزرگ دارند ) و موقع
سخن گفتن بلف بلف بلف تلف تلف تلف میکنند
زبانشان چون بزرگ است بر سر جای خود نمی نشند و بلف بلفی میشود
پدر و مادرش هر دو بسیار بداخلاق بودند و
از این کوتوله هم عصبانی که چرا کوتوله است
کم کم بر اثر گذشت زمان بلائي بر سر این
شخص آمد که
جگر همه زرافه های جهان را سوزانید
خایه های او شروع به دراز شدن کرد و به وضعی
رسید که مانند دامن عروس از زیر دو پای
سالمش روی زمین کشیده میشد و باعث ناسور شدن
خایه هایش شد و هرکجا بود سریعا خود را به خانه
رسانیده و زنش را صدا میکرد
و زنش چون میدانست با خود میگفت که مرده شور
این خایه های دراز و قد کوتوله ات را ببرند و میرفت
و به خایه های ایشان مقادیر زیادی دارو می مالید
تا کوتوله بتواند خوابی رود
بعله امیر جوان قدر قدرت
این بود سرنوشت نکبت بار یک کوتوله که هرچه
هست از دشمنان شماست زیرا به اوپولی نداده اید
ولی به دیگران داده اید
و او سخت از شما طلبکار مالی است
او میخواهد فعلا یک میلیون تومان از مردم بگیرد
تا بعد بیشترش کند
امیر روکی جوانا
خواهش میکنم پنج عدد سکه طلا در شاش خود افکنده
و هر روز یکی را برایش بفرستید
به شما قول میدهم سکه ها را نشسته زیر دندان میگیرد
که ببیند طلای واقعی است یا نه در حالی که شاش
معظم شما از گوشه های لبش میریزد
گوش پدربیخود و بی جهت خود را بکشید
مرسی نانا زولا