Thursday, December 21, 2006




Give Peace a Chance



امروز بالاخره يک عضو دانشگاهي موفق شد مدارک
مخفيانه تحت نظر گرفتن جان لنون را در امريکا براي
همه مرخص گرداند

اين مدارک که تا کنون در اختيار اف بي اي بوده است
بيست و پنج سال است که مورد دعواي حقوقي اين
فرد با دولت و اف بي آي است .
در اين ده صفحه مدرک ديتيلي از بندهاي جان لنون به
چپ ها و ضد جنگ ها در لندن اشاره شده است
ولي او را خطري براي امنيت ملي امريکا نميدانند !!!!
اف بي آي اعلام کرده که يک سياست مدار بي نام اين
اطلاعات را راجع به جان لنون تهيه کرده
به هر حال با اين ده صفحه جان واينر گفته است که چرا
اساسا مطالبي به اين بي اهميتي بايد از نظر مردم مخفي
بماند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا



براي ساتگين عزيز


آهنگ زيباي Windmills of Your Mind که حتي فرهاد
يادش به خير هم خوانده بودش ....................نانا



Like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel
Never ending or beginning,
On an ever spinning wheel
As the images unwind
Like the circles that you find
In the windmills of your mind


Pictures hanging in a hallway
And a fragment of this song
Half remembered names and faces
But to whom do they belong
When you knew that it was over
Were you suddenly aware
That the autumn leaves were turning
To the color of her hair

Keys that jingle in your pocket
Words that jangle your head
Why did summer go so quickly
Was it something that I said
Lovers walking allong the shore,
Leave their footprints in the sand
Was the sound of distant drumming
Just the fingers of your hand


Like a tunnel that you follow
To a tunnel of it's own
Down a hollow to a cavern
Where the sun has never shone
Like a door that keeps revolving
In a half forgotten dream
Or the ripples from a pebble
Someone tosses in a stream

Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes on it's face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind


Round, like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel.
Never ending or beginning,
On an ever spinning wheel
Like a snowball down a mountain
Or a carnaval balloon
Like a carousell that's turning
Running rings around the moon



خدا را خوش نمياد !!!!!!!


((هشدارلاریجانی : درصورت صدور قطعنامه ای علیه ایران ،پاسخی
درخور دریافت خواهند کرد))




بابا نترسون اين امريکائي ها را خاک بر سر هويج

تو که ريدي به جشن و خوشحالي و شادي و کريسمس
اين مردم که جاکش قرمساق

امروز رفته بودم خيابون با اينکه دو سه روز بيشتر به
کريسمس نمونده پرنده پر نميزد به والاي علي مادرجنده
آبله روي عقده اي ستمگر

مردم امريکا همه از ترس اين تهديد تو در خانه ها چپيده و
خوراک يکسال خود را هم مهيا کرده و مانند بيد دارند بر خود
ميلرزند
تمامي بي زنس ها متوقف شده و وال استريت يک ماه همه
را به مرخصي اجباري به هاوائي !!!!فرستاده

بابا يه رحمي به اين سياهان و امريکاي جنوبي ها ميکردي تو
آخر ؟
اساسا اين کشور کوچولوي امريکا ...به مرگ مادرت مانند قبرستان
شده از ترس شما و اين تهديدتان

الهي که خدا ازتان نگذرد که مردم امريکا نخواهند گذشت جاکش ...نانا



شادي


به اين دو عکس دقت کنيد

دو گونه انسان در حين انجام يک عمل يعني خريد براي
يک جشن

آنچه در مردم ستم کشيده ايران کاملا غايب از نظر است
خنده و شادي است حتي براي خريد جشن

خنده و شادي واقعي از سرزمين ما بيست و هفت سال
است رخت بر بسته
خنده هاي مردم ايران تنها تقليدي سطحي و بدون ريشه
از شادي است زيرا شادي را اين سياه پوشان سياه قلب
سياه ذهن سياه رفتار
در قلب مردم ايران کشته اند

همين جرم براي کشتنشان کافيست به جرائم ديگر ابدا
نيازي نيست والسلام ..............................نانا

Wednesday, December 20, 2006



We cover thee, sweet face
Not that we tire of thee
But that thyself fatigue of us


EMILY LICKINSON




So proud she was to die
It made us all ashamed
That what we cherished, so unknown
To her desire seemed

So satisfied to go
Where none of us should be
Immediately, that anguish stooped
Almost to jealousy

EMILY DICKINSON


Eden is that old -fashioned house
We dwell in every day
Without suspecting our abode
Until we drive away
How fair,on looking back,the Day
Unconsious our returning
Discover it no more


EMILY DICKINSON
ابطحي خيک گه نوشته است :


((شهادت امام محمد تقی جوادالائمه را تسلیت میگویم ))

تو گه ميخوري با رهبر
ريدم به تو و امام محمد تقي جاکش قرمساق ...............نانا
بخنديد ..زير بوم غلطون رفته ها .....نانا


Hung Chow calls into work and says, "Boss I no come
work today, I real sick. Got headache, stomach ache
and legs hurt, I no come work."

The boss says, "You know Hung Chow, I really need you
today. When I feel like this I go to my wife and tell
her give me sex. That makes everything better and I go
work. You try that."

Two hours later Hung Chow calls again. "Boss, I do
what you say and I feel great. I be at work soon.....
You got nice house."
چه اني با گهشان قاطي شده !!!!!!



((سخنان نخست وزیر بریتانیا تفرقه افکنانه است»
جمهوری اسلامی ایران، در واکنش به دعوت تونی بلر از کشورهای
مسلمان برای تشکیل اتحادی بر ضد جمهوری اسلامی ایران،
سخنان را «تفرقه افکنانه» خواند. ))



واه واه واه ...بچه ها به جون خودم دارن ميرن اين سني ها
را به جان رژيم مادرجندگان اسلامي ايران بيندازند و نتايج
قدرت
يافتن اين مادرجندگان را در خاور ميانه همچين لب مطلب
بذارن کف دستشون

به مرگ مادرم اين خبر بالا را حتي کامل نخواندم بس که همه
چيز روشن است .

اگر به همسايگان عرب ايران ثابت شود که اينان کارشان تحريک
و کثافت کاري به عنوان مثال توسط حزب الله و حتي حمس سني
در لبنان و فلسطين
و سپس قتل عام و برادر کشي کشيدن همراه با القاعده يعني
دشمان درجه يک اين (( اعراب فاسد )) در عراق توسط حکيم
قرمساق صدر است

خوب بسيار طبيعي است بهانه حمله دسته جمعي براي امنيت
خود به ايران را دارند مگر نه ؟

خوب مادرجندگان جنايتکار اسلامي ايران .....شما ديگر چه ميخواهيد
جلسه محرمانه بر عليه شما را بر قرار کرده اند

شما از اين که اين کار غير قانوني است گه مفت ميخوريد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب قرمساق اساسا برقراري اين جلسه براي اين است که رژيم
مادرجندگان اسلامي ايران ....در کل قوانين دنيائي نميگنجد و غير
قانوني است و اين جلسه يعني تائيد اين سخن من مگر نه ؟

حقيقتا که انتان با گهتان قاطي شده يعني همين قرمساق ها ......نانا



و اما اي ممل ممل مملي کوچولو


بذار اين کارمن پير برات يه کمي تعريف کنه که بدوني
نمايش يعني چي ؟

فدايش شوم ...شکسپير مسيحش بيامرزاد گفت :

(( زندگي ٬ داستاني است پر از خشم و هياهو
که از زبان ديوانه اي بيان
ميشود و محتوي چيزي نيست .))



((Life...is a tale told by an
idiot, full of sound
and fury, signifying nothing.

Shakespeare in Macbeth ))

آنچه گذشت نمايشي از زندگي بود بين چند انسان اينجا
که ما هستيم و ابدا چيزي از يک نمايش کم نداشت .

من کارمن بدون کوچکترين نيازي براي خودم ......تنها براي
شخص خود تک تکتان بگذار چيزي بگويم

گفته زني معروف که نامش يادم نيست است که ميگويد
روزي که اولين خنده تمسخر را به کار خود کردي روزيست
که بزرگ شده اي

شما تک تک بايد با خود خلوت کرده و خود را شخص سومي
فرض کرده
و کل پيام هاي مرا به شما و شما را به من منصفانه قضاوت
کنيد
هنگامي که اين کار را کرديد اگر به عملي اشتباه از سوي خود
دست زديده ايد
بايد بتوانيد بي درنگ از خود انتقاد از خود کنيد به گونه اي که
کلي انسان بخوانند و نتوانيد خود را گول بزنيد که بعله من به
حسن علي گفتم که اشتباه کردم و پرونده را بستم !!!!!

بايد پرونده اشتباهات خود را خود چون بهترين قاضي مرتب بررسي
کرد ......تا از اشتباهات گذشته براي آينده درسي گرفت .

هنگامي که باري را از دوش خود زمين ميگذاري که ميداني نفسي
راحت بعدش خواهي کشيد

بايد به اين اشتباه که سالهاست خود را به نديدن سنگيني بار زده اي
هم اعتراف کني تا رست يور کيس کني .

گفتم برايت حالا که دندان هايم را در آورده ام در قالب کارمن پيرزن
کمي زر مفت هم بزنم ..........................................نانا
با الدرود السلام به التمامي الدوستان الخودم


جانم برايتان بگويد که کله سحر چشمم به يک خبر
خورد که نفسم کمي بند آمد به والاي بيماري آسم

اين خبر که در خبرهاي مهم جهان است سخن از اين
ميکند که دومين ناو هواپيمابر امريکائي عازم خليج


فارس است يعني به دنبال آيزنهاور که اکنون حي و حاضر
آنجاست
يک آيزنهاور ديگر هم در راه است

و همچنين خيال اضافه کردن بيست هزار نيروي نظامي
جديد به عراق

خوب بدجوري بوي بدي ميدهد بخصوص که نورالملکي
امروز اعتراض کرده و گفته :

او اين اضافه کردن سرباز را قبول ميکند به شرطي که
امريکا با آنان به سني ها حمله کند

و خود ارتش نورالملکي براي سرکوب مقتدي صدر برود
و اگر اين ارتش نورالملکي نتوانست کثافت کاري شيعه ها
را سرکوب کند
آنگاه امريکا به ياري نورالملکي به سروقت آنان رود .

خبر ديگه اينه که اين ژنرال ابوزيد که استراتژيست ارتش امريکا
هم در افغانستان بوده و هم عراق
فکر کنم بازنشستوندنش ( از فعل بازنشتگي کردن انسان ميايد )
کردنددش ......قراره ماه مارچ افي درزن رو بگه يعني از الان ديگه
گه مفت !!!!!!!!

و اما چشمتان روز بد نبيند و کاملا برعکس روز خوب ببيند که مقاله اي
جدي و نيم صفحه اي راجع به وبلاگستان فارسي است و در آن شما
وبلاگ نويسان با شهامت و جرات و به جان آمده فرياد ميکشيد و يک
نمونه از شمايان پسريست در ايران به نام عليرضا سميعي که
عکسش را هم گذارده اند
در طول روز براي يک روزنامه بخش بانک و صنعت را مينويسد شب
هنگام تبديل به يک شير نر شده و از همه چيز سخن ميگويد و
انتقاد ميکند و ديگر همينطور در اين مقاله سر شما ها را که در ايران
هستيد به آسمانها ماليده و گفته و گفته و گفته
و فکر کنم در همين رابطه ها

ناگهان
دوباره امروز امريکا خايه در کف گرفته رژيم مادرجندگان اسلامي ايران
را سر (( حقوق بشر در ايران )) فشاري عميق !!!! داده

عجب بازي عالي ئي با اين مادرجندگان جنايتکار داره ميکنه هي از راه
دريا و کاملا پراگماتيستي زراد خانه اش را به بغل صندوقحانه رهبر
مادرجنده يکدست ايران منتقل ميکنه

و هي در سازمان ملل
اين خايه هاي چرو کيده کپکي را در دستهايش هر از چندي يک فشار
جگر سوز ميدهد که مسلمان بسوزد کافر نبيند !!!!!!!!!!!!!!!! نانا

مرد و نامرد ...........