به نام آزادی
با درودهای گرم بر تک تک سپیدان فخر بشری
با پوزش از تاخیر
تصمیم گرفتم یاد آوری هائی راجع به وقایع گذشته
برایتان بنویسم
خاطرم هست که همان اول کار که میان شما آمدم
چیزی به شما گفتم
به شما گفتم که باید باید باید همگی ملی گرائی را تبلیغ کنید
و قدر میهن متعلق به خودتان را بدانید
زیرا وقتی تو از هزاران مایل دورتر دلت برای گربه خانه همسایه
یا درخت جلوی ورودی خانه یا غذاهای مادرت سخت تنگ میشود
و این یک قاعده است برای همه مردم
یادتان هست به شما گفتم حتی اگر به میهن خود بی تفاوت هستید
تظاهر به ملی گرائی کنید
یادتان هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودم یادم هست و در آرشیو ام هم موجود است
چرا؟
زیرا هنگامی که تو با دشمنی که از همه طرف مایل به نابودی تو است
و میدانی که با جهانی کله درکون روبرو هستی خوب هر اینترستی برای
این دشمن قهار همه چیز دار
یعنی ضرری بزرگ برای مردم پس باید با این دشمن هم کله به کون
برخورد کرد
انان بدون اجازه هفت میلیارد مردم جهان ناگهان از زیر لحاف بدون سلام
وارد شده و خودشان با اجازه خود گوزیده و خودشان خندیده و جهان ما را
گلوبالیستی که یعنی همان ( انترناسیونال سوسیالیستی ) حرامزاده های
کمونیست و مائو ئیست که هر دو یعنی استالین و مائو
و خوب این دشمن قهار مردم و آزادی قرن هاست تلاشش برای
کنترل مردم جوامع به هر کمیت و کیفیتی از رسیدن به
حقوق خود است
تا بتوانند هرچه را انباشت کرده اند را حفظ کنند
گلوبالیزم یعنی ما که بیشتر از شما که همگی خس و خاشاک هستید
اگر (جزو دسته عفونیان بیشرف بی وجدان نباشیم) پول و اسلحه و معروفیت
و رفاه و عیش وعشرت جائی نداریم
و باید به ضیافت های اینان که شامپاین و خاویار میخورند نشسته و
از طریق تلویزیون نگاه کرده برای آنان کف زده و خوشحالی هر مخبث
ابله را کرده ایم
و خبر نداریم که هوم لس ها را باید هوم لس کنی تا بتوانی به یک فاحشه
خوشگل این پول ها و جایزه ها را بد هی
قانون یعنی خدای روی زمین را تعمدا برای نقشه های
کثیف برده سازی از ما کشتند
و هر ولگرد بی شرف بی سواد نیمه بربر را که در
هزار چهارصد سال قبل پاز قبیله نشینی شده اند وارد
یک بازی خطرناک ضد مردمی که در زبان
شیرین فارسی میگویند
تیغ در دست زنگی مست
هفتاد سال از پایان جنگ دوم ما در ادبیات و مطالب دیگر
میگذرد
و چرا این لیبرال دموکرات
ها که مرتبا از ری سیزم ناله و فغان میکنند کاری برای
این دو گروه داخلی نکرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟
زیرا ............این گروه ها لولو خورخوره برای ترسانیدن
باقی ما هستند
پس نباید ترسید و مانند من باید به قلب حادثه شتافت
یاد آوری دیگر مساله پایان سیستم فئودالی است و برچیدن بساط
مونارشی ها که نان ما را میخورند و ما را سرکوب هم میکنند
مانند شومر کثافت که ما را از سیا می ترسانید سیائی که خرج
تنکه زنانش را و مخارج مخفی دیگر که لیمت لس است
در واقع انگاری کلفت خانه ای خانم را وادار کند که تمام
کارها را انچام دهد و نهایتان دستمزدی طلبد و اگر لازم بود
لگدی به سگ یا بچه صاحب خانه بزند
اوضاع ما با این گلوبالیست ها و لشگریان ابلهشان این است
و دو گروه کمونیست و فاشیستی که با هم همدست بوده اند
اکنون خود را لو داده اند
یاد آوری دیگر
هر بار سخن از رهبر و سرپرست و شاه و ملکه
به میان آمد
من به شما گفتم
که ما مردم نیازی به کمک نداریم زندگی و جهان
و باقی چیزها ما هستیم
و هر که رهبر خودش است و هیچ کس قرار نیست
به دیگر سلام و تعظیم و ((((( احترام ))))) بگذارد
زیرا این ریچوال جهان کهنه گندیده پوسیده زنگ زده
است و گفته ام جهان ما باید تازه و نو شود
ای خاک عالم بر سر کوتاه بین این ابلهان کوته بین
اگر ذره ای از عظمتی که در آن هستیم و نعمت زندگی
به ما هدیه داده شده را درک میکردیم
همه چیز را ول کرده و دنبال شکوه و عظتمی بی نهایت
بزرگتر از پول و مادیات و حسادت و کینه قطعا بر میداشتیم
داستانی از یک پرنس دربار تزار الکساندر است که در قمار
باخت و رقیبش به او گفت در عوض پولهایت اگر چهار پنج
سال زندانی در قصر من باشی پولهایت نمیگیرم
پرنس باخته قبول کرد و پرسید کتاب چی میتوانم بخوانم
رفیقش گفت چرا که نه
و مشتی کتاب به اطاقش آوردند و درب را قفل کرده و رفتند
هنگامی که نزدیک پایان زمانش رسید پرنس برده با خود
گفت وای من پولهایش را خرچ کرده ام و اگر او را نکشم
باید پولهایش را پس بدهم
نیمه شبی
با شمشیری به سراغ زندانی رفت و اطاق را خالی یافت
و نامه ای روی میز بود که خطاب به او نوشته بود
میدانم همین شبها به سراغم برای کشتنم خواهی آمد
بهمین دلیل خودم رفتم
و این هشیاری را از این مدت کتاب خواندن یافته ام
پول و قرض و قمار در برابر چیزهائی که دریافتم
بسیار با شکوتر و عظمت تر است
دیدار به بعد
بهر حال خیلی نمونه ها دارم که از آن برایتان
سخن بگویم
امیدوارم حالم خوب باشد تا با
نمونه ها و حتی دی تیل کامل برایتان بنویسم
این پست را با مطلبی خنده دار برایتان به پایان میبرم
گفتم دنیای کله به کون
گفتم ما جهانی وارونه هستیم و در واقع همه چیز در اختیار دشمن
است و جز فرمان بری کاری نمیتوان کرد
اگر من به شکل ناگهانی و فحاشی و پرخاش رو به ماکیاولان
کثیف دروغگوی همدست شده کامراد - برادران رفتم
برای خلع سلاحشان بود
و خلع سلاح شدند
بدبخت های ولگرد خائن به شدتی گهی بودند و به شدتی این حرکت
برایشان غیر مترقبه که لال شدند
درست هنگامی که باید برای خود تبلیغ و سر و صدا کنند و مانند
خنده های شبی که تصمیم به حمایت از ترامپ گرفتم و
به همان موسیو
باس بوی برای این توهین به ترامپ که در محاصره گرفتند تا مسخره
کنند و او مانند یک جنتلمن واقعی سکوت کرد و خون مرا به جوش
آورد به اوباما گفتم که این آخرین خنده ات بود
هم خودت هم حزبت را نابود خواهم کرد
راستی خبری از اوباما و بلبل زبانان دوره خیانت او یعنی حزبش نیست
چی شدند کجا رفتند چه خاکی بر سرشان شد این خاک بر سر ها را
نانا زولا